Anarchonomy
44.6K subscribers
6.78K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
به ما گفتند نهج‌البلاغه بخوانید. بعد از قرآن، باید به نهج‌البلاغه مسلط شد. حتی جایزه گذاشتند برای از بر کردنش. ولی ما از بر نکردیم، دنبال جایزه نبودیم، کنجکاو بودیم. و خواندیم. وقتی سوالات مسابقاتش را می‌دیدم می‌خندیدم. انقدر کنجکاو نبودند خودشان، که نمی‌دانستند چه سوالی باید پرسید.

همه نامه‌های علی به معاویه را می‌شود در یک سوال فشرده کرد. هرچه گفته برای این بوده که پرچم این سوال برافراشته شود: «تو اصلا کی هستی؟». نسبت که نداری با پیامبر، برگزیده هم که نیستی، باتقواتر از بقیه هم نیستی، کار خاصی هم که نکرده‌ای، در همه‌چیز سبقت‌گرفته از تو بسیارند، در هیچ‌چیز خاص نیستی، شاید فقط در فریب افکار عمومی. روی چه حسابی تو باید امیر باشی؟ روی چه حسابی باید معتبر باشی؟ مسئله فقط جانشینی پیامبر نبود، مسئله حتی فقط هدایت مسلمین نبود، مسئله این بود که چرا باید ناگهان یک نفر به ما تحمیل شود؟

کل جسارت شیعه در این سوال بود، که از هر که در بالاست بپرسد «برای چه آن بالایی؟»، و از هر که بزرگش کرده‌اند بپرسد «تو برای چه بزرگ شده‌ای؟».
در قرون بعد، یک سری ملعون به صورت کاملا سازمان‌یافته این جسارت را خشکاندند، و آن را با جنون جایگزین کردند. گفتند جسارت شیعه یعنی تهور! یعنی انجام کارهایی که عقلا نمی‌کنند! شیعه‌ای که جرئت داشت به همه بگوید خرت به چند؟ تبدیل شد به شیعه‌ای که به خریت می‌بالید!

آن جسارت اجتماعی از بین رفت، و گرنه امروز هم از ولی فقیه پرسیده می‌شد «تو اصلا کی هستی؟»، به سرداری که بادش کرده‌اند گفته می‌شد تو سگ که باشی؟ به سلبریتی‌ای که مرجع شده گفته می‌شد تو چرا باید مهم باشی؟ به تحلیلگری که فرقی ندارد چقدر مهمل بگوید، در هر صورت همه‌جا افاضاتش یافت می‌شود، گفته میشد چرا باید تو را جدی گرفت؟ چرا همه شماها در جایگاهی هستید که هستید؟ مگر که هستید؟

ما نیاز به آن جسارت داریم. نباید به تعدد مستضعفان فکری توجه کرد که دریوزه‌ی بالانشینان شده‌اند، با آن‌ها سفید می‌پوشند و با آن‌ها سیاهپوش می‌شوند. باید هر یک نفر جسور را بزرگ شمرد. بگذارید آن‌ها، میلیون‌ها باشند. برای ما صدها جسور خیلی مهم‌تر است. از وقاحت اسماعیلی نمی‌شود خلاص شد، مگر اینکه به گستاخی علی برگردیم. هر یک گستاخ، برابر ارتشی از دریوزه‌هاست.
14
روشنفکر چینی ازین مضطربه که چین تولید فرهنگی جهان‌پسندی نداره. هیچ کشوری وجود نداره که اقتصادش انقدر بزرگ و خروجی فرهنگیش انقدر کم باشه. یک گپ عجیب وجود داره بین اقتصاد دوم دنیا بودن و وضعیت تولیدات فرهنگی. البته دو مثال میزنه، که یکیش یک رمان علمی تخیلی و یکیش یک اپلیکیشن اینترنتیه. ولی این‌ها چیزهای خیلی شاخصی نیستند و «چینی‌بودن» ازشون پیدا نیست.
چیزی که این روشنفکران ازش غافلند اینه که توسعه اندیشه لزوما ربطی به توسعه زیربنایی نداره. به صرف احداث تندروترین قطارها نمیشه منتظر بود نخبگان فرهنگی از گوشه کنار بیرون بزنند.
واقعیت اینه که در سال گذشته من حتی یک کالای فرانسوی استفاده نکردم، ولی زندگی و افکارم متأثر از فرانسه‌ست، و همچنین آلمان، و انگلستان، و آمریکا. هنوز آبشار اندیشه از سمت اون‌ها به سمت ما سرازیره.
6
خودم هم مثل همه آدم‌ها بارها فریب نگاه خودم رو خوردم. از وقتی کتاب
Fooled by randomness
نسیم طالب رو خوندم به عنوان یک تکلیف حواسم رو جمع می‌کنم که ببینم خودم در آمار و احتمال و شانس اشتباه دارم یا نه. و اتفاقا همین امروز اشتباه کردم. یه ماشین در حال نزدیک شدن بود که تمام سرنشینانش پیراهن مشکی پوشیده بودند. گفتم حتما دارند مثل بقیه بسیجیان مشکین‌پوش میرن در مراسم قاسم گروگانگیر شرکت کنند. اما ماشین که رد شد چشمم به شیشه عقبش افتاد. یه آگهی ترحیم پشتش زده بودند. پدربزرگ‌شون فوت شده بود.

مچ ذهن‌تون رو بگیرید، قبل از اینکه دنیای بی‌رحم واقعیت، مچش رو بگیره.
10
فکر کن ونزوئلا بودیم هم احتمالا همین حس رو داشتیم. که حداقل نیمی از مردم همواره به یک بی‌وجود سوسیالیست رأی میدن، و دقیقا همو زندگی‌شون رو نابود می‌کنه و دقیقا همون‌ها فکر می‌کنند قهرمانه، و برای مرگش گریه می‌کنند!

فکر کن وضعیت دیفالت انسانی، بیشعوریه. به جای خودخوری ازینکه خدایا چرا من بین این‌هام؟ بگو خدایا ممنون که من در بین مردگان، زنده‌ام!

یونس حس تو رو داشت. یه روز زد زیر همه‌چی. ماهی بلعیدش. چرا غرق نشد؟ چرا در شکم ماهی؟ باید خفه می‌شد بدون اینکه غرق بشه. قرار بود بفهمه بین مردگان زنده بودن خفگی نیست. خفگی، اینه که فقط خودت باشی و خودت. ذهنت، هرچقدر زیبا، تا وقتی فقط خودتی، یه ذهن توسعه‌یافته نیست. باید شعورت دقیقا از بین بیشعوری‌ها عبور کنه.

عبور کن عزیزم.‌
10
هیچ‌کس، هیچ‌کس رو به کس دیگه‌ای تبدیل نمی‌کنه. همه انتخاب می‌کنند. و همیشه امکان انتخاب دارند. هیچ‌کس من رو یک شیعه مخلص نکرد. و هیچ‌کس اون شیعه مخلص ساده‌لوح غیرتی سطحی رو به منی که امروز هستم تبدیل نکرد. قبلا برای این آدم‌ها اصطلاحی ساخته بودم که هنوز کاربردیه: «مغزهای سرراهی». مغزشون رو میذارن وسط راه، که هر رهگذری که قلدرتر بود بر داره و مال خود کنه. و این امکان نداره، جز اینکه انتخاب کنند که خودشون بذارنش سر راه. همه در حال انتخابیم. من جمله شاگردانش، که می‌تونن کلاسش رو ترک کنند. چرا ترک نمی‌کنند؟ اون‌ها هم مبتلا به مرتبه‌ای از «فایده اینکارها چیه؟» هستند.

روزی که آخرین بار پشت یکی از امامان جماعت اقتدا کردم، به خودم گفتم اگه واقعا جایی هست که قراره اونجا محشور شیم، من اصلا نمیخوام با این‌ها محشور شم. «اصلا این‌ها کی هستند؟». چرا اصرار داریم که از ما باشند؟ خدا به نوح گفت چرا اصرار داری پسرت رو از خودت بدونی وقتی نیست؟ نیست. بفهم. من چرا به این‌ها اقتدا می‌کنم وقتی که از من نیستند؟ ما یک امت نیستیم. ما روبروی همیم. با تعارف نمیشه زنجیر بافت.
9
آدم گاهی مطالب رو در صفحات شبکه‌های اجتماعی می‌بینه که آمادگیشو نداره، یهو از مطلب فلسفی میپری رو یک پست طنز و ناخودآگاه خنده بدنت رو تکون میده!

یه پسر تنبلی بود که مادرش به همه جا سر میزد که یه کار براش جور کنه. نهایتا دستش رو گرفت برد به یک آهنگری. استاد آهنگر گفت این کار فنی و سختیه پسرجان، مطمئنی میتونی اینجا کار کنی؟ پسره گفت کاری نداره که، یه آتیش درست می‌کنیم بعد یکم باد میزنیم بعد آهن رو میذاریم روش، سرخ که شد با چکش چند ضربه می‌زنیم بش! آهنگره به مادرش گفت پسرت رو بردار ببر مادرجان!
9
Anarchonomy
آدم گاهی مطالب رو در صفحات شبکه‌های اجتماعی می‌بینه که آمادگیشو نداره، یهو از مطلب فلسفی میپری رو یک پست طنز و ناخودآگاه خنده بدنت رو تکون میده! یه پسر تنبلی بود که مادرش به همه جا سر میزد که یه کار براش جور کنه. نهایتا دستش رو گرفت برد به یک آهنگری. استاد…
یکی از بوکسورها در مصاحبه با جو روگان می‌گفت از آموزش دادن فنون به نوجوانان تازه‌کار سخت‌تر اینه که بشون بفهمونیم چیزی که تو ویدئو‌ها و فیلم‌ها می‌بینند با اونی که تو رینگ تجربه می‌کنند فرق داره. هنوز چیزی یاد نگرفته میرن تو خیابون به راحتی دعوا می‌کنند، فکر می‌کنند کاری نداره که، یه مشت میخوریم یه مشت هم میزنیم بعد در میریم. یکی از کارهای سخت اینه که بشون بفهمونیم چقدر راحت میشه خون بالا آورد، فک انسان چقدر راحت از جا درمیاد، شبکیه چشم چقدر راحت پاره میشه و میشه نابینا شد، و چقدر راحت میشه بیهوش شد. سخته بشون بفهمونیم چقدر آسیب‌پذیرند و چقدر فنونی که فکر می‌کنند ساده‌ هستند، پیچیده هستند و تجربه میخوان.

اداره مملکت افتاده دست کسانی که از لحاظ ذهنی در حد یک نوجوان خام هستند.
9
البته نمی‌دونم از نظامی‌های یک مملکت چقدر میشه انتظار داشت وقتی نویسنده مطرحش در چنین وضعیت اسف‌باری قرار داره. «ناسیونالیسم کور ایرانشهری» به ورطه‌ای انداخته این‌ها رو که برای جنایتکار مرثیه می‌خونند. نوجوان ۱۶ ساله که نه میدونه داستان سوریه چه بود و نه می‌دونه داستان سرکوب دانشجویان چه بود که همون سردار به زدنشون افتخار می‌کرد، و نه میدونه چطور برای حفظ قدرت دست به هرکاری زدند، و از خیلی از داستان‌های دیگه خبر نداره یا درک‌شون نمی‌کنه، ممکنه در خلاء قهرمان بومی، فریب برنامه‌های قهرمان‌سازی حکومتی رو بخوره. اما یک پیرمرد به زعم خودش فرهیخته هم، از لحاظ ذهنی در حد همون نوجوان خام باید باشه؟ این‌ها کی هستند واقعا؟ چه کسی این‌ها رو برای ما مهم کرد؟ چه کسی به این‌ها ترفیع داد که فکر کنیم در جایگاه رفیعی هستند؟
9
وقتشه یک بازی فکری طراحی کنیم. اسم ۱۰۰ نفر از شخصیت‌هایی که می‌شناسید لیست کنید. از هنرمند تا متفکر تا تحلیلگر تا اساتید برتر تا حتی کارشناس اقتصادی. به ترتیب از بالا در مورد هر اسم یک سوال بپرسید: خودم فهمیدم ایشون آدم حسابیه، یا رسانه و جو عمومی بم گفت؟
اگه رسانه و جو عمومی متقاعدت کرده بود، روی اسم خط بکش. بعد ببین چند نفر میمونه.
10
بعضی از دوستان اشاره کردند که دولت‌آبادی «خب کمونیسته، چه انتظاری داری؟». من هیچ انتظاری ندارم. اون بازی فکری رو خیلی قبل‌تر برای خودم اجرا کردم و امثال ایشون خیلی وقته در لیستم نبودند. اما عمق فاجعه چند متر پایین‌تر ازین حرف‌هاست. چرا که طرفدار بازار آزاد رو می‌بینیم که سوگوار این اراذل هستند! یعنی همون کسی که ناله می‌کنه که بازار آزاد نداریم بخش خصوصی مُرده دولت دخالت می‌کنه شفافیت نداریم فساد بالاست و فلان و بهمان، هم‌قافله شده با همون سپاهی که پوتینش رو گذاشته روی گلوی بخش خصوصی، بزرگترین منشأ رانت و فساد و پول‌های کثیفه، و با ماجراجویی شیعی (اسماعیلی) کاری کرده که اقتصاد جهانی ما رو عملا حذف کرده و پنجاه سال از هر رقیب احتمالی عقب افتادیم، و همه این‌ها موجب سرکوب اقتصادی مردم و گسترش فقر و فاصله طبقاتی و هرز رفتن استعدادها و پتانسیل‌ها شده. یک کمونیست که علنا کمونیسته، قابل تحمل‌تر از لیبرالیه که با دشمنان لیبرالیسم می‌خنده و با همونا هم گریه می‌کنه.
7
یکی از چیزهایی که ۱۶ ساله‌های ریش‌سفید رو میتونه به وجد بیاره این تیپ از اظهارات سیاسیه.
با این که رافائل نادال تنیسور محبوبیه، اما خیلی‌ها خوشحال میشن اگه یک بازیکن گمنام شکستش بده‌. «بی‌رقیب بودن» دافعه داره. اروپا بیشتر از بقیه کشورها از بی‌رقیب بودن آمریکا دلخوره. لذا بدشون نمیاد یک بازیگر یاغی بتونه گهگاهی آزارش بده و هژمونیش رو به چالش بکشه. ناسیونالیست ایرانی اینارو میخونه و از بک‌گراند و انگیزه‌ها بی‌خبره و فکر می‌کنه نمود واقعی و بیرونی داره، در حالی که آفتاب و لگن هفت دست، ولی شام و ناهار هیچی!
فانتزی‌ها قابلیت انباشت دارند و رسوب می‌کنند. تک تک پکیج‌های رسانه‌ای و سیاسی که دریافت می‌کنه رو بررسی نمی‌کنه. فانتزیش رسوب می‌کنه و واقعیتش می‌گذره. مثل یک آبمیوه‌گیری که برعکس کار می‌کنه، آبش رو میریزه دور و تفاله‌ش رو نگه میداره. این تفاله‌ها جمع میشن و می‌بینی فرد در پنجاه سالگی کاملا غرق در فانتزی و انتزاعاته.
7
به مذاق ناسیونالیست‌ها خوش نمیاد، ولی واقعیت اهمیتی به طعمی که داره نمیده.
7
من ده ساله که حرف از تحریم انتخابات میزنیم، ولی نتیجه منطبق بر «نرود میخ آهنی در سنگ» بوده. ولی جدا ازون مسئله یه میخ دیگه هم هست که اونم نمیره تو سنگ: عزیزجان، خواهرم، برادرم، راهپیمایی‌های حکومتی یک جمعیت فیکس دارند که نه کم شدنش و نه بیشتر شدنش از لحاظ آماری
Significant
نیست، و اهمیتی نداره. شما که دو تا کاربر رو دیدی. من اگه دو هزارنفر رو ببینم که بگن قبلا میرفتم ولی امسال نمیرم، برام همون معنی‌ای داره که دو هزارنفر بگن قبلا نمیرفتم ولی امسال میرم: هیچ!
میخواید ناامید باشید؟ باشید، حق هم دارید. ولی این دلیل جالبی نیست. دلایل خیلی بهتر و کامل‌تر و بنیادی‌تری وجود داره.
7
روابط یکی از مولفه‌های قدرته، همش نیست، و جبران‌کننده بقیه مولفه‌ها هم نیست، و پایدار هم نیست، با متلاشی شدن خود فرد متلاشی میشه.

انقدر هم اظهارات سیاسی سیاستمداران رو که با هزار نوع هدف تبلیغاتی به زبان میارن رو به عنوان «فکت» نچرخونید. همون ترامپ یکی از سنگین‌ترین بودجه‌های نظامی رو بلعید، و بش افتخار هم می‌کنه. کار دولت‌ها، دور ریختن پوله. اتفاق تازه‌ای نیفتاده‌.
8
پوزش بابت تعداد زیاد پست‌ها. پرونده قاسم گروگانگیر رو بسته و به روال عادی باز خواهیم گشت. 😘
8
مملکت چنان در تباهی و عقل‌ستیزی فرو رفته که تا از یک مطلب طنز فارغ میشی یکی دیگه جلوت سبز میشه.
این رو یکی از دوستان فرستاده. علنا همون بهشت فروشی کلیسا که چندصدسال پیش در اروپا رواج داشت رو اجرا کردن، با این فرق که قسطی میشه پرداخت کرد!
فقط یادشون رفته مثل شرکت‌های بیمه حق عضویت رو به نسبت سن افزایش بدن. با نرخ ثابت، بهشت برای اون جوانی که تا پایان عمرش فاصله زیادی داره خیلی گرون تموم میشه، چون در یک بازه سی ساله باید نزدیک چهار میلیون تومن بده!

با این پول‌ها البته نمیشه کار عمرانی کرد. با این پول‌ها پوستر شهدای مدافع حرم اسد رو میشه چاپ کرد. این مسجد به اون بهشت، و این تیر به اون تخته میخوره کاملا. فیت و دقیق.
4
سیاست معمولا پیچیده‌ست. مردم از درک مسائل خیلی ساده‌تر هم عاجزند. خیلی ساده‌تر. به عنوان مثال مدت‌هاست با طبقات مختلف اجتماع سر این درگیرم که سرکه سنتی و سرکه صنعتی فرقی ندارند. از بیسواد تا دارنده دکترا، از پیر تا جوان، معتقدند سرکه صنعتی ضرر داره ولی سرکه خونگی خوبه! با هر نوع فن بیانی توضیح بدم که اسید استیک، وقتی تولید شد دیگه اسد استیک است، فرقی نداره از چه روشی بدست بیاد، فایده نداره. خلوص بالاتر سرکه کارخانه‌ای باعث میشه مزه تیزتری داشته باشه. این استفاده کننده‌ست که باید با افزودنی‌ها تعدیلش کنه.
احتمالا با همین منطق بین مولکول‌های آب هم تبعیض قائلند. مثلا مولکول آبی که از تصفیه ادرار سگ به دست اومده رو قابل مقایسه با مولکول آب چشمه زمزم نمی‌دونند! بعضی هاش‌دو‌اُ ها کافرند! برای همین کار اون شارلاتان ژاپنی در ادعای اینکه مولکول‌های آب به اسامی روی ظرف واکنش نشون میدن، تو ایران بهتر گرفت!

همه از کج‌اندیشی گریزان نیستند. خیلی‌ها خوششون میاد کج ببینند، و کج فکر کنند، و کج نتیجه بگیرند، و کج حرف بزنند و کج عمل کنند.
4
چند روز پیش در آمریکا قانونی وضع شد که اوپراتورهای موبایل رو ملزم می‌کنه با ربات‌های تماس‌گیرنده که انقدر به مشترکین زنگ می‌زنند برای تبلیغات که اعصاب مردم رو بهم ریختند، مقابله کنند.
مردم ازین قانون‌گذاری‌ها استقبال می‌کنند، اما متأسفانه روند بدی است این روند که دولت به خودش اجازه میده حتی در موارد جزیی کسب و کار به بیزینس‌ها بگه این کار رو بکنید و این کار رو نکنید.
و همزمان این ذهنیت غلط رو ایجاد کنه که «شرکت‌ها به خودی خود به رضایت مشتریان اهمیت نمیدن، دولت باید به کمک مشتریان بشتابه». در حالی که این مشکلی نبود که نشه بدون دخالت دولت و بدون اضافه کردن مقررات جدید حلش کرد. وقتی این عادت میشه که بعضی اقدامات فقط وقتی انجام بشه که دولت حرف زور بزنه، ممکنه شرکت‌ها انقدر صبر کنند تا موعد حرف زور برسه، و چون صبر می‌کنند مشتری فکر می‌کنه انتقادات ما بی‌فایده‌ست باید بریم دولت رو بکشونیم به دعوا. یک لوپ مخرب، غلط و پرهزینه.
5
میگه ممنوعیت سیگار الکترونیکی باعث میشه جوان‌ها برن به سمت سیگار. ضرر سیگار بیشتره، پس برای حفظ سلامتی‌شون هم که شده باید ممنوعیت سیگار الکترونیکی برداشته بشه.

با اینکه نهایتا قوانین چه تغییراتی بکنند کاری ندارم، ولی این سبک از استدلال مسخره‌ست. چون با همین منطق میشه گفت «ممنوعیت هروئین باعث میشه جوان‌ها برن به سمت شیشه، و ضرر شیشه بیشتره، پس باید ممنوعیت هروئین رو لغو کرد!».
4
پدیده ترامپ کاملا ناخواسته یک مشعل شد در دالان زیرزمینی بدبویی که توش گیر افتادم.. بالا گرفتمش و نور زردش همه اطراف رو روشن کرد، و خیلی‌ها که صداشون خوب بود معلوم شد که چه زشت و بدمنظرند. بعضی‌ها داشتند مدفوع خودشون رو می‌خوردند، بعضی‌ها کلا مرده بودند. صحنه‌های حال‌بهم‌زنی دیده می‌شد، ولی عوضش عبور کردن از بین‌شون راحت‌تر شد.
7