Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
چندین دهه‌ست در کالیفرنیا برنامه کمک‌های غذایی به خانواده‌های بچه‌دار اجرا میشه. یه چیزی شبیه کوپن که ما داشتیم، برای خرید لبنیات و میوه و سبزیجات و غذای بچه (جالبه که برای ما حذف شد ولی برای ثروت‌مندترین ایالت ثروتمندترین کشور دنیا هنوز در حال اجراست، نه؟). اگه والدینی ۳ تا بچه داشته باشند و تا ماهی ۴۵۰۰ دلار درآمدشون باشه مشمول برنامه هستند! فاکینگ ۴۵۰۰ دلار! حالا چقدر میدن؟ معادل ۴۵ تا ۱۳۰ دلار! ما که روغن و شکر و برنج کوپنی می‌گرفتیم، هزینه آزادشون درصد قابل توجهی از درآمدمون بود، ولی ۱۰۰ دلار چرا باید برای کسی که ۴۵۰۰ دلار درآمد داره مهم باشه؟ چون مفته ازش نمیگذرن. بعد خانواده‌های مشمول باید یه برگه بزرگی رو می‌بردند فروشگاه که نشون بده مشمول هستند. اخیرا بنا به دستور کنگره الکترونیکی شده و یه کارت اعتباری بشون میدن. می‌تونید حدس بزنید یکی از دلایلش رو چی عنوان کردند؟ برگه‌ها بزرگ بود و همه می‌فهمیدن طرف اومده شیر مجانی ببره، با کارت کسی نمیفهمه!
لعنتی اگه خجالت‌آوره چرا میدین، چرا میگیرن؟ باید هم خجالت‌آور باشه که درآمدت از ۹۵ درصد مردم دنیا بیشتر باشه اما قید پنجاه شصت دلارو نزنی.
6
اصلا شوخی نمی‌کنم. کاملا جدی عرض می‌کنم خدمت‌تون. کسانی که ساکن کشور نیستند نباید در انتخابات شرکت کنند. همونطور که ۱۷ ساله‌ها رو از رأی دادن منع می‌کنیم، باید بتونیم خارج‌نشین‌ها رو هم منع کنیم. هرچند که فعلا مشکل‌مون اینه که این‌ها کمونیستند، اما اگر راست‌گرا و محافظه‌کار هم بودند نظرم همین بود. فقط آدمی که اینجاست باید برای اینجا تصمیم بگیره.
8
وای این توعیت چقدر عالی بود.
دیدید مدام میگن ۹۷ درصد دانشمندها موافقند که گرمایش جهانی یک بحران است؟ همینو گرفته و تبدیلش کرده به یک مطلب به مراتب واقعی‌تر:
«۹۷ درصد دانشمندان موافقند که بدون بودجه‌های دولتی بیکار خواهند بود».

ازینجا تا مرکز اقیانوس شناسی آمریکا پرانتز.
6
اینکه قانون کپی‌رایت رو چماقی کنند علیه آزادی بیان، مسئله اروپا هم هست، اما در جهان‌سوم ابزارآلات سرکوب سریع‌تر از وسایل پزشکی وارد میشه. اینکه صاحب اثر، قدرت تعیین‌کنندگی داشته باشه که چه محتوایی که اثرش رو در خودش جا داده، مجازه، و چه چیز نیست، قدرتیه که اولین چیزی که ازش حاصل خواهد شد سانسوره. دقیقا همین کارو با یوتیوب کردند و دارند می‌کنند. کسی که میخواد با ترکیبی از آثار تولیدی دیگران ویدئوی طنز بسازه، باید از همشون اجازه بگیره. و اون‌ها هم مثلا اگر چپ باشند به یک راستگرا اجازه نمیدن.
حکومت ما به سانسور کلان و سیستماتیک خودش ادامه میده، اما بدش نمیاد این پروسه رو در اجزاء خودش هم توزیع کنه، تا این اشخاص باشند که عامل سانسور باشند. یعنی حتی اونجایی که بازوی اختاپوسی حکومت دسترسی نداره، اشخاص عهده‌دار قضیه بشن.
Clever, huh?
4
اگر در جریان شعارهای انتخاباتی نامزدهای حزب دموکرات باشید حتما درباره برنامه‌هاشون برای مالیات بر ثروت هم شنیدید. مثلا الیزابت وارن که میگه باید ۴۸ درصد سرمایه این میلیاردرها رو ازشون بگیریم، یا برنی سندرز که حتی صحبت از ۹۰ درصد می‌کنه! در این مناظره سه نفر رو آوردن تا درباره این موضوع بحث کنند. یکیشون که مدافع و مبلغ اصلی این طرح‌هاست، امانوئل سائز، و اون یکی سامرزه، که متأسف شدم ازینکه انقدر پیر شده. و سومی رو نمیشناختم. اونم هارواردیه و قبلا تو دولت بوش بوده. سائز نماد کاملیه از یک جانور آکادمیک! که در طول عمرش یک دکه هم اداره نکرده. بیزینس که هیچ، فکر می‌کنم حتی نمیدونه سیفون ظرفشویی رو چجوری باید باز کرد و تمیز کرد و دوباره بست. البته ممکنه خیلی‌ها ازینکارها بلد نباشند، ولی اون‌ها سرقت میلیاردی از پولدارها رو تئوریزه نمی‌کنند! اما حتی در همون تنها و تنها شغل که نه، تنها و تنها مشغولیتی که در عمرش داشته، یعنی فعالیت دانشگاهی و تحقیق، هم نمره D نمیگیره‌. یعنی اگه من قرار بود بش دی بدم باید خیلی با خودم کلنجار میرفتم که چرا نباید بش F بدم؟ گاهی آدم دچار این ابهام میشه که مگه در دانشگاه برکلی هم اینجوریه که مثل ایران اگه پدر طرف اطلاعاتی یا سپاهی باشه میان استاد و عضو هیئت علمیش می‌کنند، با یه روابطی چیزی میان بالا اینها، یا چیه داستان؟ حتی در دفاع از همون ایده تیغ زدن میلیاردرها هم انقدر بد عمل می‌کنه که اگه من به جاش حرف میزدم قانع‌کننده‌تر میشد!
اما سامرز انقدر بی‌کار و علاف و بی‌مصرف نبوده. اون هم تا حالا یک دکه رو اداره نکرده. اگه اداره یک شرکت چندملیتی رو هم به سامرز بدیم شرکت در عرض سه ماه با مخ میخوره زمین. اما بروکرات بوده، و حداقل میدونه نظام بروکراسی چطور کار می‌کنه، و شاید بهتر از هرکس دیگه‌ای می‌دونه که چطور کار می‌کنه. و در واقع اینکه در برابر مهملات سائز حاضرجوابه به همین علته که میدونه سیستم چجوری کار می‌کنه و چرا این برنامه‌ها هیچوقت موفق نمیشن.

چیزی که اصلا در این پنل مطرح نمیشه، و به ذهن هیچکس هم خطور نمی‌کنه نفس حق مالکیته. این افراد، چه اونایی که گوینده هستند و چه اونایی که شنونده هستند، مطلقا اعتقادی به اینکه انسان حق مالکیت دارد و این از حقوق ابتدایی انسان‌هاست، ندارند! و این خیلی جالب و ترسناکه. حتی سامرز که میگه این طرح‌ها کار نمی‌کنه نمیگه این کار دزدیه، میگه پولدارها راهی برای فرار پیدا می‌کنند! مثل اینه که بحث بر سر قاپیدن کیف یک دختر باشه، بعد فرد مخالف بگه من دختره رو میشناسم، تو دو سرعت مقام آورده، بخواد در بره به گرد پاش هم نمیرسیم!.. واقعا مسخره‌ست.


موضوع زشت و خجالت‌آور دیگه که توسط نفر سوم طرح میشه و توسط یکی از سوال‌کنندگان هم روش تأکید میشه امتیازبندی نحوه زندگی و نحوه خرج پولدارهاست! سر اینکه کدومشون حقشه ازش بدزدیم بحث میشه! مثلا بیل گیتس که برای مالاریا خرج می‌کنه گناه داره، ازش کمتر بگیریم، ولی دونالد ترامپ پدرسوخته‌ست، پولش هم خرج دختربازی می‌کنه، ازش بیشتر بگیریم! من نمی‌دونم چطور شرم نمی‌کنند ازین طرز نگاه. نکته بسیار بامزه اینه که اتفاقا و اتفاقا بیل گیتس پتانسیل خرابکاری بیشتری داشته و هنوز هم داره، تا پولداری که پولش رو خرج لهو و لعب می‌کنه. چون اون پولداری که به فکر لذت شخصیه، محدوده اثرگذاریش هم اطراف خودشه. اما بیل گیتس رویای نجات آفریقا رو داره! بیل گیتس رویای تحول آموزشی رو داره. و از قضا برای همه این‌ها پروژه‌های بزرگی رو انجام داده، و از قضا بعضی‌هاش مثل تحول آموزشی کاملا غلط بودند و عواقب داشتند. اما در هر صورت، چه بیل گیتس و چه دونالد ترامپ، پول رو به مراتب بهتر از دولت خرج می‌کنند. دولت، نظامیه که برای یک توالت در وسط پارک ۲ میلیون دلار پول خرج می‌کنه! هیچ ثروتمندی انقدر ابله نیست که سرمایه رو اینطور هدر بده. چطور میشه انقدر کندذهن بود که متوجه این تفاوت آشکار نشد و بعد پیشنهاد داد بهتره پول دست دولت باشه تا سرمایه‌دار؟

اما ابهام بزرگتر اینه.‌. چه جسمی اصابت می‌کنه به مغز مردم که میرن سالی چندده‌هزار دلار شهریه میدن وارد دانشگاه‌هایی میشن که این خل‌وضع‌ها بشون مثلا علم! بیاموزند؟
What I'm missing?





https://youtu.be/oUGpjpEGTfE
2
یکی از سنت‌های مذهبی، انفاق به خویشان و بستگان بود. در اسلام کمک به اعضای خانواده و سپس به فامیل، تقریبا واجب شد. و بعد ازون همسایه در اولویت قرار گرفت. همسایه به قدری اهمیت پیدا کرد که موظف بودی همواره چک کنی گرسنه هست یا نیست، و اگر بود باید تأمینش می‌کردی. صحبت از کار خیر نبود، صحبت از «باید» بود. این روزها بحث‌هایی مثل «اختلاف طبقاتی» و «بازتوزیع ثروت» موضوعات داغ هستند. چه در کشورهایی که نرخ فساد پایینی دارند، و چه در کشور ما که اسطوره فساد دنیاست. در این بحث‌ها انسان‌ها بیگانه از هم در نظرگرفته میشن، که از جهاتی درست هم هست، سپس ایده‌پردازی می‌کنند که چطور از A بگیریم و به B بدهیم، در حالی که آ و ب نه تنها همدیگه رو نمیشناسند، که اگه میشناختند هم دل خوشی از هم نمی‌داشتند. اما پول آ به درد من ب نمیخوره، حتی اگه واقعا بتونن ازش بگیرند، و حتی اگه واقعا به دست من برسونندش. دست من رو بیگانه‌ها نخواهند گرفت، دستم رو خانواده و قوم و خویش و همسایه‌م می‌گیره. یا بهتره بگیم: باید می‌گرفت!
مذهب فرهنگ توزیع ثروت رو محلی کرد، یا اگه از قبل وجود داشت تقویتش کرد. انتقال دارایی هم مثل خیلی چیزهای دیگه در مقیاس محلی بهتر کار می‌کنه. فامیل من بهتر میدونه چه کمکی لازم دارم و چطور باید دریافتش کنم. من زودتر و بهینه‌تر از هرکسی میتونم به همسایه کمک کنم. اگه کاستی‌ها در همون واحدهای کوچک خانوادگی و محلی حل می‌شد، هیچوقت در کل جامعه تلنبار نمی‌شد که به یک معضل تبدیل بشه، که بعد بودجه‌های چندهزار میلیاردی بخواد که برطرف بشه، و آخرش هم نشه! اما اون اتفاق‌های خیر کوچک در جغرافیای کوچک، دیگه رخ نمیده. چون دنیای مدرن آدم‌ها رو از هم به کلی دیسکانکت کرد! نه تنها مردم هیچ نوعی اتصالی با همسایه و هم‌محلی ندارند دیگه، بلکه درون خانواده‌ها هم اتصالات به حداقل ممکن رسیده. افراد، جزیره‌هایی هستند که بالاجبار در مجاورت هم زندگی می‌کنند و اولویت عدم شررسانی بهمدیگه‌ست، نه خیررسانی بهمدیگه. مشکلاتی که باید درون خانواده حل میشد، حالا باید دولت حل کنه، یا نهادهای عمومی. کمبودی که باید در محل تأمین میشد، حالا شده معضل اجتماعی و باید NGO ها یه فکری براش بکنند. وضعیتیه که فرد سریعا برای زلزله زدگانی که هزار کیلومتر باشون فاصله داره پول واریز می‌کنه، اما خبر نداره دخترخاله‌ش این ماه حقوق گرفته یا نگرفته و قسطش عقب افتاده یا نیفتاده و اصلا مایل هم نیست خبر داشته باشه. و حالا، همون‌هایی که اون فرهنگ مذهبی یا سنتی رو نابود کردند، یا از نابودیش استقبال کردند، دارند به ما راه حل میدن! که از پولدارهایی که میشناسیم یا نمیشناسیم و بهرحال ربطی به ما ندارند بدزدیم و پخش کنیم بین خودمون!


اگه اختلاف طبقاتی در کشورت در حداقلی‌ترین سطح ممکن باشه اما تنها و بی‌کس و غریب و بیگانه باشی، عملا شکست‌خورده‌ای. اگه اختلاف طبقاتی در کشورت در حداکثری‌ترین حالت ممکن باشه، اگه ثروتمندانی در جامعه‌ات وجود داشته باشند که هر کدوم بتونند یک شهر رو بخرند و تو حتی نتونی تصور کنی دارند چه می‌کنند، اما یک خانواده محکم و باکیفیت داشته باشی، اگه در محله‌ت پشتیبان داشته باشی، اگه بدونی اگه کم آوردی خیلی‌ها پیشقدم میشن تا مشکل رو حل کنند، برات شکست معنی نخواهد داشت.

انسان پیچیده‌ست. و نادیده گرفتن ابعاد روانی وجودش، یک خطای محاسباتی بزرگه. دولت‌های رفاه در اکثریت مطلق موارد کار نمی‌کنند، یا چاله‌ای می‌کنند که بعدها عمقش معلوم میشه، زمانی که سیاستمدارها و اقتصاددانان حامی اون سیاست‌ها زیر خاکند. اما حتی اگه دولت رفاه و حتی خیریه‌های بزرگ غیردولتی، کاستی‌های همسایه من رو برطرف کنه، اثرش معادل این نیست که من تأمینش کنم. چون مسئله فقط پول نیست. رابطه‌ای که در حین این دادن و گرفتن شکل می‌گیره هم هست. نهاد تأمین‌کننده، یک جاندار نیست. من آدمی که بیست و پنج سال پیش سبد خرید رو ازم گرفت و برام تا خونه آورد چون تونست حدس بزنه که بازوهام از پسش برنمیان، یادمه، و اگه ببینمش تو محل حتما سلام می‌کنم. دقیقا بیست و پنج سال پیش.
5
اینکه همه‌چیز نیاز به آموزش مدون داره هم بخشی از همون فرهنگ دولت‌گراست که انسان رو گوریلی در نظر می‌گیره که اگه دولت و آموزش‌هاش نباشه گوریل عربده‌کش باقی خواهد ماند! پانصدسال پیش مردم تقریبا برای هیچ چیز آموزش نمی‌دیدند و یک صدم دولت ما رو هم نداشتند اما بعضی از کارها رو بهتر از ما انجام می‌دادند.
مشکل ازین نیست که نمی‌دانیم ساپورت چیست و چطور باید باشد. مشکل ازونجاست که عدم شراکت در ریسک برامون عادی شده‌. اگه آقای ایکس بم کمک کنه، اما من نه تنها جبران نکنم بلکه خودخواهانه توقعم رو هم بالاتر ببرم، باید عواقبی برام داشته باشه. بی‌جنبه بودن باید پرریسک باشه.
3
Anarchonomy
اینکه همه‌چیز نیاز به آموزش مدون داره هم بخشی از همون فرهنگ دولت‌گراست که انسان رو گوریلی در نظر می‌گیره که اگه دولت و آموزش‌هاش نباشه گوریل عربده‌کش باقی خواهد ماند! پانصدسال پیش مردم تقریبا برای هیچ چیز آموزش نمی‌دیدند و یک صدم دولت ما رو هم نداشتند اما…
بسیاری از خیرین محلی که دیدم فاقد اون کیفیت اتصال بین انسانی هستند. بیشتر در حال شبیه‌سازی بخشی از دنیای قدیم در وسط دنیای مدرنند، که معمولا هم خیلی خوب از آب درنمیاد. اون چیزی که در فرهنگ مذهبی یا سنتی (یا هرچیزی که دوست دارید بش نسبت بدید) وجود داشت «عابر بانک زنده» نبود. کار خیر محلی، داخل شبکه محلی اتفاق میفتاد، نه اینکه شعباتی از حاتم طایی در مناطق شهر نصب بشه. در شبکه محلی، افراد ناچار بودند رضایت همدیگه رو کسب کنند. ولی کسی که از حاتم کمکی مادی و حتی معنوی دریافت می‌کرد لازم نبود رضایتش رو کسب کنه. اگه من معتاد باشم و خانواده و همسایه‌ها جمع بشن و کمکم کنند تا ترک کنم، برای اینکه بشون ثابت کنم لایقش هستم که در آینده باز هم کمکم کنند، همه تلاشم رو می‌کنم تا ترک اعتیادم موفقیت آمیز باشه. در شبکه خانوادگی و محلی، لازمه افراد خودشون رو ثابت کنند، و وقتی ثابت کردند خودشون تبدیل میشن به حامی بعدی، برای مشکل بعدی محلی. چیزی که الان دیگه وجود خارجی نداره.
2
Anarchonomy
چندین دهه‌ست در کالیفرنیا برنامه کمک‌های غذایی به خانواده‌های بچه‌دار اجرا میشه. یه چیزی شبیه کوپن که ما داشتیم، برای خرید لبنیات و میوه و سبزیجات و غذای بچه (جالبه که برای ما حذف شد ولی برای ثروت‌مندترین ایالت ثروتمندترین کشور دنیا هنوز در حال اجراست، نه؟).…
فرض کنیم این خانواده‌ای که بچه‌دار شده و دولت کالیفرنیا قراره ماهی ۱۰۰ دلار بش بده واقعا و واقعا نیازمند اون صد دلار بود. آیا تو فامیلش هیچ کس وجود نداشت که بتونه بگه تو تازه بچه‌دار شدی بیا این ماهی صد دلارو بگیر تا وقتی که از آب و گل در بیاد؟ هیچ کدوم از همسایه‌‌ها نمیتونستند این مبلغ رو بدن بش؟ قطعا می‌تونستند. این خبر مربوط به اورنج کانتی بود. از قیمت خونه‌ها در اون منطقه میشه حدس زد برای بیشترشون صد دلار اصلا عددی نیست. اینکه دو سه تا از همسایه‌ها ماهی سی دلار بریزن به کارتت و بری با کارت خودت خرید کنی، نه تنها باعث شرم و خجالت نمیشه در فروشگاه، چون کارت خودته، بلکه هیچ خرج لجستیکی هم نداره. شاید مسخره به نظر بیاد، و هست، ولی فقط ۵۰۰ هزار دلار خرج دستگاه و تجهیزات کردند تا کوپن کاغذی رو تبدیل کنند به کوپن کارتی!
یه اکانتی که دنبال جلب توجهه، از واکسن نزدن بچه صحبت می‌کنه، چون میدونه واکنش جمع رو به همراه داره، و یکی دیگه برای کوبیدنش، به جای استدلال، از یه سریال عامه‌پسند یه مغلطه می‌کشه بیرون و باش هزاران لایک می‌گیره. در این بلبشوی خودنمایی، چیزی که لگدمال میشه مسئله کاملا واقعی ایمنی واکسن‌هاست.
شهروندان دنیای مدرن حتی از نقد فضایی که توش هستند عاجز شده‌ن. و متأسفانه همین عجز بود که به پست‌مدرنیست‌ها فرصت داد تا تریبون‌ها و رسانه‌ها رو در اختیار بگیرند و همه‌چیز رو زیر سوال ببرند، حتی چیزهایی که کار می‌کردند و ایرادی نداشتند.
عجز در نقد یعنی ابتلا به این توهم که چون واکسن ایکس موفق بود پس هر واکسنی یک اتفاق مبارک است!.. در حالی که اینطور نیست، نه علم و نه منطق چنین نتیجه‌گیری رو تأیید نمی‌کنه. یکی باید به خانواده‌هایی که بچه‌شون رو با تزریق واکسن‌های جدید (که بسیار پیچیده هم هستند) از دست دادند یا با یک بچه ناقص مواجه شدند، پاسخگو باشه. اما نیست‌. چون جو عمومی رو اینطور مسموم کردند که هر مخالفتی با هر نوع واکسنی یعنی علم‌ستیزی! یعنی بازگشت به قرون وسطی!
3
وقتی جوانتر بودید نظرتون درباره فاینانشال‌تایمز چی بود؟ تصور می‌کردید یه عده آدم فرهیخته نشستن دارن مطلب می‌نویسن درباره اقتصاد جهانی؟
این سردبیر فاینانشال‌تایمزه. اول توعیت می‌کنه و میگه مذاکره‌کننده سابق چین گفته بوده ترامپ احمق‌ترین و بی‌کفایت‌ترین مذاکره‌کننده‌ایه که ما تا حالا باش برخورد کردیم! نزدیک ۸هزار بار ریتوعیت میشه. بعد اصلاحیه میزنه میگه نه، مذاکره‌کننده چینی گفته بود به عنوان مذاکره‌کننده ترامپ بهترین گزینه‌ایه که می‌تونی در برابر خودت داشته باشی! و این اصلاحیه رو دیگه کسی ریتوعیت نمی‌کنه.
مثل اینه که جمله بابا آب داد رو تبدیل کنی به بابا مادرم را کشت بعد آب را داد دست من! بعد بگی یک خطای کوچولو رخ داد در نوشتن جمله! و خجالت هم نکشی.
دادستان جدید سانفرانسیسکو، که یک چپ چه‌گوارایی هستش، میگه جرائم مربوط به کیفیت زندگی رو مورد پیگرد قرار نمیدیم دیگه! مثل لحاف تشک پهن کردن تو اماکن عمومی، سکس در ملاء عام، شکستن شیشه‌ها، ادرار تو خیابون، سد معبر تو پیاده‌روها. چون باید از فقر و بی‌خانمانی جرم زدایی شه!

خیلی از دوستانی که ازم برای مهاجرت مشورت میخوان و می‌پرسن کانادا بهتره یا آمریکا، جواب میدم مطلقا آمریکا. اما حالا دیگه یه تبصره بش اضافه می‌کنم. مطلقا آمریکا، اما از کالیفرنیا فاصله بگیرید. به زودی وضع این شهرها از کراچی پاکستان هم بدتر میشه.

متأسفانه هیچ فرهیخته و روشنفکری هم نیست که جلوی این بلاهت رو بگیره. این که فقیر و بی‌خانمان را آزار ندی، فرق داره با اینکه اجازه بدی به دیگران آزار برسونند. این دو مترادف هم نیستند. هیچ مقدار از فقر، مجوز بدی به دیگران نیست.

حالا بگذریم که به فکر ارتقای انسان فقیر نیستند. چون همدیگه رو به شکل انسان نمی‌بینند. شما اگه دلسوز انسانی، باید کاری کنی درست زندگی کنه، نه اینکه تشویقش کنی که به زندگی به سبک حیوانات ادامه بده.
4
جیم راجرز خطاب به مردم ژاپن: بذارید از الان بتون بگم المپیک برای اقتصادتون نون و آب نمیشه! شاید یه سری مشاغل رونق بگیرن، چهارتا استادیوم و امکانات همراهش ساخته بشه، اما این‌ها موقتی و محدود هستند و تأثیری روی اقتصاد نمیذارن.

البته ما اینو می‌دونستیم، ولی خوبه که میلیاردرها و اون‌هایی که بازار رو میشناسن درباره‌ش اطلاع‌رسانی کنند. ورزشکاران المپیک هم مثل دانشمندان اقلیم‌شناس میمونند، اگه دولت و خرج‌های هنگفت دولتی نباشه، بیکار میشن! دولت توکیو میلیاردها میلیارد ین خرج المپیک کرده که اگه خرج هرچیز دیگه‌ای می‌کرد خروجی بهتری میداشت. اما ذهنیت دولت‌پرست، این اتلاف منابع رو نمی‌بینه، یا اصلا «اتلاف» حسابش نمی‌کنه.
Anarchonomy
جیم راجرز خطاب به مردم ژاپن: بذارید از الان بتون بگم المپیک برای اقتصادتون نون و آب نمیشه! شاید یه سری مشاغل رونق بگیرن، چهارتا استادیوم و امکانات همراهش ساخته بشه، اما این‌ها موقتی و محدود هستند و تأثیری روی اقتصاد نمیذارن. البته ما اینو می‌دونستیم، ولی…
یکی از افسانه‌های رایج اینه که اگه بچه قهرمانان ورزشی رو در تلویزیون ببینه ترغیب میشه که خودش هم ورزش کنه! این یکی از بولشت‌ ترین فرضیه‌های موجود در زمانه ماست. هیچ‌زمانی در تاریخ ورزش قهرمانی انقدر پوشش رسانه‌ای نداشته، اما نسل جدید بچه‌ها درگیر هزار و یک ایراد اسکلتی، عضلانی، عصبی و گوارشی هستند.
ورزش هم جزء مواردیه که به صورت محلی بهتر انجام میشه. دولت و برنامه‌های دولتی، هرچقدر هم هیجان‌انگیز و سر و صدادار هم باشند، کسی رو به تحرک وا نمی‌دارند. این رفیقه که دست رفیق رو می‌گیره و میبره کوه. این برادره که دست برادر رو می‌گیره و میبره استخر. این پدر طبیعت‌گرده که بچه طبیعت‌گرد بار میاره.
کشتی‌گیرهای المپیک وقتی به مدالی که میخوان نمیرسن به زمین و زمان فحش میدن.

این بچه اسمش الیور سولبرگه. فقط ۱۸ سالشه و راننده رالیه. چون رالی رو از باباش، پیتر سولبرگ یاد گرفت. تو یکی از مسابقات که ماشینش پنجر شد و جا موند گفت: یه واقعیتی هست که هیچ‌وقت داستان طبق برنامه ما پیش نمیره!

درک این بچه از زندگی ازون نره غول‌های ۱۳۰ کیلویی بالاتره.‌
4
این در جمهوری‌اسلامی به یک سنت تبدیل شده که پایان کار یک رییس‌جمهور رو با ایجاد اختلال در سخنرانیش بش اعلام می‌کنند. از بنی‌صدر این سنت ایجاد شد و تا الان ادامه پیدا کرده. دیروز هم برای روحانی اجراش کردند، اون هم در پایگاه سنتی اصلاح‌طلبان. اما فارغ ازینکه اسپانسر این پرفرمنس! چه جبهه‌ سیاسی‌ای باشه، در واکنش روحانی کلمه‌ای بود که حائز اهمیته. داشت می‌گفت صدای این چند نفر صدای شما مردم نیست.. شما مردم «مهربان»..! این کلمه مهربان تصادفا از دهان ناپاکش خارج نشد. از منظر حاکمان ما، شهروندان دو دسته‌اند، یک دسته گستاخند و در فرصت‌های مختلف گستاخی می‌کنند، مثل پشت به قبله نشستن در نماز جمعه یا سر و صدا کردن در سخنرانی یا ایجاد تجمع و امثالهم، و یک دسته مهربانند.. یعنی بی‌توجه به هر بلایی که سرشون میاریم، نه تنها ازمون ناراحت نیستند بلکه ازمون استقبال می‌کنند و برامون هورا می‌کشند و برامون انگشت جوهری می‌کنند و برامون عریضه می‌نویسند و از همه جالب‌تر: فکر می‌کنند اونی که میتونه بشون کمک کنه ماییم!

برخی مایلند در وسط، خانه بسازند. اما وسطی وجود نداره. یا گستاخید، یا مهربان. تصمیم با شماست.
وقتی رفتار مضحک دائما در برابر دیدگان شما باشه به مرور خنده‌دار بودنش کمرنگ میشه. اما کافیه فقط کمی هشیار بود تا به خنده افتاد.
مأموران شهرداری تانکر آب رو آوردن و در امتداد شمشادهای بلوار حرکتش میدن و لوله خروجی که قطرش شاید هفت هشت سانت باشه رو باز کردن تا مثلا فضای سبز رو آبیاری کنند. موقعیت چنان آبزورده که آدم احساس می‌کنه دارن یک نمایش پارودی اجرا می‌کنند. فشار آب انقدر زیاده که اگه بریزه رو پات و کفشی که پوشیدی یکم گشاد باشه برات حتما از پات کنده میشه و آب میبرتش!.. نه تنها با این فشار نصفش میریزه تو خیابون و به هدر میره، بلکه ازونجایی که نمی‌تونن هرروز اینکارو بکنند و فاصله آبیاری‌ها طولانیه و خاک سفت شده، آب خیلی کمی جذب خاک میشه و ذرات سبک‌تر و برگ‌هایی که بعدا میتونستن به تقویت خاک کمک کنند از باغچه سرریز می‌کنند و به بیرون می‌ریزند! کل پروسه چنان بیهوده‌ و ناقص و معیوبه که اگه آبیاری نکنند منفعتش برای فضای سبز بیشتره!
در گذشته هر آدمی خودش رو موظف می‌دونست درخت جلوی خانه و درخت جلوی دکان خودش رو آب بده. نه زحمت زیادی داشت نه هزینه زیادی. احتیاجی به یک سازمان بزرگ هم نبود (که حتی اسمش هم نیم خطه). اما از وقتی همه‌چیز رو محول کردند به دولت، شهروند حتی به درختی که باش سه متر فاصله داره هم بی‌اعتناست! اگه زنده موند که موند، و اگه خشک شد هم شد. دنیایِ مدرنِ آویزان دولت نه تنها آدم‌ها رو از آدم‌ها دیسکانکت می‌کنه، بلکه اتصال انسان با طبیعت رو هم قطع می‌کنه. و بعد که طبیعت به فنا رفت، میرن سراغ مجلس که یک طرح بودجه‌خور دیگه بده دست دولت تا خرابکاری‌ها رو جمع کنه.

و جالبه که از ما می‌پرسند «راه حل شما چیست؟». اینو باید ازونایی بپرسن که می‌گفتند دولت و نهادهای مدنی همه این مسائل رو حل می‌کنه. ولی می‌بینیم که نکرد.

راه حل من که ساده‌ست: یه نیشگون از خودتون بگیرید، از خواب بیدار بشید، رفتارهای مضحک رو ببینید، و این مسخره‌بازی‌های پرهزینه رو تمومش کنید.
این همون منطقیه که مذهبی‌ها استفاده می‌کنند و میگن «اسلام واقعی» این نیست. یا «اگه اسلام درست پیاده می‌شد اینجوری نمی‌شد». شما هم میگی اگه مناقصه درست انجام می‌شد اینجوری نمی‌شد. من بچه مسجدی یاد اونایی میفتم که میگن اگه بعد از پیامبر خلافت مستقیما به علی میرسید و ابوبکر و عمر و عثمان قدرت رو در دست نمی‌گرفتند الان داشتیم تو مدینه فاضله زندگی می‌کردیم! من از شما می‌پرسم چطور حاضرید چندقرن صبر کنید تا بالاخره دولت کارآمد رویایی بوجود بیاد و مناقصه‌های رویایی شکل بگیره، اما نمی‌تونید برای لوکالیسم صبر به خرج بدید؟

توصیه به راه حل‌های دولتی مثل افزایش دوزهای مواد مخدره. برای ترک اعتیاد باید مصرف رو قطع کرد، و حداقلش اینه که مصرف رو در حد فعلی حفظ کرد. اما معتاد از ترس اینکه حالش خرابتر شه، دوز رو هر دفعه بیشتر می‌کنه. و همین بالاخره به قیمت جونش تموم میشه. ما چنان دوز رو در هر مرحله بالاتر برده‌ایم که در همه امور فلج شده‌ایم.