به کسانی که داغدیده قاسم گروگانگیر هستند بگید حاضری در یک دادگاه بینالمللی گناهانش رو به دوش بکشی؟ به جای اون در دادگاه بشینی و به اتهامات جواب بدی. میتونی یا نمیتونی؟
زمانی که افسران نازی آزاد بودند که هرکاری دلشون بخواد بکنند، دیگرانی هم آزاد بودند که وانمود کنند اونها میراث ملی آلمان هستند! ولی وقتی ورق برگشت و روی نیمکتهای دادگاه نشستند، دیگه دفاعی نداشتند، سرشون رو انداختند پایین و به خشتک شلوارشون زل میزدند. چون دیگه نمیشد اشعار ملی - عقیدتی سرود! و جنایت رو توجیه کرد.
زمانی که افسران نازی آزاد بودند که هرکاری دلشون بخواد بکنند، دیگرانی هم آزاد بودند که وانمود کنند اونها میراث ملی آلمان هستند! ولی وقتی ورق برگشت و روی نیمکتهای دادگاه نشستند، دیگه دفاعی نداشتند، سرشون رو انداختند پایین و به خشتک شلوارشون زل میزدند. چون دیگه نمیشد اشعار ملی - عقیدتی سرود! و جنایت رو توجیه کرد.
❤10
با فرض دیکتاتوری که فقط ارتش و بانک مرکزی رو در اختیار داره؟
خیلی مهمه که قانون اساسی چطور تنظیم بشه. ایران برای نجات، قانونی لازم داره که مثل کوه پشت مالکیت خصوصی و متعاقبا آزادیهای فردی بایسته. اما تجربیات خاورمیانهای نشون میده که قانون اگه بیدفاع باشه میمونها ازش بالا میرن و انقدر میجوندش که چیزی ازش باقی نمونه. و فقط یک شاه که ارتش رو در اختیار داره میتونه ازش حفاظت کنه.
در مورد بانک مرکزی هم باید مثل اسب تروا عمل کنه. یعنی به جای اینکه مقتدرترش کنه، بلاموضوعش کنه، طوری که در یک بازه زمانی مشخص عملا بانک مرکزی از سیستم حذف بشه. یعنی تبادلات کاملا آزاد پولی، با رمزارزی که خارج از کنترل دولته. و این کار رو هم فقط یک شاه میتونه انجام بده.
خیلی مهمه که قانون اساسی چطور تنظیم بشه. ایران برای نجات، قانونی لازم داره که مثل کوه پشت مالکیت خصوصی و متعاقبا آزادیهای فردی بایسته. اما تجربیات خاورمیانهای نشون میده که قانون اگه بیدفاع باشه میمونها ازش بالا میرن و انقدر میجوندش که چیزی ازش باقی نمونه. و فقط یک شاه که ارتش رو در اختیار داره میتونه ازش حفاظت کنه.
در مورد بانک مرکزی هم باید مثل اسب تروا عمل کنه. یعنی به جای اینکه مقتدرترش کنه، بلاموضوعش کنه، طوری که در یک بازه زمانی مشخص عملا بانک مرکزی از سیستم حذف بشه. یعنی تبادلات کاملا آزاد پولی، با رمزارزی که خارج از کنترل دولته. و این کار رو هم فقط یک شاه میتونه انجام بده.
❤7
در این کانال هستند چندنفری که عکس پروفایلشون رو به عکس قاسم گروگانگیر تغییر دادند. تعدادشون کمه بحمدالله، ولی هستند. یک سوال خیلی جدی دارم ازشون. این کلیپ از طالبزاده رو نگاه کنید. فکر میکنید اگه سلیمانی زنده بود و این کلیپ رو میدید به نشانه تأیید سرش رو تکون نمیداد؟ به نظرتون اختلاف دیدگاهی وجود داره بین طالبزاده و سلیمانی؟
اتفاقا من خیلی استقبال میکنم که «سرداران رشید اسلام» شناسانده بشن به جوانان.
https://t.me/masih_alinejad/9733
اتفاقا من خیلی استقبال میکنم که «سرداران رشید اسلام» شناسانده بشن به جوانان.
https://t.me/masih_alinejad/9733
Telegram
مسیح علینژاد
نادر طالبزاده: از این اتفاقات (انهدام هواپیمای مسافربری اوکراین) ده تا دیگه هم بیفته، در مقابل اون اتفاق اصلی (حمله پایگاههای آمریکا) هیچه...
اینها وکیل مدافع شیطانند. جان مردم برایشان هیچ ارزشی ندارد. دستهایشان به #خون آلوده است، خون #مردم و هیچ چیز…
اینها وکیل مدافع شیطانند. جان مردم برایشان هیچ ارزشی ندارد. دستهایشان به #خون آلوده است، خون #مردم و هیچ چیز…
❤7
در فلاکت ذهنی اینها همین بس که همون نمایش «راهبردی»شون هم یک حقارت مجسم بود. خبرنگار سیانان مثل سگ بو میکشید از زیر آوار تا بتونه یه لکه خون پیدا کنه و هوچیبازی راه بندازه علیه ترامپ.. ولی پیدا نکرد! سرداران فربه شده از بیتالمال بیزبان، دنیایی فانتزی از «اقتدار» ساختند برای این مستضعفان فکری، که خودشون به واقعیت این خانه پوشالی بهتر از هرکسی واقف بودند، و سر بزنگاه رهاشون کردند، تا این طفلکها «ناهماهنگی شناختی» که گرفتارش شده بودند رو با بیمقدار شمردن خون آدمها تسکین بدن.
❤7
در بین اعضای کانال کسانی هم هستند، اعم از مذهبی و غیرمذهبی، که پروفایلشون رو به عکس هیچ تروریستی تغییر ندادن، ولی معتقدند نظام ایران باید جلوی امپریالیسم آمریکا بایسته بهرحال!
اینها گونه جالبتری هستند (با صدای آتنبرو بخونید). اونی که میگه مردم رو کشتیم که کشتیم، فدای سر آقا! باز تکلیفش مشخصه. ولی اینها پیچیدهتر و تأسفبرانگیزترند. معتقدند «باید جلوی آمریکا ایستاد ولی نه اینجوری!». یعنی میشد این مبارزه رو بدون این خرابکاریها و افتضاحات انجام داد، و اگر خرابکاری و افتضاحی هم رخ داد باید بهتر ازینها به افکار عمومی پاسخ داده میشد! یعنی مشکلشون اینه که نظام در این جنگ عاشورایی! علیه نظم جهانی، هم در تکنیک، و هم در روابط عمومی، ضعیفه! و اگر میخواد در این جنگ به نتیجه برسه، باید این نقیصه رو برطرف کنه!
دقت کنید که هدف از جلب رضایت افکار عمومی، دموکراتیزه کردن این جنگ عاشورایی نیست، بلکه افکار عمومی به شکل یک «ذاتا مزاحم آرمانها» قلمداد میشه که نباید آتو دستش داد! افکار عمومی رو به مثابه سگهایی میبینند که نباید با «بیمبالاتی» بیدارشون کرد که واقواقشون دنیا رو برداره.
بر خلاف ظواهر، قشر حزباللهی بسیار پرتتر ازین حرفهاست که هدایتکننده این جنگ عاشورایی باشه. ستیز با هژمونی آمریکا، پروژه چپ بود که روی حزباللهیسم سوار شد، و انقدر تمیز و فیت، که بچه حزباللهی امروز اصلا حس نمیکنه که حمال چه جریانی شده.
و چپ برای این ستیزش با هژمونی آمریکایی همونقدر از دموکراسی بیزاره که مار از پونه بدش میاد، ولی معمولا افکار عمومی جلوی خونهش سبز میشه. برای همین هیچوقت پروژه آمریکاستیزی رو به رأی عمومی نمیذارن. حاضرند هرکسی و هر جایگاهی رو اگه لازم شد فدای مطالبات افکار عمومی بکنند، اما این یکی رو به رأی نذارن.
اینها گونه جالبتری هستند (با صدای آتنبرو بخونید). اونی که میگه مردم رو کشتیم که کشتیم، فدای سر آقا! باز تکلیفش مشخصه. ولی اینها پیچیدهتر و تأسفبرانگیزترند. معتقدند «باید جلوی آمریکا ایستاد ولی نه اینجوری!». یعنی میشد این مبارزه رو بدون این خرابکاریها و افتضاحات انجام داد، و اگر خرابکاری و افتضاحی هم رخ داد باید بهتر ازینها به افکار عمومی پاسخ داده میشد! یعنی مشکلشون اینه که نظام در این جنگ عاشورایی! علیه نظم جهانی، هم در تکنیک، و هم در روابط عمومی، ضعیفه! و اگر میخواد در این جنگ به نتیجه برسه، باید این نقیصه رو برطرف کنه!
دقت کنید که هدف از جلب رضایت افکار عمومی، دموکراتیزه کردن این جنگ عاشورایی نیست، بلکه افکار عمومی به شکل یک «ذاتا مزاحم آرمانها» قلمداد میشه که نباید آتو دستش داد! افکار عمومی رو به مثابه سگهایی میبینند که نباید با «بیمبالاتی» بیدارشون کرد که واقواقشون دنیا رو برداره.
بر خلاف ظواهر، قشر حزباللهی بسیار پرتتر ازین حرفهاست که هدایتکننده این جنگ عاشورایی باشه. ستیز با هژمونی آمریکا، پروژه چپ بود که روی حزباللهیسم سوار شد، و انقدر تمیز و فیت، که بچه حزباللهی امروز اصلا حس نمیکنه که حمال چه جریانی شده.
و چپ برای این ستیزش با هژمونی آمریکایی همونقدر از دموکراسی بیزاره که مار از پونه بدش میاد، ولی معمولا افکار عمومی جلوی خونهش سبز میشه. برای همین هیچوقت پروژه آمریکاستیزی رو به رأی عمومی نمیذارن. حاضرند هرکسی و هر جایگاهی رو اگه لازم شد فدای مطالبات افکار عمومی بکنند، اما این یکی رو به رأی نذارن.
❤6
چیزهایی میشنویم این روزها که میگم کاش میشد ترجمه کرد و فرستاد برای مقامات پنتاگون. اگه بفهمند عدهای از ایرانیان چه تصوراتی از تواناییها و امکاناتشون دارند حتما بشون خیلی خوش میگذره.
و فکر میکنم این یک زمینه روانشناختی داره. بمباران تبلیغاتی و رسانهای حکومت در طول چهار دهه، قدرت آمریکا رو هرروز به سر سفره مردم عادی آورد. هیچ خانوادهای در دنیا به اندازه خانواده ایرانی، درگیر هژمونی آمریکا نیست، حتی اون خانوادههایی در خاورمیانه که بمب آمریکا افتاده تو خیاط خونهشون.
و فکر میکنم این یک زمینه روانشناختی داره. بمباران تبلیغاتی و رسانهای حکومت در طول چهار دهه، قدرت آمریکا رو هرروز به سر سفره مردم عادی آورد. هیچ خانوادهای در دنیا به اندازه خانواده ایرانی، درگیر هژمونی آمریکا نیست، حتی اون خانوادههایی در خاورمیانه که بمب آمریکا افتاده تو خیاط خونهشون.
❤6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
میگن تو تکنولوژی، اونی که اول نوآوری ایجاد میکنه پل بقیه رقبا میشه. یعنی بقیه متوجه کاستیهاش میشن و بهترش رو میسازند و ازش جلو میزنند. همین الان که ما داریم عملکرد این دستگاه پیتزازن رو میبینیم یه عده دارن ایراداتش رو درمیارن. و خدا داند نسل بعدی این دستگاه که همین شرکت یا رقبا بسازند، چقدر کاملتر ازینه. اگه تو نسل اولش میتونه عملا چند شغل رو حذف کنه، تو نسل چهارم چه خواهد کرد؟
یکی از اصنافی که بحث «حداقل دستمزد» رو در بین محافل اقتصادی زنده نگه داشته صنف فستفودیهاست. اما مثل اینکه اون بحث به زودی موضوعیتش رو از دست خواهد داد.
یکی از اصنافی که بحث «حداقل دستمزد» رو در بین محافل اقتصادی زنده نگه داشته صنف فستفودیهاست. اما مثل اینکه اون بحث به زودی موضوعیتش رو از دست خواهد داد.
دولتها همیشه ادعا میکنند که نگران «رقابت» در بازار هستند، و چنگال مقرراتشون رو باز میکنند تا نکنه احیانا انحصار بوجود بیاد! فرقی هم نداره چه حزبی قدرت رو در دست داره. والاستریتژورنال یک نمونه تاریخی رو میاره که نشون میده نه تنها «مقررات بیجا مانع کسب است»، بلکه خیلی از تمهیداتی که اندیشیده میشه موضوعیت ندارند.
وقتی که امریکنانلاین که تأمینکننده اینترنت دایالآپ بود میخواست با تایموارنر که تأمینکننده محتوا بود ادغام بشه، دولتیها فریاد مصیبتا سر دادند که ای وای، محتوا و زیرساخت میفته دست یه شرکت، بدبخت میشیم! و در همین راستا ازش کلی تعهد گرفتند و بعضی کارها رو منع کردند. اما دو اتفاق افتاد، نه شرکتی که ازین ادغام بوجود اومد به غولی تبدیل شد که فکرش رو میکردند (چندسال بعد از هم جدا شدند، امریکنانلاین به قهقرا رفت و به ثمن بخس فروخته شد)، نه در ضمن حیات اون شرکت بزرگ، خللی در رقابت بوجود اومد و دهها شرکت دیگه مثل گوگل و فیسبوک و آمازون ظاهر شدند که در ابتدا حتی زیرساخت هم از خودشون نبود ولی حالا هرکدوم غولهای بزرگی هستند.
هر موقع بروکراتها ابراز نگرانی میکنند صحیحترین واکنش اینه که بشون گفته بشه: شما بتمرگید لطفا.
https://www.wsj.com/articles/a-lesson-for-todays-tech-trustbusters-11578614480?redirect=amp#click=https://t.co/G8A9JokE16
وقتی که امریکنانلاین که تأمینکننده اینترنت دایالآپ بود میخواست با تایموارنر که تأمینکننده محتوا بود ادغام بشه، دولتیها فریاد مصیبتا سر دادند که ای وای، محتوا و زیرساخت میفته دست یه شرکت، بدبخت میشیم! و در همین راستا ازش کلی تعهد گرفتند و بعضی کارها رو منع کردند. اما دو اتفاق افتاد، نه شرکتی که ازین ادغام بوجود اومد به غولی تبدیل شد که فکرش رو میکردند (چندسال بعد از هم جدا شدند، امریکنانلاین به قهقرا رفت و به ثمن بخس فروخته شد)، نه در ضمن حیات اون شرکت بزرگ، خللی در رقابت بوجود اومد و دهها شرکت دیگه مثل گوگل و فیسبوک و آمازون ظاهر شدند که در ابتدا حتی زیرساخت هم از خودشون نبود ولی حالا هرکدوم غولهای بزرگی هستند.
هر موقع بروکراتها ابراز نگرانی میکنند صحیحترین واکنش اینه که بشون گفته بشه: شما بتمرگید لطفا.
https://www.wsj.com/articles/a-lesson-for-todays-tech-trustbusters-11578614480?redirect=amp#click=https://t.co/G8A9JokE16
WSJ
Opinion | A Lesson for Today’s Tech Trustbusters
The AOL-Time Warner merger was going to dominate the internet. Today both companies barely exist.
یکی از نشانههای واضح عمیقتر شدن گپ دیجیتال بین ایران و دنیای بیرون از ایران، دستگاههای NAS
(یا منابع ذخیره دیتا متصل به شبکه) هستند. با اینها میشد یک نوع سرور ذخیرهسازی اطلاعات توی خونه درست کرد که به اینترنت هم متصله. الان هم میشه. اما بازارش به شدت افت کرده. در زمان اوجگیری اسمارتفونها، فروش خوبی داشتند چون تعداد بالای عکسها و فیلمهایی که موبایلها تولید کرده بودند، نیاز به جایی برای ذخیرهسازی داشت. اما در نمایشگاه CES امسال اصلا رمق ده سال پیش رو نداشتند. دو اتفاق افتاده. سرورهای ابری با هزینهای مشابه دارند اطلاعات مردم رو ذخیره میکنند و نیازی به هارددیسکهای خانگی نیست. و سرویسهایی مثل نتفلیکس دارند با قیمتی مناسب هر فیلمی که مشتری بخواد و هروقتی که بخواد براش پخش میکنند و لازم نیست آرشیو خانگی بسازه.
و این در حالیه که در ایران این اتفاقات یا نیفتاده یا در حد یه شوخیه. حس غریبیه که یک صنعت رشد کنه، و به اوج برسه، و دوباره بیاد پایین، و ما هیچ جای این مسیر نبوده باشیم.
(یا منابع ذخیره دیتا متصل به شبکه) هستند. با اینها میشد یک نوع سرور ذخیرهسازی اطلاعات توی خونه درست کرد که به اینترنت هم متصله. الان هم میشه. اما بازارش به شدت افت کرده. در زمان اوجگیری اسمارتفونها، فروش خوبی داشتند چون تعداد بالای عکسها و فیلمهایی که موبایلها تولید کرده بودند، نیاز به جایی برای ذخیرهسازی داشت. اما در نمایشگاه CES امسال اصلا رمق ده سال پیش رو نداشتند. دو اتفاق افتاده. سرورهای ابری با هزینهای مشابه دارند اطلاعات مردم رو ذخیره میکنند و نیازی به هارددیسکهای خانگی نیست. و سرویسهایی مثل نتفلیکس دارند با قیمتی مناسب هر فیلمی که مشتری بخواد و هروقتی که بخواد براش پخش میکنند و لازم نیست آرشیو خانگی بسازه.
و این در حالیه که در ایران این اتفاقات یا نیفتاده یا در حد یه شوخیه. حس غریبیه که یک صنعت رشد کنه، و به اوج برسه، و دوباره بیاد پایین، و ما هیچ جای این مسیر نبوده باشیم.
این روزها در پستهای تلگرامی و وبلاگی عبارت «سوء مدیریت» را زیاد میبینید، یا خواهید دید. بندگان خدایی که نویسندگان این دست از مطالب هستند همه قصد و غرضی برای تبرئه جنایتکاران ندارند. مشکل بیشترشان این است که مسائل پیچیده را ساده میبینند. سوء مدیریت یک مسئله پیچیده است، ولی همهجا و همهوقت علت را سوء مدیریت دانستن، سادهانگاری واقعیت است.
وقتی نیروهای آمریکایی به عراقیهای مسلح که در بینشان یک عکاس هم بود شلیک کردند که منجر به کشته شدن او شد و بعدا نیویورکتایمز افشایش کرد، «خطای انسانی» را علت قتل عنوان کردند. اما همه میدانستند و در ویدئو ضبط شده هم قابل تشخیص بود که لنز تله کنون هیچ شباهتی به آرپیجی ندارد! درست همان موقع بود که صحبت از «سوء مدیریت» در پنتاگون شد، و قرار شد مدیریت کنند و دیگر «سوء» نداشته باشد. نه فقط خود پنتاگون، بلکه همان نویسندگانی که قصد تبرئه ندارند، وارد میدان میشوند و به مخاطب القاء میکنند که «یک آدم بد پشت اسلحه نشست، و شد آنچه شد». و مدیریت صحیح این است که نگذارد آدم بد دستش به اسلحه برسد!
البته تردیدی نیست که آدمی که هم در اخلاقیات و هم روح و روان، پریشان است پشت تیربار بنشیند، در سمت مقابلش اتفاقات بدی میافتد. ولی اکثر افرادی که پشت تیربار مینشینند از مشکل خاصی رنج نمیبرند و اشتباهی آنجا قرار نگرفتهاند.
چیزی که پنتاگون دربارهاش صحبت نکرد، و «علتیابان» هم به آن اشاره نکردند، نگاه بالا به پایین سیستماتیک مجموعه ارتش به انسان خاورمیانهای بود، که صدالبته به فرد هم منتقل میشد، و شد.
نکته ظریفی اینجا هست که نباید سرسری از آن گذشت. آن سربازی که یک کلید را فشار میدهد و در نتیجه آن یک عکاس کشته میشود، لزوما با خودش فکر نمیکند که من انسان متعالیتر از آن عکاس هستم. مسئله اصلا شخصی نیست. بلکه دارد فکر میکند «ما» صلاحیت این را داریم که تعیین کنیم جان اینها چقدر میارزد! تلف شدن یک عکاس به خاطر از بین بردن چند معارض مسلح میارزد؟ بله میارزد! این را پشت بیسیم به او نگفتهاند. در طی یک جهانبینی جمعی به او منتقل شده.
و البته این جهانبینی جمعی صرفا در پنتاگون جریان ندارد. همهجا هست. حتی در بین مخالفان جنگ. دقت کنید به نقشه راهی که تعیین میکنند: خاورمیانه به ما مربوط نیست، نیروهامون رو برگردونید خونه، «بذارید مسلمونا و عربا هرچقدر خواستن همو بکشن». حتی مخالف جنگ هم که شام را به صبح نمیرساند مگر فحشی به نظامیان بدهد، دارد تعیین میکند که جان این مردم چقدر میارزد (به دخالت نمیارزد).
اما آنها حداقل این شانس را داشتند که مفاهیم مدرنی مثل قانون اساسی و کشور و ملت و مرز و شهروند، برایشان تثبیت شده و مافوق همهچیز باشد، و آن جهانبینی با نگاه بالا به پایین، دامن خودیها و هموطن را نمیگیرد. در ممالک ما، که هنوز در چهارصدسال قبل خود ماندهاند، اولا وطن و هموطن معنا ندارد، و دوما جهانبینی جمعی مستقر، یک ایدئولوژی مذهبی است که از یک معجون باستانی به دست آمده (تشیع امروزی ۲ هزار سال دینداری ایرانی را در خود جمع کرده، و مثل خون تیره یک پیرمرد معتاد به سیگار، بیشتر از آن که اکسیژن منتقل کند، در حال گرداندن سموم در همه اندامهاست).
تصمیم به کشتن مرد و زن و نوجوان و سالخورده معترض، چه در خیابان باشند چه در نیزار، و چه کشتن هدفمند صد و هفتاد مسافر هواپیما، تصمیمات افراد نیستند، و تبعا حاصل «مدیریت بد» هم نیستند. حاصل نگاه جمعی عدهای هستند که جهانبینیشان آنها را در جایگاهی قرار داده که تعیین کنند جان هرکس چقدر میارزد.
یک مجموعه ایدئولوژیک را هرچقدر هم خوب مدیریت کنی، باز آدم خواهد کشت و مرتکب جنایت خواهد شد. شاید تر و تمیزتر، و بی سر و صداتر.
وقتی نیروهای آمریکایی به عراقیهای مسلح که در بینشان یک عکاس هم بود شلیک کردند که منجر به کشته شدن او شد و بعدا نیویورکتایمز افشایش کرد، «خطای انسانی» را علت قتل عنوان کردند. اما همه میدانستند و در ویدئو ضبط شده هم قابل تشخیص بود که لنز تله کنون هیچ شباهتی به آرپیجی ندارد! درست همان موقع بود که صحبت از «سوء مدیریت» در پنتاگون شد، و قرار شد مدیریت کنند و دیگر «سوء» نداشته باشد. نه فقط خود پنتاگون، بلکه همان نویسندگانی که قصد تبرئه ندارند، وارد میدان میشوند و به مخاطب القاء میکنند که «یک آدم بد پشت اسلحه نشست، و شد آنچه شد». و مدیریت صحیح این است که نگذارد آدم بد دستش به اسلحه برسد!
البته تردیدی نیست که آدمی که هم در اخلاقیات و هم روح و روان، پریشان است پشت تیربار بنشیند، در سمت مقابلش اتفاقات بدی میافتد. ولی اکثر افرادی که پشت تیربار مینشینند از مشکل خاصی رنج نمیبرند و اشتباهی آنجا قرار نگرفتهاند.
چیزی که پنتاگون دربارهاش صحبت نکرد، و «علتیابان» هم به آن اشاره نکردند، نگاه بالا به پایین سیستماتیک مجموعه ارتش به انسان خاورمیانهای بود، که صدالبته به فرد هم منتقل میشد، و شد.
نکته ظریفی اینجا هست که نباید سرسری از آن گذشت. آن سربازی که یک کلید را فشار میدهد و در نتیجه آن یک عکاس کشته میشود، لزوما با خودش فکر نمیکند که من انسان متعالیتر از آن عکاس هستم. مسئله اصلا شخصی نیست. بلکه دارد فکر میکند «ما» صلاحیت این را داریم که تعیین کنیم جان اینها چقدر میارزد! تلف شدن یک عکاس به خاطر از بین بردن چند معارض مسلح میارزد؟ بله میارزد! این را پشت بیسیم به او نگفتهاند. در طی یک جهانبینی جمعی به او منتقل شده.
و البته این جهانبینی جمعی صرفا در پنتاگون جریان ندارد. همهجا هست. حتی در بین مخالفان جنگ. دقت کنید به نقشه راهی که تعیین میکنند: خاورمیانه به ما مربوط نیست، نیروهامون رو برگردونید خونه، «بذارید مسلمونا و عربا هرچقدر خواستن همو بکشن». حتی مخالف جنگ هم که شام را به صبح نمیرساند مگر فحشی به نظامیان بدهد، دارد تعیین میکند که جان این مردم چقدر میارزد (به دخالت نمیارزد).
اما آنها حداقل این شانس را داشتند که مفاهیم مدرنی مثل قانون اساسی و کشور و ملت و مرز و شهروند، برایشان تثبیت شده و مافوق همهچیز باشد، و آن جهانبینی با نگاه بالا به پایین، دامن خودیها و هموطن را نمیگیرد. در ممالک ما، که هنوز در چهارصدسال قبل خود ماندهاند، اولا وطن و هموطن معنا ندارد، و دوما جهانبینی جمعی مستقر، یک ایدئولوژی مذهبی است که از یک معجون باستانی به دست آمده (تشیع امروزی ۲ هزار سال دینداری ایرانی را در خود جمع کرده، و مثل خون تیره یک پیرمرد معتاد به سیگار، بیشتر از آن که اکسیژن منتقل کند، در حال گرداندن سموم در همه اندامهاست).
تصمیم به کشتن مرد و زن و نوجوان و سالخورده معترض، چه در خیابان باشند چه در نیزار، و چه کشتن هدفمند صد و هفتاد مسافر هواپیما، تصمیمات افراد نیستند، و تبعا حاصل «مدیریت بد» هم نیستند. حاصل نگاه جمعی عدهای هستند که جهانبینیشان آنها را در جایگاهی قرار داده که تعیین کنند جان هرکس چقدر میارزد.
یک مجموعه ایدئولوژیک را هرچقدر هم خوب مدیریت کنی، باز آدم خواهد کشت و مرتکب جنایت خواهد شد. شاید تر و تمیزتر، و بی سر و صداتر.
❤4
Anarchonomy
این روزها در پستهای تلگرامی و وبلاگی عبارت «سوء مدیریت» را زیاد میبینید، یا خواهید دید. بندگان خدایی که نویسندگان این دست از مطالب هستند همه قصد و غرضی برای تبرئه جنایتکاران ندارند. مشکل بیشترشان این است که مسائل پیچیده را ساده میبینند. سوء مدیریت یک مسئله…
این مطلب نیاز به یک پینوشت داره. گفتم شر جهانبینی جمعی اونها دامن شهروند خودشون رو نمیگیره. ولی اوباما خرق عادتی انجام داد و شهروند داعشی خودش رو با حمله پهپادی از بین برد. البته برای اینکه نسبت به اوباما بیانصاف نباشیم باید گفت این در دولت ترامپ هم رخ میده. همین پریروز یک شهروند مصری-آمریکایی در یکی از زندانهای ژنرال سیسی بر اثر اعتصاب غذا جان داد. احتمالا گفتند پیگیری سلامت یک عنصر اخوانی با افکار تروریستی به رو انداختن به ژنرال نمیارزه. دور نکردن شهروند از مرگ حتمی، با زدنش با پهپاد فرقی نداره. ولی درستش این بود که بگن اگه میخواد اعتصاب غذا کنه بذارید بیاد تو یه زندانی تو مثلا آریزونا اعتصاب کنه، نه تو زندانهای شما که سگ صاحابش رو نمیشناسه.
همیشه مهمترین استدلال مخالفان تحریمهای آمریکا این بوده که تحریم خارجی بیشتر مردم رو مورد آسیب قرار میده تا حاکمیت رو.
البته در برابر این سوال که «اگر شما جای یک قدرت بینالمللی بودید چطور با یک حکومت یاغی که جز شرارت چیزی به جهان اضافه نمیکند برخورد میکردید؟» جواب شفافی ندارند.
و صد البته هر محاصرهای که به قصد تحت فشار قرار دادن گروگانگیرهاست، به گروگانها هم میتونه آسیب بزنه.
ولی میشه بنا رو بر این گذاشت که حق با اونهاست و تحریم خارجی بیفایدهست. آیا بدیل تحریم خارجی تحریم داخلی نیست؟ چرا برنامهای برای تحریم مردمی حاکمیت شکل نمیگیره؟ بهترین روش برای قراردادن دولت در تنگنای مالی، امتناع از پرداخت مالیات و مخفی کردن تراکنشها و زیرزمینی کردن تجارته، که اگه به صورت هرچه دستهجمعیتر انجام بشه، کنترل و سرکوب رو برای سازمان مالیاتگیرنده سختتر میکنه.
تقریبا مطمئنم که این اتفاق نمیفته و مهندسان و کاربلدان و کسانی که از لحاظ تکنیکی و تاکتیکی میتونن این تحریمها رو طراحی و همهگیر کنند، به کپی پیست جملات هانا آرنت و ارسالشون بهمدیگه، اکتفا خواهند کرد! واقعیت بس تأسفبرانگیزیه که کارمند وزارت خارجه آمریکا اشراف بیشتری داره به اینکه یک برنامه تحریمی در داخل ایران چطور میتونه کار بکنه، تا خود ما که داریم تو این محیط زندگی میکنیم.
البته در برابر این سوال که «اگر شما جای یک قدرت بینالمللی بودید چطور با یک حکومت یاغی که جز شرارت چیزی به جهان اضافه نمیکند برخورد میکردید؟» جواب شفافی ندارند.
و صد البته هر محاصرهای که به قصد تحت فشار قرار دادن گروگانگیرهاست، به گروگانها هم میتونه آسیب بزنه.
ولی میشه بنا رو بر این گذاشت که حق با اونهاست و تحریم خارجی بیفایدهست. آیا بدیل تحریم خارجی تحریم داخلی نیست؟ چرا برنامهای برای تحریم مردمی حاکمیت شکل نمیگیره؟ بهترین روش برای قراردادن دولت در تنگنای مالی، امتناع از پرداخت مالیات و مخفی کردن تراکنشها و زیرزمینی کردن تجارته، که اگه به صورت هرچه دستهجمعیتر انجام بشه، کنترل و سرکوب رو برای سازمان مالیاتگیرنده سختتر میکنه.
تقریبا مطمئنم که این اتفاق نمیفته و مهندسان و کاربلدان و کسانی که از لحاظ تکنیکی و تاکتیکی میتونن این تحریمها رو طراحی و همهگیر کنند، به کپی پیست جملات هانا آرنت و ارسالشون بهمدیگه، اکتفا خواهند کرد! واقعیت بس تأسفبرانگیزیه که کارمند وزارت خارجه آمریکا اشراف بیشتری داره به اینکه یک برنامه تحریمی در داخل ایران چطور میتونه کار بکنه، تا خود ما که داریم تو این محیط زندگی میکنیم.
❤5
از سرنوشت سربازی که در توعیتر شهادت داد هواپیما رو با موشک زدن خبری نیست. نگهبانی که در پرند فیلم گرفته هم در بازداشته و معلوم نیست چه بلایی داره سرش میاد. رفتار امنیتیهای جمهوری اسلامی من رو یاد بچههای یکی از محلههای سوپرمحروم شهرمون در دهه هفتاد میندازه. به طرز ترحمبرانگیزی گداصفت، و ضداجتماع بودند. با اینکه سن کمی داشتند اما از هر جهتی که بشه تصور کرد مورد تعرض و آسیب قرار گرفته بودند. یکی از سرگرمیهای روزانهشون این بود که پوست دست عابران پیاده رو با کبریت بسوزونند. کار فوقالعاده جالبی بود از لحاظ فنی. به عابر نزدیک میشدند، و دقیقا در فاصله یک چشم بهم زدن یک کبریت رو روشن میکردند و بلافاصله نوکش که تازه داشت میسوخت رو به دست طرف میزدن. یک سوختگی جزیی درست به اندازه گوگرد سر کبریت ایجاد میشد. و بعد مثل یوزپلنگ فرار میکردند. طوری غیب میشدن که انگار اصلا نبودند. مثل یه شعبدهبازی بود. تا چندسال پیش جاش روی دستم بود ولی الان محو شده (شاید به خاطر پیر شدنه).
در هشت سالگی اخاذی میکردند. بیشترشون واقعا توان خریدن نون نداشتند. تو مسیری که مردم از نونوایی برمیگشتند، که اون موقع خلوت بود، یه دوچرخه یا یک وسیله فکستنی رو میذاشتن وسط خیابون، یا وسط محل ترددی که باریکه. کسی که داشت رد میشد یکم جابجاش میکرد تا بتونه عبور کنه. چند قدم جلوتر میاومدن دورهش میکردن که چون به دوچرخهمون دست زدی باید سه تا نون بمون بدی!
شرارتهای بانمکی بود. ولی یکی میگفت اینها بیکار نمیمونند. من هم تأیید کردم. اما فکر نمیکردم سرگرد و سرهنگ و بشن.
در هشت سالگی اخاذی میکردند. بیشترشون واقعا توان خریدن نون نداشتند. تو مسیری که مردم از نونوایی برمیگشتند، که اون موقع خلوت بود، یه دوچرخه یا یک وسیله فکستنی رو میذاشتن وسط خیابون، یا وسط محل ترددی که باریکه. کسی که داشت رد میشد یکم جابجاش میکرد تا بتونه عبور کنه. چند قدم جلوتر میاومدن دورهش میکردن که چون به دوچرخهمون دست زدی باید سه تا نون بمون بدی!
شرارتهای بانمکی بود. ولی یکی میگفت اینها بیکار نمیمونند. من هم تأیید کردم. اما فکر نمیکردم سرگرد و سرهنگ و بشن.
❤8
سالها پیش در یک انجمن اینترنتی با موضوعات نظامی بودیم. دوستان میاومدن درباره روزمرگیها هم مینوشتند. خاطره یکیشون تکاندهنده بود. البته الان که تکانم نمیده، ولی اون موقع میداد. یه مهندس روس که خود دولت روسیه دکش کرده بود میاد ایران و به نظامیها میگه من یه اسلحه طراحی کردم که اگه در خلیج فارس ازش استفاده کنید آمریکا کاسه کوزهش رو جمع میکنه و میره. دولت کشور خودم قبول نکرد ولی برای شما خوبه. بزغالههای درجهدار هم ذوقزده شدند و کسی نپرسید اگه این راست میگه و طرحش انقدر موثره چرا اینجاست؟ و چرا زندهست؟ اگه ریگی تو کفشش نبود خود روسیه تو هوا میقاپیدش، و اگه قبل از قاپیدن فرار میکرد بین راه پوستش رو میکندن. اما حتی مخفیانه هم نیومده، عین مسافر شهرستانی اومده! بهرحال، گفتند بیا توضیح بده کلیاتش رو ببینیم چیه. اومد گفت یه توپ برقیه، که امواج با فرکانس خیلی بالا تولید میکنه. اون موقع آمریکا داشت رو همین طرح کار میکرد ولی در ابعاد خیلی خیلی ضعیفترش. اصل عملکرد مثل فر مایکروویو بود. با ارسال امواج روی پوست دشمن حرارت ایجاد میکرد و فرد وادار میشد از محل دور بشه. البته فرکانس فر کمی بیشتر از ۲ گیگاهرتزه، ولی فرکانس دستگاه آمریکایی بالای ۹۰ گیگاهرتز. که هیچ وقت به عنوان سلاح جنگی ازش استفاده نکرد. فقط در افغانستان چند مورد تست انجام دادند. تمام وجود طرف احساس سوزش میکرد و سلاحش رو مینداخت و در میرفت. از کشتنش بهتر بود. چیزیش هم نمیشد.
اون زمان اینها در حد کانسپت بود. مهندس روس همین رو در ابعادی بسیار بزرگتر در نظر گرفته بود، و کل تمرکزش روی این بود که قطعات لازم برای این ابعاد رو چجوری بسازیم، و برقش چجوری تأمین شه. روسها از بزرگکردن ابعاد هرچیزی خوششون میاد. برعکس آلمانیها که ابعاد رو حفظ میکنند و جزییات و اجزائش رو بیشتر میکنند. بعد پرسیدند این خطراتش چجوریه؟ گفت برای اوپراتور خطری نداره. پرسیدند برای اونایی که جلوی توپ قرار میگیرند چطور؟ گفت: آها.. خوب شد یادم انداختید، تنها ایرادش همینه، که تا شعاع چندکیلومتری دوست و دشمن و انسان و حیوان و چرنده و پرنده و خزنده و ماهی و ماهیخوار و هرچی که هست احتمالا از بین میره، ولی تا یه نمونه اولیه ساخته نشه نمیشه ارزیابی کرد!
بزغالههای درجهدار چیز ناجوری ازین حرفها استنباط نکردند و داشتند بهمدیگه میگفتند عجب نابغهای رو تور کردیم، یه هتل خوب براش ردیف کنید محافظ هم بذارید!
تا اینکه خوشبختانه چندنفر از مهندسان دخالت کردند و گفتند بفرستید بره این دیوونه رو! ولی برای اینکه قانعشون کنند نمیتونستند بگن ما چطور اسلحهای رو بسازیم که هرچی جلوش باشه رو از بین ببره حتی نیروی خودیمون رو؟ چون فایدهای نداشت. به جاش گفتند این طرح از لحاظ تکنیکی پیچیدگیهای زیادی داره و بودجه ما قطعا کفاف نمیده، دولت روسیه هم احتمالا به خاطر هزینهها ردش کرده!.. اونام گفتند خب پس اگه پول روسها هم کم میاد واسه این کار، واسه ما منتفیه. و طرف رو فرستادند رفت.
میدونید من از چی خجالت کشیدم اون موقع؟ یه مرد روس خلوضع از بیشرفی و نفهمی نظامیان کشور من بیشتر اطلاع داشت، تا من. چون میدونست اینا کی هستند اومد اینجا. به ارتش روسیه گفته بود ممکنه سرباز خودت از بین بره یا یه بلایی سرش بیاد که نمیدونم، بش گفته بودند برو گمشو! و روسیه معروفه به اهمیت ندادن به جون آدمها.
اون زمان اینها در حد کانسپت بود. مهندس روس همین رو در ابعادی بسیار بزرگتر در نظر گرفته بود، و کل تمرکزش روی این بود که قطعات لازم برای این ابعاد رو چجوری بسازیم، و برقش چجوری تأمین شه. روسها از بزرگکردن ابعاد هرچیزی خوششون میاد. برعکس آلمانیها که ابعاد رو حفظ میکنند و جزییات و اجزائش رو بیشتر میکنند. بعد پرسیدند این خطراتش چجوریه؟ گفت برای اوپراتور خطری نداره. پرسیدند برای اونایی که جلوی توپ قرار میگیرند چطور؟ گفت: آها.. خوب شد یادم انداختید، تنها ایرادش همینه، که تا شعاع چندکیلومتری دوست و دشمن و انسان و حیوان و چرنده و پرنده و خزنده و ماهی و ماهیخوار و هرچی که هست احتمالا از بین میره، ولی تا یه نمونه اولیه ساخته نشه نمیشه ارزیابی کرد!
بزغالههای درجهدار چیز ناجوری ازین حرفها استنباط نکردند و داشتند بهمدیگه میگفتند عجب نابغهای رو تور کردیم، یه هتل خوب براش ردیف کنید محافظ هم بذارید!
تا اینکه خوشبختانه چندنفر از مهندسان دخالت کردند و گفتند بفرستید بره این دیوونه رو! ولی برای اینکه قانعشون کنند نمیتونستند بگن ما چطور اسلحهای رو بسازیم که هرچی جلوش باشه رو از بین ببره حتی نیروی خودیمون رو؟ چون فایدهای نداشت. به جاش گفتند این طرح از لحاظ تکنیکی پیچیدگیهای زیادی داره و بودجه ما قطعا کفاف نمیده، دولت روسیه هم احتمالا به خاطر هزینهها ردش کرده!.. اونام گفتند خب پس اگه پول روسها هم کم میاد واسه این کار، واسه ما منتفیه. و طرف رو فرستادند رفت.
میدونید من از چی خجالت کشیدم اون موقع؟ یه مرد روس خلوضع از بیشرفی و نفهمی نظامیان کشور من بیشتر اطلاع داشت، تا من. چون میدونست اینا کی هستند اومد اینجا. به ارتش روسیه گفته بود ممکنه سرباز خودت از بین بره یا یه بلایی سرش بیاد که نمیدونم، بش گفته بودند برو گمشو! و روسیه معروفه به اهمیت ندادن به جون آدمها.
❤9
تو انجمن اقتصادی آمریکا یه میتینگی برگزار شده که تو یکی از پنلها جاش بیونز، یکی از اقتصادکلانیها، ارائهای داشته درباره تبعات منفی تجارت آزاد. نوا اسمیت خلاصهای ازش رو تو بلومبرگ نوشته.
خود حضرات هم به این درک رسیدن که همه اون وعدههای شیرینی که درباره تجارت آزاد داده میشد محقق نشده، و اون دردهایی که میگفتن موقتیه، خیلی طول کشیده. البته نه به این دلیل که تجارت آزاد بد است. بلکه به این دلیل که ناگهان ۱ میلیارد کارگر آسیایی وارد بازار کار شده و مشاغل رو از جاهای دیگه جارو کرده. با سرعتی که اون جوامع توان کنار اومدن باش رو نداشتند. با اینکه میدونن مشکلات زیادی وجود داره، تأکید میکنند که راه حلش تعرفه نیست (البته ترامپ هم نگفت راه حلش اینه. چون نمیخواد تعرفه رو تا ابد بالا نگه داره).
ولی من یه چیزی رو متوجه نمیشم. مگه بیکاری آمریکا به پایینترین حد خودش در چندین دهه گذشته نرسیده؟ مگه مردم بیش از هر زمانی دیگهای در گذشته خرج نمیکنند؟ اگه جارو کردن مشاغل توسط چین انقدر فاجعه بود که وضع آمریکا نباید انقدر ردیف میبود.
https://www.bloomberg.com/amp/opinion/articles/2020-01-10/economists-have-no-idea-what-replaces-global-free-trade-system
خود حضرات هم به این درک رسیدن که همه اون وعدههای شیرینی که درباره تجارت آزاد داده میشد محقق نشده، و اون دردهایی که میگفتن موقتیه، خیلی طول کشیده. البته نه به این دلیل که تجارت آزاد بد است. بلکه به این دلیل که ناگهان ۱ میلیارد کارگر آسیایی وارد بازار کار شده و مشاغل رو از جاهای دیگه جارو کرده. با سرعتی که اون جوامع توان کنار اومدن باش رو نداشتند. با اینکه میدونن مشکلات زیادی وجود داره، تأکید میکنند که راه حلش تعرفه نیست (البته ترامپ هم نگفت راه حلش اینه. چون نمیخواد تعرفه رو تا ابد بالا نگه داره).
ولی من یه چیزی رو متوجه نمیشم. مگه بیکاری آمریکا به پایینترین حد خودش در چندین دهه گذشته نرسیده؟ مگه مردم بیش از هر زمانی دیگهای در گذشته خرج نمیکنند؟ اگه جارو کردن مشاغل توسط چین انقدر فاجعه بود که وضع آمریکا نباید انقدر ردیف میبود.
https://www.bloomberg.com/amp/opinion/articles/2020-01-10/economists-have-no-idea-what-replaces-global-free-trade-system
❤2
دموکراتهای آمریکا دارند هرکاری لازمه میکنند تا ثابت کنند بین جمهوری اسلامی و مردم ایران، جمهوری اسلامی رو انتخاب خواهند کرد. از تحریف واقعیت اعتراضات توسط نانسی پلوسی گرفته تا اینکه حتی اجازه نمیدن یک بیانیه شعاری علیه نظام تصویب بشه در مجلس. یک مقدارش مربوط میشه به لجبازی با ترامپ، و تا حدی میشه بشون حق داد. امیدوار بودند ترامپ آمریکا و دنیا رو مثل یک دیوانه اداره کنه، به همه دنیا هم گفتند این دیوانهست، اما ترامپ مثل یک ناخدای سرد و گرم چشیده همهچیز رو اداره کرد. مثلا ازینکه در برابر تهران بردباری نشون داد، به شدت ضربه خوردند. ترامپ تنها کسی بود که در چهل سال گذشته دست سپاه رو گذاشت توی پوست گردو، و چهل سال تبلیغات و پروپاگاندای «اقتدار» رو یک شبه پودر کرد. سردارهای گیج فکر میکردند به غیرقابل پیشبینی بودنش مسلطند، اما در حساسترین موقعیت تاریخ نظام، نتونستند بفهمند چه حرکتی خواهد کرد.
اما رفتار دموکراتها تماما به خاطر لجبازی نیست. همیشه پای پول در میان است. واشنگتن دیگه صرفا یک پایتخت سیاسی نیست. یک بازار سیاسیه، و هرکس که دسترسی به حجم زیادی از دلار داره، اونجا در حال خرید آدمها و سیاستهاست. سعودیها هستند، روسها هستند، چینیها هستند، قطریها هستند، آخوندهای ایران هم هستند. اینکه دستگاه سیاست خارجی آمریکا انقدر با تساهل برخورد میکنه با قطری که خودشون میدونند اسپانسر چه شرارتهایی بوده در منطقه، به خاطر همین خریدهاست. و همه اهل سیاست دخیلند، و لذا نخواهید دید که قرمزها روابط مالی آبیها رو لو بدن، و برعکس.
اما با وجود همه اینها، احساسی کردن نحوه برخورد با اینها همونقدر اشتباهه که بالا رفتن از سفارتشون اشتباه بود. دموکراتها حتی اگه در سرکوب مردم هم به جمهوریاسلامی کمک کنند، نباید به کینهتوزی سیاسی علیهشون دچار بشیم. این همون مهلکهای است که جوانان انقلابی ۵۷ توش افتادند، و چون آمریکا یا بخشی از دستگاه سیاسی آمریکا اونجوری که میخواستند نبود، به دشمن خونی تبدیلش کردند و ما تا الان داریم هزینههای این دشمنی رو میدیم.
مانع سیاسی رو باید با سیاستورزی کنار زد.
اگه احساسات کار این ملت رو راه مینداخت همون چهل سال پیش راه مینداخت.
اما رفتار دموکراتها تماما به خاطر لجبازی نیست. همیشه پای پول در میان است. واشنگتن دیگه صرفا یک پایتخت سیاسی نیست. یک بازار سیاسیه، و هرکس که دسترسی به حجم زیادی از دلار داره، اونجا در حال خرید آدمها و سیاستهاست. سعودیها هستند، روسها هستند، چینیها هستند، قطریها هستند، آخوندهای ایران هم هستند. اینکه دستگاه سیاست خارجی آمریکا انقدر با تساهل برخورد میکنه با قطری که خودشون میدونند اسپانسر چه شرارتهایی بوده در منطقه، به خاطر همین خریدهاست. و همه اهل سیاست دخیلند، و لذا نخواهید دید که قرمزها روابط مالی آبیها رو لو بدن، و برعکس.
اما با وجود همه اینها، احساسی کردن نحوه برخورد با اینها همونقدر اشتباهه که بالا رفتن از سفارتشون اشتباه بود. دموکراتها حتی اگه در سرکوب مردم هم به جمهوریاسلامی کمک کنند، نباید به کینهتوزی سیاسی علیهشون دچار بشیم. این همون مهلکهای است که جوانان انقلابی ۵۷ توش افتادند، و چون آمریکا یا بخشی از دستگاه سیاسی آمریکا اونجوری که میخواستند نبود، به دشمن خونی تبدیلش کردند و ما تا الان داریم هزینههای این دشمنی رو میدیم.
مانع سیاسی رو باید با سیاستورزی کنار زد.
اگه احساسات کار این ملت رو راه مینداخت همون چهل سال پیش راه مینداخت.
❤4
۱۰۰ سال از روزی که لبنان ادعای استقلال کرد میگذره. درست صدسال پیش الیاس الحویک، اسقف فرانسوی مارونی، هویت مسیحی منطقه تازه رها شده از عثمانی رو با هویت فنیقی ترکیب کرد تا بتونه یک «کشور» با تاریخ کهن بسازه. به پایتخت همه کشورها سفر میکرد و برای این کشور اعتبار میخرید. اما حالا سیاستمداران لبنانی به همه جا سفر میکنند تا از لبنان خرج کنند برای اعتبار خودشون!
مدیونید فکر کنید مذهبگرایی نقشی در این پسرفت داشت. سابقه تمدنی رو نمیشه با چسب چسبوند. وقتی سنگینترین باری که در صندوق داری مذهبته، پیوند محکمی با دیگران شکل نمیگیره. اون چیزی که فنیقیها رو در کنار هم نگه میداشت، بین لبنانیها نبود.
مدیونید فکر کنید مذهبگرایی نقشی در این پسرفت داشت. سابقه تمدنی رو نمیشه با چسب چسبوند. وقتی سنگینترین باری که در صندوق داری مذهبته، پیوند محکمی با دیگران شکل نمیگیره. اون چیزی که فنیقیها رو در کنار هم نگه میداشت، بین لبنانیها نبود.
❤5