Audio
این آهنگ یک ساعته. حدود ۶۰ مگابایته. لازم نیست بفهمید چی میخونه. فقط دانلود کنید و در هنگام رانندگی، در هنگام خواب، در هنگام سکس، در هنگام نماز، در هنگام گریه، در هنگام خیالپردازی، و در هنگام هر خلوتی، گوش بدید.
Anarchonomy
درست ۳۶۵ روز پیش https://t.me/anarchonomy/1657
بعضیها داشتن ثبات فکری و عقیدتی رو یک فضیلت حساب میکنند. و بعضیها تغییر دائمی رو. بعضیها اینکه همیشه بعدا معلوم بشه قبلا در مسیر درستی بودیم رو مثبت تلقی میکنند، بعضیها اینکه هرروز بینشی بدست بیاد که جهل دیروز رو برملا کنه، مثبت میدونند.
فکر نمیکنم این دو نافی همدیگه باشند. تنفرم از حکومت شیعه در طول یکسال گذشته کوچکترین تکونی نخورده (بله، به نظرم نشانه خوبیه که لازم نبود آبان خونین رو ببینم تا تکونی بخوره)، اما در طول همین یکسال نظراتم در مورد خیلی از چیزها ویرایشهای زیادی خورد و عملا یک شخص دیگهم.
آدم باید آزاد باشه، اما آزاد بودن با ول بودن فرق داره. آزادی، یعنی مجاز باشی نیهیلیست باشی، اما نیهیلیسم، آزادی نیست. ول بودنه. بدون اینکه دلیل منطقی براش داشته باشم که چرا باید زحمتی به جان خرید که نسلهای بعد نفعش رو ببرند، معتقدم باید در برابر هیولای ظاهراً شکستناپذیری که هیچشانسی در برابرش نداریم ایستاد، یا حداقل علیهش حرف زد. باید خط قرمزها رو نگه داشت. باید از دیوار شهر انسانیت محافظت کرد. ازون حفاظتهای سامورایی. همزمانی که هرروز چیزهایی یاد میگیریم که باعث میشه نسبت به چیزی که قبلا بودیم شرمنده بشیم. آدم ول، نمیتونه این هدف رو توجیه کنه. من نمیخوام ول باشم.
فکر نمیکنم این دو نافی همدیگه باشند. تنفرم از حکومت شیعه در طول یکسال گذشته کوچکترین تکونی نخورده (بله، به نظرم نشانه خوبیه که لازم نبود آبان خونین رو ببینم تا تکونی بخوره)، اما در طول همین یکسال نظراتم در مورد خیلی از چیزها ویرایشهای زیادی خورد و عملا یک شخص دیگهم.
آدم باید آزاد باشه، اما آزاد بودن با ول بودن فرق داره. آزادی، یعنی مجاز باشی نیهیلیست باشی، اما نیهیلیسم، آزادی نیست. ول بودنه. بدون اینکه دلیل منطقی براش داشته باشم که چرا باید زحمتی به جان خرید که نسلهای بعد نفعش رو ببرند، معتقدم باید در برابر هیولای ظاهراً شکستناپذیری که هیچشانسی در برابرش نداریم ایستاد، یا حداقل علیهش حرف زد. باید خط قرمزها رو نگه داشت. باید از دیوار شهر انسانیت محافظت کرد. ازون حفاظتهای سامورایی. همزمانی که هرروز چیزهایی یاد میگیریم که باعث میشه نسبت به چیزی که قبلا بودیم شرمنده بشیم. آدم ول، نمیتونه این هدف رو توجیه کنه. من نمیخوام ول باشم.
❤6
در یکی از ایالتهای آمریکا حداکثر سرعت مجاز اتوبانها رو ده پونزده کیلومتری بالاتر بردند. اتفاقی که افتاد این بود که تعداد تصادفات به طور محسوسی بالاتر رفت. نتیجهگیری حضرات این بود که «خب مثل اینکه اشتباه کردیم». اما کسی نپرسید «پس چرا تو آلمان که اصلا محدودیت سرعت نداره این نتیجه حاصل نمیشه؟».
مشکل خیلی از قضاوتها اینه که چیزی که دیتا رو باش مقایسه میکنیم، مرجع مناسبی نیست. در تحقیقات دارویی معمولا از پلاسبو هم استفاده میکنند. یعنی مادهای خنثی که اثری روی بدن طرف نداره، بعد اثر دارو رو با گروهی که این ماده خنثی رو دریافت کردند مقایسه میکنند تا معلوم شه چقدر موثره. اخیرا کاشف بعمل اومده پلاسبوی استفاده شده در خیلی ازین تحقیقات خیلی هم خنثی نبوده! مثلا داروی مورد نظر به عنوان عوارض، ۷۰ درصد علائم گوارشی رو بیشتر کرده، اما خود پلاسبو هم ۴۰ درصد بیشتر کرده بوده!
شاید عدهای که یه عمر عادت کرده بودند که به خاطر ۱۰۵ کیلومتر در ساعت جریمه بشن، ازینکه به خاطر ۱۳۰ کیلومتر در ساعت جریمه نشدن چنان ذوق زده بشن که بخوان حتما ۱۳۰ رو تجربه کنند. اما اگه از اولش ۱۳۰ بود، باز هم تلفات بالاتر میرفت؟ یا اگه از اولش تابلویی و دوربینی وجود نداشت چطور؟
عین همین سوالات رو در مورد گواهینامه هم میشه پرسید. آیا اگه اصلا گواهینامهای صادر نمیشد و هرکس دلش میخواست میتونست سوار ماشین باباش بشه، تلفات بیشتر میشد؟
مگه این سالی ۲۰ هزار کشته و صدهاهزار زخمی تصادفات ایران رو همونایی باعث نمیشن که گواهینامه دارن؟ این پدر مادرها هستن که نمیذارن فرزند نابلدشون پشت فرمان بشینه. چه پلیسی وجود داشته باشه چه وجود نداشته باشه. و این ارزان شدن حق حیاته که باعث میشه اونایی که گواهینامه دارن به راحتی آدم بکشن. چون دیه رو بیمه میده، و هرچقدر هم مبلغش بالا باشه چون یکی دیگه میده، ارزانه. کسی در هزینه ریسکی که ایجاد میکنه شریک نیست. اون زمانی که دیه وارد شرع مذهبی شد، هدف تأمین مالی خانواده قربانی نبود. قرار بود قبیلهای که قاتل بش تعلق داشت، چنان نقره داغ بشه که دیگه آدم کشتن، نیارزه! در زمانه ما، راننده نابلد، یا بیتوجه، توسط ساز و کار بیمه و دستکاه قضایی، کاملا از عمل خودش ایزولهست.
نمیخوام بگم این یک راه حله، فقط به عنوان یک حالت فرضی بش فکر کنید. اگه همه اسلحه داشتند، و اگه یه نفر به خاطر مشغولیت با گوشی تلفنش از پشت میزد به سرویس مدرسه و بچهای رو میکشت (اتفاقی که در آمریکا افتاد و سه تا بچه از یه خانواده کشته شدن)، و فرداش پدر خانواده میرفت راننده رو جلوی در خونهش به ضرب گلوله میکشت، و این اتفاق در مورد چند تصادف مشابه هم رخ میداد، فکر میکنید کسی جرئت میکرد موقع رانندگی با گوشیش بازی کنه؟
مشکل خیلی از قضاوتها اینه که چیزی که دیتا رو باش مقایسه میکنیم، مرجع مناسبی نیست. در تحقیقات دارویی معمولا از پلاسبو هم استفاده میکنند. یعنی مادهای خنثی که اثری روی بدن طرف نداره، بعد اثر دارو رو با گروهی که این ماده خنثی رو دریافت کردند مقایسه میکنند تا معلوم شه چقدر موثره. اخیرا کاشف بعمل اومده پلاسبوی استفاده شده در خیلی ازین تحقیقات خیلی هم خنثی نبوده! مثلا داروی مورد نظر به عنوان عوارض، ۷۰ درصد علائم گوارشی رو بیشتر کرده، اما خود پلاسبو هم ۴۰ درصد بیشتر کرده بوده!
شاید عدهای که یه عمر عادت کرده بودند که به خاطر ۱۰۵ کیلومتر در ساعت جریمه بشن، ازینکه به خاطر ۱۳۰ کیلومتر در ساعت جریمه نشدن چنان ذوق زده بشن که بخوان حتما ۱۳۰ رو تجربه کنند. اما اگه از اولش ۱۳۰ بود، باز هم تلفات بالاتر میرفت؟ یا اگه از اولش تابلویی و دوربینی وجود نداشت چطور؟
عین همین سوالات رو در مورد گواهینامه هم میشه پرسید. آیا اگه اصلا گواهینامهای صادر نمیشد و هرکس دلش میخواست میتونست سوار ماشین باباش بشه، تلفات بیشتر میشد؟
مگه این سالی ۲۰ هزار کشته و صدهاهزار زخمی تصادفات ایران رو همونایی باعث نمیشن که گواهینامه دارن؟ این پدر مادرها هستن که نمیذارن فرزند نابلدشون پشت فرمان بشینه. چه پلیسی وجود داشته باشه چه وجود نداشته باشه. و این ارزان شدن حق حیاته که باعث میشه اونایی که گواهینامه دارن به راحتی آدم بکشن. چون دیه رو بیمه میده، و هرچقدر هم مبلغش بالا باشه چون یکی دیگه میده، ارزانه. کسی در هزینه ریسکی که ایجاد میکنه شریک نیست. اون زمانی که دیه وارد شرع مذهبی شد، هدف تأمین مالی خانواده قربانی نبود. قرار بود قبیلهای که قاتل بش تعلق داشت، چنان نقره داغ بشه که دیگه آدم کشتن، نیارزه! در زمانه ما، راننده نابلد، یا بیتوجه، توسط ساز و کار بیمه و دستکاه قضایی، کاملا از عمل خودش ایزولهست.
نمیخوام بگم این یک راه حله، فقط به عنوان یک حالت فرضی بش فکر کنید. اگه همه اسلحه داشتند، و اگه یه نفر به خاطر مشغولیت با گوشی تلفنش از پشت میزد به سرویس مدرسه و بچهای رو میکشت (اتفاقی که در آمریکا افتاد و سه تا بچه از یه خانواده کشته شدن)، و فرداش پدر خانواده میرفت راننده رو جلوی در خونهش به ضرب گلوله میکشت، و این اتفاق در مورد چند تصادف مشابه هم رخ میداد، فکر میکنید کسی جرئت میکرد موقع رانندگی با گوشیش بازی کنه؟
❤6
در لیست مشکلات نشر در ایران، مخصوصا برای جوانانی که قصد دارند مستقل و فرهنگی و در سایز کوچک کار کنند، تحریم هم وجود داره. مثلا در تأمین دستگاه چاپ عملا در فلج نخاعی صنعتی هستیم. اما چیزی که ازش غفلت میشه تحلیل رفتن توان جامعه ایرانی در ادامه فعالیت صنعتیه که لزوما ماحصل تحریم نیست، بلکه به خاطر فقدان یک حاکمیت قدرتمنده (که بتونه هزینههایی که تحمیل میکنه رو در جای دیگه جبران کنه). به عنوان نمونه چین حاضره دستگاه رو به ما بفروشه، اما حاضر نیست خدمات پس از فروش ارائه بده. در نتیجه خریدار ایرانی داره ریسکی رو متحمل میشه که هیچجای دنیا تحمل نمیشه، و به خاطر این ریسکپذیری قمارگونه، پاداشی هم نمیگیره. و این دیوانگیه.
برای همینه که میگم در عین آزادی، نباید وِل باشیم. شاید نیهیلسم به حقیقت نزدیکتر باشه، ولی برای ما ایرانیها که برای حفظ فرهنگ و تولید و نشر محتوا باید دیوانه بود! تا بشه ادامه داد، الان اصلا وقت مناسبی برای نیهیلیست بودن نیست.
بیلی آیلیش در آهنگی که برای فیلم امسال جیمز باند ساختن میخونه:
Now you'll never see me cry
There's just no time to die.
https://t.me/RezaNassaji/1839
برای همینه که میگم در عین آزادی، نباید وِل باشیم. شاید نیهیلسم به حقیقت نزدیکتر باشه، ولی برای ما ایرانیها که برای حفظ فرهنگ و تولید و نشر محتوا باید دیوانه بود! تا بشه ادامه داد، الان اصلا وقت مناسبی برای نیهیلیست بودن نیست.
بیلی آیلیش در آهنگی که برای فیلم امسال جیمز باند ساختن میخونه:
Now you'll never see me cry
There's just no time to die.
https://t.me/RezaNassaji/1839
Telegram
Reza Nassaji
بنبست ممیزی و مارپیچ سکوت ناشران
ناشران ایران بیش از آنکه بنگاه فرهنگی باشند، بنگاههای کمبازده اقتصادیاند (به جز آنها که با سهمیههای کاغذ و وامهای کمبهرهی ارشاد فربه شدند و حالا بنگاههای بزرگی هستند)، بنگاههایی که همگی چشم به فرصتهای دولتی دارند؛…
ناشران ایران بیش از آنکه بنگاه فرهنگی باشند، بنگاههای کمبازده اقتصادیاند (به جز آنها که با سهمیههای کاغذ و وامهای کمبهرهی ارشاد فربه شدند و حالا بنگاههای بزرگی هستند)، بنگاههایی که همگی چشم به فرصتهای دولتی دارند؛…
یکی از گوسفندان اجارهای نظام میگه این اشتباهه که بگیم انتخابات مجلس ایران رقابتی نیست!
همونطور که بعضیها مذهب رو چنان خم کردن که به ابزاری برای گروگان گرفتن دیگران تبدیل بشه و در این فرآیند اون مذهب به کلی از معنا تهی شده، دموکراسی رو هم چنان لوث کردهاند که انگار یه بازی گل کوچیکه که گاهی در سطح محله برگزار میشه و گاهی در سطح کشور، و فلسفهش ایجاد نشاط و سرگرمیه، و ربطی به دخالت دادن مردم در تصمیمگیریهای کشور نداره!
همونطور که بعضیها مذهب رو چنان خم کردن که به ابزاری برای گروگان گرفتن دیگران تبدیل بشه و در این فرآیند اون مذهب به کلی از معنا تهی شده، دموکراسی رو هم چنان لوث کردهاند که انگار یه بازی گل کوچیکه که گاهی در سطح محله برگزار میشه و گاهی در سطح کشور، و فلسفهش ایجاد نشاط و سرگرمیه، و ربطی به دخالت دادن مردم در تصمیمگیریهای کشور نداره!
❤4
جعبه این کفی کفش، از جعبه شکلاتهای تولیدی ما شیکتره. برای اینکه باید متناسب با کیفیت خود کفی باشه، که دستسازه و به پول ما تقریبا ۱ میلیون تومن قیمت داره!
مردم فکر میکنند همینکه کف پاشون صاف نباشه یعنی پای سالمی دارند، اما پای بیشتر مردم نرمال نیست، که باعث انواع دردهای عضلانی و مفصلی میشه. این کفی باعث میشه بسیاری ازون ایرادات برطرف بشند. حتی با فقط یک ماه استفاده در کفش.
ذهن جهانسومی ما قفل شده روی صنعت خودرو. در حالی که شهروند ژاپنی که کشورش مهد خودروسازیه، داره به ازای یک کفی ناقابل، ۷۰ دلار به اقتصاد کشورش اضافه میکنه.
مردم فکر میکنند همینکه کف پاشون صاف نباشه یعنی پای سالمی دارند، اما پای بیشتر مردم نرمال نیست، که باعث انواع دردهای عضلانی و مفصلی میشه. این کفی باعث میشه بسیاری ازون ایرادات برطرف بشند. حتی با فقط یک ماه استفاده در کفش.
ذهن جهانسومی ما قفل شده روی صنعت خودرو. در حالی که شهروند ژاپنی که کشورش مهد خودروسازیه، داره به ازای یک کفی ناقابل، ۷۰ دلار به اقتصاد کشورش اضافه میکنه.
❤6
دولت چین همونطور که در مورد آمار اهدای عضو عددسازی کرده بود تا ادامه برداشت عضو از بدن زندانیان اعدامی رو مخفی کنه اما طوری عددسازی کرده بود که انگار دادند به یک فرمول ساده ریاضی و به همین خاطر لو رفت، در مورد مرگ مبتلایان کرونا هم طوری آمار داده که در انحراف معیار به عدد عجیب ۹۹ ممیمز ۹۹ رسیدن که یعنی چیزی که در طبیعت و دنیای واقعی رخ نمیده!
و همین یعنی تلفات بسیار بیشتر از چیزیه که رسما اعلام میشه. و به این باید اضافه کرد تمام اون پیرزن پیرمردهایی که در شهرهای قرنطینه شده به غذا یا دارو دسترسی ندارن و احتمالا در تنهایی فوت خواهند کرد.
نتیجه واضح له کردن فردیت، و فلسفه «یکی برای همه، و هیشکی برای یکی».
و همین یعنی تلفات بسیار بیشتر از چیزیه که رسما اعلام میشه. و به این باید اضافه کرد تمام اون پیرزن پیرمردهایی که در شهرهای قرنطینه شده به غذا یا دارو دسترسی ندارن و احتمالا در تنهایی فوت خواهند کرد.
نتیجه واضح له کردن فردیت، و فلسفه «یکی برای همه، و هیشکی برای یکی».
این اکانت رو در توعیتر دنبال کنید. ایشون یک سنتگراست. در مورد مزایای زندگی سنتی، معماری سنتی، شهرسازی سنتی، و غذاهای سنتی مینویسه، و درباره خرابکاریهایی که در طی مدرنیسم بوجود اومد.
در مورد ابتلا به ویروسهای مختلف به نکته خوبی اشاره کرد که مصالح ساختمانی امروز هوای داخل خونهها رو خشک نگه میدارند که برای ویروسها عالیه، ولی چوب، که در گذشته استفاده میشد میزان رطوبت رو بین ۴۰ تا ۶۰ که ایدهآله تنطیم میکنه.
در مورد ابتلا به ویروسهای مختلف به نکته خوبی اشاره کرد که مصالح ساختمانی امروز هوای داخل خونهها رو خشک نگه میدارند که برای ویروسها عالیه، ولی چوب، که در گذشته استفاده میشد میزان رطوبت رو بین ۴۰ تا ۶۰ که ایدهآله تنطیم میکنه.
«گروهی از اعضای حزبالله خودشون رو به شکل یهودیان ارتودکس درآوردن و در بیروت یک تظاهرات نژادپرستانه در حمایت از بایکوت محصولات آمریکایی برگزار کردند (که بگن همه یهودیا با معامله قرن موافق نیستند). و ازونجایی که لبنان تا خرخره ضدیهوده، این حزباللهیها کتک خوردن، چون اونایی که گرفتن زدنشون متوجه نشدن اینا یهودی نیستن، ضدیهودند!».
انسان از خنده بمیرد رواست.
انسان از خنده بمیرد رواست.
در مورد وفاداری جنسی نظری ندارم، ولی سبکی که دانشمندان در موردش قضاوت میکنند آدم رو به خنده میندازه. ازونجایی که پدری کردن برای بچهای که مال خودت نیست در بیشتر فرهنگها و از جمله فرهنگ اروپایی، فقط بخش ناچیزی از جامعه رو شامل میشه، که نشون میده زنها عموما وفادارند، دانشمند لیبرال «تجددطلب» ما احساس رضایت نمیکنه، چون نه تنها از وفاداری به عنوان یک سنت خوشش نمیاد، بلکه ازینکه انقدر همه ملتها شبیه همند در این زمینه و تکثر وجود نداره هم خوشش نمیاد. بنابراین میره نامیبیا و از یک قبیله بومی که کلا ۵۰ هزارنفرند آزمایش ژنتیک میگیره و میبینه ۷۰ درصد زوجها بچهای دارند که بچه باباش نیست! و ذوق میکنه و نتیجه میگیره دیدید همه انسانها مثل هم نیستند در موضوع وفاداری؟
اینکه جامعه انقدر تعصب نداشته باشه روی اینکه زن بچهش رو از کجا آورده به نفع بچهها تموم میشه نهایتا، ولی دغدغه اینها بچهها نیستند به گمونم. به نظر میرسه یه نوع لجبازی با سنتی که ادیان ابراهیمی استقرارش داده انگیزه این تحقیقاته.
اینکه جامعه انقدر تعصب نداشته باشه روی اینکه زن بچهش رو از کجا آورده به نفع بچهها تموم میشه نهایتا، ولی دغدغه اینها بچهها نیستند به گمونم. به نظر میرسه یه نوع لجبازی با سنتی که ادیان ابراهیمی استقرارش داده انگیزه این تحقیقاته.
❤5
وقتی یک قاچاقچی مواد مخدر، ماده مخدر رو توی سیگار میریزه و توزیع میکنه تا مشتریان رو ناخواسته به اون ماده وابسته کنه، یه نگاه منفی توام با تنفر بش پیدا میکنند. اما وقتی یک جانور آکادمیک مثل یک دانشمند یا استاد دانشگاه این کارو میکنه هیچکس اهمیتی نمیده. اینها مخصوصا در مواقع بحران یا استرس که مردم نیاز به اطلاعات تخصصی دارند، پکیجی از اطلاعات رو به مردم تحویل میدن و در انتها نظر شخصیشون رو هم جاسازی میکنند توش، تا به نظر برسه اون نظر هم بخشی ازون پکیجه و باید همش رو یکجا با نفس عمیق، کشید داخل!
نمونهش رو الان دارید در مورد مطالبی که بالاش نوشته «به عنوان یه بیولوژیست بتون میگم...» میبینید، که یه سری اطلاعات تخصصی درباره ویروس (که البته در رشته خودشون اطلاعات عام محسوب میشه) ردیف میکنند و در انتها پیشگویی میکنند که «نترسید، اینم مثل آنفولانزاست، میاد و میره». انگار دولت چین علاوه بر گوشت خفاش، مغز خر هم خورده که اقتصادش رو بکنه تو توالت به خاطر چیزی که در حد سرماخوردگیه!
اون قسمت «این پدیده چیست» مربوط به تخصصشونه، ولی اون قسمت «چنین خواهد شد یا نخواهد شد» نظر شخصیشونه. یعنی در اون قسمت، با یک راننده تاکسی هیچ تفاوتی ندارند و باید همونقدر جدی گرفتشون. تازه در این مورد راننده تاکسیها رو معتبرتر میدونم، چون شاید گاهی توهم دانایی داشته باشند اما انقدر وضعشون خراب نیست که سیستمهای پیچیده رو ساده تلقی کنند، و ازون مهمتر راننده تاکسیها انقدر شعور دارند که شرایط آخرالزمانی رو صرفا داستانهایی هالیوودی در نظر نگیرند! (ضمنا راننده تاکسیها مفهوم ریسک رو بهتر درک میکنند. یا لاقل در موردش صادقند. این «متخصص»ها که میگن این ویروس فقط سالخوردگان و بیماران قلبی و کسانی که ضعف دستگاه ایمنی دارند رو میکشه، اگه خودشون جوان باشند و قلب و سیستم ایمنیشون هم قوی باشه حاضر نیستند برن کنار کسی بایستند که در قرنطینهست).
مشابه این جاساز کردن نظرشخصی رو در مورد سرنگون کردن هواپیما هم دیدیم، که اومد گفت من با چنددهه تجربه پرواز و هوانوردی میگم سقوطش توسط موشک غیرممکنه! که هرچند که حتی در همون تحلیل فنی در حد حتی کاربران بیادعای توعیتر هم نبود، ولی حتی اگه تحلیل درستی هم داشت، اون قسمت که مربوط میشد به این سوال که «احتمال اینکه این حکومت مردم خودش رو عمدا و به حالتی فجیع بکشه چقدره» ربطی به علوم هوانوردی نداره.
عین همین رو در قضیه گرمایش جهانی داریم. اگه مردم نسبت به این جاسازیهای شالارتانمأبانه حساستر میشدند، حتما به دانشمندان میگفتند: اوکی، شما اطلاعاتتون درباره اینکه خودروی ما چقدر دیاکسیدکربن به جو وارد میکنه و این مقدار وارد شده داره چه علائمی نشون میده رو تهیه کردید، خیلی ممنون، اجرتون با شهدا، حالا برید کنار و بذارید ما درباره اینکه خودرو رو بذاریم کنار یا نه بحث کنیم. چون اینکه «آیا حاضریم به خاطر این تغییرات اقلیمی قید ایکس و ایگرگ و زد رو بزنیم یک بحث در تخصص شما نیست، یک بحث فلسفیه، و بقال سر کوچه هم به اندازه شما حق رأی داره توش».
نمونهش رو الان دارید در مورد مطالبی که بالاش نوشته «به عنوان یه بیولوژیست بتون میگم...» میبینید، که یه سری اطلاعات تخصصی درباره ویروس (که البته در رشته خودشون اطلاعات عام محسوب میشه) ردیف میکنند و در انتها پیشگویی میکنند که «نترسید، اینم مثل آنفولانزاست، میاد و میره». انگار دولت چین علاوه بر گوشت خفاش، مغز خر هم خورده که اقتصادش رو بکنه تو توالت به خاطر چیزی که در حد سرماخوردگیه!
اون قسمت «این پدیده چیست» مربوط به تخصصشونه، ولی اون قسمت «چنین خواهد شد یا نخواهد شد» نظر شخصیشونه. یعنی در اون قسمت، با یک راننده تاکسی هیچ تفاوتی ندارند و باید همونقدر جدی گرفتشون. تازه در این مورد راننده تاکسیها رو معتبرتر میدونم، چون شاید گاهی توهم دانایی داشته باشند اما انقدر وضعشون خراب نیست که سیستمهای پیچیده رو ساده تلقی کنند، و ازون مهمتر راننده تاکسیها انقدر شعور دارند که شرایط آخرالزمانی رو صرفا داستانهایی هالیوودی در نظر نگیرند! (ضمنا راننده تاکسیها مفهوم ریسک رو بهتر درک میکنند. یا لاقل در موردش صادقند. این «متخصص»ها که میگن این ویروس فقط سالخوردگان و بیماران قلبی و کسانی که ضعف دستگاه ایمنی دارند رو میکشه، اگه خودشون جوان باشند و قلب و سیستم ایمنیشون هم قوی باشه حاضر نیستند برن کنار کسی بایستند که در قرنطینهست).
مشابه این جاساز کردن نظرشخصی رو در مورد سرنگون کردن هواپیما هم دیدیم، که اومد گفت من با چنددهه تجربه پرواز و هوانوردی میگم سقوطش توسط موشک غیرممکنه! که هرچند که حتی در همون تحلیل فنی در حد حتی کاربران بیادعای توعیتر هم نبود، ولی حتی اگه تحلیل درستی هم داشت، اون قسمت که مربوط میشد به این سوال که «احتمال اینکه این حکومت مردم خودش رو عمدا و به حالتی فجیع بکشه چقدره» ربطی به علوم هوانوردی نداره.
عین همین رو در قضیه گرمایش جهانی داریم. اگه مردم نسبت به این جاسازیهای شالارتانمأبانه حساستر میشدند، حتما به دانشمندان میگفتند: اوکی، شما اطلاعاتتون درباره اینکه خودروی ما چقدر دیاکسیدکربن به جو وارد میکنه و این مقدار وارد شده داره چه علائمی نشون میده رو تهیه کردید، خیلی ممنون، اجرتون با شهدا، حالا برید کنار و بذارید ما درباره اینکه خودرو رو بذاریم کنار یا نه بحث کنیم. چون اینکه «آیا حاضریم به خاطر این تغییرات اقلیمی قید ایکس و ایگرگ و زد رو بزنیم یک بحث در تخصص شما نیست، یک بحث فلسفیه، و بقال سر کوچه هم به اندازه شما حق رأی داره توش».
❤4
متن ترانههای انگلیسی رو در طول تقریبا پنجاه سال بررسی کردن، و متوجه شدن میانگین استفاده از کلماتی که حس منفی انتقال میده همینطور بیشتر شده و کلماتی که حس مثبت میده کمتر و کمتر شده.
دلیلش مشخص نیست. تئوریهایی مطرح شده اما هیچکدوم کامل نیستند.
فکر میکنم تسلط گفتمان چپ از زمان ریگان به بعد، بیتأثیر نبوده. بعد از شکست کمونیسم، چپ متمرکز شد روی ناامیدکننده نشان دادن زندگی آمریکایی، و خیلیها هم از لحاظ روانی پتانسیلش رو داشتند که بپذیرند (مثل دلخوشیهای ترحمبرانگیز طبقه فقیر که تخیل میکنه پولدارها خیلی هم در خوشبختی نیستند، مثلا هی طلاق میگیرن هی سرطان میگیرن!).
دهه هشتاد شهروند آمریکایی حس میکرد در قله جهان ایستاده. الان هرروز بش میگن تو بدبختی، دانمارکیها مرفهترند (که دروغ هم هست). وقتی مخاطب تو فاز منفیه، ترانه منفی رو هم بیشتر میپسنده.
دلیلش مشخص نیست. تئوریهایی مطرح شده اما هیچکدوم کامل نیستند.
فکر میکنم تسلط گفتمان چپ از زمان ریگان به بعد، بیتأثیر نبوده. بعد از شکست کمونیسم، چپ متمرکز شد روی ناامیدکننده نشان دادن زندگی آمریکایی، و خیلیها هم از لحاظ روانی پتانسیلش رو داشتند که بپذیرند (مثل دلخوشیهای ترحمبرانگیز طبقه فقیر که تخیل میکنه پولدارها خیلی هم در خوشبختی نیستند، مثلا هی طلاق میگیرن هی سرطان میگیرن!).
دهه هشتاد شهروند آمریکایی حس میکرد در قله جهان ایستاده. الان هرروز بش میگن تو بدبختی، دانمارکیها مرفهترند (که دروغ هم هست). وقتی مخاطب تو فاز منفیه، ترانه منفی رو هم بیشتر میپسنده.
❤5