Anarchonomy
Photo
یکی از رفتارهای مضحک که برامون عادی شده، عدم ثبات و یکنواختی دزدیهای دولته. همون دولتی که از هر دریچهای که گیر بیاره جیبتون رو میزنه (حتی برای یک فرم اداری که صدتا تک تومن خرج چاپش کرده پنجهزارتومن ازتون میگیره) بعضی جاها اصلا میل نداره ازتون پولی بگیره. یکی ازون جاها جاده چالوسه. میتونستن از هر سواری ۳۰ هزارتومن عوارض بگیرند که به شکل تصاعدی در اوقات پیک افزایش پیدا میکرد. مبلغی که شاید از هزینه بنزینی که این ماشینها در حالت توقف میسوزونند کمتر باشه، و شاید اینطوری هم کمی از ترافیک نابودکننده روح و روان این جاده رو کم میکردند، هم یه درآمدی میزدن به خزانه. اما به دلایلی، و با وجود اینکه عجیب به نظر میاد، قید اون درآمد رو زدند.
وضعیت فعلی باعث شده ساکنان بومی این جاده عملا با یک زندگی مختل مواجه باشند. زمانی پیک ترافیک، ساعات پایانی جمعه بود. اما الان چند روز هفته به پیک تبدیل شده، و زمان و تعدد یکطرفه سازیها قابل مقایسه با بیست سی سال پیش نیست. عملا حق تردد که یکی از حقوق انسانیه رو ازینها گرفتیم. اما ترافیکها هرچقدر هم زیاد باشند چون همپوشانی دارند با مناسبتها، قابل پیشبینیاند و میشه برنامهریزی کرد. چیزی که اصلا نمیشه براش برنامهریزی کرد خرابیها یا انسداد جادهست، که در موارد زیادی از ریزش سنگ حاصل شده. نمیدونم چند نفر به خاطر این سنگها جون خودشون رو از دست دادند ولی فکر میکنم اگه در طول تاریخ این جاده همه اونایی که با این حوادث جان باختند رو در همون محل دفن میکردند، حاشیه این جاده مجموعا درازترین قبرستان ایران رو بوجود میاورد.
اگه مدیریت این جاده رو به ساکنان محلی میسپردیم، و اگه همونها از ماشینهای در تردد عوارض میگرفتند و درآمدش رو صرف بهینهسازی و ایمنسازی میکردند، هم زندگی خودشون کمتر مختل میشد، هم دیگه کسی جلوی چشم پدر و مادرش زیر سنگ له نمیشد.
شاید گفته بشه مردم ما بلد نیستند با هم تعامل کنند. البته این ادعا اثبات نشده، اما حتی اگه کاملا صحیح باشه طبیعیه. اگه کاری رو هیچوقت شروع نکنی یا نذارن شروع کنی، هیچوقت هم یاد نمیگیری.
وضعیت فعلی باعث شده ساکنان بومی این جاده عملا با یک زندگی مختل مواجه باشند. زمانی پیک ترافیک، ساعات پایانی جمعه بود. اما الان چند روز هفته به پیک تبدیل شده، و زمان و تعدد یکطرفه سازیها قابل مقایسه با بیست سی سال پیش نیست. عملا حق تردد که یکی از حقوق انسانیه رو ازینها گرفتیم. اما ترافیکها هرچقدر هم زیاد باشند چون همپوشانی دارند با مناسبتها، قابل پیشبینیاند و میشه برنامهریزی کرد. چیزی که اصلا نمیشه براش برنامهریزی کرد خرابیها یا انسداد جادهست، که در موارد زیادی از ریزش سنگ حاصل شده. نمیدونم چند نفر به خاطر این سنگها جون خودشون رو از دست دادند ولی فکر میکنم اگه در طول تاریخ این جاده همه اونایی که با این حوادث جان باختند رو در همون محل دفن میکردند، حاشیه این جاده مجموعا درازترین قبرستان ایران رو بوجود میاورد.
اگه مدیریت این جاده رو به ساکنان محلی میسپردیم، و اگه همونها از ماشینهای در تردد عوارض میگرفتند و درآمدش رو صرف بهینهسازی و ایمنسازی میکردند، هم زندگی خودشون کمتر مختل میشد، هم دیگه کسی جلوی چشم پدر و مادرش زیر سنگ له نمیشد.
شاید گفته بشه مردم ما بلد نیستند با هم تعامل کنند. البته این ادعا اثبات نشده، اما حتی اگه کاملا صحیح باشه طبیعیه. اگه کاری رو هیچوقت شروع نکنی یا نذارن شروع کنی، هیچوقت هم یاد نمیگیری.
❤3
کالین پیترسون یکی از دموکراتهای باسابقه آمریکا آپارتمانش رو تو واشنگتن دیسی فروخته. همه فکر کردن میخواد اعلام بازنشستگی کنه. اما خودش گفته نه ربطی نداره، دارم پول جور میکنم برای مزرعهم تو مینهسوتا، ولی علت اصلی اینه که ازین شهر خسته شدم، پر از آدمه، نه میشه رانندگی کرد، نه میشه جایی پارک کرد، نه میشه رفت خرید، همهجا صفه، همهجا جوونا ریختن..!
طفلک ازینکه شهر پر از جوونه و لایف استایلشون عجیب غریبه خوشش نمیاد. نسل کهنه دموکراتها از جوجه دموکراتهای جدید وحشت دارند.
اما اصل مطلب کیفیت زندگی شهریه، که از زمانی که خودش جوان بوده اومده پایین. جوانی که تو دیسی زندگی میکنه فکر میکنه اوضاع بهتر شده، چون آیفون داریم، چون توعیتر داریم، چون دختر و پسر رو نمیشه از هم تشخیص داد! ولی متوجه نیست یه سری از کیفیتها از دست رفته، اون هم در یک فاصله کوتاه.
طفلک ازینکه شهر پر از جوونه و لایف استایلشون عجیب غریبه خوشش نمیاد. نسل کهنه دموکراتها از جوجه دموکراتهای جدید وحشت دارند.
اما اصل مطلب کیفیت زندگی شهریه، که از زمانی که خودش جوان بوده اومده پایین. جوانی که تو دیسی زندگی میکنه فکر میکنه اوضاع بهتر شده، چون آیفون داریم، چون توعیتر داریم، چون دختر و پسر رو نمیشه از هم تشخیص داد! ولی متوجه نیست یه سری از کیفیتها از دست رفته، اون هم در یک فاصله کوتاه.
یه جوونکی تو یه ویدئو که خیلی بازدید گرفته میگه بیل گیتس میتونه تمام تیمهای لیگ NFL رو بخره و بازم میلیاردر باقی بمونه!
چندتا ایموجی قهقهه باید گذاشت جلوش تا حق مطلب ادا بشه؟
فکر میکنند وقتی گفته میشه فردی ۹۰ میلیارد ثروت داره، این ۹۰ میلیارد تو کارتشه و میتونه بره فروشگاه کارت بکشه همه رو خرج کنه!
اما بمب خنده یه جای دیگهست. فکر میکنه تیم ورزشی مثل توتون سیگاره که میخری، بعد دود میکنی میره! خب اون تیمی که ۵ میلیارد دلار میارزه، اگه بخریش یعنی یه تیم ۵ میلیاردی اومده تو ثروتت. سرمایهت تبدیل میشه، کسر نمیشه.
صحنهگردانی بحثهای سیاسی-اقتصادی جامعه آمریکا افتاده دست این اسگلها.
چندتا ایموجی قهقهه باید گذاشت جلوش تا حق مطلب ادا بشه؟
فکر میکنند وقتی گفته میشه فردی ۹۰ میلیارد ثروت داره، این ۹۰ میلیارد تو کارتشه و میتونه بره فروشگاه کارت بکشه همه رو خرج کنه!
اما بمب خنده یه جای دیگهست. فکر میکنه تیم ورزشی مثل توتون سیگاره که میخری، بعد دود میکنی میره! خب اون تیمی که ۵ میلیارد دلار میارزه، اگه بخریش یعنی یه تیم ۵ میلیاردی اومده تو ثروتت. سرمایهت تبدیل میشه، کسر نمیشه.
صحنهگردانی بحثهای سیاسی-اقتصادی جامعه آمریکا افتاده دست این اسگلها.
یک سند داره پخش میشه که یک فایل اکسله تو گوگلداک آپلود شده که توش خبرنگاران و کارکنان رسانهای درآمد سالیانهشون رو نوشتن. بد نیست یه نگاهی بندازید:
https://docs.google.com/spreadsheets/d/1SP3Sqqdv6R8chFamjtgdNlOrUar-hJXvkMSeha2mHQ8/edit?usp=drivesdk
چیزی که مشخصه اینه که خیلیهاشون خیلی کم دارند میگیرند. گزارشگری که داره ماهی ۳هزارتا درمیاره بینشون زیاد هست. البته ۵ هزارتایی و ۶هزارتایی هم وجود داره، اما اونها کمترند و برای رسانههای تاپ کار میکنند، مثل والاستریت ژورنال. اما حتی همون ۶هزارتاییها و ۷هزارتاییها هم مثل بقیهشون دارن تو شهرهای گرونقیمتی مثل نیویورک زندگی میکنند. مبلغ اجاره یه آپارتمان تو محلههای نهچندان پرت نیویورک رو ازین حقوقها کم کنید تا به عدد واقعی برسید.
این واقعیته که وقتی جوانها وارد دانشگاه میشن تا ژورنالیست بشن یا وارد کار مدیا بشن، کسی بشون نمیگه. اینها مشاغلی هستند که کلاس اجتماعی بالایی دارند، یا لاقل یه زمانی بالا بود. اما درآمدش همخوانی نداره با کلاسش. و این سرخوردگی ایجاد میکنه. مثلا سردبیر یه نشریه باشی که همه دنیا اسمش رو شنیدن، اما پول یک سفر تفریحی چندروزه هم نداشته باشی!
شما جای اون فرد باشید و یه شرکت چندملیتی یا یک سناتور بیاد بتون بگه اینجوری بنویس و انقدر پول بگیر، میگفتید نه؟ البته که من بودم میگفتم نه، ولی خیلیها نمیتونن بگن نه.
میشه این نتیجهگیری رو کرد که این معضل که امروزه ژورنالیسم و مطبوعات، بازوی پروپاگاندای نیروهای سیاسی شدن، ازونجا آب میخوره که این مشاغل و این نوع بیزینس، موضوعیت اقتصادی خودش رو از دست داده، و این اسپانسرها هستند که سرپا نگهش داشتهاند. و در فضای سیاسی آمریکا و انگلیس، بیشتر این نیروهای چپ و سوسیالیست و گلوبالیست هستند که حاضرند پولهای کلان خرج کنند و اسپانسر زیرپوستی اهالی رسانه بشن.
بعضیها معتقدند این پولها که این بیزینس بلاموضوع رو به زور سرپا نگهداشته، در صورتی که دولتی وجود نداشت یا سایز دولت انقدر بزرگ نبود، انقدری نمیبود که بتونه صرف خریدن سیستماتیک و غیرسیستماتیک قلم اهالی رسانه بشه. اما منشأ خیلی ازین پولها علاوه بر دولت، بخش خصوصی هم هست. و تنها دلیلی که یک سرمایهدار میتونه پول خودش رو صرف این کار بکنه که نه خروجی اقتصادی داره براش، و نه در دایره خیریه قرار میگیره، وجود رویاهای ایدئولوژیکه. اینکه عدهای با صرف پول و در اختیار گرفتن تشکیلات رسانهای بخوان ذهنیت مردم رو پروگرام کنند، صرفا به خاطر منافع مادی نیست. بلکه دارند رویایی رو دنبال میکنند که در اون رویا مردمی وجود دارند که به صورت یکدست به شکل خاصی فکر میکنند که از نظر فرد رویاپرداز، یک ایدهآل بشریه! fuck them all ولی باید درک کرد داستان داره چهجوری پیش میره.
https://docs.google.com/spreadsheets/d/1SP3Sqqdv6R8chFamjtgdNlOrUar-hJXvkMSeha2mHQ8/edit?usp=drivesdk
چیزی که مشخصه اینه که خیلیهاشون خیلی کم دارند میگیرند. گزارشگری که داره ماهی ۳هزارتا درمیاره بینشون زیاد هست. البته ۵ هزارتایی و ۶هزارتایی هم وجود داره، اما اونها کمترند و برای رسانههای تاپ کار میکنند، مثل والاستریت ژورنال. اما حتی همون ۶هزارتاییها و ۷هزارتاییها هم مثل بقیهشون دارن تو شهرهای گرونقیمتی مثل نیویورک زندگی میکنند. مبلغ اجاره یه آپارتمان تو محلههای نهچندان پرت نیویورک رو ازین حقوقها کم کنید تا به عدد واقعی برسید.
این واقعیته که وقتی جوانها وارد دانشگاه میشن تا ژورنالیست بشن یا وارد کار مدیا بشن، کسی بشون نمیگه. اینها مشاغلی هستند که کلاس اجتماعی بالایی دارند، یا لاقل یه زمانی بالا بود. اما درآمدش همخوانی نداره با کلاسش. و این سرخوردگی ایجاد میکنه. مثلا سردبیر یه نشریه باشی که همه دنیا اسمش رو شنیدن، اما پول یک سفر تفریحی چندروزه هم نداشته باشی!
شما جای اون فرد باشید و یه شرکت چندملیتی یا یک سناتور بیاد بتون بگه اینجوری بنویس و انقدر پول بگیر، میگفتید نه؟ البته که من بودم میگفتم نه، ولی خیلیها نمیتونن بگن نه.
میشه این نتیجهگیری رو کرد که این معضل که امروزه ژورنالیسم و مطبوعات، بازوی پروپاگاندای نیروهای سیاسی شدن، ازونجا آب میخوره که این مشاغل و این نوع بیزینس، موضوعیت اقتصادی خودش رو از دست داده، و این اسپانسرها هستند که سرپا نگهش داشتهاند. و در فضای سیاسی آمریکا و انگلیس، بیشتر این نیروهای چپ و سوسیالیست و گلوبالیست هستند که حاضرند پولهای کلان خرج کنند و اسپانسر زیرپوستی اهالی رسانه بشن.
بعضیها معتقدند این پولها که این بیزینس بلاموضوع رو به زور سرپا نگهداشته، در صورتی که دولتی وجود نداشت یا سایز دولت انقدر بزرگ نبود، انقدری نمیبود که بتونه صرف خریدن سیستماتیک و غیرسیستماتیک قلم اهالی رسانه بشه. اما منشأ خیلی ازین پولها علاوه بر دولت، بخش خصوصی هم هست. و تنها دلیلی که یک سرمایهدار میتونه پول خودش رو صرف این کار بکنه که نه خروجی اقتصادی داره براش، و نه در دایره خیریه قرار میگیره، وجود رویاهای ایدئولوژیکه. اینکه عدهای با صرف پول و در اختیار گرفتن تشکیلات رسانهای بخوان ذهنیت مردم رو پروگرام کنند، صرفا به خاطر منافع مادی نیست. بلکه دارند رویایی رو دنبال میکنند که در اون رویا مردمی وجود دارند که به صورت یکدست به شکل خاصی فکر میکنند که از نظر فرد رویاپرداز، یک ایدهآل بشریه! fuck them all ولی باید درک کرد داستان داره چهجوری پیش میره.
Google Docs
💸Real Media Salaries 💸
❤3
Anarchonomy
یک سند داره پخش میشه که یک فایل اکسله تو گوگلداک آپلود شده که توش خبرنگاران و کارکنان رسانهای درآمد سالیانهشون رو نوشتن. بد نیست یه نگاهی بندازید: https://docs.google.com/spreadsheets/d/1SP3Sqqdv6R8chFamjtgdNlOrUar-hJXvkMSeha2mHQ8/edit?usp=drivesdk چیزی…
یک نکته جالب درباره درآمد اهالی رسانه و حتی درآمد کلی نشریات اینه که در بحث مالیات بر ثروت گفته میشه اونهایی که بیش از حد ثروت دارند، میتونند با خریدن غیررسمی و غیرعلنی آدمها و رسانهها، روی جامعه تأثیربذارن، پس باید از ثروتشون مالیات بگیریم تا نتوانند!
همین اطلاعات درآمدی نشون میده که چقدر این استدلال پوچ و بیمعنیه. برای جهت دادن سوگیری یک نشریه به نفع مواضع خودت، لازم نیست میلیاردر باشی، این بدبختها رو یک میلیونر عادی هم میتونه بخره.
همین اطلاعات درآمدی نشون میده که چقدر این استدلال پوچ و بیمعنیه. برای جهت دادن سوگیری یک نشریه به نفع مواضع خودت، لازم نیست میلیاردر باشی، این بدبختها رو یک میلیونر عادی هم میتونه بخره.
قدیم به پولی که از آدمی گرفته شده بود که در تنگنا قرار گرفته بود میگفتند مال حرام! چون آدمی که محاصره شده حق انتخاب نداره و پولی که باید بده رو با نارضایتی میده. حتی وقتی خشکسالی رخ میداد و قحطی میشد، به پولی که از گرانفروشی غلات بدست میاومد میگفتند مال حرام! چون خریدار در وضعیتی میخرید که در محاصره طبیعت بود! البته همه اعتقاد نداشتند، و اونهایی که داشتند برای اینکه بقیه رو هم معتقد کنند افسانههایی میساختند از آدمهایی که این مالهای حرام رو جمع کردند و در نهایت زندگیشون از هم پاشید.
اگه محاصره نبودیم چندتا از کارخانههای فعلی تعطیل نبودند؟ کاش اون افسانهها حقیقت داشت.
اگه محاصره نبودیم چندتا از کارخانههای فعلی تعطیل نبودند؟ کاش اون افسانهها حقیقت داشت.
دوستان میگن اون بوش، بوش واقعی نیست، در داخل تولید میشه. که بعید میدونم. اگه اینطور بود انقدر در کیفیت از بقیه بالاتر نبود، و اگه اینطور بود انقدر قطعات و لوازم جانبیش در بازار کمیاب و حتی نایاب نبود. اما در هر صورت، چه مونتاژ شده در داخل باشه چه مونتاژ شده در خارج، باز هم دارن به ما گران میدن. این دقیقا همون مدله، در شعبه مصر سایت سوق. به ۲۳۰۰ پوند مصر، که حتی شامل مالیات ارزش افزوده هم میشه. که میشه معادل ۷۰۰ هزار تومن ما. که همون ۲۳۰۰ پوند هم تخفیف زده که میشه تقریبا ۶۰۰ هزارتومن ما.
فقط به این مسئله توجه کنید، باقی حاشیهست: حتی، و این حتی مهم است، حتی با ریالی که ارزشش رو سیفون کردند، میشد با یکسوم! قیمت کالای داخلی، یک جاروبرقی باکیفیت خرید. یک فاکینگ سوم. اگه محاصره نبودیم.
فقط به این مسئله توجه کنید، باقی حاشیهست: حتی، و این حتی مهم است، حتی با ریالی که ارزشش رو سیفون کردند، میشد با یکسوم! قیمت کالای داخلی، یک جاروبرقی باکیفیت خرید. یک فاکینگ سوم. اگه محاصره نبودیم.
❤2
Anarchonomy
وقتی طرح مسکن ملی اعلام شد سرچ این عبارت در گوگل اوج گرفت. اما ظاهرا بعد ازینکه مردم شرایطش رو خوندن یا شنیدن جستجو به شدت افت کرد! این نمودار نمایی از بیچارگی یک ملته.
تنها چیزی که برای طرفداران احمدینژاد باقی مونده که به عنوان «جنبه مثبت» آن دوران ازش یاد کنند مسکن مهره، و ازین استدلال استفاده میکنند که فارغ ازینکه کیفیت کار نامطلوب بود و فارغ ازینکه هنوز نیم میلیون واحدش خالی مونده، یا به عبارتی بیمصرفه! اما بهرحال مردم در بیش از یک میلیون واحدش در حال سکوتند، پس خوب بوده، چون اگه نبود این یک میلیون و اندی خانواده آواره بودند!
این نوع استدلال رو درباره بقیه پروژههای دولتی و حاکمیتی هم میشنویم. مثل مترو. اول یک خط رو میسازند، بعد مردم هجوم میارن به اون خط، بعد نتیجه میگیرند که اگه این خط نبود این هجوم انتقال پیدا میکرد به خیابان و فاجعه میشد! یا سد میسازند و بعد میگن خوب شد ساختیمشها، اگه نمیساختیم همتون غرق میشدید! جالبه که دولتیها هر پروژهای رو انجام میدن، بعدا اثبات میشه که اگه نبود فاجعه رخ میداد!
اگه هزینه ساخت مترو رو طوری تقسیم کنیم به عمر پروژه که سازنده در یک زمان معقول به سود برسه، و هزینههای جاریش رو با قیمت واقعی پرداخت کنیم، هر بلیت تکسفره مترو انقدر گران میشه که بسیاری از مردم دوباره تاکسی و اتوبوس رو انتخاب خواهند کرد! یا کلا قید شغلی که مکانش در مرکز شهره میزنند. در واقع این هجوم وجود نداشته یا میتونست وجود نداشته باشه، این هجوم با سوبسید نجومی بوجود اومده.
ساکنان مسکن مهر آواره نبودند، و آواره هم نمیشدند. در بدترین حالت در حاشیه شهر یک واحد غیراستاندارد و بدون جواز میساختند و توش ساکن میشدند، همونطور که الان هم دارند همین کارو میکنند. حداقل در حاشیه شهر با موتور میتونستند زنشون رو خیلی سریع به درمانگاه برسونند اگه لازم شد.
این نوع استدلال رو درباره بقیه پروژههای دولتی و حاکمیتی هم میشنویم. مثل مترو. اول یک خط رو میسازند، بعد مردم هجوم میارن به اون خط، بعد نتیجه میگیرند که اگه این خط نبود این هجوم انتقال پیدا میکرد به خیابان و فاجعه میشد! یا سد میسازند و بعد میگن خوب شد ساختیمشها، اگه نمیساختیم همتون غرق میشدید! جالبه که دولتیها هر پروژهای رو انجام میدن، بعدا اثبات میشه که اگه نبود فاجعه رخ میداد!
اگه هزینه ساخت مترو رو طوری تقسیم کنیم به عمر پروژه که سازنده در یک زمان معقول به سود برسه، و هزینههای جاریش رو با قیمت واقعی پرداخت کنیم، هر بلیت تکسفره مترو انقدر گران میشه که بسیاری از مردم دوباره تاکسی و اتوبوس رو انتخاب خواهند کرد! یا کلا قید شغلی که مکانش در مرکز شهره میزنند. در واقع این هجوم وجود نداشته یا میتونست وجود نداشته باشه، این هجوم با سوبسید نجومی بوجود اومده.
ساکنان مسکن مهر آواره نبودند، و آواره هم نمیشدند. در بدترین حالت در حاشیه شهر یک واحد غیراستاندارد و بدون جواز میساختند و توش ساکن میشدند، همونطور که الان هم دارند همین کارو میکنند. حداقل در حاشیه شهر با موتور میتونستند زنشون رو خیلی سریع به درمانگاه برسونند اگه لازم شد.
با این نظر موافق نیستم. آرژانتین هم امروز یک کشور نرماله، یعنی زنها به خاطر انتخاب نوع لباسشون تحت فشارهای روانی قرار نمیگیرند، و فعالان محیط زیست به اعدام محکوم نمیشن، اما ۵۰ درصد تورم دارند! شاهنشاه همایونی با ابرقدرت سرمایهداری بده بستان زیادی داشت، اما قربانش بروم یک پا سوسیالیست بود. از یک طرف فعالان چپ رو محبوس میکرد، از یک طرف طرحهایی اجرا میکرد که فقط در رویاهای یک کمونیست معنا پیدا میکرد. سیستماتیک شدن وابستگی ذهنی و معیشتی مردم ایران به هیولای دولت، که ریشه بیشتر مشکلات عمیق و گره خورده ایران امروزه، در دوره پهلوی و مخصوصا پهلوی دوم اتفاق افتاد.
وسطبازی امثال محسن نامجو اهمیتی نداره، ما واقعا راه سومی داریم. کشوری که نه فقط در مسائل ابتدایی نرمال باشه، بلکه در پایبندی به عقل سلیم هم نرمال باشه. برای من اینکه دولت در مهمونیهایی که میرم دخالت نکنه، اما در بیزینسی که راه میندازم دخالت کنه، وضعیت جالبی نیست. بهتر از وضعیت فعلیه، چون هر وضعیتی غیر از جنگ و قتل عام بهتر از وضعیت فعلیه، ولی همچنان وضعیت جالبی نخواهد بود.
https://t.me/ajibzad/642
وسطبازی امثال محسن نامجو اهمیتی نداره، ما واقعا راه سومی داریم. کشوری که نه فقط در مسائل ابتدایی نرمال باشه، بلکه در پایبندی به عقل سلیم هم نرمال باشه. برای من اینکه دولت در مهمونیهایی که میرم دخالت نکنه، اما در بیزینسی که راه میندازم دخالت کنه، وضعیت جالبی نیست. بهتر از وضعیت فعلیه، چون هر وضعیتی غیر از جنگ و قتل عام بهتر از وضعیت فعلیه، ولی همچنان وضعیت جالبی نخواهد بود.
https://t.me/ajibzad/642
Telegram
عجیب زاده
اینکه کسی میگوید ما مجبور به انتخاب بین پهلوی و ج.ا نیستیم هنوز متوجه مساله ی سیاست ایران نشده. جدی گرفتن حرف این افراد، وارد شدن در کوره راه است. دعوا بر سر پهلوی و ج.ا نیست، حرف بر سر روش کشورداری است. کشورداری مثل هر تخصص بهینگی ۱۰۰ درصد ندارد بلکه درصد…
❤2
شرکت هوافضای هانوا کره جنوبی قرارداد تأمین بخشی از قطعات موتورهای رولز رویس رو با این شرکت بست که فعلا ۸۵۰ میلیون دلار ارزش داره. نکته عجیب اینه که مدت قرارداد تقریبا به ۳۰ سال میرسه! بعضی از اونهایی که الان دارن کار میکنند در دو شرکت تا اون موقع فوت کردهاند حتما، و فقط استخوانشون باقی مونده (البته طرف کرهای استخوان هم نخواهد داشت، چون خاکستر میشن). قطعا این حد از اعتماد به ثبات، در کشوری که قصد بازپسگیری قدس شریف رو داره رخ نمیده.
نکته عجیب دیگه اینه که رولز رویس برای تضمین کیفیت، بررسیهایی از شرکت تأمینکننده انجام میده که معمولا ۶ ماه طول میکشه، اما این بار در عرض ۱ ماه انجامش دادند!
نکته عجیب دیگه اینه که رولز رویس برای تضمین کیفیت، بررسیهایی از شرکت تأمینکننده انجام میده که معمولا ۶ ماه طول میکشه، اما این بار در عرض ۱ ماه انجامش دادند!
این مهملات با باورهای خرافی آدمهای بیسواد قدیم که فکر میکردند کف صابون جمع شده روی آب میتونه بیماریهای عفونی رو درمان کنه فرق چندانی نداره. تنها تفاوتش اینه که اون بندگان خدا بیسواد بودند و چیزی نمیدونستند، ولی این مهملات رو افراد تحصیلکرده پخش و پلا میکنند.
همه میدونند که قطعات بیامو گرونه، همه میدونند که به سرعت قیمت ماشین افت میکنه، همه میدونند که با استفاده نه چندان زیاد حتی زیر هشتادهزار کیلومتر ممکنه با هزار و یک مشکل فنی مواجه بشن، اما باز هم بامو خریداری میشه. چرا یک فرد با وجود همه این دانستهها این ماشین رو میخره؟ چون با آگاهی کامل، برای اینکه نشون بده آخرین مدل بیامو رو سواره ارزش زیادی قائله و حاضره برای این ارزش، پول پرداخت کنه. مکانیزم روانی این مسئله قبل از تبلیغات بیامو وجود داشته، بعد از تبلیغات بیامو بوجود نیومده. فراهم بودن چیزهای بیشتری برای خرید، ارزشگذاریهای شخصی افراد رو بیش از قبل برملا میکنه، ارزشگذاری جدیدی خلق نمیکنه.
طراحان مدارات الکترونیکی میدونند که قطعاتی که برای کار در دمای بالا ساخته نشدند رو نباید بذارن کنار منبع تغذیه که حرارت ایجاد میکنه، اما طراحان مدارات الکترونیکی تنها تصمیمگیرندگان طراحی محصول نیستند. وقتی تقاضای بازار به سمت تلویزیونهای باریکتره، تولیدکننده مجبوره به مهندسان خودش فشار بیاره تا طرحشون رو کامپکتتر کنند، و در این کامپکتسازیها همیشه جاگذاریهای ایدهآلی رخ نمیده. اگر توطئهای در کار بود چرا سازنده قبل ازینکه حتی همه متوجه بشن که ایرادی وجود داره، در مدلهای بعدی این نقص جاگذاری رو رفع کرد؟
کندسازی عمدی آیفونها اتفاقا به خاطر عمر بالای این گوشیها بود. با آپدیتهایی که اپل هرسال میسازه، مدلهای قدیمیتر برای یکسال دیگه به روز باقی میمونند، لذا دست مردم مدلهایی وجود داره که خیلی کار کردند، در حالی که باتری اون گوشیها به خاطر محدودیتهای فیزیکی اونقدر عمر ندارند. بنابراین کارکرد پردازنده رو میاورد پایین تا متناسب با یک باتری کهنه کار کنه. این یک راه حل غیر ایدهآل بود برای مشکلی که ممکن بوجود بیاد، نه برای ایجاد مشکل.
موتورهای خودروهای هوندا این روزها با مشکلات عدیدهای مواجهند و هوندا سیویک امروزی اصلا به اندازه هوندا سیویک دهه نود عمر نمیکنه. چون یک موتور درونسوز قابل اطمینان، محدودیتهایی داره برای افزایش قدرت. ولی مردم موتورهای قویتر میخواستن، چون میخواستن تو اتوبان سریعتر از دیگران سبقت بگیرن، و با شاسیبلندها قایقهای بزرگتری رو دنبال خودشون بکشن. تولیدکننده مجبور شد از انواع و اقسام روشها برای افزایش حجم تراکم استفاده کنه تا گشتاور بیشتر بشه. و موفق هم بودند. تراکم و فشار رو انقدر بالا بردند که گاهی قبل ازینکه جرقه زده بشه، انفجار اتفاق میفته! و این ترتیب احتراق رو بهم میریزه، سرسیلندرها دارند زودتر خراب میشن، روغن به همهجا نشت میکنه، و کربن بیشتری پشت وَلوها جمع میشه. چون مردم خواستند.
https://t.me/barahoot_TV/33
همه میدونند که قطعات بیامو گرونه، همه میدونند که به سرعت قیمت ماشین افت میکنه، همه میدونند که با استفاده نه چندان زیاد حتی زیر هشتادهزار کیلومتر ممکنه با هزار و یک مشکل فنی مواجه بشن، اما باز هم بامو خریداری میشه. چرا یک فرد با وجود همه این دانستهها این ماشین رو میخره؟ چون با آگاهی کامل، برای اینکه نشون بده آخرین مدل بیامو رو سواره ارزش زیادی قائله و حاضره برای این ارزش، پول پرداخت کنه. مکانیزم روانی این مسئله قبل از تبلیغات بیامو وجود داشته، بعد از تبلیغات بیامو بوجود نیومده. فراهم بودن چیزهای بیشتری برای خرید، ارزشگذاریهای شخصی افراد رو بیش از قبل برملا میکنه، ارزشگذاری جدیدی خلق نمیکنه.
طراحان مدارات الکترونیکی میدونند که قطعاتی که برای کار در دمای بالا ساخته نشدند رو نباید بذارن کنار منبع تغذیه که حرارت ایجاد میکنه، اما طراحان مدارات الکترونیکی تنها تصمیمگیرندگان طراحی محصول نیستند. وقتی تقاضای بازار به سمت تلویزیونهای باریکتره، تولیدکننده مجبوره به مهندسان خودش فشار بیاره تا طرحشون رو کامپکتتر کنند، و در این کامپکتسازیها همیشه جاگذاریهای ایدهآلی رخ نمیده. اگر توطئهای در کار بود چرا سازنده قبل ازینکه حتی همه متوجه بشن که ایرادی وجود داره، در مدلهای بعدی این نقص جاگذاری رو رفع کرد؟
کندسازی عمدی آیفونها اتفاقا به خاطر عمر بالای این گوشیها بود. با آپدیتهایی که اپل هرسال میسازه، مدلهای قدیمیتر برای یکسال دیگه به روز باقی میمونند، لذا دست مردم مدلهایی وجود داره که خیلی کار کردند، در حالی که باتری اون گوشیها به خاطر محدودیتهای فیزیکی اونقدر عمر ندارند. بنابراین کارکرد پردازنده رو میاورد پایین تا متناسب با یک باتری کهنه کار کنه. این یک راه حل غیر ایدهآل بود برای مشکلی که ممکن بوجود بیاد، نه برای ایجاد مشکل.
موتورهای خودروهای هوندا این روزها با مشکلات عدیدهای مواجهند و هوندا سیویک امروزی اصلا به اندازه هوندا سیویک دهه نود عمر نمیکنه. چون یک موتور درونسوز قابل اطمینان، محدودیتهایی داره برای افزایش قدرت. ولی مردم موتورهای قویتر میخواستن، چون میخواستن تو اتوبان سریعتر از دیگران سبقت بگیرن، و با شاسیبلندها قایقهای بزرگتری رو دنبال خودشون بکشن. تولیدکننده مجبور شد از انواع و اقسام روشها برای افزایش حجم تراکم استفاده کنه تا گشتاور بیشتر بشه. و موفق هم بودند. تراکم و فشار رو انقدر بالا بردند که گاهی قبل ازینکه جرقه زده بشه، انفجار اتفاق میفته! و این ترتیب احتراق رو بهم میریزه، سرسیلندرها دارند زودتر خراب میشن، روغن به همهجا نشت میکنه، و کربن بیشتری پشت وَلوها جمع میشه. چون مردم خواستند.
https://t.me/barahoot_TV/33
Telegram
بَرَهوت تیوی / جهان بدون سانسور
✳️ در یک کارخانه تولید تلویزیون، قطعهای بسیار مهم را در نزدیکی منبع حرارتی قرار دادند تا زودتر خراب شود!
◀️ کارخانهداران و ابرسرمایهداران عصر #سرمایهداری چگونه حجم فروش محصولات خود را افزایش میدهند؟
➖با استفاده از تبلیغات کاری کنید که مشتریان از…
◀️ کارخانهداران و ابرسرمایهداران عصر #سرمایهداری چگونه حجم فروش محصولات خود را افزایش میدهند؟
➖با استفاده از تبلیغات کاری کنید که مشتریان از…
لیبرالها سر بنادر لسآنجلس موندن چه موضعی بگیرند. بندرها میخوان استفاده از اتوماسیون و رباتها رو جایگزین کارگران بارانداز کنند و این یعنی از بین رفتن تعداد زیادی شغل. اما راننده کامیونها که اغلب مهاجران لاتینتبار هستند دوست دارن این اتفاق زودتر بیفته چون در حال حاضر خیلی معطل میشن در صفهای بندر، و حقوقشون رو با تناژ بار میگیرند نه با تایم صرف شده، که یعنی اگه ساعتها تو صف بمونند پولی بابتش نمیگیرند و فقط ضرر میکنند. با وجود رباتها، خیلی سریعتر تخلیه میکنند و برمیگردند برای بار بعدی.
اگه دموکراتها از رباتها دفاع کنند، یه عده بیکار میشن و عصبانی میشن، اگه از رباتها دفاع نکنند، رانندههای مهاجر عصبانی میشن. در هرصورت یه عده عصبانی میشن.
عقل سلیم میگه تو بکش کنار و دخالت نکن بذار هر کی خواست عصبانی بشه. فردا تریلیهای خودران هم میاد و همین رانندهها هم بیکار میشن. نمیشه که هردفعه هرکی عصبانی میشه تکنولوژی رو بایکوت کنیم.
ولی خب عقل سلیم مطرح نیست. قدرت سیاسی مطرحه. دو دوتای چهارتای اینها درباره انتخاباتهاست. باید ببینند طرف کی رو بگیرند رأی کمتری از دست میدن.
اگه دموکراتها از رباتها دفاع کنند، یه عده بیکار میشن و عصبانی میشن، اگه از رباتها دفاع نکنند، رانندههای مهاجر عصبانی میشن. در هرصورت یه عده عصبانی میشن.
عقل سلیم میگه تو بکش کنار و دخالت نکن بذار هر کی خواست عصبانی بشه. فردا تریلیهای خودران هم میاد و همین رانندهها هم بیکار میشن. نمیشه که هردفعه هرکی عصبانی میشه تکنولوژی رو بایکوت کنیم.
ولی خب عقل سلیم مطرح نیست. قدرت سیاسی مطرحه. دو دوتای چهارتای اینها درباره انتخاباتهاست. باید ببینند طرف کی رو بگیرند رأی کمتری از دست میدن.
❤4
چون قرآن واسه مادربزرگها و پدربزرگهاست، واسه قدیمیهاست، همونایی که همش بمون گیر میدادن. واسه زنت ترانه خوندن یه اِفه مدرنه، پس قداستش معتبره، اما قرآن مثل عطر مشهدی میمونه: یه چیزشر که کهنهپسندا دوسش دارن! پس قداستش بیاعتباره. امثال این بچه شیعهها، اگه قداستشکنی هم بکنند، که البته بیضه کافی برای علنی انجام دادنش هم ندارند (میگن محفل خصوصی بود، اونی که ضبط کرد و پخش کرد رو گیر بیارم مادرشو فلان میکنم) برای اینه که از نسل گذشته خودشون متنفرند، نه اینکه عقلشون یه عقل قداستستیز باشه.
بعضیها نسبت به گذشتگان جسورند، و فکر میکنند این ته شجاعته! اما شجاعت در اینه که نسبت به خودت جسور باشی.
بعضیها نسبت به گذشتگان جسورند، و فکر میکنند این ته شجاعته! اما شجاعت در اینه که نسبت به خودت جسور باشی.
❤4
بالاخره یک نفر از یک تریبون با مخاطب میلیونی حرف من رو زد
مالکوم گلادول، نویسنده و ژورنالیست کانادایی، تو برنامه جو روگان گفت جامعه ما مواد مخدر رو به این ترتیب چیده از لحاظ خطر: اول سیگار، بعد ماریجوانا، بعد الکل. در حالی که اگه صدماتی که هر کدوم به جامعه میزنند رو در نظر بگیریم باید اینجوری میشد: اول الکل، بعد سیگار، بعد ماریجوانا. اگه شما بفهمی من دارم برای یک شرکت معروف تولیدکننده سیگار کار میکنم برام اظهار تأسف میکنی که دارم چنین جایی کار میکنم، اما اگه بگم تو یه شرکت مشروبسازی معروف کار میکنم هیجانزده میشی! سیگار تو دانشگاهها یه تابوعه، اما الکل نیست. الکل نه تنها ممنوع نیست بلکه برندهای مشروبسازی اسپانسر کالجها و دانشگاهها هستند.
https://youtu.be/tRafKxFKWnQ
مالکوم گلادول، نویسنده و ژورنالیست کانادایی، تو برنامه جو روگان گفت جامعه ما مواد مخدر رو به این ترتیب چیده از لحاظ خطر: اول سیگار، بعد ماریجوانا، بعد الکل. در حالی که اگه صدماتی که هر کدوم به جامعه میزنند رو در نظر بگیریم باید اینجوری میشد: اول الکل، بعد سیگار، بعد ماریجوانا. اگه شما بفهمی من دارم برای یک شرکت معروف تولیدکننده سیگار کار میکنم برام اظهار تأسف میکنی که دارم چنین جایی کار میکنم، اما اگه بگم تو یه شرکت مشروبسازی معروف کار میکنم هیجانزده میشی! سیگار تو دانشگاهها یه تابوعه، اما الکل نیست. الکل نه تنها ممنوع نیست بلکه برندهای مشروبسازی اسپانسر کالجها و دانشگاهها هستند.
https://youtu.be/tRafKxFKWnQ
YouTube
Why Does a Destructive Drug Like Alcohol Get a Pass?
Taken from JRE #1383 w/Malcolm Gladwell: https://youtu.be/Okg2LH6XKzY
جناب آملی ابایی ندارند ازینکه بگن ۹۵ درصد روایات مربوط به طب و سلامت، بیاعتبارند. اما نوبت به محتویات اعتقادی و تاریخی که میشه معتقدند ۹۵ درصد روایات مربوطه معتبرند! البته علتش مشخصه، بود و نبود روایت طبی برای یک روحانی اهمیتی نداره، چون روی قدرت و تسلطی که میتونه روحانیت روی مردم داشته باشه تأثیر چندانی نداره. این روایات بیپدر و مادرند. به راحتی میندازنشون دور، چون شرشون بیشتر از منفعتشونه. شرشون اینه که سر و صدای منفی ایجاد میکنه علیه مذهب. مخصوصا اینکه طرف مقابل، صنف گردنکلفت پزشکی باشه.
اما جناب آیتالله ناخواسته در حال نمایش یک تناقضه. همون مکانیزم تاریخی که باعث انتقال این ۶ هزار حدیث طبی به ما شد، دقیقا همون مکانیزمیه که بقیه روایات رو منتقل کرد. در واقع شما فقط ۹۵ درصد محتوا رو زیر سوال نمیبری، داری مکانیزم رو زیر سوال میبری. که البته باید هم زیر سوال بره. به فارسی ساده میپرسم: اونهایی که میتونستند درباره خواص یک علف دروغ ببافند و به نسلهای بعد منتقل کنند، چرا نباید تونسته باشند درباره چیزی مثل عاشورا دروغ بافته باشند؟ چرا نباید تونسته باشند درباره تولد پسر امام حسن عسگری دروغ بافته باشند؟ اگه چیزی مانعشون نبود که از توصیههای امام صادق قصه بسازند، چه چیزی مانعشون بود که درباره زندگی پیامبر قصه بسازند؟
https://t.me/sahandiranmehr/21710
اما جناب آیتالله ناخواسته در حال نمایش یک تناقضه. همون مکانیزم تاریخی که باعث انتقال این ۶ هزار حدیث طبی به ما شد، دقیقا همون مکانیزمیه که بقیه روایات رو منتقل کرد. در واقع شما فقط ۹۵ درصد محتوا رو زیر سوال نمیبری، داری مکانیزم رو زیر سوال میبری. که البته باید هم زیر سوال بره. به فارسی ساده میپرسم: اونهایی که میتونستند درباره خواص یک علف دروغ ببافند و به نسلهای بعد منتقل کنند، چرا نباید تونسته باشند درباره چیزی مثل عاشورا دروغ بافته باشند؟ چرا نباید تونسته باشند درباره تولد پسر امام حسن عسگری دروغ بافته باشند؟ اگه چیزی مانعشون نبود که از توصیههای امام صادق قصه بسازند، چه چیزی مانعشون بود که درباره زندگی پیامبر قصه بسازند؟
https://t.me/sahandiranmehr/21710
Telegram
سهند ایرانمهر
🔸انتقاد آیتالله جوادی آملی از مروجان به اصطلاح"طب اسلامی": کدام طب نبوی؟ با چند تا روایت که ۹۵ درصد آن تائید نشده است؟
خبرآنلاین
@sahandiranmehr
خبرآنلاین
@sahandiranmehr
❤4
ناسا اسم سیارکی که تا همین دیروز بش میگفت اولتیما ثولی و تا الان هزاران هزاران متن و عکس و فیلم با این اسم منتشر شده رو حذف کرد و یه اسم سرخپوستی گذاشت روی سیارک! چرا؟ چون یه عده چپ ایراد گرفتند که این اسم مربوط به نازیهاست! حالا چطور مربوطه؟ یه گروه نژادپرستی بود در آلمان به نام جامعه ثولی، که اینا از حزب نازی حمایت کردند! خب فیلسوفهای آلمان هم حمایتهایی کرده بودند، اون موقع چیز عجیبی نبود. حالا اونا اسم ثولی رو از کجا آورده بودند؟ در افسانههای یونانی ثولی جایی بود دورتر از همه مرزهای شمالی. یعنی یه جایی که خیلی دور از دسترسه. این نژادپرستها ازین مفهوم سوء استفاده کردند و گفتند منشأ قوم آریایی اونجا بوده!
یعنی جامعه علمی و مردم مسخره شدند چون چهارتا دیوانه گفتند اینکه چهارتا دیوانه در هشتاد سال پیش از یک کلمه باستانی سوء استفاده کردند دلیل کافیه برای تغییر نام!
خوب شد هیتلر جایی نگفت به اشعار سعدی علاقه داره، و گرنه اینا گلستان و بوستان رو در میادین شهرها آتش میزدند.
یعنی جامعه علمی و مردم مسخره شدند چون چهارتا دیوانه گفتند اینکه چهارتا دیوانه در هشتاد سال پیش از یک کلمه باستانی سوء استفاده کردند دلیل کافیه برای تغییر نام!
خوب شد هیتلر جایی نگفت به اشعار سعدی علاقه داره، و گرنه اینا گلستان و بوستان رو در میادین شهرها آتش میزدند.
❤3