Anarchonomy
44.2K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
خون بر شمشیر پیروز نمیشود. کسانی که بر تلاطم هورمونی خودشان فائق آمده‌اند، این را می‌دانند. معمولا کسی در ۶۵ سالگی هوس انقلاب نمی‌کند. انقلاب‌ها همیشه متعلق به رده سنی هجده تا بیست و پنج است. البته در کشور ما کف آن پایین‌تر آمده و دوازده ساله‌ها هم انقلابی‌اند، اما کف سنی در خیلی چیزهای دیگر هم پایین آمده.. مثل استعمال دخانیات، یا خودفروشی. دعوت به تجمعِ انقلابیِ از قبل تعیین‌شده، دعوت به خون دادن است. مخصوصا اگر طرف مقابل در دفاع از تاج و تخت هیچ خط قرمزی نداشته باشد. طبقه حاشیه‌نشین و له شده، انقلابی نیست. فقط به انتقام فکر می‌کند، و تحمیل درد. و برای همین به دعوت‌ها اهمیتی نمی‌دهد و نخواهد داد. در انتقام، ریسک تلفات هست، اما نباید خودکشی باشد. نه به خاطر اینکه نباید به سمت مرگ جهید. اتفاقا آماده جهیدن هستند. بلکه برای ایجاد توازن در دردی که وارد می‌کنیم و دردی که وارد می‌کنند. حاشیه‌نشین‌ها از هر فرصتی برای انتقام استفاده خواهند کرد. اما زمانش را خودشان انتخاب خواهند کرد، نه اکتیویست‌ها. شکلش را هم خودشان انتخاب خواهند کرد، نه تحلیلگران. مقدار دردی که آماده‌اند وارد کنند و آماده‌اند که تحمل کنند، خودشان انتخاب می‌کنند، نه هزینه‌داده‌های سابق!
انقلاب متعلق به طبقه متوسطی است که زندگی عادی‌‌شان در کنار روزمرگی‌ها، ظرفیت رویاپردازی سیاسی را هم دارد. انقلابی‌ها به درستی خودشان را به آتشفشان تشبیه می‌کنند. آتشفشان قبل از انفجار، می‌لرزاند و با دود علامت می‌دهد‌. انگار می‌خواهد به همه دنیا بفهماند که آماده نمایش شوند. اما انتقام گیرنده‌ها، مثل گرگ‌، در زمانی که انتظارش نیست حمله می‌کنند، گاهی فردی، گاهی جمعی، و می‌درند، حتی چیزهایی را که نمی‌خواهند ببلعند، و می‌روند، و هیچ نشانه‌ای ازینکه دفعه بعد کجا، و چه زمانی، و با چه آرایشی خواهند آمد باقی نمیماند.
چوپان‌ها، مادران ساده‌لوحی دارند که با دعا و ذکر بدرقه‌شان کند، هرروز. و هرروزی که روز گرگ‌ها نبود، خیال کند که حاجت‌روا شده، چون مادر است!
شاید کدخدا از ترس دریده شده‌ها، به خود بلرزد، و مادرها عزادار شوند، اما گرگ‌ها به سراغ گله نمی‌روند تا کدخدا را عوض کنند، و مادرها را بی‌پسر. آن‌ها حمله می‌کنند تا آرامش و ثبات، گران شود. تا دیگران راحت نخوابند. تا همه به آن‌ها فکر کنند. حاشیه‌نشین‌ها از بن‌بست به بعد، شروع می‌کنند به انتشار آزار! تا وقتی آن‌ها راحت نمی‌خوابند، نباید بشود آرام خوابید. زمانی که «نباید آرام خوابید» جزیی از گزینه‌های وجدان بود، گذشت. ازین به بعد جزیی از مجازات است.

آن که اسلحه دارد از ترس رجز می‌خواند و آنکه گله دارد از ترس قرآن باز کرده. همه ترسیده‌اند. و این همان‌چیزیست که گرگ‌ها می‌خواهند.
8
نباید برای غارتگران دلسوزی کرد، ولی گاهی اجحاف از حد می‌گذرد، و این روزها انقلابی‌ها اجحاف به مسئولان اجرایی کشور را از حد گذرانده‌اند. مسئول و مدیر امروزی جمهوری اسلامی، یک مفت‌خور بی‌کفایت است، اما هرچه هست بیت المال را دزدیده، نه زندگی ما را. کسانی که زندگی ما را دزدید، انقلابی‌هایی مثل خود نویسنده پست بودند. ترجیح است که یک مفت‌خور دزد جیب‌مان را بزند، تا یک انقلابی هورمونی پرت‌مان کند به انتهای دره. این فاسقان سیاسی، مسئولان اجرایی را سیبل انتقادات خود کرده‌اند که وانمود کنند جنایت خودشان فی‌النفسه مبارک بوده، این مدیران بودند که خرابش کردند! لعن و نفرین بی‌حساب، تا روز حساب، بر آنان باد.

https://t.me/abdiabbas/2157
تا قبل ازین، آخوند خرافاتی به این رتبه‌بندی‌ها وقعی نمی‌نهاد. بارها گفتند غربی‌ها و کفار! ایران را عمدا می‌برند در رده‌های پایین‌تر که اینطور جلوه کند که حکومت شیعی ناکارآمد است، و گاهی رتبه‌ها را بالا پایین می‌کنند که لو نرود غرض دارند! دنیا برایشان یک باکس فانتزی است. اما حالا که ارزیابی فلاکت نیاز به رتبه‌بندی موسسات خارجی ندارد و همه رتبه واقعی را با مغز استخوان چشیده‌اند، داستان فانتزی را عوض کرده‌اند. حالا حرف‌شان این است که بله، ما در رنجیم! ولی ارزشش را دارد. حیف نیست افتخار آزاررسانی به اهل تسنن منطقه، و هم‌پیمانان غربی‌شان را رها کنیم و به رفاه بیاندیشیم؟ رفاه را که سوئدی‌ها هم دارند، پس مزیت تشیع چیست؟ شیعه منهای جنون که یک ظرف خالی است.

https://t.me/Tafakor_e_Enteghadi/4524
هرسال خلیفه شیعیان در ایام کریسمس خودش را می‌چپاند داخل خانه یکی از شهدای ارمنی که مثلا از آن‌ها تقدیر کند، ولی به عقایدشان توهین می‌کند و خودش تقدیر می‌شود! این حد از بیشعوری حتی در سلاطین تندخوی تاریخ ایران هم کمتر یافت می‌شد. یک خانواده که از سلامت عقلانی و روانی برخوردار است، در را به روی چنین مهمانی باز نمی‌کند. و فکر می‌کنم دست اندرکاران این برنامه‌ها هم این را می‌دانند. حتی در بین خانواده شهدای شیعه هم اگر انتخابشان رندوم باشد خطرناک است، چون ممکن است هر نوع لیچار غیرقابل پخشی بارِ نماینده امام زمان کنند. پس اگر خانواده‌های مطلوب وجود نداشت، باید چندتا بسازند. مثل وقتی که مالباخته‌ای که از سوختن مغازه‌اش توسط معترضین خیابانی به گریه افتاده باشد پیدا نمی‌کنند، یکی پیدا می‌کنند که نقش مالباخته‌ای که به گریه افتاده را بازی کند. انفکاک این دستگاه حاکمیت از زندگی واقعی مردم چنان عمیق و ساختاری شده که مجبورند برای همه‌چیز ماکت بسازند. ماکت خانواده شهید ارمنی. ماکت خانواده شهید سنی. ماکت خانواده شهید شیعی که مشکلی با ولایت فقیه ندارد و به نظرشان اوضاع خیلی نرمال است هنوز و صلی علی محمد، بوی خمینی آمد! ماکت کشاورزان خندان و خوشحال. ماکت دانش‌آموزان امیدوار به آینده و شنگول! ماکت تولیدکنندگان و صنعتگران عاشق آقا! ماکت طبقه متوسط شهری عاشق انتخابات که به نظرش اصل نظام همواره اوکی است! ماکت حاشیه‌نشینان عصبانی که فقط از سه قوه عصبانی‌اند نه از ولی فقیه! ماکت روستانشینانی که عاشق لودرهای سپاهند!

خوب که دقت کنید تشکیلات تبلیغات نظام پر شده ازین ماکت‌ها. تا جایی که در شهرک سینمایی بزرگی که ساخته‌اند از همدیگر آدرس می‌پرسند!
6
ترکیه برای خیلی از همسن و سالانم با آدامس‌هایی شروع شد که حاوی عکس‌های تقریبا برهنه سوپرمدل‌ها بود. اما برای من با تریلی‌های خوش‌رنگ‌ترشان شروع شده بود که از جلوی مغازه‌مان که در لبه شهر بود رد می‌شدند. کانتینرهای ما یا زنگ‌زده و رنگ و رو رفته بودند، یا سراسرشان یک رنگ کسل‌کننده و تکراری داشت. اما کانتینرهای آن‌ها چادر داشت، و روی چادرها چیزهای بزرگی نوشته شده بود که رنگ‌های شادتری داشتند. ماشین‌شان بوی اروپا می‌داد، اما راننده‌ها انگار از جایی شبیه دهات خودمان آمده بودند. ترکیه از نگاهم از همان موقع یک پایش می‌لنگید. و الان می‌شود ادامه آن لنگیدن را دید و نمره خوبی به قضاوت آن موقعم داد. وقتی رجب طیب اردوغان، که اگر دنیا قاعده داشت باید یک چوپان می‌بود، و می‌ماند، روی استیج رفت تا خودروی مثلا ملی ترکیه را افتتاح کند، هیچ ایده‌ای نداشت که باید چه ادایی در بیاورد، و طفلک حق هم داشت. دنیا الگویی برای این کار نداشت تا تقلید کند. آخر در هیچ جای دنیا رییس‌جمهور یک خودرو را به بازار معرفی نکرده بود. پس مثل خمینی کبیر کف دستش را حواله خبرنگاران و دوربین‌ها کرد. حالت دیفالت هر قلدری در خاورمیانه که حس می‌کند محبوب است. البته محبوب که هست. در بین جماعت عقب‌افتاده‌ای که فکر می‌کنند با خوداستحماری می‌شود احیاء امپراطوری کرد. همان‌هایی که وقتی جنگنده روسیه را ساقط کردند، گفتند خوب کردیم، و وقتی برای ایران پولشویی کردند گفتند خوب کردیم، و وقتی به خاطر یک مهره امنیتی مثله شده تا مرز قطع رابطه با عربستان رفتند گفتند خوب کردیم، و وقتی پدافند روسی را به پرنده آمریکایی ترجیح دادند گفتند خوب کردیم، و وقتی به کردها حمله کردند گفتند خوب کردیم.. ناسیونالیست‌های جهان‌سومی که فکر می‌کنند حب وطن یعنی تأیید هر خبط و خطایی که وطن انجام می‌دهد! و الان هم که خودرو ملی معرفی می‌کنند، صدالبته می‌گویند خوب می‌کنیم. خودرویی که فعلا روی کاغذ وجود دارد، و البته روی استیج. و تا همینجای آن هم نمایش غنای صنعتی ایتالیا بوده، که قرض گرفته شده، تا توان ترکیه. گارداش‌های زرنگ ما استارت خودرو‌ی‌ملی‌بازی را با ماشین برقی زدند، که پیچیدگی‌هایش به مراتب کمتر از خودروهای مکانیکی است که برندهای هنوز زنده دنیا یک قرن است جان کنده‌اند به پایش تا به اینجا رسیده. روح آتاتورک یک قرن دیگر وقت ندارد تا شکوه صنعت ترکیه را ببیند، پس بهتر است میانبر بزنیم و روی چیزی متمرکز شویم که از یک باتری و یک موتور برق تشکیل شده! به قول کفار: ایزی پیزی.‌ خیلی آسان، خیلی ساده‌.
اما این کارها، گاو نر می‌خواهد و مرد کهن. کله‌ی خر، کاربردی ندارد‌. تحویل دادن یک وسیله نقلیه قابل اعتماد به مردم که ده سال برایشان کار کند و جان‌شان را حفظ کند و آن‌ها را به برند وفادار نگه دارد، خیلی بیشتر از چند مهندس برق و مکانیک لازم دارد. آن ملت‌هایی که عقبه فرهنگی لازم برای تولید صنعتی را داشتند، پوستشان کنده شد در این راه. به مشتی کدّی‌بابا در دل خاورمیانه فقط میشود همانطوری گفت موفق باشید، که به رتبه‌های ده هزار به بالای کنکور می‌گویند.
برای مردم ترکیه خیلی ارزان‌تر و به صرفه‌تر است اگر صبر کنند تسلا مدل‌های ارزان‌قیمت‌ترش را وارد بازارشان کند، تا اینکه ثروت کشورشان صرف این خودارضایی‌های مبهم شود‌. اگر خیلی عجله داشتند برای به آغوش کشیدن آینده، بهتر بود روی توسعه شبکه شارژ سریع خودروهای برقی سرمایه‌گذاری می‌کردند. که خب برای افتتاح شارژر نمی‌شود جُنگ شادی راه انداخت!
و اینجا هم، همان‌هایی که در کف عکس آدامس‌ها بودند، حالا با نورپردازی تند مراسم رونمایی از خودروی ملی ترکیه، دچار حمله صرعی شده‌اند. مخصوصا آن اقلیت شریف‌مان که گمان می‌کند اگر نظام سیاسی ایران دست و پایش را نبسته بود، دست در دست برادران آن‌طرفی‌اش میگذاشت و دورهمی اتم میشکافتند و پا به مریخ می‌گذاشتند!
و به موازات، همان تکنوکرات‌هایی که از بازار آزاد فقط آزادی خودشان در انگولک کردن زندگی عوام را دریافت کرده‌اند، ازین «جنس ترک» بل گرفته‌اند برای فرو کردن پیام تکراری «می‌بینید خصوصی‌سازی چه خوب است؟». لازم نبود برای اینکه معلوم شود اقتصاد مردمی خوب است، به سریال‌های مبتذل خودکفایی ترکی ارجاع بدهیم. برای نمایاندن قدرت بخش خصوصی، جایی را نشان نمی‌دهند که رییس‌جمهور حکم بدهد که «بسازید فلان چیز را»، و بخش خصوصی کنسرسیوم تشکیل بدهد که لبیک گفته باشد و بسازد آن چیز را. جایی را باید نشان داد که دولت تقاضای ساخت چیزی را می‌کند و بخش خصوصی می‌گوید برو به درک، ما برای بقا در بازار نیازی به مناقصه‌های شما نداریم!

نه فقط در تراکتورسازی، که اگر در همه جاهایی از ایران که چیزی ساخته می‌شود پرچم ترکیه را به اهتزاز دربیاورند تغییری در این واقعیت ایجاد نمی‌کند که یک پای آن‌ها می‌لنگد. و این مملکت نیازی به الگوهای لنگ ندارد.
4
برای نهمین بار در هفته گذشته در نیویورک، به یهودیان ارتودکس حمله شد. در مورد آخر پنج نفر راهی بیمارستان شدند. اما ازونجایی که قربانی‌ها ارتودکس هستند و محافظه‌کار، و ازونجایی که اسلحه چاقو بوده و تفنگ نبوده، و ازونجایی که مهاجم سفیدپوست نبوده، رسانه‌های آمریکا طوری باش برخورد می‌کنند که انگار یک اتفاق عادیه و مثلا یه دوچرخه سوار تصادف کرده بوده! هیچ‌کدام از مشخصات حادثه به درد چپ‌ها، که رسانه‌ها رو در اختیار دارن نمیخوره. قربانی مسلمان نیست که درباره اسلام‌هراسی روضه بخونند، اسلحه گرم نیست که درباره ممنوع کردنش روضه بخونند، و مهاجم سفید نیست تا درباره طرفداران ترامپ روضه بخونند.
۹ حمله در یک هفته یک وضعیت عادی نیست، و این در نیویورکی که مثلا مهد رواداری مذهبیه، سوال‌برانگیزه. یهودیان ساکن نیویورک در شرایطی هستند که انواع اقسام تمهیدات امنیتی رو باید فراهم کنند، از دوربین گرفته تا کلیدهای مخفی هشدار، تا حفاظ‌کشی تا چند قفله کردن درها. انگار نه انگار که سال ۲۰۲۰ داره شروع میشه و ۸۰ سال از هولوکاست گذشته. موضوع فقط اشخاص مهاجم نیستند. سیستم قضایی شهر هم باشون برخورد جدی نمی‌کنه. انگار نسبت به مهاجم دلسوزی دارند!
4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک سریال استرالیایی به نام اتوپیا بود درباره فشل بودن ساختاری دستگاه اداری دولت‌ها و خرابکاری بروکرات‌ها. در یکی از اپیزودها یکی از بهترین و خلاصه‌ترین توصیف‌ها درباره افسانه‌های مدیریت شهری رو اجرا می‌کنه. بروکرات‌ها فکر می‌کنند اگه خیابان‌ها رو عریض‌تر کنند، پل و زیرگذر و اتوبان بسازند مشکل ترافیک حل میشه. اما اثر تمام این پروژه‌ها هم بسیار اندک و هم بسیار کوتاهه. چرا که هرچه ازین امکانات اضافه کنید، مردم بیشتر استفاده خواهند کرد.
دقیقا در راستای اشتباه همیشه در حال تکرار بروکرات‌ها، خط مترو را تا هشتگرد کشیدند و حالا مانده‌اند که چه کسی هزینه‌اش را بدهد! چون قطعا بدون سوبسید دولتی یک روز هم قادر به فعالیت نیست، و اگر قرار باشد متکی به درآمد خودش باشد، بلیتش آنقدر گران خواهد بود که ۹۰ درصد مسافران احتمالی‌اش، قیدش را بزنند. بالاخره از یک جایی تأمینش می‌کنند. احتمالا با چاپ پول! تا به نظر برسد که ارزان و به صرفه است. بدون اینکه عملا اثری در ترافیک داشته باشد. چون تا وقتی به نظر برسد ارزان است، هرروز تعداد بیشتری از مردم از آن استفاده خواهند کرد، و تقاضا برای مسکن هشتگرد هم بیشتر خواهد شد، و مهاجرانی که مسافران روزانه این قطار خواهند بود بیشتر خواهند شد. باورکردنی نیست ولی باید باور کرد که نزدیک به یک قرن پس از سقوط قاجار، هنوز دولت مرکزی مردم ایران را تشویق می‌کند به سکونت در دامنه جنوبی البرز.

https://t.me/khabaronline_ir/260424
مردمان جهان در حال توسعه همیشه ازین متعجبند که چرا همواره «در حال» توسعه‌اند. چرا همان تجهیزات و تشکیلات صنعتی را که در کشورهای صنعتی و توسعه‌یافته هست وارد کشور می‌کنیم اما باز یک جای کار می‌لنگد؟ البته در همینکه توسعه را به شکوفایی صنعتی و مگاپروژه‌‌های عمرانی خلاصه می‌کنند دلیل کافی موجود هست برای چرایی درماندگی‌شان. اما حتی در همان حوزه‌های آبادانی هم دچار سوء تفاهمند. یکی از افسانه‌هایی که سرعت رشد این جوامع را گرفته مربوط به ذهنیتی است که درباره خود مفهوم کار دارند. این افسانه را می‌شود در یک جمله خلاصه کرد: «کار را وقتی می‌شود خوب انجام داد که عاشق انجام دادنش باشی». یعنی کسی می‌تواند کار را درست انجام دهد که عاشق کارش باشد، یا کسی که عاشق کارش است حتما و قطعا آن کار را درست انجام می‌دهد! در عالم واقع، نه تنها چنین رابطه‌ای وجود ندارد، بلکه اساسا نسبت احساسی یک فرد با یک کار خاص، تعیین‌کننده هیچ کیفیتی نیست. آن چه که نهایتا موجب می‌شود که کار به درستی و با کیفیت انجام شود، «دیسیپلین کاری» است. دیسیپلین کاری یک آهنگر ژاپنی را وادار می‌کرد که ساعت چهار صبح از خانه بیرون برود و در برفی که تا بالای زانویش آمده مسافتی طولانی و شیب‌دار را طی کند تا به کارگاه برسد و تا غروب همان روز در برابر حرارت نفس‌گیر کوره‌ها کار کند، و چندین روز متوالی این مشقت را به جان تحمیل کند، تا مثلا یک شمشیر بسازد که قرار است که یک سامورایی که او را هیچوقت نخواهند شناخت از آن استفاده کند. و وقتی ازو پرسیده میشد چرا این شغل را داری نمی‌گفت عاشق این کارم. می‌گفت پدرم هم شمشیر میساخت! انسان حائز دیسیپلین، حتی بدون داشتن رابطه احساسی با کار، می‌تواند نه تنها کار را خوب، بلکه ایده‌آل انجام دهد. و انسان فاقد دیسیپلین حتی با وجود رابطه احساسی (که البته قابل راستی‌آزمایی هم نیست)، به درستی انجامش نخواهد داد. باور عمومی به آن افسانه باعث شده افراد به این بهانه که شغلی که در حال حاضر دارند چیزی نیست که دوست داشته باشند انجام دهند، نه تنها هیچ سطحی از دیسیپلین را در خود پرورش نمی‌دهند، بلکه گاهی کار را به بدترین حالت ممکن انجام می‌دهند.
با پول نمی‌شود دیسیپلین را خرید، همانطور که نمی‌شود به کسی پول داد تا مودب باشد. انسان باادب می‌تواند از باادب بودنش پول بسازد، اما نمی‌شود به بی‌ادب پول داد و امیدوار بود چیزی که هست را لو ندهد. دیسیپلین یک الگوی رفتاری است که بخشی از تربیت روزانه است و نسل به نسل منتقل می‌شود تا به یک انباشت فرهنگی تبدیل شود. و متأسفانه ما از نعمت آن محرومیم. در دورانی دور در همین سرزمین، این فرهنگ در حال شکل‌گیری بود، که محرک اصلی آن اصولگرایی مذهبی بود. پیشه‌ور مسلمان خود را متعهد می‌دانست به ارائه کیفیت کاری، چون سفارش‌‌دهنده را نه فقط انسان متقاضی، بلکه خود خدا می‌دانست. بعبارتی خدا در جمع مشتریان بود و گویی به کیفیت نظارت داشت. اما از آنجایی که این تعهد گره خورده بود به تعلقات ایمانی، و این تعلقات کاملا شخصی و درونی بودند، در حوزه فردی باقی ماند و یک فرهنگ عمومی را ایجاد نکرد. در دوران مدرن که آن تعلقات رنگ باخته، همان تعهد فردی هم دیگر یافت می‌نشود. البته اینطور نیست که بدون آن تعلقات ممکن نباشد به سطح بالایی از دیسیپلین رسید، اما محرکش هرچه باشد در همان حوزه فردی باقی می‌ماند. برای توسعه آن در حد یک فرهنگ عمومی، نیاز به چیزی داریم که می‌شود نامش را «بیچارگی تجاری» گذاشت. فعلا پمپاژ دلارهای نفتی، به ما اجازه داده به پلشتی در کار ادامه دهیم. این پدیده عجیب و خطرناکی است که در حال حاضر نه نیاز است رضایت خلق خدا را تأمین کنیم نه رضایت خدا را. زمانی که سرمای بازار جهانی به تن‌ برهنه‌مان خورد و آن بیچارگی را با تمام وجود حس کردیم، متوجه خواهیم شد که فرهنگ موجود مثل یک عادت بد، باید ترک شود.
حجم کل بورس جهانی به عدد خیره‌کننده ۸۷ تریلیون دلار رسیده که دقیقا معادل تولید ناخالص جهانیه. به اعتقاد این بزرگواران این یعنی سهام‌ها وارد حیطه «حباب» شده‌اند (قاعدتا نباید بشود از اقتصاد چیزی بیرون کشید که بزرگ‌تر از اقتصاد باشد، نه؟). و این روند نمی‌تونه ادامه پیدا کنه جز با ماشین چاپ دلار فدرال رزرو. بعبارتی هر لحظه که پاشون رو بذارن رو ترمز می‌تونه یک رکود بزرگ رخ بده. یعنی همچنان سرنوشت همه در دستان چند بروکرات در آمریکاست، که از قضا برای اهداف سیاسی حاضرند کارهای خطرناکی بکنند.
ژاپنی‌ها یک چیز را خوب یاد گرفتند و از آن برای افزایش صادرات حداکثر استفاده را بردند:
Iteration
معادل فارسی‌اش خیلی راضی‌کننده نیست: بازانجام! چون معنی‌اش صرفا باز انجام دادن نیست. انجام دادنی است که کمی بهتر از انجام دادن قبلی است. یعنی اگر موتوری ساختیم که ده هزار دور در دقیقه می‌چرخد، دفعه بعد به اندازه‌ای بهبودش بدهیم که دوازده‌هزار دور در دقیقه بچرخد، و نسبت به مدل قبلی ارزش افزوده ایجاد کند.‌ حتی سازنده خودکارها هم در همین زمین بازی می‌کنند.‌ نوک این خودکار قطری معادل ۲۸ صدم میلی‌متر دارد! ۲۰ کاراکتر ژاپنی را در کنار هم نوشته و همه با هم در یک مربع نیم سانتی جا شده، بدون اینکه جوهر یکی به دیگری نشت کند.
البته این الگوی «توسعه قابلیت» به مرحله
diminishing return
یا بازده نزولی می‌رسد. یعنی 10n انرژی و سرمایه خرج می‌کنیم ولی به اندازه 1/2n ارزش نسبت به مدل قبلی ایجاد می‌شود و مشتری حاضر نیست برای آن مقدار اندک ارزش اضافه شده، آن مقدار بیشتر هزینه را بپردازد. مثلا اندکند کسانی که این خودکار را به خودکار ۳۵ صدم میلی‌متر ترجیح بدهند، که خود آن هم یک کار زیبای صنعتی بود.
👍5
متأسفانه امکان حضور فیزیکی در این نشست‌ها را ندارم، ولی اگر داشتم جالب می‌شد.
برادر بادامچی باب گفتگوی خوبی باز کرده در زمینه جوکرهای جامعه ما. اما در این تحلیل با عنوان «سیکل جوکر-بتمن» یک خطا رخ داده که باید به آن توجه داشت.
آنقدری که جوکر می‌تواند به ما مربوط باشد، بتمن مربوط نیست. چون صفر تا صد داستانش منطبق با شرایط جامعه آمریکاست. و آنجا جریاناتی وجود داشته و دارد که اینجا حتی زاییده هم نشده.

ایشان خودروهای سیاه نیروهای سرکوبگر نظام را به دم و دستگاه همیشه مشکی بتمن ربط می‌دهد و نتیجه می‌گیرد که ما در بین این دو نیرو گیر افتاده‌ایم. اما این دو با هم متفاوتند.
بتمن معتقد است که نظم موجود دیگر جوابگو نیست، و هم قانون و هم دموکراسی را باید دور زد تا شر بخوابد. اما سرکوبگران نظام ما اتفاقا صف می‌کشند در خیابان تا اعلام کنند که نظم موجود هنوز زنده است و کار می‌کند. در گاتهام همه پلیس‌ها فاسدند، جز یک نفر؛ که بتمن با همان یک نفر همکاری می‌کند. آدم‌ها را قبول ندارد، اما دموکراسی و قانون را چرا. از نظر بتمن ساختار درست همان است، اما نه الان. «الان» نیروی برتری می‌طلبد. اما نیروهای سرکوبگر نظام ایران، چه از بدنه دولت باشد چه از بدنه نظامیان، اساسا قانون و خیلی از نهادها را قبول ندارند، و جاسازشدن‌شان در دستگاه حاکمیت را اتفاقی ناخواسته می‌پندارند که از معاملات معمار کبیر انقلاب بوده و با رودربایستی پذیرفته شده! این‌ها حتی مجلس قانونگذاری که تمام اعضایش لباس سپاه بپوشند را به رسمیت نمی‌شناسند!

جهت رفع هرگونه سوء تفاهم باید بتمن را بهتر شناخت. خفاش‌ها نماد روشنفکران هستند. کریه و دوست‌نداشتنی و پر از دافعه. هیچ‌کس دوست‌شان ندارد. در غار خودشان ایزوله هستند از عوام. ولی چیزهایی در تاریکی می‌بینند که مردم نمی‌بینند. این خفاش‌های نخبه‌سالار، که معتقدند مردم یا کورند یا کفایت لازم برای تصمیمات بزرگ اصلاحگرایانه را ندارند، یک تکنوکرات مجهز به ثروت و فناوری را به بازوی عملیاتی و میدانی خود تبدیل می‌کنند (وقتی بروس کودک در چاه میفتد و خفاش‌ها احاطه‌اش می‌کنند، یک مشابه‌سازی با چاه یوسف انجام می‌شود که از همانجا مبعوثش می‌کنند). با وجود بروس وین، این خفاش‌ها دیگر دست‌شان از دخالت در امور کوتاه نبود. دیگر مجبور نبودند به نظریه‌پردازی و میزگرد اکتفا کنند. حالا دیگر هم قدرت روایت‌سازی پیدا کرده بودند، و هم قدرت اعمال زور و خشونت.

جامعه آمریکا همین امروز بت‌من‌های خودش را دارد. به کمک رسانه‌ها و آکادمی، تجددگرایی چپ در جنگ فرهنگی پیروز شده. و شرکت‌های فناوری، که اغلب به سطحی از تکنولوژی دسترسی دارند که فراتر از توان دولت است (مثل استودیو شخصی بروس وین)، پلیس افکار شده‌اند! این توعیتر و فیسبوک و گوگل و آمازون هستند که بهتر از پلیس گاتهام به جزییات زندگی مردم اشراف دارند، و ظاهرا قادر به کنترل افکار عمومی هستند.‌ و البته در این بین، خیابان هم خالی نمانده. اوباشی خودسر با لباس‌های سیاه تجمعات و رویدادهای ضدچپ را بهم می‌ریزند و اسمش را می‌گذارند جنبش ضدفاشیسم!

بت‌من قهرمان چپ نخبه‌سالار آمریکاست، و به همین دلیل به جامعه ما ارتباطی پیدا نمی‌کند.


https://t.me/IslamicLeft/825
3
در روایتی دست چندم که معلوم نیست چقدر معتبر باشد گفته شده که رهبر انقلاب به هاشمی شاهرودی توصیه کرده علفیجات اسلامی را رها کند و به طب سکولار رجعت کند، اما ایشان امتناع کرد و شد آنچه شد!
پشت مرده هر حرفی می‌شود زد، و مجیزگویان خلیفه هم همیشه آماده‌اند برای «دانای کل» جا زدنش. اما احتمال اینکه این قضیه دقیقا به همین شکل پیش رفته باشد خیلی بالاست.

پیش ازین بارها به دوستان گفته بودم طبقه الیگارشی ایران فقط در سطح فردی دچار زوال عقل نیست، بلکه به صورت سیستماتیک دچار زوال عقل است. اگر با یک «سیستم» طرف بودیم مثلا چیزی شبیه به شوروی و کسی مثل استالین در رأس امور بود، اگر می‌دید ویروس عقبگرد دینی و گذشته‌گرایی چنان گسترانیده شده که جان اعضای اصلی حزب را هم می‌گیرد، یک شبه دستور اعدام یا تبعید طبیبان اسلامی را می‌داد و در عرض یک هفته بساط‌شان را از پهنه وسیع روسیه حذف می‌کرد. اینکه حاکمیت ایران دست به این کار نمی‌زند به این دلیل نیست که اخلاقی‌تر، مدرن‌تر، یا منطقی‌تر از نظام شوروی است. تنها دلیلش این است که این مجموعه، اصلا عقل ندارد! و طبعا خوب و بد و نفع و زیان را تشخیص نمی‌دهد.
5
قبلا اطلاعات چندانی ازین چیزها نداشتم، فقط خونده بودم که علمی نیستند. بعدا که ویدئوهایی از یکی از کارهایی که انجام میدن دیدم از جامعه علمی مأیوس شدم. توقع داشتم در برابر چنین برنامه‌های خنده‌داری موضع محکم‌تری بگیرند. طرف با زانو میپرید روی کمر طرف، صدایی شبیه در رفتن یک مهره می‌اومد، بیمار ناله‌ای می‌کرد، و همین! بیشتر شبیه یک نوع خودارضایی اسکلتیه که توسط یک آدم بدسلیقه طراحی شده‌. و عجیب اینه که بسیاری از خانواده‌های متمول آمریکایی مراجعه می‌کنند به این‌ها! ولی باز قابل مقایسه با طب اسلامی نیست که خیلی جدی خطر مرگ بهمراه داره.
4
به دو گروه از بیماران دو پماد متفاوت دادند تا روی پوست‌شون امتحان کنند تا ببینند روی علائم‌شون اثر میذاره یا نه. گروه اول پماد درمانی دریافت کرد و در قوطی پماد گروه دوم روغن حیوانی معطر ریختند. می‌تونید حدس بزنید چه اتفاقی افتاد؟ گروه دوم نه تنها علائم‌شون بهبود پیدا کرد، بلکه اومدن گفتند «دیگه ازینا ندارین؟».

آسم شما توسط شانس، که فاکتور مهمیه، و یا مکانیزم تلقین که ارتباط پیچیده‌ای با ذهن شما داره بهبود پیدا کرده. نه اون اعمال من‌درآوردی.
4
کولر آبی پدیده عجیبیه. چون یکی از محصولاتیه که اتفاقا بخش خصوصی توش فعالیت زیادی داره و رقابت هم وجود داره. اما بعد از پنجاه سال، هنوز روی خود کولر کلید قطع و وصل تعبیه نکردن و هنوز باید از کانال فریاد زد که خاموش کن روشن کن کم کن زیاد کن! و در موارد زیادی افراد در حین نصب یا تعمیر جان‌شون رو به خاطر برق‌گرفتگی از دست دادن. همونطور که گفتم ما در موقعیت خاصی هستیم که نه لازمه به خدا پاسخگو باشیم نه به خلق خدا. از آدم‌هایی که در چنین موقعیتی رشد می‌کنند هر کاری ممکنه سر بزنه.
7
نمونه‌ای دیگر از زوال عقل. یک از خدابیخبری یکبار از سر مردم‌آزاری به سریع‌القلم گفته بوده «متفکر» و این آقا هم جدی گرفته و از آن موقع مشغول نگارش «پندنامه» است. البته مدت‌هاست اهمیتی به مطالبش نمیدم ولی این یکی میتونه سوژه یک برنامه کمدی باشه. تصور کنید مرد گنده نشسته خصوصیات یک فرد دموکرات را جمع‌آوری کرده و آن وسط‌ها «پشت سر دیگران غیبت نکند» هم اضافه کرده! آدم قاطی یعنی دقیقا همین. چون تکلیفش با زیست مذهبی‌اش و غرب‌پرستی جهان‌سومی‌اش مشخص نبوده برداشته همه را با هم قاطی کرده.
آدم دموکرات گوشت برادر مرده‌اش را نمی‌خورد!.. جیزز کرایست 😄

اما امثال این‌ها با همه بلاهت و قاطی‌بازی‌هایشان، در حال ترکیب‌بندی نوعی از فاشیسم هستند. دقت کنید که رک و روراست بودن و اشاره مستقیم به اشتباه بودن نظر طرف مقابل را نوعی دگم‌اندیشی معرفی می‌کنند، تا بعدها بشود به کسی که چنین رفتاری دارد گفت که تو دموکرات نیستی یا دگمی و فلانی. در واقع این یک توطئه خیلی ساده است برای خفه کردن کسانی که وقتی مهملات را می‌بینند، بدون حاشیه و تعارف می‌گویند مهمل است. کاری که دقیقا باید در مواجهه با مهملات کرد.



https://t.me/sariolghalam/175
4
در حمله به سفارت آمریکا در بغداد خیلی‌ها به درستی اشاره کردند که این‌ها «مردم عراق» نیستند، نیروهای وابسته به جمهوری‌اسلامی هستند. باید کور بود که متوجه این حقیقت نشد. اما هر عدم حضوری، لزوما غیبت نیست. مردم عراق حضور نداشتند چون از زد و بندهای امنیتی و نظامی عقب‌ترند. این زد و بندها واقعی‌اند، فرقی ندارد شما به چه سطحی از توطئه باور دارید، بهرحال سازمان سیا، موساد، دستگاه امنیتی اطلاعاتی انگلستان و روسیه حوادث را از تلویزیون دنبال نمی‌کنند، و بله توطئه‌ها واقعی‌اند. دولت‌های بزرگ تشنه جنگند، چه دولت مدرن غربی باشد، و چه دولتی یاغی مثل همین جرثومه تباهی که بر ما ایرانی‌ها مسلط است. و الا اینطور نیست که قاطبه اهالی عراق از چنان شعور سیاسی برخوردار باشند که بدانند این شامپانزه‌بازی‌ها راه رسیدن به توسعه نیست. چون اساسا نمی‌دانند توسعه چیست، یا می‌دانند و برایشان مهم نیست. چون شیعه با عقل بیگانه است. شاید بدن مردم غایب باشد، اما بیگانگی‌شان با عقل در همه‌جا حضور دارد. بین یک مشت عربده‌کش بی‌مکان و بی‌خانه و بی‌‌وطن و بی‌هویت که در کمال امنیت پرچم تیم گنگستری‌شان را به بالای سفارت آمریکا بردند، با هر عراقی دیگری، فرق زیادی هست. اما همه در اینکه مبتلا به شیعه‌گری هستند، جزیی از یک خانواده هستند.
من هم زمانی ساده‌لوح بودم و تصور می‌کردم چیزی داریم به نام بنیادگرایی مذهبی، و این مهلکه‌ای است که هر نوع آدمی با هر نوع عقیده مذهبی ممکن است در آن سقوط کند. اما بعدها متوجه شدم اینطور نیست. اصلا افراطی‌گری بی‌معنی است. و همینطور بنیادگرایی. این واژه‌ها ربطی به واقعیت ندارند. انگار ساخته شده‌اند تا مجریان تلویزیونی از آن‌ها استفاده کنند.
فقط یک مهلکه وجود دارد: عقل‌ستیزی! و نه این همان عقل‌گریزی نیست. خیلی‌ها فراری‌اند از منطق سردی که عقلانیت ارائه می‌دهد. و فرار هم می‌کنند. به سمت خرافه، به سمت خیال، به سمت وهم.. هرچه. اما عقل‌ستیز با عقلانیت سر جنگ دارد. و ازین منظر، فقط یک جبهه داریم.. مسلمان و مسیحی و آتئیست و آنارشیست فرقی ندارد؛ یا طرف عقلید، یا در مقابلش. من و مثلا یکی از خوانندگان مطالبم که مخالف من است، هر دو طرف عقلیم، حتی اگر فحش و متلکی نماند که نثار هم نکنیم. از نظر من او کوته‌فکر است، و من از نظر او پریشان‌‌ذهن! اما هر دو سر اینکه زندگی ارزشمند است توافق داریم، چون حکم عقل است. اصلا دعوای آقای راست‌گرای ایکس با خانوم چپ‌گرای ایگرگ سر همین است که چطور این زندگی را پاس بداریم. یک سری خطای شناختی داریم، و یک سری خطای محاسباتی، و یک سری خطای استدلالی، و یک سری خطای کلامی، که بین ما اختلاف ایجاد می‌کند، ولی در یک سمت جبهه‌ایم.

آن کسی که روبروی ماست، مشکلش معانی که ما تعریف کرده‌ایم و با هم اختلاف هم دارد، نیست. مشکلش با خود معنیِ عقل‌ساخته است. طرف مقابل دوست ندارد این عقل باشد که تعیینِ معنی کند. فرقی ندارد عقل من یا عقل تو یا شما یا ایشان.

در طرف مقابل هم هر نوع شخصیتی می‌شود پیدا کرد. اما در دوران ما، توسط شیعیان قبضه شده. عقل‌ستیزی حالا نماینده‌ای دارد که تشیع است، و تشیع خلاصه شده در عقل‌ستیزی. فرقی ندارد شیعه ایرانی باشد، یا عراقی یا سوری یا لبنانی یا انگلیسی!
البته عقل‌ستیز اهل‌تسنن هم کم ندارد خاورمیانه، اما حتی آن‌ها هم فول عقل‌ستیز نیستند. طالبان با همه جنون و جمودی که دارد تا الان منطق قابل فهمی را دنبال کرده. مثلا سخت نیست فهمیدن اینکه این‌ها دنبال تسلط محلی هستند، نه تسلط جهانی‌‌، و دعواهای قبیله‌ای و نژادی‌شان را پشت جنگ شرعی قایم کرده‌اند. اینکه یانکی‌ها شناخت این جماعت را بیست سال کش دادند به این معنی نیست که شناختن‌شان سخت بوده. این فقط تشیع است که در همه ابعاد و کاملا خالص، غیرقابل فهم شده. و این امروز شروع نشده. وقتی حسن صباح پسر خودش را به خاطر نوشیدن شراب به قتل رساند، تصور کردند از تقید غلیظش به شرع است. ولی داشت عقل را مسخره می‌کرد.‌ هزار سال طول کشید تا بفهمیم. و خیلی دیر شده. پرچم حسین در همه‌جای این سرزمین می‌رقصد، ولی این حسن صباح است که زندگی شیعه را طراحی کرده‌. برای همین هرجا که رو بر می‌گردانید حشاشین را می‌بینید. بعضی‌هایشان با چفیه. بعضی‌هایشان با کراوات. بعضی‌هایشان درگیر ضریح و نذری، بعضی‌هایشان مشغول دفاع از حرم! همگی حاضرند جان بدهند و جان بگیرند، تا عقلانیت حکم نراند!


مکافات، پاسخ منطقی طبیعت به کسی است که از عقل، تنها پیامبر قابل اعتماد، رو برمی‌گرداند. مردم عقل‌ستیز هم باید پاسخ‌شان را دریافت کنند. ملتی که از تعداد زیادی از شیعیان تشکیل شده، «باید» گرفتار شود. اینکه در خانه بنشیند یا در خیابان باشد تغییری در قضیه ایجاد نمی‌کند.


به هرحال قلعه الموت توسط یک آدم‌کش فتح و سپس مأمن راهزنان خواهد شد. چون اینجا سرزمین تکرار خریت‌هاست.
13
رییس‌جمهور چین در خطبه شب سال نو خود سه دستاورد بزرگ این کشور را تکمیل سیستم موقعیت یاب ماهواره‌ای بایدو، توسعه نسل پنج موبایل، و فرودگاه جدید پکن عنوان کرد. حق دارد، پروژه‌ها بزرگند و خیره‌کننده. ولی نگاه جهان‌سومی همچنان پابرجاست. انجام شدن یک عملیات عمرانی و زیرساختی دستاورد یک ملت نیست. دستاورد چند شرکت است که می‌توانند حتی خارجی باشند. اینکه پول بدهیم کاری را برایمان انجام دهند، توانایی اجتماعی ما را اثبات نمی‌کند. این پول را اگر یک کشور دیگر هم داشت، همین پروژه‌ها را اجرا می‌کرد.
اما از آن مهم‌تر، و تأسف‌بارتر، این نوع نگاه است که چند ماهواره در فضا، و چند آنتن در سطح شهر، و چند ترمینال در فرودگاه را شواهدی می‌داند ازینکه جامعه ما دیگر جامعه قبلی نیست و یک جامعه جدید است! به جای قائل بودن به اینکه این رشد ذهنی ماست که مسیر فناوری را تعیین می‌کند، قائل به این است که مسیر فناوری باعث رشد ذهنی ما شده و خواهد شد! که چیزی بیش از یک افسانه نیست. در یک کشور آفریقایی قبیله‌ای می‌شود خیلی سریع نسل سه موبایل را به نسل پنج ارتقاء داد بدون اینکه شعور اجتماعی و فرهنگ یک قدم مورچه‌ای جلوتر برود. آقای رییس‌جمهور شاید خوشش نیاید، ولی جامعه‌اش از پارسال، و از ده سال قبل، تکان نخورده! از قضا نسبت به سی سال پیش پسرفت‌هایی هم داشته، مثلا نسل جوانش به چنان خودخواهی نیهیلیستی دچار است که با وجود تمکن مالی حاضر به تشکیل خانواده نیست، و اگر هم تشکیل داد حاضر به فرزندآوری نیست.

من اگر رییس‌جمهور بودم، در شب سال نو می‌گفتم امسال خودکشی کمتری داشتیم و امیدواریم سال بعد کمتر ازین شود. می‌گفتم پارسال مجموع کمک‌های نقدی مردمی به فقرا انقدر میلیارد دلار بود، امیدواریم سال بعد بیشتر شود. پارسال در آزادی اقتصادی رتبه پانزده بودیم، امیدواریم سال بعد به رتبه ده برسیم. پارسال دولت‌مان پنج درصد کوچکتر شد، امیدواریم سال بعد بتوانیم پنج درصد دیگر کوچکش کنیم. پارسال سرپرستی اِن کودک یتیم توسط خانواده‌ها پذیرفته شد، امیدواریم سال بعد دو اِن پذیرفته شود. پارسال ایکس نفر از مردم جهان زندگی در کشور ما را انتخاب کردند، امیدواریم سال بعد تعدادشان دو ایکس شود.
8
شرایط جالبی شده. ساکنان بومی شهرهای بزرگ دنیا شب سال نو در خانه روی کاناپه لم میدهند و یوتیوب تماشا می‌کنند، و آن کسانی که خیابان‌ها را پر می‌کنند تا آتش‌بازی‌ها و پهپادبازی‌ها را تماشا کنند توریست‌های خارجی هستند!
همه‌چیز بازاری شده، و بازار همه‌چیز است. دارند «شب سال نو» را هم صادر می‌کنند!
6