آهنگ هیچکس رو برام میفرستند و میپرسند نظرت چیه؟ قبولش داری؟
خب.. خیر!
اینکه شما به این آهنگ گوش دادید به این دلیل بود که هیچکس مشهوره، و شهرتش رو با خوندن چیزهایی بدست آورد که چرت و پرت محض بودند. ایشون یه سلبریتیه که در حوزه سرگرمی فعاله، مثل خیلیهای دیگه. اینکه یکی از سلبریتیها یار ماست فعلا، خبر خوبیه. درسته از صدتا سلبریتی نودتا با حکومتند، اما هر کسی که یار ماست غنیمته. البته به این یاریها و همراهیها نباید دل بست. شاهین نجفی هم به نفع ما میخوند زمانی، و الان میبینید در چه وضعیه.
مثال بهتر برای این مسئله خط نستعلیقه. وقتی که در مرحله یادگیری بودم به امثال من القاء میکردند که شما از موهبتی خاص برخوردارید که خط خوش در وجودتون هست. ما هم ازین کردیت مجانی که بمون میدادند کیف میکردیم. شواهد بیرونی هم برای تأییدش داشتیم که خیالمون رو راحت کنه.. مثلا چیزی رو که دیگران اصلا نمیتونستند درست بنویسند ما به راحتی مینوشتیم. اما به مرور این وهم شیرین رنگ باخت. همون کسانی که اصلا نمیتونستند بنویسند، انقدر مهارت پیدا کردند که به سختی میشد تشخیص داد قبلا بدخط بودند! و بعد ازون حتی نرمافزار نگارش نستعلیق در مایکروسافت ورد اومد، و بعد ازون حتی نیاز به نرمافزار هم نبود و فونت نستعلیق اومد! البته وقتی این امکانات اومد تو دلم نگفتم «اوه فاک.. دوره ما تموم شد»، بلکه گفتم «آخیش.. دیگه نمیان بگن: بیا با ماژیک اینو بنویس برام بزنم پشت شیشه». ولی آخرین میخ بر تابوت اون توهم بود که ما موجودات خاصی هستیم. در واقع چیزی که مینوشتیم و اتفاقا زیبا هم بود، هنر نبود. چون نه تنها هر ننهقمر شلختهای میتونست یادبگیره که همونجوری بنویسه، بلکه یک کامپیوتر هم بلد شده بود.
قمشهای که بواسطه وراجی درباره ادبیات تصور میکنه از فضلای عصر ماست، در یک از سخنرانیهاش گله میکرد که در بازار آهنفروشها، پشت شیشه با خط نستعلیق نوشتهاند تیرآهن سایز فلان موجود است! و میگفت شأن این خط، این نیست. نفس همینکه چنین دغدغهای داشت، لو میداد که اون توهم در آستانه فرو ریختنه، و میخواد با نوعی از اسنوبیزم مانعش بشه. اینکه نگرانی یک فن قلمداد بشه، یعنی دیگه کارش تمومه. اون بیرون پر است از اهل فن، و این یعنی دیگه در انحصار عدهای خاص نیست، روح خاصی هم نخواهد داشت.
«هنرمندی این نیست که کسی کاری رو انجام بده که بقیه وقت نداشتند انقدر تمرینش کنند که همونقدر خوب بتونن انجامش بدن». تمام چیزهایی که هنر میپندارید داخل این فرمول قرار بدید و ببینید کدومشون زنده بیرون میاد. هنرمندی به زعم من یعنی اینکه فرد به درکی از همهچیز برسه که بقیه نرسیدن، و سپس درک خودش رو به درک شما اضافه کنه. و اهل فضل زندگیشون رو صرف رسیدن به درکی میکنند که قابلیت صادرات داشته باشه، نه صرف تکرار بیشمار یک فعل خاص و نهادینه کردنش در سیستم عصبیشون.
خب.. خیر!
اینکه شما به این آهنگ گوش دادید به این دلیل بود که هیچکس مشهوره، و شهرتش رو با خوندن چیزهایی بدست آورد که چرت و پرت محض بودند. ایشون یه سلبریتیه که در حوزه سرگرمی فعاله، مثل خیلیهای دیگه. اینکه یکی از سلبریتیها یار ماست فعلا، خبر خوبیه. درسته از صدتا سلبریتی نودتا با حکومتند، اما هر کسی که یار ماست غنیمته. البته به این یاریها و همراهیها نباید دل بست. شاهین نجفی هم به نفع ما میخوند زمانی، و الان میبینید در چه وضعیه.
مثال بهتر برای این مسئله خط نستعلیقه. وقتی که در مرحله یادگیری بودم به امثال من القاء میکردند که شما از موهبتی خاص برخوردارید که خط خوش در وجودتون هست. ما هم ازین کردیت مجانی که بمون میدادند کیف میکردیم. شواهد بیرونی هم برای تأییدش داشتیم که خیالمون رو راحت کنه.. مثلا چیزی رو که دیگران اصلا نمیتونستند درست بنویسند ما به راحتی مینوشتیم. اما به مرور این وهم شیرین رنگ باخت. همون کسانی که اصلا نمیتونستند بنویسند، انقدر مهارت پیدا کردند که به سختی میشد تشخیص داد قبلا بدخط بودند! و بعد ازون حتی نرمافزار نگارش نستعلیق در مایکروسافت ورد اومد، و بعد ازون حتی نیاز به نرمافزار هم نبود و فونت نستعلیق اومد! البته وقتی این امکانات اومد تو دلم نگفتم «اوه فاک.. دوره ما تموم شد»، بلکه گفتم «آخیش.. دیگه نمیان بگن: بیا با ماژیک اینو بنویس برام بزنم پشت شیشه». ولی آخرین میخ بر تابوت اون توهم بود که ما موجودات خاصی هستیم. در واقع چیزی که مینوشتیم و اتفاقا زیبا هم بود، هنر نبود. چون نه تنها هر ننهقمر شلختهای میتونست یادبگیره که همونجوری بنویسه، بلکه یک کامپیوتر هم بلد شده بود.
قمشهای که بواسطه وراجی درباره ادبیات تصور میکنه از فضلای عصر ماست، در یک از سخنرانیهاش گله میکرد که در بازار آهنفروشها، پشت شیشه با خط نستعلیق نوشتهاند تیرآهن سایز فلان موجود است! و میگفت شأن این خط، این نیست. نفس همینکه چنین دغدغهای داشت، لو میداد که اون توهم در آستانه فرو ریختنه، و میخواد با نوعی از اسنوبیزم مانعش بشه. اینکه نگرانی یک فن قلمداد بشه، یعنی دیگه کارش تمومه. اون بیرون پر است از اهل فن، و این یعنی دیگه در انحصار عدهای خاص نیست، روح خاصی هم نخواهد داشت.
«هنرمندی این نیست که کسی کاری رو انجام بده که بقیه وقت نداشتند انقدر تمرینش کنند که همونقدر خوب بتونن انجامش بدن». تمام چیزهایی که هنر میپندارید داخل این فرمول قرار بدید و ببینید کدومشون زنده بیرون میاد. هنرمندی به زعم من یعنی اینکه فرد به درکی از همهچیز برسه که بقیه نرسیدن، و سپس درک خودش رو به درک شما اضافه کنه. و اهل فضل زندگیشون رو صرف رسیدن به درکی میکنند که قابلیت صادرات داشته باشه، نه صرف تکرار بیشمار یک فعل خاص و نهادینه کردنش در سیستم عصبیشون.
❤9
پیشبینیهایی که چند دهه پیش درباره روند پیشرفت تکنولوژی در صنایع نظامی وجود داشت رو جمع کردند و از کارشناسان نظامی که در جریان آخرین تکنولوژی موجود هستند پرسیدن که چند درصد این پیشبینیها که برای سال ۲۰۲۰ بوده در آستانه سال ۲۰۲۰ درست از آب دراومدن. به شکل سوپرایزکنندهای ۷۶ درصدشون درست بودن!
یک علتش اینه که در انتهای رشد لگاریتمی، روند حالت خطی میگیره و میشه با یه دو دوتا چهارتا ساده از اعداد فعلی، اعداد سی سال بعد رو بدست آورد. مثلا میشه حدس زد با همین روند دقت فلان کلاس بمبها چند متر یا چند سانت خواهد بود. یا دستگاه تأمینکننده برق مورد نیاز لیزر چقدر کوچکتر خواهد شد.
چیزی که نمیشه پیشبینیش کرد، ابزار جنگ نیستند. انگیزه جنگ و پروپاگاندای پیرامون جنگه. مردم فکر میکنند چون یک بار به خاطر یک جنگ فریب خوردند دیگه فریب نمیخورند چون یک تجربه قبلی دارند. ولی در اشتباهند.
یک علتش اینه که در انتهای رشد لگاریتمی، روند حالت خطی میگیره و میشه با یه دو دوتا چهارتا ساده از اعداد فعلی، اعداد سی سال بعد رو بدست آورد. مثلا میشه حدس زد با همین روند دقت فلان کلاس بمبها چند متر یا چند سانت خواهد بود. یا دستگاه تأمینکننده برق مورد نیاز لیزر چقدر کوچکتر خواهد شد.
چیزی که نمیشه پیشبینیش کرد، ابزار جنگ نیستند. انگیزه جنگ و پروپاگاندای پیرامون جنگه. مردم فکر میکنند چون یک بار به خاطر یک جنگ فریب خوردند دیگه فریب نمیخورند چون یک تجربه قبلی دارند. ولی در اشتباهند.
در طرح سبز جدید اتحادیه اروپا، عزیزان اکوفاشیست در نظر گرفتن که این قاره در سال ۲۰۵۰ هیچ گاز گلخانهای منتشر نکنه! و طی فتوایی جهادی اعلام کردن که رشد اقتصادی به کلی بینیاز بشه از بکارگیری منابع زمینی! و در عین حال خدشهای هم به رفاه مردم اروپا وارد نشه!
انگار دادن یه بچه هشت ساله برنامه رو نوشته. یه بچه هشت ساله چی آرزو میکنه؟ ماشین بخریم ولی بدهکار نشیم، بریم مسافرت ولی پول خرج نکنیم، نریم بیمارستان ولی مامانم خوب شه! بابام سنش بیشتر شه ولی هیچوقت نمیره! برف زیاد بیاد مدرسه تعطیل شه اما راهها بسته نشه.
ازون جالبتر بند «نشت کربن» این طرح است. قصد دارند واردات کالاها از کشورهایی که برای تولیدش گاز گلخانهای انتشار دادند جلوگیری، یا تعرفه سنگین بش اعمال کنند. در واقع یک جنگ تجاری که طرفش اروپا ایستاده و طرف مقابل کشورهای فقیر! البته جنگ تجاری چیز خوبیه، فقط اگه ترامپ انجام بده بده، التفات دارید؟
خدا عاقبت همه ما را ختم به خیر کند با این جنون که راه افتاده.
انگار دادن یه بچه هشت ساله برنامه رو نوشته. یه بچه هشت ساله چی آرزو میکنه؟ ماشین بخریم ولی بدهکار نشیم، بریم مسافرت ولی پول خرج نکنیم، نریم بیمارستان ولی مامانم خوب شه! بابام سنش بیشتر شه ولی هیچوقت نمیره! برف زیاد بیاد مدرسه تعطیل شه اما راهها بسته نشه.
ازون جالبتر بند «نشت کربن» این طرح است. قصد دارند واردات کالاها از کشورهایی که برای تولیدش گاز گلخانهای انتشار دادند جلوگیری، یا تعرفه سنگین بش اعمال کنند. در واقع یک جنگ تجاری که طرفش اروپا ایستاده و طرف مقابل کشورهای فقیر! البته جنگ تجاری چیز خوبیه، فقط اگه ترامپ انجام بده بده، التفات دارید؟
خدا عاقبت همه ما را ختم به خیر کند با این جنون که راه افتاده.
❤3
european-green-deal-communication_en.pdf
557.4 KB
طرح بچه هشت ساله رو خودتون بخونید.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حزبی که این دلقک رو به عنوان پیشگام خودش جلو انداخت مفتضحانهترین شکست چند دهه اخیرش رو تجربه کرد. میگفتند بعدِ خنده گریهست. اما این همیشه صادق نیست. در این مورد که نبوده. محافظهکاران اینجوری بش خندیدند، و بهترین نتیجه ممکن رو در انتخابات بدست آوردن. شاید بهترین از زمان تاچر. در حالی که شکست دادن بوریس جانسون خیلی هم سخت نبود. اونجا خندیدند، و الان هم دارند میخندند. ما هم باید بخندیم. به چپترین و ضدیهودترین و اسلامگراترین و گلوبالیستترین و پرت و پلا ترین حزب کارگری که در تاریخ انگلستان وجود داشته.
❤4
وقتی ترامپ نوشت گرتا بچهای با آینده روشنه، صاحب اکانت گرتا تو بیو نوشت بچهای با آینده روشن. و حالا که ترامپ نوشت گرتا باید روی کنترل خشم خودش کار کنه، باز هم تو بیو نوشتند بچهای که داره روی کنترل خشم خودش کار میکنه. طرفداران گیجش هم فکر میکنند این بهترین راه واکنش به ترامپ خبیثه! چون مثل خیلیهای دیگه پرهیزکار نیستند. ترامپ یک ترول بینظیره. و برای اینکه بتونی در تله ترول نیفتی باید پرهیزکار باشی. بخش بزرگی از پرهیزکاری، دادن جواب منفی به درخواستهای مکرر نفسته که ازت میخواد برنده باشی. ترول، دقیقا از میل زیادت به برنده بودن نهایت استفاده رو میکنه تا توی زمین خودش نگهت داره. یادتونه امینم چقدر خودشو به آب و آتش زد و به ترامپ فحاشی کرد تا یک کلمه جواب ازش بشنوه و هیچچیز نشنید؟ اما گرتا بدون اینکه مستقیما ترامپ رو مورد حمله قرار بده و فحاشی کنه، سوژه توعیتهای ترامپ شده. این ترول اعظم، حتی یک متلک رو بیجهت به کسی نمیندازه.
باری با امینم مهم نبود. اما بازی با گرتا مهمه. امینم مخاطب عمومی نداره. مخاطب خاص داره، و مخاطب خاصش همراهش هستند، هرجا که بره. امینم ترامپ رو لازم داشت تا از محدوده مخاطب خاص خودش فراتر بره. از تک تک «فاک یو» هایی که نثار ترامپ کرد «تو رو به خدا به من توجه کن تا از توجه کردنت به من توجه کسانی بم جلب بشه که آلردی فن من نیستند» شنیده میشد. اما پروژه گرتا مخاطب عام داره، که نمیتونه از چیزی که هست گستردهتر شه. توجه ترامپ به این پروژه رسانهای، نمیتونه این پروژه رو مشهورتر از چیزی که هست بکنه. اندفعه جریان ایجاد توجه، برعکسه، و از سمت گرتا به سمت ترامپه. پروژه گرتا مخاطب عامی داره که میخواد فرا دولتی باشه، اما با کشونده شدن گرتا به بازی ترامپ، از جایگاه فرا دولتی تنزل پیدا میکنه. پروژه گرتا، یک ساختار جهتدهی به افکار عمومی هرمی میخواست. که یه بچه اون بالاست، و همه در ذیلش هستند. اما حالا ترامپ، یک دوگانه گرتا-ترامپ ساخت، که بیاهمیته و حتی سرگرمکنندهست، و هدفش فروپاشوندن اون هرمه. دیگه همه ذیل اون هرم نیستند. یه عده اینطرفند، و عدهای طرف ترامپند. برای ترامپ اهمیت نداره که رسانهها آدم بدهای که از کودکان آگاه! خوشش نمیاد معرفیش کنند. رسانهها نمیتونند از چیزی که تا الان معرفیش کردند، بدتر و سیاهترش کنند. چیزی که براش اهمیت داشت این بود که این دو قطبی شکل بگیره، و گرفت. تیمی که پروژه گرتا رو به عهده داشت مثل موشی که برای خوردن پنیر وارد هر تلهای میشه همون کاری رو کرد که ترامپ میخواست: تلاش برای بُردن ترامپ!
اینو به خاطر اینکه ترامپ رو دوست دارم نمیگم. ترامپ رو دوست دارم، ولی این یک واقعیت جداگانهست. واقعیت موشهای گیج، که پرهیزکار نیستند.
باری با امینم مهم نبود. اما بازی با گرتا مهمه. امینم مخاطب عمومی نداره. مخاطب خاص داره، و مخاطب خاصش همراهش هستند، هرجا که بره. امینم ترامپ رو لازم داشت تا از محدوده مخاطب خاص خودش فراتر بره. از تک تک «فاک یو» هایی که نثار ترامپ کرد «تو رو به خدا به من توجه کن تا از توجه کردنت به من توجه کسانی بم جلب بشه که آلردی فن من نیستند» شنیده میشد. اما پروژه گرتا مخاطب عام داره، که نمیتونه از چیزی که هست گستردهتر شه. توجه ترامپ به این پروژه رسانهای، نمیتونه این پروژه رو مشهورتر از چیزی که هست بکنه. اندفعه جریان ایجاد توجه، برعکسه، و از سمت گرتا به سمت ترامپه. پروژه گرتا مخاطب عامی داره که میخواد فرا دولتی باشه، اما با کشونده شدن گرتا به بازی ترامپ، از جایگاه فرا دولتی تنزل پیدا میکنه. پروژه گرتا، یک ساختار جهتدهی به افکار عمومی هرمی میخواست. که یه بچه اون بالاست، و همه در ذیلش هستند. اما حالا ترامپ، یک دوگانه گرتا-ترامپ ساخت، که بیاهمیته و حتی سرگرمکنندهست، و هدفش فروپاشوندن اون هرمه. دیگه همه ذیل اون هرم نیستند. یه عده اینطرفند، و عدهای طرف ترامپند. برای ترامپ اهمیت نداره که رسانهها آدم بدهای که از کودکان آگاه! خوشش نمیاد معرفیش کنند. رسانهها نمیتونند از چیزی که تا الان معرفیش کردند، بدتر و سیاهترش کنند. چیزی که براش اهمیت داشت این بود که این دو قطبی شکل بگیره، و گرفت. تیمی که پروژه گرتا رو به عهده داشت مثل موشی که برای خوردن پنیر وارد هر تلهای میشه همون کاری رو کرد که ترامپ میخواست: تلاش برای بُردن ترامپ!
اینو به خاطر اینکه ترامپ رو دوست دارم نمیگم. ترامپ رو دوست دارم، ولی این یک واقعیت جداگانهست. واقعیت موشهای گیج، که پرهیزکار نیستند.
هر سریالی ساخته بشه، توسط هر کسی، و با کمک هر نهادی، و با هر کیفیتی، از نظر عدهای زبالهست! چه نقدشون رو افراد قابل اعتنایی به عهده گرفته باشند، چه عفونتهایی مثل فراستی. گیم او ترونز هم برای عدهای زباله بود. و همچنین برکینگ بد، که اسم اعظم بود برای عدهای دیگر. چون اینها ساخته میشن که سرگرم کنند، و همه آدمها رو نمیشه یکجور سرگرم کرد. تنها راه هدایت درست هرکس به سمت محتوایی که میتونه راضیش کنه، بازار آزاده. بازار، فقط فرصت خریدن ایجاد نمیکنه؛ فرصت نخریدن هم ایجاد میکنه. در سیستمی که مالیات شما صرف ساخت این زبالهها میشه، فرصت نخریدنشون رو ندارید. اگه تلویزیون رو از پنجره پرت کنید بیرون هم خریدار این زبالهها هستید، چون قبلا پولش رو پرداخت کردید. اگه به فراستی بگن «این زبالهها رو تو خریدی» عصبانیتر میشه ازینکه از «نظام اسلامی چرا زباله میسازد» عصبانیه. حتی ارزشیترین شخصیتها هم، چه فیک باشند چه اصیل، بیشتر دلسوز جیبشون خواهند بود تا دلسوز دارالخلافه.
https://t.me/twitter_farsi/74801
https://t.me/twitter_farsi/74801
اگه سوبسیدهای هنگفت دولت روسیه به انرژی و زیرساختهای شهری و حمل و نقل نبود، بسیاری از آبادیهای روسیه که در مناطق خیلی سرد قرار دارند به کلی تعطیل و خالی از سکنه میشد. سوبسید چیزی نیست جز مالیات مردم. اگه جایی که شما برای زندگی انتخاب کردی جاییه که اگه مردم گلریزون نکنند تا هزینه زندگی در اونجا رو برای شما تأمین کنند، زندگی توش غیرممکنه، پس جای درستی برای زندگی نیست. همین الان ملت ایران باید به نحوی گند بزنه در طبیعت ایران، تا بشه زندگی در یزد رو برای یزدیها ادامهدار کرد. توجیه اقتصادی بماند، آیا ماندن در یزد اخلاقیه؟ اگه کمی اهل ایرانگردی باشید حتما دیدید که به بهانه راضی نگهداشتن روستاییان از انقلاب اسلامی، شبکه برق تا جاهای صعبالعبوری رفته که ساکنان محلی ۱۵۰ نفر هم نیستند. هزینه راهاندازی سگخور، اگه اشکالی بوجود اومد باید هزینهای برای تعمیرش خرج کرد که اگه تقسیم بر ۱۵۰ کنیم برای هر نفر مبلغی درمیاد که در تمام عمرش نمیتونه پرداخت کنه اگه قرار بود خودشون بپردازند.
🤔5
فرض کنیم یه خانواده هستیم میخوایم دنگ بذاریم یه غذا سفارش بدیم که درسته طعمش به جذابیت فست فود نیست ولی سالمه. انتخاب این غذا رو باید به چه کسی بسپاریم؟ به کسی که اصلا قدرت چشایی نداره؟ مسئله این نیست که بازار آزاد لزوما بقای اثر فاخر را تضمین نمیکند. مسئله اینه که بقای اثر فاخر رو فقط به دو نیروی فعال میشه سپرد: یا بازار آزاد، یا وقف! (منظور از وقف اینه که مثل قدیم چارتا خانواده اصیل و پولدار سرمایهگذاری کنند و اسپانسر آثاری که به زعم خودشون فاخره بشن). گزینه سومی که کار بکنه وجود نداره. و هر دو از کنترل من و شما خارجه. یعنی نمیشه بازار رو مجبور کرد در دراز مدت چیزی رو زنده نگه داره که دورهش گذشته، یا عدهای رو مجبور کرد ثروتشون رو وقف چیز خاصی بکنند.
گاهی «جواب» اینه که فقط بشینیم و واقعیت رو تماشا کنیم.
گاهی «جواب» اینه که فقط بشینیم و واقعیت رو تماشا کنیم.
به قول نیکلاس طالب، خسارت هزاربار از ارتفاع یک متری افتادن خیلی کمتر از یکبار از ارتفاع هزارمتری افتادنه. شاید اگه ترکها به ارتفاع هزارمتری نرسیده بودند، سقوط امروزشون انقدر درد نمیداشت. در دنیای واقعی بالا رفتنهای تصادفی خیلی بیشتر از پایین افتادنهای تصادفی هستند. برای «سر ایران» شدن در یک دوره خاص، گاهی سلسلهای از خوششانسیها و بهم وصل شدن اتفاقاتی که کنترلش در دست آدمها نیست کافیه. اما سر ایران ماندن، بنیه فرهنگی و تمدنی میخواد. که نداشتند. که نداشتیم.
اینها هفت نشانه هستند ازینکه حکومت ما در واقع یک حکومت نیست، تیمی از اوباش است. وقتی ساختار حاکمیتی کشوری طوری بود که حاکمان این هفت خصوصیت را داشتند میشود گفت آن کشور رو به زوال و نابودی است:
۱- در دوران تسلط اوباش، همه «حرفها» و بحثها دچار بیزمانی و بیمکانی هستند، مثلا طوری درباره چیزی که صرفا چهارده قرن پیش موضوعیت داشته صحبت میکنند انگار مسئله همین امروز است، و مسئله فردا هم خواهد بود! در حرفها و بحثها، گذشته و حال و آینده و نسبت اینها تعریفی ندارند. و همزمان همه «اعمال» فقط متمرکز بر حال و سپری کردن امورات روزمره هستند! نه تحلیلی از گذشته وجود دارد، نه برنامهریزی برای آینده. برای اوباش، اینکه «امروز هم گذشت و کسی نتوانست مانعمان شود» یعنی پیروزی. این بیقیدی به گذشته و آینده و روزمرهگرایی نیهیلیستی که در عملکرد وجود دارد، تا آنجا پیش میرود که گروه حتی مصلحت دراز مدت خودش را هم نادیده میگیرد!
۲- تیم اوباش در هیچ چیز کفایت ندارد جز خشونت. پس حتی جایی که اعمال خشونت نفعی برایش نداشته باشد هم، از تنها کاری که بلد است استفاده میکند تا همواره نمایانده شود که کاری بلد است! مردم به اشتباه دنبال انگیزه اعمال خشونت میگردند، غافل ازینکه کسی که فقط یک کار بلد است، همان یک کار را انجام خواهد داد، به هر دلیلی. خشونت برای اوباش یک انتخاب نیست، یک ضرورت هویتی است. خیلی فرق ندارد طرف مقابلش چه حرفی دارد، یا شرایط پیچیده هست یا نیست.
۳- اوباش نمیتوانند سطح فکری و فرهنگی خودشان را به سطح میانگین جامعه برسانند، پس تلاش میکنند سطح جامعه به سطح آنها تنزل کند. از همین جهت، سفلهپروری، معتبرسازی گدایان توجه، مهم جلوه دادن ابلهان، اهداء همه تریبونها و منابر به سفیهان، و به ابتذال کشاندن همهچیز حتی خدا، از خصوصیات تسلط اوباش است. هرچیزی که نشان دهد جامعه در خودش نخبگانی دارد یا پتانسیل پرورش نخبگانی را دارد، که میتوانند نمره تمدنی جامعه را بالاتر ببرند، سرکوب میشود.
۴- اوباش از مردم متنفرند. از ایمانی که دارند، و از ایمانی که ندارند، متنفرند. از انتخابهایی که میکنند و نمیکنند متنفرند. از سبکی که دارند و ندارند متنفرند. برخلاف پروپاگاندا و تبلیغات، با نوع خاصی از ایمان و انتخاب و سبک مشکل ندارند (بضاعت نرمافزاری ندارند که مشی مشخصی داشته باشند). بلکه با هرچیزی که از جانب مردم باشد مشکل دارند. هیچکس تا وقتی جزیی از مردم است، نمیتواند با رعایت قواعدشان از سایه تنفرشان رها شود.
۵- اوباش ترجیح میدهند مردم از روی ترس برای قدرتشان اعتبار قائل باشند، تا اینکه آنها را لایق قدرتی که دارند بدانند. آنها از تماشای جادویی که قدرت به نمایش میگذارد بیشتر لذت میبرند تا نمایش اثبات لیاقت و کفایتشان در جمع. از همین جهت حتی حکومت حزب نازی هم حکومت اوباش نبود. نازیها حقیقتا میخواستند پروپاگاندایی که میسازند افکار عمومی را شکل دهد. اما اوباش ازینکه پروپاگاندایی که ساختهاند کار نمیکند اما مردم مجبورند آن را جدی بگیرند هم احساس رضایت میکنند. حجاج بن یوسف ازینکه میدید علیرغم میل باطنی، حقانیت خلیفه غاصب را تأیید میکنند بیشتر خرسند میشد تا اینکه با صداقت این کار را میکردند. چون میدانست آنکه صداقت دارد احمق است که تأیید کرده. احمقها برایش مهم نبودند. دوست داشت آنهایی که میفهمند و عاقلند «مجبور» باشند تأیید کنند.
۶- اوباش از آنجایی که مصرفکننده و تهیکننده و تباه کنندهاند، نیروهایی که زاینده هستند را به عنوان دشمن لحاظ میکنند. کسی که همهچیز را تمام میکند، از کسی که آغازهای دوباره میسازد منزجر است. افسانهسازان قدیم این را فهمیده بودند و در داستانهایشان کاراکتر مسلط و ستمگر، توسط کابوس نوزادان در ناآرامی بود و دستور قتل آنها را میداد. اینکه اوباش اینقدر با تولیدکنندگان محتوا ستیز دارند دلیلی جز این ندارد که میخواهند هیچ محتوایی نباشد و این تولیدکنندگان کاری میکنند که باشد. اینکه حتی با فعالان محیط زیست هم ستیز دارند دلیلی جز این ندارد که میخواهند طبیعت تمام شود و محیطبان و فعالان، فعالند که طبیعت باز هم ادامه پیدا کند. اوباش فقط ادامه داشتن خودشان را مشروع میدانند.
۷- اوباش غیرقابل اصلاحند، و این غیرقابل اصلاح بودن اتفاقی نیست که بر آنها حادث شده باشد. آگاهانه میخواهند غیرقابل اصلاح باشند، تا اوباش بمانند. مثل شاهی که از محکوم به اعدام میخواهد سعیاش را برای متقاعد کردن دیگران بکند که بیگناه است اما تصمیم نهاییاش اعدام قطعی است، هدفی جزء تماشای رنجهای پایانی محکوم ندارد، اوباش هم دوست دارند ببینند مردم در تلاشند تا نظر گروهشان را تغییر دهند، ولی نتیجه نهایی همانی شود که از قبل میخواستند باشد!
۱- در دوران تسلط اوباش، همه «حرفها» و بحثها دچار بیزمانی و بیمکانی هستند، مثلا طوری درباره چیزی که صرفا چهارده قرن پیش موضوعیت داشته صحبت میکنند انگار مسئله همین امروز است، و مسئله فردا هم خواهد بود! در حرفها و بحثها، گذشته و حال و آینده و نسبت اینها تعریفی ندارند. و همزمان همه «اعمال» فقط متمرکز بر حال و سپری کردن امورات روزمره هستند! نه تحلیلی از گذشته وجود دارد، نه برنامهریزی برای آینده. برای اوباش، اینکه «امروز هم گذشت و کسی نتوانست مانعمان شود» یعنی پیروزی. این بیقیدی به گذشته و آینده و روزمرهگرایی نیهیلیستی که در عملکرد وجود دارد، تا آنجا پیش میرود که گروه حتی مصلحت دراز مدت خودش را هم نادیده میگیرد!
۲- تیم اوباش در هیچ چیز کفایت ندارد جز خشونت. پس حتی جایی که اعمال خشونت نفعی برایش نداشته باشد هم، از تنها کاری که بلد است استفاده میکند تا همواره نمایانده شود که کاری بلد است! مردم به اشتباه دنبال انگیزه اعمال خشونت میگردند، غافل ازینکه کسی که فقط یک کار بلد است، همان یک کار را انجام خواهد داد، به هر دلیلی. خشونت برای اوباش یک انتخاب نیست، یک ضرورت هویتی است. خیلی فرق ندارد طرف مقابلش چه حرفی دارد، یا شرایط پیچیده هست یا نیست.
۳- اوباش نمیتوانند سطح فکری و فرهنگی خودشان را به سطح میانگین جامعه برسانند، پس تلاش میکنند سطح جامعه به سطح آنها تنزل کند. از همین جهت، سفلهپروری، معتبرسازی گدایان توجه، مهم جلوه دادن ابلهان، اهداء همه تریبونها و منابر به سفیهان، و به ابتذال کشاندن همهچیز حتی خدا، از خصوصیات تسلط اوباش است. هرچیزی که نشان دهد جامعه در خودش نخبگانی دارد یا پتانسیل پرورش نخبگانی را دارد، که میتوانند نمره تمدنی جامعه را بالاتر ببرند، سرکوب میشود.
۴- اوباش از مردم متنفرند. از ایمانی که دارند، و از ایمانی که ندارند، متنفرند. از انتخابهایی که میکنند و نمیکنند متنفرند. از سبکی که دارند و ندارند متنفرند. برخلاف پروپاگاندا و تبلیغات، با نوع خاصی از ایمان و انتخاب و سبک مشکل ندارند (بضاعت نرمافزاری ندارند که مشی مشخصی داشته باشند). بلکه با هرچیزی که از جانب مردم باشد مشکل دارند. هیچکس تا وقتی جزیی از مردم است، نمیتواند با رعایت قواعدشان از سایه تنفرشان رها شود.
۵- اوباش ترجیح میدهند مردم از روی ترس برای قدرتشان اعتبار قائل باشند، تا اینکه آنها را لایق قدرتی که دارند بدانند. آنها از تماشای جادویی که قدرت به نمایش میگذارد بیشتر لذت میبرند تا نمایش اثبات لیاقت و کفایتشان در جمع. از همین جهت حتی حکومت حزب نازی هم حکومت اوباش نبود. نازیها حقیقتا میخواستند پروپاگاندایی که میسازند افکار عمومی را شکل دهد. اما اوباش ازینکه پروپاگاندایی که ساختهاند کار نمیکند اما مردم مجبورند آن را جدی بگیرند هم احساس رضایت میکنند. حجاج بن یوسف ازینکه میدید علیرغم میل باطنی، حقانیت خلیفه غاصب را تأیید میکنند بیشتر خرسند میشد تا اینکه با صداقت این کار را میکردند. چون میدانست آنکه صداقت دارد احمق است که تأیید کرده. احمقها برایش مهم نبودند. دوست داشت آنهایی که میفهمند و عاقلند «مجبور» باشند تأیید کنند.
۶- اوباش از آنجایی که مصرفکننده و تهیکننده و تباه کنندهاند، نیروهایی که زاینده هستند را به عنوان دشمن لحاظ میکنند. کسی که همهچیز را تمام میکند، از کسی که آغازهای دوباره میسازد منزجر است. افسانهسازان قدیم این را فهمیده بودند و در داستانهایشان کاراکتر مسلط و ستمگر، توسط کابوس نوزادان در ناآرامی بود و دستور قتل آنها را میداد. اینکه اوباش اینقدر با تولیدکنندگان محتوا ستیز دارند دلیلی جز این ندارد که میخواهند هیچ محتوایی نباشد و این تولیدکنندگان کاری میکنند که باشد. اینکه حتی با فعالان محیط زیست هم ستیز دارند دلیلی جز این ندارد که میخواهند طبیعت تمام شود و محیطبان و فعالان، فعالند که طبیعت باز هم ادامه پیدا کند. اوباش فقط ادامه داشتن خودشان را مشروع میدانند.
۷- اوباش غیرقابل اصلاحند، و این غیرقابل اصلاح بودن اتفاقی نیست که بر آنها حادث شده باشد. آگاهانه میخواهند غیرقابل اصلاح باشند، تا اوباش بمانند. مثل شاهی که از محکوم به اعدام میخواهد سعیاش را برای متقاعد کردن دیگران بکند که بیگناه است اما تصمیم نهاییاش اعدام قطعی است، هدفی جزء تماشای رنجهای پایانی محکوم ندارد، اوباش هم دوست دارند ببینند مردم در تلاشند تا نظر گروهشان را تغییر دهند، ولی نتیجه نهایی همانی شود که از قبل میخواستند باشد!
❤13
همین عکس کافیه برای نمایش پروپاگاندای چپ در دنیای غرب امروز، و اینکه شرکتهای تجاری مثل توعیتر چطور داخل این بازی هستند. اگه با آیپی انگلیس وارد توعیتر بشید (که توفیق اجباری خیلی از ماهاست)، دو هشتگ ترند شده، یکی میگه بوریس جانسون نخستوزیر من نیست! خب اینو تو انتخابات گفتی، و مشخص شد مهم نیست که فکر میکنی نخستوزیرت نیست، چون هست! و اون یکی درباره استقلال اسکاتلنده! اون هم درباره یک تیتر بیمعنی که در واقع یک نقل قول از یک شخص بیاهمیته. و ازون جالبتر اینه که با چه تعداد کمی از ریتوعیت تونسته به این لیست وارد بشه.
هنر بوریس این بود که همزمان هم چپ و هم راست رو مهار کرد. فاشیسم اتحادیه اروپا، گرایشات راست افراطی رو در سراسر این قاره زنده کرده، چیزی که اتحادیه راه حلی براش نداشت. حالا بوریس راه حل رو با قدرت تمام ارائه داد: ناسیونالیسم کنترل شده، هم جلوی زیادهروی اتحادیه رو میگیره هم جلوی زیادهروی اونهایی که از زیادهروی اتحادیه عصبانیاند. این هشتگهای سفارشی یعنی این راه حل، بروکسل رو ترسونده.
هنر بوریس این بود که همزمان هم چپ و هم راست رو مهار کرد. فاشیسم اتحادیه اروپا، گرایشات راست افراطی رو در سراسر این قاره زنده کرده، چیزی که اتحادیه راه حلی براش نداشت. حالا بوریس راه حل رو با قدرت تمام ارائه داد: ناسیونالیسم کنترل شده، هم جلوی زیادهروی اتحادیه رو میگیره هم جلوی زیادهروی اونهایی که از زیادهروی اتحادیه عصبانیاند. این هشتگهای سفارشی یعنی این راه حل، بروکسل رو ترسونده.
Anarchonomy
اینها هفت نشانه هستند ازینکه حکومت ما در واقع یک حکومت نیست، تیمی از اوباش است. وقتی ساختار حاکمیتی کشوری طوری بود که حاکمان این هفت خصوصیت را داشتند میشود گفت آن کشور رو به زوال و نابودی است: ۱- در دوران تسلط اوباش، همه «حرفها» و بحثها دچار بیزمانی…
بعضی از دوستان با اون قسمت این پست که نوشتم این سیستم خطی مشی مشخصی ندارد و صرفا با هرچیزی که از مردم بجوشد مشکل دارد، مشکل دارند، و معتقدند این یک نظام ایدئولوژیک است و بر اساس همون ایدئولوژی عمل میکند و برای این ادعا معمولا دو مثال میارن، یکی حجاب در داخل، و دیگری سوریه در خارج.
ببینید.. همیشه این رو گفتهام که شهروند ایرانی بهرحال در مسیر تبدیل شدن به اپوزیسیون این نظام حرکت میکنه. در مرحله اول در مدرسه، بعد در مسجد، بعد در دانشگاه، بعد در خدمت سربازی، بعد در ادارهها.. و اگه دختر باشه از همون خیابان شروع میشه. و اگه در تمامی این مراحل حواسش جمع باشه میبینه که خبری از ایدئولوژی نیست. فقط «قدرت» خودنمایی میکنه. وقتی مجبورت میکنند نماز بخونی برای این نیست که به نماز ایمان دارند. برای اینه که دوست دارند مجبور باشی کاری رو انجام بدی که اعتقاد نداری باید انجام بدی. وقتی مجبورت میکنند روسری سر کنی برای این نیست که میدونند نظر اسلام درباره حجاب چیست یا اهمیتی بش میدن. برای اینه که مجبور باشی چیزی رو بپوشی که اونها گفتن بپوشی. برای همینه که اهمیتی نداره تو صدتا کتاب بنویسی و صدتا همایش بذاری درباره اینکه منظور و مقصود پیامبر از حجاب چی بوده و اگه الان زنده بود چه میکرد.
متأسفانه تصور میکنند چون سازمان اوباش نسبت به سیاستها موضع واحدی داره یعنی این موضع ایدئولوژیکه! در این سازمان وظایف تقسیم شده، و در توافقی نانوشته دیگر بخشهای سازمان مانع بخشی که در حال انجام وظیفهست نمیشن. مثلا امروز افراد سوپرمذهبی کاملا وابسته به حکومت داریم که تو خونهشون تلویزیون ندارند، یا اگه داشته باشند روزی یک ساعت اخبار رو نگاه میکنند و بعد خاموش میکنند. چون معتقدند محتوای صداسیما، محتوای مناسبی نیست! سازمان تصمیم گرفته پروپاگاندا به عهده صداسیما باشه مثلا، عدهای با روشش موافق نیستند، اما جهت حفظ یکپارچگی «گنگ» مخالفتی نشون نمیدن. و همینطور است درباره سوریه، و همینطور است درباره دور زدن تحریمها، و همینطور است درباره سرکوب داخلی. طبیعی هم هست. چهل دزد بغداد هم وقتی به کاروانی حمله میکردند و یکیشون میزد شکم زنی رو پاره میکرد، اون یکی همونجا نمیگفت چرا زدیش و لازم نبود و فلان. در سریال پیکی بلایندر، اعضای گروه خانوادگی اگر خطایی میکردند که خطری رو متوجه خانواده میکرد، بهیچوجه من الوجوه جلوی دیگران توبیخ نمیشد، و گاهی اصلا توبیخ هم نمیشد. مثلا اگه برادر بزرگتر کنترلی روی اعصابش نداشت، بیشتر روی این تمرکز میکردند که چطور برنامهریزی کنیم که خرابکاریهای برادر عصبی، خسارت کمتری وارد کنه، تا اینکه راهی پیدا کنیم که اعصابش آرومتر بشه. نویسنده یک سریال این منطق رو درک کرده که در داخل سازمان اوباش، خیلی از چیزهایی که برای ناظر بیرونی خطاست، برای خانواده خطا نیست. نمیدونم چرا اینجا نمیتونند درکش کنند، و فکر میکنند یه مکتب فکری پشت این کارهاست! کام آن.
ببینید.. همیشه این رو گفتهام که شهروند ایرانی بهرحال در مسیر تبدیل شدن به اپوزیسیون این نظام حرکت میکنه. در مرحله اول در مدرسه، بعد در مسجد، بعد در دانشگاه، بعد در خدمت سربازی، بعد در ادارهها.. و اگه دختر باشه از همون خیابان شروع میشه. و اگه در تمامی این مراحل حواسش جمع باشه میبینه که خبری از ایدئولوژی نیست. فقط «قدرت» خودنمایی میکنه. وقتی مجبورت میکنند نماز بخونی برای این نیست که به نماز ایمان دارند. برای اینه که دوست دارند مجبور باشی کاری رو انجام بدی که اعتقاد نداری باید انجام بدی. وقتی مجبورت میکنند روسری سر کنی برای این نیست که میدونند نظر اسلام درباره حجاب چیست یا اهمیتی بش میدن. برای اینه که مجبور باشی چیزی رو بپوشی که اونها گفتن بپوشی. برای همینه که اهمیتی نداره تو صدتا کتاب بنویسی و صدتا همایش بذاری درباره اینکه منظور و مقصود پیامبر از حجاب چی بوده و اگه الان زنده بود چه میکرد.
متأسفانه تصور میکنند چون سازمان اوباش نسبت به سیاستها موضع واحدی داره یعنی این موضع ایدئولوژیکه! در این سازمان وظایف تقسیم شده، و در توافقی نانوشته دیگر بخشهای سازمان مانع بخشی که در حال انجام وظیفهست نمیشن. مثلا امروز افراد سوپرمذهبی کاملا وابسته به حکومت داریم که تو خونهشون تلویزیون ندارند، یا اگه داشته باشند روزی یک ساعت اخبار رو نگاه میکنند و بعد خاموش میکنند. چون معتقدند محتوای صداسیما، محتوای مناسبی نیست! سازمان تصمیم گرفته پروپاگاندا به عهده صداسیما باشه مثلا، عدهای با روشش موافق نیستند، اما جهت حفظ یکپارچگی «گنگ» مخالفتی نشون نمیدن. و همینطور است درباره سوریه، و همینطور است درباره دور زدن تحریمها، و همینطور است درباره سرکوب داخلی. طبیعی هم هست. چهل دزد بغداد هم وقتی به کاروانی حمله میکردند و یکیشون میزد شکم زنی رو پاره میکرد، اون یکی همونجا نمیگفت چرا زدیش و لازم نبود و فلان. در سریال پیکی بلایندر، اعضای گروه خانوادگی اگر خطایی میکردند که خطری رو متوجه خانواده میکرد، بهیچوجه من الوجوه جلوی دیگران توبیخ نمیشد، و گاهی اصلا توبیخ هم نمیشد. مثلا اگه برادر بزرگتر کنترلی روی اعصابش نداشت، بیشتر روی این تمرکز میکردند که چطور برنامهریزی کنیم که خرابکاریهای برادر عصبی، خسارت کمتری وارد کنه، تا اینکه راهی پیدا کنیم که اعصابش آرومتر بشه. نویسنده یک سریال این منطق رو درک کرده که در داخل سازمان اوباش، خیلی از چیزهایی که برای ناظر بیرونی خطاست، برای خانواده خطا نیست. نمیدونم چرا اینجا نمیتونند درکش کنند، و فکر میکنند یه مکتب فکری پشت این کارهاست! کام آن.
برای کسی که براش صبح پادگان بیشتر از شبش بوی مرگ میده، نماز صبح میتونه یه جلیقه نجات باشه. وقتی اذان داده بود و به مافوق گفتم بذار بریم نماز رو بزنیم و برگردیم گفت «تو ارتش نماز نداریم». و انقدر نشسته روی آسفالت سرد و زیر آسمونی که داشت به سرعت روشن میشد نگهمون داشت تا بالاخره آفتاب دراومد و نماز همه قضا شد. نشسته، بیوضو، بیمُهر، بیحرکت، نمازه رو خوندم. مثل اسرا در زندانهای بعث عراق.
وظیفه دستگاه پروپاگاندا اینه که این ذهنیت رو القاء کنه که شبکه الیگارشی (که من بشون میگم گنگ اوباش) صرفا یک شبکه خانوادگی بسته نیست، بلکه بخش قابل توجهی از مردم هم حامیان وفادارش هستند. اما این «بخش قابل توجهی از مردم» حداقل دو دههست که مقواییه. از همون مقواهایی که جیمز فرانکو تو فیلم مصاحبه تو پشت ویترین فروشگاههای کره شمالی پیدا کرد. و این مقوا نازکتر ازونیه که حتی نیروهای آنتی الیگارشی متصورند. اینکه لازمه با این تیراژ فالوعر خریداری بشه، یعنی حتی کارمندان پرشمار خود وزارتخانه و زیرمجموعههاش در سراسر کشور هم
Engagement
ندارند با این اکانت، چه برسه مردم عادی.
https://t.me/Twittimes/2553
Engagement
ندارند با این اکانت، چه برسه مردم عادی.
https://t.me/Twittimes/2553
Telegram
توییت تایمز (توییتر روز)
💬دههزار فالوئر آخر #جهرمی رو استخراج کردم. نتایج خیلی جالبه:
▫️-1785 نفر تاحالا نه توییت کردند و نه لایک (18%)
▫️-5140 نفر تعداد لایکها و توییتهاشون کمتر از 10 عدده (%51)
▫️-724 نفر فقط جهرمی رو فالو میکنند (%7)
▫️-3285 نفر هیچ فالوئری ندارند (%33)…
▫️-1785 نفر تاحالا نه توییت کردند و نه لایک (18%)
▫️-5140 نفر تعداد لایکها و توییتهاشون کمتر از 10 عدده (%51)
▫️-724 نفر فقط جهرمی رو فالو میکنند (%7)
▫️-3285 نفر هیچ فالوئری ندارند (%33)…
مجموعه کسانی که با جفری اپستین در ارتباط بودند شامل آدمهای مختلفی میشد که حتی با هم تضادهایی هم دارند، از ترامپ تا بیل گیتس، از خوانندگان پاپ تا بازیگران پیشکسوت. تقریبا تنها نقطه اشتراکشون تعلق به طبقه الیت آمریکاست. اما وقتی معلوم شد اپستین چه جانور کثیفی بوده خیلی راحت گفتند «نمیدونستیم». البته ترامپ گفت از لحظهای که فهمیدم چجور آدمیه ازش فاصله گرفتم! راست و دروغش با خودش قطعا، ولی این جواب به مراتب بهتر ازینه که بگی نمیدونستم!. چطور میتونستی ندونی؟ اون ثروت و اون املاک و اون نفوذ از کجا اومده بود پس؟ چون مخترع بود؟ کارآفرین بود؟ هنرمند بود؟ یا چون ساقی خلافهای جنسی طبقه الیت و حافظ اسرارشون بود؟ کسانی که خودشون رو نخبگان جامعه محسوب میکنند، آگاهانه با فردی رفت و آمد و خوش و بش داشتند که دخترفروشی میکرد! بر و بچههای کمپ ترامپ با زیرکی خودکشی ساختگیش رو سیاسی و پروژه کلینتونها جا زدند و خوب هم گرفت، ولی در این بازی سیاسی، ننگی که بر جامعه هنرمندان و نخبگان نشسته بود به حاشیه رفت، در حالی که باید یک رسوایی منجر به انقلاب فرهنگی ازش در میاومد. رسانهها همونطور که میتونند چیزهای خرد رو خیلی کلان جلوه بدن، میتونند چیزهای خیلی مهم رو جزئی جلوه بدن. و دقیقا این کار رو کردند.
در شباهتی عجیب، هنرمندان اینجا هم زمانی برای مرگ یک «همکار» چنان سوگواری کردند که گویی بشر یکی از چهرههای فاضل خودش رو از دست داده، اما این فرد یک بیمار جنسی بوده که با یک کار زشت، زندگی یک دختر رو تا مرز نابودی کامل برد! و اینها هم دقیقا میدونستند که چجور آدمیه. میتونستند خیلی سایلنت از کنار مرگش بگذرند، اما مرثیهنامه هم برای فقدانش نوشتند!
مجموع این رفتارها نشون میده نخبگان، که وانمود میکنند دغدغه فرهنگی دارند، عملا ضدفرهنگ هستند. هدف اینها تعالی فکری نیست. هدف و آرمان و اتوپیاشون فروریختن همه ارزشهاست، حالا هرچه که هست. طبقه الیت آمریکا منافقانه و فعلا از روی ناچاری پدوفیلها رو محکوم میکنه، ولی حقیقتا مشکلی با سکس با کودکان نداره. احتمالا با خودشون میگن «طفلک اپستین بیچاره، یکم زود بدنیا اومد. این مردم جاهل! هنوز آماده تجدد نیستند». هنرمند ایرانی هم شاید به عوام بگه «سیدی رو بشکن» اما اون سمت پرده داره به همین عوام فحش میده که «حالا مگه چی بود که انقدر گندهش کردید ندید بدیدهای منگل؟ سکس از پشت ندیدید؟».
اینها فقط یك عده کسانی که نمیفهمند نیستند. اینها نفهمهایی هستند که هم پول دارند و هم در جامعه نفوذ دارند. واکنش ترامپ کافی نیست. فاصله گرفتن ازینها کافی نیست. باید جلوشون ایستاد.
در شباهتی عجیب، هنرمندان اینجا هم زمانی برای مرگ یک «همکار» چنان سوگواری کردند که گویی بشر یکی از چهرههای فاضل خودش رو از دست داده، اما این فرد یک بیمار جنسی بوده که با یک کار زشت، زندگی یک دختر رو تا مرز نابودی کامل برد! و اینها هم دقیقا میدونستند که چجور آدمیه. میتونستند خیلی سایلنت از کنار مرگش بگذرند، اما مرثیهنامه هم برای فقدانش نوشتند!
مجموع این رفتارها نشون میده نخبگان، که وانمود میکنند دغدغه فرهنگی دارند، عملا ضدفرهنگ هستند. هدف اینها تعالی فکری نیست. هدف و آرمان و اتوپیاشون فروریختن همه ارزشهاست، حالا هرچه که هست. طبقه الیت آمریکا منافقانه و فعلا از روی ناچاری پدوفیلها رو محکوم میکنه، ولی حقیقتا مشکلی با سکس با کودکان نداره. احتمالا با خودشون میگن «طفلک اپستین بیچاره، یکم زود بدنیا اومد. این مردم جاهل! هنوز آماده تجدد نیستند». هنرمند ایرانی هم شاید به عوام بگه «سیدی رو بشکن» اما اون سمت پرده داره به همین عوام فحش میده که «حالا مگه چی بود که انقدر گندهش کردید ندید بدیدهای منگل؟ سکس از پشت ندیدید؟».
اینها فقط یك عده کسانی که نمیفهمند نیستند. اینها نفهمهایی هستند که هم پول دارند و هم در جامعه نفوذ دارند. واکنش ترامپ کافی نیست. فاصله گرفتن ازینها کافی نیست. باید جلوشون ایستاد.
❤6
مسعود اوزیل به منطقه اویغور چین گفته «ترکستان شرقی»، چیزی که باید همه به این اسم بشناسنش، و از شکنجه مداومی که چین به مردم اون منطقه تحمیل میکنه انتقاد کرده. مدیریت تیم آرسنال سریع به رسانهها گفته اینا نظر خودشه و به ما مربوط نیست! چرا؟ چون چین عصبانی شد! مسعود غیر از ترک بودن مسلمان هم هست، اگه یه چیزی علیه اسراییل یا ترامپ مینوشت هم سریع میگفتند به ما مربوط نیست و اینا موضع ما نیست؟ البته که نه.
بیانیه صادر کردن کار آسونیه. در عمل حاضر نیست از تیم بیاد بیرون و قید مبالغی که در قراردادها نوشته میشه رو بزنه. در واقع نسبتی که با آرسنال داره مثل نسبت آرسنال با چینه. برای هر دو از دست دادن بازار، خسارت بزرگیه.
بیانیه صادر کردن کار آسونیه. در عمل حاضر نیست از تیم بیاد بیرون و قید مبالغی که در قراردادها نوشته میشه رو بزنه. در واقع نسبتی که با آرسنال داره مثل نسبت آرسنال با چینه. برای هر دو از دست دادن بازار، خسارت بزرگیه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فقط یک عقبمانده ذهنی میتونه این نوع تظاهرات که در شیلی رخ میده رو به نحوی ربط بده به تظاهرات در کشورهای ناکامی مثل ایران و عراق که هر لحظه ممکنه جمجمه یکی از افراد حاضر در خیابان متلاشی بشه.
البته موضوع فقط اختلاف در نحوه برخورد با اعتراض نیست. در پیشزمینه اعتراض هم اختلاف از زمین تا آسمانه. واقعیت اینه که در کشورهای توسعهیافته، طبقه متوسط تحت فشاره، چون
Disposable income
کمی براش باقی میمونه. یعنی درآمدی که چون اضافه میاد میشه صرف چیزهایی کرد که هوس استفاده از آنها را داریم. شما از خریدن شیر و سیبزمینی و پرداخت اجارهخونه و کرایه تاکسی احساس خوشبختی نمیکنی، ازینکه با پول اضافهت بری کنسرت احساس رفاه میکنی. در دوران ما کالا و خدماتی که برای تهیهشون پول اضافه لازمه، خیلی زیاد شده، ولی پول اضافه مردم به همون نسبت زیاد نشده. برای همین میان خیابون میرقصن که نارضایتی خودشون از تأمیننشدگی هوسها رو نشان بدهند.
البته موضوع فقط اختلاف در نحوه برخورد با اعتراض نیست. در پیشزمینه اعتراض هم اختلاف از زمین تا آسمانه. واقعیت اینه که در کشورهای توسعهیافته، طبقه متوسط تحت فشاره، چون
Disposable income
کمی براش باقی میمونه. یعنی درآمدی که چون اضافه میاد میشه صرف چیزهایی کرد که هوس استفاده از آنها را داریم. شما از خریدن شیر و سیبزمینی و پرداخت اجارهخونه و کرایه تاکسی احساس خوشبختی نمیکنی، ازینکه با پول اضافهت بری کنسرت احساس رفاه میکنی. در دوران ما کالا و خدماتی که برای تهیهشون پول اضافه لازمه، خیلی زیاد شده، ولی پول اضافه مردم به همون نسبت زیاد نشده. برای همین میان خیابون میرقصن که نارضایتی خودشون از تأمیننشدگی هوسها رو نشان بدهند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اهل ایمان به خطا تصور میکنند تصادفی بودن اتفاقات منافات دارد با وجود خدا و تسلطش بر جهانی که ساخته. ولی ندارد. اتفاقا من هم اگر خدا بودم اجازه میدادم طبیعت، همینقدر رندوم باشد. رندومنس زندگی، آدم را مینشاند سر جایش. به معنی واقعی کلمه.