Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
Anarchonomy
چندین دهه‌ست در کالیفرنیا برنامه کمک‌های غذایی به خانواده‌های بچه‌دار اجرا میشه. یه چیزی شبیه کوپن که ما داشتیم، برای خرید لبنیات و میوه و سبزیجات و غذای بچه (جالبه که برای ما حذف شد ولی برای ثروت‌مندترین ایالت ثروتمندترین کشور دنیا هنوز در حال اجراست، نه؟).…
فرض کنیم این خانواده‌ای که بچه‌دار شده و دولت کالیفرنیا قراره ماهی ۱۰۰ دلار بش بده واقعا و واقعا نیازمند اون صد دلار بود. آیا تو فامیلش هیچ کس وجود نداشت که بتونه بگه تو تازه بچه‌دار شدی بیا این ماهی صد دلارو بگیر تا وقتی که از آب و گل در بیاد؟ هیچ کدوم از همسایه‌‌ها نمیتونستند این مبلغ رو بدن بش؟ قطعا می‌تونستند. این خبر مربوط به اورنج کانتی بود. از قیمت خونه‌ها در اون منطقه میشه حدس زد برای بیشترشون صد دلار اصلا عددی نیست. اینکه دو سه تا از همسایه‌ها ماهی سی دلار بریزن به کارتت و بری با کارت خودت خرید کنی، نه تنها باعث شرم و خجالت نمیشه در فروشگاه، چون کارت خودته، بلکه هیچ خرج لجستیکی هم نداره. شاید مسخره به نظر بیاد، و هست، ولی فقط ۵۰۰ هزار دلار خرج دستگاه و تجهیزات کردند تا کوپن کاغذی رو تبدیل کنند به کوپن کارتی!
یه اکانتی که دنبال جلب توجهه، از واکسن نزدن بچه صحبت می‌کنه، چون میدونه واکنش جمع رو به همراه داره، و یکی دیگه برای کوبیدنش، به جای استدلال، از یه سریال عامه‌پسند یه مغلطه می‌کشه بیرون و باش هزاران لایک می‌گیره. در این بلبشوی خودنمایی، چیزی که لگدمال میشه مسئله کاملا واقعی ایمنی واکسن‌هاست.
شهروندان دنیای مدرن حتی از نقد فضایی که توش هستند عاجز شده‌ن. و متأسفانه همین عجز بود که به پست‌مدرنیست‌ها فرصت داد تا تریبون‌ها و رسانه‌ها رو در اختیار بگیرند و همه‌چیز رو زیر سوال ببرند، حتی چیزهایی که کار می‌کردند و ایرادی نداشتند.
عجز در نقد یعنی ابتلا به این توهم که چون واکسن ایکس موفق بود پس هر واکسنی یک اتفاق مبارک است!.. در حالی که اینطور نیست، نه علم و نه منطق چنین نتیجه‌گیری رو تأیید نمی‌کنه. یکی باید به خانواده‌هایی که بچه‌شون رو با تزریق واکسن‌های جدید (که بسیار پیچیده هم هستند) از دست دادند یا با یک بچه ناقص مواجه شدند، پاسخگو باشه. اما نیست‌. چون جو عمومی رو اینطور مسموم کردند که هر مخالفتی با هر نوع واکسنی یعنی علم‌ستیزی! یعنی بازگشت به قرون وسطی!
3
وقتی جوانتر بودید نظرتون درباره فاینانشال‌تایمز چی بود؟ تصور می‌کردید یه عده آدم فرهیخته نشستن دارن مطلب می‌نویسن درباره اقتصاد جهانی؟
این سردبیر فاینانشال‌تایمزه. اول توعیت می‌کنه و میگه مذاکره‌کننده سابق چین گفته بوده ترامپ احمق‌ترین و بی‌کفایت‌ترین مذاکره‌کننده‌ایه که ما تا حالا باش برخورد کردیم! نزدیک ۸هزار بار ریتوعیت میشه. بعد اصلاحیه میزنه میگه نه، مذاکره‌کننده چینی گفته بود به عنوان مذاکره‌کننده ترامپ بهترین گزینه‌ایه که می‌تونی در برابر خودت داشته باشی! و این اصلاحیه رو دیگه کسی ریتوعیت نمی‌کنه.
مثل اینه که جمله بابا آب داد رو تبدیل کنی به بابا مادرم را کشت بعد آب را داد دست من! بعد بگی یک خطای کوچولو رخ داد در نوشتن جمله! و خجالت هم نکشی.
دادستان جدید سانفرانسیسکو، که یک چپ چه‌گوارایی هستش، میگه جرائم مربوط به کیفیت زندگی رو مورد پیگرد قرار نمیدیم دیگه! مثل لحاف تشک پهن کردن تو اماکن عمومی، سکس در ملاء عام، شکستن شیشه‌ها، ادرار تو خیابون، سد معبر تو پیاده‌روها. چون باید از فقر و بی‌خانمانی جرم زدایی شه!

خیلی از دوستانی که ازم برای مهاجرت مشورت میخوان و می‌پرسن کانادا بهتره یا آمریکا، جواب میدم مطلقا آمریکا. اما حالا دیگه یه تبصره بش اضافه می‌کنم. مطلقا آمریکا، اما از کالیفرنیا فاصله بگیرید. به زودی وضع این شهرها از کراچی پاکستان هم بدتر میشه.

متأسفانه هیچ فرهیخته و روشنفکری هم نیست که جلوی این بلاهت رو بگیره. این که فقیر و بی‌خانمان را آزار ندی، فرق داره با اینکه اجازه بدی به دیگران آزار برسونند. این دو مترادف هم نیستند. هیچ مقدار از فقر، مجوز بدی به دیگران نیست.

حالا بگذریم که به فکر ارتقای انسان فقیر نیستند. چون همدیگه رو به شکل انسان نمی‌بینند. شما اگه دلسوز انسانی، باید کاری کنی درست زندگی کنه، نه اینکه تشویقش کنی که به زندگی به سبک حیوانات ادامه بده.
4
جیم راجرز خطاب به مردم ژاپن: بذارید از الان بتون بگم المپیک برای اقتصادتون نون و آب نمیشه! شاید یه سری مشاغل رونق بگیرن، چهارتا استادیوم و امکانات همراهش ساخته بشه، اما این‌ها موقتی و محدود هستند و تأثیری روی اقتصاد نمیذارن.

البته ما اینو می‌دونستیم، ولی خوبه که میلیاردرها و اون‌هایی که بازار رو میشناسن درباره‌ش اطلاع‌رسانی کنند. ورزشکاران المپیک هم مثل دانشمندان اقلیم‌شناس میمونند، اگه دولت و خرج‌های هنگفت دولتی نباشه، بیکار میشن! دولت توکیو میلیاردها میلیارد ین خرج المپیک کرده که اگه خرج هرچیز دیگه‌ای می‌کرد خروجی بهتری میداشت. اما ذهنیت دولت‌پرست، این اتلاف منابع رو نمی‌بینه، یا اصلا «اتلاف» حسابش نمی‌کنه.
Anarchonomy
جیم راجرز خطاب به مردم ژاپن: بذارید از الان بتون بگم المپیک برای اقتصادتون نون و آب نمیشه! شاید یه سری مشاغل رونق بگیرن، چهارتا استادیوم و امکانات همراهش ساخته بشه، اما این‌ها موقتی و محدود هستند و تأثیری روی اقتصاد نمیذارن. البته ما اینو می‌دونستیم، ولی…
یکی از افسانه‌های رایج اینه که اگه بچه قهرمانان ورزشی رو در تلویزیون ببینه ترغیب میشه که خودش هم ورزش کنه! این یکی از بولشت‌ ترین فرضیه‌های موجود در زمانه ماست. هیچ‌زمانی در تاریخ ورزش قهرمانی انقدر پوشش رسانه‌ای نداشته، اما نسل جدید بچه‌ها درگیر هزار و یک ایراد اسکلتی، عضلانی، عصبی و گوارشی هستند.
ورزش هم جزء مواردیه که به صورت محلی بهتر انجام میشه. دولت و برنامه‌های دولتی، هرچقدر هم هیجان‌انگیز و سر و صدادار هم باشند، کسی رو به تحرک وا نمی‌دارند. این رفیقه که دست رفیق رو می‌گیره و میبره کوه. این برادره که دست برادر رو می‌گیره و میبره استخر. این پدر طبیعت‌گرده که بچه طبیعت‌گرد بار میاره.
کشتی‌گیرهای المپیک وقتی به مدالی که میخوان نمیرسن به زمین و زمان فحش میدن.

این بچه اسمش الیور سولبرگه. فقط ۱۸ سالشه و راننده رالیه. چون رالی رو از باباش، پیتر سولبرگ یاد گرفت. تو یکی از مسابقات که ماشینش پنجر شد و جا موند گفت: یه واقعیتی هست که هیچ‌وقت داستان طبق برنامه ما پیش نمیره!

درک این بچه از زندگی ازون نره غول‌های ۱۳۰ کیلویی بالاتره.‌
4
این در جمهوری‌اسلامی به یک سنت تبدیل شده که پایان کار یک رییس‌جمهور رو با ایجاد اختلال در سخنرانیش بش اعلام می‌کنند. از بنی‌صدر این سنت ایجاد شد و تا الان ادامه پیدا کرده. دیروز هم برای روحانی اجراش کردند، اون هم در پایگاه سنتی اصلاح‌طلبان. اما فارغ ازینکه اسپانسر این پرفرمنس! چه جبهه‌ سیاسی‌ای باشه، در واکنش روحانی کلمه‌ای بود که حائز اهمیته. داشت می‌گفت صدای این چند نفر صدای شما مردم نیست.. شما مردم «مهربان»..! این کلمه مهربان تصادفا از دهان ناپاکش خارج نشد. از منظر حاکمان ما، شهروندان دو دسته‌اند، یک دسته گستاخند و در فرصت‌های مختلف گستاخی می‌کنند، مثل پشت به قبله نشستن در نماز جمعه یا سر و صدا کردن در سخنرانی یا ایجاد تجمع و امثالهم، و یک دسته مهربانند.. یعنی بی‌توجه به هر بلایی که سرشون میاریم، نه تنها ازمون ناراحت نیستند بلکه ازمون استقبال می‌کنند و برامون هورا می‌کشند و برامون انگشت جوهری می‌کنند و برامون عریضه می‌نویسند و از همه جالب‌تر: فکر می‌کنند اونی که میتونه بشون کمک کنه ماییم!

برخی مایلند در وسط، خانه بسازند. اما وسطی وجود نداره. یا گستاخید، یا مهربان. تصمیم با شماست.
وقتی رفتار مضحک دائما در برابر دیدگان شما باشه به مرور خنده‌دار بودنش کمرنگ میشه. اما کافیه فقط کمی هشیار بود تا به خنده افتاد.
مأموران شهرداری تانکر آب رو آوردن و در امتداد شمشادهای بلوار حرکتش میدن و لوله خروجی که قطرش شاید هفت هشت سانت باشه رو باز کردن تا مثلا فضای سبز رو آبیاری کنند. موقعیت چنان آبزورده که آدم احساس می‌کنه دارن یک نمایش پارودی اجرا می‌کنند. فشار آب انقدر زیاده که اگه بریزه رو پات و کفشی که پوشیدی یکم گشاد باشه برات حتما از پات کنده میشه و آب میبرتش!.. نه تنها با این فشار نصفش میریزه تو خیابون و به هدر میره، بلکه ازونجایی که نمی‌تونن هرروز اینکارو بکنند و فاصله آبیاری‌ها طولانیه و خاک سفت شده، آب خیلی کمی جذب خاک میشه و ذرات سبک‌تر و برگ‌هایی که بعدا میتونستن به تقویت خاک کمک کنند از باغچه سرریز می‌کنند و به بیرون می‌ریزند! کل پروسه چنان بیهوده‌ و ناقص و معیوبه که اگه آبیاری نکنند منفعتش برای فضای سبز بیشتره!
در گذشته هر آدمی خودش رو موظف می‌دونست درخت جلوی خانه و درخت جلوی دکان خودش رو آب بده. نه زحمت زیادی داشت نه هزینه زیادی. احتیاجی به یک سازمان بزرگ هم نبود (که حتی اسمش هم نیم خطه). اما از وقتی همه‌چیز رو محول کردند به دولت، شهروند حتی به درختی که باش سه متر فاصله داره هم بی‌اعتناست! اگه زنده موند که موند، و اگه خشک شد هم شد. دنیایِ مدرنِ آویزان دولت نه تنها آدم‌ها رو از آدم‌ها دیسکانکت می‌کنه، بلکه اتصال انسان با طبیعت رو هم قطع می‌کنه. و بعد که طبیعت به فنا رفت، میرن سراغ مجلس که یک طرح بودجه‌خور دیگه بده دست دولت تا خرابکاری‌ها رو جمع کنه.

و جالبه که از ما می‌پرسند «راه حل شما چیست؟». اینو باید ازونایی بپرسن که می‌گفتند دولت و نهادهای مدنی همه این مسائل رو حل می‌کنه. ولی می‌بینیم که نکرد.

راه حل من که ساده‌ست: یه نیشگون از خودتون بگیرید، از خواب بیدار بشید، رفتارهای مضحک رو ببینید، و این مسخره‌بازی‌های پرهزینه رو تمومش کنید.
این همون منطقیه که مذهبی‌ها استفاده می‌کنند و میگن «اسلام واقعی» این نیست. یا «اگه اسلام درست پیاده می‌شد اینجوری نمی‌شد». شما هم میگی اگه مناقصه درست انجام می‌شد اینجوری نمی‌شد. من بچه مسجدی یاد اونایی میفتم که میگن اگه بعد از پیامبر خلافت مستقیما به علی میرسید و ابوبکر و عمر و عثمان قدرت رو در دست نمی‌گرفتند الان داشتیم تو مدینه فاضله زندگی می‌کردیم! من از شما می‌پرسم چطور حاضرید چندقرن صبر کنید تا بالاخره دولت کارآمد رویایی بوجود بیاد و مناقصه‌های رویایی شکل بگیره، اما نمی‌تونید برای لوکالیسم صبر به خرج بدید؟

توصیه به راه حل‌های دولتی مثل افزایش دوزهای مواد مخدره. برای ترک اعتیاد باید مصرف رو قطع کرد، و حداقلش اینه که مصرف رو در حد فعلی حفظ کرد. اما معتاد از ترس اینکه حالش خرابتر شه، دوز رو هر دفعه بیشتر می‌کنه. و همین بالاخره به قیمت جونش تموم میشه. ما چنان دوز رو در هر مرحله بالاتر برده‌ایم که در همه امور فلج شده‌ایم.
Anarchonomy
Photo
یکی از رفتارهای مضحک که برامون عادی شده، عدم ثبات و یکنواختی دزدی‌های دولته. همون دولتی که از هر دریچه‌ای که گیر بیاره جیب‌تون رو میزنه (حتی برای یک فرم اداری که صدتا تک تومن خرج چاپش کرده پنج‌هزارتومن ازتون می‌گیره) بعضی جاها اصلا میل نداره ازتون پولی بگیره. یکی ازون جاها جاده چالوسه. می‌تونستن از هر سواری ۳۰ هزارتومن عوارض بگیرند که به شکل تصاعدی در اوقات پیک افزایش پیدا می‌کرد. مبلغی که شاید از هزینه بنزینی که این ماشین‌ها در حالت توقف میسوزونند کمتر باشه، و شاید اینطوری هم کمی از ترافیک نابودکننده روح و روان این جاده رو کم می‌کردند، هم یه درآمدی میزدن به خزانه. اما به دلایلی، و با وجود اینکه عجیب به نظر میاد، قید اون درآمد رو زدند.

وضعیت فعلی باعث شده ساکنان بومی این جاده عملا با یک زندگی مختل مواجه باشند. زمانی پیک ترافیک، ساعات پایانی جمعه بود. اما الان چند روز هفته به پیک تبدیل شده، و زمان‌ و تعدد یک‌طرفه‌ سازی‌ها قابل مقایسه با بیست سی سال پیش نیست. عملا حق تردد که یکی از حقوق انسانیه رو ازینها گرفتیم. اما ترافیک‌ها هرچقدر هم زیاد باشند چون همپوشانی دارند با مناسبت‌ها، قابل پیش‌بینی‌اند و میشه برنامه‌ریزی کرد. چیزی که اصلا نمیشه براش برنامه‌ریزی کرد خرابی‌ها یا انسداد جاده‌ست، که در موارد زیادی از ریزش سنگ حاصل شده. نمی‌دونم چند نفر به خاطر این سنگ‌ها جون خودشون رو از دست دادند ولی فکر می‌کنم اگه در طول تاریخ این جاده همه اونایی که با این حوادث جان باختند رو در همون محل دفن می‌کردند، حاشیه این جاده مجموعا درازترین قبرستان ایران رو بوجود میاورد.

اگه مدیریت این جاده رو به ساکنان محلی میسپردیم، و اگه همون‌ها از ماشین‌های در تردد عوارض می‌گرفتند و درآمدش رو صرف بهینه‌سازی و ایمن‌سازی می‌کردند، هم زندگی خودشون کمتر مختل می‌شد، هم دیگه کسی جلوی چشم پدر و مادرش زیر سنگ له نمی‌شد.
شاید گفته بشه مردم ما بلد نیستند با هم تعامل کنند. البته این ادعا اثبات نشده، اما حتی اگه کاملا صحیح باشه طبیعیه. اگه کاری رو هیچوقت شروع نکنی یا نذارن شروع کنی، هیچوقت هم یاد نمی‌گیری.
3
آیا این باعث میشه مردم دیگه به یه شارلاتان رأی ندن؟
البته که نه.
2
کالین پیترسون یکی از دموکرات‌های باسابقه آمریکا آپارتمانش رو تو واشنگتن دی‌سی فروخته. همه فکر کردن میخواد اعلام بازنشستگی کنه. اما خودش گفته نه ربطی نداره، دارم پول جور می‌کنم برای مزرعه‌م تو مینه‌سوتا، ولی علت اصلی اینه که ازین شهر خسته شدم، پر از آدمه، نه میشه رانندگی کرد، نه میشه جایی پارک کرد، نه میشه رفت خرید، همه‌جا صفه، همه‌جا جوونا ریختن..!

طفلک ازینکه شهر پر از جوونه و لایف استایل‌شون عجیب غریبه خوشش نمیاد. نسل کهنه دموکرات‌ها از جوجه دموکرات‌های جدید وحشت دارند.

اما اصل مطلب کیفیت زندگی شهریه، که از زمانی که خودش جوان بوده اومده پایین. جوانی که تو دی‌سی زندگی می‌کنه فکر می‌کنه اوضاع بهتر شده، چون آیفون داریم، چون توعیتر داریم، چون دختر و پسر رو نمیشه از هم تشخیص داد! ولی متوجه نیست یه سری از کیفیت‌ها از دست رفته، اون هم در یک فاصله کوتاه.
یه جوونکی تو یه ویدئو که خیلی بازدید گرفته میگه بیل گیتس میتونه تمام تیم‌های لیگ NFL رو بخره و بازم میلیاردر باقی بمونه!
چندتا ایموجی قهقهه باید گذاشت جلوش تا حق مطلب ادا بشه؟
فکر می‌کنند وقتی گفته میشه فردی ۹۰ میلیارد ثروت داره، این ۹۰ میلیارد تو کارتشه و میتونه بره فروشگاه کارت بکشه همه رو خرج کنه!
اما بمب خنده یه جای دیگه‌ست. فکر می‌کنه تیم ورزشی مثل توتون سیگاره که میخری، بعد دود می‌کنی میره! خب اون تیمی که ۵ میلیارد دلار میارزه، اگه بخریش یعنی یه تیم ۵ میلیاردی اومده تو ثروتت. سرمایه‌ت تبدیل میشه، کسر نمیشه.

صحنه‌گردانی بحث‌های سیاسی-اقتصادی جامعه آمریکا افتاده دست این اسگل‌ها.
یک سند داره پخش میشه که یک فایل اکسله تو گوگل‌داک آپلود شده که توش خبرنگاران و کارکنان رسانه‌ای درآمد سالیانه‌شون رو نوشتن. بد نیست یه نگاهی بندازید:

https://docs.google.com/spreadsheets/d/1SP3Sqqdv6R8chFamjtgdNlOrUar-hJXvkMSeha2mHQ8/edit?usp=drivesdk

چیزی که مشخصه اینه که خیلی‌هاشون خیلی کم دارند می‌گیرند. گزارشگری که داره ماهی ۳هزارتا درمیاره بین‌شون زیاد هست. البته ۵ هزارتایی و ۶هزارتایی هم وجود داره، اما اون‌ها کمترند و برای رسانه‌های تاپ کار می‌کنند، مثل وال‌استریت ژورنال. اما حتی همون ۶هزارتایی‌ها و ۷هزارتایی‌ها هم مثل بقیه‌شون دارن تو شهرهای گرون‌قیمتی مثل نیویورک زندگی می‌کنند. مبلغ اجاره یه آپارتمان تو محله‌های نه‌چندان پرت نیویورک رو ازین حقوق‌ها کم کنید تا به عدد واقعی برسید.

این واقعیته که وقتی جوان‌ها وارد دانشگاه میشن تا ژورنالیست بشن یا وارد کار مدیا بشن، کسی بشون نمیگه. این‌ها مشاغلی هستند که کلاس اجتماعی بالایی دارند، یا لاقل یه زمانی بالا بود. اما درآمدش همخوانی نداره با کلاسش. و این سرخوردگی ایجاد می‌کنه. مثلا سردبیر یه نشریه باشی که همه دنیا اسمش رو شنیدن، اما پول یک سفر تفریحی چندروزه هم نداشته باشی!
شما جای اون فرد باشید و یه شرکت چندملیتی یا یک سناتور بیاد بتون بگه اینجوری بنویس و انقدر پول بگیر، می‌گفتید نه؟ البته که من بودم می‌گفتم نه، ولی خیلی‌ها نمیتونن بگن نه.

میشه این نتیجه‌گیری رو کرد که این معضل که امروزه ژورنالیسم و مطبوعات، بازوی پروپاگاندای نیروهای سیاسی شدن، ازونجا آب میخوره که این مشاغل و این نوع بیزینس، موضوعیت اقتصادی خودش رو از دست داده، و این اسپانسرها هستند که سرپا نگهش داشته‌اند. و در فضای سیاسی آمریکا و انگلیس، بیشتر این نیروهای چپ و سوسیالیست و گلوبالیست هستند که حاضرند پول‌های کلان خرج کنند و اسپانسر زیرپوستی اهالی رسانه بشن.

بعضی‌ها معتقدند این پول‌ها که این بیزینس بلاموضوع رو به زور سرپا نگه‌داشته، در صورتی که دولتی وجود نداشت یا سایز دولت انقدر بزرگ نبود، انقدری نمی‌بود که بتونه صرف خریدن سیستماتیک و غیرسیستماتیک قلم اهالی رسانه بشه. اما منشأ خیلی ازین پول‌ها علاوه بر دولت، بخش خصوصی هم هست. و تنها دلیلی که یک سرمایه‌دار میتونه پول خودش رو صرف این کار بکنه که نه خروجی اقتصادی داره براش، و نه در دایره خیریه قرار می‌گیره، وجود رویاهای ایدئولوژیکه. اینکه عده‌ای با صرف پول و در اختیار گرفتن تشکیلات رسانه‌ای بخوان ذهنیت مردم رو پروگرام کنند، صرفا به خاطر منافع مادی نیست‌. بلکه دارند رویایی رو دنبال می‌کنند که در اون رویا مردمی وجود دارند که به صورت یک‌دست به شکل خاصی فکر می‌کنند که از نظر فرد رویاپرداز، یک ایده‌آل بشریه! fuck them all ولی باید درک کرد داستان داره چه‌جوری پیش میره.
3
Anarchonomy
یک سند داره پخش میشه که یک فایل اکسله تو گوگل‌داک آپلود شده که توش خبرنگاران و کارکنان رسانه‌ای درآمد سالیانه‌شون رو نوشتن. بد نیست یه نگاهی بندازید: https://docs.google.com/spreadsheets/d/1SP3Sqqdv6R8chFamjtgdNlOrUar-hJXvkMSeha2mHQ8/edit?usp=drivesdk چیزی…
یک نکته جالب درباره درآمد اهالی رسانه و حتی درآمد کلی نشریات اینه که در بحث مالیات بر ثروت گفته میشه اون‌هایی که بیش از حد ثروت دارند، می‌تونند با خریدن غیررسمی و غیرعلنی آدم‌ها و رسانه‌ها، روی جامعه تأثیربذارن، پس باید از ثروت‌شون مالیات بگیریم تا نتوانند!
همین اطلاعات درآمدی نشون میده که چقدر این استدلال پوچ و بی‌معنیه. برای جهت دادن سوگیری یک نشریه به نفع مواضع خودت، لازم نیست میلیاردر باشی، این بدبخت‌ها رو یک میلیونر عادی هم میتونه بخره‌.
قدیم به پولی که از آدمی گرفته شده بود که در تنگنا قرار گرفته بود می‌گفتند مال حرام! چون آدمی که محاصره شده حق انتخاب نداره و پولی که باید بده رو با نارضایتی میده. حتی وقتی خشکسالی رخ میداد و قحطی می‌شد، به پولی که از گرانفروشی غلات بدست می‌اومد می‌گفتند مال حرام! چون خریدار در وضعیتی می‌خرید که در محاصره طبیعت بود! البته همه اعتقاد نداشتند، و اون‌هایی که داشتند برای اینکه بقیه رو هم معتقد کنند افسانه‌هایی می‌ساختند از آدم‌هایی که این مال‌های حرام رو جمع کردند و در نهایت زندگی‌شون از هم پاشید.
اگه محاصره نبودیم چندتا از کارخانه‌های فعلی تعطیل نبودند؟ کاش اون افسانه‌ها حقیقت داشت.