افسانه «کار هست، کار بکن نیست» که در گفت و شنود بازنشستگان نیمکتنشین پارکها به حیات خودش ادامه میداد، حالا داره از دهان مقامات عالیرتبه حکومتی و دولتی بیرون میاد.
چیزی که این افراد هیچوقت دربارهش صحبت نمیکنند، عدد و آماره. خیلی از فرصتهای شغلی که ادعا میکنند وجود داره اما داوطلبش وجود نداره، مشاغلیه که کافرما میخواد یک نفر بیاد کار دو سه نفر رو براش انجام بده ولی حقوق یک نفرو بگیره! (و از مدتی که درخواستش رو زمین مونده میشه فهمید چقدر واقعیه. کسی که میگه یکساله واسه کاری دنبال یک نفر میگردیم اما کسی نمیاد، یعنی بیزینسش نیازی به اون فرد نداره، و گرنه یکسال نمیتونست تحمل کنه. اگه واقعا نیاز داشت به اون فرد، دستمزد رو بالاتر میبرد، اگه بازم کسی پیدا نمیشد باز هم بالاتر میبرد، تا اینکه بالاخره یکی حاضر شه بپذیره. اگه پیشنهاد امروزش کپی پیشنهاد یک سال پیشه، یعنی به اون کارگر نیاز نداره). ولی فرض کنیم اتفاق خاصی بیفته و همین فردا صبح به طور ناگهانی عدهای حاضر بشن همه این فرصتهای شغلی رو بپذیرن. چندتا ازینها وجود داره؟ اونایی که دنبال «کار بکن» هستند و پیدا نمیکنند، کلا چندنفرند و کلا چند نفر میخوان؟ هزارتاست؟ دو هزارتاست؟ در منطقهای که پنجاه شصت هزارنفر بیکار داره بود و نبود این فرصتها، تازه در صورتی که واقعی باشند، چه توفیری در کلیت مشکل ایجاد میکنه؟
چیزی که این افراد هیچوقت دربارهش صحبت نمیکنند، عدد و آماره. خیلی از فرصتهای شغلی که ادعا میکنند وجود داره اما داوطلبش وجود نداره، مشاغلیه که کافرما میخواد یک نفر بیاد کار دو سه نفر رو براش انجام بده ولی حقوق یک نفرو بگیره! (و از مدتی که درخواستش رو زمین مونده میشه فهمید چقدر واقعیه. کسی که میگه یکساله واسه کاری دنبال یک نفر میگردیم اما کسی نمیاد، یعنی بیزینسش نیازی به اون فرد نداره، و گرنه یکسال نمیتونست تحمل کنه. اگه واقعا نیاز داشت به اون فرد، دستمزد رو بالاتر میبرد، اگه بازم کسی پیدا نمیشد باز هم بالاتر میبرد، تا اینکه بالاخره یکی حاضر شه بپذیره. اگه پیشنهاد امروزش کپی پیشنهاد یک سال پیشه، یعنی به اون کارگر نیاز نداره). ولی فرض کنیم اتفاق خاصی بیفته و همین فردا صبح به طور ناگهانی عدهای حاضر بشن همه این فرصتهای شغلی رو بپذیرن. چندتا ازینها وجود داره؟ اونایی که دنبال «کار بکن» هستند و پیدا نمیکنند، کلا چندنفرند و کلا چند نفر میخوان؟ هزارتاست؟ دو هزارتاست؟ در منطقهای که پنجاه شصت هزارنفر بیکار داره بود و نبود این فرصتها، تازه در صورتی که واقعی باشند، چه توفیری در کلیت مشکل ایجاد میکنه؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سنآنتونیو، تگزاس. خبرنگار ساعت ۵ صبح رفته ایستگاه اتوبوس، و یه عده منتظرن تا اتوبوس بیاد تا برن سر کار! یه خانوم که باش مصاحبه میکنه میگه من ۳ شب پا میشم از خواب! خیلی وضعیت جالبیه که تو یک شهر، شبانهروز عدهای درست ساعتی شروع میشه که شبانهروز یه عده دیگه تموم شده. چون خیلیها که مشغول اینترنت هستند تازه ۳ خوابشون میبره.
همونجا دو تا پیرمرد هم هستند که همون ساعت پنج اومدن تبلیغات مذهبی انجام میدن. به طرز بامزهای عنوان تراکتهایی که پخش میکنند بیداریه! خبرنگاره میگه اینا میخوان ذهن آدمها رو زمانی باز کنند که چشمهاشون به زحمت بازه!
همونجا دو تا پیرمرد هم هستند که همون ساعت پنج اومدن تبلیغات مذهبی انجام میدن. به طرز بامزهای عنوان تراکتهایی که پخش میکنند بیداریه! خبرنگاره میگه اینا میخوان ذهن آدمها رو زمانی باز کنند که چشمهاشون به زحمت بازه!
مردم چنان مقاومتی در برابر اندیشیدن دارند که انگار هر یک ثانیه تفکر باعث کسر یک چهارم از مانده حسابشون در بانک میشه! که یعنی چهارثانیه فکر کردن مساوی است با تخلیه حساب و بیچارگی!
یکی از دلایلی که حرکت بشر رو فقط حرکت میدونم، نه حرکت لزوما رو به جلو همین بیشعوریهای روانه. منظور از روان اینه که از بالادست (قدیم) اومده و اینجا هست و در پاییندست (آینده) هم خواهد بود. اگه با تمام مواهبی که بدست آوردیم نشد مانع انتقال این سبک از بیشعوری از گذشته به حال باشیم، هیچ سطحی از مواهب و امکانات و توسعه در آینده هم مانعش نخواهد بود.
یکی از دلایلی که حرکت بشر رو فقط حرکت میدونم، نه حرکت لزوما رو به جلو همین بیشعوریهای روانه. منظور از روان اینه که از بالادست (قدیم) اومده و اینجا هست و در پاییندست (آینده) هم خواهد بود. اگه با تمام مواهبی که بدست آوردیم نشد مانع انتقال این سبک از بیشعوری از گذشته به حال باشیم، هیچ سطحی از مواهب و امکانات و توسعه در آینده هم مانعش نخواهد بود.
❤3
استدلال رایج اینه که کسانی که بیشتر بنزین مصرف میکنند باید کمتر برخوردار بشن از سوبسید. اما کدوم احمقی برای تفریح روزی هشتاد کیلومتر رانندگی میکنه؟ تعدادشون انقدر کمه که قابل اغماضه. یک مسیر رفت و برگشت از کرج به تهران به راحتی میتونه به هشتاد کیلومتر برسه، و همه اونایی که چنین مسیرهایی رو هرروز طی میکنند، برای «کار» طی میکنند نه برای تفریح. در واقع حمایت سوبسیدی دولتی، اون مرد بازنشسته و اون زن خانهداری که ماشین رو میاره بیرون تا نون سنگگ بخره و برگرده رو در اولویت قرار میده نسبت به اونایی که دو سه ساعت از وقت روزانهشون رو در مسیر شغلشون میگذرونند.
حالا به من ثابت کنید اونهایی که از دولتها انتظار دارند عدالت ایجاد کنند کودن نیستند.
حالا به من ثابت کنید اونهایی که از دولتها انتظار دارند عدالت ایجاد کنند کودن نیستند.
❤4
در شرایط فعلی که گروگانیم، بحث اقتصادی چه موضوعیتی داره؟ وقتی یکی تو رو گروگان گرفته برده تو خونهش بسته به لوله رادیاتور، تو بش میگی لامپ آشپزخونه روشن مونده خاموش کن اسرافه؟ میشه ساعتها درباره لزوم خاموش کردن اون لامپ صحبت کرد، ولی وقتی با این جانوران خبیث طرفیم، واقعا چه معنی داره؟ آدم باید با «آدم» بحث کنه.
❤4
یه سرچ مختصر کردم دیدم میشه تو آمازون شیرخشکی خرید که همینقدر قیمتشه، یعنی ۲۰ دلار، ولی دو برابر اینه! تازه خیلی کنکاش نکردم. حتما در پکها قیمت ازینم پایینتر درمیاد. و اونایی که واقعا ضعیفند میتونن از فروشگاههای خاصی که گاهی تخفیفهای قابل توجهی میذارن استفاده کنند، یا حتی به خیریهها مراجعه کنند. اینکه میان شیرخشک ۴۸ دلاری میدزدن، معنیش این نیست که بدون اون شیرخشک ۴۸ دلاری نمیشه تغذیه بچه رو تأمین کرد. معنیش اینه که میخوان دقیقا اون شیرخشکی رو مصرف کنند که اونایی که درآمدشون بیشتره میخرند! این نشانه فقر نیست، نشانه دنائته. و داره نفوذ میکنه در فرهنگ عام. و چه کسی داره ترویجش میکنه؟ مدافعان دولت رفاه! همونایی که در کالیفرنیا، و در همین سانفرانسیسکو دزدی زیر ۹۵۰ دلار رو دیگه پیگیری قانونی نمیکنند! حتی اینکه شیشه ماشین رو بشکنی و کیسه خریدش رو برداری ببری پیگیری نمیکنند! یعنی دارند این پیام رو منتقل میکنند که دنی باش آقا، دنی باش خانوم، دنائت خوب است! چون یک عده وضعشان خوب است، پس دنائت شما موجه است!
ضمنا حاضرم اندازه همون ۲۰ دلار (با نرخ نیمایی) شرط ببندم اونی که شیرخشکه رو بلند کرده، اگه پسر بوده پدر نداشته، و اگه زن بوده شوهر نداشته. کیا حاضرن ببندیم؟
https://t.me/golchinbebin/12516
ضمنا حاضرم اندازه همون ۲۰ دلار (با نرخ نیمایی) شرط ببندم اونی که شیرخشکه رو بلند کرده، اگه پسر بوده پدر نداشته، و اگه زن بوده شوهر نداشته. کیا حاضرن ببندیم؟
https://t.me/golchinbebin/12516
Telegram
Golchin
براى خريد شير خشك رفتم فروشگاه "سيف وى" شهر Lafayette(كه منطقه اى نسبتا مرفه نشين پيرامون سانفرانسيسكو محسوب مى شود)؛ در قفسه ها پيدا نمى شُد. از خانم كارمند سؤال كردم. گفت: شيرخشك رو ديگه توى قفسه ها نمى گذاريم از بس كه مردم دزديدند. بايد بروى از اتاق "كاستومر…
❤4
برادر، حواست هست این مطالبات کپی همون جُک «تعداد مأمورین تجاوز را بیشتر کنید» هستند؟
مشکلتون با دولت اینه که ساختموناش دورن؟ ۹۰ درصد این ساختمانها اضافهاند. شما نباید بپرسی چرا اونجاست و مثلا اسلامشهر نیست، باید بپرسی برای چی وجود داره؟ برای چی لازمه؟
ملتفت نیستید چرا خیابان جمهوری تهران اینهمه مراجعهکننده داره؟ چون ما بازار آزاد نداریم! حتی نظام توزیع هم مافیایی و رانتی و وابسته به حکومته. و گرنه معنی نداره یک نفر از دزفول پاشه بیاد تهران یک جنس بخره و برگرده. بله، فقط یک قلم جنس. چنین چیزی در هیچ کشور نرمالی وجود نداره. شما نباید از دولت بخوای چیزی رو جابجا کنه. ایدهآل اینه که چیزی رو لمس هم نکنه.
مشکلتون با دولت اینه که ساختموناش دورن؟ ۹۰ درصد این ساختمانها اضافهاند. شما نباید بپرسی چرا اونجاست و مثلا اسلامشهر نیست، باید بپرسی برای چی وجود داره؟ برای چی لازمه؟
ملتفت نیستید چرا خیابان جمهوری تهران اینهمه مراجعهکننده داره؟ چون ما بازار آزاد نداریم! حتی نظام توزیع هم مافیایی و رانتی و وابسته به حکومته. و گرنه معنی نداره یک نفر از دزفول پاشه بیاد تهران یک جنس بخره و برگرده. بله، فقط یک قلم جنس. چنین چیزی در هیچ کشور نرمالی وجود نداره. شما نباید از دولت بخوای چیزی رو جابجا کنه. ایدهآل اینه که چیزی رو لمس هم نکنه.
❤7
یعنی میفرمایید یک دزد بزرگ که بودجه تریلیون دلاری داره و ارتش رو در اختیار داره، کمشر تر از یک مشت دلهدزده که دامنه دنائتشون خیلی نمیتونه از مجموعهای از شیرخشکدزدی و آیفونقاپی فراتر بره؟!
شما را چه شده است؟
درسته که این یک عقبرفت فرهنگیه، اما اصلا قابل مقایسه با خسارتی که دولتها و بروکراتها به جامعه وارد میکنند نیست. میخواید هرج و مرج ببینید به وضعیت سنترالبانکها و حجم بدهی دولتها نگاه کنید.
شما را چه شده است؟
درسته که این یک عقبرفت فرهنگیه، اما اصلا قابل مقایسه با خسارتی که دولتها و بروکراتها به جامعه وارد میکنند نیست. میخواید هرج و مرج ببینید به وضعیت سنترالبانکها و حجم بدهی دولتها نگاه کنید.
❤3
یکی از دوستان میگفت شما که طالب «آزادسازی همهچیز» هستی باید متوجه باشی که این شامل باز کردن مرزها هم میشه. اگه سونامی واردات به داخل کشور بیاد، هم صنعت ایران نابود خواهد شد، هم انقدر دلار کمیاب میشه که هیچچیز نمیتونیم بخریم حتی اگه در بازار موجود باشه.
درسته. ولی مگه دقیقا همین شرایط ایجاد نشد؟ مگه الان صنعتی باقی مونده در ایران؟ مگه چیزی میتونی بخری؟ پنج سال پیش میتونستی برای پسرت یه لپتاپ بخری. الان هم میتونی بخری؟ همه اون وعدههای سیاه که درباره کنده شدن شر دولت به ما میدن، دقیقا توسط خود دولت سرمون میاد.
اگه همه چیز آزاد میشد احتمال داشت دلار هم انقدر گران بشه که نتونیم خیلی چیزها رو بخریم و فقر و ناکامی رو بیش از پیش حس کنیم، اما اون آزادی و روانسازی اقتصاد باعث میشد فرصتهای زیادی هم برامون ایجاد بشه. معلوم نیست در بازار آزاد میتونستی چیزی به هلند صادر کنی، شاید میتونستی شاید هم نمیتونستی، اما الان همه راههای روبروت بستهست. دخالت دولت علاوه بر اینکه فقط ناکامی میاره، فرصتها رو هم میگیره. شما ناکامیهای احتمالی یک ایران آزاد رو پیشبینی میکنید، اما تصوری از فرصتهایی که ممکنه بوجود بیاد ندارید، من هم ندارم، هیچکس نداره، چون هیچوقت در رقابت جهانی نبودیم، هیچوقت داخل بازی نبودیم.
شرکتهای فینتک چین دارند به جوانان بیتجربه وام اعطاء میکنند. جوانهایی که نه سرمایهای دارند، نه پدر و مادر با نفوذی. یکیشون در مصاحبهای گفته بود همیشه میخواستم یه مغازه آجیلفروشی بزنم، اما حتی روم نمیشد برم بانک! اما حالا با چندتا تاچ داخل اپ یکی ازین شرکتها وام گرفتم و دارم مغازه رو راه میندازم! با چند تاچ روی صفحه اسمارتفون! و ما اینجا آدمهایی سراغ داریم که سی سال کاسب بازار بودند و حتی یک چک برگشتی نداشتند اما امروز برای حداقلیترین وام ممکن باید سه نفر ضامن معرفی کنند!
دولت و اقتصاد دولتی شما رو تلف میکنه. مهم نیست چقدر توانایی داشته باشی، چقدر خوششانس باشی، و چقدر زحمت بکشی.
درسته. ولی مگه دقیقا همین شرایط ایجاد نشد؟ مگه الان صنعتی باقی مونده در ایران؟ مگه چیزی میتونی بخری؟ پنج سال پیش میتونستی برای پسرت یه لپتاپ بخری. الان هم میتونی بخری؟ همه اون وعدههای سیاه که درباره کنده شدن شر دولت به ما میدن، دقیقا توسط خود دولت سرمون میاد.
اگه همه چیز آزاد میشد احتمال داشت دلار هم انقدر گران بشه که نتونیم خیلی چیزها رو بخریم و فقر و ناکامی رو بیش از پیش حس کنیم، اما اون آزادی و روانسازی اقتصاد باعث میشد فرصتهای زیادی هم برامون ایجاد بشه. معلوم نیست در بازار آزاد میتونستی چیزی به هلند صادر کنی، شاید میتونستی شاید هم نمیتونستی، اما الان همه راههای روبروت بستهست. دخالت دولت علاوه بر اینکه فقط ناکامی میاره، فرصتها رو هم میگیره. شما ناکامیهای احتمالی یک ایران آزاد رو پیشبینی میکنید، اما تصوری از فرصتهایی که ممکنه بوجود بیاد ندارید، من هم ندارم، هیچکس نداره، چون هیچوقت در رقابت جهانی نبودیم، هیچوقت داخل بازی نبودیم.
شرکتهای فینتک چین دارند به جوانان بیتجربه وام اعطاء میکنند. جوانهایی که نه سرمایهای دارند، نه پدر و مادر با نفوذی. یکیشون در مصاحبهای گفته بود همیشه میخواستم یه مغازه آجیلفروشی بزنم، اما حتی روم نمیشد برم بانک! اما حالا با چندتا تاچ داخل اپ یکی ازین شرکتها وام گرفتم و دارم مغازه رو راه میندازم! با چند تاچ روی صفحه اسمارتفون! و ما اینجا آدمهایی سراغ داریم که سی سال کاسب بازار بودند و حتی یک چک برگشتی نداشتند اما امروز برای حداقلیترین وام ممکن باید سه نفر ضامن معرفی کنند!
دولت و اقتصاد دولتی شما رو تلف میکنه. مهم نیست چقدر توانایی داشته باشی، چقدر خوششانس باشی، و چقدر زحمت بکشی.
❤2
برای این استاد دانشگاه متأسفم. مثل تأسفی که برای یک پیرمرد بیسواد هفتاد ساله میخورم وقتی میبینم دیگه خیلی دیره که کسی متوجهش کنه که یک عمر در خطا بوده. و بیشتر باید برای ایران تأسف خورد که «دلنگران»های آیندهش اینها هستند.
طفلک حتی متوجه تناقض نگاهش هم نیست. ایران رو مستحق غروری میدونه که زیر خاکستر زمانه مدفون شده و باید بیرونش آورد، و همزمان از ایرانی میطلبه در برابر «آکادمی» غرب به سجده بیفته! همون دانشگاههایی که ازشون «نسبی بودن جنسیت» و «خطرناک بودن آزادی بیان» بیرون میاد این روزها. نمیدونم میتونم منظورم رو برسونم که چطور متأسفم براش یا نه. من برای «جانور آکادمیک» جهانی متأسفم. همون آدمهایی که با مفتخوری و مکیدن مالیات مردم در حباب دانشگاههای معتبر و نامعتبر زیست میکنند، حبابی که از زندگی واقعی و واقعیت زندگی دورشون میکنه، و با تبختر برای زندگی مردم تزهایی میدن که در ریسکشون شریک نخواهند بود، و در عین حال احساس نخبگی هم دارند! حالا تجسم کنید چقدر متأسفم برای آدم جهانسومی که نگران جامعه خودشه که نتونسته جانور آکادمیک اصیل! تولید کنه. ما هم حباب داریم.. اما ناراحته که حبابمون اوریجینال نیست! .. اوه جیزز!
میگه با دولت کاری ندارم! البته کسی که تمام زندگیش با فیش حقوقی دولتی زندگی کرده، اگه بخواد هم نمی تونه کاری با دولت داشته باشه. تنها مشکلش با دولت اینه که چرا دانشگاههای همهکاره ساختید! ما باید دانشگاهی بسازیم که کانت یاد بده! باید دانشگاهی بسازیم که هگل یاد بده! دانشگاهی بسازیم که کتاب شفای ابنسینا یاد بده! ما نیاز به دانشگاه اختصاصی ابنهیثم داریم! (مثل خشکهمغزهای قم که فسفرسوزی میکنند تا از دل قرآن نحوه تنظیم پیشرانه موشکها رو دربیارند، این هم هنوز در کتب ستارههای دوران طلایی ایران و اسلام دنبال گوهر ایرانشهری میگرده که ششتاش رو نصب کنیم روی دستکش تانوس و بشکن بزنیم و «ققنوس پارس» بیدار شه!). مثل شارلاتانهای عمامهدار که قرآن و حدیث رو چنان پیچیده و لایه لایه معرفی میکنند که برای پروژههای پژوهشی بیمعنی بودجه بمکند، شارلاتان دانشگاهی هم از کانت و هگل و ابنسینا «غولهایی غیرقابلشناخت» ساخته که بدون دخالت دولت و تزریق بودجههای آکادمیک نمیشه حتی به ساحت مقدسشون نزدیک شد و جرعهای از دریای بیکران معارفشون نوشید!
بله ما در علوم انسانی فقیریم. ولی قرار نیست یک مشت مفتخور ترحمبرانگیز ازین فقر نجاتمون بدن.
https://t.me/shafiei_kadkani/1561
طفلک حتی متوجه تناقض نگاهش هم نیست. ایران رو مستحق غروری میدونه که زیر خاکستر زمانه مدفون شده و باید بیرونش آورد، و همزمان از ایرانی میطلبه در برابر «آکادمی» غرب به سجده بیفته! همون دانشگاههایی که ازشون «نسبی بودن جنسیت» و «خطرناک بودن آزادی بیان» بیرون میاد این روزها. نمیدونم میتونم منظورم رو برسونم که چطور متأسفم براش یا نه. من برای «جانور آکادمیک» جهانی متأسفم. همون آدمهایی که با مفتخوری و مکیدن مالیات مردم در حباب دانشگاههای معتبر و نامعتبر زیست میکنند، حبابی که از زندگی واقعی و واقعیت زندگی دورشون میکنه، و با تبختر برای زندگی مردم تزهایی میدن که در ریسکشون شریک نخواهند بود، و در عین حال احساس نخبگی هم دارند! حالا تجسم کنید چقدر متأسفم برای آدم جهانسومی که نگران جامعه خودشه که نتونسته جانور آکادمیک اصیل! تولید کنه. ما هم حباب داریم.. اما ناراحته که حبابمون اوریجینال نیست! .. اوه جیزز!
میگه با دولت کاری ندارم! البته کسی که تمام زندگیش با فیش حقوقی دولتی زندگی کرده، اگه بخواد هم نمی تونه کاری با دولت داشته باشه. تنها مشکلش با دولت اینه که چرا دانشگاههای همهکاره ساختید! ما باید دانشگاهی بسازیم که کانت یاد بده! باید دانشگاهی بسازیم که هگل یاد بده! دانشگاهی بسازیم که کتاب شفای ابنسینا یاد بده! ما نیاز به دانشگاه اختصاصی ابنهیثم داریم! (مثل خشکهمغزهای قم که فسفرسوزی میکنند تا از دل قرآن نحوه تنظیم پیشرانه موشکها رو دربیارند، این هم هنوز در کتب ستارههای دوران طلایی ایران و اسلام دنبال گوهر ایرانشهری میگرده که ششتاش رو نصب کنیم روی دستکش تانوس و بشکن بزنیم و «ققنوس پارس» بیدار شه!). مثل شارلاتانهای عمامهدار که قرآن و حدیث رو چنان پیچیده و لایه لایه معرفی میکنند که برای پروژههای پژوهشی بیمعنی بودجه بمکند، شارلاتان دانشگاهی هم از کانت و هگل و ابنسینا «غولهایی غیرقابلشناخت» ساخته که بدون دخالت دولت و تزریق بودجههای آکادمیک نمیشه حتی به ساحت مقدسشون نزدیک شد و جرعهای از دریای بیکران معارفشون نوشید!
بله ما در علوم انسانی فقیریم. ولی قرار نیست یک مشت مفتخور ترحمبرانگیز ازین فقر نجاتمون بدن.
https://t.me/shafiei_kadkani/1561
Telegram
شفیعی کدکنی
@shafiei_kadkani
ـــــــ
در علوم انسانی فقیریم
▪️ما نیز مَردمی هستیم. نَفْس اینکه خودت را کم گرفتی رفتی! فروتن بودن خوب است ولی تن به نیستی و انکار خود دادن اول نابودی یک ملت است. ما ابن سینا داریم. ما جلالالدین مولوی داریم. من واقعاً دلم به حال این…
ـــــــ
در علوم انسانی فقیریم
▪️ما نیز مَردمی هستیم. نَفْس اینکه خودت را کم گرفتی رفتی! فروتن بودن خوب است ولی تن به نیستی و انکار خود دادن اول نابودی یک ملت است. ما ابن سینا داریم. ما جلالالدین مولوی داریم. من واقعاً دلم به حال این…
👍8
اون دورهای که فقط سیاستمدار با پوپولیسم مردم رو فریب داد گذشته. در دوران ما پوپولیسم از درون خود شهروندان میجوشه.
یک لحظه تصور کنید، حتی اگه تصور کردنش سخته، که حکومت ایران تغییر کرده و در یک سیستم سکولار، دولتی با رویکرد دخالت حداقلی قدرت رو در دست گرفته. با منطق این آقا، حتی اون دولت جدید هم باید عهدهدار تعیین قیمت سوخت بشه! چرا؟ چون حمل و نقل عمومی ما در حد اروپا نیست! چون ماشینهای ما مثل ماشینهای اروپایی به روز نیست! چون توزیع جمعیتی در کشور کویری و کمآب ما مثل توزیع جمعیتی در قاره خوشآب و هوای اروپا نیست!
منطق جالبیه نه؟ با این حساب در بازار یمن بعد از اتمام جنگ، بنزین باید صفر دلار قیمت بخوره! چون تو یمن خبری از مترو نیست، و همه وانت پرمصرف دارن، و همه چیز در صنعا و عدن متمرکز شده! و انشالله بعد از ۷۵ سال که یمن به بلژیک امروزی شبیه شد تازه تولیدکنندگان بنزین اجازه دارند بابت بنزینی که تولید میکنند پول بگیرند!
یک لحظه تصور کنید، حتی اگه تصور کردنش سخته، که حکومت ایران تغییر کرده و در یک سیستم سکولار، دولتی با رویکرد دخالت حداقلی قدرت رو در دست گرفته. با منطق این آقا، حتی اون دولت جدید هم باید عهدهدار تعیین قیمت سوخت بشه! چرا؟ چون حمل و نقل عمومی ما در حد اروپا نیست! چون ماشینهای ما مثل ماشینهای اروپایی به روز نیست! چون توزیع جمعیتی در کشور کویری و کمآب ما مثل توزیع جمعیتی در قاره خوشآب و هوای اروپا نیست!
منطق جالبیه نه؟ با این حساب در بازار یمن بعد از اتمام جنگ، بنزین باید صفر دلار قیمت بخوره! چون تو یمن خبری از مترو نیست، و همه وانت پرمصرف دارن، و همه چیز در صنعا و عدن متمرکز شده! و انشالله بعد از ۷۵ سال که یمن به بلژیک امروزی شبیه شد تازه تولیدکنندگان بنزین اجازه دارند بابت بنزینی که تولید میکنند پول بگیرند!
❤3
Anarchonomy
اون دورهای که فقط سیاستمدار با پوپولیسم مردم رو فریب داد گذشته. در دوران ما پوپولیسم از درون خود شهروندان میجوشه. یک لحظه تصور کنید، حتی اگه تصور کردنش سخته، که حکومت ایران تغییر کرده و در یک سیستم سکولار، دولتی با رویکرد دخالت حداقلی قدرت رو در دست گرفته.…
اینم به عنوان حاشیه اضافه کنم که فقط یه چیزی مثل دولت رفاه میتونه آدمها رو به کژطبعجانورانی تبدیل کنه که به سرپا وایسادن تو اتوبوس میگن «مطبوعتر از رانندگی».
و پوپولیسم همیشه با مغلطه و اطلاعات نادرست همراهه.
تورم با خلق پول ایجاد میشه، نه با گرون شدن یک کالا. حتی اگه اون کالا استراتژیک باشه. آیفون همین چندسال پیش فقط ۶۰۰ دلار قیمت داشت، امروز شده ۱۲۰۰ دلار. اگه کسی در این مدت درآمدش ثابت بود و باز هم میخواست آیفون جدید بخره باید چه میکرد؟ مثلا باید از خرید کتاب و مجلات کم میکرد و میداد به آیفون و اپلیکیشنها. یعنی مخارج از یک جا منتقل شد به یک جای دیگه. خانوادهها پول میدادن و دوربین میخریدند. حالا دیگه دوربین نمیخرند چون دوربین آیفونشون کافیه. پول از یه جا رفت به یه جای دیگه. خلق نشد (البته در آمریکا هم پول چاپ میشه، اما فدرال رزرو اینکارو میکنه، نه اپل!). با منطق اینها برای اینکه تورم رو به صفر برسونیم باید پول بیشتری چاپ کنیم! یعنی دقیقا همون چیزی که باعث تورم میشه.
تورم با خلق پول ایجاد میشه، نه با گرون شدن یک کالا. حتی اگه اون کالا استراتژیک باشه. آیفون همین چندسال پیش فقط ۶۰۰ دلار قیمت داشت، امروز شده ۱۲۰۰ دلار. اگه کسی در این مدت درآمدش ثابت بود و باز هم میخواست آیفون جدید بخره باید چه میکرد؟ مثلا باید از خرید کتاب و مجلات کم میکرد و میداد به آیفون و اپلیکیشنها. یعنی مخارج از یک جا منتقل شد به یک جای دیگه. خانوادهها پول میدادن و دوربین میخریدند. حالا دیگه دوربین نمیخرند چون دوربین آیفونشون کافیه. پول از یه جا رفت به یه جای دیگه. خلق نشد (البته در آمریکا هم پول چاپ میشه، اما فدرال رزرو اینکارو میکنه، نه اپل!). با منطق اینها برای اینکه تورم رو به صفر برسونیم باید پول بیشتری چاپ کنیم! یعنی دقیقا همون چیزی که باعث تورم میشه.
❤4
گروههای حقوقبشری مدتهاست چین رو متهم میکردند که اعضای بدن زندانیان رو به فروش میرسونه. مخصوصا اونایی که به اعدام محکوم بودند. دولت ادعا کرد این کار رو متوقف کرده، بعد برای اینکه ثابت کنه متوقف شده مجبور بود ثابت کنه پیوند اعضایی که داره انجام میشه داره توسط اهدای عضو مردمی تأمین میشه. اما خب مردم دیگه اونقدر در حال اهدای عضو نبودند، پس مجبور بودند عددسازی کنند. اما اون کارمندهایی که موظف شدند عددسازی کنند، برای طراحی نمودار رشد از معادله درجه دو استفاده کردند! یعنی حتی حال نداشته طوری تقلب کنه که به نظر رندوم بیاد!
بیکفایتی از خصوصیات ذاتی دولتهاست. حتی در پنهان کردن جنایت هم بیکفایتند.
بیکفایتی از خصوصیات ذاتی دولتهاست. حتی در پنهان کردن جنایت هم بیکفایتند.
«یه بروکرات میانرده دولتی قدرت بیشتری میتونه روی زندگیت داشته باشه تا ثروتمندترین سرمایهدار. بروکراته میتونه به هر بهانهای مامور شهرداری رو بفرسته سراغت، جوازت رو باطل کنه، مغازهت رو پلمپ کنه اگه حتی تابلوش زیادی بزرگ باشه.. و ازین کارها. اما سرمایهداره اگه پولت رو میگیره لاقل یه کالا و خدمت ارزشدار بت میده».
پورشه یه مدل تولید کرده بود که فقط هزار عدد تولید شد و قیمت هرکدوم یک میلیون دلار بود. ملت فکر میکردن نمیشه هزارنفر پیدا کرد که حاضر باشند یک میلیون دلار پول به اون ماشین بدن. ولی سریعتر از چیزی که مردم فکر میکردند همشون پیشفروش شد! بعضیا میگفتند دیدید؟ دیدییید؟ همین خرپولها هستن که ما رو بیچاره کردن! اینجور غرزدنها بیشتر هم لایک میخوره. در حالی که اونی که بیچارشون کرده یه مدیر معمولیه که یه تویوتا کرولا سوار میشه. شاید حتی ماشین هم نداره و با اتوبوس میاد سر کار.
پورشه یه مدل تولید کرده بود که فقط هزار عدد تولید شد و قیمت هرکدوم یک میلیون دلار بود. ملت فکر میکردن نمیشه هزارنفر پیدا کرد که حاضر باشند یک میلیون دلار پول به اون ماشین بدن. ولی سریعتر از چیزی که مردم فکر میکردند همشون پیشفروش شد! بعضیا میگفتند دیدید؟ دیدییید؟ همین خرپولها هستن که ما رو بیچاره کردن! اینجور غرزدنها بیشتر هم لایک میخوره. در حالی که اونی که بیچارشون کرده یه مدیر معمولیه که یه تویوتا کرولا سوار میشه. شاید حتی ماشین هم نداره و با اتوبوس میاد سر کار.
❤2
وقتی سیستم ایمنی به کلی تخریب شد، دیگه فرقی نداره چقدر شیمی درمانی کنی. این ساختار، هرچه که هست، توانایی اینکه خودشو بازسازی کنه نداره. مهم نیست اقتصاددانها چی میگن، مهم نیست جامعهشناسان چی میگن، مهم نیست اهل علم چی میگن، مهم نیست مردم چی میگن. موضوع این نیست که نمیتونه بشنوه، موضوع اینه که نمیتونه به چیزی که میشنوه عمل کنه. هیچکاری برای نجات خودش نمیتونه انجام بده.
❤3
ما هیچوقت نمیفهمیم که خدایی هست یا نیست، اما بهتر است باشد، تا برای همه جانباختگان روزهای گذشته ازو طلب رحمت کنیم. باید خدایی باشد تا انتقامشان را از سلاطین بگیرد. باید خدایی باشد تا زندگیای که ازشان دریغ شد، جبران کند. جانباختگان بازنده نیستند. زندهماندهها هم، برنده نیستند. تا وقتی مرگ هست هیچکس برنده نیست. دیر یا زود به آنها ملحق خواهیم شد. اما رسیدگی به تمام چیزهایی که باید برای آنها جبران شود، در اولویت است. باید دنیای دیگری وجود داشته باشد، و باید در آن دنیا هرچقدر که لازم است در صف منتظر بمانیم تا آنها همهچیزهایی که آرزو داشتند تحویل بگیرند. ما هیچوقت نمیفهمیم که خدایی هست یا نیست، اما بهتر است یک خدای انتقامگیرنده و جبرانکننده وجود داشته باشد.
❤19
وقتی این پست رو گذاشتم خیلیها پرسیدند «خب نفع حکومت ازین شل گرفتنهای مصلحتی چیه؟». و گفتم به زودی معلوم میشه. معلوم نشد؟ تساهلِ انتظامیِ عمدی برای این بود که حاشیهنشینهای عصبانی خودشون رو به هستههای تظاهرات برسونند و کار از حالت مسالمتآمیز خارج بشه، که متعاقبا سرکوب امنیتی-نظامی همهچیز رو تعطیل کنه. عملا کاری کردند یا اعتراضی وجود نداشته باشد، یا اگر وجود داشته باشد خشن باشه! معترضان میرحسینی در سال ۸۸ حضور مأموران صف کشیده در کنار خیابانها رو نشانه سرکوب معرفی میکردند، در حالی که همون حضور بشون اجازه میداد تجمع مسالمتآمیز داشته باشند. به عنوان یک بسیجی سابق میگم هر نوع حضور بسیجی، به معنی سرکوب نیست. گاهی عدم حضورش نشانه یک بازی کثیفتره. اگه بخشی از الیگارشی، معترض بخش دیگهای ازش باشه (مثل اوائل اعتراضات هشتاد و هشت)، امنیت اعتراضش رو تأمین میکنند. اما اگه تودهای که خارج از شبکهست معترض باشه، خیلی سریع به سمت خشونت هدایتش میکنند. هرچند که به خاطر بیکفایتی سیستماتیک و ذاتی که حکومت بش مبتلاست، همیشه درباره ابعاد و کنترلپذیری چیزهایی که تصور میکنند در کنترلشونه، خطای فاحش دارند.
اما این حاشیننشینهای عصبانی، حتی اگه دست به اعمالی بزنند که در مواردی به نفع تشکیلات سرکوب باشه، ربطی به حکومت ندارند. ربطی به افسانههای فوقتکراری که حکومت درباره مزدور بودنشون تعریف میکنه هم ندارند. حتی به فراخوانهای آنسوی آبها هم ربطی ندارند (همونطور که هر گاز پیکنیکی که در ایران منفجر بشه به نفع نتانیاهو خواهد بود که بگه «کار ما بود»، به نفع اپوزیسیونِ بدونِ سازمانِ خارجی هم خواهد بود که وانمود کنه در ایران سازمانیافتگی داره. این ادعاها خرجی هم براشون نداره). اینکه گوششون بدهکار آنطرفیها نیست، و تقریبا بدهکار هیچکس نیست، یک مزیت نیست، ولی یک فکته. که باید پذیرفت. اینها کسانی هستند که چهل ساله فقط در حد یک «داده آماری» بودند. مسئولان و صاحبنظران و تحلیلگران و دانشگاهیان و سیاستمداران با درصد بهمدیگه نشونشون میدادند. حتی در همون درصدها و نمودارها و جدولها، به فیزیک محل زندگیشون پرداخته میشد تا خود زندگیشون. اینها رو با «بافت فرسوده» میشناختند. انگار این املاک هستند که مِلاک فلاکتند! اما نارآمیهایی که در شهرکهای جدیدالتاسیس رخ داد ثابت کرد موضوع فراتر از در و دیوارهاست (مجموعهای از احمقها که در بیابان مسکن مهر میساختند به این فکر نمیکردند که ساکنان اینها ممکنه احساس کنند به بهانه فقر از شهرها دورانداخته شدهاند!). اما این دادههای آماری حالا دیگه دُم درآوردهاند، و دم کلفتی هم شده. نه تنها حکومت، بلکه مردم مرکزنشین به قدری پرت هستند از واقعیت وجودی اینها که رفتار اینها براشون قابل درک نیست (اینجا وقتی میگم مرکزنشین منظورم پایتختنشین نیست. منظورم قسمتهای مرتب شهر و مرکزشه. حتی منظورم از مرکز شهر لزوما مرکز جغرافیایی شهر نیست). یک عده تعجب میکنند اینها چطور از گلوله نمیترسند؟ یک عده تعجب میکنند اینها چطور برای خودنمایی خیابانی نیاز به اینترنت ندارند؟ و یک عده از خرابکاریهاشون نتیجه میگیرند این اعمال قبلا بشون آموزش داده شده! (انقدر پرتند که تصوری ندارند از چیزهایی که یک جوان حاشیهنشین میتونه بلد باشه. بله اینها برای تمام شیطنتها و خشونتی که بروز میدن آموزش دیدهاند، اما این آموزشها رو در ساعت به ساعت عمرشون گذروندن، نه در قالب یک پروژه داخلی یا خارجی. زندگیای که بشون تحمیل شد این چیزها رو بشون یاد داد). عدهای تعجب میکنند چطور از حبس و اعدام نمیترسند؟ شاید چون هیچوقت به اندازه اونها هرروز و هرشب در معرض چاقوکشی و خشونت نبودن. مرکزنشین از هضم این واقعیت که مفهوم مرگ و مجاورت با مرگ در محلههای مختلف متفاوته، عاجزه.
🔽
اما این حاشیننشینهای عصبانی، حتی اگه دست به اعمالی بزنند که در مواردی به نفع تشکیلات سرکوب باشه، ربطی به حکومت ندارند. ربطی به افسانههای فوقتکراری که حکومت درباره مزدور بودنشون تعریف میکنه هم ندارند. حتی به فراخوانهای آنسوی آبها هم ربطی ندارند (همونطور که هر گاز پیکنیکی که در ایران منفجر بشه به نفع نتانیاهو خواهد بود که بگه «کار ما بود»، به نفع اپوزیسیونِ بدونِ سازمانِ خارجی هم خواهد بود که وانمود کنه در ایران سازمانیافتگی داره. این ادعاها خرجی هم براشون نداره). اینکه گوششون بدهکار آنطرفیها نیست، و تقریبا بدهکار هیچکس نیست، یک مزیت نیست، ولی یک فکته. که باید پذیرفت. اینها کسانی هستند که چهل ساله فقط در حد یک «داده آماری» بودند. مسئولان و صاحبنظران و تحلیلگران و دانشگاهیان و سیاستمداران با درصد بهمدیگه نشونشون میدادند. حتی در همون درصدها و نمودارها و جدولها، به فیزیک محل زندگیشون پرداخته میشد تا خود زندگیشون. اینها رو با «بافت فرسوده» میشناختند. انگار این املاک هستند که مِلاک فلاکتند! اما نارآمیهایی که در شهرکهای جدیدالتاسیس رخ داد ثابت کرد موضوع فراتر از در و دیوارهاست (مجموعهای از احمقها که در بیابان مسکن مهر میساختند به این فکر نمیکردند که ساکنان اینها ممکنه احساس کنند به بهانه فقر از شهرها دورانداخته شدهاند!). اما این دادههای آماری حالا دیگه دُم درآوردهاند، و دم کلفتی هم شده. نه تنها حکومت، بلکه مردم مرکزنشین به قدری پرت هستند از واقعیت وجودی اینها که رفتار اینها براشون قابل درک نیست (اینجا وقتی میگم مرکزنشین منظورم پایتختنشین نیست. منظورم قسمتهای مرتب شهر و مرکزشه. حتی منظورم از مرکز شهر لزوما مرکز جغرافیایی شهر نیست). یک عده تعجب میکنند اینها چطور از گلوله نمیترسند؟ یک عده تعجب میکنند اینها چطور برای خودنمایی خیابانی نیاز به اینترنت ندارند؟ و یک عده از خرابکاریهاشون نتیجه میگیرند این اعمال قبلا بشون آموزش داده شده! (انقدر پرتند که تصوری ندارند از چیزهایی که یک جوان حاشیهنشین میتونه بلد باشه. بله اینها برای تمام شیطنتها و خشونتی که بروز میدن آموزش دیدهاند، اما این آموزشها رو در ساعت به ساعت عمرشون گذروندن، نه در قالب یک پروژه داخلی یا خارجی. زندگیای که بشون تحمیل شد این چیزها رو بشون یاد داد). عدهای تعجب میکنند چطور از حبس و اعدام نمیترسند؟ شاید چون هیچوقت به اندازه اونها هرروز و هرشب در معرض چاقوکشی و خشونت نبودن. مرکزنشین از هضم این واقعیت که مفهوم مرگ و مجاورت با مرگ در محلههای مختلف متفاوته، عاجزه.
🔽
❤6
حکومت و مخالفانش اگر در یک چیز نقطه اشتراک داشته باشند، نفهمیدن اینهاست. و چون نمیفهمند، رفتارشون رو اونجوری تفسیر میکنند که با روایت خودشون جور دربیاد. هر دو طرف تصور میکنند اینها گرایشات براندازانه دارند. اما فقر و فلاکت طوری اینها رو هل داده که از خود براندازی هم عبور کردهاند. اینها انقدر باهوش هستند که بدونند با گرفتن یه پاسگاه نمیشه یک حکومت رو ساقط کرد (این «تسخیر»ها فانتزیهای پنجاه و هفتی سلحشوران توعیتریه. نه جوان لهشده حاشیهنشین). خرابکاریهای اینها نه صرفا حکومت، که مردمی که زیر سایه حکومت زندگی عادی دارند رو هدف قرار داده. پلیس برای اینها همون آقا پلیسه مهربون و وظیفهشناس که مرکزنشین حتی براش دلسوزی میکنه نیست. پلیس محله اینها از دزدها و قاچاقچیها شرورتره. مرکزنشین هنوز دوگانه پلیس خوب و پلیس بد براش معتبره (و برای همین موقع شعاردادن «حمایت حمایت» درخواست میکنه ازشون)، ولی برای اینها پلیس یعنی «اصالتا کفتار». وقتی حوزه علمیه خواهران رو آتیش میزنند، هدفشون صرفا حکومت اسلامی نیست. هدفشون اون مرکزنشینهاییه که انقدر کمدغدغه و انقدر «در کمال امنیت خانهدار» هستند که میتونند با پول بیتالمال وقت صرف فقهی کنند که هیچ ربطی به زندگی آدمها نداره. وقتی پاساژ موبایلفروشی رو غارت میکنند، هدفشون فقط به جیبزدن چندتا گوشی نیست. دارند صنفی رو میچزونند که برخلاف خودشون اجازه داره دزد باشه! طبقه لهشده، در حال مجازات حکومت نیست، در حال انتقامگیری از مردمیه که به حکومت و قواعد بازیش تکیه کردهاند و این تکیهگاه بشون اجازه داده لهشدهها رو نبینند. این تکیهگاه بشون اجازه داده در فضایی که اصلا عادی نیست، یک زندگی قابل تحمل داشته باشند، و حتی خوش بگذرونند.
مرکزنشینها فکر میکنند تردد در خیابانها که به حالت معمول برگشت و نئاندرتالهای امنیتی به لونههاشون برگشتند و اینترنت که وصل شد و فروشگاههای زنجیرهای ورقات آهنی که به سرتاسر در ورودیشون جوش داده بودند رو کندند، بازی تموم شده. اما تمام این اتفاقات با وجود ظاهر خشنشون نمادین بودند. طبقه له شده انتقامش رو موثرتر ازین حرفها خواهد گرفت. در دراز مدت کیفیت زندگی مرکزنشینها رو تنزل خواهند داد، و وجود داشتن و پرتعداد بودنشون رو به رخ خواهند کشید. این جنگ تازه شروع شده و قرار نیست مرکزنشینها بتونن حدس بزنند که چطور پیش خواهد رفت.
مرکزنشینها فکر میکنند تردد در خیابانها که به حالت معمول برگشت و نئاندرتالهای امنیتی به لونههاشون برگشتند و اینترنت که وصل شد و فروشگاههای زنجیرهای ورقات آهنی که به سرتاسر در ورودیشون جوش داده بودند رو کندند، بازی تموم شده. اما تمام این اتفاقات با وجود ظاهر خشنشون نمادین بودند. طبقه له شده انتقامش رو موثرتر ازین حرفها خواهد گرفت. در دراز مدت کیفیت زندگی مرکزنشینها رو تنزل خواهند داد، و وجود داشتن و پرتعداد بودنشون رو به رخ خواهند کشید. این جنگ تازه شروع شده و قرار نیست مرکزنشینها بتونن حدس بزنند که چطور پیش خواهد رفت.
❤7