مردمان جهان در حال توسعه همیشه ازین متعجبند که چرا همواره «در حال» توسعهاند. چرا همان تجهیزات و تشکیلات صنعتی را که در کشورهای صنعتی و توسعهیافته هست وارد کشور میکنیم اما باز یک جای کار میلنگد؟ البته در همینکه توسعه را به شکوفایی صنعتی و مگاپروژههای عمرانی خلاصه میکنند دلیل کافی موجود هست برای چرایی درماندگیشان. اما حتی در همان حوزههای آبادانی هم دچار سوء تفاهمند. یکی از افسانههایی که سرعت رشد این جوامع را گرفته مربوط به ذهنیتی است که درباره خود مفهوم کار دارند. این افسانه را میشود در یک جمله خلاصه کرد: «کار را وقتی میشود خوب انجام داد که عاشق انجام دادنش باشی». یعنی کسی میتواند کار را درست انجام دهد که عاشق کارش باشد، یا کسی که عاشق کارش است حتما و قطعا آن کار را درست انجام میدهد! در عالم واقع، نه تنها چنین رابطهای وجود ندارد، بلکه اساسا نسبت احساسی یک فرد با یک کار خاص، تعیینکننده هیچ کیفیتی نیست. آن چه که نهایتا موجب میشود که کار به درستی و با کیفیت انجام شود، «دیسیپلین کاری» است. دیسیپلین کاری یک آهنگر ژاپنی را وادار میکرد که ساعت چهار صبح از خانه بیرون برود و در برفی که تا بالای زانویش آمده مسافتی طولانی و شیبدار را طی کند تا به کارگاه برسد و تا غروب همان روز در برابر حرارت نفسگیر کورهها کار کند، و چندین روز متوالی این مشقت را به جان تحمیل کند، تا مثلا یک شمشیر بسازد که قرار است که یک سامورایی که او را هیچوقت نخواهند شناخت از آن استفاده کند. و وقتی ازو پرسیده میشد چرا این شغل را داری نمیگفت عاشق این کارم. میگفت پدرم هم شمشیر میساخت! انسان حائز دیسیپلین، حتی بدون داشتن رابطه احساسی با کار، میتواند نه تنها کار را خوب، بلکه ایدهآل انجام دهد. و انسان فاقد دیسیپلین حتی با وجود رابطه احساسی (که البته قابل راستیآزمایی هم نیست)، به درستی انجامش نخواهد داد. باور عمومی به آن افسانه باعث شده افراد به این بهانه که شغلی که در حال حاضر دارند چیزی نیست که دوست داشته باشند انجام دهند، نه تنها هیچ سطحی از دیسیپلین را در خود پرورش نمیدهند، بلکه گاهی کار را به بدترین حالت ممکن انجام میدهند.
با پول نمیشود دیسیپلین را خرید، همانطور که نمیشود به کسی پول داد تا مودب باشد. انسان باادب میتواند از باادب بودنش پول بسازد، اما نمیشود به بیادب پول داد و امیدوار بود چیزی که هست را لو ندهد. دیسیپلین یک الگوی رفتاری است که بخشی از تربیت روزانه است و نسل به نسل منتقل میشود تا به یک انباشت فرهنگی تبدیل شود. و متأسفانه ما از نعمت آن محرومیم. در دورانی دور در همین سرزمین، این فرهنگ در حال شکلگیری بود، که محرک اصلی آن اصولگرایی مذهبی بود. پیشهور مسلمان خود را متعهد میدانست به ارائه کیفیت کاری، چون سفارشدهنده را نه فقط انسان متقاضی، بلکه خود خدا میدانست. بعبارتی خدا در جمع مشتریان بود و گویی به کیفیت نظارت داشت. اما از آنجایی که این تعهد گره خورده بود به تعلقات ایمانی، و این تعلقات کاملا شخصی و درونی بودند، در حوزه فردی باقی ماند و یک فرهنگ عمومی را ایجاد نکرد. در دوران مدرن که آن تعلقات رنگ باخته، همان تعهد فردی هم دیگر یافت مینشود. البته اینطور نیست که بدون آن تعلقات ممکن نباشد به سطح بالایی از دیسیپلین رسید، اما محرکش هرچه باشد در همان حوزه فردی باقی میماند. برای توسعه آن در حد یک فرهنگ عمومی، نیاز به چیزی داریم که میشود نامش را «بیچارگی تجاری» گذاشت. فعلا پمپاژ دلارهای نفتی، به ما اجازه داده به پلشتی در کار ادامه دهیم. این پدیده عجیب و خطرناکی است که در حال حاضر نه نیاز است رضایت خلق خدا را تأمین کنیم نه رضایت خدا را. زمانی که سرمای بازار جهانی به تن برهنهمان خورد و آن بیچارگی را با تمام وجود حس کردیم، متوجه خواهیم شد که فرهنگ موجود مثل یک عادت بد، باید ترک شود.
با پول نمیشود دیسیپلین را خرید، همانطور که نمیشود به کسی پول داد تا مودب باشد. انسان باادب میتواند از باادب بودنش پول بسازد، اما نمیشود به بیادب پول داد و امیدوار بود چیزی که هست را لو ندهد. دیسیپلین یک الگوی رفتاری است که بخشی از تربیت روزانه است و نسل به نسل منتقل میشود تا به یک انباشت فرهنگی تبدیل شود. و متأسفانه ما از نعمت آن محرومیم. در دورانی دور در همین سرزمین، این فرهنگ در حال شکلگیری بود، که محرک اصلی آن اصولگرایی مذهبی بود. پیشهور مسلمان خود را متعهد میدانست به ارائه کیفیت کاری، چون سفارشدهنده را نه فقط انسان متقاضی، بلکه خود خدا میدانست. بعبارتی خدا در جمع مشتریان بود و گویی به کیفیت نظارت داشت. اما از آنجایی که این تعهد گره خورده بود به تعلقات ایمانی، و این تعلقات کاملا شخصی و درونی بودند، در حوزه فردی باقی ماند و یک فرهنگ عمومی را ایجاد نکرد. در دوران مدرن که آن تعلقات رنگ باخته، همان تعهد فردی هم دیگر یافت مینشود. البته اینطور نیست که بدون آن تعلقات ممکن نباشد به سطح بالایی از دیسیپلین رسید، اما محرکش هرچه باشد در همان حوزه فردی باقی میماند. برای توسعه آن در حد یک فرهنگ عمومی، نیاز به چیزی داریم که میشود نامش را «بیچارگی تجاری» گذاشت. فعلا پمپاژ دلارهای نفتی، به ما اجازه داده به پلشتی در کار ادامه دهیم. این پدیده عجیب و خطرناکی است که در حال حاضر نه نیاز است رضایت خلق خدا را تأمین کنیم نه رضایت خدا را. زمانی که سرمای بازار جهانی به تن برهنهمان خورد و آن بیچارگی را با تمام وجود حس کردیم، متوجه خواهیم شد که فرهنگ موجود مثل یک عادت بد، باید ترک شود.
حجم کل بورس جهانی به عدد خیرهکننده ۸۷ تریلیون دلار رسیده که دقیقا معادل تولید ناخالص جهانیه. به اعتقاد این بزرگواران این یعنی سهامها وارد حیطه «حباب» شدهاند (قاعدتا نباید بشود از اقتصاد چیزی بیرون کشید که بزرگتر از اقتصاد باشد، نه؟). و این روند نمیتونه ادامه پیدا کنه جز با ماشین چاپ دلار فدرال رزرو. بعبارتی هر لحظه که پاشون رو بذارن رو ترمز میتونه یک رکود بزرگ رخ بده. یعنی همچنان سرنوشت همه در دستان چند بروکرات در آمریکاست، که از قضا برای اهداف سیاسی حاضرند کارهای خطرناکی بکنند.
ژاپنیها یک چیز را خوب یاد گرفتند و از آن برای افزایش صادرات حداکثر استفاده را بردند:
Iteration
معادل فارسیاش خیلی راضیکننده نیست: بازانجام! چون معنیاش صرفا باز انجام دادن نیست. انجام دادنی است که کمی بهتر از انجام دادن قبلی است. یعنی اگر موتوری ساختیم که ده هزار دور در دقیقه میچرخد، دفعه بعد به اندازهای بهبودش بدهیم که دوازدههزار دور در دقیقه بچرخد، و نسبت به مدل قبلی ارزش افزوده ایجاد کند. حتی سازنده خودکارها هم در همین زمین بازی میکنند. نوک این خودکار قطری معادل ۲۸ صدم میلیمتر دارد! ۲۰ کاراکتر ژاپنی را در کنار هم نوشته و همه با هم در یک مربع نیم سانتی جا شده، بدون اینکه جوهر یکی به دیگری نشت کند.
البته این الگوی «توسعه قابلیت» به مرحله
diminishing return
یا بازده نزولی میرسد. یعنی 10n انرژی و سرمایه خرج میکنیم ولی به اندازه 1/2n ارزش نسبت به مدل قبلی ایجاد میشود و مشتری حاضر نیست برای آن مقدار اندک ارزش اضافه شده، آن مقدار بیشتر هزینه را بپردازد. مثلا اندکند کسانی که این خودکار را به خودکار ۳۵ صدم میلیمتر ترجیح بدهند، که خود آن هم یک کار زیبای صنعتی بود.
Iteration
معادل فارسیاش خیلی راضیکننده نیست: بازانجام! چون معنیاش صرفا باز انجام دادن نیست. انجام دادنی است که کمی بهتر از انجام دادن قبلی است. یعنی اگر موتوری ساختیم که ده هزار دور در دقیقه میچرخد، دفعه بعد به اندازهای بهبودش بدهیم که دوازدههزار دور در دقیقه بچرخد، و نسبت به مدل قبلی ارزش افزوده ایجاد کند. حتی سازنده خودکارها هم در همین زمین بازی میکنند. نوک این خودکار قطری معادل ۲۸ صدم میلیمتر دارد! ۲۰ کاراکتر ژاپنی را در کنار هم نوشته و همه با هم در یک مربع نیم سانتی جا شده، بدون اینکه جوهر یکی به دیگری نشت کند.
البته این الگوی «توسعه قابلیت» به مرحله
diminishing return
یا بازده نزولی میرسد. یعنی 10n انرژی و سرمایه خرج میکنیم ولی به اندازه 1/2n ارزش نسبت به مدل قبلی ایجاد میشود و مشتری حاضر نیست برای آن مقدار اندک ارزش اضافه شده، آن مقدار بیشتر هزینه را بپردازد. مثلا اندکند کسانی که این خودکار را به خودکار ۳۵ صدم میلیمتر ترجیح بدهند، که خود آن هم یک کار زیبای صنعتی بود.
👍5
Anarchonomy
ژاپنیها یک چیز را خوب یاد گرفتند و از آن برای افزایش صادرات حداکثر استفاده را بردند: Iteration معادل فارسیاش خیلی راضیکننده نیست: بازانجام! چون معنیاش صرفا باز انجام دادن نیست. انجام دادنی است که کمی بهتر از انجام دادن قبلی است. یعنی اگر موتوری ساختیم…
یک شرکت ایرانی را نام ببرید که یک محصول خاص را هرسال و به مدت حداقل سه دهه، بهبود داده باشد. حتی به مقدار اندک.
متأسفانه امکان حضور فیزیکی در این نشستها را ندارم، ولی اگر داشتم جالب میشد.
برادر بادامچی باب گفتگوی خوبی باز کرده در زمینه جوکرهای جامعه ما. اما در این تحلیل با عنوان «سیکل جوکر-بتمن» یک خطا رخ داده که باید به آن توجه داشت.
آنقدری که جوکر میتواند به ما مربوط باشد، بتمن مربوط نیست. چون صفر تا صد داستانش منطبق با شرایط جامعه آمریکاست. و آنجا جریاناتی وجود داشته و دارد که اینجا حتی زاییده هم نشده.
ایشان خودروهای سیاه نیروهای سرکوبگر نظام را به دم و دستگاه همیشه مشکی بتمن ربط میدهد و نتیجه میگیرد که ما در بین این دو نیرو گیر افتادهایم. اما این دو با هم متفاوتند.
بتمن معتقد است که نظم موجود دیگر جوابگو نیست، و هم قانون و هم دموکراسی را باید دور زد تا شر بخوابد. اما سرکوبگران نظام ما اتفاقا صف میکشند در خیابان تا اعلام کنند که نظم موجود هنوز زنده است و کار میکند. در گاتهام همه پلیسها فاسدند، جز یک نفر؛ که بتمن با همان یک نفر همکاری میکند. آدمها را قبول ندارد، اما دموکراسی و قانون را چرا. از نظر بتمن ساختار درست همان است، اما نه الان. «الان» نیروی برتری میطلبد. اما نیروهای سرکوبگر نظام ایران، چه از بدنه دولت باشد چه از بدنه نظامیان، اساسا قانون و خیلی از نهادها را قبول ندارند، و جاسازشدنشان در دستگاه حاکمیت را اتفاقی ناخواسته میپندارند که از معاملات معمار کبیر انقلاب بوده و با رودربایستی پذیرفته شده! اینها حتی مجلس قانونگذاری که تمام اعضایش لباس سپاه بپوشند را به رسمیت نمیشناسند!
جهت رفع هرگونه سوء تفاهم باید بتمن را بهتر شناخت. خفاشها نماد روشنفکران هستند. کریه و دوستنداشتنی و پر از دافعه. هیچکس دوستشان ندارد. در غار خودشان ایزوله هستند از عوام. ولی چیزهایی در تاریکی میبینند که مردم نمیبینند. این خفاشهای نخبهسالار، که معتقدند مردم یا کورند یا کفایت لازم برای تصمیمات بزرگ اصلاحگرایانه را ندارند، یک تکنوکرات مجهز به ثروت و فناوری را به بازوی عملیاتی و میدانی خود تبدیل میکنند (وقتی بروس کودک در چاه میفتد و خفاشها احاطهاش میکنند، یک مشابهسازی با چاه یوسف انجام میشود که از همانجا مبعوثش میکنند). با وجود بروس وین، این خفاشها دیگر دستشان از دخالت در امور کوتاه نبود. دیگر مجبور نبودند به نظریهپردازی و میزگرد اکتفا کنند. حالا دیگر هم قدرت روایتسازی پیدا کرده بودند، و هم قدرت اعمال زور و خشونت.
جامعه آمریکا همین امروز بتمنهای خودش را دارد. به کمک رسانهها و آکادمی، تجددگرایی چپ در جنگ فرهنگی پیروز شده. و شرکتهای فناوری، که اغلب به سطحی از تکنولوژی دسترسی دارند که فراتر از توان دولت است (مثل استودیو شخصی بروس وین)، پلیس افکار شدهاند! این توعیتر و فیسبوک و گوگل و آمازون هستند که بهتر از پلیس گاتهام به جزییات زندگی مردم اشراف دارند، و ظاهرا قادر به کنترل افکار عمومی هستند. و البته در این بین، خیابان هم خالی نمانده. اوباشی خودسر با لباسهای سیاه تجمعات و رویدادهای ضدچپ را بهم میریزند و اسمش را میگذارند جنبش ضدفاشیسم!
بتمن قهرمان چپ نخبهسالار آمریکاست، و به همین دلیل به جامعه ما ارتباطی پیدا نمیکند.
https://t.me/IslamicLeft/825
برادر بادامچی باب گفتگوی خوبی باز کرده در زمینه جوکرهای جامعه ما. اما در این تحلیل با عنوان «سیکل جوکر-بتمن» یک خطا رخ داده که باید به آن توجه داشت.
آنقدری که جوکر میتواند به ما مربوط باشد، بتمن مربوط نیست. چون صفر تا صد داستانش منطبق با شرایط جامعه آمریکاست. و آنجا جریاناتی وجود داشته و دارد که اینجا حتی زاییده هم نشده.
ایشان خودروهای سیاه نیروهای سرکوبگر نظام را به دم و دستگاه همیشه مشکی بتمن ربط میدهد و نتیجه میگیرد که ما در بین این دو نیرو گیر افتادهایم. اما این دو با هم متفاوتند.
بتمن معتقد است که نظم موجود دیگر جوابگو نیست، و هم قانون و هم دموکراسی را باید دور زد تا شر بخوابد. اما سرکوبگران نظام ما اتفاقا صف میکشند در خیابان تا اعلام کنند که نظم موجود هنوز زنده است و کار میکند. در گاتهام همه پلیسها فاسدند، جز یک نفر؛ که بتمن با همان یک نفر همکاری میکند. آدمها را قبول ندارد، اما دموکراسی و قانون را چرا. از نظر بتمن ساختار درست همان است، اما نه الان. «الان» نیروی برتری میطلبد. اما نیروهای سرکوبگر نظام ایران، چه از بدنه دولت باشد چه از بدنه نظامیان، اساسا قانون و خیلی از نهادها را قبول ندارند، و جاسازشدنشان در دستگاه حاکمیت را اتفاقی ناخواسته میپندارند که از معاملات معمار کبیر انقلاب بوده و با رودربایستی پذیرفته شده! اینها حتی مجلس قانونگذاری که تمام اعضایش لباس سپاه بپوشند را به رسمیت نمیشناسند!
جهت رفع هرگونه سوء تفاهم باید بتمن را بهتر شناخت. خفاشها نماد روشنفکران هستند. کریه و دوستنداشتنی و پر از دافعه. هیچکس دوستشان ندارد. در غار خودشان ایزوله هستند از عوام. ولی چیزهایی در تاریکی میبینند که مردم نمیبینند. این خفاشهای نخبهسالار، که معتقدند مردم یا کورند یا کفایت لازم برای تصمیمات بزرگ اصلاحگرایانه را ندارند، یک تکنوکرات مجهز به ثروت و فناوری را به بازوی عملیاتی و میدانی خود تبدیل میکنند (وقتی بروس کودک در چاه میفتد و خفاشها احاطهاش میکنند، یک مشابهسازی با چاه یوسف انجام میشود که از همانجا مبعوثش میکنند). با وجود بروس وین، این خفاشها دیگر دستشان از دخالت در امور کوتاه نبود. دیگر مجبور نبودند به نظریهپردازی و میزگرد اکتفا کنند. حالا دیگر هم قدرت روایتسازی پیدا کرده بودند، و هم قدرت اعمال زور و خشونت.
جامعه آمریکا همین امروز بتمنهای خودش را دارد. به کمک رسانهها و آکادمی، تجددگرایی چپ در جنگ فرهنگی پیروز شده. و شرکتهای فناوری، که اغلب به سطحی از تکنولوژی دسترسی دارند که فراتر از توان دولت است (مثل استودیو شخصی بروس وین)، پلیس افکار شدهاند! این توعیتر و فیسبوک و گوگل و آمازون هستند که بهتر از پلیس گاتهام به جزییات زندگی مردم اشراف دارند، و ظاهرا قادر به کنترل افکار عمومی هستند. و البته در این بین، خیابان هم خالی نمانده. اوباشی خودسر با لباسهای سیاه تجمعات و رویدادهای ضدچپ را بهم میریزند و اسمش را میگذارند جنبش ضدفاشیسم!
بتمن قهرمان چپ نخبهسالار آمریکاست، و به همین دلیل به جامعه ما ارتباطی پیدا نمیکند.
https://t.me/IslamicLeft/825
Telegram
جمهورى سوم
🔺ارائه محمد حسین بادامچی در نشست جوکر و حوادث آبان با عنوان «امتناع امر سیاسی و ورود به سیکل جوکری -بتمنی در تاریخ ایران»/ هشتم دی ۱۳۹۸/ آمفی تئاتر دانشگاه شریف
❤3
در روایتی دست چندم که معلوم نیست چقدر معتبر باشد گفته شده که رهبر انقلاب به هاشمی شاهرودی توصیه کرده علفیجات اسلامی را رها کند و به طب سکولار رجعت کند، اما ایشان امتناع کرد و شد آنچه شد!
پشت مرده هر حرفی میشود زد، و مجیزگویان خلیفه هم همیشه آمادهاند برای «دانای کل» جا زدنش. اما احتمال اینکه این قضیه دقیقا به همین شکل پیش رفته باشد خیلی بالاست.
پیش ازین بارها به دوستان گفته بودم طبقه الیگارشی ایران فقط در سطح فردی دچار زوال عقل نیست، بلکه به صورت سیستماتیک دچار زوال عقل است. اگر با یک «سیستم» طرف بودیم مثلا چیزی شبیه به شوروی و کسی مثل استالین در رأس امور بود، اگر میدید ویروس عقبگرد دینی و گذشتهگرایی چنان گسترانیده شده که جان اعضای اصلی حزب را هم میگیرد، یک شبه دستور اعدام یا تبعید طبیبان اسلامی را میداد و در عرض یک هفته بساطشان را از پهنه وسیع روسیه حذف میکرد. اینکه حاکمیت ایران دست به این کار نمیزند به این دلیل نیست که اخلاقیتر، مدرنتر، یا منطقیتر از نظام شوروی است. تنها دلیلش این است که این مجموعه، اصلا عقل ندارد! و طبعا خوب و بد و نفع و زیان را تشخیص نمیدهد.
پشت مرده هر حرفی میشود زد، و مجیزگویان خلیفه هم همیشه آمادهاند برای «دانای کل» جا زدنش. اما احتمال اینکه این قضیه دقیقا به همین شکل پیش رفته باشد خیلی بالاست.
پیش ازین بارها به دوستان گفته بودم طبقه الیگارشی ایران فقط در سطح فردی دچار زوال عقل نیست، بلکه به صورت سیستماتیک دچار زوال عقل است. اگر با یک «سیستم» طرف بودیم مثلا چیزی شبیه به شوروی و کسی مثل استالین در رأس امور بود، اگر میدید ویروس عقبگرد دینی و گذشتهگرایی چنان گسترانیده شده که جان اعضای اصلی حزب را هم میگیرد، یک شبه دستور اعدام یا تبعید طبیبان اسلامی را میداد و در عرض یک هفته بساطشان را از پهنه وسیع روسیه حذف میکرد. اینکه حاکمیت ایران دست به این کار نمیزند به این دلیل نیست که اخلاقیتر، مدرنتر، یا منطقیتر از نظام شوروی است. تنها دلیلش این است که این مجموعه، اصلا عقل ندارد! و طبعا خوب و بد و نفع و زیان را تشخیص نمیدهد.
❤5
قبلا اطلاعات چندانی ازین چیزها نداشتم، فقط خونده بودم که علمی نیستند. بعدا که ویدئوهایی از یکی از کارهایی که انجام میدن دیدم از جامعه علمی مأیوس شدم. توقع داشتم در برابر چنین برنامههای خندهداری موضع محکمتری بگیرند. طرف با زانو میپرید روی کمر طرف، صدایی شبیه در رفتن یک مهره میاومد، بیمار نالهای میکرد، و همین! بیشتر شبیه یک نوع خودارضایی اسکلتیه که توسط یک آدم بدسلیقه طراحی شده. و عجیب اینه که بسیاری از خانوادههای متمول آمریکایی مراجعه میکنند به اینها! ولی باز قابل مقایسه با طب اسلامی نیست که خیلی جدی خطر مرگ بهمراه داره.
❤4
به دو گروه از بیماران دو پماد متفاوت دادند تا روی پوستشون امتحان کنند تا ببینند روی علائمشون اثر میذاره یا نه. گروه اول پماد درمانی دریافت کرد و در قوطی پماد گروه دوم روغن حیوانی معطر ریختند. میتونید حدس بزنید چه اتفاقی افتاد؟ گروه دوم نه تنها علائمشون بهبود پیدا کرد، بلکه اومدن گفتند «دیگه ازینا ندارین؟».
آسم شما توسط شانس، که فاکتور مهمیه، و یا مکانیزم تلقین که ارتباط پیچیدهای با ذهن شما داره بهبود پیدا کرده. نه اون اعمال مندرآوردی.
آسم شما توسط شانس، که فاکتور مهمیه، و یا مکانیزم تلقین که ارتباط پیچیدهای با ذهن شما داره بهبود پیدا کرده. نه اون اعمال مندرآوردی.
❤4
کولر آبی پدیده عجیبیه. چون یکی از محصولاتیه که اتفاقا بخش خصوصی توش فعالیت زیادی داره و رقابت هم وجود داره. اما بعد از پنجاه سال، هنوز روی خود کولر کلید قطع و وصل تعبیه نکردن و هنوز باید از کانال فریاد زد که خاموش کن روشن کن کم کن زیاد کن! و در موارد زیادی افراد در حین نصب یا تعمیر جانشون رو به خاطر برقگرفتگی از دست دادن. همونطور که گفتم ما در موقعیت خاصی هستیم که نه لازمه به خدا پاسخگو باشیم نه به خلق خدا. از آدمهایی که در چنین موقعیتی رشد میکنند هر کاری ممکنه سر بزنه.
❤7
نمونهای دیگر از زوال عقل. یک از خدابیخبری یکبار از سر مردمآزاری به سریعالقلم گفته بوده «متفکر» و این آقا هم جدی گرفته و از آن موقع مشغول نگارش «پندنامه» است. البته مدتهاست اهمیتی به مطالبش نمیدم ولی این یکی میتونه سوژه یک برنامه کمدی باشه. تصور کنید مرد گنده نشسته خصوصیات یک فرد دموکرات را جمعآوری کرده و آن وسطها «پشت سر دیگران غیبت نکند» هم اضافه کرده! آدم قاطی یعنی دقیقا همین. چون تکلیفش با زیست مذهبیاش و غربپرستی جهانسومیاش مشخص نبوده برداشته همه را با هم قاطی کرده.
آدم دموکرات گوشت برادر مردهاش را نمیخورد!.. جیزز کرایست 😄
اما امثال اینها با همه بلاهت و قاطیبازیهایشان، در حال ترکیببندی نوعی از فاشیسم هستند. دقت کنید که رک و روراست بودن و اشاره مستقیم به اشتباه بودن نظر طرف مقابل را نوعی دگماندیشی معرفی میکنند، تا بعدها بشود به کسی که چنین رفتاری دارد گفت که تو دموکرات نیستی یا دگمی و فلانی. در واقع این یک توطئه خیلی ساده است برای خفه کردن کسانی که وقتی مهملات را میبینند، بدون حاشیه و تعارف میگویند مهمل است. کاری که دقیقا باید در مواجهه با مهملات کرد.
https://t.me/sariolghalam/175
آدم دموکرات گوشت برادر مردهاش را نمیخورد!.. جیزز کرایست 😄
اما امثال اینها با همه بلاهت و قاطیبازیهایشان، در حال ترکیببندی نوعی از فاشیسم هستند. دقت کنید که رک و روراست بودن و اشاره مستقیم به اشتباه بودن نظر طرف مقابل را نوعی دگماندیشی معرفی میکنند، تا بعدها بشود به کسی که چنین رفتاری دارد گفت که تو دموکرات نیستی یا دگمی و فلانی. در واقع این یک توطئه خیلی ساده است برای خفه کردن کسانی که وقتی مهملات را میبینند، بدون حاشیه و تعارف میگویند مهمل است. کاری که دقیقا باید در مواجهه با مهملات کرد.
https://t.me/sariolghalam/175
Telegram
دکتر محمود سریع القلم
https://telegra.ph/sariolghalam-12-30
❤4
در حمله به سفارت آمریکا در بغداد خیلیها به درستی اشاره کردند که اینها «مردم عراق» نیستند، نیروهای وابسته به جمهوریاسلامی هستند. باید کور بود که متوجه این حقیقت نشد. اما هر عدم حضوری، لزوما غیبت نیست. مردم عراق حضور نداشتند چون از زد و بندهای امنیتی و نظامی عقبترند. این زد و بندها واقعیاند، فرقی ندارد شما به چه سطحی از توطئه باور دارید، بهرحال سازمان سیا، موساد، دستگاه امنیتی اطلاعاتی انگلستان و روسیه حوادث را از تلویزیون دنبال نمیکنند، و بله توطئهها واقعیاند. دولتهای بزرگ تشنه جنگند، چه دولت مدرن غربی باشد، و چه دولتی یاغی مثل همین جرثومه تباهی که بر ما ایرانیها مسلط است. و الا اینطور نیست که قاطبه اهالی عراق از چنان شعور سیاسی برخوردار باشند که بدانند این شامپانزهبازیها راه رسیدن به توسعه نیست. چون اساسا نمیدانند توسعه چیست، یا میدانند و برایشان مهم نیست. چون شیعه با عقل بیگانه است. شاید بدن مردم غایب باشد، اما بیگانگیشان با عقل در همهجا حضور دارد. بین یک مشت عربدهکش بیمکان و بیخانه و بیوطن و بیهویت که در کمال امنیت پرچم تیم گنگستریشان را به بالای سفارت آمریکا بردند، با هر عراقی دیگری، فرق زیادی هست. اما همه در اینکه مبتلا به شیعهگری هستند، جزیی از یک خانواده هستند.
من هم زمانی سادهلوح بودم و تصور میکردم چیزی داریم به نام بنیادگرایی مذهبی، و این مهلکهای است که هر نوع آدمی با هر نوع عقیده مذهبی ممکن است در آن سقوط کند. اما بعدها متوجه شدم اینطور نیست. اصلا افراطیگری بیمعنی است. و همینطور بنیادگرایی. این واژهها ربطی به واقعیت ندارند. انگار ساخته شدهاند تا مجریان تلویزیونی از آنها استفاده کنند.
فقط یک مهلکه وجود دارد: عقلستیزی! و نه این همان عقلگریزی نیست. خیلیها فراریاند از منطق سردی که عقلانیت ارائه میدهد. و فرار هم میکنند. به سمت خرافه، به سمت خیال، به سمت وهم.. هرچه. اما عقلستیز با عقلانیت سر جنگ دارد. و ازین منظر، فقط یک جبهه داریم.. مسلمان و مسیحی و آتئیست و آنارشیست فرقی ندارد؛ یا طرف عقلید، یا در مقابلش. من و مثلا یکی از خوانندگان مطالبم که مخالف من است، هر دو طرف عقلیم، حتی اگر فحش و متلکی نماند که نثار هم نکنیم. از نظر من او کوتهفکر است، و من از نظر او پریشانذهن! اما هر دو سر اینکه زندگی ارزشمند است توافق داریم، چون حکم عقل است. اصلا دعوای آقای راستگرای ایکس با خانوم چپگرای ایگرگ سر همین است که چطور این زندگی را پاس بداریم. یک سری خطای شناختی داریم، و یک سری خطای محاسباتی، و یک سری خطای استدلالی، و یک سری خطای کلامی، که بین ما اختلاف ایجاد میکند، ولی در یک سمت جبههایم.
آن کسی که روبروی ماست، مشکلش معانی که ما تعریف کردهایم و با هم اختلاف هم دارد، نیست. مشکلش با خود معنیِ عقلساخته است. طرف مقابل دوست ندارد این عقل باشد که تعیینِ معنی کند. فرقی ندارد عقل من یا عقل تو یا شما یا ایشان.
در طرف مقابل هم هر نوع شخصیتی میشود پیدا کرد. اما در دوران ما، توسط شیعیان قبضه شده. عقلستیزی حالا نمایندهای دارد که تشیع است، و تشیع خلاصه شده در عقلستیزی. فرقی ندارد شیعه ایرانی باشد، یا عراقی یا سوری یا لبنانی یا انگلیسی!
البته عقلستیز اهلتسنن هم کم ندارد خاورمیانه، اما حتی آنها هم فول عقلستیز نیستند. طالبان با همه جنون و جمودی که دارد تا الان منطق قابل فهمی را دنبال کرده. مثلا سخت نیست فهمیدن اینکه اینها دنبال تسلط محلی هستند، نه تسلط جهانی، و دعواهای قبیلهای و نژادیشان را پشت جنگ شرعی قایم کردهاند. اینکه یانکیها شناخت این جماعت را بیست سال کش دادند به این معنی نیست که شناختنشان سخت بوده. این فقط تشیع است که در همه ابعاد و کاملا خالص، غیرقابل فهم شده. و این امروز شروع نشده. وقتی حسن صباح پسر خودش را به خاطر نوشیدن شراب به قتل رساند، تصور کردند از تقید غلیظش به شرع است. ولی داشت عقل را مسخره میکرد. هزار سال طول کشید تا بفهمیم. و خیلی دیر شده. پرچم حسین در همهجای این سرزمین میرقصد، ولی این حسن صباح است که زندگی شیعه را طراحی کرده. برای همین هرجا که رو بر میگردانید حشاشین را میبینید. بعضیهایشان با چفیه. بعضیهایشان با کراوات. بعضیهایشان درگیر ضریح و نذری، بعضیهایشان مشغول دفاع از حرم! همگی حاضرند جان بدهند و جان بگیرند، تا عقلانیت حکم نراند!
مکافات، پاسخ منطقی طبیعت به کسی است که از عقل، تنها پیامبر قابل اعتماد، رو برمیگرداند. مردم عقلستیز هم باید پاسخشان را دریافت کنند. ملتی که از تعداد زیادی از شیعیان تشکیل شده، «باید» گرفتار شود. اینکه در خانه بنشیند یا در خیابان باشد تغییری در قضیه ایجاد نمیکند.
به هرحال قلعه الموت توسط یک آدمکش فتح و سپس مأمن راهزنان خواهد شد. چون اینجا سرزمین تکرار خریتهاست.
من هم زمانی سادهلوح بودم و تصور میکردم چیزی داریم به نام بنیادگرایی مذهبی، و این مهلکهای است که هر نوع آدمی با هر نوع عقیده مذهبی ممکن است در آن سقوط کند. اما بعدها متوجه شدم اینطور نیست. اصلا افراطیگری بیمعنی است. و همینطور بنیادگرایی. این واژهها ربطی به واقعیت ندارند. انگار ساخته شدهاند تا مجریان تلویزیونی از آنها استفاده کنند.
فقط یک مهلکه وجود دارد: عقلستیزی! و نه این همان عقلگریزی نیست. خیلیها فراریاند از منطق سردی که عقلانیت ارائه میدهد. و فرار هم میکنند. به سمت خرافه، به سمت خیال، به سمت وهم.. هرچه. اما عقلستیز با عقلانیت سر جنگ دارد. و ازین منظر، فقط یک جبهه داریم.. مسلمان و مسیحی و آتئیست و آنارشیست فرقی ندارد؛ یا طرف عقلید، یا در مقابلش. من و مثلا یکی از خوانندگان مطالبم که مخالف من است، هر دو طرف عقلیم، حتی اگر فحش و متلکی نماند که نثار هم نکنیم. از نظر من او کوتهفکر است، و من از نظر او پریشانذهن! اما هر دو سر اینکه زندگی ارزشمند است توافق داریم، چون حکم عقل است. اصلا دعوای آقای راستگرای ایکس با خانوم چپگرای ایگرگ سر همین است که چطور این زندگی را پاس بداریم. یک سری خطای شناختی داریم، و یک سری خطای محاسباتی، و یک سری خطای استدلالی، و یک سری خطای کلامی، که بین ما اختلاف ایجاد میکند، ولی در یک سمت جبههایم.
آن کسی که روبروی ماست، مشکلش معانی که ما تعریف کردهایم و با هم اختلاف هم دارد، نیست. مشکلش با خود معنیِ عقلساخته است. طرف مقابل دوست ندارد این عقل باشد که تعیینِ معنی کند. فرقی ندارد عقل من یا عقل تو یا شما یا ایشان.
در طرف مقابل هم هر نوع شخصیتی میشود پیدا کرد. اما در دوران ما، توسط شیعیان قبضه شده. عقلستیزی حالا نمایندهای دارد که تشیع است، و تشیع خلاصه شده در عقلستیزی. فرقی ندارد شیعه ایرانی باشد، یا عراقی یا سوری یا لبنانی یا انگلیسی!
البته عقلستیز اهلتسنن هم کم ندارد خاورمیانه، اما حتی آنها هم فول عقلستیز نیستند. طالبان با همه جنون و جمودی که دارد تا الان منطق قابل فهمی را دنبال کرده. مثلا سخت نیست فهمیدن اینکه اینها دنبال تسلط محلی هستند، نه تسلط جهانی، و دعواهای قبیلهای و نژادیشان را پشت جنگ شرعی قایم کردهاند. اینکه یانکیها شناخت این جماعت را بیست سال کش دادند به این معنی نیست که شناختنشان سخت بوده. این فقط تشیع است که در همه ابعاد و کاملا خالص، غیرقابل فهم شده. و این امروز شروع نشده. وقتی حسن صباح پسر خودش را به خاطر نوشیدن شراب به قتل رساند، تصور کردند از تقید غلیظش به شرع است. ولی داشت عقل را مسخره میکرد. هزار سال طول کشید تا بفهمیم. و خیلی دیر شده. پرچم حسین در همهجای این سرزمین میرقصد، ولی این حسن صباح است که زندگی شیعه را طراحی کرده. برای همین هرجا که رو بر میگردانید حشاشین را میبینید. بعضیهایشان با چفیه. بعضیهایشان با کراوات. بعضیهایشان درگیر ضریح و نذری، بعضیهایشان مشغول دفاع از حرم! همگی حاضرند جان بدهند و جان بگیرند، تا عقلانیت حکم نراند!
مکافات، پاسخ منطقی طبیعت به کسی است که از عقل، تنها پیامبر قابل اعتماد، رو برمیگرداند. مردم عقلستیز هم باید پاسخشان را دریافت کنند. ملتی که از تعداد زیادی از شیعیان تشکیل شده، «باید» گرفتار شود. اینکه در خانه بنشیند یا در خیابان باشد تغییری در قضیه ایجاد نمیکند.
به هرحال قلعه الموت توسط یک آدمکش فتح و سپس مأمن راهزنان خواهد شد. چون اینجا سرزمین تکرار خریتهاست.
❤13
رییسجمهور چین در خطبه شب سال نو خود سه دستاورد بزرگ این کشور را تکمیل سیستم موقعیت یاب ماهوارهای بایدو، توسعه نسل پنج موبایل، و فرودگاه جدید پکن عنوان کرد. حق دارد، پروژهها بزرگند و خیرهکننده. ولی نگاه جهانسومی همچنان پابرجاست. انجام شدن یک عملیات عمرانی و زیرساختی دستاورد یک ملت نیست. دستاورد چند شرکت است که میتوانند حتی خارجی باشند. اینکه پول بدهیم کاری را برایمان انجام دهند، توانایی اجتماعی ما را اثبات نمیکند. این پول را اگر یک کشور دیگر هم داشت، همین پروژهها را اجرا میکرد.
اما از آن مهمتر، و تأسفبارتر، این نوع نگاه است که چند ماهواره در فضا، و چند آنتن در سطح شهر، و چند ترمینال در فرودگاه را شواهدی میداند ازینکه جامعه ما دیگر جامعه قبلی نیست و یک جامعه جدید است! به جای قائل بودن به اینکه این رشد ذهنی ماست که مسیر فناوری را تعیین میکند، قائل به این است که مسیر فناوری باعث رشد ذهنی ما شده و خواهد شد! که چیزی بیش از یک افسانه نیست. در یک کشور آفریقایی قبیلهای میشود خیلی سریع نسل سه موبایل را به نسل پنج ارتقاء داد بدون اینکه شعور اجتماعی و فرهنگ یک قدم مورچهای جلوتر برود. آقای رییسجمهور شاید خوشش نیاید، ولی جامعهاش از پارسال، و از ده سال قبل، تکان نخورده! از قضا نسبت به سی سال پیش پسرفتهایی هم داشته، مثلا نسل جوانش به چنان خودخواهی نیهیلیستی دچار است که با وجود تمکن مالی حاضر به تشکیل خانواده نیست، و اگر هم تشکیل داد حاضر به فرزندآوری نیست.
من اگر رییسجمهور بودم، در شب سال نو میگفتم امسال خودکشی کمتری داشتیم و امیدواریم سال بعد کمتر ازین شود. میگفتم پارسال مجموع کمکهای نقدی مردمی به فقرا انقدر میلیارد دلار بود، امیدواریم سال بعد بیشتر شود. پارسال در آزادی اقتصادی رتبه پانزده بودیم، امیدواریم سال بعد به رتبه ده برسیم. پارسال دولتمان پنج درصد کوچکتر شد، امیدواریم سال بعد بتوانیم پنج درصد دیگر کوچکش کنیم. پارسال سرپرستی اِن کودک یتیم توسط خانوادهها پذیرفته شد، امیدواریم سال بعد دو اِن پذیرفته شود. پارسال ایکس نفر از مردم جهان زندگی در کشور ما را انتخاب کردند، امیدواریم سال بعد تعدادشان دو ایکس شود.
اما از آن مهمتر، و تأسفبارتر، این نوع نگاه است که چند ماهواره در فضا، و چند آنتن در سطح شهر، و چند ترمینال در فرودگاه را شواهدی میداند ازینکه جامعه ما دیگر جامعه قبلی نیست و یک جامعه جدید است! به جای قائل بودن به اینکه این رشد ذهنی ماست که مسیر فناوری را تعیین میکند، قائل به این است که مسیر فناوری باعث رشد ذهنی ما شده و خواهد شد! که چیزی بیش از یک افسانه نیست. در یک کشور آفریقایی قبیلهای میشود خیلی سریع نسل سه موبایل را به نسل پنج ارتقاء داد بدون اینکه شعور اجتماعی و فرهنگ یک قدم مورچهای جلوتر برود. آقای رییسجمهور شاید خوشش نیاید، ولی جامعهاش از پارسال، و از ده سال قبل، تکان نخورده! از قضا نسبت به سی سال پیش پسرفتهایی هم داشته، مثلا نسل جوانش به چنان خودخواهی نیهیلیستی دچار است که با وجود تمکن مالی حاضر به تشکیل خانواده نیست، و اگر هم تشکیل داد حاضر به فرزندآوری نیست.
من اگر رییسجمهور بودم، در شب سال نو میگفتم امسال خودکشی کمتری داشتیم و امیدواریم سال بعد کمتر ازین شود. میگفتم پارسال مجموع کمکهای نقدی مردمی به فقرا انقدر میلیارد دلار بود، امیدواریم سال بعد بیشتر شود. پارسال در آزادی اقتصادی رتبه پانزده بودیم، امیدواریم سال بعد به رتبه ده برسیم. پارسال دولتمان پنج درصد کوچکتر شد، امیدواریم سال بعد بتوانیم پنج درصد دیگر کوچکش کنیم. پارسال سرپرستی اِن کودک یتیم توسط خانوادهها پذیرفته شد، امیدواریم سال بعد دو اِن پذیرفته شود. پارسال ایکس نفر از مردم جهان زندگی در کشور ما را انتخاب کردند، امیدواریم سال بعد تعدادشان دو ایکس شود.
❤8
شرایط جالبی شده. ساکنان بومی شهرهای بزرگ دنیا شب سال نو در خانه روی کاناپه لم میدهند و یوتیوب تماشا میکنند، و آن کسانی که خیابانها را پر میکنند تا آتشبازیها و پهپادبازیها را تماشا کنند توریستهای خارجی هستند!
همهچیز بازاری شده، و بازار همهچیز است. دارند «شب سال نو» را هم صادر میکنند!
همهچیز بازاری شده، و بازار همهچیز است. دارند «شب سال نو» را هم صادر میکنند!
❤6
رابطه بسیاری از روحانیون با کسوت روحانیت، یک رابطه تلفیقی عشق-نفرت است. عاشقش هستند چون به آنها قدرت داد. و از آن متنفرند چون زندگی نرمال را از آنها گرفت. و همین رابطه تلفیقی نسبت به حکومت روحانیون هم تسری دارد. حاضرند هرچقدر لازم باشد آدم بکشند تا دستگاه قدرتشان پابرجا بماند، و همزمان از هر فرصتی استفاده میکنند تا مردم را اقناع کنند که باید ازین حکومت متنفر بود. کسی که گرفتار نفرت است مایل است دیگران هم گرفتار باشند. در آن صورت، هرچند در مقابل آنهاست، اما در ابتلا به نفرت با آنها به اشتراک میرسد.
اینها دوست دارند با آنها به اشتراک برسیم و یک «ما» مملو از تنفر بسازیم. برای همین از مخالفینی که دستاویزشان عقلانیت است، و نه احساسات، عصبانیترند.
اینها دوست دارند با آنها به اشتراک برسیم و یک «ما» مملو از تنفر بسازیم. برای همین از مخالفینی که دستاویزشان عقلانیت است، و نه احساسات، عصبانیترند.
❤4
یکی از اونهایی که تو اینستاگرام فالو میکنم یه استوری گذاشته از پشت فرمون.. کنار خیابون یه کارتن خواب رو دیده که ایرپاد تو گوششه! بعد نوشته حتی من ازونا ندارم!
ایرپاد اپل ۲۰۰ دلاره.
#سرمایهداری_ظالم_اخ_پیف
ایرپاد اپل ۲۰۰ دلاره.
#سرمایهداری_ظالم_اخ_پیف
جو بایدن در افاضات اخیرش برای خودشیرینی برای سبزها و محیطزیستیها گفته کارگران صنعت ذغالسنگ بهتره برن کدنویسی یاد بگیرند!
ورژن مودبانهای از: برن به درک!
اصلا هم شباهتی به زالوهای فیلم جوکر نداره.
این «برید کدنویسی یاد بگیرید» داستان داشت البته. ابتدا کرم رو خبرنگاران و روزنامهنگاران ریختند. وقتی عدهای بیکار میشدند، یک ستون مینوشتند در نشریهشون که دنیا عوض شده، خودتون رو تطبیق بدید، الان دور، دور نرمافزاره! مدتی بعد، شرکتهای رسانهای مجبور شدند یه سری از کارکنان رو تعدیل کنند. ژورنالیستها بیکار شدند. ترولهای توعیتر فرصت رو قاپیدند و بشون گفتند «برید کدنویسی یاد بگیرید». ژورنالیستهای تیتیشمامانی بشون برخورد. به بروسوینهای سیلیکونولی گفتند گوش اینارو بکشید! توعیتر هم گفت چشم. هرکی مینوشت کدنویسی یادبگیر، اکانتش تعلیق میشد! به جرم آزار کلامی!
ولی این زالو رو کسی تعلیق نمیکنه. گرفتید بازی رو؟
ورژن مودبانهای از: برن به درک!
اصلا هم شباهتی به زالوهای فیلم جوکر نداره.
این «برید کدنویسی یاد بگیرید» داستان داشت البته. ابتدا کرم رو خبرنگاران و روزنامهنگاران ریختند. وقتی عدهای بیکار میشدند، یک ستون مینوشتند در نشریهشون که دنیا عوض شده، خودتون رو تطبیق بدید، الان دور، دور نرمافزاره! مدتی بعد، شرکتهای رسانهای مجبور شدند یه سری از کارکنان رو تعدیل کنند. ژورنالیستها بیکار شدند. ترولهای توعیتر فرصت رو قاپیدند و بشون گفتند «برید کدنویسی یاد بگیرید». ژورنالیستهای تیتیشمامانی بشون برخورد. به بروسوینهای سیلیکونولی گفتند گوش اینارو بکشید! توعیتر هم گفت چشم. هرکی مینوشت کدنویسی یادبگیر، اکانتش تعلیق میشد! به جرم آزار کلامی!
ولی این زالو رو کسی تعلیق نمیکنه. گرفتید بازی رو؟
❤6
بعد از حادثه فوکوشیما، آلمان نیروگاههای هستهای خودش را تعطیل کرد. نتایج این بررسی که از یادگیری ماشینی هم استفاده کرده نشون میده هزینه اجتماعی تعطیل کردن اون نیروگاهها معادل سالی ۱۲ میلیارد دلاره! چرا؟ چون با نیروگاههای سوخت فسیلی جایگزینشون کردند، و آلودگی حاصل ازونها باعث افزایش مرگ و میر شد!
یک بررسی دیگه در ژاپن نشون میداد بازی کردن دولت با تولید برق باعث مرگ سالخوردگان میشه، چون نمیتونن خونهشون رو خوب گرم کنند و به خاطر سرما دچار بیماریای میشن که برای دیگران سخت نیست ولی برای اونها کشندهست.
به عبارتی، این استفاده «نکردن» از برق هستهایه که داره تلفات جانی میگیره.
یک بررسی دیگه در ژاپن نشون میداد بازی کردن دولت با تولید برق باعث مرگ سالخوردگان میشه، چون نمیتونن خونهشون رو خوب گرم کنند و به خاطر سرما دچار بیماریای میشن که برای دیگران سخت نیست ولی برای اونها کشندهست.
به عبارتی، این استفاده «نکردن» از برق هستهایه که داره تلفات جانی میگیره.
دولت چنان خودش رو فرو کرده در همه چیز که ما حتی آزاد نیستیم اسمی که دلمون میخواد رو روی بنگاهمون بذاریم! صحبت از آزادی سیاسی مسخرهست وقتی حتی برای نامگذاری شرکتت آزاد نیستی. و نتیجه میشه این. البته چینیها هم این معضل رو دارند که تلفظ اسامیشون برای مشتریان جهانی سخته، ولی حداقل با مخفف کردنش با حروف انگلیسی مشکل ندارند. مخفف این چی میشه؟ پپسش!
به خاطر یک مشت احمق بروکرات
Iran's private sector left the global market.
به خاطر یک مشت احمق بروکرات
Iran's private sector left the global market.
❤6
در مورد توطئه یه چیزی گفتم.. باد هوا نبود. میشه به همین راحتی دید. نیویورکتایمز به ترامپ ایراد میگیره که به اندازه کافی از قوه قهریه استفاده نکردی که تهران انقدر دم درآورده تو عراق! منظورشون اینه که وارد جنگ «نشدن» با ایران اشتباهه. اینها همونهایی هستند که میگفتند حمله «نکردن» به عراق اشتباهه.
❤4
برای بعضی از کاتولیکها که هرگز نخواهیم فهمید چند درصد از همه کاتولیکها هستند، رفتار زننده پاپ با زنی که دستش را گرفته بود، آخرین میخ در تابوت اعتمادشان به این پاپ بود. قبلا به دلایل مختلف نارضایتی داشتند، ولی این یکی، حجت را تمام کرد. در مقابل، عدهای دیگر اظهار میکنند که «پاپ هم یکی مثل ماست و آدم است، هر آدمی از کوره در میرود». این گزاره غلطی نیست، ولی دفاع خوبی هم نیست. پاپ هم آدم است، اما نباید برایش سخت باشد کمی بهتر از میانگین آدمها بودن. اگر قرار بود برایش سخت باشد، چرا یک نفر را رندوم از خیابان انتخاب نکنیم برای جانشینیاش؟
فکر کنم ده دوازده سال پیش بود که یک نفر برای تام کروز مزاحمت ایجاد کرد. البته برخلاف این زن، نه از روی علاقه، بلکه برای ایجاد آزار و استفاده رسانهای از عکسالعمل کروز به آزاری که دیده. به عنوان خبرنگار به او نزدیک شد، و سوالی مرتبط را پرسید و کروز هم مشغول پاسخ دادن شد. داخل میکروفون، که فیک بود، یک وسیله تعبیه کرده بودند که آب میپاشید! آب به سر و صورت و لباس کروز ریخت. معلوم نیست چطور این چیزها به ذهنشان میرسد، و معلوم نیست چرا این حادثه را جدی نگرفتند. اگر به جای آب، اسید باشد وسیله ترور کارآمدی برای ترور شخصیتهایی که مصاحبه انجام میدهند میشد. عکسالعمل کروز اصلا چیزی نبود که دنبالش بودند. دست طرف را گرفت و اجازه نمیداد فرار کند. و خیلی منطقی ازو میپرسد کجای این کار خندهدار است؟ فقط توضیح خواست. نه برخورد فیزیکی، نه بهمریختنی. یک نمایش کامل از «بلوغ» بود. اگر تام کروز میتواند خودش را در موقعیتی بدتر کنترل کند، پاپ «باید» بتواند. که البته همین باید، یعنی دچار یک لوپ تناقضیم. نباید دنبالکننده به دنبالشونده باید بدهد! همینکه میتوانیم به او باید بدهیم و میدهیم، یعنی پیشوای مذهبی نیست (چون این یعنی دنبالکننده چیزی از دین میداند که دنبالشونده نمیداند. که معنی ندارد). و اگر پیشوای مذهبی نیست، نباید ازو توقع داشت از سطحی مشخص بالاتر باشد! و این تناقض قابل حل نیست و نخواهد بود. رهبر دینی باید خودش، برتری خودش به همه، از جمله خدا را ثابت کند. در حالی که آدمهای معمولی، کمی لباسشان با ما فرق میکند، مثل یک شهردار انتخابش میکنند، و بعد از انتخابشان پشیمان میشوند، یا ما پشیمان میشویم، یا هم آنها و هم ما پشیمان میشویم.
ولی همه اینها نشان میدهد که جایگاه مسیحیت کجاست. در صحاری خاورمیانه از رهبر مسلمین انتظار داریم از استالین بدتر نباشد، و آنها از رهبرشان انتظار دارند از تام کروز بهتر باشد!
فکر کنم ده دوازده سال پیش بود که یک نفر برای تام کروز مزاحمت ایجاد کرد. البته برخلاف این زن، نه از روی علاقه، بلکه برای ایجاد آزار و استفاده رسانهای از عکسالعمل کروز به آزاری که دیده. به عنوان خبرنگار به او نزدیک شد، و سوالی مرتبط را پرسید و کروز هم مشغول پاسخ دادن شد. داخل میکروفون، که فیک بود، یک وسیله تعبیه کرده بودند که آب میپاشید! آب به سر و صورت و لباس کروز ریخت. معلوم نیست چطور این چیزها به ذهنشان میرسد، و معلوم نیست چرا این حادثه را جدی نگرفتند. اگر به جای آب، اسید باشد وسیله ترور کارآمدی برای ترور شخصیتهایی که مصاحبه انجام میدهند میشد. عکسالعمل کروز اصلا چیزی نبود که دنبالش بودند. دست طرف را گرفت و اجازه نمیداد فرار کند. و خیلی منطقی ازو میپرسد کجای این کار خندهدار است؟ فقط توضیح خواست. نه برخورد فیزیکی، نه بهمریختنی. یک نمایش کامل از «بلوغ» بود. اگر تام کروز میتواند خودش را در موقعیتی بدتر کنترل کند، پاپ «باید» بتواند. که البته همین باید، یعنی دچار یک لوپ تناقضیم. نباید دنبالکننده به دنبالشونده باید بدهد! همینکه میتوانیم به او باید بدهیم و میدهیم، یعنی پیشوای مذهبی نیست (چون این یعنی دنبالکننده چیزی از دین میداند که دنبالشونده نمیداند. که معنی ندارد). و اگر پیشوای مذهبی نیست، نباید ازو توقع داشت از سطحی مشخص بالاتر باشد! و این تناقض قابل حل نیست و نخواهد بود. رهبر دینی باید خودش، برتری خودش به همه، از جمله خدا را ثابت کند. در حالی که آدمهای معمولی، کمی لباسشان با ما فرق میکند، مثل یک شهردار انتخابش میکنند، و بعد از انتخابشان پشیمان میشوند، یا ما پشیمان میشویم، یا هم آنها و هم ما پشیمان میشویم.
ولی همه اینها نشان میدهد که جایگاه مسیحیت کجاست. در صحاری خاورمیانه از رهبر مسلمین انتظار داریم از استالین بدتر نباشد، و آنها از رهبرشان انتظار دارند از تام کروز بهتر باشد!
❤6
هرسال ۱۸۰ هزار آلمانی کشورشان را ترک میکنند تا به کشوری دیگر مهاجرت کنند. یعنی هر ۳ دقیقه یک نفر! البته مقامات آلمان نگران نیستند، چون هرسال ۱۳۰ هزار آلمانی که در خارج زندگی میکردند به کشورشان برمیگردند. وقتی بخش خصوصیات در تمام دنیا فعال است، کارمندانش هم باید در تمام دنیا پخش شوند. در کنار این، نیروی کار ماهر هم از دیگر کشورها جذب میکنند. نتیجه اینکه دولتشان میگوید ما فرار مغزها نداریم، ما «چرخه مغزها» داریم. یک عده میروند، و یک عده دیگر جایگزینشان میشوند. ولی به هرحال هر سه دقیقه یک نفر دارد میرود، و به طور میانگین در کشوری که واردش میشود درآمد بیشتری کسب میکند. چقدر بیشتر؟ هزار یورو! هر سه دقیقه یک آلمانی کشوری با آن جغرافیای دلنشین، با آن فرهنگ توسعه یافته، با آن سطح رفاه را ول میکند تا برود جایی دیگر هزار یورو بیشتر دربیاورد! البته مسئله فقط پول نیست. هیچوقت مسئله فقط پول نیست. از یک چیزهایی از فرهنگ و محیط و لایفاستایل که در کشور مبدأ وجود دارد خوششان میآید، که یا در آلمان جریان ندارد، یا به همان کیفیت نیست. یعنی اگر مملکت را به حد آلمان هم برسانی، باز دلایل کافی برای اینکه هر سه دقیقه یک نفر بگذارد و برود، هست!
بعد اینجا که مهاجر یا برای نجات جانش میرود یا برای نجات حیثیتش، یا برای نجات اعصاب و روانش، و یا برای نجات آیندهاش، یقهاش را میگیرند که «کجا؟». «بودی حالا؟». «به دلتنگی و غربت نمیارزهها».
اگر حق جامعه آلمان برای رفتن، هر سه دقیقه یک نفر است، حق جامعه ایرانی که گرفتار حکومت و قانون و عرفِ متعلق به هفتصدسال پیش شده، چقدر است؟
بعد اینجا که مهاجر یا برای نجات جانش میرود یا برای نجات حیثیتش، یا برای نجات اعصاب و روانش، و یا برای نجات آیندهاش، یقهاش را میگیرند که «کجا؟». «بودی حالا؟». «به دلتنگی و غربت نمیارزهها».
اگر حق جامعه آلمان برای رفتن، هر سه دقیقه یک نفر است، حق جامعه ایرانی که گرفتار حکومت و قانون و عرفِ متعلق به هفتصدسال پیش شده، چقدر است؟
❤10