Anarchonomy
Photo
در فیلم کرهای پارازیت، پدر خانواده (که بازیگرش به طرز غیرمنتظرهای خوب بازی میکنه طوری که احساس نمیکنی داری بازی کسی رو میبینی که هیچی از زبانش نمیفهمی) بعد ازینکه نقشهشون موجب افتضاح شد به پسرش میگه آدمها نباید نقشه بکشن و برنامه بچینند، چون تو این دنیا هیچی طبق نقشه و برنامه پیش نمیره. طبق همین تز برنامهای برای جمع کردن افتضاح قبلی طراحی نمیکنه و همین باعث میشه یه افتضاح سنگینتر به بار بیاد!
فیلم تماما درباره کانتاکت تصادفی طبقه حاشیهنشین با طبقه متوسط رو به بالاست، که هر دو در جزیرههای شهری خودشون ساکنند تا اینکه وقایعی رخ میده و در کنار هم قرار میگیرند، و وقتی این تماس و مجاورت شکل میگیره، تازه معلوم میشه چقدر از همدیگه بیگانه هستند. البته چپ ضدسرمایهداری هم در رگهای فیلم جریان داره. مثلا در زد و خورد بین این دو طبقه، یک مستضعف، مستضعف دیگه رو مورد هجوم قرار میده! یکی از دغدغههای چپ اینه که: ما نباید همدیگه رو بزنیم، ما باید توان زدن همدیگه رو جمع کنیم و دشمن مشترکمون یعنی پولدارها رو بزنیم (همون هرچه فریاد دارید بر سر آمریکا بزنید). اینها نگرانند که مستضعفان علاوه بر «طبقهیخودزنی» نسبت به سرمایهداران هم دچار سندروم استکهلم بشن!
اما آنچه تقریبا درست نمایش داده میشه اینه که وقتی این کانتکت رخ میده، از هر کسی کارهایی برمیاد که تا قبل ازون به نظر میرسید توی گروه خونش نیست اصلا. و این دقیقا چیزیه که در ایران خیلی دستکم گرفته میشه. قرار نیست همهچیز طبق الگوی سوریه پیش بره، ولی اتفاقات خسارتبار زیادی میتونه رخ بده که همه در تخمین ابعادش دچار خوشبینی هستند.
مشکل ازونجا نیست که نقشهها کار نمیکنند چون دنیا تابع نقشههای ما نیست. نقشهها میتونند کار بکنند بدون اینکه دنیا تابعشون باشه. مشکل اونجاست که فرضیات نقشهها بر مبنای استمرار وضع موجودند. ما چون اسیر حال حاضریم، نقشههامون برای آینده کار نمیکنند.
فیلم تماما درباره کانتاکت تصادفی طبقه حاشیهنشین با طبقه متوسط رو به بالاست، که هر دو در جزیرههای شهری خودشون ساکنند تا اینکه وقایعی رخ میده و در کنار هم قرار میگیرند، و وقتی این تماس و مجاورت شکل میگیره، تازه معلوم میشه چقدر از همدیگه بیگانه هستند. البته چپ ضدسرمایهداری هم در رگهای فیلم جریان داره. مثلا در زد و خورد بین این دو طبقه، یک مستضعف، مستضعف دیگه رو مورد هجوم قرار میده! یکی از دغدغههای چپ اینه که: ما نباید همدیگه رو بزنیم، ما باید توان زدن همدیگه رو جمع کنیم و دشمن مشترکمون یعنی پولدارها رو بزنیم (همون هرچه فریاد دارید بر سر آمریکا بزنید). اینها نگرانند که مستضعفان علاوه بر «طبقهیخودزنی» نسبت به سرمایهداران هم دچار سندروم استکهلم بشن!
اما آنچه تقریبا درست نمایش داده میشه اینه که وقتی این کانتکت رخ میده، از هر کسی کارهایی برمیاد که تا قبل ازون به نظر میرسید توی گروه خونش نیست اصلا. و این دقیقا چیزیه که در ایران خیلی دستکم گرفته میشه. قرار نیست همهچیز طبق الگوی سوریه پیش بره، ولی اتفاقات خسارتبار زیادی میتونه رخ بده که همه در تخمین ابعادش دچار خوشبینی هستند.
مشکل ازونجا نیست که نقشهها کار نمیکنند چون دنیا تابع نقشههای ما نیست. نقشهها میتونند کار بکنند بدون اینکه دنیا تابعشون باشه. مشکل اونجاست که فرضیات نقشهها بر مبنای استمرار وضع موجودند. ما چون اسیر حال حاضریم، نقشههامون برای آینده کار نمیکنند.
❤6
عرصه اکتیویسم محیط زیستی مملو است از سرتیقیکیتها، مدالها، جایزهها و تقدیرنامهها.. برای تلاش شرکتها در سبز شدن! شبیه صدآفرینهایی که در مدرسه بمون میدادند، که همه تلاش داشتند بدست بیارنش اما هیچ مفهومی نداشت. یکی ازین صدآفرینها رو SBT صادر میکنه. ساینس بیسد تارگتس. اهداف دانشمحور. منظور از اهداف، حدی از آلایندگیه که میخوان کاهش پیدا کنه.
برای نیکون ۲۶ درصد کاهش در نظر گرفتند برای سال ۲۰۳۰. آدمی که خبر نداره ممکنه بگه چه عالی. ولی حجم بازار نیکون از ۲۰۱۳ به کمتر از یک چهارم رسیده! بعبارتی همین الانش یک مازاد ظرفیت تولید خیلی بزرگ داره که اگه از چرخه تولید حذف بشن، که دیر یا زود باید حذف بشن، خود به خود انتشار گازهای گلخانهای شرکت تا حد زیادی کاهش پیدا میکنه. یعنی عملا لازم نیست هیچ کاری بکنند.
برای نیکون ۲۶ درصد کاهش در نظر گرفتند برای سال ۲۰۳۰. آدمی که خبر نداره ممکنه بگه چه عالی. ولی حجم بازار نیکون از ۲۰۱۳ به کمتر از یک چهارم رسیده! بعبارتی همین الانش یک مازاد ظرفیت تولید خیلی بزرگ داره که اگه از چرخه تولید حذف بشن، که دیر یا زود باید حذف بشن، خود به خود انتشار گازهای گلخانهای شرکت تا حد زیادی کاهش پیدا میکنه. یعنی عملا لازم نیست هیچ کاری بکنند.
Anarchonomy
Photo
در دوران ما احتکار طوری تعریف شده که به معادل انبارداری رسیده. ولی پیامبر اهمیتی نمیداد چه کسی چه چیزی در انبار داره. احتکار رو به خاطر افکتش حرام کردند، و اون افکت شرایطی بود که در اون مسلمانان مجبور بودند چیز خاصی رو فقط از فرد خاصی بخرند! این مسئله رواج داشت که یک کارواندار، اجناس سایر کاروانها رو پیشخرید کنه و کل موجودی اون جنس در اختیار خودش قرار بگیره. اون زمان مرز وجود نداشت، اما ازونجایی که تعداد کاروانهای تجاری محدود بود و در تمام فصول سال هم امکان جابجایی وجود نداشت و تهدیدهای مختلفی در طول مسیر بوجود میاومد، پیشخرید اجناس همه کاروانهایی که تونسته بودند به مرکز برسند معادل بستن مرزهای واردات در دوران ما بود. بنابراین محتکر یک انباردار نبود، یکجور مأمور گمرکی بود که تعیین میکرد چه چیزی وارد بازار بشه و چه چیزی نشه. در صدر اسلام چنین فردی در جایگاه «دشمن مردم» قرار گرفت و حاکم اسلامی خودش رو متعهد کرد به تقابل با این دشمنان (البته به نمایندگی از خدا این مقابله رو انجام میداد نه به نمایندگی از مردم. در ساختار فکری اسلامی، دشمنی با مردم چون دشمنی با خداست، شر است. نه اینکه فیالنفسه شر باشد).
اگر، و اگر قرار بود مبنای عمل در دوران ما استانداردهای اسلامی باشه، نه تنها مدیران و کارکنان، بلکه سهامداران شرکتهایی مثل ایرانخودرو، اسنپ، آپارات، سروش، و امثالهم که زیاد هم هستند، همه محتکرند. و البته محتکر اصلی هم خود حکومته که بقای اینها رو تضمین کرده.
شرع اسلامی با شکل فعلی به درد اداره جامعه مدرن نمیخوره، اما چون در یک سیستم سنتی شکل گرفت، خصائص زندگی لوکال و محلی رو به ارث برد. در حکمرانی محلی، حاکم و مردم حقوق متقابلی نسبت به هم داشتند. یعنی مشخص بود که آدم عادی چه حقی در قبال حاکم داره و حاکم چه حقی در قبال آدم عادی. و چون این حقوق از قبل تعیین شده بود دو طرف روی همدیگه نمیافتادند. منظور از روی همدیگه نیفتادن اینه که یکی به اون یکی نگه تا این شرایط فراهم نشه نمیتونم حق رو ادا کنم! در دوران مدرن این وضعیت برقرار نیست. سیاستمدار با حق و حقوق کاری نداره. معیارها، وعدههای حزبی هستند، و کسی که انتخابات رو میبره خودش رو متعهد به همون وعدهها میدونه. مثلا ترامپ در مورد ایجاد شغل وعدههای زیادی داد، و عمل هم کرد، اما در مورد صیانت از حریم خصوصی شهروندان وعده چندانی نداشت و الان هم هیچ حرفی دربارهش نمیزنه و در دولتش نه تنها مردم از تجاوز به حریمشون در امان نیستند، بلکه کارکنان خودش در کاخسفید هم در امان نیستند! (و ترامپ تازه جزء سیاستمدارهای قانوناساسیپرست آمریکاست، بقیه که تعطیلند). و اساسا توجیه این تجاوز به حریم خصوصی اینطور شکل گرفت که حاکم گفت «اگه شرایطی فراهم نباشه که بتونم زندگی همتون رو شنود و مانیتور کنم، نمیتونم امنیتتون رو در برابر تروریستها و جنایتکارها تأمین کنم». و مردم نمیتونن بگن «خب برو گمشو بذار یه حاکم دیگه بیاد که بتونه بدونه سرک کشیدن تو زندگیمون امنیتمون رو تأمین کنه». در حکمرانی محلی، میتونستند این موضع رو داشته باشند. برای همین علی در نامهش به مالکاشتر میگه سربازی که جذب میکنی باید مشتاق باشه برات بجنگه، و اگه نبود جذبش نکن و به زور سربازگیری نکن. یعنی به عنوان حاکم، تشکیل ارتشی که وفادارت باشه مشکل توعه، باید خودت حلش کنی. مشکل مردم نیست.
اگر، و اگر قرار بود مبنای عمل در دوران ما استانداردهای اسلامی باشه، نه تنها مدیران و کارکنان، بلکه سهامداران شرکتهایی مثل ایرانخودرو، اسنپ، آپارات، سروش، و امثالهم که زیاد هم هستند، همه محتکرند. و البته محتکر اصلی هم خود حکومته که بقای اینها رو تضمین کرده.
شرع اسلامی با شکل فعلی به درد اداره جامعه مدرن نمیخوره، اما چون در یک سیستم سنتی شکل گرفت، خصائص زندگی لوکال و محلی رو به ارث برد. در حکمرانی محلی، حاکم و مردم حقوق متقابلی نسبت به هم داشتند. یعنی مشخص بود که آدم عادی چه حقی در قبال حاکم داره و حاکم چه حقی در قبال آدم عادی. و چون این حقوق از قبل تعیین شده بود دو طرف روی همدیگه نمیافتادند. منظور از روی همدیگه نیفتادن اینه که یکی به اون یکی نگه تا این شرایط فراهم نشه نمیتونم حق رو ادا کنم! در دوران مدرن این وضعیت برقرار نیست. سیاستمدار با حق و حقوق کاری نداره. معیارها، وعدههای حزبی هستند، و کسی که انتخابات رو میبره خودش رو متعهد به همون وعدهها میدونه. مثلا ترامپ در مورد ایجاد شغل وعدههای زیادی داد، و عمل هم کرد، اما در مورد صیانت از حریم خصوصی شهروندان وعده چندانی نداشت و الان هم هیچ حرفی دربارهش نمیزنه و در دولتش نه تنها مردم از تجاوز به حریمشون در امان نیستند، بلکه کارکنان خودش در کاخسفید هم در امان نیستند! (و ترامپ تازه جزء سیاستمدارهای قانوناساسیپرست آمریکاست، بقیه که تعطیلند). و اساسا توجیه این تجاوز به حریم خصوصی اینطور شکل گرفت که حاکم گفت «اگه شرایطی فراهم نباشه که بتونم زندگی همتون رو شنود و مانیتور کنم، نمیتونم امنیتتون رو در برابر تروریستها و جنایتکارها تأمین کنم». و مردم نمیتونن بگن «خب برو گمشو بذار یه حاکم دیگه بیاد که بتونه بدونه سرک کشیدن تو زندگیمون امنیتمون رو تأمین کنه». در حکمرانی محلی، میتونستند این موضع رو داشته باشند. برای همین علی در نامهش به مالکاشتر میگه سربازی که جذب میکنی باید مشتاق باشه برات بجنگه، و اگه نبود جذبش نکن و به زور سربازگیری نکن. یعنی به عنوان حاکم، تشکیل ارتشی که وفادارت باشه مشکل توعه، باید خودت حلش کنی. مشکل مردم نیست.
یکی از مکندههای بودجه از وزارت ارشاد، عنوان «برنامه ارتقاء فعالیتهای فرهنگی-دینی مساجد» داره. اینارو باید براتون ترجمه کنم. برنامه، یعنی فعلا این بهانه برای جذب بودجه به ذهنمون رسیده، معلوم نیست تا کی ادامهش بدیم. ارتقاء، یعنی یه کاریه که قبلا انجام نشده و یه چیزی از خودمون درآوردیم. و ترکیب فرهنگی با دینی یعنی این کارمون با مردم عادی سر و کار داره، نه بچه مسجدیها. اگه بگه برنامه فرهنگی مسجد، یعنی مربوط به داخل مسجده. وقتی ترکیبی مینویسه، یعنی به بیرون کشیده میشه. مثال: سهشنبههای مهدوی! حالا چی هست این؟ هر سهشنبه میز صندلی میذارن دم در مسجد چای میدن، همراه با صدای بلند مداحی که قراره باور کنیم شاده! ممکنه گاهی نسکافه هم بدن.. بستگی به موقعیت جغرافیایی مسجد داره. البته اگه نسکافه باشه انقدر کم میریزن تو لیوان که انگار ویسکی بوده! و وقتی فرد میاد سمت میز و چای رو برمیداره و میفته تو تله، دو تا دختر یا دو تا پسر ارزشی، بسته به جنسیت قربانی، خفتش میکنند یه سری تراکت یا کتابچه درباره امام مهدی! میدن بش همونجا بخونه. حالا تو کتابچه چی نوشته؟ چندتا عکس از چندتا بچه له و کبود.. حالا معلوم نیست غزهست، یمنه، کجاست (قطعا یه جاییه که سپاه توش به نوعی حضور داره)، بعد میگه که دنیا خرابه، زمانه خرابه، آمریکا خر است، یهود مُرده باد، امام باید بیاد درست کنه فلان.
اینها مطلقا حلال و حرام حالیشون نیست، که مثلا بپرسن ما چرا داریم این پول رو خرج میکنیم. فکر میکنند عنوان کار، حرامش میکنه. مثلا اگه عنوانش «فروش گوشت خوک» باشه میشه حرام. ولی عنوانش باشه «تبلیغ مهدویت» میشه حلال. چون اساسا خیلی چیزها حالیشون نیست. مثلا از خودش نمی پرسه حالا گیریم امام غائبی هست و قراره بیاد و اینها.. اون حضرت من بعبو گلابی رو میخواد چه کنه به عنوان مبلغ؟
میخوام بگم اتلاف بودجه فقط توسط دزدها اتفاق نمیفته. بخشی ازون هم توسط اسگلها هدر میره. برای همین فرار مالیاتی رو نه تخلف، که یک وظیفه مدنی میدونم. چون نه تنها تن دادن به دزدها یک کار خطاست، بلکه همزمان مالیاتدهنده رو اسپانسر خلها و خلبازیهاشون میکنه.
اینها مطلقا حلال و حرام حالیشون نیست، که مثلا بپرسن ما چرا داریم این پول رو خرج میکنیم. فکر میکنند عنوان کار، حرامش میکنه. مثلا اگه عنوانش «فروش گوشت خوک» باشه میشه حرام. ولی عنوانش باشه «تبلیغ مهدویت» میشه حلال. چون اساسا خیلی چیزها حالیشون نیست. مثلا از خودش نمی پرسه حالا گیریم امام غائبی هست و قراره بیاد و اینها.. اون حضرت من بعبو گلابی رو میخواد چه کنه به عنوان مبلغ؟
میخوام بگم اتلاف بودجه فقط توسط دزدها اتفاق نمیفته. بخشی ازون هم توسط اسگلها هدر میره. برای همین فرار مالیاتی رو نه تخلف، که یک وظیفه مدنی میدونم. چون نه تنها تن دادن به دزدها یک کار خطاست، بلکه همزمان مالیاتدهنده رو اسپانسر خلها و خلبازیهاشون میکنه.
Anarchonomy
یکی از مکندههای بودجه از وزارت ارشاد، عنوان «برنامه ارتقاء فعالیتهای فرهنگی-دینی مساجد» داره. اینارو باید براتون ترجمه کنم. برنامه، یعنی فعلا این بهانه برای جذب بودجه به ذهنمون رسیده، معلوم نیست تا کی ادامهش بدیم. ارتقاء، یعنی یه کاریه که قبلا انجام نشده…
راستی چرا سهشنبه، پنجشنبه نه؟ چون شب جمعه انتظار عمومی اینه که خیرات مربوط به امواته. اینا میخوان این تصور بوجود نیاد و ملت بفهمن این یه مریضی دیگهست!
عدهای از سادهدلان هموطن تصور میکنند خود خمینی نمیخواست جنازهش به چنین اشرافیتی بیفته، اما نتونست مانع دیگران بشه (ژانر خودش خوب بود دور و بریها بد بودن). اما حتی همین تئوری هم این سوال مهم رو ایجاد میکنه که: اونی که حتی زورش نمیرسید اطرافیان خودش رو سر یک موضوع ساده متقاعد کنه، چطور میخواست زورش به نظم جهانی و امپریالیسم و ابرقدرتها و اینها برسه؟ سوال پیچیدهای نیست، یک دو دوتا چهارتا سادهست. اصلا جنازه رو بذاریم کنار، چون مربوط به بعد از حیاتشه. در طول حیاتش چطور؟ در دوران رهبری حتی یک بار به میان مردم عادی نرفت. حتی به جبهه هم نرفت. یا نگفت محل اقامتم رو ببرید به جای پایینتری از شهر. یا اگه گفت اصرار نکرد. به این بهانه که «تیم حفاظت نمیذاره» یا «بچههای سپاه میگن خطرناکه». این حرفها شوخیه. اگه تو مطیع حرف زیردستت هستی، یعنی اون زیردستت نیست، تو زیردستشی. هیچ تبصرهای هم نداره. و اگه حتی تسلطی بر زیردستانت نداری، غلط میکنی کشور رو وارد چاهی میکنی که بعدها هزارتا عاقل هم نمیتونند بیرون بکشنش.
https://t.me/mamlekate/45443
https://t.me/mamlekate/45443
Telegram
مملکته
حسن خمینی برای نشر آثار پدر بزرگش و نگهداری از قبر خمینی در سال آینده ۶۶ میلیارد تومان بودجه میگیرد. امسال هم ۶۸ میلیارد تومان گرفته، سال ۱۴۰۰ هم قرار است ۷۰ میلیارد تومان بگیرد؛ شعب ابیطالب.
rezahn56
@mamlekate
rezahn56
@mamlekate
❤4
بر و بچههای خوب سازمان ملل که برای مردم دنیا گیاهخواری تجویز میکنند خودشون جلوی فستفودی که تو سالن کنفرانس سازمان ملل تو مادرید قرار داده صف کشیدن تا همبرگر سفارش بدن.
من اینها رو سرزنش نمیکنم البته. اونهایی رو باید سرزنش کرد که میگن باید مدیریت دنیا رو بسپاریم به اینها چون اگه مدیریت دست خود مردم باشه زمین رو به نابودی خواهند کشوند!
من اینها رو سرزنش نمیکنم البته. اونهایی رو باید سرزنش کرد که میگن باید مدیریت دنیا رو بسپاریم به اینها چون اگه مدیریت دست خود مردم باشه زمین رو به نابودی خواهند کشوند!
❤3
What the actual fuck is that?
هنوز در بعضی کشورها زنها خرید و فروش میشن، و مسئله فمنیست غربی اینه! که لباسامون جیب نداره! و یک گروه جهانسومی که مثلا برای خودش وظیفه ترجمه و انتقال علوم انسانی تعریف کرده، از بین همه چیزهای بیشماری که میتونه ترجمه کنه، اینو انتخاب میکنه!
دیگه «وات د فاک» هم حق مطلب رو ادا نمیکنه.
هنوز در بعضی کشورها زنها خرید و فروش میشن، و مسئله فمنیست غربی اینه! که لباسامون جیب نداره! و یک گروه جهانسومی که مثلا برای خودش وظیفه ترجمه و انتقال علوم انسانی تعریف کرده، از بین همه چیزهای بیشماری که میتونه ترجمه کنه، اینو انتخاب میکنه!
دیگه «وات د فاک» هم حق مطلب رو ادا نمیکنه.
❤5
آهنگ هیچکس رو برام میفرستند و میپرسند نظرت چیه؟ قبولش داری؟
خب.. خیر!
اینکه شما به این آهنگ گوش دادید به این دلیل بود که هیچکس مشهوره، و شهرتش رو با خوندن چیزهایی بدست آورد که چرت و پرت محض بودند. ایشون یه سلبریتیه که در حوزه سرگرمی فعاله، مثل خیلیهای دیگه. اینکه یکی از سلبریتیها یار ماست فعلا، خبر خوبیه. درسته از صدتا سلبریتی نودتا با حکومتند، اما هر کسی که یار ماست غنیمته. البته به این یاریها و همراهیها نباید دل بست. شاهین نجفی هم به نفع ما میخوند زمانی، و الان میبینید در چه وضعیه.
مثال بهتر برای این مسئله خط نستعلیقه. وقتی که در مرحله یادگیری بودم به امثال من القاء میکردند که شما از موهبتی خاص برخوردارید که خط خوش در وجودتون هست. ما هم ازین کردیت مجانی که بمون میدادند کیف میکردیم. شواهد بیرونی هم برای تأییدش داشتیم که خیالمون رو راحت کنه.. مثلا چیزی رو که دیگران اصلا نمیتونستند درست بنویسند ما به راحتی مینوشتیم. اما به مرور این وهم شیرین رنگ باخت. همون کسانی که اصلا نمیتونستند بنویسند، انقدر مهارت پیدا کردند که به سختی میشد تشخیص داد قبلا بدخط بودند! و بعد ازون حتی نرمافزار نگارش نستعلیق در مایکروسافت ورد اومد، و بعد ازون حتی نیاز به نرمافزار هم نبود و فونت نستعلیق اومد! البته وقتی این امکانات اومد تو دلم نگفتم «اوه فاک.. دوره ما تموم شد»، بلکه گفتم «آخیش.. دیگه نمیان بگن: بیا با ماژیک اینو بنویس برام بزنم پشت شیشه». ولی آخرین میخ بر تابوت اون توهم بود که ما موجودات خاصی هستیم. در واقع چیزی که مینوشتیم و اتفاقا زیبا هم بود، هنر نبود. چون نه تنها هر ننهقمر شلختهای میتونست یادبگیره که همونجوری بنویسه، بلکه یک کامپیوتر هم بلد شده بود.
قمشهای که بواسطه وراجی درباره ادبیات تصور میکنه از فضلای عصر ماست، در یک از سخنرانیهاش گله میکرد که در بازار آهنفروشها، پشت شیشه با خط نستعلیق نوشتهاند تیرآهن سایز فلان موجود است! و میگفت شأن این خط، این نیست. نفس همینکه چنین دغدغهای داشت، لو میداد که اون توهم در آستانه فرو ریختنه، و میخواد با نوعی از اسنوبیزم مانعش بشه. اینکه نگرانی یک فن قلمداد بشه، یعنی دیگه کارش تمومه. اون بیرون پر است از اهل فن، و این یعنی دیگه در انحصار عدهای خاص نیست، روح خاصی هم نخواهد داشت.
«هنرمندی این نیست که کسی کاری رو انجام بده که بقیه وقت نداشتند انقدر تمرینش کنند که همونقدر خوب بتونن انجامش بدن». تمام چیزهایی که هنر میپندارید داخل این فرمول قرار بدید و ببینید کدومشون زنده بیرون میاد. هنرمندی به زعم من یعنی اینکه فرد به درکی از همهچیز برسه که بقیه نرسیدن، و سپس درک خودش رو به درک شما اضافه کنه. و اهل فضل زندگیشون رو صرف رسیدن به درکی میکنند که قابلیت صادرات داشته باشه، نه صرف تکرار بیشمار یک فعل خاص و نهادینه کردنش در سیستم عصبیشون.
خب.. خیر!
اینکه شما به این آهنگ گوش دادید به این دلیل بود که هیچکس مشهوره، و شهرتش رو با خوندن چیزهایی بدست آورد که چرت و پرت محض بودند. ایشون یه سلبریتیه که در حوزه سرگرمی فعاله، مثل خیلیهای دیگه. اینکه یکی از سلبریتیها یار ماست فعلا، خبر خوبیه. درسته از صدتا سلبریتی نودتا با حکومتند، اما هر کسی که یار ماست غنیمته. البته به این یاریها و همراهیها نباید دل بست. شاهین نجفی هم به نفع ما میخوند زمانی، و الان میبینید در چه وضعیه.
مثال بهتر برای این مسئله خط نستعلیقه. وقتی که در مرحله یادگیری بودم به امثال من القاء میکردند که شما از موهبتی خاص برخوردارید که خط خوش در وجودتون هست. ما هم ازین کردیت مجانی که بمون میدادند کیف میکردیم. شواهد بیرونی هم برای تأییدش داشتیم که خیالمون رو راحت کنه.. مثلا چیزی رو که دیگران اصلا نمیتونستند درست بنویسند ما به راحتی مینوشتیم. اما به مرور این وهم شیرین رنگ باخت. همون کسانی که اصلا نمیتونستند بنویسند، انقدر مهارت پیدا کردند که به سختی میشد تشخیص داد قبلا بدخط بودند! و بعد ازون حتی نرمافزار نگارش نستعلیق در مایکروسافت ورد اومد، و بعد ازون حتی نیاز به نرمافزار هم نبود و فونت نستعلیق اومد! البته وقتی این امکانات اومد تو دلم نگفتم «اوه فاک.. دوره ما تموم شد»، بلکه گفتم «آخیش.. دیگه نمیان بگن: بیا با ماژیک اینو بنویس برام بزنم پشت شیشه». ولی آخرین میخ بر تابوت اون توهم بود که ما موجودات خاصی هستیم. در واقع چیزی که مینوشتیم و اتفاقا زیبا هم بود، هنر نبود. چون نه تنها هر ننهقمر شلختهای میتونست یادبگیره که همونجوری بنویسه، بلکه یک کامپیوتر هم بلد شده بود.
قمشهای که بواسطه وراجی درباره ادبیات تصور میکنه از فضلای عصر ماست، در یک از سخنرانیهاش گله میکرد که در بازار آهنفروشها، پشت شیشه با خط نستعلیق نوشتهاند تیرآهن سایز فلان موجود است! و میگفت شأن این خط، این نیست. نفس همینکه چنین دغدغهای داشت، لو میداد که اون توهم در آستانه فرو ریختنه، و میخواد با نوعی از اسنوبیزم مانعش بشه. اینکه نگرانی یک فن قلمداد بشه، یعنی دیگه کارش تمومه. اون بیرون پر است از اهل فن، و این یعنی دیگه در انحصار عدهای خاص نیست، روح خاصی هم نخواهد داشت.
«هنرمندی این نیست که کسی کاری رو انجام بده که بقیه وقت نداشتند انقدر تمرینش کنند که همونقدر خوب بتونن انجامش بدن». تمام چیزهایی که هنر میپندارید داخل این فرمول قرار بدید و ببینید کدومشون زنده بیرون میاد. هنرمندی به زعم من یعنی اینکه فرد به درکی از همهچیز برسه که بقیه نرسیدن، و سپس درک خودش رو به درک شما اضافه کنه. و اهل فضل زندگیشون رو صرف رسیدن به درکی میکنند که قابلیت صادرات داشته باشه، نه صرف تکرار بیشمار یک فعل خاص و نهادینه کردنش در سیستم عصبیشون.
❤9
پیشبینیهایی که چند دهه پیش درباره روند پیشرفت تکنولوژی در صنایع نظامی وجود داشت رو جمع کردند و از کارشناسان نظامی که در جریان آخرین تکنولوژی موجود هستند پرسیدن که چند درصد این پیشبینیها که برای سال ۲۰۲۰ بوده در آستانه سال ۲۰۲۰ درست از آب دراومدن. به شکل سوپرایزکنندهای ۷۶ درصدشون درست بودن!
یک علتش اینه که در انتهای رشد لگاریتمی، روند حالت خطی میگیره و میشه با یه دو دوتا چهارتا ساده از اعداد فعلی، اعداد سی سال بعد رو بدست آورد. مثلا میشه حدس زد با همین روند دقت فلان کلاس بمبها چند متر یا چند سانت خواهد بود. یا دستگاه تأمینکننده برق مورد نیاز لیزر چقدر کوچکتر خواهد شد.
چیزی که نمیشه پیشبینیش کرد، ابزار جنگ نیستند. انگیزه جنگ و پروپاگاندای پیرامون جنگه. مردم فکر میکنند چون یک بار به خاطر یک جنگ فریب خوردند دیگه فریب نمیخورند چون یک تجربه قبلی دارند. ولی در اشتباهند.
یک علتش اینه که در انتهای رشد لگاریتمی، روند حالت خطی میگیره و میشه با یه دو دوتا چهارتا ساده از اعداد فعلی، اعداد سی سال بعد رو بدست آورد. مثلا میشه حدس زد با همین روند دقت فلان کلاس بمبها چند متر یا چند سانت خواهد بود. یا دستگاه تأمینکننده برق مورد نیاز لیزر چقدر کوچکتر خواهد شد.
چیزی که نمیشه پیشبینیش کرد، ابزار جنگ نیستند. انگیزه جنگ و پروپاگاندای پیرامون جنگه. مردم فکر میکنند چون یک بار به خاطر یک جنگ فریب خوردند دیگه فریب نمیخورند چون یک تجربه قبلی دارند. ولی در اشتباهند.
در طرح سبز جدید اتحادیه اروپا، عزیزان اکوفاشیست در نظر گرفتن که این قاره در سال ۲۰۵۰ هیچ گاز گلخانهای منتشر نکنه! و طی فتوایی جهادی اعلام کردن که رشد اقتصادی به کلی بینیاز بشه از بکارگیری منابع زمینی! و در عین حال خدشهای هم به رفاه مردم اروپا وارد نشه!
انگار دادن یه بچه هشت ساله برنامه رو نوشته. یه بچه هشت ساله چی آرزو میکنه؟ ماشین بخریم ولی بدهکار نشیم، بریم مسافرت ولی پول خرج نکنیم، نریم بیمارستان ولی مامانم خوب شه! بابام سنش بیشتر شه ولی هیچوقت نمیره! برف زیاد بیاد مدرسه تعطیل شه اما راهها بسته نشه.
ازون جالبتر بند «نشت کربن» این طرح است. قصد دارند واردات کالاها از کشورهایی که برای تولیدش گاز گلخانهای انتشار دادند جلوگیری، یا تعرفه سنگین بش اعمال کنند. در واقع یک جنگ تجاری که طرفش اروپا ایستاده و طرف مقابل کشورهای فقیر! البته جنگ تجاری چیز خوبیه، فقط اگه ترامپ انجام بده بده، التفات دارید؟
خدا عاقبت همه ما را ختم به خیر کند با این جنون که راه افتاده.
انگار دادن یه بچه هشت ساله برنامه رو نوشته. یه بچه هشت ساله چی آرزو میکنه؟ ماشین بخریم ولی بدهکار نشیم، بریم مسافرت ولی پول خرج نکنیم، نریم بیمارستان ولی مامانم خوب شه! بابام سنش بیشتر شه ولی هیچوقت نمیره! برف زیاد بیاد مدرسه تعطیل شه اما راهها بسته نشه.
ازون جالبتر بند «نشت کربن» این طرح است. قصد دارند واردات کالاها از کشورهایی که برای تولیدش گاز گلخانهای انتشار دادند جلوگیری، یا تعرفه سنگین بش اعمال کنند. در واقع یک جنگ تجاری که طرفش اروپا ایستاده و طرف مقابل کشورهای فقیر! البته جنگ تجاری چیز خوبیه، فقط اگه ترامپ انجام بده بده، التفات دارید؟
خدا عاقبت همه ما را ختم به خیر کند با این جنون که راه افتاده.
❤3
european-green-deal-communication_en.pdf
557.4 KB
طرح بچه هشت ساله رو خودتون بخونید.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حزبی که این دلقک رو به عنوان پیشگام خودش جلو انداخت مفتضحانهترین شکست چند دهه اخیرش رو تجربه کرد. میگفتند بعدِ خنده گریهست. اما این همیشه صادق نیست. در این مورد که نبوده. محافظهکاران اینجوری بش خندیدند، و بهترین نتیجه ممکن رو در انتخابات بدست آوردن. شاید بهترین از زمان تاچر. در حالی که شکست دادن بوریس جانسون خیلی هم سخت نبود. اونجا خندیدند، و الان هم دارند میخندند. ما هم باید بخندیم. به چپترین و ضدیهودترین و اسلامگراترین و گلوبالیستترین و پرت و پلا ترین حزب کارگری که در تاریخ انگلستان وجود داشته.
❤4
وقتی ترامپ نوشت گرتا بچهای با آینده روشنه، صاحب اکانت گرتا تو بیو نوشت بچهای با آینده روشن. و حالا که ترامپ نوشت گرتا باید روی کنترل خشم خودش کار کنه، باز هم تو بیو نوشتند بچهای که داره روی کنترل خشم خودش کار میکنه. طرفداران گیجش هم فکر میکنند این بهترین راه واکنش به ترامپ خبیثه! چون مثل خیلیهای دیگه پرهیزکار نیستند. ترامپ یک ترول بینظیره. و برای اینکه بتونی در تله ترول نیفتی باید پرهیزکار باشی. بخش بزرگی از پرهیزکاری، دادن جواب منفی به درخواستهای مکرر نفسته که ازت میخواد برنده باشی. ترول، دقیقا از میل زیادت به برنده بودن نهایت استفاده رو میکنه تا توی زمین خودش نگهت داره. یادتونه امینم چقدر خودشو به آب و آتش زد و به ترامپ فحاشی کرد تا یک کلمه جواب ازش بشنوه و هیچچیز نشنید؟ اما گرتا بدون اینکه مستقیما ترامپ رو مورد حمله قرار بده و فحاشی کنه، سوژه توعیتهای ترامپ شده. این ترول اعظم، حتی یک متلک رو بیجهت به کسی نمیندازه.
باری با امینم مهم نبود. اما بازی با گرتا مهمه. امینم مخاطب عمومی نداره. مخاطب خاص داره، و مخاطب خاصش همراهش هستند، هرجا که بره. امینم ترامپ رو لازم داشت تا از محدوده مخاطب خاص خودش فراتر بره. از تک تک «فاک یو» هایی که نثار ترامپ کرد «تو رو به خدا به من توجه کن تا از توجه کردنت به من توجه کسانی بم جلب بشه که آلردی فن من نیستند» شنیده میشد. اما پروژه گرتا مخاطب عام داره، که نمیتونه از چیزی که هست گستردهتر شه. توجه ترامپ به این پروژه رسانهای، نمیتونه این پروژه رو مشهورتر از چیزی که هست بکنه. اندفعه جریان ایجاد توجه، برعکسه، و از سمت گرتا به سمت ترامپه. پروژه گرتا مخاطب عامی داره که میخواد فرا دولتی باشه، اما با کشونده شدن گرتا به بازی ترامپ، از جایگاه فرا دولتی تنزل پیدا میکنه. پروژه گرتا، یک ساختار جهتدهی به افکار عمومی هرمی میخواست. که یه بچه اون بالاست، و همه در ذیلش هستند. اما حالا ترامپ، یک دوگانه گرتا-ترامپ ساخت، که بیاهمیته و حتی سرگرمکنندهست، و هدفش فروپاشوندن اون هرمه. دیگه همه ذیل اون هرم نیستند. یه عده اینطرفند، و عدهای طرف ترامپند. برای ترامپ اهمیت نداره که رسانهها آدم بدهای که از کودکان آگاه! خوشش نمیاد معرفیش کنند. رسانهها نمیتونند از چیزی که تا الان معرفیش کردند، بدتر و سیاهترش کنند. چیزی که براش اهمیت داشت این بود که این دو قطبی شکل بگیره، و گرفت. تیمی که پروژه گرتا رو به عهده داشت مثل موشی که برای خوردن پنیر وارد هر تلهای میشه همون کاری رو کرد که ترامپ میخواست: تلاش برای بُردن ترامپ!
اینو به خاطر اینکه ترامپ رو دوست دارم نمیگم. ترامپ رو دوست دارم، ولی این یک واقعیت جداگانهست. واقعیت موشهای گیج، که پرهیزکار نیستند.
باری با امینم مهم نبود. اما بازی با گرتا مهمه. امینم مخاطب عمومی نداره. مخاطب خاص داره، و مخاطب خاصش همراهش هستند، هرجا که بره. امینم ترامپ رو لازم داشت تا از محدوده مخاطب خاص خودش فراتر بره. از تک تک «فاک یو» هایی که نثار ترامپ کرد «تو رو به خدا به من توجه کن تا از توجه کردنت به من توجه کسانی بم جلب بشه که آلردی فن من نیستند» شنیده میشد. اما پروژه گرتا مخاطب عام داره، که نمیتونه از چیزی که هست گستردهتر شه. توجه ترامپ به این پروژه رسانهای، نمیتونه این پروژه رو مشهورتر از چیزی که هست بکنه. اندفعه جریان ایجاد توجه، برعکسه، و از سمت گرتا به سمت ترامپه. پروژه گرتا مخاطب عامی داره که میخواد فرا دولتی باشه، اما با کشونده شدن گرتا به بازی ترامپ، از جایگاه فرا دولتی تنزل پیدا میکنه. پروژه گرتا، یک ساختار جهتدهی به افکار عمومی هرمی میخواست. که یه بچه اون بالاست، و همه در ذیلش هستند. اما حالا ترامپ، یک دوگانه گرتا-ترامپ ساخت، که بیاهمیته و حتی سرگرمکنندهست، و هدفش فروپاشوندن اون هرمه. دیگه همه ذیل اون هرم نیستند. یه عده اینطرفند، و عدهای طرف ترامپند. برای ترامپ اهمیت نداره که رسانهها آدم بدهای که از کودکان آگاه! خوشش نمیاد معرفیش کنند. رسانهها نمیتونند از چیزی که تا الان معرفیش کردند، بدتر و سیاهترش کنند. چیزی که براش اهمیت داشت این بود که این دو قطبی شکل بگیره، و گرفت. تیمی که پروژه گرتا رو به عهده داشت مثل موشی که برای خوردن پنیر وارد هر تلهای میشه همون کاری رو کرد که ترامپ میخواست: تلاش برای بُردن ترامپ!
اینو به خاطر اینکه ترامپ رو دوست دارم نمیگم. ترامپ رو دوست دارم، ولی این یک واقعیت جداگانهست. واقعیت موشهای گیج، که پرهیزکار نیستند.
هر سریالی ساخته بشه، توسط هر کسی، و با کمک هر نهادی، و با هر کیفیتی، از نظر عدهای زبالهست! چه نقدشون رو افراد قابل اعتنایی به عهده گرفته باشند، چه عفونتهایی مثل فراستی. گیم او ترونز هم برای عدهای زباله بود. و همچنین برکینگ بد، که اسم اعظم بود برای عدهای دیگر. چون اینها ساخته میشن که سرگرم کنند، و همه آدمها رو نمیشه یکجور سرگرم کرد. تنها راه هدایت درست هرکس به سمت محتوایی که میتونه راضیش کنه، بازار آزاده. بازار، فقط فرصت خریدن ایجاد نمیکنه؛ فرصت نخریدن هم ایجاد میکنه. در سیستمی که مالیات شما صرف ساخت این زبالهها میشه، فرصت نخریدنشون رو ندارید. اگه تلویزیون رو از پنجره پرت کنید بیرون هم خریدار این زبالهها هستید، چون قبلا پولش رو پرداخت کردید. اگه به فراستی بگن «این زبالهها رو تو خریدی» عصبانیتر میشه ازینکه از «نظام اسلامی چرا زباله میسازد» عصبانیه. حتی ارزشیترین شخصیتها هم، چه فیک باشند چه اصیل، بیشتر دلسوز جیبشون خواهند بود تا دلسوز دارالخلافه.
https://t.me/twitter_farsi/74801
https://t.me/twitter_farsi/74801
اگه سوبسیدهای هنگفت دولت روسیه به انرژی و زیرساختهای شهری و حمل و نقل نبود، بسیاری از آبادیهای روسیه که در مناطق خیلی سرد قرار دارند به کلی تعطیل و خالی از سکنه میشد. سوبسید چیزی نیست جز مالیات مردم. اگه جایی که شما برای زندگی انتخاب کردی جاییه که اگه مردم گلریزون نکنند تا هزینه زندگی در اونجا رو برای شما تأمین کنند، زندگی توش غیرممکنه، پس جای درستی برای زندگی نیست. همین الان ملت ایران باید به نحوی گند بزنه در طبیعت ایران، تا بشه زندگی در یزد رو برای یزدیها ادامهدار کرد. توجیه اقتصادی بماند، آیا ماندن در یزد اخلاقیه؟ اگه کمی اهل ایرانگردی باشید حتما دیدید که به بهانه راضی نگهداشتن روستاییان از انقلاب اسلامی، شبکه برق تا جاهای صعبالعبوری رفته که ساکنان محلی ۱۵۰ نفر هم نیستند. هزینه راهاندازی سگخور، اگه اشکالی بوجود اومد باید هزینهای برای تعمیرش خرج کرد که اگه تقسیم بر ۱۵۰ کنیم برای هر نفر مبلغی درمیاد که در تمام عمرش نمیتونه پرداخت کنه اگه قرار بود خودشون بپردازند.
🤔5
فرض کنیم یه خانواده هستیم میخوایم دنگ بذاریم یه غذا سفارش بدیم که درسته طعمش به جذابیت فست فود نیست ولی سالمه. انتخاب این غذا رو باید به چه کسی بسپاریم؟ به کسی که اصلا قدرت چشایی نداره؟ مسئله این نیست که بازار آزاد لزوما بقای اثر فاخر را تضمین نمیکند. مسئله اینه که بقای اثر فاخر رو فقط به دو نیروی فعال میشه سپرد: یا بازار آزاد، یا وقف! (منظور از وقف اینه که مثل قدیم چارتا خانواده اصیل و پولدار سرمایهگذاری کنند و اسپانسر آثاری که به زعم خودشون فاخره بشن). گزینه سومی که کار بکنه وجود نداره. و هر دو از کنترل من و شما خارجه. یعنی نمیشه بازار رو مجبور کرد در دراز مدت چیزی رو زنده نگه داره که دورهش گذشته، یا عدهای رو مجبور کرد ثروتشون رو وقف چیز خاصی بکنند.
گاهی «جواب» اینه که فقط بشینیم و واقعیت رو تماشا کنیم.
گاهی «جواب» اینه که فقط بشینیم و واقعیت رو تماشا کنیم.
به قول نیکلاس طالب، خسارت هزاربار از ارتفاع یک متری افتادن خیلی کمتر از یکبار از ارتفاع هزارمتری افتادنه. شاید اگه ترکها به ارتفاع هزارمتری نرسیده بودند، سقوط امروزشون انقدر درد نمیداشت. در دنیای واقعی بالا رفتنهای تصادفی خیلی بیشتر از پایین افتادنهای تصادفی هستند. برای «سر ایران» شدن در یک دوره خاص، گاهی سلسلهای از خوششانسیها و بهم وصل شدن اتفاقاتی که کنترلش در دست آدمها نیست کافیه. اما سر ایران ماندن، بنیه فرهنگی و تمدنی میخواد. که نداشتند. که نداشتیم.
اینها هفت نشانه هستند ازینکه حکومت ما در واقع یک حکومت نیست، تیمی از اوباش است. وقتی ساختار حاکمیتی کشوری طوری بود که حاکمان این هفت خصوصیت را داشتند میشود گفت آن کشور رو به زوال و نابودی است:
۱- در دوران تسلط اوباش، همه «حرفها» و بحثها دچار بیزمانی و بیمکانی هستند، مثلا طوری درباره چیزی که صرفا چهارده قرن پیش موضوعیت داشته صحبت میکنند انگار مسئله همین امروز است، و مسئله فردا هم خواهد بود! در حرفها و بحثها، گذشته و حال و آینده و نسبت اینها تعریفی ندارند. و همزمان همه «اعمال» فقط متمرکز بر حال و سپری کردن امورات روزمره هستند! نه تحلیلی از گذشته وجود دارد، نه برنامهریزی برای آینده. برای اوباش، اینکه «امروز هم گذشت و کسی نتوانست مانعمان شود» یعنی پیروزی. این بیقیدی به گذشته و آینده و روزمرهگرایی نیهیلیستی که در عملکرد وجود دارد، تا آنجا پیش میرود که گروه حتی مصلحت دراز مدت خودش را هم نادیده میگیرد!
۲- تیم اوباش در هیچ چیز کفایت ندارد جز خشونت. پس حتی جایی که اعمال خشونت نفعی برایش نداشته باشد هم، از تنها کاری که بلد است استفاده میکند تا همواره نمایانده شود که کاری بلد است! مردم به اشتباه دنبال انگیزه اعمال خشونت میگردند، غافل ازینکه کسی که فقط یک کار بلد است، همان یک کار را انجام خواهد داد، به هر دلیلی. خشونت برای اوباش یک انتخاب نیست، یک ضرورت هویتی است. خیلی فرق ندارد طرف مقابلش چه حرفی دارد، یا شرایط پیچیده هست یا نیست.
۳- اوباش نمیتوانند سطح فکری و فرهنگی خودشان را به سطح میانگین جامعه برسانند، پس تلاش میکنند سطح جامعه به سطح آنها تنزل کند. از همین جهت، سفلهپروری، معتبرسازی گدایان توجه، مهم جلوه دادن ابلهان، اهداء همه تریبونها و منابر به سفیهان، و به ابتذال کشاندن همهچیز حتی خدا، از خصوصیات تسلط اوباش است. هرچیزی که نشان دهد جامعه در خودش نخبگانی دارد یا پتانسیل پرورش نخبگانی را دارد، که میتوانند نمره تمدنی جامعه را بالاتر ببرند، سرکوب میشود.
۴- اوباش از مردم متنفرند. از ایمانی که دارند، و از ایمانی که ندارند، متنفرند. از انتخابهایی که میکنند و نمیکنند متنفرند. از سبکی که دارند و ندارند متنفرند. برخلاف پروپاگاندا و تبلیغات، با نوع خاصی از ایمان و انتخاب و سبک مشکل ندارند (بضاعت نرمافزاری ندارند که مشی مشخصی داشته باشند). بلکه با هرچیزی که از جانب مردم باشد مشکل دارند. هیچکس تا وقتی جزیی از مردم است، نمیتواند با رعایت قواعدشان از سایه تنفرشان رها شود.
۵- اوباش ترجیح میدهند مردم از روی ترس برای قدرتشان اعتبار قائل باشند، تا اینکه آنها را لایق قدرتی که دارند بدانند. آنها از تماشای جادویی که قدرت به نمایش میگذارد بیشتر لذت میبرند تا نمایش اثبات لیاقت و کفایتشان در جمع. از همین جهت حتی حکومت حزب نازی هم حکومت اوباش نبود. نازیها حقیقتا میخواستند پروپاگاندایی که میسازند افکار عمومی را شکل دهد. اما اوباش ازینکه پروپاگاندایی که ساختهاند کار نمیکند اما مردم مجبورند آن را جدی بگیرند هم احساس رضایت میکنند. حجاج بن یوسف ازینکه میدید علیرغم میل باطنی، حقانیت خلیفه غاصب را تأیید میکنند بیشتر خرسند میشد تا اینکه با صداقت این کار را میکردند. چون میدانست آنکه صداقت دارد احمق است که تأیید کرده. احمقها برایش مهم نبودند. دوست داشت آنهایی که میفهمند و عاقلند «مجبور» باشند تأیید کنند.
۶- اوباش از آنجایی که مصرفکننده و تهیکننده و تباه کنندهاند، نیروهایی که زاینده هستند را به عنوان دشمن لحاظ میکنند. کسی که همهچیز را تمام میکند، از کسی که آغازهای دوباره میسازد منزجر است. افسانهسازان قدیم این را فهمیده بودند و در داستانهایشان کاراکتر مسلط و ستمگر، توسط کابوس نوزادان در ناآرامی بود و دستور قتل آنها را میداد. اینکه اوباش اینقدر با تولیدکنندگان محتوا ستیز دارند دلیلی جز این ندارد که میخواهند هیچ محتوایی نباشد و این تولیدکنندگان کاری میکنند که باشد. اینکه حتی با فعالان محیط زیست هم ستیز دارند دلیلی جز این ندارد که میخواهند طبیعت تمام شود و محیطبان و فعالان، فعالند که طبیعت باز هم ادامه پیدا کند. اوباش فقط ادامه داشتن خودشان را مشروع میدانند.
۷- اوباش غیرقابل اصلاحند، و این غیرقابل اصلاح بودن اتفاقی نیست که بر آنها حادث شده باشد. آگاهانه میخواهند غیرقابل اصلاح باشند، تا اوباش بمانند. مثل شاهی که از محکوم به اعدام میخواهد سعیاش را برای متقاعد کردن دیگران بکند که بیگناه است اما تصمیم نهاییاش اعدام قطعی است، هدفی جزء تماشای رنجهای پایانی محکوم ندارد، اوباش هم دوست دارند ببینند مردم در تلاشند تا نظر گروهشان را تغییر دهند، ولی نتیجه نهایی همانی شود که از قبل میخواستند باشد!
۱- در دوران تسلط اوباش، همه «حرفها» و بحثها دچار بیزمانی و بیمکانی هستند، مثلا طوری درباره چیزی که صرفا چهارده قرن پیش موضوعیت داشته صحبت میکنند انگار مسئله همین امروز است، و مسئله فردا هم خواهد بود! در حرفها و بحثها، گذشته و حال و آینده و نسبت اینها تعریفی ندارند. و همزمان همه «اعمال» فقط متمرکز بر حال و سپری کردن امورات روزمره هستند! نه تحلیلی از گذشته وجود دارد، نه برنامهریزی برای آینده. برای اوباش، اینکه «امروز هم گذشت و کسی نتوانست مانعمان شود» یعنی پیروزی. این بیقیدی به گذشته و آینده و روزمرهگرایی نیهیلیستی که در عملکرد وجود دارد، تا آنجا پیش میرود که گروه حتی مصلحت دراز مدت خودش را هم نادیده میگیرد!
۲- تیم اوباش در هیچ چیز کفایت ندارد جز خشونت. پس حتی جایی که اعمال خشونت نفعی برایش نداشته باشد هم، از تنها کاری که بلد است استفاده میکند تا همواره نمایانده شود که کاری بلد است! مردم به اشتباه دنبال انگیزه اعمال خشونت میگردند، غافل ازینکه کسی که فقط یک کار بلد است، همان یک کار را انجام خواهد داد، به هر دلیلی. خشونت برای اوباش یک انتخاب نیست، یک ضرورت هویتی است. خیلی فرق ندارد طرف مقابلش چه حرفی دارد، یا شرایط پیچیده هست یا نیست.
۳- اوباش نمیتوانند سطح فکری و فرهنگی خودشان را به سطح میانگین جامعه برسانند، پس تلاش میکنند سطح جامعه به سطح آنها تنزل کند. از همین جهت، سفلهپروری، معتبرسازی گدایان توجه، مهم جلوه دادن ابلهان، اهداء همه تریبونها و منابر به سفیهان، و به ابتذال کشاندن همهچیز حتی خدا، از خصوصیات تسلط اوباش است. هرچیزی که نشان دهد جامعه در خودش نخبگانی دارد یا پتانسیل پرورش نخبگانی را دارد، که میتوانند نمره تمدنی جامعه را بالاتر ببرند، سرکوب میشود.
۴- اوباش از مردم متنفرند. از ایمانی که دارند، و از ایمانی که ندارند، متنفرند. از انتخابهایی که میکنند و نمیکنند متنفرند. از سبکی که دارند و ندارند متنفرند. برخلاف پروپاگاندا و تبلیغات، با نوع خاصی از ایمان و انتخاب و سبک مشکل ندارند (بضاعت نرمافزاری ندارند که مشی مشخصی داشته باشند). بلکه با هرچیزی که از جانب مردم باشد مشکل دارند. هیچکس تا وقتی جزیی از مردم است، نمیتواند با رعایت قواعدشان از سایه تنفرشان رها شود.
۵- اوباش ترجیح میدهند مردم از روی ترس برای قدرتشان اعتبار قائل باشند، تا اینکه آنها را لایق قدرتی که دارند بدانند. آنها از تماشای جادویی که قدرت به نمایش میگذارد بیشتر لذت میبرند تا نمایش اثبات لیاقت و کفایتشان در جمع. از همین جهت حتی حکومت حزب نازی هم حکومت اوباش نبود. نازیها حقیقتا میخواستند پروپاگاندایی که میسازند افکار عمومی را شکل دهد. اما اوباش ازینکه پروپاگاندایی که ساختهاند کار نمیکند اما مردم مجبورند آن را جدی بگیرند هم احساس رضایت میکنند. حجاج بن یوسف ازینکه میدید علیرغم میل باطنی، حقانیت خلیفه غاصب را تأیید میکنند بیشتر خرسند میشد تا اینکه با صداقت این کار را میکردند. چون میدانست آنکه صداقت دارد احمق است که تأیید کرده. احمقها برایش مهم نبودند. دوست داشت آنهایی که میفهمند و عاقلند «مجبور» باشند تأیید کنند.
۶- اوباش از آنجایی که مصرفکننده و تهیکننده و تباه کنندهاند، نیروهایی که زاینده هستند را به عنوان دشمن لحاظ میکنند. کسی که همهچیز را تمام میکند، از کسی که آغازهای دوباره میسازد منزجر است. افسانهسازان قدیم این را فهمیده بودند و در داستانهایشان کاراکتر مسلط و ستمگر، توسط کابوس نوزادان در ناآرامی بود و دستور قتل آنها را میداد. اینکه اوباش اینقدر با تولیدکنندگان محتوا ستیز دارند دلیلی جز این ندارد که میخواهند هیچ محتوایی نباشد و این تولیدکنندگان کاری میکنند که باشد. اینکه حتی با فعالان محیط زیست هم ستیز دارند دلیلی جز این ندارد که میخواهند طبیعت تمام شود و محیطبان و فعالان، فعالند که طبیعت باز هم ادامه پیدا کند. اوباش فقط ادامه داشتن خودشان را مشروع میدانند.
۷- اوباش غیرقابل اصلاحند، و این غیرقابل اصلاح بودن اتفاقی نیست که بر آنها حادث شده باشد. آگاهانه میخواهند غیرقابل اصلاح باشند، تا اوباش بمانند. مثل شاهی که از محکوم به اعدام میخواهد سعیاش را برای متقاعد کردن دیگران بکند که بیگناه است اما تصمیم نهاییاش اعدام قطعی است، هدفی جزء تماشای رنجهای پایانی محکوم ندارد، اوباش هم دوست دارند ببینند مردم در تلاشند تا نظر گروهشان را تغییر دهند، ولی نتیجه نهایی همانی شود که از قبل میخواستند باشد!
❤13