دولت چین همونطور که در مورد آمار اهدای عضو عددسازی کرده بود تا ادامه برداشت عضو از بدن زندانیان اعدامی رو مخفی کنه اما طوری عددسازی کرده بود که انگار دادند به یک فرمول ساده ریاضی و به همین خاطر لو رفت، در مورد مرگ مبتلایان کرونا هم طوری آمار داده که در انحراف معیار به عدد عجیب ۹۹ ممیمز ۹۹ رسیدن که یعنی چیزی که در طبیعت و دنیای واقعی رخ نمیده!
و همین یعنی تلفات بسیار بیشتر از چیزیه که رسما اعلام میشه. و به این باید اضافه کرد تمام اون پیرزن پیرمردهایی که در شهرهای قرنطینه شده به غذا یا دارو دسترسی ندارن و احتمالا در تنهایی فوت خواهند کرد.
نتیجه واضح له کردن فردیت، و فلسفه «یکی برای همه، و هیشکی برای یکی».
و همین یعنی تلفات بسیار بیشتر از چیزیه که رسما اعلام میشه. و به این باید اضافه کرد تمام اون پیرزن پیرمردهایی که در شهرهای قرنطینه شده به غذا یا دارو دسترسی ندارن و احتمالا در تنهایی فوت خواهند کرد.
نتیجه واضح له کردن فردیت، و فلسفه «یکی برای همه، و هیشکی برای یکی».
این اکانت رو در توعیتر دنبال کنید. ایشون یک سنتگراست. در مورد مزایای زندگی سنتی، معماری سنتی، شهرسازی سنتی، و غذاهای سنتی مینویسه، و درباره خرابکاریهایی که در طی مدرنیسم بوجود اومد.
در مورد ابتلا به ویروسهای مختلف به نکته خوبی اشاره کرد که مصالح ساختمانی امروز هوای داخل خونهها رو خشک نگه میدارند که برای ویروسها عالیه، ولی چوب، که در گذشته استفاده میشد میزان رطوبت رو بین ۴۰ تا ۶۰ که ایدهآله تنطیم میکنه.
در مورد ابتلا به ویروسهای مختلف به نکته خوبی اشاره کرد که مصالح ساختمانی امروز هوای داخل خونهها رو خشک نگه میدارند که برای ویروسها عالیه، ولی چوب، که در گذشته استفاده میشد میزان رطوبت رو بین ۴۰ تا ۶۰ که ایدهآله تنطیم میکنه.
«گروهی از اعضای حزبالله خودشون رو به شکل یهودیان ارتودکس درآوردن و در بیروت یک تظاهرات نژادپرستانه در حمایت از بایکوت محصولات آمریکایی برگزار کردند (که بگن همه یهودیا با معامله قرن موافق نیستند). و ازونجایی که لبنان تا خرخره ضدیهوده، این حزباللهیها کتک خوردن، چون اونایی که گرفتن زدنشون متوجه نشدن اینا یهودی نیستن، ضدیهودند!».
انسان از خنده بمیرد رواست.
انسان از خنده بمیرد رواست.
در مورد وفاداری جنسی نظری ندارم، ولی سبکی که دانشمندان در موردش قضاوت میکنند آدم رو به خنده میندازه. ازونجایی که پدری کردن برای بچهای که مال خودت نیست در بیشتر فرهنگها و از جمله فرهنگ اروپایی، فقط بخش ناچیزی از جامعه رو شامل میشه، که نشون میده زنها عموما وفادارند، دانشمند لیبرال «تجددطلب» ما احساس رضایت نمیکنه، چون نه تنها از وفاداری به عنوان یک سنت خوشش نمیاد، بلکه ازینکه انقدر همه ملتها شبیه همند در این زمینه و تکثر وجود نداره هم خوشش نمیاد. بنابراین میره نامیبیا و از یک قبیله بومی که کلا ۵۰ هزارنفرند آزمایش ژنتیک میگیره و میبینه ۷۰ درصد زوجها بچهای دارند که بچه باباش نیست! و ذوق میکنه و نتیجه میگیره دیدید همه انسانها مثل هم نیستند در موضوع وفاداری؟
اینکه جامعه انقدر تعصب نداشته باشه روی اینکه زن بچهش رو از کجا آورده به نفع بچهها تموم میشه نهایتا، ولی دغدغه اینها بچهها نیستند به گمونم. به نظر میرسه یه نوع لجبازی با سنتی که ادیان ابراهیمی استقرارش داده انگیزه این تحقیقاته.
اینکه جامعه انقدر تعصب نداشته باشه روی اینکه زن بچهش رو از کجا آورده به نفع بچهها تموم میشه نهایتا، ولی دغدغه اینها بچهها نیستند به گمونم. به نظر میرسه یه نوع لجبازی با سنتی که ادیان ابراهیمی استقرارش داده انگیزه این تحقیقاته.
❤5
وقتی یک قاچاقچی مواد مخدر، ماده مخدر رو توی سیگار میریزه و توزیع میکنه تا مشتریان رو ناخواسته به اون ماده وابسته کنه، یه نگاه منفی توام با تنفر بش پیدا میکنند. اما وقتی یک جانور آکادمیک مثل یک دانشمند یا استاد دانشگاه این کارو میکنه هیچکس اهمیتی نمیده. اینها مخصوصا در مواقع بحران یا استرس که مردم نیاز به اطلاعات تخصصی دارند، پکیجی از اطلاعات رو به مردم تحویل میدن و در انتها نظر شخصیشون رو هم جاسازی میکنند توش، تا به نظر برسه اون نظر هم بخشی ازون پکیجه و باید همش رو یکجا با نفس عمیق، کشید داخل!
نمونهش رو الان دارید در مورد مطالبی که بالاش نوشته «به عنوان یه بیولوژیست بتون میگم...» میبینید، که یه سری اطلاعات تخصصی درباره ویروس (که البته در رشته خودشون اطلاعات عام محسوب میشه) ردیف میکنند و در انتها پیشگویی میکنند که «نترسید، اینم مثل آنفولانزاست، میاد و میره». انگار دولت چین علاوه بر گوشت خفاش، مغز خر هم خورده که اقتصادش رو بکنه تو توالت به خاطر چیزی که در حد سرماخوردگیه!
اون قسمت «این پدیده چیست» مربوط به تخصصشونه، ولی اون قسمت «چنین خواهد شد یا نخواهد شد» نظر شخصیشونه. یعنی در اون قسمت، با یک راننده تاکسی هیچ تفاوتی ندارند و باید همونقدر جدی گرفتشون. تازه در این مورد راننده تاکسیها رو معتبرتر میدونم، چون شاید گاهی توهم دانایی داشته باشند اما انقدر وضعشون خراب نیست که سیستمهای پیچیده رو ساده تلقی کنند، و ازون مهمتر راننده تاکسیها انقدر شعور دارند که شرایط آخرالزمانی رو صرفا داستانهایی هالیوودی در نظر نگیرند! (ضمنا راننده تاکسیها مفهوم ریسک رو بهتر درک میکنند. یا لاقل در موردش صادقند. این «متخصص»ها که میگن این ویروس فقط سالخوردگان و بیماران قلبی و کسانی که ضعف دستگاه ایمنی دارند رو میکشه، اگه خودشون جوان باشند و قلب و سیستم ایمنیشون هم قوی باشه حاضر نیستند برن کنار کسی بایستند که در قرنطینهست).
مشابه این جاساز کردن نظرشخصی رو در مورد سرنگون کردن هواپیما هم دیدیم، که اومد گفت من با چنددهه تجربه پرواز و هوانوردی میگم سقوطش توسط موشک غیرممکنه! که هرچند که حتی در همون تحلیل فنی در حد حتی کاربران بیادعای توعیتر هم نبود، ولی حتی اگه تحلیل درستی هم داشت، اون قسمت که مربوط میشد به این سوال که «احتمال اینکه این حکومت مردم خودش رو عمدا و به حالتی فجیع بکشه چقدره» ربطی به علوم هوانوردی نداره.
عین همین رو در قضیه گرمایش جهانی داریم. اگه مردم نسبت به این جاسازیهای شالارتانمأبانه حساستر میشدند، حتما به دانشمندان میگفتند: اوکی، شما اطلاعاتتون درباره اینکه خودروی ما چقدر دیاکسیدکربن به جو وارد میکنه و این مقدار وارد شده داره چه علائمی نشون میده رو تهیه کردید، خیلی ممنون، اجرتون با شهدا، حالا برید کنار و بذارید ما درباره اینکه خودرو رو بذاریم کنار یا نه بحث کنیم. چون اینکه «آیا حاضریم به خاطر این تغییرات اقلیمی قید ایکس و ایگرگ و زد رو بزنیم یک بحث در تخصص شما نیست، یک بحث فلسفیه، و بقال سر کوچه هم به اندازه شما حق رأی داره توش».
نمونهش رو الان دارید در مورد مطالبی که بالاش نوشته «به عنوان یه بیولوژیست بتون میگم...» میبینید، که یه سری اطلاعات تخصصی درباره ویروس (که البته در رشته خودشون اطلاعات عام محسوب میشه) ردیف میکنند و در انتها پیشگویی میکنند که «نترسید، اینم مثل آنفولانزاست، میاد و میره». انگار دولت چین علاوه بر گوشت خفاش، مغز خر هم خورده که اقتصادش رو بکنه تو توالت به خاطر چیزی که در حد سرماخوردگیه!
اون قسمت «این پدیده چیست» مربوط به تخصصشونه، ولی اون قسمت «چنین خواهد شد یا نخواهد شد» نظر شخصیشونه. یعنی در اون قسمت، با یک راننده تاکسی هیچ تفاوتی ندارند و باید همونقدر جدی گرفتشون. تازه در این مورد راننده تاکسیها رو معتبرتر میدونم، چون شاید گاهی توهم دانایی داشته باشند اما انقدر وضعشون خراب نیست که سیستمهای پیچیده رو ساده تلقی کنند، و ازون مهمتر راننده تاکسیها انقدر شعور دارند که شرایط آخرالزمانی رو صرفا داستانهایی هالیوودی در نظر نگیرند! (ضمنا راننده تاکسیها مفهوم ریسک رو بهتر درک میکنند. یا لاقل در موردش صادقند. این «متخصص»ها که میگن این ویروس فقط سالخوردگان و بیماران قلبی و کسانی که ضعف دستگاه ایمنی دارند رو میکشه، اگه خودشون جوان باشند و قلب و سیستم ایمنیشون هم قوی باشه حاضر نیستند برن کنار کسی بایستند که در قرنطینهست).
مشابه این جاساز کردن نظرشخصی رو در مورد سرنگون کردن هواپیما هم دیدیم، که اومد گفت من با چنددهه تجربه پرواز و هوانوردی میگم سقوطش توسط موشک غیرممکنه! که هرچند که حتی در همون تحلیل فنی در حد حتی کاربران بیادعای توعیتر هم نبود، ولی حتی اگه تحلیل درستی هم داشت، اون قسمت که مربوط میشد به این سوال که «احتمال اینکه این حکومت مردم خودش رو عمدا و به حالتی فجیع بکشه چقدره» ربطی به علوم هوانوردی نداره.
عین همین رو در قضیه گرمایش جهانی داریم. اگه مردم نسبت به این جاسازیهای شالارتانمأبانه حساستر میشدند، حتما به دانشمندان میگفتند: اوکی، شما اطلاعاتتون درباره اینکه خودروی ما چقدر دیاکسیدکربن به جو وارد میکنه و این مقدار وارد شده داره چه علائمی نشون میده رو تهیه کردید، خیلی ممنون، اجرتون با شهدا، حالا برید کنار و بذارید ما درباره اینکه خودرو رو بذاریم کنار یا نه بحث کنیم. چون اینکه «آیا حاضریم به خاطر این تغییرات اقلیمی قید ایکس و ایگرگ و زد رو بزنیم یک بحث در تخصص شما نیست، یک بحث فلسفیه، و بقال سر کوچه هم به اندازه شما حق رأی داره توش».
❤4
متن ترانههای انگلیسی رو در طول تقریبا پنجاه سال بررسی کردن، و متوجه شدن میانگین استفاده از کلماتی که حس منفی انتقال میده همینطور بیشتر شده و کلماتی که حس مثبت میده کمتر و کمتر شده.
دلیلش مشخص نیست. تئوریهایی مطرح شده اما هیچکدوم کامل نیستند.
فکر میکنم تسلط گفتمان چپ از زمان ریگان به بعد، بیتأثیر نبوده. بعد از شکست کمونیسم، چپ متمرکز شد روی ناامیدکننده نشان دادن زندگی آمریکایی، و خیلیها هم از لحاظ روانی پتانسیلش رو داشتند که بپذیرند (مثل دلخوشیهای ترحمبرانگیز طبقه فقیر که تخیل میکنه پولدارها خیلی هم در خوشبختی نیستند، مثلا هی طلاق میگیرن هی سرطان میگیرن!).
دهه هشتاد شهروند آمریکایی حس میکرد در قله جهان ایستاده. الان هرروز بش میگن تو بدبختی، دانمارکیها مرفهترند (که دروغ هم هست). وقتی مخاطب تو فاز منفیه، ترانه منفی رو هم بیشتر میپسنده.
دلیلش مشخص نیست. تئوریهایی مطرح شده اما هیچکدوم کامل نیستند.
فکر میکنم تسلط گفتمان چپ از زمان ریگان به بعد، بیتأثیر نبوده. بعد از شکست کمونیسم، چپ متمرکز شد روی ناامیدکننده نشان دادن زندگی آمریکایی، و خیلیها هم از لحاظ روانی پتانسیلش رو داشتند که بپذیرند (مثل دلخوشیهای ترحمبرانگیز طبقه فقیر که تخیل میکنه پولدارها خیلی هم در خوشبختی نیستند، مثلا هی طلاق میگیرن هی سرطان میگیرن!).
دهه هشتاد شهروند آمریکایی حس میکرد در قله جهان ایستاده. الان هرروز بش میگن تو بدبختی، دانمارکیها مرفهترند (که دروغ هم هست). وقتی مخاطب تو فاز منفیه، ترانه منفی رو هم بیشتر میپسنده.
❤5
Anarchonomy pinned «به عقل کسانی که وضعیتهای آخرالزمانی رو خیلی دور و نامحتمل میبینند شک کنید. کسی که مغزش فعالیت نرمالی داره، باید همه اون احتمالات رو جدی بگیره و تا حدی که از دستش برمیاد آماده باشه. در ووهان چین که مردم در خانهها حبسند، تهیه غذا هم به معضل تبدیل شده، چون…»
Elegy For The Past (We Are All Astronauts Remix)
Rhian Sheehan
چشماتو ببند..
فکر کن در فضایی بیکران، میلیاردها مایل دور از کره زمین رها شدی.. و خدایی نیست، و خدایی خلق میکنی، و ازش میخوای همهچیزت باشه..
و گوش کن.
فکر کن در فضایی بیکران، میلیاردها مایل دور از کره زمین رها شدی.. و خدایی نیست، و خدایی خلق میکنی، و ازش میخوای همهچیزت باشه..
و گوش کن.
هرچند متوسط دستمزد یک مرد در آمریکا در طول سه دهه رشد چشمگیری داشته، ولی مخارجش هم رشد تصاعدی شدیدی داشته. اون زمان با ۳۰ هفته کار میتونست تمام نیازهای اولیه خانوادهش رو تأمین کنه، اما الان ۵۳ هفته لازم داره، که یعنی یک سال کم میاد!
تقریبا در تمام موارد این نمودار، دولت در بالارفتن هزینه نقش داشته. مثل مقرراتی که برای ساخت مسکن گذاشته و هزینه تمام شده رو بالا میبره، و با ایجاد بحرانهای اقتصادی، باعث سرمایهای شدن کالای مسکن شده. یا مثل وارد شدن در بیمه که باعث بالارفتن قیمت داروها و خدمات شده.
لذا فشاری که دولت به شهروند وارد میکنه، یک جنبه عیان داره، که همون مالیاته، و یک جنبه مخفیتر و درازمدتتر داره که گرانسازی زندگیه.
تقریبا در تمام موارد این نمودار، دولت در بالارفتن هزینه نقش داشته. مثل مقرراتی که برای ساخت مسکن گذاشته و هزینه تمام شده رو بالا میبره، و با ایجاد بحرانهای اقتصادی، باعث سرمایهای شدن کالای مسکن شده. یا مثل وارد شدن در بیمه که باعث بالارفتن قیمت داروها و خدمات شده.
لذا فشاری که دولت به شهروند وارد میکنه، یک جنبه عیان داره، که همون مالیاته، و یک جنبه مخفیتر و درازمدتتر داره که گرانسازی زندگیه.
Anarchonomy
هرچند متوسط دستمزد یک مرد در آمریکا در طول سه دهه رشد چشمگیری داشته، ولی مخارجش هم رشد تصاعدی شدیدی داشته. اون زمان با ۳۰ هفته کار میتونست تمام نیازهای اولیه خانوادهش رو تأمین کنه، اما الان ۵۳ هفته لازم داره، که یعنی یک سال کم میاد! تقریبا در تمام موارد…
کسی که این نمودار رو به اشتراک گذاشته بود مثال خوبی زد درباره هزینه حمل و نقل. زمانی میشد با ۱۸ هزار دلار یک تویوتا کمری خرید، اما الان باید ۲۸ هزار دلار داد (اگه چندتا آپشن اضافه کنیم). نمیشه گفت قیمت کمری تورم خورده. چون کمری مدل ۲۰۲۰، کمری سی سال پیش نیست. یه چیز دیگهست. هم آپشنهایی بش اضافه شده که سی سال پیش وجود خارجی نداشت، هم در کیفیت ساخت و ایمنی به سطحی رسیده که قابل مقایسه با مدل سی سال پیش نیست. پس درست نیست که بگیم «مردم کمری را گرانتر میخرند»، بلکه باید گفت «مردم دارند کمریِ گرانتری میخرند». کمری امروز، از لکسوس دیروز هم بالاتره. اما این واقعیت جانبی هم وجود داره که مردم نمیتونند به کمری گذشته قناعت کنند، چون وجود نداره. (درسته بازار دست دوم وجود داره، اما اولا خیلی هم قدیمی نیستند، یعنی واسه سی سال پیش نیستند، و دوما پایین بودن قیمت اولیه خودروی دستدوم با مخارج تعمیر و نگهداریش جبران میشه). بنابراین مشتری امروز، عملا مجبوره کمری امروزی بخره، و کمری امروز تقریبا به طور اجتنابناپذیری گرانتره.
اما حتی در این هم دخالت دولتها مشهوده. مثلا در کالیفرنیا دیگه به سختی میشه ماشینی فروخت که هیبرید نیست. و هیبریدسازی حداقل ۴ هزار دلار به قیمت ماشین اضافه میکنه. یا دارند دوربین عقب رو اجباری میکنند، چیزی که قبلا یک آپشن بود. و دور نیست که بگن اتوپایلوت هم باید اجباری باشه!
در مورد مسکن هم تعداد و تنوع مقررات حاکمیتی، سرسامآوره. چیزهایی که سی سال پیش وجود نداشت.
اما بر خلاف ماشین، که مردم دارند چیز بهتری میخرند، در مورد مسکن لزوما در حال خریدن کالای بهتری نیستند. اثر دولت در اینجا هم مستقیمه (با بروکراسی و مقررات)، هم غیرمستقیم. در حالت غیرمستقیم، دولت مردم رو وادار کرده به بازار مسکن به جایی امن برای سرمایهگذاری دراز مدت نگاه کنند. بعد این باعث میشه صاحب خانهها در برابر انبوهسازیهایی که قیمت رو پایین میارن مقاومت نشون بدن (مثلا در بسیاری از محلههای شهرهای بزرگ آمریکا نمیشه خانه ارزان ساخت، چون اهالی محل میگن کلاس منطقه رو میاره پایین، و قیمت خونههای ما هم میاد پایین یا از متوسط کشوری کمتر رشد میکنه)، در نتیجه کمبود مسکن ایجاد میشه، و انباشه میشه، و خود این باعث افزایش قیمت میشه. بنابراین مصرفکننده امروزی نمیتونه بگه اوکی، من خونه امروزی نمیخوام، خونهای با شرایط سی سال پیش بم بدید.
بعبارتی مفهوم قناعت عملا بلاموضوع شده. یک مرد شاغل برای تأمین خانوادهش «مجبوره» ۵۳ هفته در یک سال ۵۲ هفتهای کار کنه.
اما حتی در این هم دخالت دولتها مشهوده. مثلا در کالیفرنیا دیگه به سختی میشه ماشینی فروخت که هیبرید نیست. و هیبریدسازی حداقل ۴ هزار دلار به قیمت ماشین اضافه میکنه. یا دارند دوربین عقب رو اجباری میکنند، چیزی که قبلا یک آپشن بود. و دور نیست که بگن اتوپایلوت هم باید اجباری باشه!
در مورد مسکن هم تعداد و تنوع مقررات حاکمیتی، سرسامآوره. چیزهایی که سی سال پیش وجود نداشت.
اما بر خلاف ماشین، که مردم دارند چیز بهتری میخرند، در مورد مسکن لزوما در حال خریدن کالای بهتری نیستند. اثر دولت در اینجا هم مستقیمه (با بروکراسی و مقررات)، هم غیرمستقیم. در حالت غیرمستقیم، دولت مردم رو وادار کرده به بازار مسکن به جایی امن برای سرمایهگذاری دراز مدت نگاه کنند. بعد این باعث میشه صاحب خانهها در برابر انبوهسازیهایی که قیمت رو پایین میارن مقاومت نشون بدن (مثلا در بسیاری از محلههای شهرهای بزرگ آمریکا نمیشه خانه ارزان ساخت، چون اهالی محل میگن کلاس منطقه رو میاره پایین، و قیمت خونههای ما هم میاد پایین یا از متوسط کشوری کمتر رشد میکنه)، در نتیجه کمبود مسکن ایجاد میشه، و انباشه میشه، و خود این باعث افزایش قیمت میشه. بنابراین مصرفکننده امروزی نمیتونه بگه اوکی، من خونه امروزی نمیخوام، خونهای با شرایط سی سال پیش بم بدید.
بعبارتی مفهوم قناعت عملا بلاموضوع شده. یک مرد شاغل برای تأمین خانوادهش «مجبوره» ۵۳ هفته در یک سال ۵۲ هفتهای کار کنه.