Anarchonomy
44.2K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
سال‌ها پیش در یک انجمن اینترنتی با موضوعات نظامی بودیم. دوستان می‌اومدن درباره روزمرگی‌ها هم می‌نوشتند. خاطره یکی‌شون تکان‌دهنده بود. البته الان که تکانم نمیده، ولی اون موقع میداد. یه مهندس روس که خود دولت روسیه دکش کرده بود میاد ایران و به نظامی‌ها میگه من یه اسلحه طراحی کردم که اگه در خلیج فارس ازش استفاده کنید آمریکا کاسه کوزه‌ش رو جمع می‌کنه و میره. دولت کشور خودم قبول نکرد ولی برای شما خوبه. بزغاله‌های درجه‌دار هم ذوق‌زده شدند و کسی نپرسید اگه این راست میگه و طرحش انقدر موثره چرا اینجاست؟ و چرا زنده‌ست؟ اگه ریگی تو کفشش نبود خود روسیه تو هوا می‌قاپیدش، و اگه قبل از قاپیدن فرار می‌کرد بین راه پوستش رو می‌کندن. اما حتی مخفیانه هم نیومده، عین مسافر شهرستانی اومده! بهرحال، گفتند بیا توضیح بده کلیاتش رو ببینیم چیه. اومد گفت یه توپ برقیه، که امواج با فرکانس خیلی بالا تولید می‌کنه. اون موقع آمریکا داشت رو همین طرح کار می‌کرد ولی در ابعاد خیلی خیلی ضعیف‌ترش. اصل عملکرد مثل فر مایکروویو بود. با ارسال امواج روی پوست دشمن حرارت ایجاد می‌کرد و فرد وادار می‌شد از محل دور بشه. البته فرکانس فر کمی بیشتر از ۲ گیگاهرتزه، ولی فرکانس دستگاه آمریکایی بالای ۹۰ گیگاهرتز. که هیچ وقت به عنوان سلاح جنگی ازش استفاده نکرد. فقط در افغانستان چند مورد تست انجام دادند. تمام وجود طرف احساس سوزش میکرد و سلاحش رو مینداخت و در میرفت. از کشتنش بهتر بود. چیزیش هم نمی‌شد.
اون زمان این‌ها در حد کانسپت بود. مهندس روس همین رو در ابعادی بسیار بزرگ‌تر در نظر گرفته بود، و کل تمرکزش روی این بود که قطعات لازم برای این ابعاد رو چجوری بسازیم، و برقش چجوری تأمین شه.‌ روس‌ها از بزرگ‌کردن ابعاد هرچیزی خوششون میاد. برعکس آلمانی‌ها که ابعاد رو حفظ می‌کنند و جزییات و اجزائش رو بیشتر می‌کنند. بعد پرسیدند این خطراتش چجوریه؟ گفت برای اوپراتور خطری نداره. پرسیدند برای اونایی که جلوی توپ قرار می‌گیرند چطور؟ گفت: آها‌‌.. خوب شد یادم انداختید، تنها ایرادش همینه، که تا شعاع چندکیلومتری دوست و دشمن و انسان و حیوان و چرنده و پرنده و خزنده و ماهی و ماهی‌خوار و هرچی که هست احتمالا از بین میره، ولی تا یه نمونه اولیه ساخته نشه نمیشه ارزیابی کرد!
بزغاله‌های درجه‌دار چیز ناجوری ازین حرف‌ها استنباط نکردند و داشتند بهمدیگه می‌گفتند عجب نابغه‌ای رو تور کردیم، یه هتل خوب براش ردیف کنید محافظ هم بذارید!
تا اینکه خوشبختانه چندنفر از مهندسان دخالت کردند و گفتند بفرستید بره این دیوونه رو! ولی برای اینکه قانع‌شون کنند نمی‌تونستند بگن ما چطور اسلحه‌ای رو بسازیم که هرچی جلوش باشه رو از بین ببره حتی نیروی خودی‌مون رو؟ چون فایده‌ای نداشت.‌ به جاش گفتند این طرح از لحاظ تکنیکی پیچیدگی‌های زیادی داره و بودجه ما قطعا کفاف نمیده، دولت روسیه هم احتمالا به خاطر هزینه‌ها ردش کرده!.. اونام گفتند خب پس اگه پول روس‌ها هم کم میاد واسه این کار، واسه ما منتفیه. و طرف رو فرستادند رفت.


می‌دونید من از چی خجالت کشیدم اون موقع؟ یه مرد روس خل‌وضع از بی‌شرفی و نفهمی نظامیان کشور من بیشتر اطلاع داشت، تا من. چون می‌دونست اینا کی هستند اومد اینجا. به ارتش روسیه گفته بود ممکنه سرباز خودت از بین بره یا یه بلایی سرش بیاد که نمی‌دونم، بش گفته بودند برو گمشو! و روسیه معروفه به اهمیت ندادن به جون آدم‌ها.
9
تو انجمن اقتصادی آمریکا یه میتینگی برگزار شده که تو یکی از پنل‌ها جاش بیونز، یکی از اقتصادکلانی‌ها، ارائه‌ای داشته درباره تبعات منفی تجارت آزاد. نوا اسمیت خلاصه‌ای ازش رو تو بلومبرگ نوشته.
خود حضرات هم به این درک رسیدن که همه اون وعده‌های شیرینی که درباره تجارت آزاد داده می‌شد محقق نشده، و اون دردهایی که میگفتن موقتیه، خیلی طول کشیده. البته نه به این دلیل که تجارت آزاد بد است. بلکه به این دلیل که ناگهان ۱ میلیارد کارگر آسیایی وارد بازار کار شده‌ و مشاغل رو از جاهای دیگه جارو کرده. با سرعتی که اون جوامع توان کنار اومدن باش رو نداشتند. با اینکه میدونن مشکلات زیادی وجود داره، تأکید می‌کنند که راه حلش تعرفه نیست (البته ترامپ هم نگفت راه حلش اینه‌. چون نمیخواد تعرفه رو تا ابد بالا نگه داره).


ولی من یه چیزی رو متوجه نمیشم. مگه بیکاری آمریکا به پایین‌ترین حد خودش در چندین دهه گذشته نرسیده؟ مگه مردم بیش از هر زمانی دیگه‌ای در گذشته خرج نمی‌کنند؟ اگه جارو کردن مشاغل توسط چین انقدر فاجعه بود که وضع آمریکا نباید انقدر ردیف می‌بود.



https://www.bloomberg.com/amp/opinion/articles/2020-01-10/economists-have-no-idea-what-replaces-global-free-trade-system
2
دموکرات‌های آمریکا دارند هرکاری لازمه می‌کنند تا ثابت کنند بین جمهوری اسلامی و مردم ایران، جمهوری اسلامی رو انتخاب خواهند کرد. از تحریف واقعیت اعتراضات توسط نانسی پلوسی گرفته تا اینکه حتی اجازه نمیدن یک بیانیه شعاری علیه نظام تصویب بشه در مجلس. یک مقدارش مربوط میشه به لجبازی با ترامپ، و تا حدی میشه بشون حق داد. امیدوار بودند ترامپ آمریکا و دنیا رو مثل یک دیوانه اداره کنه، به همه دنیا هم گفتند این دیوانه‌ست، اما ترامپ مثل یک ناخدای سرد و گرم چشیده همه‌چیز رو اداره کرد. مثلا ازینکه در برابر تهران بردباری نشون داد، به شدت ضربه خوردند. ترامپ تنها کسی بود که در چهل سال گذشته دست سپاه رو گذاشت توی پوست گردو، و چهل سال تبلیغات و پروپاگاندای «اقتدار» رو یک شبه پودر کرد‌. سردارهای گیج فکر می‌کردند به غیرقابل پیش‌بینی بودنش مسلطند، اما در حساس‌ترین موقعیت تاریخ نظام، نتونستند بفهمند چه حرکتی خواهد کرد.
اما رفتار دموکرات‌ها تماما به خاطر لجبازی نیست. همیشه پای پول در میان است‌. واشنگتن دیگه صرفا یک پایتخت سیاسی نیست. یک بازار سیاسیه، و هرکس که دسترسی به حجم زیادی از دلار داره، اونجا در حال خرید آدم‌ها و سیاست‌هاست. سعودی‌ها هستند، روس‌ها هستند، چینی‌ها هستند، قطری‌ها هستند، آخوندهای ایران هم هستند. اینکه دستگاه سیاست خارجی آمریکا انقدر با تساهل برخورد می‌کنه با قطری که خودشون می‌دونند اسپانسر چه شرارت‌هایی بوده در منطقه، به خاطر همین خریدهاست. و همه اهل سیاست دخیلند، و لذا نخواهید دید که قرمزها روابط مالی آبی‌ها رو لو بدن، و برعکس.
اما با وجود همه این‌ها، احساسی کردن نحوه برخورد با این‌ها همونقدر اشتباهه که بالا رفتن از سفارت‌شون اشتباه بود. دموکرات‌ها حتی اگه در سرکوب مردم هم به جمهوری‌اسلامی کمک کنند، نباید به کینه‌توزی سیاسی علیه‌شون دچار بشیم. این همون مهلکه‌ای است که جوانان انقلابی ۵۷ توش افتادند، و چون آمریکا یا بخشی از دستگاه سیاسی آمریکا اونجوری که می‌خواستند نبود، به دشمن خونی تبدیلش کردند و ما تا الان داریم هزینه‌های این دشمنی رو میدیم‌.
مانع سیاسی رو باید با سیاست‌ورزی کنار زد.
اگه احساسات کار این ملت رو راه مینداخت همون چهل سال پیش راه مینداخت.
4
۱۰۰ سال از روزی که لبنان ادعای استقلال کرد میگذره‌. درست صدسال پیش الیاس الحویک، اسقف فرانسوی مارونی، هویت مسیحی منطقه تازه رها شده از عثمانی رو با هویت فنیقی ترکیب کرد تا بتونه یک «کشور» با تاریخ کهن بسازه. به پایتخت همه‌ کشورها سفر می‌کرد و برای این کشور اعتبار می‌خرید. اما حالا سیاستمداران لبنانی به همه جا سفر می‌کنند تا از لبنان خرج کنند برای اعتبار خودشون!
مدیونید فکر کنید مذهب‌گرایی نقشی در این پسرفت داشت. سابقه تمدنی رو نمیشه با چسب چسبوند. وقتی سنگین‌ترین باری که در صندوق داری مذهبته، پیوند محکمی با دیگران شکل نمی‌گیره. اون چیزی که فنیقی‌ها رو در کنار هم نگه می‌داشت، بین لبنانی‌ها نبود.
5
تصور عموم اینه که هرچقدر تو یک صنعتی رقابت کمتر بشه قیمت محصول یا خدمتی که ارائه میدن بالاتر میره. ولی همیشه اینطور نیست. تعداد رقبا در صنعت هوایی آمریکا کمتر شده، ولی قیمت‌ها به طور محسوسی کاهش پیدا کرده. شاید به خاطر قیمت سوخته، شاید به خاطر کم مصرف‌تر شدن هواپیماهاست، شاید به خاطر اینه که صندلی‌های بیشتری جا میدن تو کابین، شاید مسیرهای ضررده رو حذف کردن، شاید یه سری آپشن‌ها مثل غذا رو جدا حساب می‌کنند.. بالاخره هرچی که هست پرواز برای شهروند عادی در دسترس‌تر شده.
من هی میگم مردم جلوتر از کسانی هستند که دارند مردم رو تحلیل می‌کنند، کسی گوش نمیده.
مگه مردم انگلیس میدونستند دقیقا چی میخوان که رفتن به خروج از اتحادیه رأی دادن؟ هجده ماه قبلش فکرش هم نمیکردن که برن به چنین چیزی رأی بدن.
بیشتر مردم نه چپ هستند، نه راست، نه لیبرال هستند نه محافظه‌کار، نه سینه‌چاک آیت‌الله‌ها هستند نه شیفته نتانیاهو. این وظیفه نخبگانه که یه دایره مشترک بین‌شون پیدا کنند، حتی اگه قطر اون دایره زیاد نباشه، و همونو به یک کمند تبدیل کنند و انقدر رقصش بدن تا قطرش زیاد شه و بعد بندازن دور مردم، و بعد به سمت یک هدف خاص بکشن‌شون.

ولی لازمه کشیدن دیگران اینه که ازشون جلوتر باشی. ملت دارن راه خودشون رو میرن، یه عده هنوز دارن خودشون رو با بالا و پایین تهران سرگرم می‌کنند! برای کشیدن مردم باید تیزتر ازین حرف‌ها بود.
4
مگه ما جای همین‌ها نبودیم؟ چی شد حاصلش؟ من اندازه این‌ها بودم هرهفته با بچه‌های پایگاه می‌رفتیم خونه یکی از شهدا، گریه و زاری.
تازه من نگران این‌ها نیستم. به مراتب از ما زرنگ‌ترند. مثلا مرجع تقلید برای ما یه مفهومی داشت، واسه اینا جوکه. ده سال بشون وقت بدید.
5
این رشته توعیت خوبی بود
https://twitter.com/minakhany/status/1217441570330378240?s=19

کسانی که هنوز تو نخ بالا و پایین تهران هستند متوجه نیستند که این بیرون رانده شدگی همه رو مبتلا کرده. حاکمیت فقط یک پرانتز خیلی خیلی تنگ باز کرده از جامعه‌ ایرانی و فقط همون رو به رسمیت میشناسه. همه کسانی که بیرون اون پرانتز هستند، در یک مجموعه واحد هستند.
4
وقت فراغت هر انسانی یک تایم محدوده، پس اگه به عنوان یک سرمایه بش نگاه بشه، استخراجش برای شرکت‌های صنعت سرگرمی یک سقف داره. تا مدت‌ها، تلویزیون و هالیوود برنده مطلق این استخراج بودند. اگه کسی وقت اضافه داشت، تلویزیون یا فیلم نگاه می‌کرد، تمام.‌ اما امروزه با وجود بازی‌ها، دیگه سوال این نیست که «چی تماشا کنم؟»، الان سوال اینه که «تماشا کنم؟». چون میتونه نکنه، و وقت فراغتش رو صرف گیم کنه. گیم علاوه بر بازی، عنصر تماشا رو هم در خودش داره، چون کاربر میتونه بازی کردن دیگران رو تماشا کنه. امروز پربازدیدترین ویدئوهای یوتیوب، فیلم‌های ضبط شده گیم‌هاییه که بقیه بازی کردن یا دارن میکنن.
گیم از یک جهت دیگه داره به تلویزیون فشار میاره. علاوه بر اینکه داره وقت فراغت مشتری رو از تلویزیون و هالیوود میقاپه، قابلیت اینو داره که با مقدار ثابتی از محتوا، تایم بیشتری از کاربر بگیره.
اگه سازنده یک سریال بخواد یک ساعت وقت بیشتر از مشتری بگیره، باید یک اپیزود دیگه بسازه، که یعنی میلیون‌ها دلار هزینه. اما گیم‌ها میتونند یک محتوای اصلی بسازند، و بش شاخ و برگ بدن. مثلا بازی
Red Dead Redmption 2
اگه فقط اصل مأموریت رو انجام بدی ۴۷ ساعت طول میکشه به اتمام برسه، اگه به حواشی بپردازی ۷۶ ساعت، و اگه بخوای همه‌جا سرک بکشی ۱۶۱ ساعت! (مثلا میتونی بری تو برهوت برفی یه اسب وحشی پیدا کنی و رامش کنی). بنابراین با سرمایه‌گذاری کمتر، وقت بیشتر میتونند بگیرند از کاربر. نتفلیکس به زحمت بتونه از پس این رقیب بربیاد.
جمعی از دوستان هستند که پیام میدن ما تو خانواده داریم کسانی رو که خیلی هم حامی سیستم نیستند ولی به دلایل مذهبی معتقدند ایران نباید مثل بقیه کشورها فقط به منافع مادی خودش اهمیت بده، بلکه به عنوان یک کشور شیعی، «حمایت از مظلومان جهان» باید یکی از محورهای سیاستش باشه. با این‌ها چه کنیم؟

فکر نکنم بتونند کار خاصی بکنند، چون جسارت به چالش کشیدن ذهن خویش، چیزی نیست که از بیرون بشه به کسی وارد کرد.

البته این غلبه خیالات بر واقعیات، که بخشی از زندگی ایرانی شده، فقط به دلایل مذهبی نیست. ریشه پان‌ایرانیستی هم داره. ازشون بپرسید حاضرند مظلومانی در کشور ایکس با پول و خون ایران نجات پیدا کنند اما به نام آرژانتین تموم بشه؟ قطعا خوششون نمیاد. مسئله «نجات پیدا کنند» نیست. مسئله «ما نجات بدهیم است». چرا ما؟ چون دامنه اعمال قدرت‌مون از مرزمون فراتر بره. چرا؟ چون اندازه مرزمون در شأن‌مون نیست. این گربه باید دوباره یه پلنگ شه!

اما در بُعد مذهبی هم زیرش کاملا آب جریان داره. در تشیع ما چنین سبکی از حمایت از مظلوم نداریم. اگر مبنا علی بن ابیطالب بوده، سبک این بوده:

۱- باید همه به این اطمینان برسند که ظلمی داره رخ میده، بعد سیاستی براش طراحی بشه. نه اینکه هنوز بحث در جریانه که ظلم هست یا نه، بریم اقدام کنیم. وقتِ علی بیشتر ازینکه صرف شمشیر زدن علیه معاویه بشه صرف این شد که مردم رو توجیه کنه که چرا باید در برابرش مقاومت کرد. مردم باید بدونند برای چی باید هزینه جنگ یا مقاومت رو تحمل کنند.

۲- باید همه به این اطمینان برسند که در بین مفاسد موجود، یکی که مدنظر قرارگرفته در اولویته. نه اینکه جبهه خودی تا خرخره در ظلم فرو رفته باشه و مصائب یک جای دیگه در اولویت قرار بگیره. این با اولویت‌بندی‌های سیاسی فرق داره. در عالم سیاست، ممکنه مردم گرسنه سر به بالین بذارن، اما دولت فتوا بده که الان اولویت اینه که پرچم‌مون رو در مریخ نصب کنیم! در دایره ایمان، باید سر و تهت بهم بیاد. باید ثابت کرده باشی در خانه ظلم رو سرکوب کردی، بعد توجهات رو معطوف کنی به جای دیگه.

۳- فرض کنیم مورد اول و دوم انجام شد ولی ملت متقاعد نشدند. یعنی بیان شد که ظلم کجاست و چرا اولویته، ولی در مورد هیچ‌کدوم به توافق نرسیدند. مطلقا نمیشه دور گردنشون طناب بندازی و بگی بیایید بریم جلوی ظلم رو بگیریم! علی از خواهش و تمنا شروع کرد و به گریه و نفرین رسید برای دعوت مردم به مشارکت در جنگ، اما مجبورشون نکرد. چون اجبار، هدف حرکت رو نقض می‌کرد. چون معنی نداره به یک نفر ظلم کنی تا همراهت بیاد باهم جلوی ظلم رو بگیرید!

در تشیعی که امثال حسن صباح آلوده‌ش کردند و تا الان ادامه پیدا کرده و سیاست خارجی ایران رو تشکیل داده، این سه مورد محلی از اعراب ندارند. یعنی توضیح قانع‌کننده‌ای وجود نداره که چرا باید این زحمت ملی رو به جان خرید و چطور ممکنه اولویت باشه. ضمن اینکه تمام این پروژه‌های مثلا ستم‌ستیز! بدون سرکوب همزمان بخش بزرگی از مردم امکان ادامه حیات ندارند! یعنی تا مردم ایران رو خفه نکنی، نمیتونی نجات غیرایرانیان از اون چیزی که به زعم خودت ظلم آشکاره رو کلید بزنی! به این دلیل مبرهن که ایرانی‌ها با هزینه‌هاش موافق نیستند.
8
بدیهیه ولی در این کشور باید از بدیهیات هم نگهبانی کرد. ما مستقلا عقل داریم، عقلی مستقل از حوزه علمیه، مستقل از مجاهدین خلق، مستقل از پنتاگون، مستقل از صهیونیسم، مستقل از پان‌ترک‌ها، مستقل از مصالح نظام، مستقل از بی‌بی‌سی فارسی، مستقل از همه‌کس، که بدون دخالت کسی میتونه فرق ماست و قره قروت رو تشخیص بده.
5
میلیاردها دلار پول و خون صدها نفر ایرانی خرج شده تا پنتاگون یک شب نخوابه!.. در حالی که اون‌ها پول می‌گیرند تا نخوابند! اصلا شغل‌شون اینه که همیشه آماده باشند. اون‌ها فقط اون شب بیدار نبودند. شبی که می‌خواستند مرد شماره ۲ نظام رو بزنند و آقای روحانی خواب بود هم بیدار بودند.

به طرز خنده‌داری ترحم‌برانگیزه.
7
دو فروشگاه عمده‌فروش در نزدیکی هم و تقریبا با ابعاد مشابه، برای جابجایی اجناس و کارهای روزمره چند کارگر ساده به خدمت می‌گیرند. چند روز بعد سر و کله مأمورد دولت پیدا میشه و به هر دو هشدار میده که این کارگرها باید بیمه بشن! صاحب فروشگاه اول که خلق و خوی نسبتا تندی داره وارد بحث و جدل و فحاشی میشه و کار به جمله طلایی دعواهای ایرانی میرسه: برو هر غلطی میخوای بکن!.. صاحب فروشگاه دوم که آدم سر به زیرتر و آرام‌تریه، به مأمور میگه من دنبال دردسر نیستم، راه دیگه‌ای نیست؟ و مأمور هم میگه چرا، انقدر مبلغ پول چایی بده برات رد می‌کنم همشون بیمه دارند!
خلاصه اینکه الان هم پول جابجا شده و هم فحش، ولی کسی که بیمه نشده و کلا هیچ اتفاقی براش نیفتاده اون کارگرها هستند.
این یک مثال عینی در روز روشنه که بی‌معنی بودن دلسوزی‌های دولتی رو نشون میده.

اگه واقعا برای جامعه مهمه که اون کارگرها بیمه باشند، نباید یک گنگستر به نام «دولت» رو اجیر کنند که بره کارفرما رو مجبور کنه به این کار، که آخر هم یا بره دعوا راه بندازه یا رشوه بگیره، که هر دو مصادیق لات‌بازی هستند (اگه یک فقیر لات‌بازی کنه، بش میگن مفسد فی‌الارض. اگه دولت همون کار رو بکنه، بش میگن اعمال قانون!). اگه واقعا برای جامعه مهمه که اون کارگرها بیمه باشند، باید با کیف پول‌شون رأی بدن. خیلی ساده، از کسی که کارگرش رو بیمه نمی‌کنه جنس نخرند. آیا حاضرند این کار رو بکنند؟ به دو دلیل خیر.
اول اینکه «بیشتر مردم اخلاقمدار نیستند، بلکه در حال مدیریت گناهان‌شون هستند». اگه بایکوت یک فروشگاه به این معنی باشه که برای خرید باید مسافت بیشتری طی بشه، ازش حمایت نمی‌کنند. یه جای دیگه به جوان فرار کرده از خانه و پناه گرفته در بهزیستی کمک مالی می‌کنند، تا اینجا بتونند به فلاکت کارگری که جنس رو میذاره تو صندوق ماشین‌شون چشم ببندند.
دوم اینکه جامعه تقریبا سکولار و‌ سنت‌زدوده فعلی ابزارهایی که قبلا برای حرکات دسته‌جمعی داشت رو از دست داده.‌ به عنوان مثال مردم قدیم یک مفهوم شرعی به نام «خرید حرام» داشتند که مثل امروز جوک نبود. میشد خرید از یک بنگاه یا شخص رو حرام کرد، و همه ازش تبعیت کنند (مثل کسی که همه می‌دونستند زکات نمیده). ازش سوء استفاده نمی‌شد؟ چرا، به وفووور! تاریخ پره از بایکوت‌های مذهبی که عملا وسیله سرکوب دگراندیشان بوده. اما به هرحال کار می‌کرد، و الان کارکرد نداره، و جایگزین هم نداره.
این جور سوالات بی‌معنی‌اند. مثل اینه که بگن اگه رستم اسمارتفون داشت باز ممکن بود سهراب رو نشناسه؟ هرچه که در اون زمان بوده رو باید در چارچوب خودش قضاوت کرد.
علی در مواردی شمشیرزن هم داشت ولی استفاده نمی‌کرد، مثل وقتی که بش گفتن بذار بریم دخل معاویه رو بیاریم و قبول نکرد. یا به جای حمله می‌ایستاد جبهه مقابل رو نصیحت می‌کرد طوری که بش می‌گفتن اگه نمیخوای بجنگی جمع کنیم بریم! چون فارغ ازینکه امروز افکارش برای ما قابل قبول باشه یا نباشه، یک استاندارد شفاف داشت برای خودش که در اون استاندارد، محور انسان بود. همه‌چیز درباره انسان بود.
8
دولت‌های خاورمیانه با دستفروش‌ها مشکل دارند.‌ دوست دارم بگم به شکل تاریخی مشکل داشته‌اند اما اون ادعایی میشه که اثباتش مطلب رو به حاشیه میبره. از مصر گرفته تا ایران، به دستفروش‌ها به شکل تهدید امنیتی نگاه می‌کنند. و البته این پدیده در هیچ‌جا به غلظت ایران نیست.
فکر می‌کنم یک مقدارش برمیگرده به نگاه جهان‌سومی خاص ایرانی به شهر مدرن غربی. «ایرونی فرنگ رفته» وقتی میخواست از کیفیت شهر اروپایی بگه می‌گفت مرتبه!.. و دستفروش‌‌ها جزء عواملی هستند که این مرتبی رو مخدوش می‌کنند. و البته ما هم باورمون شده بود، و خیلی طول کشید بفهمیم برلین هم کلی دستفروش داره و تو بعضی محله‌ها و پارک‌ها هر خنزر پنزری میشه از کنار پیاده‌رو خرید. یا همون آلمانی‌ها عاشق این هستند که سفرشون به آسیای جنوب‌شرقی شامل لولیدن تو دالان‌های شلوغی که اغذیه‌فروش‌های خیابونی ایجاد کردند هم بشه (که من خاورمیانه‌ای احتمال داره بالا بیارم از ترکیب بوی غذاهایی که نمی‌تونم بخورمشون).

اما علت اصلی باز به حقوق برمیگرده، و از دو جهت. شهرداری اجازه پیدا کرده فضای شهری رو جزء مایملک خودش بدونه، و اجازه پیدا کرده نیروی انتظامی مستقلی برای حفاظت ازون فضا داشته باشه. حتی اگه مشکل سد معبر باشه، باز در حیطه کاری پلیسه، نه هیچ نهاد دیگه‌ای. از طرفی صاحبان دکان‌ها که دارند همون چیزهایی رو میفروشند که دستفروش میفروشه، امکان این رو پیدا کردن که مدعی خسارت باشند و چه از راه قانونی و چه بوسیله رشوه، در جایگاه سفارش‌دهنده سرکوب! قرار بگیرند. هرچند که مالیات رو بهانه می‌کنند، اما درد مغازه‌دار مالیاتی که میده یا میخواد نده نیست. دردش قیمت ملکیه که توش داره فعالیت می‌کنه. و به طرز جالبی، دولت در این دعوا طرف اونی رو می‌گیره که یک ملک در اختیارشه (حالا یا مالکشه، یا مستأجره).
در هر صورت این حق که «هرکس باید آزاد باشد هرجا و هروقت هر کسب و کاری که خواست راه بیاندازد به شرط اینکه حقوق دیگران را زیر پا نگذارد» تعریف نشده. بساط دستفروش‌ها و وانتی‌ها، حق ما رو ضایع نمی‌کنه (مگر در مواردی که کلا راه رو بند آورده باشند که خیلی نادره)، بلکه برعکس سرکوب فعالیت‌شون، انتخاب‌های ما رو برای خرید کمتر می‌کنه.

تا یک انقلاب حقوقی در ایران رخ نده، هر نوع انقلاب دیگه‌ای یک پروژه ناقصه.
6
به چه نقطه جالبی از «داستان ایران» رسیدیم.‌ خانواده قربانی اصرار دارند پیکر فرزندشون تو قطعه شهدا دفن نشود! به نقطه تفکیک «فیزیکی» شهدا به شهید حکومتی و شهید مردمی رسیدیم!
هر کدوم ازین خانواده‌ها به طرزی فی‌البداهه و غیرقابل‌پیش‌بینی در حال آموزش ما هستند! ازون پدری که میخواست چهلم فرزندش رو در ورزشگاه آزادی بگیره، تا خانواده‌ای که پرچم نظام رو از رو تابوت میکنه و دور میندازه، تا این‌ها.

شیعی‌ترین نظام سیاسی تاریخ، چه عجیب تشیع رو تخلیه کرد. و چه عجیب داره از آدم‌های معمولی سیلی میخوره.
5