بروکرات دانشگاهی که فقط اعداد رو میشناسه (تازه در اون هم «نه کاملا») اگه هزاران میلیون دلار بودجه هم دریافت کنه، در نهایت هدایتش میکنه به سطل آشغال! میگه مکان پروژههای توسعهایمون رو انداختم رو نقشه، نقاطی که محل جنگ و درگیری بودند هم اضافه کردم، و در کمال تعجب همپوشانی داشتند! یعنی ما رفته بودیم جایی سرمایهگذاری کرده بودیم که هنوز ملت زیر بمباران هستند! در یک مورد ۵۰ مدرسه ساختند، ولی معلم کافی وجود نداشت که بچهها رو جمع کنه اونجا. یعنی ۵۰ تا معلم هم پیدا نمیشد. در نتیجه ساختمانشون متروکه موند، و حتی یکیشون به محل ساخت بمب توسط طالبان تبدیل شد!
احمق بروکرات فکر میکرده اینا چون ساختمان ندارند برای مدرسه، سواد ندارند! فکر میکرده بین این همه زن باید ۵۰ تا معلم بشه پیدا کرد. بعد که این وضعیت رو دیدند فهمیدند مشکل فقط سواد هم نیست، نمیذارن زن بره تو مدرسه کار کنه. بعد گفتند مشارکت زنان کمه، باید بیاریمشون بیرون. کلی ازون کمکهای مالی رو خرج توسعه مشارکت زنان کردند! و انقدر شعور نداشتند که بپرسند برای مردمی که شام ندارند بخورند و صبح ممکنه پاشون بره رو مین، عدالت جنسیتی چه مفهومی داره؟ چی هس؟
احمق بروکرات فکر میکرده اینا چون ساختمان ندارند برای مدرسه، سواد ندارند! فکر میکرده بین این همه زن باید ۵۰ تا معلم بشه پیدا کرد. بعد که این وضعیت رو دیدند فهمیدند مشکل فقط سواد هم نیست، نمیذارن زن بره تو مدرسه کار کنه. بعد گفتند مشارکت زنان کمه، باید بیاریمشون بیرون. کلی ازون کمکهای مالی رو خرج توسعه مشارکت زنان کردند! و انقدر شعور نداشتند که بپرسند برای مردمی که شام ندارند بخورند و صبح ممکنه پاشون بره رو مین، عدالت جنسیتی چه مفهومی داره؟ چی هس؟
طرفداران ترامپ انقدر از وزارت خارجه بدگویی کردند که آدم فکر میکنه همشون عشاق اوباما هستند. اما اینطور نیست. این عشق به جنگه که در نسج دولت آمریکا نفوذ داره، چه اوباما باشه چه ترامپ. یکی از کارکنان همون وزارتخانه همون موقع نوشته مشکل اوباما اینه که نمیتونه بپذیره دنیا نیاز به رهبری ما داره حتی اگه خودمون نخوایم! اروپاییها از پسش برنمیان، حتی اگه پول داشته باشند. تو اونها سربازان استونی به طور غیرمنتظرهای خوب میجنگن (پنتاگون بعدا متوجه این واقعیت شد و الان رابطه خوبی دارند).
درسته از منظر جنگطلبانه و مداخلهجویانه و «ما پلیس دنیاییم» از اوباما ایراد میگیره ولی ایراد درستیه. اوباما نتونست نسبت خودش رو با این نگاه غالب تعریف کنه. یا باید تسلیمش میشد، یا باید جلوشون میایستاد. اما عملا در میانه ایستاد و هیچکاری نکرد. در کاخسفید مواضع صلحطلبانه میگرفت اما ژنرالهایی رو میفرستاد افغانستان که عاشق این هستند که جنگ و پخش پولهای هنگفت پیرامونش همیشه جریان داشته باشه.
درسته از منظر جنگطلبانه و مداخلهجویانه و «ما پلیس دنیاییم» از اوباما ایراد میگیره ولی ایراد درستیه. اوباما نتونست نسبت خودش رو با این نگاه غالب تعریف کنه. یا باید تسلیمش میشد، یا باید جلوشون میایستاد. اما عملا در میانه ایستاد و هیچکاری نکرد. در کاخسفید مواضع صلحطلبانه میگرفت اما ژنرالهایی رو میفرستاد افغانستان که عاشق این هستند که جنگ و پخش پولهای هنگفت پیرامونش همیشه جریان داشته باشه.
ساخت مدرسهای در افغانستان که در سال ۲۰۰۵ نزدیک ۲۵۰ هزاردلار خرج برمیداشته، ۶ سال بعد دو برابر یعنی نیم میلیون دلار هزینه میبرده.. چون دلیلی نداشت با پیمانکار چونه بزنند. هیچکس هم این کار رو نمیکرد. چون بودجه بهرحال میرسید. هر کسی جای پیمانکار بود هر عددی دلش میخواست مینوشت. رامسفلد معتقد بود نباید زیاد خرج کرد چون افغانها وابسته میشن، ولی پترائوس ملعون معتقد بود تا پول خرج نکنیم نمیتونیم دل اینها رو بدست بیاریم! احمق بیشعور فکر میکرد این مردم که چندهزارساله به خاطر مذهب و تعصب بدوی هر کاری که میشده کرد رو کرده با یک مشت دلار شیفته ارزشهای لیبرال آمریکایی میشه! فکر میکرد همه عین خودشن که تا یه دختر سکسی بشینه جلوشون همهچی رو وا بدن. نحوه اختصاص منابع مالی دقیقا با همین توهم بدست آوردن دل افغانها تنظیم شد، و به خاطر همین بعضی نواحی کاملا محروم شدند و نواحی دیگه انقدر دلار بدستشون رسید که همدیگه رو به خاطرش به کشتن دادند.
اینکه طالبان تونست جایگاه خودش رو تثبیت کنه به این خاطر نبود که افغانستان دولت نداشت. به این خاطر بود که دولت داشت و فشله. میگه طالبان هیچ سرویس خاصی نمیدادند که کسی طرفدارشون بشه، مثلا خبری از پخش پول و اینها نیست. اما یک کار رو درست انجام میده: اعمال قانون! تو مناطق تحت تسلط طالبان تکلیف معلومه که خلاف چیست و چه مجازاتی در انتظار خلافکاره. که اغلب بدوی و وحشیانهست، ولی شفافه، و اجرا میشه. اما در مناطق تحت تسلط دولت چنین وضعی نیست، بلکه چیزی شبیه هرج و مرجه. هر کسی رو میشه خرید، مخصوصا قاضیها رو. اما هیچکس قاضی طالبان رو نمیتونه بخره.
آمریکایی مدرن فکر کرد این مردم هم لنگ دولت مدرن هستند. در حالی که دولت مدرن اینجا کار نمیکنه. این ملت باید توسط دولتهای محلی اداره میشد، اما لوکالیزم چنان دور از ذهن و غریب شده برای آدم مدرن که نه میتونه برای خودش تعریفش کنه نه برای دیگران.
آمریکایی مدرن فکر کرد این مردم هم لنگ دولت مدرن هستند. در حالی که دولت مدرن اینجا کار نمیکنه. این ملت باید توسط دولتهای محلی اداره میشد، اما لوکالیزم چنان دور از ذهن و غریب شده برای آدم مدرن که نه میتونه برای خودش تعریفش کنه نه برای دیگران.
بقیه قسمتهای جالب این اسناد اخیرا منتشر شده در واشنگتنپست رو میتونید تو این رشته توعیت بخونید. یکم طولانیه، بالای ۱۲۰ تا توعیت.
https://twitter.com/RichardHanania/status/1204166495074304000?s=19
https://twitter.com/RichardHanania/status/1204166495074304000?s=19
Twitter
Richard Hanania
I'm going to post some commentary here on the Afghan war documents from The Washington Post. 1/n
پیودیپای حق داشت که بگه توعیتر جای خجالتآوریه، ولی وضعیت توعیتر حاصل وضعیت مغزی آدمهاست. آدمها همینند. مثلا این دوتا اسگل رو نگاه کنید که افتادهاند به جدل. از بن شاپیرو که انتظاری نمیره، اما این یارو ادیتور مجله تایمزه! میگه: «توضیح بده چرا تبادلات بازار آزادی خیلی بیشتر و موفقترند در اقتصاد خیلی مقرراتی آمریکا تا در اقتصاد خیلیکمتر مقرراتی سومالی!»
چه فعل و انفعال شیمیایی تو مغزش اتفاق افتاده که فکر کرده این یه دفاعیه مناسب برای دفاع از مقررات بیشتره؟ واقعا باورش شده «خوب حالشو گرفتم». و حیرتآوره که عده زیادی زیر توعیتش چیزهایی نوشتند که نشون میده اونها هم فکر میکنند خوب حالش رو گرفته!
نمیدونم چی باید گفت. طرف مغز نداره انگار. راستش باید ترسید که داریم در دنیایی زندگی میکنیم که عدهای کلا مغز ندارند. ولی نشریه دارند 😱
چه فعل و انفعال شیمیایی تو مغزش اتفاق افتاده که فکر کرده این یه دفاعیه مناسب برای دفاع از مقررات بیشتره؟ واقعا باورش شده «خوب حالشو گرفتم». و حیرتآوره که عده زیادی زیر توعیتش چیزهایی نوشتند که نشون میده اونها هم فکر میکنند خوب حالش رو گرفته!
نمیدونم چی باید گفت. طرف مغز نداره انگار. راستش باید ترسید که داریم در دنیایی زندگی میکنیم که عدهای کلا مغز ندارند. ولی نشریه دارند 😱
❤4
«واقعیتش اینه که اونا دنبال من نیستند، دنبال شما هستند، من فقط سر راهشون قرار گرفتهم».
در انتخابات قبلی ترامپ به خودی خود شانس زیادی نداشت، اما رقبا به مردم نشون دادند که «نیروی سیاسی-اقتصادی-رسانهای خارج از چارچوب دموکراسی» که کشور رو کنترل میکنه، یک نظریه توطئه نبوده، یک واقعیت بوده. با استیضاح ترامپ دوباره همون اشتباه رو تکرار کردند و دوباره نشون دادند اگه کسی بخواد خلاف جریان اون نیرو حرکت کنه، حسابش رو میرسند. ترامپ همونطور که دفعه قبل فرصتطلبانه ازین خودرسواسازی اونها حداکثر استفاده رو کرد، این دفعه هم خواهد کرد. پیام واضحه و خوب فروش میره: «اینا که منو اینجوری گاز میگیرند، شما مردم زبونبسته رو درسته میبلعند». ممکنه پرسیده بشه آیا طرف مقابل عقل نداره؟ البته که داره، ولی نگران نیست، چون در دنیایی با دولتهای غولپیکر که برای ما ساختند، برای کارهایی که میکنند هیچ هزینهای پرداخت نمیکنند. نانسی پلوسی میلیونها دلار از پول مردم خرج این نمایش کرد تا فقط بگه «همانا من آن شیرزنی بودم که دونالد شیردل را به پای استیضاح کشاندم». چرا باید بترسه از اشتباه وقتی یک سنتش هم پس نخواهد داد؟
در انتخابات قبلی ترامپ به خودی خود شانس زیادی نداشت، اما رقبا به مردم نشون دادند که «نیروی سیاسی-اقتصادی-رسانهای خارج از چارچوب دموکراسی» که کشور رو کنترل میکنه، یک نظریه توطئه نبوده، یک واقعیت بوده. با استیضاح ترامپ دوباره همون اشتباه رو تکرار کردند و دوباره نشون دادند اگه کسی بخواد خلاف جریان اون نیرو حرکت کنه، حسابش رو میرسند. ترامپ همونطور که دفعه قبل فرصتطلبانه ازین خودرسواسازی اونها حداکثر استفاده رو کرد، این دفعه هم خواهد کرد. پیام واضحه و خوب فروش میره: «اینا که منو اینجوری گاز میگیرند، شما مردم زبونبسته رو درسته میبلعند». ممکنه پرسیده بشه آیا طرف مقابل عقل نداره؟ البته که داره، ولی نگران نیست، چون در دنیایی با دولتهای غولپیکر که برای ما ساختند، برای کارهایی که میکنند هیچ هزینهای پرداخت نمیکنند. نانسی پلوسی میلیونها دلار از پول مردم خرج این نمایش کرد تا فقط بگه «همانا من آن شیرزنی بودم که دونالد شیردل را به پای استیضاح کشاندم». چرا باید بترسه از اشتباه وقتی یک سنتش هم پس نخواهد داد؟
نگاهم که به کفشداری خالی مسجدی دورتر از محله خودمون که دوباره بش سر زدم افتاد یاد روزهایی افتادم که یک پیرمرد خونگرم خوش برخورد همیشه اونجا میایستاد و هربار ورود من رو چنان گرامی میداشت انگار اتفاق مبارک جدیدی افتاده. وقتی از دنیا رفت کفشداری هم تعطیل شد و ازین قفسههای کلیددار گذاشتند. نه آدمی، نه سلامی، نه کلامی، نه خوش و بشی، نه خندهای. عین رباتهای نمازخوان وارد میشوند و صم و بکم خارج میشن. اون روحیه که من سرپا وایسم و به همه خوشامد بگم و از وسایلشون مراقبت کنم تا بقیه نمازشون رو بخونند، از بین رفت. کلا روحیه من به زحمت بیفتم تا بقیه احساس بهتری داشته باشند، از بین رفت.
خط یک متروی شهر هوشیمین ویتنام که فقط بیست کیلومتره، با ۳۴۱۳ روز تأخیر به بهرهبرداری خواهد رسید. اگه برسه. که یعنی هرسال فقط ۲ کیلومتر. ۱ میلیارد و ۸۸۰ میلیون دلار خرج میبره، که هر کیلومتر میفته ۹۵ میلیون دلار! مثل اینه که هر نیم متر یک شمش طلا مصرف کنیم!
این باید چقدر کرایه بگیره از مسافرش که قراره سال ۲۰۲۲ سوارش بشه که این پول دربیاد و هزینههای جاریش هم تأمین کنه؟ اگه بخواد در عرض ۲۰ سال فقط هزینه ساخت رو برگردونه باید ماهی ۷ میلیون و هشتصدهزار دلار دربیاره. میگن قراره روزی ۱۶۰ هزارنفر مسافر جابجا کنه. پس باید بابت هر سفر ۱ دلار و ۶۰ سنت بگیره. اما قراره چقدر بگیره؟ ۱۶ سنت! دقیقا یک دهم! کدوم دیوانهای ثروت رو در چنین سرمایهگذاری احمقانهای دور میریزه؟
دیوانهای به نام دولت!
این باید چقدر کرایه بگیره از مسافرش که قراره سال ۲۰۲۲ سوارش بشه که این پول دربیاد و هزینههای جاریش هم تأمین کنه؟ اگه بخواد در عرض ۲۰ سال فقط هزینه ساخت رو برگردونه باید ماهی ۷ میلیون و هشتصدهزار دلار دربیاره. میگن قراره روزی ۱۶۰ هزارنفر مسافر جابجا کنه. پس باید بابت هر سفر ۱ دلار و ۶۰ سنت بگیره. اما قراره چقدر بگیره؟ ۱۶ سنت! دقیقا یک دهم! کدوم دیوانهای ثروت رو در چنین سرمایهگذاری احمقانهای دور میریزه؟
دیوانهای به نام دولت!
کسانی که بر ما حکومت میکنند به ۷۰۰ سال پیش تعلق دارند و راه اندازی یک کسب و کار در قرن بیست و یک که هر لحظه در معرض دخالت و سنگاندازیهای آدمهایی متعلق به ۷۰۰ سال پیشه، کاملا غیرمنطقیه.
شبکه خبر یک برنامه داره به نام «در میان مردم..». با دوربین میافتند دنبال یک مسئول بلندپایه (و کوتاهفکر) مثل استاندار که وارد ادارهجات میشه و در یک دوقطبی جعلی کارمند-مردم، مثلا طرف مردم رو میگیره و کارمند رو مورد عتاب قرار میده که یعنی داریم به مسائل مردم رسیدگی میکنیم و جدی هستیم! آخرش هم به عنوان دسر این آش بدمزه، تقدیر از یک کارمند که در لیست «خوبها» قرار گرفته بوده رو اضافه میکنند که یعنی ما خصومتی نداریم با کارمند، اگه خطا نکنه همانا بخشنده و مهربانیم!
همچنان در حال وانمودند که امروز در آستانه سال ۲۰۲۰ نیستیم، یه جاهایی حول و حوش ۱۳۰۰ میلادی هستیم.. که نشانه «حکمرانی خوب» اینه که یه میرغضب پاشه بره بالا سر فرد ایکس و ایگرگ و گوششون رو بپیچونه و کار ارباب رجوعی که کاملا رندوم در اون موقعیت باش مواجه شده رو یا با تهدید و ارعاب و یا با گرو گذاشتن ریش، راه بندازه! دقیقا مثل حکایتهای فولکور ما که ساختار کلیشون اینه که سلطان فلانالدین داشت از دهکورهای رد میشد و پیرزنی گفت لعنت به کارگزارت! و سلطان از اسب پیاده میشد و میگفت کی بود لعن کرد! بعد پیرزنه که از جونش سیر بود میاومد جلو و میگفت من بودم، و سلطان که میخواست بگه جوانمرده و چنگیز نیست ازش میپرسید چه شده که آشفتهای مادر؟ و پیرزنه تعریف میکنه و آخرش سلطان دستور میده کارگزار رو از تخم آویزان کنند و پنجاه سکه طلا به پیرزن بدن!
باید به مردم آگاهی دات این بزمجه درجهداری که امروز کتشلوار پوشیده و اگه دستگاه فاسدی به نام دولت نبود الان باید نظافتچی همین اداره میشد، تا وقتی تغییرات سیستماتیک ایجاد نکرده نه تنها کار راهانداز ما نیست، بلکه خودش مقصر گرههای زندگی روزمره ماست. حتی اگر با توصیهای کار شخصی ما رو راه انداخت، که البته همونشم هم صحنهای از یک تئاتره و نه بیشتر، باید از خودمون و دیگران بپرسیم «تکلیف نفر بعدی که میاد اینجا و کارش دقیقا به همین مانع میخوره چیه؟»، یا «خود خودم اگر یکسال بعد دوباره کارم به این خرابه افتاد، بر چه مبنایی قراره کارم راه بیفته؟». اگر جواب این سوالات، مشخص و شفاف نیست یعنی اون میرغضبباشی بازیگر، حلال هیچ مشکلی نیست، بخش از مشکله.
شبکه خبر یک برنامه داره به نام «در میان مردم..». با دوربین میافتند دنبال یک مسئول بلندپایه (و کوتاهفکر) مثل استاندار که وارد ادارهجات میشه و در یک دوقطبی جعلی کارمند-مردم، مثلا طرف مردم رو میگیره و کارمند رو مورد عتاب قرار میده که یعنی داریم به مسائل مردم رسیدگی میکنیم و جدی هستیم! آخرش هم به عنوان دسر این آش بدمزه، تقدیر از یک کارمند که در لیست «خوبها» قرار گرفته بوده رو اضافه میکنند که یعنی ما خصومتی نداریم با کارمند، اگه خطا نکنه همانا بخشنده و مهربانیم!
همچنان در حال وانمودند که امروز در آستانه سال ۲۰۲۰ نیستیم، یه جاهایی حول و حوش ۱۳۰۰ میلادی هستیم.. که نشانه «حکمرانی خوب» اینه که یه میرغضب پاشه بره بالا سر فرد ایکس و ایگرگ و گوششون رو بپیچونه و کار ارباب رجوعی که کاملا رندوم در اون موقعیت باش مواجه شده رو یا با تهدید و ارعاب و یا با گرو گذاشتن ریش، راه بندازه! دقیقا مثل حکایتهای فولکور ما که ساختار کلیشون اینه که سلطان فلانالدین داشت از دهکورهای رد میشد و پیرزنی گفت لعنت به کارگزارت! و سلطان از اسب پیاده میشد و میگفت کی بود لعن کرد! بعد پیرزنه که از جونش سیر بود میاومد جلو و میگفت من بودم، و سلطان که میخواست بگه جوانمرده و چنگیز نیست ازش میپرسید چه شده که آشفتهای مادر؟ و پیرزنه تعریف میکنه و آخرش سلطان دستور میده کارگزار رو از تخم آویزان کنند و پنجاه سکه طلا به پیرزن بدن!
باید به مردم آگاهی دات این بزمجه درجهداری که امروز کتشلوار پوشیده و اگه دستگاه فاسدی به نام دولت نبود الان باید نظافتچی همین اداره میشد، تا وقتی تغییرات سیستماتیک ایجاد نکرده نه تنها کار راهانداز ما نیست، بلکه خودش مقصر گرههای زندگی روزمره ماست. حتی اگر با توصیهای کار شخصی ما رو راه انداخت، که البته همونشم هم صحنهای از یک تئاتره و نه بیشتر، باید از خودمون و دیگران بپرسیم «تکلیف نفر بعدی که میاد اینجا و کارش دقیقا به همین مانع میخوره چیه؟»، یا «خود خودم اگر یکسال بعد دوباره کارم به این خرابه افتاد، بر چه مبنایی قراره کارم راه بیفته؟». اگر جواب این سوالات، مشخص و شفاف نیست یعنی اون میرغضبباشی بازیگر، حلال هیچ مشکلی نیست، بخش از مشکله.
❤6
درست وقتی که ترامپ در حال استیضاح شدن بود، داشت در بین هوادارانش استنداپ کمدی اجرا میکرد، و سوژه کمدیش ماشین ظرفشویی بود. ازونجایی که مخالفینش همیشه گیجند، ایندفعه هم سخنانش رو دستکم گرفتند.. یکی گفت الان چه وقت این حرفها بود؟ یکی گفت مردک سکسیست هنوز شستن ظرفها رو کار زنها میدونه!
در این مطلب اشاره میکنه که ترامپ در هر دو مورد حق داشت. هم باید درباره معضل ماشین ظرفشویی حرف زد، و هم میشه ظرف شستن رو کار زنانه دانست، چون همین الانش در آمریکا، با تمام داستانهایی که فمنیستها راه انداختند در دهههای گذشته، ۷۰ درصد کار ظرفشویی روی دوش زنهاست عملا. و اتفاقا به همین خاطر پرداختن به معضل ماشین ظرفشویی، پرداختن به کیفیت زندگی زنهاست.
اما معضل کجاست؟ ماشینهای ظرفشویی قدیمی، برای شستن ظرفها ۵۵ لیتر آب مصرف میکردند، اما در ۱ ساعت کار رو تموم میکردند. ماشینهای جدید، ۱۲ لیتر مصرف میکنند اما ۳ الی ۴ ساعت طول میکشه تا کار رو تمام کنند! و عجیب اینه که ماشین ظرفشویی قدیمی ظرفها رو بهتر تمیز میکرد! این اتفاق چرا افتاد؟ چون دولت به بهانه حفاظت از محیطزیست در این صنعت دخالت کرد و به تولید امر و نهی کرد که چقدر باید آب مصرف بشه، یا چه مواد شیمیایی در ترکیب شوینده نباشه! با ۱۲ لیتر واقعا نمیشد اون همه ظرف رو شست، در نتیجه سازنده مجبور شد ترفندهای مختلف رو ابداع کنه تا مسئله فقدان آب جبران شه. و این ترفندها هم تایم بیشتری میگرفتند هم برق بیشتری مصرف میکردند. ماده شوینده هم به خاطر نداشتن فسفات و ترکیبات ممنوعه، کفی ایجاد میکرد که روی ظرف باقی میموند و لک ایجاد میکرد! برای پاک کردن اون لک هم مجبور شدند ترفندهایی به کار بگیرند که باز به تایم و مصرف برق اضافه میکرد! در واقع ماشینظرفشویی جزء دستگاههایی بود که به جای پیشرفت همراستا با توسعه تکنولوژی، پسرفت کرد! فقط کلیدها و صفحات دیجیتال لاکشریتر شدند.
نمونهای دیگر از اینکه: دولت همهچیز را به لجن میکشد!
(که با هیچ شویندهای تمیز نمیشود).
https://www.aier.org/article/lets-talk-about-ghastly-dishwashers/amp/?__twitter_impression=true
در این مطلب اشاره میکنه که ترامپ در هر دو مورد حق داشت. هم باید درباره معضل ماشین ظرفشویی حرف زد، و هم میشه ظرف شستن رو کار زنانه دانست، چون همین الانش در آمریکا، با تمام داستانهایی که فمنیستها راه انداختند در دهههای گذشته، ۷۰ درصد کار ظرفشویی روی دوش زنهاست عملا. و اتفاقا به همین خاطر پرداختن به معضل ماشین ظرفشویی، پرداختن به کیفیت زندگی زنهاست.
اما معضل کجاست؟ ماشینهای ظرفشویی قدیمی، برای شستن ظرفها ۵۵ لیتر آب مصرف میکردند، اما در ۱ ساعت کار رو تموم میکردند. ماشینهای جدید، ۱۲ لیتر مصرف میکنند اما ۳ الی ۴ ساعت طول میکشه تا کار رو تمام کنند! و عجیب اینه که ماشین ظرفشویی قدیمی ظرفها رو بهتر تمیز میکرد! این اتفاق چرا افتاد؟ چون دولت به بهانه حفاظت از محیطزیست در این صنعت دخالت کرد و به تولید امر و نهی کرد که چقدر باید آب مصرف بشه، یا چه مواد شیمیایی در ترکیب شوینده نباشه! با ۱۲ لیتر واقعا نمیشد اون همه ظرف رو شست، در نتیجه سازنده مجبور شد ترفندهای مختلف رو ابداع کنه تا مسئله فقدان آب جبران شه. و این ترفندها هم تایم بیشتری میگرفتند هم برق بیشتری مصرف میکردند. ماده شوینده هم به خاطر نداشتن فسفات و ترکیبات ممنوعه، کفی ایجاد میکرد که روی ظرف باقی میموند و لک ایجاد میکرد! برای پاک کردن اون لک هم مجبور شدند ترفندهایی به کار بگیرند که باز به تایم و مصرف برق اضافه میکرد! در واقع ماشینظرفشویی جزء دستگاههایی بود که به جای پیشرفت همراستا با توسعه تکنولوژی، پسرفت کرد! فقط کلیدها و صفحات دیجیتال لاکشریتر شدند.
نمونهای دیگر از اینکه: دولت همهچیز را به لجن میکشد!
(که با هیچ شویندهای تمیز نمیشود).
https://www.aier.org/article/lets-talk-about-ghastly-dishwashers/amp/?__twitter_impression=true
thedailyeconomy.org
AMPLs and YAMs aren’t Monies; They are Gambling Technologies | The Daily Economy
"It's hard to see why AMPL or YAM could ever replace a dollar. While the price of these tokens is relatively benign, their quantity fluctuates wil ...
❤4
این یه سالن اوپرا تو هانگژو چینه. اگه ننویسم یه سالن اوپرا تو هانگژو چینه میتونستید حدس بزنید یه سالن اوپرا تو هانگژو چینه؟ از کجا میخواستید بفهمید یه سالن اوپرا تو دوسلدورف نیست؟ از کجا میخواستید بفهمید تو دوسلدورفه ولی سالن اوپرا نیست، سالن سینماست؟
گلوبالیستها در یکدست کردن جهان موفق شدند و این بازی رو باید باخته حساب کرد.
گلوبالیستها در یکدست کردن جهان موفق شدند و این بازی رو باید باخته حساب کرد.
❤3
استان البرز در طول یکسال ۵ و نیم میلیارد مترمکعب گاز مصرف میکنه. اگه درست متوجه شده باشم سوختن هرمترمکعب گاز طبیعی ۱۸۰۰ گرم دیاکسیدکربن منتشر میکنه. ماشینهای سواری که مردم سوارند به ازای هر کیلومتر ۱۵۰ گرم دیاکسیدکربن منتشر میکنه (البته اگه نو باشه و درست کار کنه). پس سوزاندن هر مترمکعب گاز معادل ۱۲ کیلومتر رانندگیه. ۵ و نیم میلیارد ضربدر ۱۲ میشه ۶۶ میلیارد کیلومتر. اگه فرض کنیم هر خودرو به طور متوسط هر روز ۵۵ کیلومتر طی کنه، میشه سالی ۲۰ هزار کیلومتر. ۶۶ میلیارد تقسیم بر ۲۰ هزار، میشه ۳ میلیون ۳۰۰ هزار! یعنی گازی که استان مصرف میکنه حجمی از دیاکسیدکربن رو وارد جو میکنه که معادل خروجی دیاکسیدکربن از ۳ میلیون و ۳۰۰ هزار خودروعه؟ جمعیت استان حدود ۳ میلیون نفره و ازونجایی که متوسط جمعیت خانوار حدود ۳ نفره میشه گفت ۱ میلیون خانوار در استان زندگی میکنند، و ازونجایی که ۵۳ درصد خانوارهای شهری ایران صاحب خودروی شخصی هستند میشه گفت کمی بیش از ۵۰۰ هزار خودرو متعلق به ساکنان خود استانه. پس خروجی دیاکسید کربن گاز طبیعی که استان مصرف میکنه ۷ برابر خروجی خودروهاشه؟ نیمی از مصرف گاز استان مربوط به بخش خانگیه. پس دیاکسید کربن مصرف خانگی هر خانوار معادل ۳ و نیم خودروعه؟ یعنی از لحاظ آلایندگی دیاکسیدکربن، انگار هر فرد خانواده یک خودرو داره و هرروز داره باش ۵۰ کیلومتر میچرخه؟
What the hell is going on?
What the hell is going on?
فکر کردید دولت مانع ابتلای شما به سرطان میشه؟ دولتها اگه باعث مرگ زودرس شما نشن باید کلاهتون رو بندازید بالا. تصور اینکه دولت بخواد طول عمر شما رو افزایش بده انقدر خندهداره که آدم گریهش درمیاد.
زندگی در محیط این سیاره بدون هزینه نیست. شما نمیتونی جوری زندگی کنی که هیچ تبعاتی نداشته باشه. فقط گاهی میتونی انتخاب کنی چه تبعاتی رو به چه تبعات دیگهای ترجیح بدی. کی صلاحیت اینو داشته که این ترجیح رو تعیین کنه که ضرر فسفات داخل شوینده بیشتر از ضرر چند برابر مصرف انرژی بیشتر به مدت چندین دههست؟ یعنی چی «بهرهوری پایین میاد؟ خب بیاد»؟ بهرهوری پایین یعنی مصرف منابع بیشتر. خب اون منابع داره از کجا میاد؟ همون طبیعتی که مثلا نگرانی از بین نره!
راه حل کاهش رهاشدگی فسفات، کاهش شستشو بود. بشر امروزی به اندازه شستشویی که انجام میده، تمیزتر از انسان قدیم نیست. تمیزتر هست ولی نه به اندازه شستشویی که انجام میده. شستشوش زیاده چون براش مفت تموم میشه. این مسائل رو باید با اصلاح رفتار درست کرد. مقررات نمیتونند جایگزین رفتار اصلاح شده بشن.
زندگی در محیط این سیاره بدون هزینه نیست. شما نمیتونی جوری زندگی کنی که هیچ تبعاتی نداشته باشه. فقط گاهی میتونی انتخاب کنی چه تبعاتی رو به چه تبعات دیگهای ترجیح بدی. کی صلاحیت اینو داشته که این ترجیح رو تعیین کنه که ضرر فسفات داخل شوینده بیشتر از ضرر چند برابر مصرف انرژی بیشتر به مدت چندین دههست؟ یعنی چی «بهرهوری پایین میاد؟ خب بیاد»؟ بهرهوری پایین یعنی مصرف منابع بیشتر. خب اون منابع داره از کجا میاد؟ همون طبیعتی که مثلا نگرانی از بین نره!
راه حل کاهش رهاشدگی فسفات، کاهش شستشو بود. بشر امروزی به اندازه شستشویی که انجام میده، تمیزتر از انسان قدیم نیست. تمیزتر هست ولی نه به اندازه شستشویی که انجام میده. شستشوش زیاده چون براش مفت تموم میشه. این مسائل رو باید با اصلاح رفتار درست کرد. مقررات نمیتونند جایگزین رفتار اصلاح شده بشن.
❤4
اگه نمیشد، اجداد دور شما که بدون یک دولت مرکزی بزرگ زندگی کردند چطور تونستند ژن خودشون رو انتقال بدن که شما بوجود بیای؟ پس میشده زندگی کرد. اتفاقا برخی از کیفیات زندگی اونها از دست رفته که به سختی میتونیم بازیابی کنیم.
از قضا الان دقیقا وقتیه که معکوس این سوال باید پرسیده بشه:
«مگه میشه زیر سایه این دولتهای بزرگ زندگی کرد؟». بانک مرکزی لبنان عملا مردمش رو گروگان گرفته! اتحادیه اروپا حتی به اینکه به همکارت چه متلکی بندازی هم نظارت داره! جنگها چند تریلیون دلاری شدن! صحبت درباره مصادره اموال ثروتمندان کاملا عادی شده! دستگاههای امنیتی به راحتی مردم عادی رو روانه حبسهای طولانی میکنند و تروریستها رو رها میکنند تا به جبهه برگردند! یعنی میگید بدون این هیولا نمیشه زندگی کرد؟
از قضا الان دقیقا وقتیه که معکوس این سوال باید پرسیده بشه:
«مگه میشه زیر سایه این دولتهای بزرگ زندگی کرد؟». بانک مرکزی لبنان عملا مردمش رو گروگان گرفته! اتحادیه اروپا حتی به اینکه به همکارت چه متلکی بندازی هم نظارت داره! جنگها چند تریلیون دلاری شدن! صحبت درباره مصادره اموال ثروتمندان کاملا عادی شده! دستگاههای امنیتی به راحتی مردم عادی رو روانه حبسهای طولانی میکنند و تروریستها رو رها میکنند تا به جبهه برگردند! یعنی میگید بدون این هیولا نمیشه زندگی کرد؟
❤7
در قبیله فمنیسم این وظیفه افراده که وقتی اقداماتی برای مطرح کردن زنان انجام میشه، بی چون و چرا حمایت کنند. وقتی فمنیسم هالیوود رو وادار میکنه کاراکترهای زن رو بولد کنه، فمنیستها باید ازون کاراکتر و ازون فیلم خوششون بیاد! اما سلیقهها متفاوته، و بعضیها خوششون نمیاد. قبیله شرایطی ایجاد کرده که جرئت نمیکنند بگن خوششون نمیاد، باید در گوش همدیگه بگن!
❤6
حدود هفت هشت سال پیش در بین عده معدودی از دانشجویان جریانی راه افتاد که خلاصه اون این بود که ما در حال overreacting هستیم نسبت به مسائل و مصائب مملکت، و این ظرفیت روانیمون رو مصرف میکنه. یعنی واکنشمون غلیظتر ازونیه که از لحاظ روانی بشه در دراز مدت ادامهش داد. اینها کسانی نبودند که نفعی ببرند از بیتفاوتی. فقط به این نتیجه رسیده بودند که استطاعت ریاکشن رو نخواهند داشت. پس باید چه میکردند؟ رفتند چیزی که در لایف استایل غربی ترند شده بود رو وارد کردند:
Self improvement
که معنی بومیش این بود که بریم زبان یاد بگیریم، بریم ورزش کنیم، مهارتهای جدید و حتی نامربوط بهم کسب کنیم، بریم سفر، دوستان جدید پیدا کنیم، ارتباطاتمون رو بیشتر کنیم.. حسابی سرشون شلوغ شد، و در خلاصهترین معاشرتها هم میشد دید که در گیر و دار یک تقلای شخصی پرانگیزه هستند! این نسخه مدرنی بود از صوفیگری که در تاریخمون سابقه طولانی داشت. اون طور که بعضیها نوشتند علت اوجگیری صوفیگری، خفقان نبود. خفقان همیشه بوده در این سرزمین. مشکل اون دوران این بود که همه به بنبست رسیده بودند، و اونها هم به این نتیجه رسیدند که استطاعت ریاکشن نداریم. بنبست یعنی اشتباهات از حالت اشتباهی بودن درمیان و عادی میشن و هر اقدامی غیر ازون اشتباهات، infeasible یا غیرعملی به نظر میان. شاید خندهدار به نظر بیاد ولی خلاصهش اینه که «هر کاری غیر از اشتباه کردن، ممنوع است». راه حل صوفیان هرچند ضدتوسعه، اما هوشمندانه بود: اگر در این بازی فقط اشتباه کردن مجاز است، پس بازی را به زمینی میبریم که در آن نمیشود اشتباه کرد! اگر در دقت داشته باشید در اون مسلک عرفانی، اشتباه وجود نداشت. همه در «طریق» بودند. در طریق شما نمیتونی اشتباه کنی. فقط ممکنه از جلوتریها جا بمونی.
صوفیگری بدون خانقاه نیست. خانقاه آن زمان، درونگرا بود. خانقاه امروز، بیرونیه. انسان اون زمان، نزدیکتر بود به طبیعت، اما طبیعت کمتر در دسترسش بود. انسان امروز دورتره از طبیعت، ولی براش در دسترستره. با انواع وسایل نقلیه و با هزینهای نه چندان زیاد میتونه سفر به مناطقی رو تجربه کنه که در گذشته یا عملی نبود یا منطقی نبود. بنابراین در پروژه self improvement
سفر نقش پررنگی پیدا کرد، که دو بخش داشت: مجاورت به تمدنها، و فاصلهگیری از تمدنها. اولی یعنی ورود به مناطق پرجمعیت دنیا، و دومی یعنی ورود به طبیعت بکر. هدف هر دو، downplay
کردن یا کمرنگ کردن جایگاه «سرزمین اشتباهات» بود. یعنی با «خود را در معرض بیکرانگی جمعیت و طبیعت قرار دادن» این افکت روانی ایجاد میشد که «اونقدرها هم فاجعه نیست چیزی که برای یک درصد انسانها که در یک درصد خشکیهای زمین زندگی میکنند، یعنی ایران، در حال وقوعه»، چون دنیا خیلی بزرگتر ازین حرفهاست! در آثار صوفیان هم تأکید زیادی وجود داشت همه ما قطرهای بیش نیستیم! قطره اگه در کوهستانهای کردستان با دست مشت کرده یخ نزنه، مدتی بعد بخار خواهد شد بهرحال، خیلی فرق نداره! مسئله هیچوقت «حقیقت» نبود. شاید ما حقیقتا قطرهای باشیم، شاید هم بیشتریم. کی میدونه؟ مسئله فقط تغییر زمین بازی در دوران بنبست و «تسلط اشتباهات» بود.
چیزی که این عزیزان پیشبینی نمیکردند این بود که خانقاه برونگرا به حداقلی از لجستیک نیاز داره که همونش هم داره از استطاعتش خارج میشه.
اون قضیه self improvement هم منتقل شد به دهکهای بالاتر.
https://t.me/EconClinic/2142
Self improvement
که معنی بومیش این بود که بریم زبان یاد بگیریم، بریم ورزش کنیم، مهارتهای جدید و حتی نامربوط بهم کسب کنیم، بریم سفر، دوستان جدید پیدا کنیم، ارتباطاتمون رو بیشتر کنیم.. حسابی سرشون شلوغ شد، و در خلاصهترین معاشرتها هم میشد دید که در گیر و دار یک تقلای شخصی پرانگیزه هستند! این نسخه مدرنی بود از صوفیگری که در تاریخمون سابقه طولانی داشت. اون طور که بعضیها نوشتند علت اوجگیری صوفیگری، خفقان نبود. خفقان همیشه بوده در این سرزمین. مشکل اون دوران این بود که همه به بنبست رسیده بودند، و اونها هم به این نتیجه رسیدند که استطاعت ریاکشن نداریم. بنبست یعنی اشتباهات از حالت اشتباهی بودن درمیان و عادی میشن و هر اقدامی غیر ازون اشتباهات، infeasible یا غیرعملی به نظر میان. شاید خندهدار به نظر بیاد ولی خلاصهش اینه که «هر کاری غیر از اشتباه کردن، ممنوع است». راه حل صوفیان هرچند ضدتوسعه، اما هوشمندانه بود: اگر در این بازی فقط اشتباه کردن مجاز است، پس بازی را به زمینی میبریم که در آن نمیشود اشتباه کرد! اگر در دقت داشته باشید در اون مسلک عرفانی، اشتباه وجود نداشت. همه در «طریق» بودند. در طریق شما نمیتونی اشتباه کنی. فقط ممکنه از جلوتریها جا بمونی.
صوفیگری بدون خانقاه نیست. خانقاه آن زمان، درونگرا بود. خانقاه امروز، بیرونیه. انسان اون زمان، نزدیکتر بود به طبیعت، اما طبیعت کمتر در دسترسش بود. انسان امروز دورتره از طبیعت، ولی براش در دسترستره. با انواع وسایل نقلیه و با هزینهای نه چندان زیاد میتونه سفر به مناطقی رو تجربه کنه که در گذشته یا عملی نبود یا منطقی نبود. بنابراین در پروژه self improvement
سفر نقش پررنگی پیدا کرد، که دو بخش داشت: مجاورت به تمدنها، و فاصلهگیری از تمدنها. اولی یعنی ورود به مناطق پرجمعیت دنیا، و دومی یعنی ورود به طبیعت بکر. هدف هر دو، downplay
کردن یا کمرنگ کردن جایگاه «سرزمین اشتباهات» بود. یعنی با «خود را در معرض بیکرانگی جمعیت و طبیعت قرار دادن» این افکت روانی ایجاد میشد که «اونقدرها هم فاجعه نیست چیزی که برای یک درصد انسانها که در یک درصد خشکیهای زمین زندگی میکنند، یعنی ایران، در حال وقوعه»، چون دنیا خیلی بزرگتر ازین حرفهاست! در آثار صوفیان هم تأکید زیادی وجود داشت همه ما قطرهای بیش نیستیم! قطره اگه در کوهستانهای کردستان با دست مشت کرده یخ نزنه، مدتی بعد بخار خواهد شد بهرحال، خیلی فرق نداره! مسئله هیچوقت «حقیقت» نبود. شاید ما حقیقتا قطرهای باشیم، شاید هم بیشتریم. کی میدونه؟ مسئله فقط تغییر زمین بازی در دوران بنبست و «تسلط اشتباهات» بود.
چیزی که این عزیزان پیشبینی نمیکردند این بود که خانقاه برونگرا به حداقلی از لجستیک نیاز داره که همونش هم داره از استطاعتش خارج میشه.
اون قضیه self improvement هم منتقل شد به دهکهای بالاتر.
https://t.me/EconClinic/2142
Telegram
کلینیک اقتصاد - دكتر على سعدوندى
ابرحمافت سیاستی
تصویر بالا نشان می دهد زمانی که کشور بیش از هر زمان دیگری نیاز به سرمایه گذاری برای ایجاد اشتغال و کاهش تورم داشته، سیاست معکوس در پیش گرفته شده و نه تنها نسبت بدهی ملی افزایش نداشته که کاهش نیز یافته است. سیاست «همراه چرخه ای» یا به عبارتی…
تصویر بالا نشان می دهد زمانی که کشور بیش از هر زمان دیگری نیاز به سرمایه گذاری برای ایجاد اشتغال و کاهش تورم داشته، سیاست معکوس در پیش گرفته شده و نه تنها نسبت بدهی ملی افزایش نداشته که کاهش نیز یافته است. سیاست «همراه چرخه ای» یا به عبارتی…
❤4
چه عکس خوبی دراومده. یکی از خیابانهای اورشلیم است به گمانم. مارکس در لباس بابانوئل. و زیرش جمله معروف الدر کامارا: «وقتی به فقرا غذا میدم بم میگن قدیس. وقتی میپرسم اینها چرا گرسنهاند؟ بم میگن کمونیست!». کامارا یک اسقف سوسیالیست بود. مثل همه سوسیالیستهایی که میگن «سوسیالیسم ما فرق داره». و همه اینها پشت تابلویی قرار داره که نشون میده این راه بنبسته!
Anarchonomy
چه عکس خوبی دراومده. یکی از خیابانهای اورشلیم است به گمانم. مارکس در لباس بابانوئل. و زیرش جمله معروف الدر کامارا: «وقتی به فقرا غذا میدم بم میگن قدیس. وقتی میپرسم اینها چرا گرسنهاند؟ بم میگن کمونیست!». کامارا یک اسقف سوسیالیست بود. مثل همه سوسیالیستهایی…
القصه باید مراقب کسانی که میپرسند «چرا فرهاد یخ زد؟» بود. بعضیها قدیس بمانند برای همه بهتر است. قرار باشد مملکتداری کنند، همه را گرسنه خواهند کرد. همون کاری که با ونزوئلا کردند. وطن خود کامارا هم ازین سبک از مملکتداری بینصیب نموند. افسانه درباره صندوق بینالمللی پول زیاد هست، اما چیزی که فعلا کمر اقتصاد رو خم کرده طلب بیحسابِ خدماتِ رایگان است! و دولتی که در هیچکاری باعرضه نیست. مسیحیان ارتودکس با سوسیالیسم میانه بهتری پیدا کردند. چون گرسنهها بیشتر از ظرفیت صدقات بودند، و معلوم شده بود روش کلاسیک مسیح جوابگو نیست. نتیجه گرفتند که نیاز به «جهاد سیاسی» هست. و سوسیالیسم بستر این جهاد را فراهم کرد. خوبی این بستر این بود که بدون خرج کردن شهامت، پاداش اجتماعی داشت. بیتعارف به فقرا گفتن اینکه بعضی از شماها را نمیشود نجات داد، شهامت میخواست. به فقرا گفتن اینکه نجات آن دسته از شما که پنجره نجاتشان هنوز بسته نشده، با رایگانسازی همهچیز به دست نخواهد آمد، شهامت میخواست. بدون اینکه لازم باشه این شهامتها خرج بشه، پاداش میگرفت، و این پاداش چیزی نبود غیر از تورم جایگاه قدیسی. وقتی غذا تحویل گرسنهها میدی، برای صدنفر آدم خوبی، برای هزارنفر آدم خوبی، یا برای صدهزارنفر. اما وقتی وعده بهشت سوسالیستی میدی، برای میلیونها نفر آدم خوبی! از عجایب دنیای ماست که اگه حرف سیر کردن مردم رو بزنی، بیشتر دوستت خواهند داشت تا اگه واقعا سیرشون کنی. نمایش نصفالعیش برای عوام، عیشِ تمام میسازه برای نمایش دهنده. باید مراقب کسانی که میپرسند چرا فرهاد یخ زد بود، چون این سوالها نردبان خوبی برای قدیسهای سوسیالیست هستند.
کارآفرینها نمیپرسند چرا مردم گرسنهاند. کارآفرینها درباره گرسنگی حرف نمیزنند. آنها سیر میکنند و معمولا پاداش اجتماعی هم دریافت نمیکنند. شاید مجازات هم بشوند.
فقط آن دسته از سوالهایی که درباره فرهاد پرسیده میشود که به قلب سیاست میزند را باید جدی گرفت. همان سیاستی که کارآفرینی و خلق ثروت را خیلی قبلتر از فرهاد منجمد کرد.
کارآفرینها نمیپرسند چرا مردم گرسنهاند. کارآفرینها درباره گرسنگی حرف نمیزنند. آنها سیر میکنند و معمولا پاداش اجتماعی هم دریافت نمیکنند. شاید مجازات هم بشوند.
فقط آن دسته از سوالهایی که درباره فرهاد پرسیده میشود که به قلب سیاست میزند را باید جدی گرفت. همان سیاستی که کارآفرینی و خلق ثروت را خیلی قبلتر از فرهاد منجمد کرد.
❤4