Anarchonomy
44.5K subscribers
6.78K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
دولت چنان خودش رو فرو کرده در همه چیز که ما حتی آزاد نیستیم اسمی که دلمون میخواد رو روی بنگاه‌مون بذاریم! صحبت از آزادی سیاسی مسخره‌ست وقتی حتی برای نامگذاری شرکتت آزاد نیستی. و نتیجه میشه این. البته چینی‌ها هم این معضل رو دارند که تلفظ اسامی‌شون برای مشتریان جهانی سخته، ولی حداقل با مخفف کردنش با حروف انگلیسی مشکل ندارند. مخفف این چی میشه؟ پپسش!
به خاطر یک مشت احمق بروکرات
Iran's private sector left the global market.
6
در مورد توطئه یه چیزی گفتم.. باد هوا نبود. میشه به همین راحتی دید. نیویورک‌تایمز به ترامپ ایراد می‌گیره که به اندازه کافی از قوه قهریه استفاده نکردی که تهران انقدر دم درآورده تو عراق! منظورشون اینه که وارد جنگ «نشدن» با ایران اشتباهه. این‌ها همون‌هایی هستند که می‌گفتند حمله «نکردن» به عراق اشتباهه.
4
برای بعضی از کاتولیک‌ها که هرگز نخواهیم فهمید چند درصد از همه کاتولیک‌ها هستند، رفتار زننده پاپ با زنی که دستش را گرفته بود، آخرین میخ در تابوت اعتمادشان به این پاپ بود. قبلا به دلایل مختلف نارضایتی داشتند، ولی این یکی، حجت را تمام کرد. در مقابل، عده‌ای دیگر اظهار می‌کنند که «پاپ هم یکی مثل ماست و آدم است، هر آدمی از کوره در می‌رود». این گزاره غلطی نیست، ولی دفاع خوبی هم نیست. پاپ هم آدم است، اما نباید برایش سخت باشد کمی بهتر از میانگین آدم‌ها بودن. اگر قرار بود برایش سخت باشد، چرا یک نفر را رندوم از خیابان انتخاب نکنیم برای جانشینی‌اش؟
فکر کنم ده دوازده سال پیش بود که یک نفر برای تام کروز مزاحمت ایجاد کرد. البته برخلاف این زن، نه از روی علاقه، بلکه برای ایجاد آزار و استفاده رسانه‌ای از عکس‌العمل کروز به آزاری که دیده. به عنوان خبرنگار به او نزدیک شد، و سوالی مرتبط را پرسید و کروز هم مشغول پاسخ دادن شد. داخل میکروفون، که فیک بود، یک وسیله تعبیه کرده بودند که آب می‌پاشید! آب به سر و صورت و لباس کروز ریخت. معلوم نیست چطور این چیزها به ذهن‌شان می‌رسد، و معلوم نیست چرا این حادثه را جدی نگرفتند. اگر به جای آب، اسید باشد وسیله ترور کارآمدی برای ترور شخصیت‌هایی که مصاحبه انجام می‌دهند می‌شد‌‌. عکس‌العمل کروز اصلا چیزی نبود که دنبالش بودند. دست طرف را گرفت و اجازه نمی‌داد فرار کند. و خیلی منطقی ازو می‌پرسد کجای این کار خنده‌دار است؟ فقط توضیح خواست. نه برخورد فیزیکی، نه بهم‌ریختنی. یک نمایش کامل از «بلوغ» بود. اگر تام کروز می‌تواند خودش را در موقعیتی بدتر کنترل کند، پاپ «باید» بتواند. که البته همین باید، یعنی دچار یک لوپ تناقضیم. نباید دنبال‌کننده به دنبال‌شونده باید بدهد! همینکه می‌توانیم به او باید بدهیم و می‌دهیم، یعنی پیشوای مذهبی نیست (چون این یعنی دنبال‌کننده چیزی از دین می‌داند که دنبال‌شونده نمی‌داند. که معنی ندارد). و اگر پیشوای مذهبی نیست، نباید ازو توقع داشت از سطحی مشخص بالاتر باشد! و این تناقض قابل حل نیست و نخواهد بود. رهبر دینی باید خودش، برتری خودش به همه، از جمله خدا را ثابت کند. در حالی که آدم‌های معمولی، کمی لباس‌شان با ما فرق می‌کند، مثل یک شهردار انتخابش می‌کنند، و بعد از انتخابشان پشیمان می‌شوند، یا ما پشیمان می‌شویم، یا هم آن‌ها و هم ما پشیمان می‌شویم.

ولی همه این‌ها نشان می‌دهد که جایگاه مسیحیت کجاست. در صحاری خاورمیانه از رهبر مسلمین انتظار داریم از استالین بدتر نباشد، و آن‌ها از رهبرشان انتظار دارند از تام کروز بهتر باشد!
6
هرسال ۱۸۰ هزار آلمانی کشورشان را ترک می‌کنند تا به کشوری دیگر مهاجرت کنند. یعنی هر ۳ دقیقه یک نفر! البته مقامات آلمان نگران نیستند، چون هرسال ۱۳۰ هزار آلمانی که در خارج زندگی می‌کردند به کشورشان برمی‌گردند. وقتی بخش خصوصی‌ات در تمام دنیا فعال است، کارمندانش هم باید در تمام دنیا پخش شوند. در کنار این، نیروی کار ماهر هم از دیگر کشورها جذب می‌کنند. نتیجه اینکه دولت‌شان می‌گوید ما فرار مغزها نداریم، ما «چرخه مغزها» داریم. یک عده می‌روند، و یک عده دیگر جایگزین‌شان می‌شوند. ولی به هرحال هر سه دقیقه یک نفر دارد می‌رود، و به طور میانگین در کشوری که واردش می‌شود درآمد بیشتری کسب می‌کند. چقدر بیشتر؟ هزار یورو! هر سه دقیقه یک آلمانی کشوری با آن جغرافیای دلنشین، با آن فرهنگ توسعه یافته، با آن سطح رفاه را ول می‌کند تا برود جایی دیگر هزار یورو بیشتر دربیاورد! البته مسئله فقط پول نیست. هیچوقت مسئله فقط پول نیست. از یک چیزهایی از فرهنگ و محیط و لایف‌استایل که در کشور مبدأ وجود دارد خوششان می‌آید، که یا در آلمان جریان ندارد، یا به همان کیفیت نیست. یعنی اگر مملکت را به حد آلمان هم برسانی، باز دلایل کافی برای اینکه هر سه دقیقه یک نفر بگذارد و برود، هست!

بعد اینجا که مهاجر یا برای نجات جانش می‌رود یا برای نجات حیثیتش، یا برای نجات اعصاب و روانش، و یا برای نجات آینده‌اش، یقه‌اش را می‌گیرند که «کجا؟». «بودی حالا؟». «به دلتنگی و غربت نمیارزه‌ها».
اگر حق جامعه آلمان برای رفتن، هر سه دقیقه یک نفر است، حق جامعه ایرانی که گرفتار حکومت و قانون و عرفِ متعلق به هفتصدسال پیش شده، چقدر است؟
10
فردا نتانیاهو خواهد گفت آمریکا برای این حمله با ما هماهنگ کرده بود. ولی شما باور نکنید.
من رو در حال نگاه کردن به آسمان و سوت زدن تصور کنید. مثلا حواسم نیست یه چیزی از دهنم پرید.
7
پیش‌بینی فردا و فردای فردا در صحاری خاورمیانه از عهده جن و پری هم برنمی‌آید، چه رسد به ما انسان‌ها که درگیر وسواس الخناسیم. ولی یک قاعده‌ ثابت وجود دارد: جنگ، قدرت اقتصادی می‌خواهد. که ایران ندارد. ما در یک پارادوکسیم. خبر بد این است که یک مشت بی‌کفایت بر ما حکم می‌رانند. و خبر خوب این است که بی‌کفایتند.
8
سردار صلح، سردار عارف، سرباز وطن!
یادتان بماند چه کسانی این القاب را به کسی دادند که به شلیک گلوله جنگی به سمت معترضین طاقت‌بریده افتخار می‌کرد، به کسی که تنها چیزی که برایش اهمیت نداشت منافع ایران بود، و تنها چیزی که حاضر بود به خاطرش خون بدهد، بقای خلافت امنیتی شیعه بود! ایران اگر مهم بود، ایران ارتش دومی به نام سپاه نمی‌داشت، و آن سپاه شاخه‌ای به نام قدس نمی‌داشت. هنوز همه خانواده‌های ایرانی و عراقی که همان سپاه بی‌شوهر و بی‌پدر و بی‌پسرشان کرد جنازه عزیزانشان را ندیده‌اند، چون شاید باید از رودخانه‌ها و تالاب‌ها تحویل بگیرند، این آقا سوگوار یکی از چهره‌های همان سپاه است، و به مایی که دل‌مان خنک شده می‌گوید بویی از بزرگی نبرده‌ایم! بروید به درک با آن نظام ارزش‌گذاری مضحک‌تان. بروید به درک با امامان اسماعیلی‌تان، با قلعه‌هایتان، با حشاشین چفیه به دوش‌تان، با خرد و درشت‌تان، و با همه چیزهایی که مقدس می‌دانید. خمره‌های کنار قبر فراعنه، بیشتر از خدایان شما عمر خواهند کرد.



https://t.me/mohsenjalalpour/1300
👍9
یکی نوشته بود مثل محمد قائد می‌نویسی. خواستم مطمئن بشه من قائد نیستم. خودمم.
6
9
به ما گفتند نهج‌البلاغه بخوانید. بعد از قرآن، باید به نهج‌البلاغه مسلط شد. حتی جایزه گذاشتند برای از بر کردنش. ولی ما از بر نکردیم، دنبال جایزه نبودیم، کنجکاو بودیم. و خواندیم. وقتی سوالات مسابقاتش را می‌دیدم می‌خندیدم. انقدر کنجکاو نبودند خودشان، که نمی‌دانستند چه سوالی باید پرسید.

همه نامه‌های علی به معاویه را می‌شود در یک سوال فشرده کرد. هرچه گفته برای این بوده که پرچم این سوال برافراشته شود: «تو اصلا کی هستی؟». نسبت که نداری با پیامبر، برگزیده هم که نیستی، باتقواتر از بقیه هم نیستی، کار خاصی هم که نکرده‌ای، در همه‌چیز سبقت‌گرفته از تو بسیارند، در هیچ‌چیز خاص نیستی، شاید فقط در فریب افکار عمومی. روی چه حسابی تو باید امیر باشی؟ روی چه حسابی باید معتبر باشی؟ مسئله فقط جانشینی پیامبر نبود، مسئله حتی فقط هدایت مسلمین نبود، مسئله این بود که چرا باید ناگهان یک نفر به ما تحمیل شود؟

کل جسارت شیعه در این سوال بود، که از هر که در بالاست بپرسد «برای چه آن بالایی؟»، و از هر که بزرگش کرده‌اند بپرسد «تو برای چه بزرگ شده‌ای؟».
در قرون بعد، یک سری ملعون به صورت کاملا سازمان‌یافته این جسارت را خشکاندند، و آن را با جنون جایگزین کردند. گفتند جسارت شیعه یعنی تهور! یعنی انجام کارهایی که عقلا نمی‌کنند! شیعه‌ای که جرئت داشت به همه بگوید خرت به چند؟ تبدیل شد به شیعه‌ای که به خریت می‌بالید!

آن جسارت اجتماعی از بین رفت، و گرنه امروز هم از ولی فقیه پرسیده می‌شد «تو اصلا کی هستی؟»، به سرداری که بادش کرده‌اند گفته می‌شد تو سگ که باشی؟ به سلبریتی‌ای که مرجع شده گفته می‌شد تو چرا باید مهم باشی؟ به تحلیلگری که فرقی ندارد چقدر مهمل بگوید، در هر صورت همه‌جا افاضاتش یافت می‌شود، گفته میشد چرا باید تو را جدی گرفت؟ چرا همه شماها در جایگاهی هستید که هستید؟ مگر که هستید؟

ما نیاز به آن جسارت داریم. نباید به تعدد مستضعفان فکری توجه کرد که دریوزه‌ی بالانشینان شده‌اند، با آن‌ها سفید می‌پوشند و با آن‌ها سیاهپوش می‌شوند. باید هر یک نفر جسور را بزرگ شمرد. بگذارید آن‌ها، میلیون‌ها باشند. برای ما صدها جسور خیلی مهم‌تر است. از وقاحت اسماعیلی نمی‌شود خلاص شد، مگر اینکه به گستاخی علی برگردیم. هر یک گستاخ، برابر ارتشی از دریوزه‌هاست.
14
روشنفکر چینی ازین مضطربه که چین تولید فرهنگی جهان‌پسندی نداره. هیچ کشوری وجود نداره که اقتصادش انقدر بزرگ و خروجی فرهنگیش انقدر کم باشه. یک گپ عجیب وجود داره بین اقتصاد دوم دنیا بودن و وضعیت تولیدات فرهنگی. البته دو مثال میزنه، که یکیش یک رمان علمی تخیلی و یکیش یک اپلیکیشن اینترنتیه. ولی این‌ها چیزهای خیلی شاخصی نیستند و «چینی‌بودن» ازشون پیدا نیست.
چیزی که این روشنفکران ازش غافلند اینه که توسعه اندیشه لزوما ربطی به توسعه زیربنایی نداره. به صرف احداث تندروترین قطارها نمیشه منتظر بود نخبگان فرهنگی از گوشه کنار بیرون بزنند.
واقعیت اینه که در سال گذشته من حتی یک کالای فرانسوی استفاده نکردم، ولی زندگی و افکارم متأثر از فرانسه‌ست، و همچنین آلمان، و انگلستان، و آمریکا. هنوز آبشار اندیشه از سمت اون‌ها به سمت ما سرازیره.
6
خودم هم مثل همه آدم‌ها بارها فریب نگاه خودم رو خوردم. از وقتی کتاب
Fooled by randomness
نسیم طالب رو خوندم به عنوان یک تکلیف حواسم رو جمع می‌کنم که ببینم خودم در آمار و احتمال و شانس اشتباه دارم یا نه. و اتفاقا همین امروز اشتباه کردم. یه ماشین در حال نزدیک شدن بود که تمام سرنشینانش پیراهن مشکی پوشیده بودند. گفتم حتما دارند مثل بقیه بسیجیان مشکین‌پوش میرن در مراسم قاسم گروگانگیر شرکت کنند. اما ماشین که رد شد چشمم به شیشه عقبش افتاد. یه آگهی ترحیم پشتش زده بودند. پدربزرگ‌شون فوت شده بود.

مچ ذهن‌تون رو بگیرید، قبل از اینکه دنیای بی‌رحم واقعیت، مچش رو بگیره.
10
فکر کن ونزوئلا بودیم هم احتمالا همین حس رو داشتیم. که حداقل نیمی از مردم همواره به یک بی‌وجود سوسیالیست رأی میدن، و دقیقا همو زندگی‌شون رو نابود می‌کنه و دقیقا همون‌ها فکر می‌کنند قهرمانه، و برای مرگش گریه می‌کنند!

فکر کن وضعیت دیفالت انسانی، بیشعوریه. به جای خودخوری ازینکه خدایا چرا من بین این‌هام؟ بگو خدایا ممنون که من در بین مردگان، زنده‌ام!

یونس حس تو رو داشت. یه روز زد زیر همه‌چی. ماهی بلعیدش. چرا غرق نشد؟ چرا در شکم ماهی؟ باید خفه می‌شد بدون اینکه غرق بشه. قرار بود بفهمه بین مردگان زنده بودن خفگی نیست. خفگی، اینه که فقط خودت باشی و خودت. ذهنت، هرچقدر زیبا، تا وقتی فقط خودتی، یه ذهن توسعه‌یافته نیست. باید شعورت دقیقا از بین بیشعوری‌ها عبور کنه.

عبور کن عزیزم.‌
10
هیچ‌کس، هیچ‌کس رو به کس دیگه‌ای تبدیل نمی‌کنه. همه انتخاب می‌کنند. و همیشه امکان انتخاب دارند. هیچ‌کس من رو یک شیعه مخلص نکرد. و هیچ‌کس اون شیعه مخلص ساده‌لوح غیرتی سطحی رو به منی که امروز هستم تبدیل نکرد. قبلا برای این آدم‌ها اصطلاحی ساخته بودم که هنوز کاربردیه: «مغزهای سرراهی». مغزشون رو میذارن وسط راه، که هر رهگذری که قلدرتر بود بر داره و مال خود کنه. و این امکان نداره، جز اینکه انتخاب کنند که خودشون بذارنش سر راه. همه در حال انتخابیم. من جمله شاگردانش، که می‌تونن کلاسش رو ترک کنند. چرا ترک نمی‌کنند؟ اون‌ها هم مبتلا به مرتبه‌ای از «فایده اینکارها چیه؟» هستند.

روزی که آخرین بار پشت یکی از امامان جماعت اقتدا کردم، به خودم گفتم اگه واقعا جایی هست که قراره اونجا محشور شیم، من اصلا نمیخوام با این‌ها محشور شم. «اصلا این‌ها کی هستند؟». چرا اصرار داریم که از ما باشند؟ خدا به نوح گفت چرا اصرار داری پسرت رو از خودت بدونی وقتی نیست؟ نیست. بفهم. من چرا به این‌ها اقتدا می‌کنم وقتی که از من نیستند؟ ما یک امت نیستیم. ما روبروی همیم. با تعارف نمیشه زنجیر بافت.
9
آدم گاهی مطالب رو در صفحات شبکه‌های اجتماعی می‌بینه که آمادگیشو نداره، یهو از مطلب فلسفی میپری رو یک پست طنز و ناخودآگاه خنده بدنت رو تکون میده!

یه پسر تنبلی بود که مادرش به همه جا سر میزد که یه کار براش جور کنه. نهایتا دستش رو گرفت برد به یک آهنگری. استاد آهنگر گفت این کار فنی و سختیه پسرجان، مطمئنی میتونی اینجا کار کنی؟ پسره گفت کاری نداره که، یه آتیش درست می‌کنیم بعد یکم باد میزنیم بعد آهن رو میذاریم روش، سرخ که شد با چکش چند ضربه می‌زنیم بش! آهنگره به مادرش گفت پسرت رو بردار ببر مادرجان!
9
Anarchonomy
آدم گاهی مطالب رو در صفحات شبکه‌های اجتماعی می‌بینه که آمادگیشو نداره، یهو از مطلب فلسفی میپری رو یک پست طنز و ناخودآگاه خنده بدنت رو تکون میده! یه پسر تنبلی بود که مادرش به همه جا سر میزد که یه کار براش جور کنه. نهایتا دستش رو گرفت برد به یک آهنگری. استاد…
یکی از بوکسورها در مصاحبه با جو روگان می‌گفت از آموزش دادن فنون به نوجوانان تازه‌کار سخت‌تر اینه که بشون بفهمونیم چیزی که تو ویدئو‌ها و فیلم‌ها می‌بینند با اونی که تو رینگ تجربه می‌کنند فرق داره. هنوز چیزی یاد نگرفته میرن تو خیابون به راحتی دعوا می‌کنند، فکر می‌کنند کاری نداره که، یه مشت میخوریم یه مشت هم میزنیم بعد در میریم. یکی از کارهای سخت اینه که بشون بفهمونیم چقدر راحت میشه خون بالا آورد، فک انسان چقدر راحت از جا درمیاد، شبکیه چشم چقدر راحت پاره میشه و میشه نابینا شد، و چقدر راحت میشه بیهوش شد. سخته بشون بفهمونیم چقدر آسیب‌پذیرند و چقدر فنونی که فکر می‌کنند ساده‌ هستند، پیچیده هستند و تجربه میخوان.

اداره مملکت افتاده دست کسانی که از لحاظ ذهنی در حد یک نوجوان خام هستند.
9
البته نمی‌دونم از نظامی‌های یک مملکت چقدر میشه انتظار داشت وقتی نویسنده مطرحش در چنین وضعیت اسف‌باری قرار داره. «ناسیونالیسم کور ایرانشهری» به ورطه‌ای انداخته این‌ها رو که برای جنایتکار مرثیه می‌خونند. نوجوان ۱۶ ساله که نه میدونه داستان سوریه چه بود و نه می‌دونه داستان سرکوب دانشجویان چه بود که همون سردار به زدنشون افتخار می‌کرد، و نه میدونه چطور برای حفظ قدرت دست به هرکاری زدند، و از خیلی از داستان‌های دیگه خبر نداره یا درک‌شون نمی‌کنه، ممکنه در خلاء قهرمان بومی، فریب برنامه‌های قهرمان‌سازی حکومتی رو بخوره. اما یک پیرمرد به زعم خودش فرهیخته هم، از لحاظ ذهنی در حد همون نوجوان خام باید باشه؟ این‌ها کی هستند واقعا؟ چه کسی این‌ها رو برای ما مهم کرد؟ چه کسی به این‌ها ترفیع داد که فکر کنیم در جایگاه رفیعی هستند؟
9
وقتشه یک بازی فکری طراحی کنیم. اسم ۱۰۰ نفر از شخصیت‌هایی که می‌شناسید لیست کنید. از هنرمند تا متفکر تا تحلیلگر تا اساتید برتر تا حتی کارشناس اقتصادی. به ترتیب از بالا در مورد هر اسم یک سوال بپرسید: خودم فهمیدم ایشون آدم حسابیه، یا رسانه و جو عمومی بم گفت؟
اگه رسانه و جو عمومی متقاعدت کرده بود، روی اسم خط بکش. بعد ببین چند نفر میمونه.
10
بعضی از دوستان اشاره کردند که دولت‌آبادی «خب کمونیسته، چه انتظاری داری؟». من هیچ انتظاری ندارم. اون بازی فکری رو خیلی قبل‌تر برای خودم اجرا کردم و امثال ایشون خیلی وقته در لیستم نبودند. اما عمق فاجعه چند متر پایین‌تر ازین حرف‌هاست. چرا که طرفدار بازار آزاد رو می‌بینیم که سوگوار این اراذل هستند! یعنی همون کسی که ناله می‌کنه که بازار آزاد نداریم بخش خصوصی مُرده دولت دخالت می‌کنه شفافیت نداریم فساد بالاست و فلان و بهمان، هم‌قافله شده با همون سپاهی که پوتینش رو گذاشته روی گلوی بخش خصوصی، بزرگترین منشأ رانت و فساد و پول‌های کثیفه، و با ماجراجویی شیعی (اسماعیلی) کاری کرده که اقتصاد جهانی ما رو عملا حذف کرده و پنجاه سال از هر رقیب احتمالی عقب افتادیم، و همه این‌ها موجب سرکوب اقتصادی مردم و گسترش فقر و فاصله طبقاتی و هرز رفتن استعدادها و پتانسیل‌ها شده. یک کمونیست که علنا کمونیسته، قابل تحمل‌تر از لیبرالیه که با دشمنان لیبرالیسم می‌خنده و با همونا هم گریه می‌کنه.
7