یکی از نشانههای واضح عمیقتر شدن گپ دیجیتال بین ایران و دنیای بیرون از ایران، دستگاههای NAS
(یا منابع ذخیره دیتا متصل به شبکه) هستند. با اینها میشد یک نوع سرور ذخیرهسازی اطلاعات توی خونه درست کرد که به اینترنت هم متصله. الان هم میشه. اما بازارش به شدت افت کرده. در زمان اوجگیری اسمارتفونها، فروش خوبی داشتند چون تعداد بالای عکسها و فیلمهایی که موبایلها تولید کرده بودند، نیاز به جایی برای ذخیرهسازی داشت. اما در نمایشگاه CES امسال اصلا رمق ده سال پیش رو نداشتند. دو اتفاق افتاده. سرورهای ابری با هزینهای مشابه دارند اطلاعات مردم رو ذخیره میکنند و نیازی به هارددیسکهای خانگی نیست. و سرویسهایی مثل نتفلیکس دارند با قیمتی مناسب هر فیلمی که مشتری بخواد و هروقتی که بخواد براش پخش میکنند و لازم نیست آرشیو خانگی بسازه.
و این در حالیه که در ایران این اتفاقات یا نیفتاده یا در حد یه شوخیه. حس غریبیه که یک صنعت رشد کنه، و به اوج برسه، و دوباره بیاد پایین، و ما هیچ جای این مسیر نبوده باشیم.
(یا منابع ذخیره دیتا متصل به شبکه) هستند. با اینها میشد یک نوع سرور ذخیرهسازی اطلاعات توی خونه درست کرد که به اینترنت هم متصله. الان هم میشه. اما بازارش به شدت افت کرده. در زمان اوجگیری اسمارتفونها، فروش خوبی داشتند چون تعداد بالای عکسها و فیلمهایی که موبایلها تولید کرده بودند، نیاز به جایی برای ذخیرهسازی داشت. اما در نمایشگاه CES امسال اصلا رمق ده سال پیش رو نداشتند. دو اتفاق افتاده. سرورهای ابری با هزینهای مشابه دارند اطلاعات مردم رو ذخیره میکنند و نیازی به هارددیسکهای خانگی نیست. و سرویسهایی مثل نتفلیکس دارند با قیمتی مناسب هر فیلمی که مشتری بخواد و هروقتی که بخواد براش پخش میکنند و لازم نیست آرشیو خانگی بسازه.
و این در حالیه که در ایران این اتفاقات یا نیفتاده یا در حد یه شوخیه. حس غریبیه که یک صنعت رشد کنه، و به اوج برسه، و دوباره بیاد پایین، و ما هیچ جای این مسیر نبوده باشیم.
این روزها در پستهای تلگرامی و وبلاگی عبارت «سوء مدیریت» را زیاد میبینید، یا خواهید دید. بندگان خدایی که نویسندگان این دست از مطالب هستند همه قصد و غرضی برای تبرئه جنایتکاران ندارند. مشکل بیشترشان این است که مسائل پیچیده را ساده میبینند. سوء مدیریت یک مسئله پیچیده است، ولی همهجا و همهوقت علت را سوء مدیریت دانستن، سادهانگاری واقعیت است.
وقتی نیروهای آمریکایی به عراقیهای مسلح که در بینشان یک عکاس هم بود شلیک کردند که منجر به کشته شدن او شد و بعدا نیویورکتایمز افشایش کرد، «خطای انسانی» را علت قتل عنوان کردند. اما همه میدانستند و در ویدئو ضبط شده هم قابل تشخیص بود که لنز تله کنون هیچ شباهتی به آرپیجی ندارد! درست همان موقع بود که صحبت از «سوء مدیریت» در پنتاگون شد، و قرار شد مدیریت کنند و دیگر «سوء» نداشته باشد. نه فقط خود پنتاگون، بلکه همان نویسندگانی که قصد تبرئه ندارند، وارد میدان میشوند و به مخاطب القاء میکنند که «یک آدم بد پشت اسلحه نشست، و شد آنچه شد». و مدیریت صحیح این است که نگذارد آدم بد دستش به اسلحه برسد!
البته تردیدی نیست که آدمی که هم در اخلاقیات و هم روح و روان، پریشان است پشت تیربار بنشیند، در سمت مقابلش اتفاقات بدی میافتد. ولی اکثر افرادی که پشت تیربار مینشینند از مشکل خاصی رنج نمیبرند و اشتباهی آنجا قرار نگرفتهاند.
چیزی که پنتاگون دربارهاش صحبت نکرد، و «علتیابان» هم به آن اشاره نکردند، نگاه بالا به پایین سیستماتیک مجموعه ارتش به انسان خاورمیانهای بود، که صدالبته به فرد هم منتقل میشد، و شد.
نکته ظریفی اینجا هست که نباید سرسری از آن گذشت. آن سربازی که یک کلید را فشار میدهد و در نتیجه آن یک عکاس کشته میشود، لزوما با خودش فکر نمیکند که من انسان متعالیتر از آن عکاس هستم. مسئله اصلا شخصی نیست. بلکه دارد فکر میکند «ما» صلاحیت این را داریم که تعیین کنیم جان اینها چقدر میارزد! تلف شدن یک عکاس به خاطر از بین بردن چند معارض مسلح میارزد؟ بله میارزد! این را پشت بیسیم به او نگفتهاند. در طی یک جهانبینی جمعی به او منتقل شده.
و البته این جهانبینی جمعی صرفا در پنتاگون جریان ندارد. همهجا هست. حتی در بین مخالفان جنگ. دقت کنید به نقشه راهی که تعیین میکنند: خاورمیانه به ما مربوط نیست، نیروهامون رو برگردونید خونه، «بذارید مسلمونا و عربا هرچقدر خواستن همو بکشن». حتی مخالف جنگ هم که شام را به صبح نمیرساند مگر فحشی به نظامیان بدهد، دارد تعیین میکند که جان این مردم چقدر میارزد (به دخالت نمیارزد).
اما آنها حداقل این شانس را داشتند که مفاهیم مدرنی مثل قانون اساسی و کشور و ملت و مرز و شهروند، برایشان تثبیت شده و مافوق همهچیز باشد، و آن جهانبینی با نگاه بالا به پایین، دامن خودیها و هموطن را نمیگیرد. در ممالک ما، که هنوز در چهارصدسال قبل خود ماندهاند، اولا وطن و هموطن معنا ندارد، و دوما جهانبینی جمعی مستقر، یک ایدئولوژی مذهبی است که از یک معجون باستانی به دست آمده (تشیع امروزی ۲ هزار سال دینداری ایرانی را در خود جمع کرده، و مثل خون تیره یک پیرمرد معتاد به سیگار، بیشتر از آن که اکسیژن منتقل کند، در حال گرداندن سموم در همه اندامهاست).
تصمیم به کشتن مرد و زن و نوجوان و سالخورده معترض، چه در خیابان باشند چه در نیزار، و چه کشتن هدفمند صد و هفتاد مسافر هواپیما، تصمیمات افراد نیستند، و تبعا حاصل «مدیریت بد» هم نیستند. حاصل نگاه جمعی عدهای هستند که جهانبینیشان آنها را در جایگاهی قرار داده که تعیین کنند جان هرکس چقدر میارزد.
یک مجموعه ایدئولوژیک را هرچقدر هم خوب مدیریت کنی، باز آدم خواهد کشت و مرتکب جنایت خواهد شد. شاید تر و تمیزتر، و بی سر و صداتر.
وقتی نیروهای آمریکایی به عراقیهای مسلح که در بینشان یک عکاس هم بود شلیک کردند که منجر به کشته شدن او شد و بعدا نیویورکتایمز افشایش کرد، «خطای انسانی» را علت قتل عنوان کردند. اما همه میدانستند و در ویدئو ضبط شده هم قابل تشخیص بود که لنز تله کنون هیچ شباهتی به آرپیجی ندارد! درست همان موقع بود که صحبت از «سوء مدیریت» در پنتاگون شد، و قرار شد مدیریت کنند و دیگر «سوء» نداشته باشد. نه فقط خود پنتاگون، بلکه همان نویسندگانی که قصد تبرئه ندارند، وارد میدان میشوند و به مخاطب القاء میکنند که «یک آدم بد پشت اسلحه نشست، و شد آنچه شد». و مدیریت صحیح این است که نگذارد آدم بد دستش به اسلحه برسد!
البته تردیدی نیست که آدمی که هم در اخلاقیات و هم روح و روان، پریشان است پشت تیربار بنشیند، در سمت مقابلش اتفاقات بدی میافتد. ولی اکثر افرادی که پشت تیربار مینشینند از مشکل خاصی رنج نمیبرند و اشتباهی آنجا قرار نگرفتهاند.
چیزی که پنتاگون دربارهاش صحبت نکرد، و «علتیابان» هم به آن اشاره نکردند، نگاه بالا به پایین سیستماتیک مجموعه ارتش به انسان خاورمیانهای بود، که صدالبته به فرد هم منتقل میشد، و شد.
نکته ظریفی اینجا هست که نباید سرسری از آن گذشت. آن سربازی که یک کلید را فشار میدهد و در نتیجه آن یک عکاس کشته میشود، لزوما با خودش فکر نمیکند که من انسان متعالیتر از آن عکاس هستم. مسئله اصلا شخصی نیست. بلکه دارد فکر میکند «ما» صلاحیت این را داریم که تعیین کنیم جان اینها چقدر میارزد! تلف شدن یک عکاس به خاطر از بین بردن چند معارض مسلح میارزد؟ بله میارزد! این را پشت بیسیم به او نگفتهاند. در طی یک جهانبینی جمعی به او منتقل شده.
و البته این جهانبینی جمعی صرفا در پنتاگون جریان ندارد. همهجا هست. حتی در بین مخالفان جنگ. دقت کنید به نقشه راهی که تعیین میکنند: خاورمیانه به ما مربوط نیست، نیروهامون رو برگردونید خونه، «بذارید مسلمونا و عربا هرچقدر خواستن همو بکشن». حتی مخالف جنگ هم که شام را به صبح نمیرساند مگر فحشی به نظامیان بدهد، دارد تعیین میکند که جان این مردم چقدر میارزد (به دخالت نمیارزد).
اما آنها حداقل این شانس را داشتند که مفاهیم مدرنی مثل قانون اساسی و کشور و ملت و مرز و شهروند، برایشان تثبیت شده و مافوق همهچیز باشد، و آن جهانبینی با نگاه بالا به پایین، دامن خودیها و هموطن را نمیگیرد. در ممالک ما، که هنوز در چهارصدسال قبل خود ماندهاند، اولا وطن و هموطن معنا ندارد، و دوما جهانبینی جمعی مستقر، یک ایدئولوژی مذهبی است که از یک معجون باستانی به دست آمده (تشیع امروزی ۲ هزار سال دینداری ایرانی را در خود جمع کرده، و مثل خون تیره یک پیرمرد معتاد به سیگار، بیشتر از آن که اکسیژن منتقل کند، در حال گرداندن سموم در همه اندامهاست).
تصمیم به کشتن مرد و زن و نوجوان و سالخورده معترض، چه در خیابان باشند چه در نیزار، و چه کشتن هدفمند صد و هفتاد مسافر هواپیما، تصمیمات افراد نیستند، و تبعا حاصل «مدیریت بد» هم نیستند. حاصل نگاه جمعی عدهای هستند که جهانبینیشان آنها را در جایگاهی قرار داده که تعیین کنند جان هرکس چقدر میارزد.
یک مجموعه ایدئولوژیک را هرچقدر هم خوب مدیریت کنی، باز آدم خواهد کشت و مرتکب جنایت خواهد شد. شاید تر و تمیزتر، و بی سر و صداتر.
❤4
Anarchonomy
این روزها در پستهای تلگرامی و وبلاگی عبارت «سوء مدیریت» را زیاد میبینید، یا خواهید دید. بندگان خدایی که نویسندگان این دست از مطالب هستند همه قصد و غرضی برای تبرئه جنایتکاران ندارند. مشکل بیشترشان این است که مسائل پیچیده را ساده میبینند. سوء مدیریت یک مسئله…
این مطلب نیاز به یک پینوشت داره. گفتم شر جهانبینی جمعی اونها دامن شهروند خودشون رو نمیگیره. ولی اوباما خرق عادتی انجام داد و شهروند داعشی خودش رو با حمله پهپادی از بین برد. البته برای اینکه نسبت به اوباما بیانصاف نباشیم باید گفت این در دولت ترامپ هم رخ میده. همین پریروز یک شهروند مصری-آمریکایی در یکی از زندانهای ژنرال سیسی بر اثر اعتصاب غذا جان داد. احتمالا گفتند پیگیری سلامت یک عنصر اخوانی با افکار تروریستی به رو انداختن به ژنرال نمیارزه. دور نکردن شهروند از مرگ حتمی، با زدنش با پهپاد فرقی نداره. ولی درستش این بود که بگن اگه میخواد اعتصاب غذا کنه بذارید بیاد تو یه زندانی تو مثلا آریزونا اعتصاب کنه، نه تو زندانهای شما که سگ صاحابش رو نمیشناسه.
همیشه مهمترین استدلال مخالفان تحریمهای آمریکا این بوده که تحریم خارجی بیشتر مردم رو مورد آسیب قرار میده تا حاکمیت رو.
البته در برابر این سوال که «اگر شما جای یک قدرت بینالمللی بودید چطور با یک حکومت یاغی که جز شرارت چیزی به جهان اضافه نمیکند برخورد میکردید؟» جواب شفافی ندارند.
و صد البته هر محاصرهای که به قصد تحت فشار قرار دادن گروگانگیرهاست، به گروگانها هم میتونه آسیب بزنه.
ولی میشه بنا رو بر این گذاشت که حق با اونهاست و تحریم خارجی بیفایدهست. آیا بدیل تحریم خارجی تحریم داخلی نیست؟ چرا برنامهای برای تحریم مردمی حاکمیت شکل نمیگیره؟ بهترین روش برای قراردادن دولت در تنگنای مالی، امتناع از پرداخت مالیات و مخفی کردن تراکنشها و زیرزمینی کردن تجارته، که اگه به صورت هرچه دستهجمعیتر انجام بشه، کنترل و سرکوب رو برای سازمان مالیاتگیرنده سختتر میکنه.
تقریبا مطمئنم که این اتفاق نمیفته و مهندسان و کاربلدان و کسانی که از لحاظ تکنیکی و تاکتیکی میتونن این تحریمها رو طراحی و همهگیر کنند، به کپی پیست جملات هانا آرنت و ارسالشون بهمدیگه، اکتفا خواهند کرد! واقعیت بس تأسفبرانگیزیه که کارمند وزارت خارجه آمریکا اشراف بیشتری داره به اینکه یک برنامه تحریمی در داخل ایران چطور میتونه کار بکنه، تا خود ما که داریم تو این محیط زندگی میکنیم.
البته در برابر این سوال که «اگر شما جای یک قدرت بینالمللی بودید چطور با یک حکومت یاغی که جز شرارت چیزی به جهان اضافه نمیکند برخورد میکردید؟» جواب شفافی ندارند.
و صد البته هر محاصرهای که به قصد تحت فشار قرار دادن گروگانگیرهاست، به گروگانها هم میتونه آسیب بزنه.
ولی میشه بنا رو بر این گذاشت که حق با اونهاست و تحریم خارجی بیفایدهست. آیا بدیل تحریم خارجی تحریم داخلی نیست؟ چرا برنامهای برای تحریم مردمی حاکمیت شکل نمیگیره؟ بهترین روش برای قراردادن دولت در تنگنای مالی، امتناع از پرداخت مالیات و مخفی کردن تراکنشها و زیرزمینی کردن تجارته، که اگه به صورت هرچه دستهجمعیتر انجام بشه، کنترل و سرکوب رو برای سازمان مالیاتگیرنده سختتر میکنه.
تقریبا مطمئنم که این اتفاق نمیفته و مهندسان و کاربلدان و کسانی که از لحاظ تکنیکی و تاکتیکی میتونن این تحریمها رو طراحی و همهگیر کنند، به کپی پیست جملات هانا آرنت و ارسالشون بهمدیگه، اکتفا خواهند کرد! واقعیت بس تأسفبرانگیزیه که کارمند وزارت خارجه آمریکا اشراف بیشتری داره به اینکه یک برنامه تحریمی در داخل ایران چطور میتونه کار بکنه، تا خود ما که داریم تو این محیط زندگی میکنیم.
❤5
از سرنوشت سربازی که در توعیتر شهادت داد هواپیما رو با موشک زدن خبری نیست. نگهبانی که در پرند فیلم گرفته هم در بازداشته و معلوم نیست چه بلایی داره سرش میاد. رفتار امنیتیهای جمهوری اسلامی من رو یاد بچههای یکی از محلههای سوپرمحروم شهرمون در دهه هفتاد میندازه. به طرز ترحمبرانگیزی گداصفت، و ضداجتماع بودند. با اینکه سن کمی داشتند اما از هر جهتی که بشه تصور کرد مورد تعرض و آسیب قرار گرفته بودند. یکی از سرگرمیهای روزانهشون این بود که پوست دست عابران پیاده رو با کبریت بسوزونند. کار فوقالعاده جالبی بود از لحاظ فنی. به عابر نزدیک میشدند، و دقیقا در فاصله یک چشم بهم زدن یک کبریت رو روشن میکردند و بلافاصله نوکش که تازه داشت میسوخت رو به دست طرف میزدن. یک سوختگی جزیی درست به اندازه گوگرد سر کبریت ایجاد میشد. و بعد مثل یوزپلنگ فرار میکردند. طوری غیب میشدن که انگار اصلا نبودند. مثل یه شعبدهبازی بود. تا چندسال پیش جاش روی دستم بود ولی الان محو شده (شاید به خاطر پیر شدنه).
در هشت سالگی اخاذی میکردند. بیشترشون واقعا توان خریدن نون نداشتند. تو مسیری که مردم از نونوایی برمیگشتند، که اون موقع خلوت بود، یه دوچرخه یا یک وسیله فکستنی رو میذاشتن وسط خیابون، یا وسط محل ترددی که باریکه. کسی که داشت رد میشد یکم جابجاش میکرد تا بتونه عبور کنه. چند قدم جلوتر میاومدن دورهش میکردن که چون به دوچرخهمون دست زدی باید سه تا نون بمون بدی!
شرارتهای بانمکی بود. ولی یکی میگفت اینها بیکار نمیمونند. من هم تأیید کردم. اما فکر نمیکردم سرگرد و سرهنگ و بشن.
در هشت سالگی اخاذی میکردند. بیشترشون واقعا توان خریدن نون نداشتند. تو مسیری که مردم از نونوایی برمیگشتند، که اون موقع خلوت بود، یه دوچرخه یا یک وسیله فکستنی رو میذاشتن وسط خیابون، یا وسط محل ترددی که باریکه. کسی که داشت رد میشد یکم جابجاش میکرد تا بتونه عبور کنه. چند قدم جلوتر میاومدن دورهش میکردن که چون به دوچرخهمون دست زدی باید سه تا نون بمون بدی!
شرارتهای بانمکی بود. ولی یکی میگفت اینها بیکار نمیمونند. من هم تأیید کردم. اما فکر نمیکردم سرگرد و سرهنگ و بشن.
❤8
سالها پیش در یک انجمن اینترنتی با موضوعات نظامی بودیم. دوستان میاومدن درباره روزمرگیها هم مینوشتند. خاطره یکیشون تکاندهنده بود. البته الان که تکانم نمیده، ولی اون موقع میداد. یه مهندس روس که خود دولت روسیه دکش کرده بود میاد ایران و به نظامیها میگه من یه اسلحه طراحی کردم که اگه در خلیج فارس ازش استفاده کنید آمریکا کاسه کوزهش رو جمع میکنه و میره. دولت کشور خودم قبول نکرد ولی برای شما خوبه. بزغالههای درجهدار هم ذوقزده شدند و کسی نپرسید اگه این راست میگه و طرحش انقدر موثره چرا اینجاست؟ و چرا زندهست؟ اگه ریگی تو کفشش نبود خود روسیه تو هوا میقاپیدش، و اگه قبل از قاپیدن فرار میکرد بین راه پوستش رو میکندن. اما حتی مخفیانه هم نیومده، عین مسافر شهرستانی اومده! بهرحال، گفتند بیا توضیح بده کلیاتش رو ببینیم چیه. اومد گفت یه توپ برقیه، که امواج با فرکانس خیلی بالا تولید میکنه. اون موقع آمریکا داشت رو همین طرح کار میکرد ولی در ابعاد خیلی خیلی ضعیفترش. اصل عملکرد مثل فر مایکروویو بود. با ارسال امواج روی پوست دشمن حرارت ایجاد میکرد و فرد وادار میشد از محل دور بشه. البته فرکانس فر کمی بیشتر از ۲ گیگاهرتزه، ولی فرکانس دستگاه آمریکایی بالای ۹۰ گیگاهرتز. که هیچ وقت به عنوان سلاح جنگی ازش استفاده نکرد. فقط در افغانستان چند مورد تست انجام دادند. تمام وجود طرف احساس سوزش میکرد و سلاحش رو مینداخت و در میرفت. از کشتنش بهتر بود. چیزیش هم نمیشد.
اون زمان اینها در حد کانسپت بود. مهندس روس همین رو در ابعادی بسیار بزرگتر در نظر گرفته بود، و کل تمرکزش روی این بود که قطعات لازم برای این ابعاد رو چجوری بسازیم، و برقش چجوری تأمین شه. روسها از بزرگکردن ابعاد هرچیزی خوششون میاد. برعکس آلمانیها که ابعاد رو حفظ میکنند و جزییات و اجزائش رو بیشتر میکنند. بعد پرسیدند این خطراتش چجوریه؟ گفت برای اوپراتور خطری نداره. پرسیدند برای اونایی که جلوی توپ قرار میگیرند چطور؟ گفت: آها.. خوب شد یادم انداختید، تنها ایرادش همینه، که تا شعاع چندکیلومتری دوست و دشمن و انسان و حیوان و چرنده و پرنده و خزنده و ماهی و ماهیخوار و هرچی که هست احتمالا از بین میره، ولی تا یه نمونه اولیه ساخته نشه نمیشه ارزیابی کرد!
بزغالههای درجهدار چیز ناجوری ازین حرفها استنباط نکردند و داشتند بهمدیگه میگفتند عجب نابغهای رو تور کردیم، یه هتل خوب براش ردیف کنید محافظ هم بذارید!
تا اینکه خوشبختانه چندنفر از مهندسان دخالت کردند و گفتند بفرستید بره این دیوونه رو! ولی برای اینکه قانعشون کنند نمیتونستند بگن ما چطور اسلحهای رو بسازیم که هرچی جلوش باشه رو از بین ببره حتی نیروی خودیمون رو؟ چون فایدهای نداشت. به جاش گفتند این طرح از لحاظ تکنیکی پیچیدگیهای زیادی داره و بودجه ما قطعا کفاف نمیده، دولت روسیه هم احتمالا به خاطر هزینهها ردش کرده!.. اونام گفتند خب پس اگه پول روسها هم کم میاد واسه این کار، واسه ما منتفیه. و طرف رو فرستادند رفت.
میدونید من از چی خجالت کشیدم اون موقع؟ یه مرد روس خلوضع از بیشرفی و نفهمی نظامیان کشور من بیشتر اطلاع داشت، تا من. چون میدونست اینا کی هستند اومد اینجا. به ارتش روسیه گفته بود ممکنه سرباز خودت از بین بره یا یه بلایی سرش بیاد که نمیدونم، بش گفته بودند برو گمشو! و روسیه معروفه به اهمیت ندادن به جون آدمها.
اون زمان اینها در حد کانسپت بود. مهندس روس همین رو در ابعادی بسیار بزرگتر در نظر گرفته بود، و کل تمرکزش روی این بود که قطعات لازم برای این ابعاد رو چجوری بسازیم، و برقش چجوری تأمین شه. روسها از بزرگکردن ابعاد هرچیزی خوششون میاد. برعکس آلمانیها که ابعاد رو حفظ میکنند و جزییات و اجزائش رو بیشتر میکنند. بعد پرسیدند این خطراتش چجوریه؟ گفت برای اوپراتور خطری نداره. پرسیدند برای اونایی که جلوی توپ قرار میگیرند چطور؟ گفت: آها.. خوب شد یادم انداختید، تنها ایرادش همینه، که تا شعاع چندکیلومتری دوست و دشمن و انسان و حیوان و چرنده و پرنده و خزنده و ماهی و ماهیخوار و هرچی که هست احتمالا از بین میره، ولی تا یه نمونه اولیه ساخته نشه نمیشه ارزیابی کرد!
بزغالههای درجهدار چیز ناجوری ازین حرفها استنباط نکردند و داشتند بهمدیگه میگفتند عجب نابغهای رو تور کردیم، یه هتل خوب براش ردیف کنید محافظ هم بذارید!
تا اینکه خوشبختانه چندنفر از مهندسان دخالت کردند و گفتند بفرستید بره این دیوونه رو! ولی برای اینکه قانعشون کنند نمیتونستند بگن ما چطور اسلحهای رو بسازیم که هرچی جلوش باشه رو از بین ببره حتی نیروی خودیمون رو؟ چون فایدهای نداشت. به جاش گفتند این طرح از لحاظ تکنیکی پیچیدگیهای زیادی داره و بودجه ما قطعا کفاف نمیده، دولت روسیه هم احتمالا به خاطر هزینهها ردش کرده!.. اونام گفتند خب پس اگه پول روسها هم کم میاد واسه این کار، واسه ما منتفیه. و طرف رو فرستادند رفت.
میدونید من از چی خجالت کشیدم اون موقع؟ یه مرد روس خلوضع از بیشرفی و نفهمی نظامیان کشور من بیشتر اطلاع داشت، تا من. چون میدونست اینا کی هستند اومد اینجا. به ارتش روسیه گفته بود ممکنه سرباز خودت از بین بره یا یه بلایی سرش بیاد که نمیدونم، بش گفته بودند برو گمشو! و روسیه معروفه به اهمیت ندادن به جون آدمها.
❤9
تو انجمن اقتصادی آمریکا یه میتینگی برگزار شده که تو یکی از پنلها جاش بیونز، یکی از اقتصادکلانیها، ارائهای داشته درباره تبعات منفی تجارت آزاد. نوا اسمیت خلاصهای ازش رو تو بلومبرگ نوشته.
خود حضرات هم به این درک رسیدن که همه اون وعدههای شیرینی که درباره تجارت آزاد داده میشد محقق نشده، و اون دردهایی که میگفتن موقتیه، خیلی طول کشیده. البته نه به این دلیل که تجارت آزاد بد است. بلکه به این دلیل که ناگهان ۱ میلیارد کارگر آسیایی وارد بازار کار شده و مشاغل رو از جاهای دیگه جارو کرده. با سرعتی که اون جوامع توان کنار اومدن باش رو نداشتند. با اینکه میدونن مشکلات زیادی وجود داره، تأکید میکنند که راه حلش تعرفه نیست (البته ترامپ هم نگفت راه حلش اینه. چون نمیخواد تعرفه رو تا ابد بالا نگه داره).
ولی من یه چیزی رو متوجه نمیشم. مگه بیکاری آمریکا به پایینترین حد خودش در چندین دهه گذشته نرسیده؟ مگه مردم بیش از هر زمانی دیگهای در گذشته خرج نمیکنند؟ اگه جارو کردن مشاغل توسط چین انقدر فاجعه بود که وضع آمریکا نباید انقدر ردیف میبود.
https://www.bloomberg.com/amp/opinion/articles/2020-01-10/economists-have-no-idea-what-replaces-global-free-trade-system
خود حضرات هم به این درک رسیدن که همه اون وعدههای شیرینی که درباره تجارت آزاد داده میشد محقق نشده، و اون دردهایی که میگفتن موقتیه، خیلی طول کشیده. البته نه به این دلیل که تجارت آزاد بد است. بلکه به این دلیل که ناگهان ۱ میلیارد کارگر آسیایی وارد بازار کار شده و مشاغل رو از جاهای دیگه جارو کرده. با سرعتی که اون جوامع توان کنار اومدن باش رو نداشتند. با اینکه میدونن مشکلات زیادی وجود داره، تأکید میکنند که راه حلش تعرفه نیست (البته ترامپ هم نگفت راه حلش اینه. چون نمیخواد تعرفه رو تا ابد بالا نگه داره).
ولی من یه چیزی رو متوجه نمیشم. مگه بیکاری آمریکا به پایینترین حد خودش در چندین دهه گذشته نرسیده؟ مگه مردم بیش از هر زمانی دیگهای در گذشته خرج نمیکنند؟ اگه جارو کردن مشاغل توسط چین انقدر فاجعه بود که وضع آمریکا نباید انقدر ردیف میبود.
https://www.bloomberg.com/amp/opinion/articles/2020-01-10/economists-have-no-idea-what-replaces-global-free-trade-system
❤2
دموکراتهای آمریکا دارند هرکاری لازمه میکنند تا ثابت کنند بین جمهوری اسلامی و مردم ایران، جمهوری اسلامی رو انتخاب خواهند کرد. از تحریف واقعیت اعتراضات توسط نانسی پلوسی گرفته تا اینکه حتی اجازه نمیدن یک بیانیه شعاری علیه نظام تصویب بشه در مجلس. یک مقدارش مربوط میشه به لجبازی با ترامپ، و تا حدی میشه بشون حق داد. امیدوار بودند ترامپ آمریکا و دنیا رو مثل یک دیوانه اداره کنه، به همه دنیا هم گفتند این دیوانهست، اما ترامپ مثل یک ناخدای سرد و گرم چشیده همهچیز رو اداره کرد. مثلا ازینکه در برابر تهران بردباری نشون داد، به شدت ضربه خوردند. ترامپ تنها کسی بود که در چهل سال گذشته دست سپاه رو گذاشت توی پوست گردو، و چهل سال تبلیغات و پروپاگاندای «اقتدار» رو یک شبه پودر کرد. سردارهای گیج فکر میکردند به غیرقابل پیشبینی بودنش مسلطند، اما در حساسترین موقعیت تاریخ نظام، نتونستند بفهمند چه حرکتی خواهد کرد.
اما رفتار دموکراتها تماما به خاطر لجبازی نیست. همیشه پای پول در میان است. واشنگتن دیگه صرفا یک پایتخت سیاسی نیست. یک بازار سیاسیه، و هرکس که دسترسی به حجم زیادی از دلار داره، اونجا در حال خرید آدمها و سیاستهاست. سعودیها هستند، روسها هستند، چینیها هستند، قطریها هستند، آخوندهای ایران هم هستند. اینکه دستگاه سیاست خارجی آمریکا انقدر با تساهل برخورد میکنه با قطری که خودشون میدونند اسپانسر چه شرارتهایی بوده در منطقه، به خاطر همین خریدهاست. و همه اهل سیاست دخیلند، و لذا نخواهید دید که قرمزها روابط مالی آبیها رو لو بدن، و برعکس.
اما با وجود همه اینها، احساسی کردن نحوه برخورد با اینها همونقدر اشتباهه که بالا رفتن از سفارتشون اشتباه بود. دموکراتها حتی اگه در سرکوب مردم هم به جمهوریاسلامی کمک کنند، نباید به کینهتوزی سیاسی علیهشون دچار بشیم. این همون مهلکهای است که جوانان انقلابی ۵۷ توش افتادند، و چون آمریکا یا بخشی از دستگاه سیاسی آمریکا اونجوری که میخواستند نبود، به دشمن خونی تبدیلش کردند و ما تا الان داریم هزینههای این دشمنی رو میدیم.
مانع سیاسی رو باید با سیاستورزی کنار زد.
اگه احساسات کار این ملت رو راه مینداخت همون چهل سال پیش راه مینداخت.
اما رفتار دموکراتها تماما به خاطر لجبازی نیست. همیشه پای پول در میان است. واشنگتن دیگه صرفا یک پایتخت سیاسی نیست. یک بازار سیاسیه، و هرکس که دسترسی به حجم زیادی از دلار داره، اونجا در حال خرید آدمها و سیاستهاست. سعودیها هستند، روسها هستند، چینیها هستند، قطریها هستند، آخوندهای ایران هم هستند. اینکه دستگاه سیاست خارجی آمریکا انقدر با تساهل برخورد میکنه با قطری که خودشون میدونند اسپانسر چه شرارتهایی بوده در منطقه، به خاطر همین خریدهاست. و همه اهل سیاست دخیلند، و لذا نخواهید دید که قرمزها روابط مالی آبیها رو لو بدن، و برعکس.
اما با وجود همه اینها، احساسی کردن نحوه برخورد با اینها همونقدر اشتباهه که بالا رفتن از سفارتشون اشتباه بود. دموکراتها حتی اگه در سرکوب مردم هم به جمهوریاسلامی کمک کنند، نباید به کینهتوزی سیاسی علیهشون دچار بشیم. این همون مهلکهای است که جوانان انقلابی ۵۷ توش افتادند، و چون آمریکا یا بخشی از دستگاه سیاسی آمریکا اونجوری که میخواستند نبود، به دشمن خونی تبدیلش کردند و ما تا الان داریم هزینههای این دشمنی رو میدیم.
مانع سیاسی رو باید با سیاستورزی کنار زد.
اگه احساسات کار این ملت رو راه مینداخت همون چهل سال پیش راه مینداخت.
❤4
۱۰۰ سال از روزی که لبنان ادعای استقلال کرد میگذره. درست صدسال پیش الیاس الحویک، اسقف فرانسوی مارونی، هویت مسیحی منطقه تازه رها شده از عثمانی رو با هویت فنیقی ترکیب کرد تا بتونه یک «کشور» با تاریخ کهن بسازه. به پایتخت همه کشورها سفر میکرد و برای این کشور اعتبار میخرید. اما حالا سیاستمداران لبنانی به همه جا سفر میکنند تا از لبنان خرج کنند برای اعتبار خودشون!
مدیونید فکر کنید مذهبگرایی نقشی در این پسرفت داشت. سابقه تمدنی رو نمیشه با چسب چسبوند. وقتی سنگینترین باری که در صندوق داری مذهبته، پیوند محکمی با دیگران شکل نمیگیره. اون چیزی که فنیقیها رو در کنار هم نگه میداشت، بین لبنانیها نبود.
مدیونید فکر کنید مذهبگرایی نقشی در این پسرفت داشت. سابقه تمدنی رو نمیشه با چسب چسبوند. وقتی سنگینترین باری که در صندوق داری مذهبته، پیوند محکمی با دیگران شکل نمیگیره. اون چیزی که فنیقیها رو در کنار هم نگه میداشت، بین لبنانیها نبود.
❤5
تصور عموم اینه که هرچقدر تو یک صنعتی رقابت کمتر بشه قیمت محصول یا خدمتی که ارائه میدن بالاتر میره. ولی همیشه اینطور نیست. تعداد رقبا در صنعت هوایی آمریکا کمتر شده، ولی قیمتها به طور محسوسی کاهش پیدا کرده. شاید به خاطر قیمت سوخته، شاید به خاطر کم مصرفتر شدن هواپیماهاست، شاید به خاطر اینه که صندلیهای بیشتری جا میدن تو کابین، شاید مسیرهای ضررده رو حذف کردن، شاید یه سری آپشنها مثل غذا رو جدا حساب میکنند.. بالاخره هرچی که هست پرواز برای شهروند عادی در دسترستر شده.
مگه مردم انگلیس میدونستند دقیقا چی میخوان که رفتن به خروج از اتحادیه رأی دادن؟ هجده ماه قبلش فکرش هم نمیکردن که برن به چنین چیزی رأی بدن.
بیشتر مردم نه چپ هستند، نه راست، نه لیبرال هستند نه محافظهکار، نه سینهچاک آیتاللهها هستند نه شیفته نتانیاهو. این وظیفه نخبگانه که یه دایره مشترک بینشون پیدا کنند، حتی اگه قطر اون دایره زیاد نباشه، و همونو به یک کمند تبدیل کنند و انقدر رقصش بدن تا قطرش زیاد شه و بعد بندازن دور مردم، و بعد به سمت یک هدف خاص بکشنشون.
ولی لازمه کشیدن دیگران اینه که ازشون جلوتر باشی. ملت دارن راه خودشون رو میرن، یه عده هنوز دارن خودشون رو با بالا و پایین تهران سرگرم میکنند! برای کشیدن مردم باید تیزتر ازین حرفها بود.
بیشتر مردم نه چپ هستند، نه راست، نه لیبرال هستند نه محافظهکار، نه سینهچاک آیتاللهها هستند نه شیفته نتانیاهو. این وظیفه نخبگانه که یه دایره مشترک بینشون پیدا کنند، حتی اگه قطر اون دایره زیاد نباشه، و همونو به یک کمند تبدیل کنند و انقدر رقصش بدن تا قطرش زیاد شه و بعد بندازن دور مردم، و بعد به سمت یک هدف خاص بکشنشون.
ولی لازمه کشیدن دیگران اینه که ازشون جلوتر باشی. ملت دارن راه خودشون رو میرن، یه عده هنوز دارن خودشون رو با بالا و پایین تهران سرگرم میکنند! برای کشیدن مردم باید تیزتر ازین حرفها بود.
❤4
این رشته توعیت خوبی بود
https://twitter.com/minakhany/status/1217441570330378240?s=19
کسانی که هنوز تو نخ بالا و پایین تهران هستند متوجه نیستند که این بیرون رانده شدگی همه رو مبتلا کرده. حاکمیت فقط یک پرانتز خیلی خیلی تنگ باز کرده از جامعه ایرانی و فقط همون رو به رسمیت میشناسه. همه کسانی که بیرون اون پرانتز هستند، در یک مجموعه واحد هستند.
https://twitter.com/minakhany/status/1217441570330378240?s=19
کسانی که هنوز تو نخ بالا و پایین تهران هستند متوجه نیستند که این بیرون رانده شدگی همه رو مبتلا کرده. حاکمیت فقط یک پرانتز خیلی خیلی تنگ باز کرده از جامعه ایرانی و فقط همون رو به رسمیت میشناسه. همه کسانی که بیرون اون پرانتز هستند، در یک مجموعه واحد هستند.
❤4
وقت فراغت هر انسانی یک تایم محدوده، پس اگه به عنوان یک سرمایه بش نگاه بشه، استخراجش برای شرکتهای صنعت سرگرمی یک سقف داره. تا مدتها، تلویزیون و هالیوود برنده مطلق این استخراج بودند. اگه کسی وقت اضافه داشت، تلویزیون یا فیلم نگاه میکرد، تمام. اما امروزه با وجود بازیها، دیگه سوال این نیست که «چی تماشا کنم؟»، الان سوال اینه که «تماشا کنم؟». چون میتونه نکنه، و وقت فراغتش رو صرف گیم کنه. گیم علاوه بر بازی، عنصر تماشا رو هم در خودش داره، چون کاربر میتونه بازی کردن دیگران رو تماشا کنه. امروز پربازدیدترین ویدئوهای یوتیوب، فیلمهای ضبط شده گیمهاییه که بقیه بازی کردن یا دارن میکنن.
گیم از یک جهت دیگه داره به تلویزیون فشار میاره. علاوه بر اینکه داره وقت فراغت مشتری رو از تلویزیون و هالیوود میقاپه، قابلیت اینو داره که با مقدار ثابتی از محتوا، تایم بیشتری از کاربر بگیره.
اگه سازنده یک سریال بخواد یک ساعت وقت بیشتر از مشتری بگیره، باید یک اپیزود دیگه بسازه، که یعنی میلیونها دلار هزینه. اما گیمها میتونند یک محتوای اصلی بسازند، و بش شاخ و برگ بدن. مثلا بازی
Red Dead Redmption 2
اگه فقط اصل مأموریت رو انجام بدی ۴۷ ساعت طول میکشه به اتمام برسه، اگه به حواشی بپردازی ۷۶ ساعت، و اگه بخوای همهجا سرک بکشی ۱۶۱ ساعت! (مثلا میتونی بری تو برهوت برفی یه اسب وحشی پیدا کنی و رامش کنی). بنابراین با سرمایهگذاری کمتر، وقت بیشتر میتونند بگیرند از کاربر. نتفلیکس به زحمت بتونه از پس این رقیب بربیاد.
اگه سازنده یک سریال بخواد یک ساعت وقت بیشتر از مشتری بگیره، باید یک اپیزود دیگه بسازه، که یعنی میلیونها دلار هزینه. اما گیمها میتونند یک محتوای اصلی بسازند، و بش شاخ و برگ بدن. مثلا بازی
Red Dead Redmption 2
اگه فقط اصل مأموریت رو انجام بدی ۴۷ ساعت طول میکشه به اتمام برسه، اگه به حواشی بپردازی ۷۶ ساعت، و اگه بخوای همهجا سرک بکشی ۱۶۱ ساعت! (مثلا میتونی بری تو برهوت برفی یه اسب وحشی پیدا کنی و رامش کنی). بنابراین با سرمایهگذاری کمتر، وقت بیشتر میتونند بگیرند از کاربر. نتفلیکس به زحمت بتونه از پس این رقیب بربیاد.
جمعی از دوستان هستند که پیام میدن ما تو خانواده داریم کسانی رو که خیلی هم حامی سیستم نیستند ولی به دلایل مذهبی معتقدند ایران نباید مثل بقیه کشورها فقط به منافع مادی خودش اهمیت بده، بلکه به عنوان یک کشور شیعی، «حمایت از مظلومان جهان» باید یکی از محورهای سیاستش باشه. با اینها چه کنیم؟
فکر نکنم بتونند کار خاصی بکنند، چون جسارت به چالش کشیدن ذهن خویش، چیزی نیست که از بیرون بشه به کسی وارد کرد.
البته این غلبه خیالات بر واقعیات، که بخشی از زندگی ایرانی شده، فقط به دلایل مذهبی نیست. ریشه پانایرانیستی هم داره. ازشون بپرسید حاضرند مظلومانی در کشور ایکس با پول و خون ایران نجات پیدا کنند اما به نام آرژانتین تموم بشه؟ قطعا خوششون نمیاد. مسئله «نجات پیدا کنند» نیست. مسئله «ما نجات بدهیم است». چرا ما؟ چون دامنه اعمال قدرتمون از مرزمون فراتر بره. چرا؟ چون اندازه مرزمون در شأنمون نیست. این گربه باید دوباره یه پلنگ شه!
اما در بُعد مذهبی هم زیرش کاملا آب جریان داره. در تشیع ما چنین سبکی از حمایت از مظلوم نداریم. اگر مبنا علی بن ابیطالب بوده، سبک این بوده:
۱- باید همه به این اطمینان برسند که ظلمی داره رخ میده، بعد سیاستی براش طراحی بشه. نه اینکه هنوز بحث در جریانه که ظلم هست یا نه، بریم اقدام کنیم. وقتِ علی بیشتر ازینکه صرف شمشیر زدن علیه معاویه بشه صرف این شد که مردم رو توجیه کنه که چرا باید در برابرش مقاومت کرد. مردم باید بدونند برای چی باید هزینه جنگ یا مقاومت رو تحمل کنند.
۲- باید همه به این اطمینان برسند که در بین مفاسد موجود، یکی که مدنظر قرارگرفته در اولویته. نه اینکه جبهه خودی تا خرخره در ظلم فرو رفته باشه و مصائب یک جای دیگه در اولویت قرار بگیره. این با اولویتبندیهای سیاسی فرق داره. در عالم سیاست، ممکنه مردم گرسنه سر به بالین بذارن، اما دولت فتوا بده که الان اولویت اینه که پرچممون رو در مریخ نصب کنیم! در دایره ایمان، باید سر و تهت بهم بیاد. باید ثابت کرده باشی در خانه ظلم رو سرکوب کردی، بعد توجهات رو معطوف کنی به جای دیگه.
۳- فرض کنیم مورد اول و دوم انجام شد ولی ملت متقاعد نشدند. یعنی بیان شد که ظلم کجاست و چرا اولویته، ولی در مورد هیچکدوم به توافق نرسیدند. مطلقا نمیشه دور گردنشون طناب بندازی و بگی بیایید بریم جلوی ظلم رو بگیریم! علی از خواهش و تمنا شروع کرد و به گریه و نفرین رسید برای دعوت مردم به مشارکت در جنگ، اما مجبورشون نکرد. چون اجبار، هدف حرکت رو نقض میکرد. چون معنی نداره به یک نفر ظلم کنی تا همراهت بیاد باهم جلوی ظلم رو بگیرید!
در تشیعی که امثال حسن صباح آلودهش کردند و تا الان ادامه پیدا کرده و سیاست خارجی ایران رو تشکیل داده، این سه مورد محلی از اعراب ندارند. یعنی توضیح قانعکنندهای وجود نداره که چرا باید این زحمت ملی رو به جان خرید و چطور ممکنه اولویت باشه. ضمن اینکه تمام این پروژههای مثلا ستمستیز! بدون سرکوب همزمان بخش بزرگی از مردم امکان ادامه حیات ندارند! یعنی تا مردم ایران رو خفه نکنی، نمیتونی نجات غیرایرانیان از اون چیزی که به زعم خودت ظلم آشکاره رو کلید بزنی! به این دلیل مبرهن که ایرانیها با هزینههاش موافق نیستند.
فکر نکنم بتونند کار خاصی بکنند، چون جسارت به چالش کشیدن ذهن خویش، چیزی نیست که از بیرون بشه به کسی وارد کرد.
البته این غلبه خیالات بر واقعیات، که بخشی از زندگی ایرانی شده، فقط به دلایل مذهبی نیست. ریشه پانایرانیستی هم داره. ازشون بپرسید حاضرند مظلومانی در کشور ایکس با پول و خون ایران نجات پیدا کنند اما به نام آرژانتین تموم بشه؟ قطعا خوششون نمیاد. مسئله «نجات پیدا کنند» نیست. مسئله «ما نجات بدهیم است». چرا ما؟ چون دامنه اعمال قدرتمون از مرزمون فراتر بره. چرا؟ چون اندازه مرزمون در شأنمون نیست. این گربه باید دوباره یه پلنگ شه!
اما در بُعد مذهبی هم زیرش کاملا آب جریان داره. در تشیع ما چنین سبکی از حمایت از مظلوم نداریم. اگر مبنا علی بن ابیطالب بوده، سبک این بوده:
۱- باید همه به این اطمینان برسند که ظلمی داره رخ میده، بعد سیاستی براش طراحی بشه. نه اینکه هنوز بحث در جریانه که ظلم هست یا نه، بریم اقدام کنیم. وقتِ علی بیشتر ازینکه صرف شمشیر زدن علیه معاویه بشه صرف این شد که مردم رو توجیه کنه که چرا باید در برابرش مقاومت کرد. مردم باید بدونند برای چی باید هزینه جنگ یا مقاومت رو تحمل کنند.
۲- باید همه به این اطمینان برسند که در بین مفاسد موجود، یکی که مدنظر قرارگرفته در اولویته. نه اینکه جبهه خودی تا خرخره در ظلم فرو رفته باشه و مصائب یک جای دیگه در اولویت قرار بگیره. این با اولویتبندیهای سیاسی فرق داره. در عالم سیاست، ممکنه مردم گرسنه سر به بالین بذارن، اما دولت فتوا بده که الان اولویت اینه که پرچممون رو در مریخ نصب کنیم! در دایره ایمان، باید سر و تهت بهم بیاد. باید ثابت کرده باشی در خانه ظلم رو سرکوب کردی، بعد توجهات رو معطوف کنی به جای دیگه.
۳- فرض کنیم مورد اول و دوم انجام شد ولی ملت متقاعد نشدند. یعنی بیان شد که ظلم کجاست و چرا اولویته، ولی در مورد هیچکدوم به توافق نرسیدند. مطلقا نمیشه دور گردنشون طناب بندازی و بگی بیایید بریم جلوی ظلم رو بگیریم! علی از خواهش و تمنا شروع کرد و به گریه و نفرین رسید برای دعوت مردم به مشارکت در جنگ، اما مجبورشون نکرد. چون اجبار، هدف حرکت رو نقض میکرد. چون معنی نداره به یک نفر ظلم کنی تا همراهت بیاد باهم جلوی ظلم رو بگیرید!
در تشیعی که امثال حسن صباح آلودهش کردند و تا الان ادامه پیدا کرده و سیاست خارجی ایران رو تشکیل داده، این سه مورد محلی از اعراب ندارند. یعنی توضیح قانعکنندهای وجود نداره که چرا باید این زحمت ملی رو به جان خرید و چطور ممکنه اولویت باشه. ضمن اینکه تمام این پروژههای مثلا ستمستیز! بدون سرکوب همزمان بخش بزرگی از مردم امکان ادامه حیات ندارند! یعنی تا مردم ایران رو خفه نکنی، نمیتونی نجات غیرایرانیان از اون چیزی که به زعم خودت ظلم آشکاره رو کلید بزنی! به این دلیل مبرهن که ایرانیها با هزینههاش موافق نیستند.
❤8