جمعی از دوستان هستند که پیام میدن ما تو خانواده داریم کسانی رو که خیلی هم حامی سیستم نیستند ولی به دلایل مذهبی معتقدند ایران نباید مثل بقیه کشورها فقط به منافع مادی خودش اهمیت بده، بلکه به عنوان یک کشور شیعی، «حمایت از مظلومان جهان» باید یکی از محورهای سیاستش باشه. با اینها چه کنیم؟
فکر نکنم بتونند کار خاصی بکنند، چون جسارت به چالش کشیدن ذهن خویش، چیزی نیست که از بیرون بشه به کسی وارد کرد.
البته این غلبه خیالات بر واقعیات، که بخشی از زندگی ایرانی شده، فقط به دلایل مذهبی نیست. ریشه پانایرانیستی هم داره. ازشون بپرسید حاضرند مظلومانی در کشور ایکس با پول و خون ایران نجات پیدا کنند اما به نام آرژانتین تموم بشه؟ قطعا خوششون نمیاد. مسئله «نجات پیدا کنند» نیست. مسئله «ما نجات بدهیم است». چرا ما؟ چون دامنه اعمال قدرتمون از مرزمون فراتر بره. چرا؟ چون اندازه مرزمون در شأنمون نیست. این گربه باید دوباره یه پلنگ شه!
اما در بُعد مذهبی هم زیرش کاملا آب جریان داره. در تشیع ما چنین سبکی از حمایت از مظلوم نداریم. اگر مبنا علی بن ابیطالب بوده، سبک این بوده:
۱- باید همه به این اطمینان برسند که ظلمی داره رخ میده، بعد سیاستی براش طراحی بشه. نه اینکه هنوز بحث در جریانه که ظلم هست یا نه، بریم اقدام کنیم. وقتِ علی بیشتر ازینکه صرف شمشیر زدن علیه معاویه بشه صرف این شد که مردم رو توجیه کنه که چرا باید در برابرش مقاومت کرد. مردم باید بدونند برای چی باید هزینه جنگ یا مقاومت رو تحمل کنند.
۲- باید همه به این اطمینان برسند که در بین مفاسد موجود، یکی که مدنظر قرارگرفته در اولویته. نه اینکه جبهه خودی تا خرخره در ظلم فرو رفته باشه و مصائب یک جای دیگه در اولویت قرار بگیره. این با اولویتبندیهای سیاسی فرق داره. در عالم سیاست، ممکنه مردم گرسنه سر به بالین بذارن، اما دولت فتوا بده که الان اولویت اینه که پرچممون رو در مریخ نصب کنیم! در دایره ایمان، باید سر و تهت بهم بیاد. باید ثابت کرده باشی در خانه ظلم رو سرکوب کردی، بعد توجهات رو معطوف کنی به جای دیگه.
۳- فرض کنیم مورد اول و دوم انجام شد ولی ملت متقاعد نشدند. یعنی بیان شد که ظلم کجاست و چرا اولویته، ولی در مورد هیچکدوم به توافق نرسیدند. مطلقا نمیشه دور گردنشون طناب بندازی و بگی بیایید بریم جلوی ظلم رو بگیریم! علی از خواهش و تمنا شروع کرد و به گریه و نفرین رسید برای دعوت مردم به مشارکت در جنگ، اما مجبورشون نکرد. چون اجبار، هدف حرکت رو نقض میکرد. چون معنی نداره به یک نفر ظلم کنی تا همراهت بیاد باهم جلوی ظلم رو بگیرید!
در تشیعی که امثال حسن صباح آلودهش کردند و تا الان ادامه پیدا کرده و سیاست خارجی ایران رو تشکیل داده، این سه مورد محلی از اعراب ندارند. یعنی توضیح قانعکنندهای وجود نداره که چرا باید این زحمت ملی رو به جان خرید و چطور ممکنه اولویت باشه. ضمن اینکه تمام این پروژههای مثلا ستمستیز! بدون سرکوب همزمان بخش بزرگی از مردم امکان ادامه حیات ندارند! یعنی تا مردم ایران رو خفه نکنی، نمیتونی نجات غیرایرانیان از اون چیزی که به زعم خودت ظلم آشکاره رو کلید بزنی! به این دلیل مبرهن که ایرانیها با هزینههاش موافق نیستند.
فکر نکنم بتونند کار خاصی بکنند، چون جسارت به چالش کشیدن ذهن خویش، چیزی نیست که از بیرون بشه به کسی وارد کرد.
البته این غلبه خیالات بر واقعیات، که بخشی از زندگی ایرانی شده، فقط به دلایل مذهبی نیست. ریشه پانایرانیستی هم داره. ازشون بپرسید حاضرند مظلومانی در کشور ایکس با پول و خون ایران نجات پیدا کنند اما به نام آرژانتین تموم بشه؟ قطعا خوششون نمیاد. مسئله «نجات پیدا کنند» نیست. مسئله «ما نجات بدهیم است». چرا ما؟ چون دامنه اعمال قدرتمون از مرزمون فراتر بره. چرا؟ چون اندازه مرزمون در شأنمون نیست. این گربه باید دوباره یه پلنگ شه!
اما در بُعد مذهبی هم زیرش کاملا آب جریان داره. در تشیع ما چنین سبکی از حمایت از مظلوم نداریم. اگر مبنا علی بن ابیطالب بوده، سبک این بوده:
۱- باید همه به این اطمینان برسند که ظلمی داره رخ میده، بعد سیاستی براش طراحی بشه. نه اینکه هنوز بحث در جریانه که ظلم هست یا نه، بریم اقدام کنیم. وقتِ علی بیشتر ازینکه صرف شمشیر زدن علیه معاویه بشه صرف این شد که مردم رو توجیه کنه که چرا باید در برابرش مقاومت کرد. مردم باید بدونند برای چی باید هزینه جنگ یا مقاومت رو تحمل کنند.
۲- باید همه به این اطمینان برسند که در بین مفاسد موجود، یکی که مدنظر قرارگرفته در اولویته. نه اینکه جبهه خودی تا خرخره در ظلم فرو رفته باشه و مصائب یک جای دیگه در اولویت قرار بگیره. این با اولویتبندیهای سیاسی فرق داره. در عالم سیاست، ممکنه مردم گرسنه سر به بالین بذارن، اما دولت فتوا بده که الان اولویت اینه که پرچممون رو در مریخ نصب کنیم! در دایره ایمان، باید سر و تهت بهم بیاد. باید ثابت کرده باشی در خانه ظلم رو سرکوب کردی، بعد توجهات رو معطوف کنی به جای دیگه.
۳- فرض کنیم مورد اول و دوم انجام شد ولی ملت متقاعد نشدند. یعنی بیان شد که ظلم کجاست و چرا اولویته، ولی در مورد هیچکدوم به توافق نرسیدند. مطلقا نمیشه دور گردنشون طناب بندازی و بگی بیایید بریم جلوی ظلم رو بگیریم! علی از خواهش و تمنا شروع کرد و به گریه و نفرین رسید برای دعوت مردم به مشارکت در جنگ، اما مجبورشون نکرد. چون اجبار، هدف حرکت رو نقض میکرد. چون معنی نداره به یک نفر ظلم کنی تا همراهت بیاد باهم جلوی ظلم رو بگیرید!
در تشیعی که امثال حسن صباح آلودهش کردند و تا الان ادامه پیدا کرده و سیاست خارجی ایران رو تشکیل داده، این سه مورد محلی از اعراب ندارند. یعنی توضیح قانعکنندهای وجود نداره که چرا باید این زحمت ملی رو به جان خرید و چطور ممکنه اولویت باشه. ضمن اینکه تمام این پروژههای مثلا ستمستیز! بدون سرکوب همزمان بخش بزرگی از مردم امکان ادامه حیات ندارند! یعنی تا مردم ایران رو خفه نکنی، نمیتونی نجات غیرایرانیان از اون چیزی که به زعم خودت ظلم آشکاره رو کلید بزنی! به این دلیل مبرهن که ایرانیها با هزینههاش موافق نیستند.
❤8
بدیهیه ولی در این کشور باید از بدیهیات هم نگهبانی کرد. ما مستقلا عقل داریم، عقلی مستقل از حوزه علمیه، مستقل از مجاهدین خلق، مستقل از پنتاگون، مستقل از صهیونیسم، مستقل از پانترکها، مستقل از مصالح نظام، مستقل از بیبیسی فارسی، مستقل از همهکس، که بدون دخالت کسی میتونه فرق ماست و قره قروت رو تشخیص بده.
❤5
میلیاردها دلار پول و خون صدها نفر ایرانی خرج شده تا پنتاگون یک شب نخوابه!.. در حالی که اونها پول میگیرند تا نخوابند! اصلا شغلشون اینه که همیشه آماده باشند. اونها فقط اون شب بیدار نبودند. شبی که میخواستند مرد شماره ۲ نظام رو بزنند و آقای روحانی خواب بود هم بیدار بودند.
به طرز خندهداری ترحمبرانگیزه.
به طرز خندهداری ترحمبرانگیزه.
❤7
دو فروشگاه عمدهفروش در نزدیکی هم و تقریبا با ابعاد مشابه، برای جابجایی اجناس و کارهای روزمره چند کارگر ساده به خدمت میگیرند. چند روز بعد سر و کله مأمورد دولت پیدا میشه و به هر دو هشدار میده که این کارگرها باید بیمه بشن! صاحب فروشگاه اول که خلق و خوی نسبتا تندی داره وارد بحث و جدل و فحاشی میشه و کار به جمله طلایی دعواهای ایرانی میرسه: برو هر غلطی میخوای بکن!.. صاحب فروشگاه دوم که آدم سر به زیرتر و آرامتریه، به مأمور میگه من دنبال دردسر نیستم، راه دیگهای نیست؟ و مأمور هم میگه چرا، انقدر مبلغ پول چایی بده برات رد میکنم همشون بیمه دارند!
خلاصه اینکه الان هم پول جابجا شده و هم فحش، ولی کسی که بیمه نشده و کلا هیچ اتفاقی براش نیفتاده اون کارگرها هستند.
این یک مثال عینی در روز روشنه که بیمعنی بودن دلسوزیهای دولتی رو نشون میده.
اگه واقعا برای جامعه مهمه که اون کارگرها بیمه باشند، نباید یک گنگستر به نام «دولت» رو اجیر کنند که بره کارفرما رو مجبور کنه به این کار، که آخر هم یا بره دعوا راه بندازه یا رشوه بگیره، که هر دو مصادیق لاتبازی هستند (اگه یک فقیر لاتبازی کنه، بش میگن مفسد فیالارض. اگه دولت همون کار رو بکنه، بش میگن اعمال قانون!). اگه واقعا برای جامعه مهمه که اون کارگرها بیمه باشند، باید با کیف پولشون رأی بدن. خیلی ساده، از کسی که کارگرش رو بیمه نمیکنه جنس نخرند. آیا حاضرند این کار رو بکنند؟ به دو دلیل خیر.
اول اینکه «بیشتر مردم اخلاقمدار نیستند، بلکه در حال مدیریت گناهانشون هستند». اگه بایکوت یک فروشگاه به این معنی باشه که برای خرید باید مسافت بیشتری طی بشه، ازش حمایت نمیکنند. یه جای دیگه به جوان فرار کرده از خانه و پناه گرفته در بهزیستی کمک مالی میکنند، تا اینجا بتونند به فلاکت کارگری که جنس رو میذاره تو صندوق ماشینشون چشم ببندند.
دوم اینکه جامعه تقریبا سکولار و سنتزدوده فعلی ابزارهایی که قبلا برای حرکات دستهجمعی داشت رو از دست داده. به عنوان مثال مردم قدیم یک مفهوم شرعی به نام «خرید حرام» داشتند که مثل امروز جوک نبود. میشد خرید از یک بنگاه یا شخص رو حرام کرد، و همه ازش تبعیت کنند (مثل کسی که همه میدونستند زکات نمیده). ازش سوء استفاده نمیشد؟ چرا، به وفووور! تاریخ پره از بایکوتهای مذهبی که عملا وسیله سرکوب دگراندیشان بوده. اما به هرحال کار میکرد، و الان کارکرد نداره، و جایگزین هم نداره.
خلاصه اینکه الان هم پول جابجا شده و هم فحش، ولی کسی که بیمه نشده و کلا هیچ اتفاقی براش نیفتاده اون کارگرها هستند.
این یک مثال عینی در روز روشنه که بیمعنی بودن دلسوزیهای دولتی رو نشون میده.
اگه واقعا برای جامعه مهمه که اون کارگرها بیمه باشند، نباید یک گنگستر به نام «دولت» رو اجیر کنند که بره کارفرما رو مجبور کنه به این کار، که آخر هم یا بره دعوا راه بندازه یا رشوه بگیره، که هر دو مصادیق لاتبازی هستند (اگه یک فقیر لاتبازی کنه، بش میگن مفسد فیالارض. اگه دولت همون کار رو بکنه، بش میگن اعمال قانون!). اگه واقعا برای جامعه مهمه که اون کارگرها بیمه باشند، باید با کیف پولشون رأی بدن. خیلی ساده، از کسی که کارگرش رو بیمه نمیکنه جنس نخرند. آیا حاضرند این کار رو بکنند؟ به دو دلیل خیر.
اول اینکه «بیشتر مردم اخلاقمدار نیستند، بلکه در حال مدیریت گناهانشون هستند». اگه بایکوت یک فروشگاه به این معنی باشه که برای خرید باید مسافت بیشتری طی بشه، ازش حمایت نمیکنند. یه جای دیگه به جوان فرار کرده از خانه و پناه گرفته در بهزیستی کمک مالی میکنند، تا اینجا بتونند به فلاکت کارگری که جنس رو میذاره تو صندوق ماشینشون چشم ببندند.
دوم اینکه جامعه تقریبا سکولار و سنتزدوده فعلی ابزارهایی که قبلا برای حرکات دستهجمعی داشت رو از دست داده. به عنوان مثال مردم قدیم یک مفهوم شرعی به نام «خرید حرام» داشتند که مثل امروز جوک نبود. میشد خرید از یک بنگاه یا شخص رو حرام کرد، و همه ازش تبعیت کنند (مثل کسی که همه میدونستند زکات نمیده). ازش سوء استفاده نمیشد؟ چرا، به وفووور! تاریخ پره از بایکوتهای مذهبی که عملا وسیله سرکوب دگراندیشان بوده. اما به هرحال کار میکرد، و الان کارکرد نداره، و جایگزین هم نداره.
این جور سوالات بیمعنیاند. مثل اینه که بگن اگه رستم اسمارتفون داشت باز ممکن بود سهراب رو نشناسه؟ هرچه که در اون زمان بوده رو باید در چارچوب خودش قضاوت کرد.
علی در مواردی شمشیرزن هم داشت ولی استفاده نمیکرد، مثل وقتی که بش گفتن بذار بریم دخل معاویه رو بیاریم و قبول نکرد. یا به جای حمله میایستاد جبهه مقابل رو نصیحت میکرد طوری که بش میگفتن اگه نمیخوای بجنگی جمع کنیم بریم! چون فارغ ازینکه امروز افکارش برای ما قابل قبول باشه یا نباشه، یک استاندارد شفاف داشت برای خودش که در اون استاندارد، محور انسان بود. همهچیز درباره انسان بود.
علی در مواردی شمشیرزن هم داشت ولی استفاده نمیکرد، مثل وقتی که بش گفتن بذار بریم دخل معاویه رو بیاریم و قبول نکرد. یا به جای حمله میایستاد جبهه مقابل رو نصیحت میکرد طوری که بش میگفتن اگه نمیخوای بجنگی جمع کنیم بریم! چون فارغ ازینکه امروز افکارش برای ما قابل قبول باشه یا نباشه، یک استاندارد شفاف داشت برای خودش که در اون استاندارد، محور انسان بود. همهچیز درباره انسان بود.
❤8
دولتهای خاورمیانه با دستفروشها مشکل دارند. دوست دارم بگم به شکل تاریخی مشکل داشتهاند اما اون ادعایی میشه که اثباتش مطلب رو به حاشیه میبره. از مصر گرفته تا ایران، به دستفروشها به شکل تهدید امنیتی نگاه میکنند. و البته این پدیده در هیچجا به غلظت ایران نیست.
فکر میکنم یک مقدارش برمیگرده به نگاه جهانسومی خاص ایرانی به شهر مدرن غربی. «ایرونی فرنگ رفته» وقتی میخواست از کیفیت شهر اروپایی بگه میگفت مرتبه!.. و دستفروشها جزء عواملی هستند که این مرتبی رو مخدوش میکنند. و البته ما هم باورمون شده بود، و خیلی طول کشید بفهمیم برلین هم کلی دستفروش داره و تو بعضی محلهها و پارکها هر خنزر پنزری میشه از کنار پیادهرو خرید. یا همون آلمانیها عاشق این هستند که سفرشون به آسیای جنوبشرقی شامل لولیدن تو دالانهای شلوغی که اغذیهفروشهای خیابونی ایجاد کردند هم بشه (که من خاورمیانهای احتمال داره بالا بیارم از ترکیب بوی غذاهایی که نمیتونم بخورمشون).
اما علت اصلی باز به حقوق برمیگرده، و از دو جهت. شهرداری اجازه پیدا کرده فضای شهری رو جزء مایملک خودش بدونه، و اجازه پیدا کرده نیروی انتظامی مستقلی برای حفاظت ازون فضا داشته باشه. حتی اگه مشکل سد معبر باشه، باز در حیطه کاری پلیسه، نه هیچ نهاد دیگهای. از طرفی صاحبان دکانها که دارند همون چیزهایی رو میفروشند که دستفروش میفروشه، امکان این رو پیدا کردن که مدعی خسارت باشند و چه از راه قانونی و چه بوسیله رشوه، در جایگاه سفارشدهنده سرکوب! قرار بگیرند. هرچند که مالیات رو بهانه میکنند، اما درد مغازهدار مالیاتی که میده یا میخواد نده نیست. دردش قیمت ملکیه که توش داره فعالیت میکنه. و به طرز جالبی، دولت در این دعوا طرف اونی رو میگیره که یک ملک در اختیارشه (حالا یا مالکشه، یا مستأجره).
در هر صورت این حق که «هرکس باید آزاد باشد هرجا و هروقت هر کسب و کاری که خواست راه بیاندازد به شرط اینکه حقوق دیگران را زیر پا نگذارد» تعریف نشده. بساط دستفروشها و وانتیها، حق ما رو ضایع نمیکنه (مگر در مواردی که کلا راه رو بند آورده باشند که خیلی نادره)، بلکه برعکس سرکوب فعالیتشون، انتخابهای ما رو برای خرید کمتر میکنه.
تا یک انقلاب حقوقی در ایران رخ نده، هر نوع انقلاب دیگهای یک پروژه ناقصه.
فکر میکنم یک مقدارش برمیگرده به نگاه جهانسومی خاص ایرانی به شهر مدرن غربی. «ایرونی فرنگ رفته» وقتی میخواست از کیفیت شهر اروپایی بگه میگفت مرتبه!.. و دستفروشها جزء عواملی هستند که این مرتبی رو مخدوش میکنند. و البته ما هم باورمون شده بود، و خیلی طول کشید بفهمیم برلین هم کلی دستفروش داره و تو بعضی محلهها و پارکها هر خنزر پنزری میشه از کنار پیادهرو خرید. یا همون آلمانیها عاشق این هستند که سفرشون به آسیای جنوبشرقی شامل لولیدن تو دالانهای شلوغی که اغذیهفروشهای خیابونی ایجاد کردند هم بشه (که من خاورمیانهای احتمال داره بالا بیارم از ترکیب بوی غذاهایی که نمیتونم بخورمشون).
اما علت اصلی باز به حقوق برمیگرده، و از دو جهت. شهرداری اجازه پیدا کرده فضای شهری رو جزء مایملک خودش بدونه، و اجازه پیدا کرده نیروی انتظامی مستقلی برای حفاظت ازون فضا داشته باشه. حتی اگه مشکل سد معبر باشه، باز در حیطه کاری پلیسه، نه هیچ نهاد دیگهای. از طرفی صاحبان دکانها که دارند همون چیزهایی رو میفروشند که دستفروش میفروشه، امکان این رو پیدا کردن که مدعی خسارت باشند و چه از راه قانونی و چه بوسیله رشوه، در جایگاه سفارشدهنده سرکوب! قرار بگیرند. هرچند که مالیات رو بهانه میکنند، اما درد مغازهدار مالیاتی که میده یا میخواد نده نیست. دردش قیمت ملکیه که توش داره فعالیت میکنه. و به طرز جالبی، دولت در این دعوا طرف اونی رو میگیره که یک ملک در اختیارشه (حالا یا مالکشه، یا مستأجره).
در هر صورت این حق که «هرکس باید آزاد باشد هرجا و هروقت هر کسب و کاری که خواست راه بیاندازد به شرط اینکه حقوق دیگران را زیر پا نگذارد» تعریف نشده. بساط دستفروشها و وانتیها، حق ما رو ضایع نمیکنه (مگر در مواردی که کلا راه رو بند آورده باشند که خیلی نادره)، بلکه برعکس سرکوب فعالیتشون، انتخابهای ما رو برای خرید کمتر میکنه.
تا یک انقلاب حقوقی در ایران رخ نده، هر نوع انقلاب دیگهای یک پروژه ناقصه.
❤6
به چه نقطه جالبی از «داستان ایران» رسیدیم. خانواده قربانی اصرار دارند پیکر فرزندشون تو قطعه شهدا دفن نشود! به نقطه تفکیک «فیزیکی» شهدا به شهید حکومتی و شهید مردمی رسیدیم!
هر کدوم ازین خانوادهها به طرزی فیالبداهه و غیرقابلپیشبینی در حال آموزش ما هستند! ازون پدری که میخواست چهلم فرزندش رو در ورزشگاه آزادی بگیره، تا خانوادهای که پرچم نظام رو از رو تابوت میکنه و دور میندازه، تا اینها.
شیعیترین نظام سیاسی تاریخ، چه عجیب تشیع رو تخلیه کرد. و چه عجیب داره از آدمهای معمولی سیلی میخوره.
هر کدوم ازین خانوادهها به طرزی فیالبداهه و غیرقابلپیشبینی در حال آموزش ما هستند! ازون پدری که میخواست چهلم فرزندش رو در ورزشگاه آزادی بگیره، تا خانوادهای که پرچم نظام رو از رو تابوت میکنه و دور میندازه، تا اینها.
شیعیترین نظام سیاسی تاریخ، چه عجیب تشیع رو تخلیه کرد. و چه عجیب داره از آدمهای معمولی سیلی میخوره.
❤5
شصت سال پیش فقط ۲۰ درصد چینیها مبتلا به نزدیکبینی بودند، الان در بین نوجوانان و جوانان رسیده به ۹۰ درصد! این به خاطر ژن نیست. ژنها انقدر سریع تغییر نمیکنند. اتفاقی که افتاده اینه که بچهها بیرون نمیرن و چشمشون در معرض نور زیاد قرار نمیگیره. چه در تایم مدرسه و چه بعد از مدرسه. در آسیای شرقی دانشآموز هفتهای ۱۴ ساعت تکلیف خونه انجام میده، یعنی روزی ۲ ساعت، این عدد در غرب ۱ ساعته.
در حالی که برای داشتن چشم سالم، بچهها باید روزی ۳ ساعت بیرون باشن.
این روند اگه تغییر نکنه عواقب ناجوری داره. نزدیکبینی به خودی خود آمار نابینایی رو افزایش میده، چه برسه به اینکه شماره چشم خیلی بالا بره. چون شبکیه همواره تحت کشش قرار میگیره و احتمال کنده شدنش بیشتر میشه، و عملا درمانی براش وجود نداره.
از ما که گذشت... نذارید بچهها خونه بمونن.
در حالی که برای داشتن چشم سالم، بچهها باید روزی ۳ ساعت بیرون باشن.
این روند اگه تغییر نکنه عواقب ناجوری داره. نزدیکبینی به خودی خود آمار نابینایی رو افزایش میده، چه برسه به اینکه شماره چشم خیلی بالا بره. چون شبکیه همواره تحت کشش قرار میگیره و احتمال کنده شدنش بیشتر میشه، و عملا درمانی براش وجود نداره.
از ما که گذشت... نذارید بچهها خونه بمونن.
❤5
اون دسته از اتاق هتلها که حمامشون وان نداره به یک چهارم کل اتاقها رسیده، که سه برابر بیشتر از درصدیه که چند سال پیش بود. اگه با همین روند پیش بره رزرو کردن اتاقی که وان داشته باشه سخت میشه، مگر اینکه پول خیلی برای مسافر مطرح نباشه.
و علتش اینه که وان جا میگیره! اتاقهای امروزی ۱۷ مترمربع هستند که نسبت به میانگین یک اتاق در بیست سال پیش خیلی کوچکتره. و تو این هفده متر بهتره فضا برای دستشویی و حمام هدر نره.
ولی فکر میکنم این یک بازخورد رقابتی پیدا میکنه بعدا. «پول گزاف دادید به شرایتون و وان هم ندارید؟ بیایید هتل ما، کمتر میگیریم و وان هم داریم!».
و علتش اینه که وان جا میگیره! اتاقهای امروزی ۱۷ مترمربع هستند که نسبت به میانگین یک اتاق در بیست سال پیش خیلی کوچکتره. و تو این هفده متر بهتره فضا برای دستشویی و حمام هدر نره.
ولی فکر میکنم این یک بازخورد رقابتی پیدا میکنه بعدا. «پول گزاف دادید به شرایتون و وان هم ندارید؟ بیایید هتل ما، کمتر میگیریم و وان هم داریم!».
❤3
چند نکته درباره اینکه چرا بایکوت مهمه
- در بایکوت افرادی درگیر یک موضوع سیاسی یا اجتماعی میشن که مستقلا وارد بحثش نمیشدند. مثلا در بایکوت محصولات تولید شده در شهرکهای به اصطلاح غیرقانونی اسراییلی، که باش مخالفم قطعا، کسانی وارد بحث اشغال شدند که نه میدونستن کرانه باختری کجاست نه میدونستند شهرک چیه ناحیه B چیه!
- چپها همیشه در راهاندازی بایکوتها موفقتر بودند و هستند چون چپ علیالقاعده باید ضد نظم مستقر باشه، و شوریدن بر نظم مستقر انگیزه مبارزه ایجاد میکنه که در خودش یک لجبازی هم داره. مثلا خیلی از کسانی که شهرکهای اسراییلی رو بایکوت کردند نگران فلسطین نبودند، از لج کردن با آمریکا مسرور میشدند. نباید اجازه داد این پتانسیل لج در ایران به هرز بره. حتی اگه لازم باشه کمی از چپها الکو بگیریم.
- بایکوت اقدامیه که در اون معمولا نسبت هزینه/فشار بسیار بالاست. نخریدن زیتونی که در شهرکهای اسراییلی تولید شده هیچ زحمت و هزینهکردی لازم نداره، اما ماههاست که محتوای رسانهای پیرامونش شکل گرفته و از خود دولت اسراییل گرفته تا دولتهای اروپایی تا فرمانداران ایالات متحده رو «مجبور» به واکنش و مقابله کرده. در بایکوت، حتی اقدامات دفاعی تهاجمی طرف مقابل هم به نفع بایکوتکننده تموم میشه، چون اولا موضوع رو داغ نگه میداره، و دوما طرف مقابل رو در معرض قضاوت سختگیرانهتری قرار میده.
و چند نکته درباره اینکه چه انتظاراتی باید داشت
- صداسیما با بودجه نفتی که در اختیار داره برای ادامه فعالیت، یا حداقل برای ادامه برنامههای پروپاگاندا، نیازی به تبلیغات نداره، و اگه درآمدش ازون محل به صفر هم برسه، تأثیری در فعالیتش نخواهد داشت. این کمپین برای از پا انداختن هیولا نیست. برای رشد دادن جبهه مقابل هیولاست. این جبهه باید به صورت تجربی به این درک برسه که در اقلیت نیست (چون چنان تحت تأثیر فضای از قبل طراحیشدهست که حتی عدد و آمار هم بذاری جلوش باور نمیکنه).
- اگه این بایکوت جدی و همهگیر بشه، مهمترین طرح مقابلهای که حاکمیت ایجاد خواهد کرد، اضافه کردن اجباری تبلیغ محصولاتیه که بایکوت کردنشون به نظر دشوار میاد، تا یکپارچگی عمومی رو بهم بریزه. باید این رو در نظر داشت که «آنتن» یک ابزار حاکمتیه، و لذا هرجور که بخواد ازش استفاده میکنه. حتی اگه استفادهای باشه که از لحاظ اقتصادی بیمعنی باشه. البته صنعت ایران در حدی نیست که نشه محصولاتش رو از زندگی روزمره حذف کرد و جایگزین پیدا نکرد، ولی باید برای این وضعیت هم آمادگی داشت.
- همیشه در بایکوتها، یکی از پدافندهای رسانهای اینه که طرف بایکوت شده ادعا کنه نه تنها در تنگنای مالی قرار نگرفته بلکه در وضع بهتری قرار داره! در ایران که از هیچ مطلق هم شاهنامه استخراج میکنند و دروغ از تعداد ریگهای بیابان هم بیشتره، شاهد این عددسازیها خواهیم بود. ولی حتی اگه واقعیتی در خودش داشت هم نباید مورد توجه قرار بگیره، چون بیآبرو کردن مهمتر از ورشکست کردنه. کسانی که از پلتفرم این سازمان استفاده میکنند باید متوجه بشن که با اخذ وام بانکی نمیتونن خسارت وارده رو جبران کنند.
امیدوارم این بایکوت به جایی که میخوایم برسه. ولی اگه نرسید هم نباید ولش کرد. باید انقدر تمرین بشه تا عملی بشه. این ملت بالاخره باید بایکوت رو یاد بگیره.
به قول رادیو فردا: «به دوستان خود بگویید».
https://t.me/iritvban/18
- در بایکوت افرادی درگیر یک موضوع سیاسی یا اجتماعی میشن که مستقلا وارد بحثش نمیشدند. مثلا در بایکوت محصولات تولید شده در شهرکهای به اصطلاح غیرقانونی اسراییلی، که باش مخالفم قطعا، کسانی وارد بحث اشغال شدند که نه میدونستن کرانه باختری کجاست نه میدونستند شهرک چیه ناحیه B چیه!
- چپها همیشه در راهاندازی بایکوتها موفقتر بودند و هستند چون چپ علیالقاعده باید ضد نظم مستقر باشه، و شوریدن بر نظم مستقر انگیزه مبارزه ایجاد میکنه که در خودش یک لجبازی هم داره. مثلا خیلی از کسانی که شهرکهای اسراییلی رو بایکوت کردند نگران فلسطین نبودند، از لج کردن با آمریکا مسرور میشدند. نباید اجازه داد این پتانسیل لج در ایران به هرز بره. حتی اگه لازم باشه کمی از چپها الکو بگیریم.
- بایکوت اقدامیه که در اون معمولا نسبت هزینه/فشار بسیار بالاست. نخریدن زیتونی که در شهرکهای اسراییلی تولید شده هیچ زحمت و هزینهکردی لازم نداره، اما ماههاست که محتوای رسانهای پیرامونش شکل گرفته و از خود دولت اسراییل گرفته تا دولتهای اروپایی تا فرمانداران ایالات متحده رو «مجبور» به واکنش و مقابله کرده. در بایکوت، حتی اقدامات دفاعی تهاجمی طرف مقابل هم به نفع بایکوتکننده تموم میشه، چون اولا موضوع رو داغ نگه میداره، و دوما طرف مقابل رو در معرض قضاوت سختگیرانهتری قرار میده.
و چند نکته درباره اینکه چه انتظاراتی باید داشت
- صداسیما با بودجه نفتی که در اختیار داره برای ادامه فعالیت، یا حداقل برای ادامه برنامههای پروپاگاندا، نیازی به تبلیغات نداره، و اگه درآمدش ازون محل به صفر هم برسه، تأثیری در فعالیتش نخواهد داشت. این کمپین برای از پا انداختن هیولا نیست. برای رشد دادن جبهه مقابل هیولاست. این جبهه باید به صورت تجربی به این درک برسه که در اقلیت نیست (چون چنان تحت تأثیر فضای از قبل طراحیشدهست که حتی عدد و آمار هم بذاری جلوش باور نمیکنه).
- اگه این بایکوت جدی و همهگیر بشه، مهمترین طرح مقابلهای که حاکمیت ایجاد خواهد کرد، اضافه کردن اجباری تبلیغ محصولاتیه که بایکوت کردنشون به نظر دشوار میاد، تا یکپارچگی عمومی رو بهم بریزه. باید این رو در نظر داشت که «آنتن» یک ابزار حاکمتیه، و لذا هرجور که بخواد ازش استفاده میکنه. حتی اگه استفادهای باشه که از لحاظ اقتصادی بیمعنی باشه. البته صنعت ایران در حدی نیست که نشه محصولاتش رو از زندگی روزمره حذف کرد و جایگزین پیدا نکرد، ولی باید برای این وضعیت هم آمادگی داشت.
- همیشه در بایکوتها، یکی از پدافندهای رسانهای اینه که طرف بایکوت شده ادعا کنه نه تنها در تنگنای مالی قرار نگرفته بلکه در وضع بهتری قرار داره! در ایران که از هیچ مطلق هم شاهنامه استخراج میکنند و دروغ از تعداد ریگهای بیابان هم بیشتره، شاهد این عددسازیها خواهیم بود. ولی حتی اگه واقعیتی در خودش داشت هم نباید مورد توجه قرار بگیره، چون بیآبرو کردن مهمتر از ورشکست کردنه. کسانی که از پلتفرم این سازمان استفاده میکنند باید متوجه بشن که با اخذ وام بانکی نمیتونن خسارت وارده رو جبران کنند.
امیدوارم این بایکوت به جایی که میخوایم برسه. ولی اگه نرسید هم نباید ولش کرد. باید انقدر تمرین بشه تا عملی بشه. این ملت بالاخره باید بایکوت رو یاد بگیره.
به قول رادیو فردا: «به دوستان خود بگویید».
https://t.me/iritvban/18
خودکشی در ژاپن به کمی کمتر از ۲۰هزار مورد در سال رسیده که کمترین میزان از چهل سال پیشه که آمارش رو جمعآوری میکنند. تقریبا دو دهه پیش این عدد حدود ۳۵هزار بود که کاهش چشمگیری رو نشون میده. اون زمان وضعیت وخیم اقتصادی اون عدد عجیب رو ایجاد کرد و الان اقتصاد، حال به مراتب بهتری داره. اما در رده سنی ۱۷ تا ۲۵ سال هیچ کاهشی دیده نمیشه. اینها جوانانی هستند که دلیل خودکشیشون کار و اقتصاد نیست. مسئولان ژاپنی هم خوشبختانه انقدر شعور دارند که بگن ازین کاهش نباید خوشحال شد وقتی که هنوز ۲۰هزارنفر دست به این کار میزنند و خیلیهاشون جوان هستند.
بین ۲۵ تا ۸۵ که عمر میانگینه فقط ۶۰ سال فاصلهست. و مثل برق میگذره. به نظرم بهترین حرفی که میشه به انسان در آستانه خودکشی زد اینه که: یکم دیگه منتظر بمون.
بین ۲۵ تا ۸۵ که عمر میانگینه فقط ۶۰ سال فاصلهست. و مثل برق میگذره. به نظرم بهترین حرفی که میشه به انسان در آستانه خودکشی زد اینه که: یکم دیگه منتظر بمون.
❤3
هیچ روزی نیست که مصداقی از فضولی دولت در زندگی و کسب و کار مردم پیدا نشه. بروکراتهای اروپا میخوان به بهانههای محیطزیستی و در اقدامی جهادی همه شارژرهای دستگاههای الکترونیکی رو یکسانسازی کنند! و مثلا اپل که کابل و پورت جداگانهای داره باید تکنولوژی خودش رو بذاره کنار و به یواسبی بپیونده.
چیزی که به طرز عمیقی تأسفباره اینه که شهروندان اروپایی از چنین دخالت بیشرمانهای حمایت میکنند! هیولای دولت به زور وارد زندگیشون نشد، خودشون مهمونش کردند!
معلوم نیست این روند به کجا ختم میشه. شاید یه روز پارلمان اروپا گفت باید تو گوشیها یه سوییچ کنترل از را دور بذارن که هر موقع وقت خواب شهروند شد صفحه موبایلش رو خاموش کنیم بگیره بخوابه! ۹ به بعد خاموشیه!
چیزی که به طرز عمیقی تأسفباره اینه که شهروندان اروپایی از چنین دخالت بیشرمانهای حمایت میکنند! هیولای دولت به زور وارد زندگیشون نشد، خودشون مهمونش کردند!
معلوم نیست این روند به کجا ختم میشه. شاید یه روز پارلمان اروپا گفت باید تو گوشیها یه سوییچ کنترل از را دور بذارن که هر موقع وقت خواب شهروند شد صفحه موبایلش رو خاموش کنیم بگیره بخوابه! ۹ به بعد خاموشیه!
❤4
دو هفته ازون «امشب» گذشت. افلا تعقلون؟
قدرتمندترین فرد نظام بعد از رهبر، در شرایطی پا به خاک عراق گذاشت که صفر تا صد سفرش لو رفته بود. طوری که اولین افرادی که بالای جنازهش حاضر شدند مأموران CIA بودند!
سپاه میخواست واقعا تلفات بگیره از آمریکاییها، اما صفر تا صد انتقام سخت کذایی لو رفت، و جز چند عکس امآرآی و چند جلسه مشاور روانشناسی چیزی گریبان سربازان آمریکایی رو نگرفت.
به سپاه گفتند تلافی در راهه، پس سناریوی سپر انسانی رو آماده اجرا کرد، اما رکب خورد. هیچ چیزی شلیک نشد، جز موشکی که به مردم زدند.
تصور کردند میشه مخفیش کرد، اما صفر تا صدش لو رفته بود. هم ماهوارههای آمریکا شلیک موشک رو دیده بودند هم دوربین موبایلها روشن بود.
یه عده در داخل نظام فهمیدند دستگاه اطلاعاتی آمریکا خیلی قویتر از ارتشش، و خیلی مسلطتر از چیزیه که فکر میکردند.
اون شب میدونستم که قراره چی رو بفهمند. و چقدر قراره عقب بکشند از هوس جنگ.
قدرتمندترین فرد نظام بعد از رهبر، در شرایطی پا به خاک عراق گذاشت که صفر تا صد سفرش لو رفته بود. طوری که اولین افرادی که بالای جنازهش حاضر شدند مأموران CIA بودند!
سپاه میخواست واقعا تلفات بگیره از آمریکاییها، اما صفر تا صد انتقام سخت کذایی لو رفت، و جز چند عکس امآرآی و چند جلسه مشاور روانشناسی چیزی گریبان سربازان آمریکایی رو نگرفت.
به سپاه گفتند تلافی در راهه، پس سناریوی سپر انسانی رو آماده اجرا کرد، اما رکب خورد. هیچ چیزی شلیک نشد، جز موشکی که به مردم زدند.
تصور کردند میشه مخفیش کرد، اما صفر تا صدش لو رفته بود. هم ماهوارههای آمریکا شلیک موشک رو دیده بودند هم دوربین موبایلها روشن بود.
یه عده در داخل نظام فهمیدند دستگاه اطلاعاتی آمریکا خیلی قویتر از ارتشش، و خیلی مسلطتر از چیزیه که فکر میکردند.
اون شب میدونستم که قراره چی رو بفهمند. و چقدر قراره عقب بکشند از هوس جنگ.
❤4
۳۹ درصد کل سهامی که در بورس کره جنوبی خرید و فروش میشه، دست خارجیهاست! خارجیها در ۹ روز ابتدای سالی که شروع شد، حدود ۱ و نیم میلیارد دلار! در این بورس سهام خریدند. که تقریبا نصفش از آن سامسونگ شد.
همزمان الجی و جنرالموتورز قرارداد یک کارخانه مشترک تولید باتری لیتیوم در اوهایو آمریکا رو نهایی کردند، که در اون طرفین نزدیک ۹۰۰ میلیون دلار سرمایهگذاری خواهند کرد!
و اینجا هتل توریستیترین شهر کشور اتاق پر نداره.
همزمان الجی و جنرالموتورز قرارداد یک کارخانه مشترک تولید باتری لیتیوم در اوهایو آمریکا رو نهایی کردند، که در اون طرفین نزدیک ۹۰۰ میلیون دلار سرمایهگذاری خواهند کرد!
و اینجا هتل توریستیترین شهر کشور اتاق پر نداره.
بیتوجهی به سیستان و بلوچستان فقط یک سیاست کثیف حکومتی نیست، مردم هم در آن نقش دارند. این خطه به دلایل مذهبی و فرهنگی، همیشه توسط مردم نادیده گرفته شده، چون به درست یا غلط این ذهنیت را دارند که مردم آنجا با ما چندان هماهنگ نیستند. فلاکت انباشته هم مزید بر علت شده و امروز کار به جایی رسیده که در تشخیص عکسها هم مشکل دارند و صحنههای پاکستان را با صحنههای اینطرف اشتباه میگیرند!
موقع تراوشات ناسیونالیستی قربان صدقه بلوچها هم میروند، اما واقعیت وجه دیگری دارد. اگر روزی از شر این حاکمیت خانه خراب کن رها شدیم، باید اجازه بدهیم سیستان و بلوچستان یک اقلیم خودمختار باشد، و این یعنی ارتش و سیاست خارجی با ما باشد و همه مسائل دیگر، با خودشان. فکر میکنید چند درصد ایرانیها آن وضعیت را میپسندند؟
موقع تراوشات ناسیونالیستی قربان صدقه بلوچها هم میروند، اما واقعیت وجه دیگری دارد. اگر روزی از شر این حاکمیت خانه خراب کن رها شدیم، باید اجازه بدهیم سیستان و بلوچستان یک اقلیم خودمختار باشد، و این یعنی ارتش و سیاست خارجی با ما باشد و همه مسائل دیگر، با خودشان. فکر میکنید چند درصد ایرانیها آن وضعیت را میپسندند؟
❤8
Anarchonomy
کاندید؟ نخستوزیر؟ این کارهای نمایشی برای بلوچ نون و آب نمیشه. غیر از سیستان و بلوچستان بقیه استانهای مرزی حتی اگه حرف از خودمختاری بزنند، به مرکز معتاد هستند. این اعتیاد سیستماتیک در طول ۹۰ سال شکل گرفته و با یک رأیگیری نمیتونن ترک اعتیاد کنند. گاهی…
این بحث خودمختاری خیلی طرفدار داشته ظاهرا. همونطور که مثل روز برام روشن بود و هست، خیلی از ایرانیها با این مسائل در هر سطحی باشه مخالفند. و تازه شمایی که اینجایید بالاتر از میانگین جامعه هستید. خدا داند ایرانیان مقیم اینستاگرام چقدر عصبی میشن از شنیدن این ایدهها.
اما در این حساسیتها، شباهتی عجیب با اخلاق آخوندی میبینم. آخوند تیپیکال وقتی به کسوتش اهانت میشه از کوره در میره، حتی اگه طلبه سطح یک باشه، و بسیار دیدم ازین کوره در رفتنها. و همیشه هم باعث خنده و مسرت هستند، چون یک نوع پریشانحالی مضحکه. بشون میگم هدفت ازینکه مبلغ دین باشی چی بوده؟ قاعدهش اینه که آدمها رو متقاعد کنی ۱- این مذهب خاص که من مبلغش هستم مذهب مغز و استخوانداری است و پرت و پلا نیست، و ۲- تعلق و تقید به این مذهب تأثیرات مثبت و محسوس در زندگی داره و شما رو به نسخه بهتری از خودتون میرسونه. خب شما الان اولویتت حفظ حیثیت این لباس و کسوته. این اولویتبندی چطور قراره اون دو مورد رو تأمین کنه؟ خیلی بامزهست که اصلا نمیفهمند مطلب به این سادگی رو.
ایرانیِ ایراندوست هم همینطوره. ما این ایران رو برای چی میخوایم؟ این مرز این پرچم این هویت این فرهنگ، اینها برای چی هستند؟ برای اینه که شما همینطور نسل به نسل براش از جان و مال و اعصاب خرج کنی و جز فلاکت چیزی گیرت نیاد و آخرش دلت رو خوش کنی که ما جهنم وطن بماند؟
من کمتر از کسی عاشق ایران نیستم، البته لازم نیست این رو بگم، حتی اگه عاشق ایران نبودم هم خدشهای به منطقم وارد نمیشد، فقط به عنوان پیوست شخصی اضافه کردم. و اون منطق میگه هر مکانیزمی، هر سیستمی، هر چارچوبی که توش انسان محور همهچیز نیست، باید انداخت دور. بیتعارف، و بیترحم. مرز و پرچمی که فقط باید براش خون داد و فلاکت کشید و آخرش هم هیچ، به لعنت خدا هم نمیارزه.
بد نبود اگه اقتدار هخامنشی رو همین الان داشتیم، ولی به شرطی که یه کوروش بالاسرمون میبود و همه در امن و امان بودند. هست و هستیم؟
ناسیونالیست یک دزده که به خودش افتخار میکنه. فقط به جای پول نقد، فرصت میدزده. فرصت نسخههای دیگهای از زندگی که خارج از دایره nation
میتونست شکل بگیره. بیشتر کسانی که نمیخوان خوزستان رو از دست بدیم، نگران بلاهایی هستند که با فقدان نفتش به سرمون خواهد اومد. کسی به این فکر نمیکنه که چه چیزی برای «انسان» خوزستانی بهتره، و به اینکه به همون انسان باید اجازه داد خودش تصمیم بگیره. غیر از هرات، در بقیه مناطقی که چه با جنگ و چه با توافقاتی از سر ضعف، از «ایران بزرگ» جدا شدند، حال انسان بهتر از حال کسانیه که داخل مناطق کنده نشده هستند! دروغگویید اگه انکار کنید.
اما در این حساسیتها، شباهتی عجیب با اخلاق آخوندی میبینم. آخوند تیپیکال وقتی به کسوتش اهانت میشه از کوره در میره، حتی اگه طلبه سطح یک باشه، و بسیار دیدم ازین کوره در رفتنها. و همیشه هم باعث خنده و مسرت هستند، چون یک نوع پریشانحالی مضحکه. بشون میگم هدفت ازینکه مبلغ دین باشی چی بوده؟ قاعدهش اینه که آدمها رو متقاعد کنی ۱- این مذهب خاص که من مبلغش هستم مذهب مغز و استخوانداری است و پرت و پلا نیست، و ۲- تعلق و تقید به این مذهب تأثیرات مثبت و محسوس در زندگی داره و شما رو به نسخه بهتری از خودتون میرسونه. خب شما الان اولویتت حفظ حیثیت این لباس و کسوته. این اولویتبندی چطور قراره اون دو مورد رو تأمین کنه؟ خیلی بامزهست که اصلا نمیفهمند مطلب به این سادگی رو.
ایرانیِ ایراندوست هم همینطوره. ما این ایران رو برای چی میخوایم؟ این مرز این پرچم این هویت این فرهنگ، اینها برای چی هستند؟ برای اینه که شما همینطور نسل به نسل براش از جان و مال و اعصاب خرج کنی و جز فلاکت چیزی گیرت نیاد و آخرش دلت رو خوش کنی که ما جهنم وطن بماند؟
من کمتر از کسی عاشق ایران نیستم، البته لازم نیست این رو بگم، حتی اگه عاشق ایران نبودم هم خدشهای به منطقم وارد نمیشد، فقط به عنوان پیوست شخصی اضافه کردم. و اون منطق میگه هر مکانیزمی، هر سیستمی، هر چارچوبی که توش انسان محور همهچیز نیست، باید انداخت دور. بیتعارف، و بیترحم. مرز و پرچمی که فقط باید براش خون داد و فلاکت کشید و آخرش هم هیچ، به لعنت خدا هم نمیارزه.
بد نبود اگه اقتدار هخامنشی رو همین الان داشتیم، ولی به شرطی که یه کوروش بالاسرمون میبود و همه در امن و امان بودند. هست و هستیم؟
ناسیونالیست یک دزده که به خودش افتخار میکنه. فقط به جای پول نقد، فرصت میدزده. فرصت نسخههای دیگهای از زندگی که خارج از دایره nation
میتونست شکل بگیره. بیشتر کسانی که نمیخوان خوزستان رو از دست بدیم، نگران بلاهایی هستند که با فقدان نفتش به سرمون خواهد اومد. کسی به این فکر نمیکنه که چه چیزی برای «انسان» خوزستانی بهتره، و به اینکه به همون انسان باید اجازه داد خودش تصمیم بگیره. غیر از هرات، در بقیه مناطقی که چه با جنگ و چه با توافقاتی از سر ضعف، از «ایران بزرگ» جدا شدند، حال انسان بهتر از حال کسانیه که داخل مناطق کنده نشده هستند! دروغگویید اگه انکار کنید.
❤8
یکی از دوستان فرمود اگه ایران تجزیه بشه زبان فارسی، نوروز و شاهنامه از بین میرن!
التفات دارید دغدغه مرکزنشینها رو؟ اون اونجا داره با دبه آب از تانکر میبره خونه، و این اینجا نگران سرنوشت سفره هفتسینه. البته من هم دلسوز فرهنگ کهن ایرانی هستم، ولی نباید لازم باشه بابتش انقدر هزینه داد. اون هم هزینه گزافی مثل سلب آزادی! این چه فرهنگ و تمدنیه که باید دولت با مشت آهنین ازش صیانت کنه تا زنده بمونه؟
التفات دارید دغدغه مرکزنشینها رو؟ اون اونجا داره با دبه آب از تانکر میبره خونه، و این اینجا نگران سرنوشت سفره هفتسینه. البته من هم دلسوز فرهنگ کهن ایرانی هستم، ولی نباید لازم باشه بابتش انقدر هزینه داد. اون هم هزینه گزافی مثل سلب آزادی! این چه فرهنگ و تمدنیه که باید دولت با مشت آهنین ازش صیانت کنه تا زنده بمونه؟
❤9
نباید ادبیات رو مقدس کرد. حتی نباید بش تکیه داد. اینکه گفته بشه اگه شاهنامه فرو بریزه ما هم فرو میریزیم نه تنها توهین به خود ماست، نوعی جهالت درباره تاریخ هم هست. نقش فیکنیوز که این روزها رسانهها ایفا میکنند، زمانی ادبیات ایفا میکرد. فردوسی در مقام دفاع از یک حاکمیت خاص و یک سبک خاص و یک طبقه خاصه، و همونها رو ایدهآل ایرانی معرفی میکنه. فردوسی بین واقعیت و ما ایستاده و چنان غولی هست که به سختی میشه فهمید چی رو پنهان کرده. در افسانه چینی سه برادر، لیوبی به عنوان یک سلحشور تیزهوش وطنپرست معرفی میشه، اما در واقع یک آدم متقلب بود که از تمام تواناییهاش استفاده کرد تا حکومت مستقر رو از خطر شورشهای مردمی و فروپاشی نجات بده. حکومت و طبقه وابسته به اون حکومت، قدرت رو از دست دادند ولی خودشون رو در داخل کاراکتر لیوبی تا قرنها زنده و محترم نگه داشتند! البته طرف مقابل لیوبی هم امامزاده نبود. همه مشغول تار و مار کردن انسانها بودند.. اما یک جبهه علاوه بر شمشیر و دوز و کلک جنگی، از ادبیات و هنر هم استفاده پربازدهتری کرد. این است تاریخ.
❤10