پول اون کلینیک رو کی میده؟ دولت! اتفاقا یکی از کارهای متداول بروکراتها اینه که هزینهسازی میکنند، بعد یه طرح دیگه میدن که هزینههای طرح قبلی رو کاهش بده! بعد این طرح کاهشدهنده خودش در دراز مدت متورم میشه و یه طرح دیگه میدن که هزینهش رو کمتر کنه!
علاوه بر این، هر جامعه داستانش فرق میکنه. چیزی که تو آمستردام عادیه تو پاریس میتونه بحران ایجاد کنه و چیزی که تو پاریس عادیه تو سانفرانسیسکو باعث میشه کماندو بیارن تو خیابون!
این ازادسازیها، منافع اقتصادی پشتش داره، و گرنه دولتها دغدغه «آزادی فردی» ندارند. اگه آزادی براشون مهم بود، همونقدر که ساخت، فروش، توزیع و مصرف مواد رو آزاد میکردند، ساخت، فروش، توزیع و استفاده از اسلحه برای دفاع شخصی رو هم آزاد میکردند.
علاوه بر این، هر جامعه داستانش فرق میکنه. چیزی که تو آمستردام عادیه تو پاریس میتونه بحران ایجاد کنه و چیزی که تو پاریس عادیه تو سانفرانسیسکو باعث میشه کماندو بیارن تو خیابون!
این ازادسازیها، منافع اقتصادی پشتش داره، و گرنه دولتها دغدغه «آزادی فردی» ندارند. اگه آزادی براشون مهم بود، همونقدر که ساخت، فروش، توزیع و مصرف مواد رو آزاد میکردند، ساخت، فروش، توزیع و استفاده از اسلحه برای دفاع شخصی رو هم آزاد میکردند.
❤5
چقدر همهچیز، آموزنده، زیباست.
تهدید آمریکا به هدف قرار دادن سایتهایی که جنبه فرهنگی دارند، طبقه شهرنشین «ایرونی» را نگران آثار باستانی کرد. از بین این همه هدف احتمالا فرهنگی، چرا همه «آثار باستانی» برداشت میکنند از کلمه کالچر؟ شاید این ملت آنقدر در فرهنگ دستش خالی مانده که تنها متاع در اختیارش همین ابنیه در حال فروریزی هستند.
همزمان تهدید لیندزی گراهام که وعده نابودی صنعت نفت ایران را داد، گم شد! اتفاقی که یعنی جیرهبندی بنزین، جیرهبندی برق، گاز، غذا، و آب! یعنی هرج و مرج، در جامعهای که بینفت همانطور تلف میشود، که نوزاد بی شیر. مگر دغدغه مخالفان جنگ، «انسان» نبود؟ چه هدف فرهنگی مهمتر از انسان است؟
چه همهچیز، زیبا، آموزنده است.
تهدید آمریکا به هدف قرار دادن سایتهایی که جنبه فرهنگی دارند، طبقه شهرنشین «ایرونی» را نگران آثار باستانی کرد. از بین این همه هدف احتمالا فرهنگی، چرا همه «آثار باستانی» برداشت میکنند از کلمه کالچر؟ شاید این ملت آنقدر در فرهنگ دستش خالی مانده که تنها متاع در اختیارش همین ابنیه در حال فروریزی هستند.
همزمان تهدید لیندزی گراهام که وعده نابودی صنعت نفت ایران را داد، گم شد! اتفاقی که یعنی جیرهبندی بنزین، جیرهبندی برق، گاز، غذا، و آب! یعنی هرج و مرج، در جامعهای که بینفت همانطور تلف میشود، که نوزاد بی شیر. مگر دغدغه مخالفان جنگ، «انسان» نبود؟ چه هدف فرهنگی مهمتر از انسان است؟
چه همهچیز، زیبا، آموزنده است.
❤5
فقط مولکولهای آب نیست، بین اعداد هم تبعیض قائلند. صدهزار و دویست هزار ۹ دی برایشان کم بود، و صدهزار و دویست هزار یک روز دیگر به هر دلیل دیگر، حتی اگر همان آدمها باشند با کاپشنی متفاوت، بیشتر است.
بگذارید یک قرن به این روزهای این آدمها بخندیم.
https://t.me/neychabouriat/626
بگذارید یک قرن به این روزهای این آدمها بخندیم.
https://t.me/neychabouriat/626
❤3
دولت استرالیا به این نتیجه قابل پیشبینی رسید که آتشسوزی گسترده جنگل عامل انسانی و خرابکارانه داشته، نه تغییر اقلیم، نه گرمایش جهانی، نه هیچ پدیده کلان دیگهای. علت مدرنیتهست. جنگلها رها هستند. قدیم دست قبایل بودند. که مواظبش بود. حتی براش دعا میخوند. قبیله مُرد. باید مالکیت خصوصی جاش رو میگرفت. اما افسانههای جمعگرایی و «نفع عمومی» مانع شد. سوسیالیستها گفتند طبیعت باید مال همه باشه. ولی عملا برای هیچکس شد. گفتند نباید دارایی کسی باشه، ولی عملا به تاراج رفت.
دانشمندان خودشون رو با سیستم کامپلکس اقلیم مشغول کردند، که بسیار پیچیده است ولی هرچه هست فیزیکه. مشکل محیط زیست مشکل فیزیکی نیست. درد علوم انسانیه. این مشکل ما با زمین نیست. این مشکل ما با ماست.
دانشمندان خودشون رو با سیستم کامپلکس اقلیم مشغول کردند، که بسیار پیچیده است ولی هرچه هست فیزیکه. مشکل محیط زیست مشکل فیزیکی نیست. درد علوم انسانیه. این مشکل ما با زمین نیست. این مشکل ما با ماست.
❤9
در یک نظرسنجی از دانشجویان دانشگاه آریزونا درباره اینکه اگه تکنولوژی طولانیتر کردن عمر وجود داشت ازش حمایت میکردید یا نه، پسرها بیشتر از دخترها نگاه مثبت داشتند بش. یعنی اینطور به نظر میرسه که دخترها زندگی ابدی رو ترجیح میدن به زندگی تمدیدشده! و خلاقانه عنوان «زنان بهشت را میخواهند و مردان زمین را» براش گذاشته. معلوم نیست دلیل این اختلاف جنسیتی چیه دقیقا.
نمیشه این نظرسنجی رو تعمیم داد. هم محدود به یک منطقه جغرافیاییه، و هم اینکه پرسششوندهها جوانند و ممکنه زنان میانسال نظر دیگهای داشته باشند، و هم اینکه فعلا این تکنولوژیها در دسترس نیست و وقتی که در دسترس شد شاید نظرات تغییر کرد.
فکر میکنم اینکه پسرها عمر طولانیتر و نقد رو به عمر ابدی و نسیه ترجیح میدن اینه که به اندازه زنها از پیشرفت تکنیکی که مربوط به بدن میشه دچار سرخوردگی نشدن. دخترها شمهای از «جوان ماندن» رو در بخش زیبایی تجربه میکنند، که در اون حوزه علم و صنعت و بازار وعدههای زیادی بشون میده، ولی منطبق با انتظاراتشون درنمیاد. طبیعیه که نسبت به این پیشرفتها بدبینتر باشند.
نمیشه این نظرسنجی رو تعمیم داد. هم محدود به یک منطقه جغرافیاییه، و هم اینکه پرسششوندهها جوانند و ممکنه زنان میانسال نظر دیگهای داشته باشند، و هم اینکه فعلا این تکنولوژیها در دسترس نیست و وقتی که در دسترس شد شاید نظرات تغییر کرد.
فکر میکنم اینکه پسرها عمر طولانیتر و نقد رو به عمر ابدی و نسیه ترجیح میدن اینه که به اندازه زنها از پیشرفت تکنیکی که مربوط به بدن میشه دچار سرخوردگی نشدن. دخترها شمهای از «جوان ماندن» رو در بخش زیبایی تجربه میکنند، که در اون حوزه علم و صنعت و بازار وعدههای زیادی بشون میده، ولی منطبق با انتظاراتشون درنمیاد. طبیعیه که نسبت به این پیشرفتها بدبینتر باشند.
❤5
بعضی از دوستان با مارمولکهای واشنگتن آشنایی ندارن و جو رسانهای که بوجود میاد ذهنشون رو مشوش میکنه. چند نکته رو به این عزیزان میگم شاید بدرد خورد.
بروکراتهای سیاسی بعد از بازنشستگی یا اتمام دورهشون وارد اندیشکدهها و موسسات مشاورهای میشن، چرا که طبق قانون پایستگی مفتخور، بروکرات از بین نمیرود بلکه از نهادی به نهاد دیگر منتقل میشود. کارشون اینه که به دولتها و تصمیمگیرندگان و رسانهها مشاوره و تحلیل ارائه بدن، ولی عملا بیشتر رسانهها ازشون استفاده میکنند. قبلا درس خارج فقه اینهارو فقط تو کنفرانسها میشد شنید ولی الان همشون در شبکههای اجتماعی فعالند، حتی اوناییشون که قلبشون زیاد فعال نیست و پیسمیکر دارند. مهمترین کاری که اینها در شبکههای اجتماعی و وبلاگها و ستون نظرات روزنامهها میکنند هوچیگریه.
اما این هوچیگری دو جنبه داره. اول اینکه باید جوسازی کنند چون شخصا بش نیاز دارند، چون جلب توجه میکنه و نشون میده که خودشون و موسسهشون، مهمند، روابط خوبی دارند، و موضوعیت دارند. دوم اینکه گاهی مسئله از منافع شخصی و موسسه فراتر میره و به سطح کلانتری میرسه و جوسازی رو برای هدایت افکار عمومی انجام میدن. مثل برجام، که خیلیهاشون تلاش بیشائبهای انجام دادن تا عوام فکر کنند «صلح به جهان بازگشت» و برگ زرینی از تاریخ و فلان.
عمده اینها جنگطلبند. یا اگه سفره جنگ پهن بشه کنار نمینشینند. اما در حال حاضر ژست ضدجنگ و نگران میگیرند. در چند روز گذشته حجم بزرگی از استرس رو همینها از طریق رسانهها به عوام منتقل کردن. تا جایی که صحبت از جنگ جهانی سومه!
چه اتفاقی افتاده؟
در زمان اوباما یک لایه بروکراتیک وجود داشت بین گنگ کابویی نظام قدرت آمریکا، و دولت. کابویها، پنتاگون، سیا و آژانس امنیت ملی هستند. این سه نهاد اساسا تمایل دارند مستقلتر و خودمحورتر باشند. رویکردشون هم عملگرایانهست. اون لایه بروکراتیک ظاهرا مدعی بود به اینها افسار میزنه، و گاهی میزد واقعا، ولی عملا فقط منجر به پیچیدهتر شدن سیکل تصمیمگیری و اتخاذ راهبرد شد. مثلا در نیروهای مستقر در افغانستان برای مدتی معلوم نبود رییس کیه و فردا هم هست یا نه. تا جایی که حتی دموکراتها میگفتند اوباما ارتش رو رها کرده به حال خودش.
اما در دولت ترامپ، اون لایه بروکراتیک تا حد زیادی کنار زده شد، و حالا کابویها رابطه بسیار مستقیمتری دارند با رییسجمهور. حتی احتمال داره در حال تقویت بستر موجود باشند که بعد از ترامپ هم این وضعیت پایدار بمونه. یک نکتهای رو نباید فراموش کرد. ممکنه بروکراتها در مورد یک سیاست موضع معقولتری داشته باشند ولی در ارائه راهبردی که جواب بده فشلند، ولی کابویها توضیحات و روایات و راهحلهای قابل فهمتر و سرراستتری ارائه میدن. معلومه رییسجمهور با کدومش راحتتر خواهد بود.
تمام چیزی که اخیرا در خاورمیانه میبینید نشانه اجرای این تغییره. مثلا اون لایه بروکرات اجازه عملیات پریشب رو نمیداد. ولی الان به راحتی انجامش میدن. لذا طبیعیه که بروکراتها از هر اقدام جدید کابویها ابراز نگرانی کرده و وحشتپراکنی کنند. اما به یک مسئله باید توجه داشت. همه اینها عاشق جنگند. اما برخلاف تصور عموم، جنگ تمام عیار و بزرگ رو بروکراتها راه میندازن، نه کابویها. بعبارتی، ماشین جنگی آمریکا همزمان با اینکه امکان پیدا کرده که جسورتر باشه، امکان پیدا کرده که خودش رو از مخمصه جنگ بزرگ دور نگه داره.
گاهی یک نظامی حرفهای اگه آتشبازی هم راه انداخت نباید نگران شد، اما اگه یک بروکرات صرفا اعلام کرد که «هوا ابری است»، باید ترسید. اگه بگه «هوا دلنشین است» هم باید ترسید. به هرحال از بروکرات باید ترسید.
بروکراتهای سیاسی بعد از بازنشستگی یا اتمام دورهشون وارد اندیشکدهها و موسسات مشاورهای میشن، چرا که طبق قانون پایستگی مفتخور، بروکرات از بین نمیرود بلکه از نهادی به نهاد دیگر منتقل میشود. کارشون اینه که به دولتها و تصمیمگیرندگان و رسانهها مشاوره و تحلیل ارائه بدن، ولی عملا بیشتر رسانهها ازشون استفاده میکنند. قبلا درس خارج فقه اینهارو فقط تو کنفرانسها میشد شنید ولی الان همشون در شبکههای اجتماعی فعالند، حتی اوناییشون که قلبشون زیاد فعال نیست و پیسمیکر دارند. مهمترین کاری که اینها در شبکههای اجتماعی و وبلاگها و ستون نظرات روزنامهها میکنند هوچیگریه.
اما این هوچیگری دو جنبه داره. اول اینکه باید جوسازی کنند چون شخصا بش نیاز دارند، چون جلب توجه میکنه و نشون میده که خودشون و موسسهشون، مهمند، روابط خوبی دارند، و موضوعیت دارند. دوم اینکه گاهی مسئله از منافع شخصی و موسسه فراتر میره و به سطح کلانتری میرسه و جوسازی رو برای هدایت افکار عمومی انجام میدن. مثل برجام، که خیلیهاشون تلاش بیشائبهای انجام دادن تا عوام فکر کنند «صلح به جهان بازگشت» و برگ زرینی از تاریخ و فلان.
عمده اینها جنگطلبند. یا اگه سفره جنگ پهن بشه کنار نمینشینند. اما در حال حاضر ژست ضدجنگ و نگران میگیرند. در چند روز گذشته حجم بزرگی از استرس رو همینها از طریق رسانهها به عوام منتقل کردن. تا جایی که صحبت از جنگ جهانی سومه!
چه اتفاقی افتاده؟
در زمان اوباما یک لایه بروکراتیک وجود داشت بین گنگ کابویی نظام قدرت آمریکا، و دولت. کابویها، پنتاگون، سیا و آژانس امنیت ملی هستند. این سه نهاد اساسا تمایل دارند مستقلتر و خودمحورتر باشند. رویکردشون هم عملگرایانهست. اون لایه بروکراتیک ظاهرا مدعی بود به اینها افسار میزنه، و گاهی میزد واقعا، ولی عملا فقط منجر به پیچیدهتر شدن سیکل تصمیمگیری و اتخاذ راهبرد شد. مثلا در نیروهای مستقر در افغانستان برای مدتی معلوم نبود رییس کیه و فردا هم هست یا نه. تا جایی که حتی دموکراتها میگفتند اوباما ارتش رو رها کرده به حال خودش.
اما در دولت ترامپ، اون لایه بروکراتیک تا حد زیادی کنار زده شد، و حالا کابویها رابطه بسیار مستقیمتری دارند با رییسجمهور. حتی احتمال داره در حال تقویت بستر موجود باشند که بعد از ترامپ هم این وضعیت پایدار بمونه. یک نکتهای رو نباید فراموش کرد. ممکنه بروکراتها در مورد یک سیاست موضع معقولتری داشته باشند ولی در ارائه راهبردی که جواب بده فشلند، ولی کابویها توضیحات و روایات و راهحلهای قابل فهمتر و سرراستتری ارائه میدن. معلومه رییسجمهور با کدومش راحتتر خواهد بود.
تمام چیزی که اخیرا در خاورمیانه میبینید نشانه اجرای این تغییره. مثلا اون لایه بروکرات اجازه عملیات پریشب رو نمیداد. ولی الان به راحتی انجامش میدن. لذا طبیعیه که بروکراتها از هر اقدام جدید کابویها ابراز نگرانی کرده و وحشتپراکنی کنند. اما به یک مسئله باید توجه داشت. همه اینها عاشق جنگند. اما برخلاف تصور عموم، جنگ تمام عیار و بزرگ رو بروکراتها راه میندازن، نه کابویها. بعبارتی، ماشین جنگی آمریکا همزمان با اینکه امکان پیدا کرده که جسورتر باشه، امکان پیدا کرده که خودش رو از مخمصه جنگ بزرگ دور نگه داره.
گاهی یک نظامی حرفهای اگه آتشبازی هم راه انداخت نباید نگران شد، اما اگه یک بروکرات صرفا اعلام کرد که «هوا ابری است»، باید ترسید. اگه بگه «هوا دلنشین است» هم باید ترسید. به هرحال از بروکرات باید ترسید.
البته موضع ترامپ از روی قلدریه. ولی این بابی رو باز کرده و بازتر خواهد کرد درباره اهمیت پیدا کردن مخارج دولتی. در وضعیتی کمیک دولتهای رفاه اروپایی و دولتهای فشل خاورمیانهای و آفریقایی، با اینکه خیلی با هم فرق دارند، درگیر یک مخمصه مشترک هستند: هزینه دفاع! در مواردی مسئله فقط پول هم نیست، زیرساخت نظامی ندارند یا به مرور از بین رفته. و عمو سام این پاشنه آشیل رو رها نخواهد کرد. و باز در وضعیتی کمیک، تنها راه استقلالشون از آمریکا، اینه که امنیت ملی و ارتش رو بسپارند به بازار و بخش خصوصی. بلکواترهایی با مسئولیتهای بسیار گستردهتر و ملیتر. اما انقدر شجاعت عقلانی ندارند که این کار رو بکنند.
❤4
اسمش را بگذارید ما، یا ماع! فرقی ندارد. اسمند اینها (البته دومی آوایی بود). وقتی عقل، بایکوت شده، همه اسمها بیاعتبارند. همه هویتها جعلیاند. همه افتخارات پوچند. میدانید کِی این مای کذایی ذوق کرد؟ همین چندماه پیش وقتی آرامکو را زدند. شیعه فکر کرد اتفاق بدی برای جهان میفتد، برای ما نه! اتفاق بدی برای جهان نیفتاد، ولی اتفاقی که برای نظام ایران افتاد را داریم فول اسکرین میبینیم. جماعت قهرکرده با عقل، ساز و کار نمیفهمد. سیستم نمیفهمد. وهم برش داشته که دید ماورایی دارد، ولی همهچیز دنیا برایش کارتونی است. گاهی واقعیت لگد میزند به طحالش، مینشیند، خاک میریزد روی سرش که «وامحمدا، چه کردی ترامپ؟». بعد دوباره برمیگردد به دیزنیلند ایدیولوژیکش!
این نظام سیاسی و ارزشی، اگر یک «ما» واقعی داشت، مثل مرغماهیخوار شیرجه میزد به دریای دموکراسی.. و شما هم لازم نمیشد در فرانسه سنگر بگیرید.
https://t.me/neychabouriat/634
این نظام سیاسی و ارزشی، اگر یک «ما» واقعی داشت، مثل مرغماهیخوار شیرجه میزد به دریای دموکراسی.. و شما هم لازم نمیشد در فرانسه سنگر بگیرید.
https://t.me/neychabouriat/634
❤5
اگه اون قسمت «امروز بهم ثابت شد» نبود این حرفها رو جدی میگرفتم، ولی حالا که هست نه. اگه «امروز» بهتون ثابت شد یعنی اساسی کارتون میلنگه. در امروز، مطلقا هیچ نشانهای وجود نداره که اطلاعاتی به ما بده که قبلا نداشتیم. اگه شما چیز جدیدی دریافت کردی، آنتنهای احساساتت دریافت کرده. و اون آنتن از آب کره گرفته. هیچی اون بیرون نیست که بشه نتیجهای گرفت که قبلا نمیشده گرفت.
اصلاح، تبدیل آدمها به چیزی که ما میخواهیم، نیست. اون اتفاق هیچوقت و در هیچ جعرافیایی نمیفته. اصلاح، دادن فرصت به آدمها برای ارزیابی خودشونه. زمانی خودم پلاکارد مرگ بر آمریکا دستم بود، در همین تجمعات خجالتآور. خودم با ماژیک روی پرچم پیچیده شده دور تابوتهای خالی که مثلا شهید گمنام بودند شعر مینوشتم، از همه بولدتر و خوشخطتر. من فرصت پیدا کردم خودمو ارزیابی کنم. خیلیها این فرصت رو نداشتند و هنوز ندارند. مخصوصا در شرایطی که خیلیها گرسنه میخوابند، و با اضطراب بیدار میشن.
اصلاح، تبدیل آدمها به چیزی که ما میخواهیم، نیست. اون اتفاق هیچوقت و در هیچ جعرافیایی نمیفته. اصلاح، دادن فرصت به آدمها برای ارزیابی خودشونه. زمانی خودم پلاکارد مرگ بر آمریکا دستم بود، در همین تجمعات خجالتآور. خودم با ماژیک روی پرچم پیچیده شده دور تابوتهای خالی که مثلا شهید گمنام بودند شعر مینوشتم، از همه بولدتر و خوشخطتر. من فرصت پیدا کردم خودمو ارزیابی کنم. خیلیها این فرصت رو نداشتند و هنوز ندارند. مخصوصا در شرایطی که خیلیها گرسنه میخوابند، و با اضطراب بیدار میشن.
❤6
نمیدونم کجا شنیدم: «سگ پولدارها نگهبان داره، ولی بچههای ما معلم هم ندارند!». جمله تمیزیه برای اینکه تو یه کشور مبتلا به اختلاف طبقاتی بنویسی رو پلاکارد و ببری تو تجمع سوسیالیستهای عدالتطلب!
ولی واقعیت اینه که در یک سیستم کاملا سوسیالیستی این کوالا همین شانس رو هم نمیداشت. اون ماسک اکسیژن، یعنی ثروت. جایی که تولید ثروت سرکوب میشه، نمیشه ازین کارها کرد.
ولی واقعیت اینه که در یک سیستم کاملا سوسیالیستی این کوالا همین شانس رو هم نمیداشت. اون ماسک اکسیژن، یعنی ثروت. جایی که تولید ثروت سرکوب میشه، نمیشه ازین کارها کرد.
❤7
سالاد همیشگی ۹ دی با سس پاشایی!
اون روز من از بدشانسی در تهران بودم، اونم خیابون انقلاب! حسنی مکتب نمیرفت شده بود. لای «اعدام باید گردد»ها گیرافتادم. اما تا رسیدم به جمالزاده همهچی عوض شد. مسافر و راننده و رهگذر داشتند فحش میدادند به تظاهرکنندگان. انگار صد و پنجاه متر بعد از کویر، زیر پات دریاچه یخی پیدا بشه! نه بالا تا پایین شهر، نه از یک شهر تا یک شهر دیگه. فقط صد و پنجاه متر.
یادتونه سال ۸۸ دقت میکردیم کی عکس احمدینژاد رو زده پشت شیشه مغازه و کی عکس میرحسین رو؟ من خیلیها رو به حافظه سپرده بودم. امشب دیدم اونایی که اون موقع میرحسین رو زده بودند، امروز واسه این رو زدن!
برای همین تعجب نکن که انقدر اصرار دارند بگن این فرق داشت و از ۹ دی جامعتر بود! این یکی رو بزرگتر قلمداد میکنند چون اون دعوا در خانوادهشون رفع شد. به همگرایی بین خودشون میگن «وحدت ملی».
باید هم به خودشون تلقین کنند که همه همینها بودند. چون از جمالزاده به بعد ماییم.
اون روز من از بدشانسی در تهران بودم، اونم خیابون انقلاب! حسنی مکتب نمیرفت شده بود. لای «اعدام باید گردد»ها گیرافتادم. اما تا رسیدم به جمالزاده همهچی عوض شد. مسافر و راننده و رهگذر داشتند فحش میدادند به تظاهرکنندگان. انگار صد و پنجاه متر بعد از کویر، زیر پات دریاچه یخی پیدا بشه! نه بالا تا پایین شهر، نه از یک شهر تا یک شهر دیگه. فقط صد و پنجاه متر.
یادتونه سال ۸۸ دقت میکردیم کی عکس احمدینژاد رو زده پشت شیشه مغازه و کی عکس میرحسین رو؟ من خیلیها رو به حافظه سپرده بودم. امشب دیدم اونایی که اون موقع میرحسین رو زده بودند، امروز واسه این رو زدن!
برای همین تعجب نکن که انقدر اصرار دارند بگن این فرق داشت و از ۹ دی جامعتر بود! این یکی رو بزرگتر قلمداد میکنند چون اون دعوا در خانوادهشون رفع شد. به همگرایی بین خودشون میگن «وحدت ملی».
باید هم به خودشون تلقین کنند که همه همینها بودند. چون از جمالزاده به بعد ماییم.
❤6
چه مکان محزونی. انگار سرنوشت تلخ ساکنینش به محیط سرایت کرده.
قبرستان «مومنان قدیم» در سکونتگاه متروکه اورگا، در ساحل یکی از دریاچههای تقریبا خشکیده اوزبکستان. تزار روس بعضی از مسیحیان ارتودکس رو به اینجا تبعید میکرده، تا آب و هوای خشنش در زمستان و تابستان از زندگی سیرشون کنه. کاری که بعدا شوروی هم انجام داد.
عکس از سرگئی پونومارف
قبرستان «مومنان قدیم» در سکونتگاه متروکه اورگا، در ساحل یکی از دریاچههای تقریبا خشکیده اوزبکستان. تزار روس بعضی از مسیحیان ارتودکس رو به اینجا تبعید میکرده، تا آب و هوای خشنش در زمستان و تابستان از زندگی سیرشون کنه. کاری که بعدا شوروی هم انجام داد.
عکس از سرگئی پونومارف
این دوستمون چه قشنگ ترسیم کرد وضعیت مغزی عدهای از هموطنانمون رو.
متأسفانه جوریه که خیلی در کشور اتفاق جدیدی نمیفته و قبلیها هی تکرار میشن، و هر دفعه مضحکتر. و متأسفانه هر دفعه بعضیها فکر میکنند «اندفعه فرق داشت».
https://t.me/giraffe_the_bozorgavar/2811
متأسفانه جوریه که خیلی در کشور اتفاق جدیدی نمیفته و قبلیها هی تکرار میشن، و هر دفعه مضحکتر. و متأسفانه هر دفعه بعضیها فکر میکنند «اندفعه فرق داشت».
https://t.me/giraffe_the_bozorgavar/2811
Telegram
زرافه بزرگوار
با یک مثال ساده از چپ های تخمی(که قبلا ذکر شد دارای ارزش افزوده کمتری نسبت به تخم های چپ اند) این پارادوکس احساسی اسطوره ای خاورمیانه ای رو توضیح میدم :
فرد چپی رو در نظر بگیرین در اواخر دهه شصت. با سبیل و عینک گرد و کف دست سیاه شده از شستمال حشیش، که تا…
فرد چپی رو در نظر بگیرین در اواخر دهه شصت. با سبیل و عینک گرد و کف دست سیاه شده از شستمال حشیش، که تا…
❤4
اینکه چند بی۵۲ عازم اطراف سرزمین خون و شهادت بشن رو تعبیر میکنند به اینکه جنگ نزدیک است! البته باید از جنگ ترسید، ولی چیزی که من میبینم بیشتر «علاقه به ترسیدن» از جنگه. انگار از اینکه به خود و دیگران استرس جنگ بدن لذت میبرند. و شامل همه طیفها میشه. چه اونهایی که فکر میکنند از جنگ میشه شاباش جمع کرد، چه اونایی که در این خیالند که بزرگترین و مدرنترین ارتش جهان غلطی نمیتواند بکند!
به وضوح این ماشین جنگی، در حال آماده شدن برای جنگ نیست. اگه در حال آماده شدن بود هم در کمیت و هم در کیفیت شرایط دیگهای رو میدیدیم. این سازمان بزرگ اگه بخواد در عرض ۲۴ ساعت میتونه نیرویی رو جابجا کنه که از ارتش چند کشور روی هم دیگه قویتره. اگه نمیکنه یعنی نمیخواد، نه اینکه وقت کم داره.
یه جا دیگه هم این علاقه به ترسیدن رو دیده بودم، و درباره خشکسالی بود. صد البته از وضعیت آبی ایران باید ترسید. ولی یک نوع علاقه بود به ترسیدن از وضعیت آبی. اینجا حتی واکنشهای منطقی، داخل پکیج احساسی قرار میگیرند.
به وضوح این ماشین جنگی، در حال آماده شدن برای جنگ نیست. اگه در حال آماده شدن بود هم در کمیت و هم در کیفیت شرایط دیگهای رو میدیدیم. این سازمان بزرگ اگه بخواد در عرض ۲۴ ساعت میتونه نیرویی رو جابجا کنه که از ارتش چند کشور روی هم دیگه قویتره. اگه نمیکنه یعنی نمیخواد، نه اینکه وقت کم داره.
یه جا دیگه هم این علاقه به ترسیدن رو دیده بودم، و درباره خشکسالی بود. صد البته از وضعیت آبی ایران باید ترسید. ولی یک نوع علاقه بود به ترسیدن از وضعیت آبی. اینجا حتی واکنشهای منطقی، داخل پکیج احساسی قرار میگیرند.
Anarchonomy
این دوستمون چه قشنگ ترسیم کرد وضعیت مغزی عدهای از هموطنانمون رو. متأسفانه جوریه که خیلی در کشور اتفاق جدیدی نمیفته و قبلیها هی تکرار میشن، و هر دفعه مضحکتر. و متأسفانه هر دفعه بعضیها فکر میکنند «اندفعه فرق داشت». https://t.me/giraffe_the_bozorgavar/2811
دوستان چپ از پست زرافه دلخور شدند و دارند نوبتی پیام میدن.
ذکر یک نکته واجب است: هر چپی قطعا اونی نیست که توصیف شد، ولی ایران خیلی ازون چپها رو دیده. همون موقع زیاد بودند، الان هم زیادند. تنوع زیادی هم دارند، توجه زیادی هم جلب میکنند. رجوع کنید به فتورهچی! که از پشت ماشین اسپورت برای کارگر روضه میخونه. پس مهمند، و تأثیرگذار. البته نه تأثیر مثبت، و نه ماندگار. ولی هستند. اینکه بگیم نه چپ واقعی این نیست! دقیقا همون اسلام واقعی این نیست میشه. البته واقفم که علامه طباطبایی، ذوالنور نیست مثلا! ولی اون اختلاف برای ما موضوعیتی نداره. موضوعیت نداشتن، انکارش نیست. من هم چپهایی دیدم که یک چیزهایی میفهمند، دامنه دانششون وسیعه، و ازشون کارهای مثبتی سر میزنه، اما اینکه چقدر آدمحسابیتر از چپهای دوزاری هستند، نه مسئله منه و نه مسئله ایران. یکی ازین عزیزان داشت میگفت این مبتذلنویسها که بازنشر میکنی نه سواد دارند نه تا الان یک کار مفید برای اجتماع کردهاند!.. والاع بیخبرم، ولی اولا مبتذل نویسی که آدمهای قلابی رو تشخیص میده ترجیح میدم به آدم «فرهنگی» که نه سوادش نه مطالعاتش نه محیط فرهیختهپرور خانوادهش و لامصب نه حتی کشور مدرنی که توش زندگی میکنه نتونسته باعث بشه که برای یک آدمکش گروگانگیر سوگوار نباشه! و دوما کار مفید اگه کسی داره بذاره تو بازار کار و بفروشه و منت نذاره. گرتا هم داره کار مفید انجام میده واسه سیاره زمین! ولی شخصا ۱۵ سنت هم نمیخرم فعالیتش رو. چپ فرهیخته ایرانی چون هم از شاه خورده هم از شیخ فکر میکنه باید صلیبش رو به دوش بکشیم. یکیشون رو میشناختم که با هزار مکافات یک مجموعه کتاب جمع کرده بود، و خونده بود، اما همه رو داد رفت، رایگان. با اینکه بشون دلبستگی داشت. میگفت یک آیتالله این کارو نمیکنه. گفتم درست. حتی پیامبر هم هیچوقت اسب خودش رو نکشت که گوشتش رو بده به مهمان، ولی حاتم داد. چه کنیم حالا؟ چقدر میشه پول اسبت حساب کن ازین مخمصه دربیاییم. هوم؟
چپ فرهیخته فکر میکنه ما به چپ دوزاری فحش میبندیم چون زورمون به «غنای فکری» گونههای تکاملیافتهترشون نمیرسه! خواهش میکنم این خطای محاسباتی رو کنار بگذارید. چپ فرهیخته شاید امروز نشست خونه و نرفت خیابون، ولی گلی که خودمون انتخاب کنیم رو هم نخواهد زد به سرمون. به قول شاعر
I know where you are from.
ذکر یک نکته واجب است: هر چپی قطعا اونی نیست که توصیف شد، ولی ایران خیلی ازون چپها رو دیده. همون موقع زیاد بودند، الان هم زیادند. تنوع زیادی هم دارند، توجه زیادی هم جلب میکنند. رجوع کنید به فتورهچی! که از پشت ماشین اسپورت برای کارگر روضه میخونه. پس مهمند، و تأثیرگذار. البته نه تأثیر مثبت، و نه ماندگار. ولی هستند. اینکه بگیم نه چپ واقعی این نیست! دقیقا همون اسلام واقعی این نیست میشه. البته واقفم که علامه طباطبایی، ذوالنور نیست مثلا! ولی اون اختلاف برای ما موضوعیتی نداره. موضوعیت نداشتن، انکارش نیست. من هم چپهایی دیدم که یک چیزهایی میفهمند، دامنه دانششون وسیعه، و ازشون کارهای مثبتی سر میزنه، اما اینکه چقدر آدمحسابیتر از چپهای دوزاری هستند، نه مسئله منه و نه مسئله ایران. یکی ازین عزیزان داشت میگفت این مبتذلنویسها که بازنشر میکنی نه سواد دارند نه تا الان یک کار مفید برای اجتماع کردهاند!.. والاع بیخبرم، ولی اولا مبتذل نویسی که آدمهای قلابی رو تشخیص میده ترجیح میدم به آدم «فرهنگی» که نه سوادش نه مطالعاتش نه محیط فرهیختهپرور خانوادهش و لامصب نه حتی کشور مدرنی که توش زندگی میکنه نتونسته باعث بشه که برای یک آدمکش گروگانگیر سوگوار نباشه! و دوما کار مفید اگه کسی داره بذاره تو بازار کار و بفروشه و منت نذاره. گرتا هم داره کار مفید انجام میده واسه سیاره زمین! ولی شخصا ۱۵ سنت هم نمیخرم فعالیتش رو. چپ فرهیخته ایرانی چون هم از شاه خورده هم از شیخ فکر میکنه باید صلیبش رو به دوش بکشیم. یکیشون رو میشناختم که با هزار مکافات یک مجموعه کتاب جمع کرده بود، و خونده بود، اما همه رو داد رفت، رایگان. با اینکه بشون دلبستگی داشت. میگفت یک آیتالله این کارو نمیکنه. گفتم درست. حتی پیامبر هم هیچوقت اسب خودش رو نکشت که گوشتش رو بده به مهمان، ولی حاتم داد. چه کنیم حالا؟ چقدر میشه پول اسبت حساب کن ازین مخمصه دربیاییم. هوم؟
چپ فرهیخته فکر میکنه ما به چپ دوزاری فحش میبندیم چون زورمون به «غنای فکری» گونههای تکاملیافتهترشون نمیرسه! خواهش میکنم این خطای محاسباتی رو کنار بگذارید. چپ فرهیخته شاید امروز نشست خونه و نرفت خیابون، ولی گلی که خودمون انتخاب کنیم رو هم نخواهد زد به سرمون. به قول شاعر
I know where you are from.
❤5
Anarchonomy
Photo
اکثریت همیشه به خاطر حرف زور یا ترس خانهنشینی رو انتخاب نمیکنند. گاهی نیازی نمیبینند که اقدام کنند، یا انگیزه ندارند، یا سازماندهنده ندارند، یا پروژه ندارند. بنابراین حتی در جایی که آزادی برای همه تأمین شده هم ممکنه اقلیتی کوچک پاشه و سر و صدا ایجاد کنه و چون کسی جلوش قرار نمیگیره این توهم رو ایجاد کنه که نیروی مهمیه و نماینده بخش بزرگی از جامعهست.
کمونیستهای سیاهپوش آمریکا که اخیرا اردوکشی خیابانی میکنند و با سلاح سرد به جان افرادی که به زعم خودشون «فاشیست» هستند میافتند، دقیقا در همین موقعیت خود بزرگنمایی قرار گرفتند. برای ارائه ابعاد واقعیت، میگه بیش از ۱۸ میلیون آمریکایی وجود داره که سابقه خدمت در ارتش رو دارن، بیایید فرض کنیم نصفشون آمادگی جسمانی برای نبرد دارند، و بیایید فرض کنیم نصف اونها با کمونیستها مخالفند. یعنی ۴ و نیم میلیون نفر آدم داریم که برای کشتن آموزش دیدهاند! فکر کن ۲۵ درصدشون رو سازماندهی کنم. باز میشه بالای ۱ میلیون نفر!
اما این گروههای سیاهپوش چندنفرند؟ معمولا در هر تجمعشون بیست، پنجاه، صد و پنجاه، بترکه دویست نفر. و با همین تعداد سه ساله هزاران تیتر، هزاران عکس، هزاران ویدئو و هزاران مقاله دربارهشون توسط رسانههای لیبرال تولید شده، تا وجودشون و اقداماتشون رو موجه جلوه بده.
در گذشته کمونیستهای آکادمیک آمریکا از گروههای خشونتطلب فاصله میگرفتند، حداقل در ظاهر، و حتی میگفتند این توطئه سازمان افبیآی است برای امنیتی کردن جو علیه ما، همونطور که تحرکات مسلحانه سیاهپوستها کار خودشون بود! ولی این روزها دیگه ابایی ندارند که نه تنها فاصله نگیرند، بلکه توجیهشون هم بکنند.
اما اینکه واقعا چه کسانی پشت این گروهها هستند برای ما اهمیتی نداره. مهم در همون نکتهست که اگه اون چند میلیون مرد و زن آموزشدیده که با دست خالی هم میتونند استخوان این جوان جینگیلهای هورمونی رو خرد کنند، وقتی این اراذل مثلا جلوی سخنرانی یک فرد رو میگیرن و شرکت کنندگان رو مورد ضرب و شتم قرار میدن، میریختند خیابون و یک جبهه در مقابلشون تشکیل میدادند، نه تنها صحنه به کلی عوض میشد، بلکه بساط اقدامات اینها برچیده میشد.
اما این کار رو نمیکنند. درسته درگیری تبعات قضایی داره و قابل پیشبینی نیست، ولی تعدادی از اعضای سیاهپوشان هم تا حالا دادگاهی و راهی زندان شدن. یعنی اون تبعات مانعشون نبوده. لذا ترس از عقوبت قانونی تنها دلیل بیتحرکی اون یک میلیون آموزشدیده نیست. دلایل مختلفی داره که وقتی یک لیست ازش میسازیم میبینیم برای ما آشناست:
- باید بقیه هم بیان، تنهایی نمیشه
- بریم که چی بشه؟ کی ازمون حمایت میکنه؟
- این کارها رهبری میخواد
- من بیکار نیستم، ممنون.
- بیفایدهست، امروز زدیمشون، فردا باز میان.
- اگه پام شکست هزینه بیمارستان رو کی میده؟
- جورج سوروس اسپانسر اوناست، اسپانسر ما کیه؟
مسئله من بهیچوجه کمونیستهای آمریکا که به خودشون میگن ضدفاشیست ولی دارن با سلب آزادی بیان از دیگران فاشیسم رو نرمالایز میکنند نیست. مسئله دینامیک وضعیتهاییه که یک اقلیت، چه نیم درصدی، چه ده درصدی، چه حتی ۴۹ درصدی، میتونه خودش رو صحنهگردان و روایتساز کنه و چطور اکثریت، چه ۵۱ درصدی، چه ۹۱ درصدی، در بیعملی و انفعال قرار بگیره. و بعد از غیبت خودش از صحنه دچار این خطا بشه که واقعا اکثریت نیست!
کمونیستهای سیاهپوش آمریکا که اخیرا اردوکشی خیابانی میکنند و با سلاح سرد به جان افرادی که به زعم خودشون «فاشیست» هستند میافتند، دقیقا در همین موقعیت خود بزرگنمایی قرار گرفتند. برای ارائه ابعاد واقعیت، میگه بیش از ۱۸ میلیون آمریکایی وجود داره که سابقه خدمت در ارتش رو دارن، بیایید فرض کنیم نصفشون آمادگی جسمانی برای نبرد دارند، و بیایید فرض کنیم نصف اونها با کمونیستها مخالفند. یعنی ۴ و نیم میلیون نفر آدم داریم که برای کشتن آموزش دیدهاند! فکر کن ۲۵ درصدشون رو سازماندهی کنم. باز میشه بالای ۱ میلیون نفر!
اما این گروههای سیاهپوش چندنفرند؟ معمولا در هر تجمعشون بیست، پنجاه، صد و پنجاه، بترکه دویست نفر. و با همین تعداد سه ساله هزاران تیتر، هزاران عکس، هزاران ویدئو و هزاران مقاله دربارهشون توسط رسانههای لیبرال تولید شده، تا وجودشون و اقداماتشون رو موجه جلوه بده.
در گذشته کمونیستهای آکادمیک آمریکا از گروههای خشونتطلب فاصله میگرفتند، حداقل در ظاهر، و حتی میگفتند این توطئه سازمان افبیآی است برای امنیتی کردن جو علیه ما، همونطور که تحرکات مسلحانه سیاهپوستها کار خودشون بود! ولی این روزها دیگه ابایی ندارند که نه تنها فاصله نگیرند، بلکه توجیهشون هم بکنند.
اما اینکه واقعا چه کسانی پشت این گروهها هستند برای ما اهمیتی نداره. مهم در همون نکتهست که اگه اون چند میلیون مرد و زن آموزشدیده که با دست خالی هم میتونند استخوان این جوان جینگیلهای هورمونی رو خرد کنند، وقتی این اراذل مثلا جلوی سخنرانی یک فرد رو میگیرن و شرکت کنندگان رو مورد ضرب و شتم قرار میدن، میریختند خیابون و یک جبهه در مقابلشون تشکیل میدادند، نه تنها صحنه به کلی عوض میشد، بلکه بساط اقدامات اینها برچیده میشد.
اما این کار رو نمیکنند. درسته درگیری تبعات قضایی داره و قابل پیشبینی نیست، ولی تعدادی از اعضای سیاهپوشان هم تا حالا دادگاهی و راهی زندان شدن. یعنی اون تبعات مانعشون نبوده. لذا ترس از عقوبت قانونی تنها دلیل بیتحرکی اون یک میلیون آموزشدیده نیست. دلایل مختلفی داره که وقتی یک لیست ازش میسازیم میبینیم برای ما آشناست:
- باید بقیه هم بیان، تنهایی نمیشه
- بریم که چی بشه؟ کی ازمون حمایت میکنه؟
- این کارها رهبری میخواد
- من بیکار نیستم، ممنون.
- بیفایدهست، امروز زدیمشون، فردا باز میان.
- اگه پام شکست هزینه بیمارستان رو کی میده؟
- جورج سوروس اسپانسر اوناست، اسپانسر ما کیه؟
مسئله من بهیچوجه کمونیستهای آمریکا که به خودشون میگن ضدفاشیست ولی دارن با سلب آزادی بیان از دیگران فاشیسم رو نرمالایز میکنند نیست. مسئله دینامیک وضعیتهاییه که یک اقلیت، چه نیم درصدی، چه ده درصدی، چه حتی ۴۹ درصدی، میتونه خودش رو صحنهگردان و روایتساز کنه و چطور اکثریت، چه ۵۱ درصدی، چه ۹۱ درصدی، در بیعملی و انفعال قرار بگیره. و بعد از غیبت خودش از صحنه دچار این خطا بشه که واقعا اکثریت نیست!
❤6
خالد پیام برادرش رو آورده برای ترامپ، اوبرایان هست، کوشنر هست، اما سفیر عربستان داخل اتاق نیست! مثل اینکه نه تنها به خبرنگارها خبر ندادن، بلکه به دختره هم خبر ندادن! یا شاید هم خالد بش گفته لازم نیست تو بیای.
دیده میشه عدهای، اغلب ژورنالیست، طبق معمول منویات خودشون رو به عنوان محتوای پیام به خورد مخاطب میدن، و میلشون اینه که سعودیها گفته باشن «ما رو قاطی نکنید». اینها نمیتونند بگن نمیدونیم، خبر نداریم، و مانندها. باید حتما یه چیزی بنویسند. هرچند موضع آلسعود میتونه همین باشه، چرا که حتی موضع نتانیاهو هم همینه، و در مانوری جالب گفته اتفاق اخیر به ما مربوط نیست! اما ولیعهد نیازی نداشت برای اعلام این موضع برادرش رو بفرسته. این پیام هرچه هست، درباره یک مسئله استراتژیک و بلندمدته.
دیده میشه عدهای، اغلب ژورنالیست، طبق معمول منویات خودشون رو به عنوان محتوای پیام به خورد مخاطب میدن، و میلشون اینه که سعودیها گفته باشن «ما رو قاطی نکنید». اینها نمیتونند بگن نمیدونیم، خبر نداریم، و مانندها. باید حتما یه چیزی بنویسند. هرچند موضع آلسعود میتونه همین باشه، چرا که حتی موضع نتانیاهو هم همینه، و در مانوری جالب گفته اتفاق اخیر به ما مربوط نیست! اما ولیعهد نیازی نداشت برای اعلام این موضع برادرش رو بفرسته. این پیام هرچه هست، درباره یک مسئله استراتژیک و بلندمدته.
❤7