اندر مناقب فیلمبرداری تمیز
در قسمتهایی که جوکر با سیاهپوستان استمرارطلب تعامل دارد، هر دو نفر در یک شات قرار نمیگیرند، یا اگر در یک شات باشند چهره هر دو دیده نمیشود. به استثناء مسافر اتوبوس و دختر همسایه. علت استثناء این دو هم این است که طرف سیاهپوست در حال نمایش ترحم است و حداقلی از ارتباط انسانی وجود دارد.
در قسمتهایی که جوکر با سیاهپوستان استمرارطلب تعامل دارد، هر دو نفر در یک شات قرار نمیگیرند، یا اگر در یک شات باشند چهره هر دو دیده نمیشود. به استثناء مسافر اتوبوس و دختر همسایه. علت استثناء این دو هم این است که طرف سیاهپوست در حال نمایش ترحم است و حداقلی از ارتباط انسانی وجود دارد.
از آب در نیومدن.. از ابتدا همین بودند. این ما بودیم که دچار سوء تفاهم بودیم. دیشب داشتم داستان کوتاهی از یکی از نویسندگان بزرگ! ایران معاصر رو گوش میدادم و فقط میپرسیدم چرا ما ایشون رو چیزی بیش از یک وبلاگنویس در نظر می گرفتیم؟ آدمهای خوششانسی که قبل از اینترنت ظهور کردند و قبل از اینترنت هم دار فانی را ول کردند و رفتند. آدمهایی که نه در ازدحام رقبا قرار گرفتند، و نه کامنتی پای نوشتههاشون قرار میگرفت.
من ترجیح میدم همهچی مزخرف ولی واقعی باشه، تا دلنشین و دروغ. برای حالت دوم، ادبیات داریم.
من ترجیح میدم همهچی مزخرف ولی واقعی باشه، تا دلنشین و دروغ. برای حالت دوم، ادبیات داریم.
❤8
اگه قصد مهاجرت به آمریکا رو دارید زودتر اینکارو بکنید و وقتی رسیدید اونجا از همون روز اول برنامهریزی کنید برای خریدن خونه در حومه شهر. چون دموکراتها ازونجایی که هر چیز خوبی که در آمریکا وجود داره رو دوست دارند نابود کنند، خونههای بزرگ حومهای رو هم میخوان به مرور حذف و اینها رو به جاشون بسازن. وقتی طرحهای تفصیلی شهرها رو تغییر دادند دیگه نمیشه کاریش کرد. (البته فکر نکنید خودشون هم تو اینها ساکن خواهند شد. ابدا. خودشون همچنان در ویلاها باقی خواهند موند. این شورویبازیها برای توده مردم عادیه).
❤8
از وقتی چشم باز کردیم در برابرمان صفآرایی کرده بودند
از همان وقتی که نوزاد بودیم میدانستند که شورش خواهیم کرد
نیل سرنوشت سبد زندگیمان را به تشکیلات خودشان برد
زیر دست خودشان بزرگ شدیم. با کتابهای خودشان، با منبرهای خودشان، با برنامههای تربیتی خودشان.
و حالا با اینکه لکنت داریم گفتیم «نه»، و تمام سحر و جادویی که داشتند در برابرمان از کار افتاد.
ما از دریای سرخ عبور خواهیم کرد.
با کسانی که امید دارند، یا بدون آنها.
و به جایی خواهیم رفت که منزه از ستم نیست.
اما خدایمان را خودمان انتخاب خواهیم کرد، و برده هیچ هرمسازی نخواهیم شد.
از همان وقتی که نوزاد بودیم میدانستند که شورش خواهیم کرد
نیل سرنوشت سبد زندگیمان را به تشکیلات خودشان برد
زیر دست خودشان بزرگ شدیم. با کتابهای خودشان، با منبرهای خودشان، با برنامههای تربیتی خودشان.
و حالا با اینکه لکنت داریم گفتیم «نه»، و تمام سحر و جادویی که داشتند در برابرمان از کار افتاد.
ما از دریای سرخ عبور خواهیم کرد.
با کسانی که امید دارند، یا بدون آنها.
و به جایی خواهیم رفت که منزه از ستم نیست.
اما خدایمان را خودمان انتخاب خواهیم کرد، و برده هیچ هرمسازی نخواهیم شد.
❤30
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جناب محقق داماد میفرماد هیچ بلایی به اندازه «جهل ناشی از دین» خون مردمان رو نریخته.
البته اغراق میفرمایند. جنگ دینی خیلی کم رخ داده در تاریخ. همیشه مسئله قدرت، ثروت و نحوه توزیع اینها بوده. مردم سر اینکه خدای چه کسی بزرگتر است خیلی با هم درگیر نمیشدند، و اگر هم شدند تلفاتش در حد مالاریا و طاعون و سیل و اینها نبوده. در اون جنگهایی هم که هدف قدرت و سرمایه بود ولی از ابزار دینی استفاده میکردند، کسی جهل نداشت نسبت به دین. اتفاقا آشناترین افراد به دین اون ابزارها رو در اختیار شمشیرزنان قرار میدادند. همونطور که الان خود ایشون کاملا آشناست با دین و یک کلمه درباره کشتار مردم در آبان که میشه دربارهش عبارت حمام خون رو به کار برد صحبت نکرده.
اگه نسخه انسانیتر از اسلام سراغ دارند، باید نشان دهند که چطور کار میکند. فعلا که کاری نکرده.
البته اغراق میفرمایند. جنگ دینی خیلی کم رخ داده در تاریخ. همیشه مسئله قدرت، ثروت و نحوه توزیع اینها بوده. مردم سر اینکه خدای چه کسی بزرگتر است خیلی با هم درگیر نمیشدند، و اگر هم شدند تلفاتش در حد مالاریا و طاعون و سیل و اینها نبوده. در اون جنگهایی هم که هدف قدرت و سرمایه بود ولی از ابزار دینی استفاده میکردند، کسی جهل نداشت نسبت به دین. اتفاقا آشناترین افراد به دین اون ابزارها رو در اختیار شمشیرزنان قرار میدادند. همونطور که الان خود ایشون کاملا آشناست با دین و یک کلمه درباره کشتار مردم در آبان که میشه دربارهش عبارت حمام خون رو به کار برد صحبت نکرده.
اگه نسخه انسانیتر از اسلام سراغ دارند، باید نشان دهند که چطور کار میکند. فعلا که کاری نکرده.
«امسال ۹۶ میلیون خانوار کریسمس را در کنار یک درخت در منزلشان جشن گرفتند. ۱۹ درصد آن درختان واقعی هستند (بیش از ۱۸ میلیون اصله درخت!). در ۱۶ درصد خانهها بیش از یک درخت وجود داشت. منبع: انجمن درخت کریسمس آمریکا. بله چنین انجمنی وجود دارد)».
فرهنگ، بازار آزاد ایجاد میکند، یا بازار آزاد فرهنگ را؟ 🤔
فرهنگ، بازار آزاد ایجاد میکند، یا بازار آزاد فرهنگ را؟ 🤔
🤔5
در نظرسنجی ایسپا در موضوعاتی اختلاف بین قشر جوان و تحصیلکرده با بقیه، نسبتی در حد ۸۵ درصد و ۱۵ درصد یا ۷۵ درصد و ۲۵ درصد بود. در همه جوامع اختلاف بین نسلی وجود داره، ولی نه با این غلظت. حتی در برگزیت هم اگه قرار بود فقط پیرپاتالها رأی به خروج بدن، سهمشون به ۵۱ درصد نمیرسید. البته نظرسنجی در زمانه ما دیگه اعتبار چندانی نداره. در گذشته نگاه پرسششونده این بود که من مفعول این ماجرا هستم. فاعلانی هستند که پرسش میکنند و من فقط باید جواب بدم. اما الان پرسششونده هم نقش فاعلی برای خودش قائله: طوری جواب میدهم که نتیجه نظرسنجیشان به چیزی که من میخواهم نزدیک شود. و این نقش فاعلی در ایران نسبت به هرجای دیگهای در دنیا، شدیدتره. و لذا ایسپا و غیرایسپا، همه نادقیق هستند. ولی میشه از مشاهدات شخصی خودمون نتیجه گرفت که خیلی هم پرت نیست. مثلا اینکه چهار پنجم جوانان تحصیلکرده صداسیما رو منبع معتبری ندانند، غیرواقعی نیست. و ازین جهت میشه گفت ما در رابطه ملت-حاکمیت با گسستی مواجهیم که حتی در دیماه ۵۷ هم وجود نداشته (اگر قرار نبود روزی پانصدنفر قتل عام کنند الان شرایط خیابانها شکل دیگهای داشت). اما شخصا امیدوار نیستم به این گسست. دوباره از همون افرادی که به این نطرسنجی پاسخ دادند نظرسنجی کنید و مثلا بپرسید راه نجات اقتصاد ایران چیست؟ بعید میدونم بیش از ۲۰ درصد بگن «بازار آزاد». یعنی در سیاست، فرهنگ، سبک زندگی، ارزشها، گسست هست، عمیق هم هست، طوری که نسل جدید انتظار میکشه که نسلهای قبلیش پودر بشن و به هوا برن. که انتظار منصفانهای هم هست. اما وقتی میرسیم سر اصل موضوع، و اصل موضوع همواره اقتصاد است، ناگهان پدر با پسر با پدربزرگ در یک جبهه قرار میگیرند! هر سه دولتی بزرگ میخواهند که چتر حمایتش روی همه گسترده باشد.
هرچند کسانی که اینجا رو میخونند نویسنده رو به عنوان یک اپوزیسیون میشناسند، اما یک فرق بسیار اساسی وجود داره بین من و بقیه میلیونها اپوزیسیون ایرانی. بقیه، که محترمند و دمشان هم گرم بیتردید، مشکلاتی دارند با این حاکمیت که هرچند خیلی پیچیده هستند، در داخل همین نظام قابل حلند. مثلا همین سیستم میتونست انقدر سفاک نباشه که بیش از ۱۵۰۰ نفر را قتل عام کنه که شامل کودکان هم میشود. در طبیعتش هست که این کار را بکنه، ولی میتوانست نکنه. اگر به جای این روضهخوان ناقصالعقل، یک قلدر باهوش مدیریت را بعهده گرفته بود، هم اقتدار را حفظ میکرد هم دامن خودشان رو از جنایت حفظ میکرد. یا لازم نبود با دست خودشان اینترنت را قطع کنند، یا با دست خودشان تحریم بخرند و فضا رو بیثبات کنند. منظورم این نیست که قابل اصلاحند. منظورم اینه که اگر آدم نخبهای در این نظام وجود داشت میتونست ۹۹ درصد مخالفتها رو بدون ایجاد ارعاب، بدون ایجاد بیثباتی و تنش، و بدون ارتکاب جنایت، برطرف کنه. بعبارتی مخالفان فعلی، که اغراق نیست بگیم شامل ۷۰ درصد جمعیت ایران میشه، مخالف تشکیلات هستند. اما مخالفت ما فراتر ازین تشکیلات است. من اپوزیسیون سبک فکری ایرانی هستم (البته اگه بپذیریم سبکی وجود داره). در این سبک، هنوز مالکیت خصوصی به رسمیت شناخته نشده. در این سبک، آزادی مقدار دارد. و مثل همه مواد که مقدارش معلوم میکنه که مناسب است یا نه، برای آزادی هم حد کم و زیاد قائلند. مثل لبنیات که گفته میشه هم مصرف کمش ضرر داره و هم مصرف زیادش، در مورد آزادی هم فکر میکنند باید «به اندازه» باشد. در این سبک، دولت باید فعال ما یشاء باشه، ولی حواسش باشه که افعال درستی انجام بده! در این سبک، اعتماد به بروکراسی ایمنتر است از اعتماد به اجتماعات کوچک مدنی! در این سبک، لوکالیزم نه تنها غیرقابل اجرا نیست بلکه خطرناک هم هست!
شاید خندهدار باشه ولی من جوری مخالفم که در نظم و نظام بعدی هم باید با آیپی آمریکا و اسم مستعار بنویسم. برای همینه که شما به نظرسنجی ایسپا میگید
WOW
و من میگم:
Well...!
هرچند کسانی که اینجا رو میخونند نویسنده رو به عنوان یک اپوزیسیون میشناسند، اما یک فرق بسیار اساسی وجود داره بین من و بقیه میلیونها اپوزیسیون ایرانی. بقیه، که محترمند و دمشان هم گرم بیتردید، مشکلاتی دارند با این حاکمیت که هرچند خیلی پیچیده هستند، در داخل همین نظام قابل حلند. مثلا همین سیستم میتونست انقدر سفاک نباشه که بیش از ۱۵۰۰ نفر را قتل عام کنه که شامل کودکان هم میشود. در طبیعتش هست که این کار را بکنه، ولی میتوانست نکنه. اگر به جای این روضهخوان ناقصالعقل، یک قلدر باهوش مدیریت را بعهده گرفته بود، هم اقتدار را حفظ میکرد هم دامن خودشان رو از جنایت حفظ میکرد. یا لازم نبود با دست خودشان اینترنت را قطع کنند، یا با دست خودشان تحریم بخرند و فضا رو بیثبات کنند. منظورم این نیست که قابل اصلاحند. منظورم اینه که اگر آدم نخبهای در این نظام وجود داشت میتونست ۹۹ درصد مخالفتها رو بدون ایجاد ارعاب، بدون ایجاد بیثباتی و تنش، و بدون ارتکاب جنایت، برطرف کنه. بعبارتی مخالفان فعلی، که اغراق نیست بگیم شامل ۷۰ درصد جمعیت ایران میشه، مخالف تشکیلات هستند. اما مخالفت ما فراتر ازین تشکیلات است. من اپوزیسیون سبک فکری ایرانی هستم (البته اگه بپذیریم سبکی وجود داره). در این سبک، هنوز مالکیت خصوصی به رسمیت شناخته نشده. در این سبک، آزادی مقدار دارد. و مثل همه مواد که مقدارش معلوم میکنه که مناسب است یا نه، برای آزادی هم حد کم و زیاد قائلند. مثل لبنیات که گفته میشه هم مصرف کمش ضرر داره و هم مصرف زیادش، در مورد آزادی هم فکر میکنند باید «به اندازه» باشد. در این سبک، دولت باید فعال ما یشاء باشه، ولی حواسش باشه که افعال درستی انجام بده! در این سبک، اعتماد به بروکراسی ایمنتر است از اعتماد به اجتماعات کوچک مدنی! در این سبک، لوکالیزم نه تنها غیرقابل اجرا نیست بلکه خطرناک هم هست!
شاید خندهدار باشه ولی من جوری مخالفم که در نظم و نظام بعدی هم باید با آیپی آمریکا و اسم مستعار بنویسم. برای همینه که شما به نظرسنجی ایسپا میگید
WOW
و من میگم:
Well...!
❤6
در قبرستان که بودیم یک قبر را نشان داد که صاحبش را میشناختم و مغازههای چندده میلیاردیشان هرروز در مسیرم است. گفت این و شش نفر دیگر در اواخر دوره قاجار در معدن کار میکردند. اما به خاطر شرایط بد کاری، دولت خیلی زودتر از موعد بازنشستهشان کرد، و یک مقدار پول نقد تحویلشان داد. این با همان پول آمد داخل شهر یک مغازه خرید!.. هرچه که امروز دارند از آن مغازه شروع شد، و آنقدری هست که بچههایش، که بچههای خوبی هم هستند، شش دنگ حواسشان را جمع کنند که نیم دنگ هم در حقشان اجحاف نشود. و صادقانه اذعان میکنند که ما سهم را برای خودمان نمیخواهیم، برای بچههایمان میخواهیم. اگر گفته شود یک معدنچی ساده ثروتی بهم زد که سه نسل بعد ازو خوردند، اغراق نیست. البته زندگی آن شش نفر دیگر، همینقدر مرتب نبود، و نشد. شانس فاکتور مهمی بود، و خوب توزیع نمیشد، اما در خانه خیلیها را زد. اینها نه دل خوشی از قاجار داشتند، نه پهلوی، اما حکمشان در هر انقلابی این بود که «ما خودمان را قاطی نمیکنیم». چون از نظر اینها دولت «کلا چیز خوبیست». اگر دولت نبود شاید هیچوقت دست به استخراج آن معدن نمیزد، چون هزینه-فایده محاسبه نمیشد، یا اگر محاسبه میشد و به نفع بود و یک شرکت منتفع میشد، به این راحتی کارگر را ول نمیکرد که برود پی تجارت، و اگر ول هم میکرد آنقدری پول نقد کف دستش نمیگذاشت که بشود با آن بنگاهدار شد! فک و فامیل همین بزرگوار که تا آن موقع روستا را ترک نکرده بودند، بالاخره میشنیدند که چه کرده و چقدر درآورده. و حتما بین خودشان میگفتند فلانی رفت شهر دو سال فلان جا کار کرد، الان فلان ملک را خریده، تو چه میکنی؟ من چه میکنم؟ غاز میچرانیم! واقعا هم داشتند غاز میچراندند. این شد که آنها هم آمدند، و در مناطقی که نقشه شهرسازیشان را تکنوکراتهای مسلمان که البته کراوات میزدند طراحی کرده بودند و فکر میکردند خیلی منظم و مهندسی درآمده و هیچجایش بنبست نیست، ساکن شدند . ولی قجریها رفته بودند، و پهلویها حالا کارگر باسوادتر میخواستند. بنبستهای زندگی داشت یکی یکی برملا میشد. بعد از انقلاب، برادر مهندس بازرگان، «آبادسازی» را بدون کراوات ادامه داد و عرض خیابانها را بیشتر کرد، تا تعداد بیشتری از پروانههایی که قرار است دور شمع دولت بگردند، و بسوزند، جا بگیرند.
تراژدی در همه شهرهای ایران هست. هر توحشی که در اساطیر ما آمده، به شکل واقعی در همه جای ایران بازسازی عملی شده. هیچ مصداقی از فلاکت باقی نمانده که در گوشهای از ایران نشود مشاهده کرد. اما بیماری کرج، یک طاعون بدون مشابه است. چون اینجا نه پایتخت بود، نه دور از پایتخت. این میانگی به لابرآتواری تبدیلش کرد برای آزمایش دولتها. اینکه در ماهشهر مردم را با تیربار میزنند ولی چهلم یک شهید اینجا، باعث قطعی دوباره اینترنت شده، به خاطر اختلاف طبقاتی بین خانواده او و شهدای ماهشهر نیست. ما همه با هم هستیم، محروم! با هم هستیم، فقیر. بلکه به خاطر این است که حجاج بن یوسف از کوفه بیشتر میترسد. خود حضرات میگفتند اینجا فاضلاب تهران است، در همه ابعاد اجتماعی. و بیراه هم نبود. و حالا میترسند از کانالهای مخوف این فاضلاب زیرزمینی که دیگر خودشان هم نقشهاش را ندارند اژدهایی بیرون بیاید و گردنشان را بشکند!
هر دولتی در ایران، با اینجا مشکل خواهد داشت. حتی یک دولت سکولار. حتی دولتی که به آزادی تعرض نکند. چون کل این سکونتگاه، نماد این حقیقت شده که «دولت بد است»، و کاش نبود.
تراژدی در همه شهرهای ایران هست. هر توحشی که در اساطیر ما آمده، به شکل واقعی در همه جای ایران بازسازی عملی شده. هیچ مصداقی از فلاکت باقی نمانده که در گوشهای از ایران نشود مشاهده کرد. اما بیماری کرج، یک طاعون بدون مشابه است. چون اینجا نه پایتخت بود، نه دور از پایتخت. این میانگی به لابرآتواری تبدیلش کرد برای آزمایش دولتها. اینکه در ماهشهر مردم را با تیربار میزنند ولی چهلم یک شهید اینجا، باعث قطعی دوباره اینترنت شده، به خاطر اختلاف طبقاتی بین خانواده او و شهدای ماهشهر نیست. ما همه با هم هستیم، محروم! با هم هستیم، فقیر. بلکه به خاطر این است که حجاج بن یوسف از کوفه بیشتر میترسد. خود حضرات میگفتند اینجا فاضلاب تهران است، در همه ابعاد اجتماعی. و بیراه هم نبود. و حالا میترسند از کانالهای مخوف این فاضلاب زیرزمینی که دیگر خودشان هم نقشهاش را ندارند اژدهایی بیرون بیاید و گردنشان را بشکند!
هر دولتی در ایران، با اینجا مشکل خواهد داشت. حتی یک دولت سکولار. حتی دولتی که به آزادی تعرض نکند. چون کل این سکونتگاه، نماد این حقیقت شده که «دولت بد است»، و کاش نبود.
خون بر شمشیر پیروز نمیشود. کسانی که بر تلاطم هورمونی خودشان فائق آمدهاند، این را میدانند. معمولا کسی در ۶۵ سالگی هوس انقلاب نمیکند. انقلابها همیشه متعلق به رده سنی هجده تا بیست و پنج است. البته در کشور ما کف آن پایینتر آمده و دوازده سالهها هم انقلابیاند، اما کف سنی در خیلی چیزهای دیگر هم پایین آمده.. مثل استعمال دخانیات، یا خودفروشی. دعوت به تجمعِ انقلابیِ از قبل تعیینشده، دعوت به خون دادن است. مخصوصا اگر طرف مقابل در دفاع از تاج و تخت هیچ خط قرمزی نداشته باشد. طبقه حاشیهنشین و له شده، انقلابی نیست. فقط به انتقام فکر میکند، و تحمیل درد. و برای همین به دعوتها اهمیتی نمیدهد و نخواهد داد. در انتقام، ریسک تلفات هست، اما نباید خودکشی باشد. نه به خاطر اینکه نباید به سمت مرگ جهید. اتفاقا آماده جهیدن هستند. بلکه برای ایجاد توازن در دردی که وارد میکنیم و دردی که وارد میکنند. حاشیهنشینها از هر فرصتی برای انتقام استفاده خواهند کرد. اما زمانش را خودشان انتخاب خواهند کرد، نه اکتیویستها. شکلش را هم خودشان انتخاب خواهند کرد، نه تحلیلگران. مقدار دردی که آمادهاند وارد کنند و آمادهاند که تحمل کنند، خودشان انتخاب میکنند، نه هزینهدادههای سابق!
انقلاب متعلق به طبقه متوسطی است که زندگی عادیشان در کنار روزمرگیها، ظرفیت رویاپردازی سیاسی را هم دارد. انقلابیها به درستی خودشان را به آتشفشان تشبیه میکنند. آتشفشان قبل از انفجار، میلرزاند و با دود علامت میدهد. انگار میخواهد به همه دنیا بفهماند که آماده نمایش شوند. اما انتقام گیرندهها، مثل گرگ، در زمانی که انتظارش نیست حمله میکنند، گاهی فردی، گاهی جمعی، و میدرند، حتی چیزهایی را که نمیخواهند ببلعند، و میروند، و هیچ نشانهای ازینکه دفعه بعد کجا، و چه زمانی، و با چه آرایشی خواهند آمد باقی نمیماند.
چوپانها، مادران سادهلوحی دارند که با دعا و ذکر بدرقهشان کند، هرروز. و هرروزی که روز گرگها نبود، خیال کند که حاجتروا شده، چون مادر است!
شاید کدخدا از ترس دریده شدهها، به خود بلرزد، و مادرها عزادار شوند، اما گرگها به سراغ گله نمیروند تا کدخدا را عوض کنند، و مادرها را بیپسر. آنها حمله میکنند تا آرامش و ثبات، گران شود. تا دیگران راحت نخوابند. تا همه به آنها فکر کنند. حاشیهنشینها از بنبست به بعد، شروع میکنند به انتشار آزار! تا وقتی آنها راحت نمیخوابند، نباید بشود آرام خوابید. زمانی که «نباید آرام خوابید» جزیی از گزینههای وجدان بود، گذشت. ازین به بعد جزیی از مجازات است.
آن که اسلحه دارد از ترس رجز میخواند و آنکه گله دارد از ترس قرآن باز کرده. همه ترسیدهاند. و این همانچیزیست که گرگها میخواهند.
انقلاب متعلق به طبقه متوسطی است که زندگی عادیشان در کنار روزمرگیها، ظرفیت رویاپردازی سیاسی را هم دارد. انقلابیها به درستی خودشان را به آتشفشان تشبیه میکنند. آتشفشان قبل از انفجار، میلرزاند و با دود علامت میدهد. انگار میخواهد به همه دنیا بفهماند که آماده نمایش شوند. اما انتقام گیرندهها، مثل گرگ، در زمانی که انتظارش نیست حمله میکنند، گاهی فردی، گاهی جمعی، و میدرند، حتی چیزهایی را که نمیخواهند ببلعند، و میروند، و هیچ نشانهای ازینکه دفعه بعد کجا، و چه زمانی، و با چه آرایشی خواهند آمد باقی نمیماند.
چوپانها، مادران سادهلوحی دارند که با دعا و ذکر بدرقهشان کند، هرروز. و هرروزی که روز گرگها نبود، خیال کند که حاجتروا شده، چون مادر است!
شاید کدخدا از ترس دریده شدهها، به خود بلرزد، و مادرها عزادار شوند، اما گرگها به سراغ گله نمیروند تا کدخدا را عوض کنند، و مادرها را بیپسر. آنها حمله میکنند تا آرامش و ثبات، گران شود. تا دیگران راحت نخوابند. تا همه به آنها فکر کنند. حاشیهنشینها از بنبست به بعد، شروع میکنند به انتشار آزار! تا وقتی آنها راحت نمیخوابند، نباید بشود آرام خوابید. زمانی که «نباید آرام خوابید» جزیی از گزینههای وجدان بود، گذشت. ازین به بعد جزیی از مجازات است.
آن که اسلحه دارد از ترس رجز میخواند و آنکه گله دارد از ترس قرآن باز کرده. همه ترسیدهاند. و این همانچیزیست که گرگها میخواهند.
❤8
نباید برای غارتگران دلسوزی کرد، ولی گاهی اجحاف از حد میگذرد، و این روزها انقلابیها اجحاف به مسئولان اجرایی کشور را از حد گذراندهاند. مسئول و مدیر امروزی جمهوری اسلامی، یک مفتخور بیکفایت است، اما هرچه هست بیت المال را دزدیده، نه زندگی ما را. کسانی که زندگی ما را دزدید، انقلابیهایی مثل خود نویسنده پست بودند. ترجیح است که یک مفتخور دزد جیبمان را بزند، تا یک انقلابی هورمونی پرتمان کند به انتهای دره. این فاسقان سیاسی، مسئولان اجرایی را سیبل انتقادات خود کردهاند که وانمود کنند جنایت خودشان فیالنفسه مبارک بوده، این مدیران بودند که خرابش کردند! لعن و نفرین بیحساب، تا روز حساب، بر آنان باد.
https://t.me/abdiabbas/2157
https://t.me/abdiabbas/2157
Telegram
آینده (عباس عبدی)
🔴تا حالا از این گونه مطالب و تصاویر منتشر نکردهام ولی این یکی را حیفم امد که نگویم. ای کاش مسئولین ما به اندازه این کودکان در اتخاذ تصمیم و پیشروی محتاط بودند. که در این صورت وضع و روز ایران چنین نبود که هست.
تا قبل ازین، آخوند خرافاتی به این رتبهبندیها وقعی نمینهاد. بارها گفتند غربیها و کفار! ایران را عمدا میبرند در ردههای پایینتر که اینطور جلوه کند که حکومت شیعی ناکارآمد است، و گاهی رتبهها را بالا پایین میکنند که لو نرود غرض دارند! دنیا برایشان یک باکس فانتزی است. اما حالا که ارزیابی فلاکت نیاز به رتبهبندی موسسات خارجی ندارد و همه رتبه واقعی را با مغز استخوان چشیدهاند، داستان فانتزی را عوض کردهاند. حالا حرفشان این است که بله، ما در رنجیم! ولی ارزشش را دارد. حیف نیست افتخار آزاررسانی به اهل تسنن منطقه، و همپیمانان غربیشان را رها کنیم و به رفاه بیاندیشیم؟ رفاه را که سوئدیها هم دارند، پس مزیت تشیع چیست؟ شیعه منهای جنون که یک ظرف خالی است.
https://t.me/Tafakor_e_Enteghadi/4524
https://t.me/Tafakor_e_Enteghadi/4524
Telegram
Fek
✍ ای آخوندهایِ خرافاتی! اگر هزار بار خوابِ امام زمان ببینید و به هزار حدیث و آیه استناد کنید؛ ملاکِ داوری در خصوصِ موفقیت و ارزش و اعتبارِ《حکومتِ ولایتِ مطلقه-ی فقیه و نایبِ امام زمان و نماینده-ی الله》این است:
🔻 گزارشِ موسسه-ی پژوهشیِ #لگاتوم ۲۰۱۹؛ رتبه…
🔻 گزارشِ موسسه-ی پژوهشیِ #لگاتوم ۲۰۱۹؛ رتبه…
هرسال خلیفه شیعیان در ایام کریسمس خودش را میچپاند داخل خانه یکی از شهدای ارمنی که مثلا از آنها تقدیر کند، ولی به عقایدشان توهین میکند و خودش تقدیر میشود! این حد از بیشعوری حتی در سلاطین تندخوی تاریخ ایران هم کمتر یافت میشد. یک خانواده که از سلامت عقلانی و روانی برخوردار است، در را به روی چنین مهمانی باز نمیکند. و فکر میکنم دست اندرکاران این برنامهها هم این را میدانند. حتی در بین خانواده شهدای شیعه هم اگر انتخابشان رندوم باشد خطرناک است، چون ممکن است هر نوع لیچار غیرقابل پخشی بارِ نماینده امام زمان کنند. پس اگر خانوادههای مطلوب وجود نداشت، باید چندتا بسازند. مثل وقتی که مالباختهای که از سوختن مغازهاش توسط معترضین خیابانی به گریه افتاده باشد پیدا نمیکنند، یکی پیدا میکنند که نقش مالباختهای که به گریه افتاده را بازی کند. انفکاک این دستگاه حاکمیت از زندگی واقعی مردم چنان عمیق و ساختاری شده که مجبورند برای همهچیز ماکت بسازند. ماکت خانواده شهید ارمنی. ماکت خانواده شهید سنی. ماکت خانواده شهید شیعی که مشکلی با ولایت فقیه ندارد و به نظرشان اوضاع خیلی نرمال است هنوز و صلی علی محمد، بوی خمینی آمد! ماکت کشاورزان خندان و خوشحال. ماکت دانشآموزان امیدوار به آینده و شنگول! ماکت تولیدکنندگان و صنعتگران عاشق آقا! ماکت طبقه متوسط شهری عاشق انتخابات که به نظرش اصل نظام همواره اوکی است! ماکت حاشیهنشینان عصبانی که فقط از سه قوه عصبانیاند نه از ولی فقیه! ماکت روستانشینانی که عاشق لودرهای سپاهند!
خوب که دقت کنید تشکیلات تبلیغات نظام پر شده ازین ماکتها. تا جایی که در شهرک سینمایی بزرگی که ساختهاند از همدیگر آدرس میپرسند!
خوب که دقت کنید تشکیلات تبلیغات نظام پر شده ازین ماکتها. تا جایی که در شهرک سینمایی بزرگی که ساختهاند از همدیگر آدرس میپرسند!
❤6
ترکیه برای خیلی از همسن و سالانم با آدامسهایی شروع شد که حاوی عکسهای تقریبا برهنه سوپرمدلها بود. اما برای من با تریلیهای خوشرنگترشان شروع شده بود که از جلوی مغازهمان که در لبه شهر بود رد میشدند. کانتینرهای ما یا زنگزده و رنگ و رو رفته بودند، یا سراسرشان یک رنگ کسلکننده و تکراری داشت. اما کانتینرهای آنها چادر داشت، و روی چادرها چیزهای بزرگی نوشته شده بود که رنگهای شادتری داشتند. ماشینشان بوی اروپا میداد، اما رانندهها انگار از جایی شبیه دهات خودمان آمده بودند. ترکیه از نگاهم از همان موقع یک پایش میلنگید. و الان میشود ادامه آن لنگیدن را دید و نمره خوبی به قضاوت آن موقعم داد. وقتی رجب طیب اردوغان، که اگر دنیا قاعده داشت باید یک چوپان میبود، و میماند، روی استیج رفت تا خودروی مثلا ملی ترکیه را افتتاح کند، هیچ ایدهای نداشت که باید چه ادایی در بیاورد، و طفلک حق هم داشت. دنیا الگویی برای این کار نداشت تا تقلید کند. آخر در هیچ جای دنیا رییسجمهور یک خودرو را به بازار معرفی نکرده بود. پس مثل خمینی کبیر کف دستش را حواله خبرنگاران و دوربینها کرد. حالت دیفالت هر قلدری در خاورمیانه که حس میکند محبوب است. البته محبوب که هست. در بین جماعت عقبافتادهای که فکر میکنند با خوداستحماری میشود احیاء امپراطوری کرد. همانهایی که وقتی جنگنده روسیه را ساقط کردند، گفتند خوب کردیم، و وقتی برای ایران پولشویی کردند گفتند خوب کردیم، و وقتی به خاطر یک مهره امنیتی مثله شده تا مرز قطع رابطه با عربستان رفتند گفتند خوب کردیم، و وقتی پدافند روسی را به پرنده آمریکایی ترجیح دادند گفتند خوب کردیم، و وقتی به کردها حمله کردند گفتند خوب کردیم.. ناسیونالیستهای جهانسومی که فکر میکنند حب وطن یعنی تأیید هر خبط و خطایی که وطن انجام میدهد! و الان هم که خودرو ملی معرفی میکنند، صدالبته میگویند خوب میکنیم. خودرویی که فعلا روی کاغذ وجود دارد، و البته روی استیج. و تا همینجای آن هم نمایش غنای صنعتی ایتالیا بوده، که قرض گرفته شده، تا توان ترکیه. گارداشهای زرنگ ما استارت خودرویملیبازی را با ماشین برقی زدند، که پیچیدگیهایش به مراتب کمتر از خودروهای مکانیکی است که برندهای هنوز زنده دنیا یک قرن است جان کندهاند به پایش تا به اینجا رسیده. روح آتاتورک یک قرن دیگر وقت ندارد تا شکوه صنعت ترکیه را ببیند، پس بهتر است میانبر بزنیم و روی چیزی متمرکز شویم که از یک باتری و یک موتور برق تشکیل شده! به قول کفار: ایزی پیزی. خیلی آسان، خیلی ساده.
اما این کارها، گاو نر میخواهد و مرد کهن. کلهی خر، کاربردی ندارد. تحویل دادن یک وسیله نقلیه قابل اعتماد به مردم که ده سال برایشان کار کند و جانشان را حفظ کند و آنها را به برند وفادار نگه دارد، خیلی بیشتر از چند مهندس برق و مکانیک لازم دارد. آن ملتهایی که عقبه فرهنگی لازم برای تولید صنعتی را داشتند، پوستشان کنده شد در این راه. به مشتی کدّیبابا در دل خاورمیانه فقط میشود همانطوری گفت موفق باشید، که به رتبههای ده هزار به بالای کنکور میگویند.
برای مردم ترکیه خیلی ارزانتر و به صرفهتر است اگر صبر کنند تسلا مدلهای ارزانقیمتترش را وارد بازارشان کند، تا اینکه ثروت کشورشان صرف این خودارضاییهای مبهم شود. اگر خیلی عجله داشتند برای به آغوش کشیدن آینده، بهتر بود روی توسعه شبکه شارژ سریع خودروهای برقی سرمایهگذاری میکردند. که خب برای افتتاح شارژر نمیشود جُنگ شادی راه انداخت!
و اینجا هم، همانهایی که در کف عکس آدامسها بودند، حالا با نورپردازی تند مراسم رونمایی از خودروی ملی ترکیه، دچار حمله صرعی شدهاند. مخصوصا آن اقلیت شریفمان که گمان میکند اگر نظام سیاسی ایران دست و پایش را نبسته بود، دست در دست برادران آنطرفیاش میگذاشت و دورهمی اتم میشکافتند و پا به مریخ میگذاشتند!
و به موازات، همان تکنوکراتهایی که از بازار آزاد فقط آزادی خودشان در انگولک کردن زندگی عوام را دریافت کردهاند، ازین «جنس ترک» بل گرفتهاند برای فرو کردن پیام تکراری «میبینید خصوصیسازی چه خوب است؟». لازم نبود برای اینکه معلوم شود اقتصاد مردمی خوب است، به سریالهای مبتذل خودکفایی ترکی ارجاع بدهیم. برای نمایاندن قدرت بخش خصوصی، جایی را نشان نمیدهند که رییسجمهور حکم بدهد که «بسازید فلان چیز را»، و بخش خصوصی کنسرسیوم تشکیل بدهد که لبیک گفته باشد و بسازد آن چیز را. جایی را باید نشان داد که دولت تقاضای ساخت چیزی را میکند و بخش خصوصی میگوید برو به درک، ما برای بقا در بازار نیازی به مناقصههای شما نداریم!
نه فقط در تراکتورسازی، که اگر در همه جاهایی از ایران که چیزی ساخته میشود پرچم ترکیه را به اهتزاز دربیاورند تغییری در این واقعیت ایجاد نمیکند که یک پای آنها میلنگد. و این مملکت نیازی به الگوهای لنگ ندارد.
اما این کارها، گاو نر میخواهد و مرد کهن. کلهی خر، کاربردی ندارد. تحویل دادن یک وسیله نقلیه قابل اعتماد به مردم که ده سال برایشان کار کند و جانشان را حفظ کند و آنها را به برند وفادار نگه دارد، خیلی بیشتر از چند مهندس برق و مکانیک لازم دارد. آن ملتهایی که عقبه فرهنگی لازم برای تولید صنعتی را داشتند، پوستشان کنده شد در این راه. به مشتی کدّیبابا در دل خاورمیانه فقط میشود همانطوری گفت موفق باشید، که به رتبههای ده هزار به بالای کنکور میگویند.
برای مردم ترکیه خیلی ارزانتر و به صرفهتر است اگر صبر کنند تسلا مدلهای ارزانقیمتترش را وارد بازارشان کند، تا اینکه ثروت کشورشان صرف این خودارضاییهای مبهم شود. اگر خیلی عجله داشتند برای به آغوش کشیدن آینده، بهتر بود روی توسعه شبکه شارژ سریع خودروهای برقی سرمایهگذاری میکردند. که خب برای افتتاح شارژر نمیشود جُنگ شادی راه انداخت!
و اینجا هم، همانهایی که در کف عکس آدامسها بودند، حالا با نورپردازی تند مراسم رونمایی از خودروی ملی ترکیه، دچار حمله صرعی شدهاند. مخصوصا آن اقلیت شریفمان که گمان میکند اگر نظام سیاسی ایران دست و پایش را نبسته بود، دست در دست برادران آنطرفیاش میگذاشت و دورهمی اتم میشکافتند و پا به مریخ میگذاشتند!
و به موازات، همان تکنوکراتهایی که از بازار آزاد فقط آزادی خودشان در انگولک کردن زندگی عوام را دریافت کردهاند، ازین «جنس ترک» بل گرفتهاند برای فرو کردن پیام تکراری «میبینید خصوصیسازی چه خوب است؟». لازم نبود برای اینکه معلوم شود اقتصاد مردمی خوب است، به سریالهای مبتذل خودکفایی ترکی ارجاع بدهیم. برای نمایاندن قدرت بخش خصوصی، جایی را نشان نمیدهند که رییسجمهور حکم بدهد که «بسازید فلان چیز را»، و بخش خصوصی کنسرسیوم تشکیل بدهد که لبیک گفته باشد و بسازد آن چیز را. جایی را باید نشان داد که دولت تقاضای ساخت چیزی را میکند و بخش خصوصی میگوید برو به درک، ما برای بقا در بازار نیازی به مناقصههای شما نداریم!
نه فقط در تراکتورسازی، که اگر در همه جاهایی از ایران که چیزی ساخته میشود پرچم ترکیه را به اهتزاز دربیاورند تغییری در این واقعیت ایجاد نمیکند که یک پای آنها میلنگد. و این مملکت نیازی به الگوهای لنگ ندارد.
❤4
برای نهمین بار در هفته گذشته در نیویورک، به یهودیان ارتودکس حمله شد. در مورد آخر پنج نفر راهی بیمارستان شدند. اما ازونجایی که قربانیها ارتودکس هستند و محافظهکار، و ازونجایی که اسلحه چاقو بوده و تفنگ نبوده، و ازونجایی که مهاجم سفیدپوست نبوده، رسانههای آمریکا طوری باش برخورد میکنند که انگار یک اتفاق عادیه و مثلا یه دوچرخه سوار تصادف کرده بوده! هیچکدام از مشخصات حادثه به درد چپها، که رسانهها رو در اختیار دارن نمیخوره. قربانی مسلمان نیست که درباره اسلامهراسی روضه بخونند، اسلحه گرم نیست که درباره ممنوع کردنش روضه بخونند، و مهاجم سفید نیست تا درباره طرفداران ترامپ روضه بخونند.
۹ حمله در یک هفته یک وضعیت عادی نیست، و این در نیویورکی که مثلا مهد رواداری مذهبیه، سوالبرانگیزه. یهودیان ساکن نیویورک در شرایطی هستند که انواع اقسام تمهیدات امنیتی رو باید فراهم کنند، از دوربین گرفته تا کلیدهای مخفی هشدار، تا حفاظکشی تا چند قفله کردن درها. انگار نه انگار که سال ۲۰۲۰ داره شروع میشه و ۸۰ سال از هولوکاست گذشته. موضوع فقط اشخاص مهاجم نیستند. سیستم قضایی شهر هم باشون برخورد جدی نمیکنه. انگار نسبت به مهاجم دلسوزی دارند!
۹ حمله در یک هفته یک وضعیت عادی نیست، و این در نیویورکی که مثلا مهد رواداری مذهبیه، سوالبرانگیزه. یهودیان ساکن نیویورک در شرایطی هستند که انواع اقسام تمهیدات امنیتی رو باید فراهم کنند، از دوربین گرفته تا کلیدهای مخفی هشدار، تا حفاظکشی تا چند قفله کردن درها. انگار نه انگار که سال ۲۰۲۰ داره شروع میشه و ۸۰ سال از هولوکاست گذشته. موضوع فقط اشخاص مهاجم نیستند. سیستم قضایی شهر هم باشون برخورد جدی نمیکنه. انگار نسبت به مهاجم دلسوزی دارند!
❤4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک سریال استرالیایی به نام اتوپیا بود درباره فشل بودن ساختاری دستگاه اداری دولتها و خرابکاری بروکراتها. در یکی از اپیزودها یکی از بهترین و خلاصهترین توصیفها درباره افسانههای مدیریت شهری رو اجرا میکنه. بروکراتها فکر میکنند اگه خیابانها رو عریضتر کنند، پل و زیرگذر و اتوبان بسازند مشکل ترافیک حل میشه. اما اثر تمام این پروژهها هم بسیار اندک و هم بسیار کوتاهه. چرا که هرچه ازین امکانات اضافه کنید، مردم بیشتر استفاده خواهند کرد.
دقیقا در راستای اشتباه همیشه در حال تکرار بروکراتها، خط مترو را تا هشتگرد کشیدند و حالا ماندهاند که چه کسی هزینهاش را بدهد! چون قطعا بدون سوبسید دولتی یک روز هم قادر به فعالیت نیست، و اگر قرار باشد متکی به درآمد خودش باشد، بلیتش آنقدر گران خواهد بود که ۹۰ درصد مسافران احتمالیاش، قیدش را بزنند. بالاخره از یک جایی تأمینش میکنند. احتمالا با چاپ پول! تا به نظر برسد که ارزان و به صرفه است. بدون اینکه عملا اثری در ترافیک داشته باشد. چون تا وقتی به نظر برسد ارزان است، هرروز تعداد بیشتری از مردم از آن استفاده خواهند کرد، و تقاضا برای مسکن هشتگرد هم بیشتر خواهد شد، و مهاجرانی که مسافران روزانه این قطار خواهند بود بیشتر خواهند شد. باورکردنی نیست ولی باید باور کرد که نزدیک به یک قرن پس از سقوط قاجار، هنوز دولت مرکزی مردم ایران را تشویق میکند به سکونت در دامنه جنوبی البرز.
https://t.me/khabaronline_ir/260424
https://t.me/khabaronline_ir/260424
Telegram
خبرگزاری خبرآنلاین
🔸قطارهای متروی تهران به هشتگرد میروند؟
▫️رئیس شورای شهر تهران از درخواست دولت برای اداره متروی گلشهر توسط شهرداری خبر داد و گفت: اداره این خط نیاز به یارانه دولتی دارد./ایسنا
جزییات بیشتر در #خبرآنلاین 👇🏻
https://www.khabaronline.ir/news/1336320
@KhabarOnline_IR
▫️رئیس شورای شهر تهران از درخواست دولت برای اداره متروی گلشهر توسط شهرداری خبر داد و گفت: اداره این خط نیاز به یارانه دولتی دارد./ایسنا
جزییات بیشتر در #خبرآنلاین 👇🏻
https://www.khabaronline.ir/news/1336320
@KhabarOnline_IR
مردمان جهان در حال توسعه همیشه ازین متعجبند که چرا همواره «در حال» توسعهاند. چرا همان تجهیزات و تشکیلات صنعتی را که در کشورهای صنعتی و توسعهیافته هست وارد کشور میکنیم اما باز یک جای کار میلنگد؟ البته در همینکه توسعه را به شکوفایی صنعتی و مگاپروژههای عمرانی خلاصه میکنند دلیل کافی موجود هست برای چرایی درماندگیشان. اما حتی در همان حوزههای آبادانی هم دچار سوء تفاهمند. یکی از افسانههایی که سرعت رشد این جوامع را گرفته مربوط به ذهنیتی است که درباره خود مفهوم کار دارند. این افسانه را میشود در یک جمله خلاصه کرد: «کار را وقتی میشود خوب انجام داد که عاشق انجام دادنش باشی». یعنی کسی میتواند کار را درست انجام دهد که عاشق کارش باشد، یا کسی که عاشق کارش است حتما و قطعا آن کار را درست انجام میدهد! در عالم واقع، نه تنها چنین رابطهای وجود ندارد، بلکه اساسا نسبت احساسی یک فرد با یک کار خاص، تعیینکننده هیچ کیفیتی نیست. آن چه که نهایتا موجب میشود که کار به درستی و با کیفیت انجام شود، «دیسیپلین کاری» است. دیسیپلین کاری یک آهنگر ژاپنی را وادار میکرد که ساعت چهار صبح از خانه بیرون برود و در برفی که تا بالای زانویش آمده مسافتی طولانی و شیبدار را طی کند تا به کارگاه برسد و تا غروب همان روز در برابر حرارت نفسگیر کورهها کار کند، و چندین روز متوالی این مشقت را به جان تحمیل کند، تا مثلا یک شمشیر بسازد که قرار است که یک سامورایی که او را هیچوقت نخواهند شناخت از آن استفاده کند. و وقتی ازو پرسیده میشد چرا این شغل را داری نمیگفت عاشق این کارم. میگفت پدرم هم شمشیر میساخت! انسان حائز دیسیپلین، حتی بدون داشتن رابطه احساسی با کار، میتواند نه تنها کار را خوب، بلکه ایدهآل انجام دهد. و انسان فاقد دیسیپلین حتی با وجود رابطه احساسی (که البته قابل راستیآزمایی هم نیست)، به درستی انجامش نخواهد داد. باور عمومی به آن افسانه باعث شده افراد به این بهانه که شغلی که در حال حاضر دارند چیزی نیست که دوست داشته باشند انجام دهند، نه تنها هیچ سطحی از دیسیپلین را در خود پرورش نمیدهند، بلکه گاهی کار را به بدترین حالت ممکن انجام میدهند.
با پول نمیشود دیسیپلین را خرید، همانطور که نمیشود به کسی پول داد تا مودب باشد. انسان باادب میتواند از باادب بودنش پول بسازد، اما نمیشود به بیادب پول داد و امیدوار بود چیزی که هست را لو ندهد. دیسیپلین یک الگوی رفتاری است که بخشی از تربیت روزانه است و نسل به نسل منتقل میشود تا به یک انباشت فرهنگی تبدیل شود. و متأسفانه ما از نعمت آن محرومیم. در دورانی دور در همین سرزمین، این فرهنگ در حال شکلگیری بود، که محرک اصلی آن اصولگرایی مذهبی بود. پیشهور مسلمان خود را متعهد میدانست به ارائه کیفیت کاری، چون سفارشدهنده را نه فقط انسان متقاضی، بلکه خود خدا میدانست. بعبارتی خدا در جمع مشتریان بود و گویی به کیفیت نظارت داشت. اما از آنجایی که این تعهد گره خورده بود به تعلقات ایمانی، و این تعلقات کاملا شخصی و درونی بودند، در حوزه فردی باقی ماند و یک فرهنگ عمومی را ایجاد نکرد. در دوران مدرن که آن تعلقات رنگ باخته، همان تعهد فردی هم دیگر یافت مینشود. البته اینطور نیست که بدون آن تعلقات ممکن نباشد به سطح بالایی از دیسیپلین رسید، اما محرکش هرچه باشد در همان حوزه فردی باقی میماند. برای توسعه آن در حد یک فرهنگ عمومی، نیاز به چیزی داریم که میشود نامش را «بیچارگی تجاری» گذاشت. فعلا پمپاژ دلارهای نفتی، به ما اجازه داده به پلشتی در کار ادامه دهیم. این پدیده عجیب و خطرناکی است که در حال حاضر نه نیاز است رضایت خلق خدا را تأمین کنیم نه رضایت خدا را. زمانی که سرمای بازار جهانی به تن برهنهمان خورد و آن بیچارگی را با تمام وجود حس کردیم، متوجه خواهیم شد که فرهنگ موجود مثل یک عادت بد، باید ترک شود.
با پول نمیشود دیسیپلین را خرید، همانطور که نمیشود به کسی پول داد تا مودب باشد. انسان باادب میتواند از باادب بودنش پول بسازد، اما نمیشود به بیادب پول داد و امیدوار بود چیزی که هست را لو ندهد. دیسیپلین یک الگوی رفتاری است که بخشی از تربیت روزانه است و نسل به نسل منتقل میشود تا به یک انباشت فرهنگی تبدیل شود. و متأسفانه ما از نعمت آن محرومیم. در دورانی دور در همین سرزمین، این فرهنگ در حال شکلگیری بود، که محرک اصلی آن اصولگرایی مذهبی بود. پیشهور مسلمان خود را متعهد میدانست به ارائه کیفیت کاری، چون سفارشدهنده را نه فقط انسان متقاضی، بلکه خود خدا میدانست. بعبارتی خدا در جمع مشتریان بود و گویی به کیفیت نظارت داشت. اما از آنجایی که این تعهد گره خورده بود به تعلقات ایمانی، و این تعلقات کاملا شخصی و درونی بودند، در حوزه فردی باقی ماند و یک فرهنگ عمومی را ایجاد نکرد. در دوران مدرن که آن تعلقات رنگ باخته، همان تعهد فردی هم دیگر یافت مینشود. البته اینطور نیست که بدون آن تعلقات ممکن نباشد به سطح بالایی از دیسیپلین رسید، اما محرکش هرچه باشد در همان حوزه فردی باقی میماند. برای توسعه آن در حد یک فرهنگ عمومی، نیاز به چیزی داریم که میشود نامش را «بیچارگی تجاری» گذاشت. فعلا پمپاژ دلارهای نفتی، به ما اجازه داده به پلشتی در کار ادامه دهیم. این پدیده عجیب و خطرناکی است که در حال حاضر نه نیاز است رضایت خلق خدا را تأمین کنیم نه رضایت خدا را. زمانی که سرمای بازار جهانی به تن برهنهمان خورد و آن بیچارگی را با تمام وجود حس کردیم، متوجه خواهیم شد که فرهنگ موجود مثل یک عادت بد، باید ترک شود.
حجم کل بورس جهانی به عدد خیرهکننده ۸۷ تریلیون دلار رسیده که دقیقا معادل تولید ناخالص جهانیه. به اعتقاد این بزرگواران این یعنی سهامها وارد حیطه «حباب» شدهاند (قاعدتا نباید بشود از اقتصاد چیزی بیرون کشید که بزرگتر از اقتصاد باشد، نه؟). و این روند نمیتونه ادامه پیدا کنه جز با ماشین چاپ دلار فدرال رزرو. بعبارتی هر لحظه که پاشون رو بذارن رو ترمز میتونه یک رکود بزرگ رخ بده. یعنی همچنان سرنوشت همه در دستان چند بروکرات در آمریکاست، که از قضا برای اهداف سیاسی حاضرند کارهای خطرناکی بکنند.