Anarchonomy
43.9K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
استان البرز در طول یکسال ۵ و نیم میلیارد مترمکعب گاز مصرف می‌کنه. اگه درست متوجه شده باشم سوختن هرمترمکعب گاز طبیعی ۱۸۰۰ گرم دی‌اکسیدکربن منتشر می‌کنه. ماشین‌های سواری که مردم سوارند به ازای هر کیلومتر ۱۵۰ گرم دی‌اکسیدکربن منتشر می‌کنه (البته اگه نو باشه و درست کار کنه). پس سوزاندن هر مترمکعب گاز معادل ۱۲ کیلومتر رانندگیه. ۵ و نیم میلیارد ضربدر ۱۲ میشه ۶۶ میلیارد کیلومتر. اگه فرض کنیم هر خودرو به طور متوسط هر روز ۵۵ کیلومتر طی کنه، میشه سالی ۲۰ هزار کیلومتر. ۶۶ میلیارد تقسیم بر ۲۰ هزار، میشه ۳ میلیون ۳۰۰ هزار! یعنی گازی که استان مصرف می‌کنه حجمی از دی‌اکسیدکربن رو وارد جو می‌کنه که معادل خروجی دی‌اکسیدکربن از ۳ میلیون و ۳۰۰ هزار خودروعه؟ جمعیت استان حدود ۳ میلیون نفره و ازونجایی که متوسط جمعیت خانوار حدود ۳ نفره میشه گفت ۱ میلیون خانوار در استان زندگی می‌کنند، و ازونجایی که ۵۳ درصد خانوارهای شهری ایران صاحب خودروی شخصی هستند میشه گفت کمی بیش از ۵۰۰ هزار خودرو متعلق به ساکنان خود استانه. پس خروجی دی‌اکسید کربن گاز طبیعی که استان مصرف می‌کنه ۷ برابر خروجی خودروهاشه؟ نیمی از مصرف گاز استان مربوط به بخش خانگیه. پس دی‌اکسید کربن مصرف خانگی هر خانوار معادل ۳ و نیم خودروعه؟ یعنی از لحاظ آلایندگی دی‌اکسیدکربن، انگار هر فرد خانواده یک خودرو داره و هرروز داره باش ۵۰ کیلومتر میچرخه؟

What the hell is going on?
فکر کردید دولت مانع ابتلای شما به سرطان میشه؟ دولت‌ها اگه باعث مرگ زودرس شما نشن باید کلاهتون رو بندازید بالا. تصور اینکه دولت بخواد طول عمر شما رو افزایش بده انقدر خنده‌داره که آدم گریه‌ش درمیاد.
زندگی در محیط این سیاره بدون هزینه نیست. شما نمیتونی جوری زندگی کنی که هیچ تبعاتی نداشته باشه. فقط گاهی میتونی انتخاب کنی چه تبعاتی رو به چه تبعات دیگه‌ای ترجیح بدی. کی صلاحیت اینو داشته که این ترجیح رو تعیین کنه که ضرر فسفات داخل شوینده بیشتر از ضرر چند برابر مصرف انرژی بیشتر به مدت چندین دهه‌ست؟ یعنی چی «بهره‌وری پایین میاد؟ خب بیاد»؟ بهره‌وری پایین یعنی مصرف منابع بیشتر. خب اون منابع داره از کجا میاد؟ همون طبیعتی که مثلا نگرانی از بین نره!
راه حل کاهش رهاشدگی فسفات، کاهش شستشو بود. بشر امروزی به اندازه شستشویی که انجام میده، تمیزتر از انسان قدیم نیست. تمیزتر هست ولی نه به اندازه شستشویی که انجام میده. شستشوش زیاده چون براش مفت تموم میشه. این مسائل رو باید با اصلاح رفتار درست کرد. مقررات نمی‌تونند جایگزین رفتار اصلاح شده بشن.
4
اگه نمیشد، اجداد دور شما که بدون یک دولت مرکزی بزرگ زندگی کردند چطور تونستند ژن خودشون رو انتقال بدن که شما بوجود بیای؟ پس میشده زندگی کرد. اتفاقا برخی از کیفیات زندگی اون‌ها از دست رفته که به سختی می‌تونیم بازیابی کنیم.
از قضا الان دقیقا وقتیه که معکوس این سوال باید پرسیده بشه:
«مگه میشه زیر سایه این دولت‌های بزرگ زندگی کرد؟». بانک مرکزی لبنان عملا مردمش رو گروگان گرفته! اتحادیه اروپا حتی به اینکه به همکارت چه متلکی بندازی هم نظارت داره! جنگ‌ها چند تریلیون دلاری شدن! صحبت درباره مصادره اموال ثروتمندان کاملا عادی شده! دستگاه‌های امنیتی به راحتی مردم عادی رو روانه حبس‌های طولانی می‌کنند و تروریست‌ها رو رها می‌کنند تا به جبهه برگردند! یعنی میگید بدون این هیولا نمیشه زندگی کرد؟
7
در قبیله فمنیسم این وظیفه افراده که وقتی اقداماتی برای مطرح کردن زنان انجام میشه، بی چون و چرا حمایت کنند. وقتی فمنیسم هالیوود رو وادار می‌کنه کاراکترهای زن رو بولد کنه، فمنیست‌ها باید ازون کاراکتر و ازون فیلم خوششون بیاد! اما سلیقه‌ها متفاوته، و بعضی‌ها خوششون نمیاد. قبیله شرایطی ایجاد کرده که جرئت نمی‌کنند بگن خوششون نمیاد، باید در گوش همدیگه بگن!
6
حدود هفت هشت سال پیش در بین عده معدودی از دانشجویان جریانی راه افتاد که خلاصه‌ اون این بود که ما در حال overreacting هستیم نسبت به مسائل و مصائب مملکت، و این ظرفیت روانی‌مون رو مصرف می‌کنه. یعنی واکنش‌مون غلیظ‌تر ازونیه که از لحاظ روانی بشه در دراز مدت ادامه‌ش داد. اینها کسانی نبودند که نفعی ببرند از بی‌تفاوتی. فقط به این نتیجه رسیده بودند که استطاعت ری‌اکشن رو نخواهند داشت. پس باید چه می‌کردند؟ رفتند چیزی که در لایف استایل غربی ترند شده بود رو وارد کردند:
Self improvement
که معنی بومیش این بود که بریم زبان یاد بگیریم، بریم ورزش کنیم، مهارت‌های جدید و حتی نامربوط بهم کسب کنیم، بریم سفر، دوستان جدید پیدا کنیم، ارتباطات‌مون رو بیشتر کنیم.. حسابی سرشون شلوغ شد، و در خلاصه‌ترین معاشرت‌ها هم می‌شد دید که در گیر و دار یک تقلای شخصی پرانگیزه هستند! این نسخه مدرنی بود از صوفیگری که در تاریخ‌مون سابقه طولانی داشت.‌ اون طور که بعضی‌ها نوشتند علت اوج‌گیری صوفیگری، خفقان نبود. خفقان همیشه بوده در این سرزمین. مشکل اون دوران این بود که همه به بن‌بست رسیده بودند، و اون‌ها هم به این نتیجه رسیدند که استطاعت ری‌اکشن نداریم. بن‌بست یعنی اشتباهات از حالت اشتباهی بودن درمیان و عادی میشن و هر اقدامی غیر ازون اشتباهات، infeasible یا غیرعملی به نظر میان. شاید خنده‌دار به نظر بیاد ولی خلاصه‌ش اینه که «هر کاری غیر از اشتباه کردن، ممنوع است». راه حل صوفیان هرچند ضدتوسعه، اما هوشمندانه بود: اگر در این بازی فقط اشتباه کردن مجاز است، پس بازی را به زمینی می‌بریم که در آن نمی‌شود اشتباه کرد! اگر در دقت داشته باشید در اون مسلک عرفانی، اشتباه وجود نداشت. همه در «طریق» بودند. در طریق شما نمی‌تونی اشتباه کنی. فقط ممکنه از جلوتری‌ها جا بمونی.
صوفیگری بدون خانقاه نیست. خانقاه آن زمان، درون‌گرا بود. خانقاه امروز، بیرونیه. انسان اون زمان، نزدیک‌تر بود به طبیعت، اما طبیعت کمتر در دسترسش بود. انسان امروز دورتره از طبیعت، ولی براش در دسترس‌تره. با انواع وسایل نقلیه و با هزینه‌ای نه چندان زیاد میتونه سفر به مناطقی رو تجربه کنه که در گذشته یا عملی نبود یا منطقی نبود. بنابراین در پروژه self improvement
سفر نقش پررنگی پیدا کرد، که دو بخش داشت: مجاورت به تمدن‌ها، و فاصله‌گیری از تمدن‌‌ها. اولی یعنی ورود به مناطق پرجمعیت دنیا، و دومی یعنی ورود به طبیعت بکر. هدف هر دو، downplay
کردن یا کمرنگ کردن جایگاه «سرزمین اشتباهات» بود‌. یعنی با «خود را در معرض بیکرانگی جمعیت و طبیعت قرار دادن» این افکت روانی ایجاد میشد که «اونقدرها هم فاجعه نیست چیزی که برای یک درصد انسان‌ها که در یک درصد خشکی‌های زمین زندگی می‌کنند، یعنی ایران، در حال وقوعه»، چون دنیا خیلی بزرگ‌تر ازین حرف‌هاست! در آثار صوفیان هم تأکید زیادی وجود داشت همه ما قطره‌ای بیش نیستیم! قطره اگه در کوهستان‌های کردستان با دست مشت کرده یخ نزنه، مدتی بعد بخار خواهد شد بهرحال، خیلی فرق نداره! مسئله هیچوقت «حقیقت» نبود. شاید ما حقیقتا قطره‌ای باشیم، شاید هم بیشتریم. کی میدونه؟ مسئله فقط تغییر زمین بازی در دوران بن‌بست و «تسلط اشتباهات» بود.

چیزی که این عزیزان پیش‌بینی نمی‌کردند این بود که خانقاه برون‌گرا به حداقلی از لجستیک نیاز داره که همونش هم داره از استطاعتش خارج میشه.
اون قضیه self improvement هم منتقل شد به دهک‌های بالاتر.


https://t.me/EconClinic/2142
4
چه عکس خوبی دراومده. یکی از خیابان‌های اورشلیم است به گمانم. مارکس در لباس بابانوئل. و زیرش جمله معروف الدر کامارا: «وقتی به فقرا غذا میدم بم میگن قدیس. وقتی می‌پرسم این‌ها چرا گرسنه‌اند؟ بم میگن کمونیست!». کامارا یک اسقف سوسیالیست بود. مثل همه سوسیالیست‌هایی که میگن «سوسیالیسم ما فرق داره». و همه این‌ها پشت تابلویی قرار داره که نشون میده این راه بن‌بسته!
Anarchonomy
چه عکس خوبی دراومده. یکی از خیابان‌های اورشلیم است به گمانم. مارکس در لباس بابانوئل. و زیرش جمله معروف الدر کامارا: «وقتی به فقرا غذا میدم بم میگن قدیس. وقتی می‌پرسم این‌ها چرا گرسنه‌اند؟ بم میگن کمونیست!». کامارا یک اسقف سوسیالیست بود. مثل همه سوسیالیست‌هایی…
القصه باید مراقب کسانی که می‌پرسند «چرا فرهاد یخ زد؟» بود. بعضی‌ها قدیس بمانند برای همه بهتر است. قرار باشد مملکت‌داری کنند، همه را گرسنه خواهند کرد. همون کاری که با ونزوئلا کردند. وطن خود کامارا هم ازین سبک از مملکت‌داری بی‌نصیب نموند. افسانه درباره صندوق بین‌المللی پول زیاد هست، اما چیزی که فعلا کمر اقتصاد رو خم کرده طلب بی‌حسابِ خدماتِ رایگان است! و دولتی که در هیچ‌کاری باعرضه نیست. مسیحیان ارتودکس با سوسیالیسم میانه بهتری پیدا کردند. چون گرسنه‌ها بیشتر از ظرفیت صدقات بودند، و معلوم شده بود روش کلاسیک مسیح جوابگو نیست. نتیجه گرفتند که نیاز به «جهاد سیاسی» هست. و سوسیالیسم بستر این جهاد را فراهم کرد. خوبی این بستر این بود که بدون خرج کردن شهامت، پاداش اجتماعی داشت. بی‌تعارف به فقرا گفتن اینکه بعضی از شماها را نمی‌شود نجات داد، شهامت می‌خواست. به فقرا گفتن اینکه نجات آن دسته از شما که پنجره نجات‌شان هنوز بسته نشده، با رایگان‌سازی همه‌چیز به دست نخواهد آمد، شهامت می‌خواست. بدون اینکه لازم باشه این شهامت‌ها خرج بشه، پاداش می‌گرفت، و این پاداش چیزی نبود غیر از تورم جایگاه قدیسی. وقتی غذا تحویل گرسنه‌ها میدی، برای صدنفر آدم خوبی، برای هزارنفر آدم خوبی، یا برای صدهزارنفر. اما وقتی وعده بهشت سوسالیستی میدی، برای میلیون‌ها نفر آدم خوبی! از عجایب دنیای ماست که اگه حرف سیر کردن مردم رو بزنی، بیشتر دوستت خواهند داشت تا اگه واقعا سیرشون کنی. نمایش نصف‌العیش برای عوام، عیش‌ِ تمام میسازه برای نمایش دهنده. باید مراقب کسانی که می‌پرسند چرا فرهاد یخ زد بود، چون این سوال‌ها نردبان خوبی برای قدیس‌های سوسیالیست هستند.
کارآفرین‌ها نمی‌پرسند چرا مردم گرسنه‌اند. کارآفرین‌ها درباره گرسنگی حرف نمی‌زنند. آن‌ها سیر می‌کنند و معمولا پاداش اجتماعی هم دریافت نمی‌کنند. شاید مجازات هم بشوند.

فقط آن دسته از سوال‌هایی که درباره فرهاد پرسیده می‌شود که به قلب سیاست می‌زند را باید جدی گرفت. همان سیاستی که کارآفرینی و خلق ثروت را خیلی قبل‌تر از فرهاد منجمد کرد.
4
اگر دنیا وارونه نبود باید به قاچاقچی‌ها می‌گفتیم «اقتصاددان». نه به جانوران آکادمیک.
6
ایمیل‌های اسپم نیجریه‌ای رو خیلی‌ها یادشونه. همونایی که می گفتند پول هنگفتی بم ارث رسیده، انقدر بریز به حساب تا وکیل بگیرم پول نقد رو منتقل کنم به کشور شما بعد نصفش مال تو! و ازین داستان‌ها.
حالا واقعا تو یه آپارتمان در نیجریه ۴۳ میلیون دلارنقد پیدا شده! میگه شرط می‌بندم طرف سال‌ها تلاش کرده منتقلش کنه و با دیگران شریک بشه، اما هیچکس به ایمیلش جواب نمیداده :-)
4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اپلیکیشن تیک تاک، یک شبکه اجتماعی مبتنی بر ویدئو، که محلی بود برای اشتراک‌گذاری دابسمش و طنز و لودگی، حالا داره برای گسترش آگاهی اجتماعی سیاسی مورد استفاده قرار می‌گیره. قبلا یک دختر چینی آمریکایی در قالب آموزش آرایش، درباره وضعیت مسلمانان اویغور پیامی انتشار داد، و در اینجا این دختر درباره لو رفتن اسناد جنگ افغانستان یک پیام ایجاد کرده، که میگه وقتی همه حواسشون پرت استیضاح بود اسنادی منتشر شد که نشون میداد نظامیان و دولتی‌ها می‌دونستند این جنگ رو برنده نمیشن اما باز نیرو فرستادند و میلیاردها دلار خرجش کردند.

کاربران عادی این شبکه‌ها، رسانه رو بهتر از متخصصان رسانه‌پژوه میشناسند. همونطور که قاچاقچی‌ها اقتصاد رو بهتر از اقتصاددانان میشناسند.
این رنج‌های بیهوده رو دقیقا کسانی به مردم تحمیل کردند که گفتند «ما آمده‌ایم تا به رنج‌های شما پایان دهیم».
بله، سوتی بدی بود 😁
ولی در اصل مطلب تغییری ایجاد نمی‌کنه.
البته برای بعضی‌ها ایجاد می‌کنه‌. وقتی مردها شکنجه میشن نفرت و انزجار کمتری در مردم ایجاد میشه. وقتی میفهمن اونی که قربانی بوده دختر نبوده یه «آخیش» یواشکی در درونشون طنین‌انداز میشه.
۱۰ پرفروش‌ترین کتاب‌های دهه گذشته رو می‌بینید. یکی از یکی مبتذل‌تر. مخصوصا چهار عنوان اول. همین چهار عنوان مجموعا حدود ۴۴ میلیون نسخه فروش داشتن!
با همینا «سرانه مطالعه» رو می‌کوبند روی سر ایرانی‌ها و بش میگن تو هیچی نمیخونی!
با سه عنوان اول چه نوع بصیرتی به خواننده منتقل میشه؟ یا با Gone Girl چه چیزی؟ وقتی فردی پول گزاف میده و به یک کنسرت متال میره، بش میگن سرگرمی، ولی وقتی همون پول رو خرج یک رمان بی‌معنی میکنه بش میگن مطالعه! به نظر من که این یک ایراد اساسیه. من نگفتم همه باید هایدگر بخوانند (اتفاقا خوب نیست همه اونو بخوانند)، اما به هر خواندنی نباید گفت مطالعه. کمترین خسارتش اینه که «توهم دانستن» ایجاد میشه (که البته یک اثر متناظری هم داره در سمت نویسنده و باعث «توهم نخبگی» میشه).
معلوم نیست به چه علتی خنده و خوش و بش دختران نوجوان، حتی در سال‌های پایانی مقطع دبیرستان، انقدر غیرعادیه. گاهی خنده‌ها شکل گریه‌ست، گاهی شبیه ناله‌ست، و گاهی پر از جیغ‌های وحشت برانگیزه. امروز یکی ازون جیغ‌ها شنیده شد و یک دستفروش که فرزتر از بقیه بود بساطش رو رها کرد و دوید به سمت دخترها تا از متجاوز احتمالی نجات‌شون بده. اما متوجه شد خبری نیست و دارند درباره موضوعی بی‌معنی می‌خندند! نمی‌دونست ازینکه اتفاق بدی نیفتاده خوشحال باشه، یا ازینکه سرکار رفته، دلخور. از چهره‌ش معلوم بود ازینکه یک شهرستانی غیرتی ساده لوح به نظر رسیده در حالی که نه مهاجره نه ساده‌لوح بوده و نه به خاطر غیرت جهید، ناراحت شده. بعید بود متوجه منظورم بشه وگرنه حتما بش می‌گفتم
It's ok to be alpha.

اما این معاشرت غیرعادی فقط با همجنسان خودشون نیست. با غیرهمجنس خودشون هم رفتاری نشون میدن که آدم نمیتونه بفهمه الان داره مورد آزار و اذیت قرار می‌گیره، یا یک دعوای ساده‌ست یا یه سبکی از ناز کردنه!
7
بنیانگذار شبکه بلاک‌چینی Emercoin (نظیر بیت‌کوین) به همراه یک محقق دیگه نوع جدیدی از تراکنش به نام Randpay
ابداع کردند که نیاز به تأییدکننده شخص ثالث نداره، بار کمتری به شبکه وارد می‌کنه و همچنین میتونه مقادیر بسیار ریز از واحد پولی رو منتقل کنه که شبکه‌های فعلی نمی‌تونن. حتی میتونه اینترنت اشیاء رو متحول کنه، تصور کنید دستگاه اتوماسیون منزل، خودش قبض برق رو پرداخت کنه!
متأسفانه منابع فارسی بیشتر وقت‌شون رو صرف قیمت و بورس‌بازی رمزارزها کرده‌اند و کمتر به این تحولات فنی و علمی پرداخته میشه.
1912.00007.pdf
711 KB
این مقاله‌ایه که طرح Randpay رو ارائه کرده. اگه کسی سر در میاره و میتونه به فارسی روان ترجمه کنه، برام بفرسته تا بذارم اینجا.
یکی نیست به این آقا بگه عقبه فلسفی خودت چیه؟ یه بار بیایید بگید تعریف‌تون از عدالت چیه. تو مجلسی که با اشارات خلیفه قانون وضع می‌کنه چه غلطی قراره بکنید؟ از جمعیت ۳ میلیونی استان البرز ۹۰۰ هزارنفر حاشیه‌نشین هستند. یعنی از هر سه خانواده یک خانواده! انتهاش اینه که یه بسته حمایتی تصویب کنید که بار مالی بذاره رو دوش دولت بدون اینکه اثری در زندگی واقعی داشته باشه. چه حالت دیگه‌ای رو میشه متصور بود؟ این جلز و ولز شما برای فسادستیزی، جنگ زرگری نیست؟ آدم عدالت‌طلب میره تو انتخاباتی ثبت‌نام می‌کنه که دیگه کودکان سیزده ساله هم فهمیدند چه پوک و بی‌معنیه؟ شما کجا بودی اینهمه سال که فهم سیاسیت از فهم سیاسی دهه هشتادی‌های آبان هم پایین‌تره؟
البته میگن عدالت یعنی هرچیز سر جای خودش قرار بگیرد! ازین جهت شاید حق با ایشون باشه و این ماییم که دچار سوء تفاهمیم. جای نخاله‌های اسلامی، همون مجلس شورای اسلامی است. پس اگه راهش ندادند حقیقتا عدالت زیرپا گذاشته شده.


https://t.me/maktubmed/16746
از ژانویه تا نوامبر ۲۰۱۹ تسلا تونست بیش از ۱۲۷ هزار دستگاه مدل۳ بفروشه در آمریکا. در حالی که فروش تمام مدل‌های سواری بی‌ام‌و، از سری ۲ گرفته تا سری ۸، روی هم! ۱۱۶ هزار دستگاه بوده. هرچند طرفداران خودروهای برقی این آمار رو نشانه‌ای می‌دونند از عملکرد خوب تسلا، اما بیشتر گواه اینه که بازار «سواری» آمریکا با مغز در حال سقوطه. چون مردم دارند شاسی‌بلند می‌خرند. و این اتفاق نمی‌افتاد اگه بنزین ارزان نبود. در عین حال عده‌ای می‌گفتند اگه سوخت فسیلی ارزان بمانه، مردم رغبت نمی‌کنند ماشین برقی بخرند، و با همین منطق می‌گفتند باید مالیات بیشتری به سوخت بست. ولی بنزین ارزان شد و خودروی برقی هم خوب فروش رفت. شاید عجیب باشه ولی ارزانی بنزین به نفع تسلا تمام شد، چون شیفت تقاضا به سمت شاسی‌بلندها، بازار راحت‌تری تو قسمت سواری‌ها ایجاد کرد. البته این مزیت تا ابد براش باقی نمیمونه، اما وقت خوبی براش ایجاد شد. زمانی که به افزایش انفجاری ظرفیت تولید نیاز داشت تا ثابت کنه یک تولیدکننده انبوهه.

به حرف داروغه‌ها نباید گوش داد. معجزات بازار کار خودش رو می‌کنه.