در حمله به سفارت آمریکا در بغداد خیلیها به درستی اشاره کردند که اینها «مردم عراق» نیستند، نیروهای وابسته به جمهوریاسلامی هستند. باید کور بود که متوجه این حقیقت نشد. اما هر عدم حضوری، لزوما غیبت نیست. مردم عراق حضور نداشتند چون از زد و بندهای امنیتی و نظامی عقبترند. این زد و بندها واقعیاند، فرقی ندارد شما به چه سطحی از توطئه باور دارید، بهرحال سازمان سیا، موساد، دستگاه امنیتی اطلاعاتی انگلستان و روسیه حوادث را از تلویزیون دنبال نمیکنند، و بله توطئهها واقعیاند. دولتهای بزرگ تشنه جنگند، چه دولت مدرن غربی باشد، و چه دولتی یاغی مثل همین جرثومه تباهی که بر ما ایرانیها مسلط است. و الا اینطور نیست که قاطبه اهالی عراق از چنان شعور سیاسی برخوردار باشند که بدانند این شامپانزهبازیها راه رسیدن به توسعه نیست. چون اساسا نمیدانند توسعه چیست، یا میدانند و برایشان مهم نیست. چون شیعه با عقل بیگانه است. شاید بدن مردم غایب باشد، اما بیگانگیشان با عقل در همهجا حضور دارد. بین یک مشت عربدهکش بیمکان و بیخانه و بیوطن و بیهویت که در کمال امنیت پرچم تیم گنگستریشان را به بالای سفارت آمریکا بردند، با هر عراقی دیگری، فرق زیادی هست. اما همه در اینکه مبتلا به شیعهگری هستند، جزیی از یک خانواده هستند.
من هم زمانی سادهلوح بودم و تصور میکردم چیزی داریم به نام بنیادگرایی مذهبی، و این مهلکهای است که هر نوع آدمی با هر نوع عقیده مذهبی ممکن است در آن سقوط کند. اما بعدها متوجه شدم اینطور نیست. اصلا افراطیگری بیمعنی است. و همینطور بنیادگرایی. این واژهها ربطی به واقعیت ندارند. انگار ساخته شدهاند تا مجریان تلویزیونی از آنها استفاده کنند.
فقط یک مهلکه وجود دارد: عقلستیزی! و نه این همان عقلگریزی نیست. خیلیها فراریاند از منطق سردی که عقلانیت ارائه میدهد. و فرار هم میکنند. به سمت خرافه، به سمت خیال، به سمت وهم.. هرچه. اما عقلستیز با عقلانیت سر جنگ دارد. و ازین منظر، فقط یک جبهه داریم.. مسلمان و مسیحی و آتئیست و آنارشیست فرقی ندارد؛ یا طرف عقلید، یا در مقابلش. من و مثلا یکی از خوانندگان مطالبم که مخالف من است، هر دو طرف عقلیم، حتی اگر فحش و متلکی نماند که نثار هم نکنیم. از نظر من او کوتهفکر است، و من از نظر او پریشانذهن! اما هر دو سر اینکه زندگی ارزشمند است توافق داریم، چون حکم عقل است. اصلا دعوای آقای راستگرای ایکس با خانوم چپگرای ایگرگ سر همین است که چطور این زندگی را پاس بداریم. یک سری خطای شناختی داریم، و یک سری خطای محاسباتی، و یک سری خطای استدلالی، و یک سری خطای کلامی، که بین ما اختلاف ایجاد میکند، ولی در یک سمت جبههایم.
آن کسی که روبروی ماست، مشکلش معانی که ما تعریف کردهایم و با هم اختلاف هم دارد، نیست. مشکلش با خود معنیِ عقلساخته است. طرف مقابل دوست ندارد این عقل باشد که تعیینِ معنی کند. فرقی ندارد عقل من یا عقل تو یا شما یا ایشان.
در طرف مقابل هم هر نوع شخصیتی میشود پیدا کرد. اما در دوران ما، توسط شیعیان قبضه شده. عقلستیزی حالا نمایندهای دارد که تشیع است، و تشیع خلاصه شده در عقلستیزی. فرقی ندارد شیعه ایرانی باشد، یا عراقی یا سوری یا لبنانی یا انگلیسی!
البته عقلستیز اهلتسنن هم کم ندارد خاورمیانه، اما حتی آنها هم فول عقلستیز نیستند. طالبان با همه جنون و جمودی که دارد تا الان منطق قابل فهمی را دنبال کرده. مثلا سخت نیست فهمیدن اینکه اینها دنبال تسلط محلی هستند، نه تسلط جهانی، و دعواهای قبیلهای و نژادیشان را پشت جنگ شرعی قایم کردهاند. اینکه یانکیها شناخت این جماعت را بیست سال کش دادند به این معنی نیست که شناختنشان سخت بوده. این فقط تشیع است که در همه ابعاد و کاملا خالص، غیرقابل فهم شده. و این امروز شروع نشده. وقتی حسن صباح پسر خودش را به خاطر نوشیدن شراب به قتل رساند، تصور کردند از تقید غلیظش به شرع است. ولی داشت عقل را مسخره میکرد. هزار سال طول کشید تا بفهمیم. و خیلی دیر شده. پرچم حسین در همهجای این سرزمین میرقصد، ولی این حسن صباح است که زندگی شیعه را طراحی کرده. برای همین هرجا که رو بر میگردانید حشاشین را میبینید. بعضیهایشان با چفیه. بعضیهایشان با کراوات. بعضیهایشان درگیر ضریح و نذری، بعضیهایشان مشغول دفاع از حرم! همگی حاضرند جان بدهند و جان بگیرند، تا عقلانیت حکم نراند!
مکافات، پاسخ منطقی طبیعت به کسی است که از عقل، تنها پیامبر قابل اعتماد، رو برمیگرداند. مردم عقلستیز هم باید پاسخشان را دریافت کنند. ملتی که از تعداد زیادی از شیعیان تشکیل شده، «باید» گرفتار شود. اینکه در خانه بنشیند یا در خیابان باشد تغییری در قضیه ایجاد نمیکند.
به هرحال قلعه الموت توسط یک آدمکش فتح و سپس مأمن راهزنان خواهد شد. چون اینجا سرزمین تکرار خریتهاست.
من هم زمانی سادهلوح بودم و تصور میکردم چیزی داریم به نام بنیادگرایی مذهبی، و این مهلکهای است که هر نوع آدمی با هر نوع عقیده مذهبی ممکن است در آن سقوط کند. اما بعدها متوجه شدم اینطور نیست. اصلا افراطیگری بیمعنی است. و همینطور بنیادگرایی. این واژهها ربطی به واقعیت ندارند. انگار ساخته شدهاند تا مجریان تلویزیونی از آنها استفاده کنند.
فقط یک مهلکه وجود دارد: عقلستیزی! و نه این همان عقلگریزی نیست. خیلیها فراریاند از منطق سردی که عقلانیت ارائه میدهد. و فرار هم میکنند. به سمت خرافه، به سمت خیال، به سمت وهم.. هرچه. اما عقلستیز با عقلانیت سر جنگ دارد. و ازین منظر، فقط یک جبهه داریم.. مسلمان و مسیحی و آتئیست و آنارشیست فرقی ندارد؛ یا طرف عقلید، یا در مقابلش. من و مثلا یکی از خوانندگان مطالبم که مخالف من است، هر دو طرف عقلیم، حتی اگر فحش و متلکی نماند که نثار هم نکنیم. از نظر من او کوتهفکر است، و من از نظر او پریشانذهن! اما هر دو سر اینکه زندگی ارزشمند است توافق داریم، چون حکم عقل است. اصلا دعوای آقای راستگرای ایکس با خانوم چپگرای ایگرگ سر همین است که چطور این زندگی را پاس بداریم. یک سری خطای شناختی داریم، و یک سری خطای محاسباتی، و یک سری خطای استدلالی، و یک سری خطای کلامی، که بین ما اختلاف ایجاد میکند، ولی در یک سمت جبههایم.
آن کسی که روبروی ماست، مشکلش معانی که ما تعریف کردهایم و با هم اختلاف هم دارد، نیست. مشکلش با خود معنیِ عقلساخته است. طرف مقابل دوست ندارد این عقل باشد که تعیینِ معنی کند. فرقی ندارد عقل من یا عقل تو یا شما یا ایشان.
در طرف مقابل هم هر نوع شخصیتی میشود پیدا کرد. اما در دوران ما، توسط شیعیان قبضه شده. عقلستیزی حالا نمایندهای دارد که تشیع است، و تشیع خلاصه شده در عقلستیزی. فرقی ندارد شیعه ایرانی باشد، یا عراقی یا سوری یا لبنانی یا انگلیسی!
البته عقلستیز اهلتسنن هم کم ندارد خاورمیانه، اما حتی آنها هم فول عقلستیز نیستند. طالبان با همه جنون و جمودی که دارد تا الان منطق قابل فهمی را دنبال کرده. مثلا سخت نیست فهمیدن اینکه اینها دنبال تسلط محلی هستند، نه تسلط جهانی، و دعواهای قبیلهای و نژادیشان را پشت جنگ شرعی قایم کردهاند. اینکه یانکیها شناخت این جماعت را بیست سال کش دادند به این معنی نیست که شناختنشان سخت بوده. این فقط تشیع است که در همه ابعاد و کاملا خالص، غیرقابل فهم شده. و این امروز شروع نشده. وقتی حسن صباح پسر خودش را به خاطر نوشیدن شراب به قتل رساند، تصور کردند از تقید غلیظش به شرع است. ولی داشت عقل را مسخره میکرد. هزار سال طول کشید تا بفهمیم. و خیلی دیر شده. پرچم حسین در همهجای این سرزمین میرقصد، ولی این حسن صباح است که زندگی شیعه را طراحی کرده. برای همین هرجا که رو بر میگردانید حشاشین را میبینید. بعضیهایشان با چفیه. بعضیهایشان با کراوات. بعضیهایشان درگیر ضریح و نذری، بعضیهایشان مشغول دفاع از حرم! همگی حاضرند جان بدهند و جان بگیرند، تا عقلانیت حکم نراند!
مکافات، پاسخ منطقی طبیعت به کسی است که از عقل، تنها پیامبر قابل اعتماد، رو برمیگرداند. مردم عقلستیز هم باید پاسخشان را دریافت کنند. ملتی که از تعداد زیادی از شیعیان تشکیل شده، «باید» گرفتار شود. اینکه در خانه بنشیند یا در خیابان باشد تغییری در قضیه ایجاد نمیکند.
به هرحال قلعه الموت توسط یک آدمکش فتح و سپس مأمن راهزنان خواهد شد. چون اینجا سرزمین تکرار خریتهاست.
❤13
رییسجمهور چین در خطبه شب سال نو خود سه دستاورد بزرگ این کشور را تکمیل سیستم موقعیت یاب ماهوارهای بایدو، توسعه نسل پنج موبایل، و فرودگاه جدید پکن عنوان کرد. حق دارد، پروژهها بزرگند و خیرهکننده. ولی نگاه جهانسومی همچنان پابرجاست. انجام شدن یک عملیات عمرانی و زیرساختی دستاورد یک ملت نیست. دستاورد چند شرکت است که میتوانند حتی خارجی باشند. اینکه پول بدهیم کاری را برایمان انجام دهند، توانایی اجتماعی ما را اثبات نمیکند. این پول را اگر یک کشور دیگر هم داشت، همین پروژهها را اجرا میکرد.
اما از آن مهمتر، و تأسفبارتر، این نوع نگاه است که چند ماهواره در فضا، و چند آنتن در سطح شهر، و چند ترمینال در فرودگاه را شواهدی میداند ازینکه جامعه ما دیگر جامعه قبلی نیست و یک جامعه جدید است! به جای قائل بودن به اینکه این رشد ذهنی ماست که مسیر فناوری را تعیین میکند، قائل به این است که مسیر فناوری باعث رشد ذهنی ما شده و خواهد شد! که چیزی بیش از یک افسانه نیست. در یک کشور آفریقایی قبیلهای میشود خیلی سریع نسل سه موبایل را به نسل پنج ارتقاء داد بدون اینکه شعور اجتماعی و فرهنگ یک قدم مورچهای جلوتر برود. آقای رییسجمهور شاید خوشش نیاید، ولی جامعهاش از پارسال، و از ده سال قبل، تکان نخورده! از قضا نسبت به سی سال پیش پسرفتهایی هم داشته، مثلا نسل جوانش به چنان خودخواهی نیهیلیستی دچار است که با وجود تمکن مالی حاضر به تشکیل خانواده نیست، و اگر هم تشکیل داد حاضر به فرزندآوری نیست.
من اگر رییسجمهور بودم، در شب سال نو میگفتم امسال خودکشی کمتری داشتیم و امیدواریم سال بعد کمتر ازین شود. میگفتم پارسال مجموع کمکهای نقدی مردمی به فقرا انقدر میلیارد دلار بود، امیدواریم سال بعد بیشتر شود. پارسال در آزادی اقتصادی رتبه پانزده بودیم، امیدواریم سال بعد به رتبه ده برسیم. پارسال دولتمان پنج درصد کوچکتر شد، امیدواریم سال بعد بتوانیم پنج درصد دیگر کوچکش کنیم. پارسال سرپرستی اِن کودک یتیم توسط خانوادهها پذیرفته شد، امیدواریم سال بعد دو اِن پذیرفته شود. پارسال ایکس نفر از مردم جهان زندگی در کشور ما را انتخاب کردند، امیدواریم سال بعد تعدادشان دو ایکس شود.
اما از آن مهمتر، و تأسفبارتر، این نوع نگاه است که چند ماهواره در فضا، و چند آنتن در سطح شهر، و چند ترمینال در فرودگاه را شواهدی میداند ازینکه جامعه ما دیگر جامعه قبلی نیست و یک جامعه جدید است! به جای قائل بودن به اینکه این رشد ذهنی ماست که مسیر فناوری را تعیین میکند، قائل به این است که مسیر فناوری باعث رشد ذهنی ما شده و خواهد شد! که چیزی بیش از یک افسانه نیست. در یک کشور آفریقایی قبیلهای میشود خیلی سریع نسل سه موبایل را به نسل پنج ارتقاء داد بدون اینکه شعور اجتماعی و فرهنگ یک قدم مورچهای جلوتر برود. آقای رییسجمهور شاید خوشش نیاید، ولی جامعهاش از پارسال، و از ده سال قبل، تکان نخورده! از قضا نسبت به سی سال پیش پسرفتهایی هم داشته، مثلا نسل جوانش به چنان خودخواهی نیهیلیستی دچار است که با وجود تمکن مالی حاضر به تشکیل خانواده نیست، و اگر هم تشکیل داد حاضر به فرزندآوری نیست.
من اگر رییسجمهور بودم، در شب سال نو میگفتم امسال خودکشی کمتری داشتیم و امیدواریم سال بعد کمتر ازین شود. میگفتم پارسال مجموع کمکهای نقدی مردمی به فقرا انقدر میلیارد دلار بود، امیدواریم سال بعد بیشتر شود. پارسال در آزادی اقتصادی رتبه پانزده بودیم، امیدواریم سال بعد به رتبه ده برسیم. پارسال دولتمان پنج درصد کوچکتر شد، امیدواریم سال بعد بتوانیم پنج درصد دیگر کوچکش کنیم. پارسال سرپرستی اِن کودک یتیم توسط خانوادهها پذیرفته شد، امیدواریم سال بعد دو اِن پذیرفته شود. پارسال ایکس نفر از مردم جهان زندگی در کشور ما را انتخاب کردند، امیدواریم سال بعد تعدادشان دو ایکس شود.
❤8
شرایط جالبی شده. ساکنان بومی شهرهای بزرگ دنیا شب سال نو در خانه روی کاناپه لم میدهند و یوتیوب تماشا میکنند، و آن کسانی که خیابانها را پر میکنند تا آتشبازیها و پهپادبازیها را تماشا کنند توریستهای خارجی هستند!
همهچیز بازاری شده، و بازار همهچیز است. دارند «شب سال نو» را هم صادر میکنند!
همهچیز بازاری شده، و بازار همهچیز است. دارند «شب سال نو» را هم صادر میکنند!
❤6
رابطه بسیاری از روحانیون با کسوت روحانیت، یک رابطه تلفیقی عشق-نفرت است. عاشقش هستند چون به آنها قدرت داد. و از آن متنفرند چون زندگی نرمال را از آنها گرفت. و همین رابطه تلفیقی نسبت به حکومت روحانیون هم تسری دارد. حاضرند هرچقدر لازم باشد آدم بکشند تا دستگاه قدرتشان پابرجا بماند، و همزمان از هر فرصتی استفاده میکنند تا مردم را اقناع کنند که باید ازین حکومت متنفر بود. کسی که گرفتار نفرت است مایل است دیگران هم گرفتار باشند. در آن صورت، هرچند در مقابل آنهاست، اما در ابتلا به نفرت با آنها به اشتراک میرسد.
اینها دوست دارند با آنها به اشتراک برسیم و یک «ما» مملو از تنفر بسازیم. برای همین از مخالفینی که دستاویزشان عقلانیت است، و نه احساسات، عصبانیترند.
اینها دوست دارند با آنها به اشتراک برسیم و یک «ما» مملو از تنفر بسازیم. برای همین از مخالفینی که دستاویزشان عقلانیت است، و نه احساسات، عصبانیترند.
❤4
یکی از اونهایی که تو اینستاگرام فالو میکنم یه استوری گذاشته از پشت فرمون.. کنار خیابون یه کارتن خواب رو دیده که ایرپاد تو گوششه! بعد نوشته حتی من ازونا ندارم!
ایرپاد اپل ۲۰۰ دلاره.
#سرمایهداری_ظالم_اخ_پیف
ایرپاد اپل ۲۰۰ دلاره.
#سرمایهداری_ظالم_اخ_پیف
جو بایدن در افاضات اخیرش برای خودشیرینی برای سبزها و محیطزیستیها گفته کارگران صنعت ذغالسنگ بهتره برن کدنویسی یاد بگیرند!
ورژن مودبانهای از: برن به درک!
اصلا هم شباهتی به زالوهای فیلم جوکر نداره.
این «برید کدنویسی یاد بگیرید» داستان داشت البته. ابتدا کرم رو خبرنگاران و روزنامهنگاران ریختند. وقتی عدهای بیکار میشدند، یک ستون مینوشتند در نشریهشون که دنیا عوض شده، خودتون رو تطبیق بدید، الان دور، دور نرمافزاره! مدتی بعد، شرکتهای رسانهای مجبور شدند یه سری از کارکنان رو تعدیل کنند. ژورنالیستها بیکار شدند. ترولهای توعیتر فرصت رو قاپیدند و بشون گفتند «برید کدنویسی یاد بگیرید». ژورنالیستهای تیتیشمامانی بشون برخورد. به بروسوینهای سیلیکونولی گفتند گوش اینارو بکشید! توعیتر هم گفت چشم. هرکی مینوشت کدنویسی یادبگیر، اکانتش تعلیق میشد! به جرم آزار کلامی!
ولی این زالو رو کسی تعلیق نمیکنه. گرفتید بازی رو؟
ورژن مودبانهای از: برن به درک!
اصلا هم شباهتی به زالوهای فیلم جوکر نداره.
این «برید کدنویسی یاد بگیرید» داستان داشت البته. ابتدا کرم رو خبرنگاران و روزنامهنگاران ریختند. وقتی عدهای بیکار میشدند، یک ستون مینوشتند در نشریهشون که دنیا عوض شده، خودتون رو تطبیق بدید، الان دور، دور نرمافزاره! مدتی بعد، شرکتهای رسانهای مجبور شدند یه سری از کارکنان رو تعدیل کنند. ژورنالیستها بیکار شدند. ترولهای توعیتر فرصت رو قاپیدند و بشون گفتند «برید کدنویسی یاد بگیرید». ژورنالیستهای تیتیشمامانی بشون برخورد. به بروسوینهای سیلیکونولی گفتند گوش اینارو بکشید! توعیتر هم گفت چشم. هرکی مینوشت کدنویسی یادبگیر، اکانتش تعلیق میشد! به جرم آزار کلامی!
ولی این زالو رو کسی تعلیق نمیکنه. گرفتید بازی رو؟
❤6
بعد از حادثه فوکوشیما، آلمان نیروگاههای هستهای خودش را تعطیل کرد. نتایج این بررسی که از یادگیری ماشینی هم استفاده کرده نشون میده هزینه اجتماعی تعطیل کردن اون نیروگاهها معادل سالی ۱۲ میلیارد دلاره! چرا؟ چون با نیروگاههای سوخت فسیلی جایگزینشون کردند، و آلودگی حاصل ازونها باعث افزایش مرگ و میر شد!
یک بررسی دیگه در ژاپن نشون میداد بازی کردن دولت با تولید برق باعث مرگ سالخوردگان میشه، چون نمیتونن خونهشون رو خوب گرم کنند و به خاطر سرما دچار بیماریای میشن که برای دیگران سخت نیست ولی برای اونها کشندهست.
به عبارتی، این استفاده «نکردن» از برق هستهایه که داره تلفات جانی میگیره.
یک بررسی دیگه در ژاپن نشون میداد بازی کردن دولت با تولید برق باعث مرگ سالخوردگان میشه، چون نمیتونن خونهشون رو خوب گرم کنند و به خاطر سرما دچار بیماریای میشن که برای دیگران سخت نیست ولی برای اونها کشندهست.
به عبارتی، این استفاده «نکردن» از برق هستهایه که داره تلفات جانی میگیره.
دولت چنان خودش رو فرو کرده در همه چیز که ما حتی آزاد نیستیم اسمی که دلمون میخواد رو روی بنگاهمون بذاریم! صحبت از آزادی سیاسی مسخرهست وقتی حتی برای نامگذاری شرکتت آزاد نیستی. و نتیجه میشه این. البته چینیها هم این معضل رو دارند که تلفظ اسامیشون برای مشتریان جهانی سخته، ولی حداقل با مخفف کردنش با حروف انگلیسی مشکل ندارند. مخفف این چی میشه؟ پپسش!
به خاطر یک مشت احمق بروکرات
Iran's private sector left the global market.
به خاطر یک مشت احمق بروکرات
Iran's private sector left the global market.
❤6
در مورد توطئه یه چیزی گفتم.. باد هوا نبود. میشه به همین راحتی دید. نیویورکتایمز به ترامپ ایراد میگیره که به اندازه کافی از قوه قهریه استفاده نکردی که تهران انقدر دم درآورده تو عراق! منظورشون اینه که وارد جنگ «نشدن» با ایران اشتباهه. اینها همونهایی هستند که میگفتند حمله «نکردن» به عراق اشتباهه.
❤4
برای بعضی از کاتولیکها که هرگز نخواهیم فهمید چند درصد از همه کاتولیکها هستند، رفتار زننده پاپ با زنی که دستش را گرفته بود، آخرین میخ در تابوت اعتمادشان به این پاپ بود. قبلا به دلایل مختلف نارضایتی داشتند، ولی این یکی، حجت را تمام کرد. در مقابل، عدهای دیگر اظهار میکنند که «پاپ هم یکی مثل ماست و آدم است، هر آدمی از کوره در میرود». این گزاره غلطی نیست، ولی دفاع خوبی هم نیست. پاپ هم آدم است، اما نباید برایش سخت باشد کمی بهتر از میانگین آدمها بودن. اگر قرار بود برایش سخت باشد، چرا یک نفر را رندوم از خیابان انتخاب نکنیم برای جانشینیاش؟
فکر کنم ده دوازده سال پیش بود که یک نفر برای تام کروز مزاحمت ایجاد کرد. البته برخلاف این زن، نه از روی علاقه، بلکه برای ایجاد آزار و استفاده رسانهای از عکسالعمل کروز به آزاری که دیده. به عنوان خبرنگار به او نزدیک شد، و سوالی مرتبط را پرسید و کروز هم مشغول پاسخ دادن شد. داخل میکروفون، که فیک بود، یک وسیله تعبیه کرده بودند که آب میپاشید! آب به سر و صورت و لباس کروز ریخت. معلوم نیست چطور این چیزها به ذهنشان میرسد، و معلوم نیست چرا این حادثه را جدی نگرفتند. اگر به جای آب، اسید باشد وسیله ترور کارآمدی برای ترور شخصیتهایی که مصاحبه انجام میدهند میشد. عکسالعمل کروز اصلا چیزی نبود که دنبالش بودند. دست طرف را گرفت و اجازه نمیداد فرار کند. و خیلی منطقی ازو میپرسد کجای این کار خندهدار است؟ فقط توضیح خواست. نه برخورد فیزیکی، نه بهمریختنی. یک نمایش کامل از «بلوغ» بود. اگر تام کروز میتواند خودش را در موقعیتی بدتر کنترل کند، پاپ «باید» بتواند. که البته همین باید، یعنی دچار یک لوپ تناقضیم. نباید دنبالکننده به دنبالشونده باید بدهد! همینکه میتوانیم به او باید بدهیم و میدهیم، یعنی پیشوای مذهبی نیست (چون این یعنی دنبالکننده چیزی از دین میداند که دنبالشونده نمیداند. که معنی ندارد). و اگر پیشوای مذهبی نیست، نباید ازو توقع داشت از سطحی مشخص بالاتر باشد! و این تناقض قابل حل نیست و نخواهد بود. رهبر دینی باید خودش، برتری خودش به همه، از جمله خدا را ثابت کند. در حالی که آدمهای معمولی، کمی لباسشان با ما فرق میکند، مثل یک شهردار انتخابش میکنند، و بعد از انتخابشان پشیمان میشوند، یا ما پشیمان میشویم، یا هم آنها و هم ما پشیمان میشویم.
ولی همه اینها نشان میدهد که جایگاه مسیحیت کجاست. در صحاری خاورمیانه از رهبر مسلمین انتظار داریم از استالین بدتر نباشد، و آنها از رهبرشان انتظار دارند از تام کروز بهتر باشد!
فکر کنم ده دوازده سال پیش بود که یک نفر برای تام کروز مزاحمت ایجاد کرد. البته برخلاف این زن، نه از روی علاقه، بلکه برای ایجاد آزار و استفاده رسانهای از عکسالعمل کروز به آزاری که دیده. به عنوان خبرنگار به او نزدیک شد، و سوالی مرتبط را پرسید و کروز هم مشغول پاسخ دادن شد. داخل میکروفون، که فیک بود، یک وسیله تعبیه کرده بودند که آب میپاشید! آب به سر و صورت و لباس کروز ریخت. معلوم نیست چطور این چیزها به ذهنشان میرسد، و معلوم نیست چرا این حادثه را جدی نگرفتند. اگر به جای آب، اسید باشد وسیله ترور کارآمدی برای ترور شخصیتهایی که مصاحبه انجام میدهند میشد. عکسالعمل کروز اصلا چیزی نبود که دنبالش بودند. دست طرف را گرفت و اجازه نمیداد فرار کند. و خیلی منطقی ازو میپرسد کجای این کار خندهدار است؟ فقط توضیح خواست. نه برخورد فیزیکی، نه بهمریختنی. یک نمایش کامل از «بلوغ» بود. اگر تام کروز میتواند خودش را در موقعیتی بدتر کنترل کند، پاپ «باید» بتواند. که البته همین باید، یعنی دچار یک لوپ تناقضیم. نباید دنبالکننده به دنبالشونده باید بدهد! همینکه میتوانیم به او باید بدهیم و میدهیم، یعنی پیشوای مذهبی نیست (چون این یعنی دنبالکننده چیزی از دین میداند که دنبالشونده نمیداند. که معنی ندارد). و اگر پیشوای مذهبی نیست، نباید ازو توقع داشت از سطحی مشخص بالاتر باشد! و این تناقض قابل حل نیست و نخواهد بود. رهبر دینی باید خودش، برتری خودش به همه، از جمله خدا را ثابت کند. در حالی که آدمهای معمولی، کمی لباسشان با ما فرق میکند، مثل یک شهردار انتخابش میکنند، و بعد از انتخابشان پشیمان میشوند، یا ما پشیمان میشویم، یا هم آنها و هم ما پشیمان میشویم.
ولی همه اینها نشان میدهد که جایگاه مسیحیت کجاست. در صحاری خاورمیانه از رهبر مسلمین انتظار داریم از استالین بدتر نباشد، و آنها از رهبرشان انتظار دارند از تام کروز بهتر باشد!
❤6
هرسال ۱۸۰ هزار آلمانی کشورشان را ترک میکنند تا به کشوری دیگر مهاجرت کنند. یعنی هر ۳ دقیقه یک نفر! البته مقامات آلمان نگران نیستند، چون هرسال ۱۳۰ هزار آلمانی که در خارج زندگی میکردند به کشورشان برمیگردند. وقتی بخش خصوصیات در تمام دنیا فعال است، کارمندانش هم باید در تمام دنیا پخش شوند. در کنار این، نیروی کار ماهر هم از دیگر کشورها جذب میکنند. نتیجه اینکه دولتشان میگوید ما فرار مغزها نداریم، ما «چرخه مغزها» داریم. یک عده میروند، و یک عده دیگر جایگزینشان میشوند. ولی به هرحال هر سه دقیقه یک نفر دارد میرود، و به طور میانگین در کشوری که واردش میشود درآمد بیشتری کسب میکند. چقدر بیشتر؟ هزار یورو! هر سه دقیقه یک آلمانی کشوری با آن جغرافیای دلنشین، با آن فرهنگ توسعه یافته، با آن سطح رفاه را ول میکند تا برود جایی دیگر هزار یورو بیشتر دربیاورد! البته مسئله فقط پول نیست. هیچوقت مسئله فقط پول نیست. از یک چیزهایی از فرهنگ و محیط و لایفاستایل که در کشور مبدأ وجود دارد خوششان میآید، که یا در آلمان جریان ندارد، یا به همان کیفیت نیست. یعنی اگر مملکت را به حد آلمان هم برسانی، باز دلایل کافی برای اینکه هر سه دقیقه یک نفر بگذارد و برود، هست!
بعد اینجا که مهاجر یا برای نجات جانش میرود یا برای نجات حیثیتش، یا برای نجات اعصاب و روانش، و یا برای نجات آیندهاش، یقهاش را میگیرند که «کجا؟». «بودی حالا؟». «به دلتنگی و غربت نمیارزهها».
اگر حق جامعه آلمان برای رفتن، هر سه دقیقه یک نفر است، حق جامعه ایرانی که گرفتار حکومت و قانون و عرفِ متعلق به هفتصدسال پیش شده، چقدر است؟
بعد اینجا که مهاجر یا برای نجات جانش میرود یا برای نجات حیثیتش، یا برای نجات اعصاب و روانش، و یا برای نجات آیندهاش، یقهاش را میگیرند که «کجا؟». «بودی حالا؟». «به دلتنگی و غربت نمیارزهها».
اگر حق جامعه آلمان برای رفتن، هر سه دقیقه یک نفر است، حق جامعه ایرانی که گرفتار حکومت و قانون و عرفِ متعلق به هفتصدسال پیش شده، چقدر است؟
❤10
فردا نتانیاهو خواهد گفت آمریکا برای این حمله با ما هماهنگ کرده بود. ولی شما باور نکنید.
پیشبینی فردا و فردای فردا در صحاری خاورمیانه از عهده جن و پری هم برنمیآید، چه رسد به ما انسانها که درگیر وسواس الخناسیم. ولی یک قاعده ثابت وجود دارد: جنگ، قدرت اقتصادی میخواهد. که ایران ندارد. ما در یک پارادوکسیم. خبر بد این است که یک مشت بیکفایت بر ما حکم میرانند. و خبر خوب این است که بیکفایتند.
❤8
سردار صلح، سردار عارف، سرباز وطن!
یادتان بماند چه کسانی این القاب را به کسی دادند که به شلیک گلوله جنگی به سمت معترضین طاقتبریده افتخار میکرد، به کسی که تنها چیزی که برایش اهمیت نداشت منافع ایران بود، و تنها چیزی که حاضر بود به خاطرش خون بدهد، بقای خلافت امنیتی شیعه بود! ایران اگر مهم بود، ایران ارتش دومی به نام سپاه نمیداشت، و آن سپاه شاخهای به نام قدس نمیداشت. هنوز همه خانوادههای ایرانی و عراقی که همان سپاه بیشوهر و بیپدر و بیپسرشان کرد جنازه عزیزانشان را ندیدهاند، چون شاید باید از رودخانهها و تالابها تحویل بگیرند، این آقا سوگوار یکی از چهرههای همان سپاه است، و به مایی که دلمان خنک شده میگوید بویی از بزرگی نبردهایم! بروید به درک با آن نظام ارزشگذاری مضحکتان. بروید به درک با امامان اسماعیلیتان، با قلعههایتان، با حشاشین چفیه به دوشتان، با خرد و درشتتان، و با همه چیزهایی که مقدس میدانید. خمرههای کنار قبر فراعنه، بیشتر از خدایان شما عمر خواهند کرد.
https://t.me/mohsenjalalpour/1300
یادتان بماند چه کسانی این القاب را به کسی دادند که به شلیک گلوله جنگی به سمت معترضین طاقتبریده افتخار میکرد، به کسی که تنها چیزی که برایش اهمیت نداشت منافع ایران بود، و تنها چیزی که حاضر بود به خاطرش خون بدهد، بقای خلافت امنیتی شیعه بود! ایران اگر مهم بود، ایران ارتش دومی به نام سپاه نمیداشت، و آن سپاه شاخهای به نام قدس نمیداشت. هنوز همه خانوادههای ایرانی و عراقی که همان سپاه بیشوهر و بیپدر و بیپسرشان کرد جنازه عزیزانشان را ندیدهاند، چون شاید باید از رودخانهها و تالابها تحویل بگیرند، این آقا سوگوار یکی از چهرههای همان سپاه است، و به مایی که دلمان خنک شده میگوید بویی از بزرگی نبردهایم! بروید به درک با آن نظام ارزشگذاری مضحکتان. بروید به درک با امامان اسماعیلیتان، با قلعههایتان، با حشاشین چفیه به دوشتان، با خرد و درشتتان، و با همه چیزهایی که مقدس میدانید. خمرههای کنار قبر فراعنه، بیشتر از خدایان شما عمر خواهند کرد.
https://t.me/mohsenjalalpour/1300
Telegram
✍️ محسن جلالپور
سردار صلح
به دو دلیل حاج قاسم سلیمانی را شایسته دوست داشتن زیاد و تکریم میدانستم: یکی به خاطر کارهای بزرگی که در چهار دهه گذشته انجام داد و دیگری به خاطر کارهایی که هرگز انجام نداد.
وصف کارهای کرده او دشوار نیست و هرکس اندک فهمی از مسائل ایران داشته باشد،…
به دو دلیل حاج قاسم سلیمانی را شایسته دوست داشتن زیاد و تکریم میدانستم: یکی به خاطر کارهای بزرگی که در چهار دهه گذشته انجام داد و دیگری به خاطر کارهایی که هرگز انجام نداد.
وصف کارهای کرده او دشوار نیست و هرکس اندک فهمی از مسائل ایران داشته باشد،…
👍9
به ما گفتند نهجالبلاغه بخوانید. بعد از قرآن، باید به نهجالبلاغه مسلط شد. حتی جایزه گذاشتند برای از بر کردنش. ولی ما از بر نکردیم، دنبال جایزه نبودیم، کنجکاو بودیم. و خواندیم. وقتی سوالات مسابقاتش را میدیدم میخندیدم. انقدر کنجکاو نبودند خودشان، که نمیدانستند چه سوالی باید پرسید.
همه نامههای علی به معاویه را میشود در یک سوال فشرده کرد. هرچه گفته برای این بوده که پرچم این سوال برافراشته شود: «تو اصلا کی هستی؟». نسبت که نداری با پیامبر، برگزیده هم که نیستی، باتقواتر از بقیه هم نیستی، کار خاصی هم که نکردهای، در همهچیز سبقتگرفته از تو بسیارند، در هیچچیز خاص نیستی، شاید فقط در فریب افکار عمومی. روی چه حسابی تو باید امیر باشی؟ روی چه حسابی باید معتبر باشی؟ مسئله فقط جانشینی پیامبر نبود، مسئله حتی فقط هدایت مسلمین نبود، مسئله این بود که چرا باید ناگهان یک نفر به ما تحمیل شود؟
کل جسارت شیعه در این سوال بود، که از هر که در بالاست بپرسد «برای چه آن بالایی؟»، و از هر که بزرگش کردهاند بپرسد «تو برای چه بزرگ شدهای؟».
در قرون بعد، یک سری ملعون به صورت کاملا سازمانیافته این جسارت را خشکاندند، و آن را با جنون جایگزین کردند. گفتند جسارت شیعه یعنی تهور! یعنی انجام کارهایی که عقلا نمیکنند! شیعهای که جرئت داشت به همه بگوید خرت به چند؟ تبدیل شد به شیعهای که به خریت میبالید!
آن جسارت اجتماعی از بین رفت، و گرنه امروز هم از ولی فقیه پرسیده میشد «تو اصلا کی هستی؟»، به سرداری که بادش کردهاند گفته میشد تو سگ که باشی؟ به سلبریتیای که مرجع شده گفته میشد تو چرا باید مهم باشی؟ به تحلیلگری که فرقی ندارد چقدر مهمل بگوید، در هر صورت همهجا افاضاتش یافت میشود، گفته میشد چرا باید تو را جدی گرفت؟ چرا همه شماها در جایگاهی هستید که هستید؟ مگر که هستید؟
ما نیاز به آن جسارت داریم. نباید به تعدد مستضعفان فکری توجه کرد که دریوزهی بالانشینان شدهاند، با آنها سفید میپوشند و با آنها سیاهپوش میشوند. باید هر یک نفر جسور را بزرگ شمرد. بگذارید آنها، میلیونها باشند. برای ما صدها جسور خیلی مهمتر است. از وقاحت اسماعیلی نمیشود خلاص شد، مگر اینکه به گستاخی علی برگردیم. هر یک گستاخ، برابر ارتشی از دریوزههاست.
همه نامههای علی به معاویه را میشود در یک سوال فشرده کرد. هرچه گفته برای این بوده که پرچم این سوال برافراشته شود: «تو اصلا کی هستی؟». نسبت که نداری با پیامبر، برگزیده هم که نیستی، باتقواتر از بقیه هم نیستی، کار خاصی هم که نکردهای، در همهچیز سبقتگرفته از تو بسیارند، در هیچچیز خاص نیستی، شاید فقط در فریب افکار عمومی. روی چه حسابی تو باید امیر باشی؟ روی چه حسابی باید معتبر باشی؟ مسئله فقط جانشینی پیامبر نبود، مسئله حتی فقط هدایت مسلمین نبود، مسئله این بود که چرا باید ناگهان یک نفر به ما تحمیل شود؟
کل جسارت شیعه در این سوال بود، که از هر که در بالاست بپرسد «برای چه آن بالایی؟»، و از هر که بزرگش کردهاند بپرسد «تو برای چه بزرگ شدهای؟».
در قرون بعد، یک سری ملعون به صورت کاملا سازمانیافته این جسارت را خشکاندند، و آن را با جنون جایگزین کردند. گفتند جسارت شیعه یعنی تهور! یعنی انجام کارهایی که عقلا نمیکنند! شیعهای که جرئت داشت به همه بگوید خرت به چند؟ تبدیل شد به شیعهای که به خریت میبالید!
آن جسارت اجتماعی از بین رفت، و گرنه امروز هم از ولی فقیه پرسیده میشد «تو اصلا کی هستی؟»، به سرداری که بادش کردهاند گفته میشد تو سگ که باشی؟ به سلبریتیای که مرجع شده گفته میشد تو چرا باید مهم باشی؟ به تحلیلگری که فرقی ندارد چقدر مهمل بگوید، در هر صورت همهجا افاضاتش یافت میشود، گفته میشد چرا باید تو را جدی گرفت؟ چرا همه شماها در جایگاهی هستید که هستید؟ مگر که هستید؟
ما نیاز به آن جسارت داریم. نباید به تعدد مستضعفان فکری توجه کرد که دریوزهی بالانشینان شدهاند، با آنها سفید میپوشند و با آنها سیاهپوش میشوند. باید هر یک نفر جسور را بزرگ شمرد. بگذارید آنها، میلیونها باشند. برای ما صدها جسور خیلی مهمتر است. از وقاحت اسماعیلی نمیشود خلاص شد، مگر اینکه به گستاخی علی برگردیم. هر یک گستاخ، برابر ارتشی از دریوزههاست.
❤14
روشنفکر چینی ازین مضطربه که چین تولید فرهنگی جهانپسندی نداره. هیچ کشوری وجود نداره که اقتصادش انقدر بزرگ و خروجی فرهنگیش انقدر کم باشه. یک گپ عجیب وجود داره بین اقتصاد دوم دنیا بودن و وضعیت تولیدات فرهنگی. البته دو مثال میزنه، که یکیش یک رمان علمی تخیلی و یکیش یک اپلیکیشن اینترنتیه. ولی اینها چیزهای خیلی شاخصی نیستند و «چینیبودن» ازشون پیدا نیست.
چیزی که این روشنفکران ازش غافلند اینه که توسعه اندیشه لزوما ربطی به توسعه زیربنایی نداره. به صرف احداث تندروترین قطارها نمیشه منتظر بود نخبگان فرهنگی از گوشه کنار بیرون بزنند.
واقعیت اینه که در سال گذشته من حتی یک کالای فرانسوی استفاده نکردم، ولی زندگی و افکارم متأثر از فرانسهست، و همچنین آلمان، و انگلستان، و آمریکا. هنوز آبشار اندیشه از سمت اونها به سمت ما سرازیره.
چیزی که این روشنفکران ازش غافلند اینه که توسعه اندیشه لزوما ربطی به توسعه زیربنایی نداره. به صرف احداث تندروترین قطارها نمیشه منتظر بود نخبگان فرهنگی از گوشه کنار بیرون بزنند.
واقعیت اینه که در سال گذشته من حتی یک کالای فرانسوی استفاده نکردم، ولی زندگی و افکارم متأثر از فرانسهست، و همچنین آلمان، و انگلستان، و آمریکا. هنوز آبشار اندیشه از سمت اونها به سمت ما سرازیره.
❤6
خودم هم مثل همه آدمها بارها فریب نگاه خودم رو خوردم. از وقتی کتاب
Fooled by randomness
نسیم طالب رو خوندم به عنوان یک تکلیف حواسم رو جمع میکنم که ببینم خودم در آمار و احتمال و شانس اشتباه دارم یا نه. و اتفاقا همین امروز اشتباه کردم. یه ماشین در حال نزدیک شدن بود که تمام سرنشینانش پیراهن مشکی پوشیده بودند. گفتم حتما دارند مثل بقیه بسیجیان مشکینپوش میرن در مراسم قاسم گروگانگیر شرکت کنند. اما ماشین که رد شد چشمم به شیشه عقبش افتاد. یه آگهی ترحیم پشتش زده بودند. پدربزرگشون فوت شده بود.
مچ ذهنتون رو بگیرید، قبل از اینکه دنیای بیرحم واقعیت، مچش رو بگیره.
Fooled by randomness
نسیم طالب رو خوندم به عنوان یک تکلیف حواسم رو جمع میکنم که ببینم خودم در آمار و احتمال و شانس اشتباه دارم یا نه. و اتفاقا همین امروز اشتباه کردم. یه ماشین در حال نزدیک شدن بود که تمام سرنشینانش پیراهن مشکی پوشیده بودند. گفتم حتما دارند مثل بقیه بسیجیان مشکینپوش میرن در مراسم قاسم گروگانگیر شرکت کنند. اما ماشین که رد شد چشمم به شیشه عقبش افتاد. یه آگهی ترحیم پشتش زده بودند. پدربزرگشون فوت شده بود.
مچ ذهنتون رو بگیرید، قبل از اینکه دنیای بیرحم واقعیت، مچش رو بگیره.
❤10
فکر کن ونزوئلا بودیم هم احتمالا همین حس رو داشتیم. که حداقل نیمی از مردم همواره به یک بیوجود سوسیالیست رأی میدن، و دقیقا همو زندگیشون رو نابود میکنه و دقیقا همونها فکر میکنند قهرمانه، و برای مرگش گریه میکنند!
فکر کن وضعیت دیفالت انسانی، بیشعوریه. به جای خودخوری ازینکه خدایا چرا من بین اینهام؟ بگو خدایا ممنون که من در بین مردگان، زندهام!
یونس حس تو رو داشت. یه روز زد زیر همهچی. ماهی بلعیدش. چرا غرق نشد؟ چرا در شکم ماهی؟ باید خفه میشد بدون اینکه غرق بشه. قرار بود بفهمه بین مردگان زنده بودن خفگی نیست. خفگی، اینه که فقط خودت باشی و خودت. ذهنت، هرچقدر زیبا، تا وقتی فقط خودتی، یه ذهن توسعهیافته نیست. باید شعورت دقیقا از بین بیشعوریها عبور کنه.
عبور کن عزیزم.
فکر کن وضعیت دیفالت انسانی، بیشعوریه. به جای خودخوری ازینکه خدایا چرا من بین اینهام؟ بگو خدایا ممنون که من در بین مردگان، زندهام!
یونس حس تو رو داشت. یه روز زد زیر همهچی. ماهی بلعیدش. چرا غرق نشد؟ چرا در شکم ماهی؟ باید خفه میشد بدون اینکه غرق بشه. قرار بود بفهمه بین مردگان زنده بودن خفگی نیست. خفگی، اینه که فقط خودت باشی و خودت. ذهنت، هرچقدر زیبا، تا وقتی فقط خودتی، یه ذهن توسعهیافته نیست. باید شعورت دقیقا از بین بیشعوریها عبور کنه.
عبور کن عزیزم.
❤10