پسر این فوقالعادهست
از شبکه ABC یه کلیپ لو رفت که نشون میداد مجری شبکه ازینکه از مدتها قبل از جرائم جف اپستین خبر داشتن اما مدیریت شبکه اجازه نمیداده ببرن رو آنتن، عصبانی بود.
همین شبکه ABC که میگفت باید از خبرچینهای داخل کاخسفید حمایت کنیم، اعلام کرد دنبال اونی هستیم که ویدئو رو درز داده به بیرون و حسابشو میرسیم.
چند روز بعد گفتند پیداش کردیم. ولی طرف دیگه اینجا نیست، رفته تو CBS کار میکنه. سیبیاس بلافاصله از کار اخراجش کرد. انقدر همشون جزء یک پک هستند که اون شرکت به این شرکت ندا میده سریع انجام میدن!
بعد یه شبکه دیگه با اون فرد اخراج شده که یک خانومه مصاحبه میکنه. طرف میگه من فقط ویدئو رو ادیت کردم. بیرون نبردمش. اصلا به من ربطی نداره این داستان.
بعد اونی که ویدئو رو منتشر کرد (که یه خبرنگار مستقله که اخیرا بدجوری حرص رسانههای سنتی رو درآورده) گفت اینا اشتباه گرفتنش، منبع ما هنوز تو ABC کار میکنه 😄
از شبکه ABC یه کلیپ لو رفت که نشون میداد مجری شبکه ازینکه از مدتها قبل از جرائم جف اپستین خبر داشتن اما مدیریت شبکه اجازه نمیداده ببرن رو آنتن، عصبانی بود.
همین شبکه ABC که میگفت باید از خبرچینهای داخل کاخسفید حمایت کنیم، اعلام کرد دنبال اونی هستیم که ویدئو رو درز داده به بیرون و حسابشو میرسیم.
چند روز بعد گفتند پیداش کردیم. ولی طرف دیگه اینجا نیست، رفته تو CBS کار میکنه. سیبیاس بلافاصله از کار اخراجش کرد. انقدر همشون جزء یک پک هستند که اون شرکت به این شرکت ندا میده سریع انجام میدن!
بعد یه شبکه دیگه با اون فرد اخراج شده که یک خانومه مصاحبه میکنه. طرف میگه من فقط ویدئو رو ادیت کردم. بیرون نبردمش. اصلا به من ربطی نداره این داستان.
بعد اونی که ویدئو رو منتشر کرد (که یه خبرنگار مستقله که اخیرا بدجوری حرص رسانههای سنتی رو درآورده) گفت اینا اشتباه گرفتنش، منبع ما هنوز تو ABC کار میکنه 😄
❤8
زیدآبادی برای اینکه ثابت کنه اسراییل تنها دموکراسی خاورمیانه «نیست» تعریف دموکراسی رو به میل خودش تغییر میده! چه مضحکه این آدم.
هیچجای چارچوب استاندارد دموکراسی منعی برای قدرتطلبی فرد منتخب وجود نداره. وقتی مردم به طرف رأی میدن، بش اجازه میدن بازی سیاسی انجام بده، رقبا رو زیر بگیره و خودش رو در قدرت نگه داره. حالا به زعم شما این یک باگه یا نه، بهرحال از ابتدا در دموکراسی وجود داشته. در امپراطوری روم هم وجود داشته. همین الان نانسی پلوسی لیدر حزب دموکرات خیلی علنی در حال کودتای سیاسی علیه رییسجمهور وقته، اما نیمی از مردم آمریکا باز به این حزب رأی میدن. این یعنی آمریکا یک کشور دموکراتیک نیست؟ به ایشون باید گفت نمیخواد اونایی که دموکراتیک نیستن رو اسم ببری، اونایی که به نظرت دموکراتیک هستن رو اسم ببر ببینیم چندتان!
https://t.me/ahmadzeidabad/970
هیچجای چارچوب استاندارد دموکراسی منعی برای قدرتطلبی فرد منتخب وجود نداره. وقتی مردم به طرف رأی میدن، بش اجازه میدن بازی سیاسی انجام بده، رقبا رو زیر بگیره و خودش رو در قدرت نگه داره. حالا به زعم شما این یک باگه یا نه، بهرحال از ابتدا در دموکراسی وجود داشته. در امپراطوری روم هم وجود داشته. همین الان نانسی پلوسی لیدر حزب دموکرات خیلی علنی در حال کودتای سیاسی علیه رییسجمهور وقته، اما نیمی از مردم آمریکا باز به این حزب رأی میدن. این یعنی آمریکا یک کشور دموکراتیک نیست؟ به ایشون باید گفت نمیخواد اونایی که دموکراتیک نیستن رو اسم ببری، اونایی که به نظرت دموکراتیک هستن رو اسم ببر ببینیم چندتان!
https://t.me/ahmadzeidabad/970
Telegram
نگاه متفاوت (احمد زیدآبادی)
تزار اسرائیل!
اسرائیل خود را "تنها کشور دمکراتیک خاورمیانه" مینامد و متحدان غربی آن نیز به همین دلیل بر رفتارهای اشغلگرانه و خودسرانهاش چشم میپوشند و از آن دفاع میکنند.
یکی از ویژگیهای دمکراسیها، عدم وابستگی آنها به یک فرد خاص است اما دولت اسرائیل…
اسرائیل خود را "تنها کشور دمکراتیک خاورمیانه" مینامد و متحدان غربی آن نیز به همین دلیل بر رفتارهای اشغلگرانه و خودسرانهاش چشم میپوشند و از آن دفاع میکنند.
یکی از ویژگیهای دمکراسیها، عدم وابستگی آنها به یک فرد خاص است اما دولت اسرائیل…
❤5
مشخص نیست چرا باید سوگوار پیرمردی باشیم که از تلف شدن احشامش زیر آوار زلزله به گریه افتاده، یا چرا باید توجه ویژهای بش معطوف بشه! باز اون چیزهایی داشت که از دست بده. در داخل شهرهای بزرگ آدمهایی هستند که با ماشینی مسافرکشی میکنند که مال خودشون نیست، و شب میرن تو خونهای میخوابن که اجارهست. پوسته زمین هرچقدر هم تکون بخوره داراییشون رو از دست نمیدن، چون دارایی ندارن که از دست بدن. و تازه برخلاف اون پیرمرد از آرامش محیط هم محروم هستند، و هوایی تنفس میکنند که سرطانزاست و متوقفکننده قلبه! و شیر و ماستی میخورن که از روغن پالم بدست اومده. تازه اگه بتونن بخورن.
اگه اون پیرمرد در تمام عمر نسبتا طولانی که از خدا گرفته هرماه معادل چندهزارتومن کنار میذاشت میتونست در هرزمانی که اراده کنه طویله محکمتری بسازه. اینطور نیست که نمیدونند این دیوارها به راحتی خواهد ریخت. و اینطور نیست که ندونند زلزله نزدیکه (کسی که در آذربایجان هفتاد سال زندگی کرده حداقل ده بار زلزله رو حس کرده یا از آبادیهای اطراف شنیده). و اینطور نیست که مسئله پول باشه. هیچوقت مسئله پول نبوده. اینها همونهایی هستند که وقتی در مسجد پای صحبتشون مینشینی آثار «خدا کریمه» رو در تمام لایههای فکریشون میبینی. همونهایی که با سختگیریهای مذهبی و سنتی نسلهای بعد از خودشون رو از روستاها فراری دادند، وقتی که نوبت به همون اتفاقاتی میشه که خودشون بش میگن «امتحان الهی»، دو دستی میزنن روی سرشون! ایمان مذهبی، در بیشتر موارد صبر مذهبی با خودش نیارود، بیقیدی به حساب و کتاب دنیا رو به ارمغان آورد.
البته جای نگرانی نیست. به زودی با پول مردم یک خونهی بهروز و محکم و تقریبا استاندارد، و بسیار ایمنتر رو براش میسازند. همونطور که قبلا حتی پول لولهکشی گاز به خونهش رو از مصرفکنندگان شهر گرفتند. حتی شهریهایی که ازون روستایی فقیرتر بودند. همون دولت و همون سلبریتیهایی که ککشون نمیگزه در شهر چندنفر بیخانمان وجود داره که حتی چادر ندارند، خیلی مصمم هستند که کسی در روستا یک شب زیر آسمان پرستاره نخوابه.
در آتشسوزی جنگلهای کالیفرنیا، ساکنان یکی از ویلاهای داخل جنگل وسط آتش گیر افتاده بودند، چون ماشین تسلا که داشتند شارژ نداشت! شارژ ماشین برقی با برق خونگی ساعتها طول میکشه، مثل ماشین بنزینی نیست که حتی اگه باکش خالی بود، یه دبه چهارلیتری بنزین از همسایه بگیری بریزی توش و گازشو بگیری و از مهلکه فرار کنی. آتشنشانها مجبور شدند خودشون رو به خطر بندازند چون این ویلانشینها انقدر شعور نداشتند که با خودشون بگن من که وسط این بیابون زندگی میکنم باید یه ماشین بنزینی هم داشته باشم واسه چنین روزهایی.
وقتی اونجا حتی هزینه خریت کسی که ۶۰ هزار دلار پول به ماشین میده رو هم باید مالیاتدهندگان بدن، نمیشه اینجا درباره توجه ویژه! مالی و معنوی و عاطفی به روستایی زلزلهزده صحبت کرد. فقط میتونیم یواشکی تو گوش همدیگه بگیم «مشخص نیست چرا».
اگه اون پیرمرد در تمام عمر نسبتا طولانی که از خدا گرفته هرماه معادل چندهزارتومن کنار میذاشت میتونست در هرزمانی که اراده کنه طویله محکمتری بسازه. اینطور نیست که نمیدونند این دیوارها به راحتی خواهد ریخت. و اینطور نیست که ندونند زلزله نزدیکه (کسی که در آذربایجان هفتاد سال زندگی کرده حداقل ده بار زلزله رو حس کرده یا از آبادیهای اطراف شنیده). و اینطور نیست که مسئله پول باشه. هیچوقت مسئله پول نبوده. اینها همونهایی هستند که وقتی در مسجد پای صحبتشون مینشینی آثار «خدا کریمه» رو در تمام لایههای فکریشون میبینی. همونهایی که با سختگیریهای مذهبی و سنتی نسلهای بعد از خودشون رو از روستاها فراری دادند، وقتی که نوبت به همون اتفاقاتی میشه که خودشون بش میگن «امتحان الهی»، دو دستی میزنن روی سرشون! ایمان مذهبی، در بیشتر موارد صبر مذهبی با خودش نیارود، بیقیدی به حساب و کتاب دنیا رو به ارمغان آورد.
البته جای نگرانی نیست. به زودی با پول مردم یک خونهی بهروز و محکم و تقریبا استاندارد، و بسیار ایمنتر رو براش میسازند. همونطور که قبلا حتی پول لولهکشی گاز به خونهش رو از مصرفکنندگان شهر گرفتند. حتی شهریهایی که ازون روستایی فقیرتر بودند. همون دولت و همون سلبریتیهایی که ککشون نمیگزه در شهر چندنفر بیخانمان وجود داره که حتی چادر ندارند، خیلی مصمم هستند که کسی در روستا یک شب زیر آسمان پرستاره نخوابه.
در آتشسوزی جنگلهای کالیفرنیا، ساکنان یکی از ویلاهای داخل جنگل وسط آتش گیر افتاده بودند، چون ماشین تسلا که داشتند شارژ نداشت! شارژ ماشین برقی با برق خونگی ساعتها طول میکشه، مثل ماشین بنزینی نیست که حتی اگه باکش خالی بود، یه دبه چهارلیتری بنزین از همسایه بگیری بریزی توش و گازشو بگیری و از مهلکه فرار کنی. آتشنشانها مجبور شدند خودشون رو به خطر بندازند چون این ویلانشینها انقدر شعور نداشتند که با خودشون بگن من که وسط این بیابون زندگی میکنم باید یه ماشین بنزینی هم داشته باشم واسه چنین روزهایی.
وقتی اونجا حتی هزینه خریت کسی که ۶۰ هزار دلار پول به ماشین میده رو هم باید مالیاتدهندگان بدن، نمیشه اینجا درباره توجه ویژه! مالی و معنوی و عاطفی به روستایی زلزلهزده صحبت کرد. فقط میتونیم یواشکی تو گوش همدیگه بگیم «مشخص نیست چرا».
❤4
در سال ۲۰۱۲ تعداد بازنشستههای سازمانها و ادارات دولتی کالیفرنیا که حقوق بازنشستگیشون ۱۰۰هزار دلار و بیشتر بود، ۱۴ هزار و ۷۶۰ نفر بود. در سال ۲۰۱۸ تعدادشون رسیده به ۳۰ هزار و ۹۶۹ نفر!
حجم پرداخت به قدری بالاست که بدون افزایش بیشتر مالیات، که همین الانش هم بالاست، صندوق ورشکسته خواهد شد.
بعد میگن سرمایهداری شکست خورده! چه شکستی؟ به بهانه رفاه خودشون رو تا خرخره در بدهی فرو بردن بعد میگن سرمایهداری خرابمون کرد!
حجم پرداخت به قدری بالاست که بدون افزایش بیشتر مالیات، که همین الانش هم بالاست، صندوق ورشکسته خواهد شد.
بعد میگن سرمایهداری شکست خورده! چه شکستی؟ به بهانه رفاه خودشون رو تا خرخره در بدهی فرو بردن بعد میگن سرمایهداری خرابمون کرد!
❤2
قبلا اینجا نوشته بودم که هنر از انسان فاضل بیرون میاد. بعضی از دوستان مخالف بودند. فکر کنم با اظهارات بیمعنی و بچهگانه محسن نامجو شاهد کافی مهیا شده باشه براشون.
هرچند که این روزها حتی به طراح جلوههای ویژه فیلمهای اکشن هم میگن آرتیست، و تو کانالهای جوشکاری برای معرفی کارهای یک جوشکار زیر ویدئوش مینویسند: نمونهای از جوشکاری هنرمندانه مهندس فلانی! ولی خارج ازین کاربردهای عامیانه، هنر چیزیه که از انسان فاضل بیرون میاد.
انسان فاضل آدمیه که درکش بالاتر از میانگین جامعهست، چون در دراز مدت، و آهسته و پیوسته در حال کسب کیفیت ذهنی بوده، در حالی که دیگران مشغول هجویات و روزمرگیها بودند.
نامجو وقتی ایران بود، هر بلایی که دلش میخواست روی آواز ایرانی که دیگران رشدش داده بودند میاورد. اما وقتی رفت اونور، ازینکه هر بلایی سر آوازی که خودش رشد داده بیارن، عصبانی شد! آزادی استفاده از ساختههای دیگران رو برای خودش قائله، اما برای دیگران نه. حق تعریف اینکه چه چیزی سخیف است و چه چیزی نیست رو متعلق به خودش میدونه، نه دیگران. اون هم در دنیایی که هیچچیز وجود نداره که از تمسخر مصونیت داشته باشه. اون هم در دنیایی که حتی روضه امام حسین سوژه دابسمشهاست.
یک ذهن با کیفیت، نمیتونه انقدر خودمهمپندار باشه، و نمیتونه انقدر پرت باشه از مفهوم آزادی، و انقدر پرت باشه از دنیایی که توش زندگی میکنه.
آدمهای ترسو برای نجات خودشون، پشت پیشگوییهای سیاه سنگر میگیرند. «من مهم نیستم، ولی اگه من آوازخوان رو روی سرتون نذارید فرهنگ و هنرتون رو میبازید». آشنا نیست؟ روحانیت شیعه هم جامعه مذهبی رو از چنین لولویی میترسونه. «اگه ما رو عزیز و گرامی ندارید، اثری از اسلام و ایمان نخواهد ماند». یک ذهنیت باکیفیت، نمیتونه انقدر دورافتاده باشه از شجاعت.
نامجو که دلبستگی عاطفی و ایدئولوژیکش به انقلاب ۵۷ رو نمیتونه زنده به گور کنه، از جعل تاریخ ماقبل ۵۷ نگرانه! البته جعلی که اتفاق نیفتاده، فقط «نسخهای دیگر» ارائه شده. اون چیزی که نسل ما رو دچار اشتباه خواهد کرد، دسترسی به نسخههای دیگر دیروز نیست. عدم دسترسی به واقعیات امروزه. نامجو انقدری که نگرانه در مورد سال ۴۲ فریب بخوریم، نگران نیست که درباره ۸۸ فریب خورده باشیم. یک ذهن باکیفیت نمیتونه انقدر پرت باشه از حقیقت.
نامجو فکر میکنه در آشوویتز هم میشه امیدوار بود به آینده، و اگه کسی بقیه رو دعوت میکنه به آشوب یا عصیان یا هرچیزی غیر از استمرار، یا داره به کشتنشون میده یا داره مأیوسشون میکنه. البته آشوویتز یک مثال اغراقآمیزه، ولی هشتاد و پنج میلیون ایرانی که ساکن ایران هستند میدونند منظورم چیه.
یک انسان باکیفیت نمیتونه انقدر محروم باشه از صحت عقل.
هرچند که این روزها حتی به طراح جلوههای ویژه فیلمهای اکشن هم میگن آرتیست، و تو کانالهای جوشکاری برای معرفی کارهای یک جوشکار زیر ویدئوش مینویسند: نمونهای از جوشکاری هنرمندانه مهندس فلانی! ولی خارج ازین کاربردهای عامیانه، هنر چیزیه که از انسان فاضل بیرون میاد.
انسان فاضل آدمیه که درکش بالاتر از میانگین جامعهست، چون در دراز مدت، و آهسته و پیوسته در حال کسب کیفیت ذهنی بوده، در حالی که دیگران مشغول هجویات و روزمرگیها بودند.
نامجو وقتی ایران بود، هر بلایی که دلش میخواست روی آواز ایرانی که دیگران رشدش داده بودند میاورد. اما وقتی رفت اونور، ازینکه هر بلایی سر آوازی که خودش رشد داده بیارن، عصبانی شد! آزادی استفاده از ساختههای دیگران رو برای خودش قائله، اما برای دیگران نه. حق تعریف اینکه چه چیزی سخیف است و چه چیزی نیست رو متعلق به خودش میدونه، نه دیگران. اون هم در دنیایی که هیچچیز وجود نداره که از تمسخر مصونیت داشته باشه. اون هم در دنیایی که حتی روضه امام حسین سوژه دابسمشهاست.
یک ذهن با کیفیت، نمیتونه انقدر خودمهمپندار باشه، و نمیتونه انقدر پرت باشه از مفهوم آزادی، و انقدر پرت باشه از دنیایی که توش زندگی میکنه.
آدمهای ترسو برای نجات خودشون، پشت پیشگوییهای سیاه سنگر میگیرند. «من مهم نیستم، ولی اگه من آوازخوان رو روی سرتون نذارید فرهنگ و هنرتون رو میبازید». آشنا نیست؟ روحانیت شیعه هم جامعه مذهبی رو از چنین لولویی میترسونه. «اگه ما رو عزیز و گرامی ندارید، اثری از اسلام و ایمان نخواهد ماند». یک ذهنیت باکیفیت، نمیتونه انقدر دورافتاده باشه از شجاعت.
نامجو که دلبستگی عاطفی و ایدئولوژیکش به انقلاب ۵۷ رو نمیتونه زنده به گور کنه، از جعل تاریخ ماقبل ۵۷ نگرانه! البته جعلی که اتفاق نیفتاده، فقط «نسخهای دیگر» ارائه شده. اون چیزی که نسل ما رو دچار اشتباه خواهد کرد، دسترسی به نسخههای دیگر دیروز نیست. عدم دسترسی به واقعیات امروزه. نامجو انقدری که نگرانه در مورد سال ۴۲ فریب بخوریم، نگران نیست که درباره ۸۸ فریب خورده باشیم. یک ذهن باکیفیت نمیتونه انقدر پرت باشه از حقیقت.
نامجو فکر میکنه در آشوویتز هم میشه امیدوار بود به آینده، و اگه کسی بقیه رو دعوت میکنه به آشوب یا عصیان یا هرچیزی غیر از استمرار، یا داره به کشتنشون میده یا داره مأیوسشون میکنه. البته آشوویتز یک مثال اغراقآمیزه، ولی هشتاد و پنج میلیون ایرانی که ساکن ایران هستند میدونند منظورم چیه.
یک انسان باکیفیت نمیتونه انقدر محروم باشه از صحت عقل.
❤7
چندین دههست در کالیفرنیا برنامه کمکهای غذایی به خانوادههای بچهدار اجرا میشه. یه چیزی شبیه کوپن که ما داشتیم، برای خرید لبنیات و میوه و سبزیجات و غذای بچه (جالبه که برای ما حذف شد ولی برای ثروتمندترین ایالت ثروتمندترین کشور دنیا هنوز در حال اجراست، نه؟). اگه والدینی ۳ تا بچه داشته باشند و تا ماهی ۴۵۰۰ دلار درآمدشون باشه مشمول برنامه هستند! فاکینگ ۴۵۰۰ دلار! حالا چقدر میدن؟ معادل ۴۵ تا ۱۳۰ دلار! ما که روغن و شکر و برنج کوپنی میگرفتیم، هزینه آزادشون درصد قابل توجهی از درآمدمون بود، ولی ۱۰۰ دلار چرا باید برای کسی که ۴۵۰۰ دلار درآمد داره مهم باشه؟ چون مفته ازش نمیگذرن. بعد خانوادههای مشمول باید یه برگه بزرگی رو میبردند فروشگاه که نشون بده مشمول هستند. اخیرا بنا به دستور کنگره الکترونیکی شده و یه کارت اعتباری بشون میدن. میتونید حدس بزنید یکی از دلایلش رو چی عنوان کردند؟ برگهها بزرگ بود و همه میفهمیدن طرف اومده شیر مجانی ببره، با کارت کسی نمیفهمه!
لعنتی اگه خجالتآوره چرا میدین، چرا میگیرن؟ باید هم خجالتآور باشه که درآمدت از ۹۵ درصد مردم دنیا بیشتر باشه اما قید پنجاه شصت دلارو نزنی.
لعنتی اگه خجالتآوره چرا میدین، چرا میگیرن؟ باید هم خجالتآور باشه که درآمدت از ۹۵ درصد مردم دنیا بیشتر باشه اما قید پنجاه شصت دلارو نزنی.
❤6
اصلا شوخی نمیکنم. کاملا جدی عرض میکنم خدمتتون. کسانی که ساکن کشور نیستند نباید در انتخابات شرکت کنند. همونطور که ۱۷ سالهها رو از رأی دادن منع میکنیم، باید بتونیم خارجنشینها رو هم منع کنیم. هرچند که فعلا مشکلمون اینه که اینها کمونیستند، اما اگر راستگرا و محافظهکار هم بودند نظرم همین بود. فقط آدمی که اینجاست باید برای اینجا تصمیم بگیره.
❤8
اینکه قانون کپیرایت رو چماقی کنند علیه آزادی بیان، مسئله اروپا هم هست، اما در جهانسوم ابزارآلات سرکوب سریعتر از وسایل پزشکی وارد میشه. اینکه صاحب اثر، قدرت تعیینکنندگی داشته باشه که چه محتوایی که اثرش رو در خودش جا داده، مجازه، و چه چیز نیست، قدرتیه که اولین چیزی که ازش حاصل خواهد شد سانسوره. دقیقا همین کارو با یوتیوب کردند و دارند میکنند. کسی که میخواد با ترکیبی از آثار تولیدی دیگران ویدئوی طنز بسازه، باید از همشون اجازه بگیره. و اونها هم مثلا اگر چپ باشند به یک راستگرا اجازه نمیدن.
حکومت ما به سانسور کلان و سیستماتیک خودش ادامه میده، اما بدش نمیاد این پروسه رو در اجزاء خودش هم توزیع کنه، تا این اشخاص باشند که عامل سانسور باشند. یعنی حتی اونجایی که بازوی اختاپوسی حکومت دسترسی نداره، اشخاص عهدهدار قضیه بشن.
Clever, huh?
حکومت ما به سانسور کلان و سیستماتیک خودش ادامه میده، اما بدش نمیاد این پروسه رو در اجزاء خودش هم توزیع کنه، تا این اشخاص باشند که عامل سانسور باشند. یعنی حتی اونجایی که بازوی اختاپوسی حکومت دسترسی نداره، اشخاص عهدهدار قضیه بشن.
Clever, huh?
❤4
اگر در جریان شعارهای انتخاباتی نامزدهای حزب دموکرات باشید حتما درباره برنامههاشون برای مالیات بر ثروت هم شنیدید. مثلا الیزابت وارن که میگه باید ۴۸ درصد سرمایه این میلیاردرها رو ازشون بگیریم، یا برنی سندرز که حتی صحبت از ۹۰ درصد میکنه! در این مناظره سه نفر رو آوردن تا درباره این موضوع بحث کنند. یکیشون که مدافع و مبلغ اصلی این طرحهاست، امانوئل سائز، و اون یکی سامرزه، که متأسف شدم ازینکه انقدر پیر شده. و سومی رو نمیشناختم. اونم هارواردیه و قبلا تو دولت بوش بوده. سائز نماد کاملیه از یک جانور آکادمیک! که در طول عمرش یک دکه هم اداره نکرده. بیزینس که هیچ، فکر میکنم حتی نمیدونه سیفون ظرفشویی رو چجوری باید باز کرد و تمیز کرد و دوباره بست. البته ممکنه خیلیها ازینکارها بلد نباشند، ولی اونها سرقت میلیاردی از پولدارها رو تئوریزه نمیکنند! اما حتی در همون تنها و تنها شغل که نه، تنها و تنها مشغولیتی که در عمرش داشته، یعنی فعالیت دانشگاهی و تحقیق، هم نمره D نمیگیره. یعنی اگه من قرار بود بش دی بدم باید خیلی با خودم کلنجار میرفتم که چرا نباید بش F بدم؟ گاهی آدم دچار این ابهام میشه که مگه در دانشگاه برکلی هم اینجوریه که مثل ایران اگه پدر طرف اطلاعاتی یا سپاهی باشه میان استاد و عضو هیئت علمیش میکنند، با یه روابطی چیزی میان بالا اینها، یا چیه داستان؟ حتی در دفاع از همون ایده تیغ زدن میلیاردرها هم انقدر بد عمل میکنه که اگه من به جاش حرف میزدم قانعکنندهتر میشد!
اما سامرز انقدر بیکار و علاف و بیمصرف نبوده. اون هم تا حالا یک دکه رو اداره نکرده. اگه اداره یک شرکت چندملیتی رو هم به سامرز بدیم شرکت در عرض سه ماه با مخ میخوره زمین. اما بروکرات بوده، و حداقل میدونه نظام بروکراسی چطور کار میکنه، و شاید بهتر از هرکس دیگهای میدونه که چطور کار میکنه. و در واقع اینکه در برابر مهملات سائز حاضرجوابه به همین علته که میدونه سیستم چجوری کار میکنه و چرا این برنامهها هیچوقت موفق نمیشن.
چیزی که اصلا در این پنل مطرح نمیشه، و به ذهن هیچکس هم خطور نمیکنه نفس حق مالکیته. این افراد، چه اونایی که گوینده هستند و چه اونایی که شنونده هستند، مطلقا اعتقادی به اینکه انسان حق مالکیت دارد و این از حقوق ابتدایی انسانهاست، ندارند! و این خیلی جالب و ترسناکه. حتی سامرز که میگه این طرحها کار نمیکنه نمیگه این کار دزدیه، میگه پولدارها راهی برای فرار پیدا میکنند! مثل اینه که بحث بر سر قاپیدن کیف یک دختر باشه، بعد فرد مخالف بگه من دختره رو میشناسم، تو دو سرعت مقام آورده، بخواد در بره به گرد پاش هم نمیرسیم!.. واقعا مسخرهست.
موضوع زشت و خجالتآور دیگه که توسط نفر سوم طرح میشه و توسط یکی از سوالکنندگان هم روش تأکید میشه امتیازبندی نحوه زندگی و نحوه خرج پولدارهاست! سر اینکه کدومشون حقشه ازش بدزدیم بحث میشه! مثلا بیل گیتس که برای مالاریا خرج میکنه گناه داره، ازش کمتر بگیریم، ولی دونالد ترامپ پدرسوختهست، پولش هم خرج دختربازی میکنه، ازش بیشتر بگیریم! من نمیدونم چطور شرم نمیکنند ازین طرز نگاه. نکته بسیار بامزه اینه که اتفاقا و اتفاقا بیل گیتس پتانسیل خرابکاری بیشتری داشته و هنوز هم داره، تا پولداری که پولش رو خرج لهو و لعب میکنه. چون اون پولداری که به فکر لذت شخصیه، محدوده اثرگذاریش هم اطراف خودشه. اما بیل گیتس رویای نجات آفریقا رو داره! بیل گیتس رویای تحول آموزشی رو داره. و از قضا برای همه اینها پروژههای بزرگی رو انجام داده، و از قضا بعضیهاش مثل تحول آموزشی کاملا غلط بودند و عواقب داشتند. اما در هر صورت، چه بیل گیتس و چه دونالد ترامپ، پول رو به مراتب بهتر از دولت خرج میکنند. دولت، نظامیه که برای یک توالت در وسط پارک ۲ میلیون دلار پول خرج میکنه! هیچ ثروتمندی انقدر ابله نیست که سرمایه رو اینطور هدر بده. چطور میشه انقدر کندذهن بود که متوجه این تفاوت آشکار نشد و بعد پیشنهاد داد بهتره پول دست دولت باشه تا سرمایهدار؟
اما ابهام بزرگتر اینه.. چه جسمی اصابت میکنه به مغز مردم که میرن سالی چنددههزار دلار شهریه میدن وارد دانشگاههایی میشن که این خلوضعها بشون مثلا علم! بیاموزند؟
What I'm missing?
https://youtu.be/oUGpjpEGTfE
اما سامرز انقدر بیکار و علاف و بیمصرف نبوده. اون هم تا حالا یک دکه رو اداره نکرده. اگه اداره یک شرکت چندملیتی رو هم به سامرز بدیم شرکت در عرض سه ماه با مخ میخوره زمین. اما بروکرات بوده، و حداقل میدونه نظام بروکراسی چطور کار میکنه، و شاید بهتر از هرکس دیگهای میدونه که چطور کار میکنه. و در واقع اینکه در برابر مهملات سائز حاضرجوابه به همین علته که میدونه سیستم چجوری کار میکنه و چرا این برنامهها هیچوقت موفق نمیشن.
چیزی که اصلا در این پنل مطرح نمیشه، و به ذهن هیچکس هم خطور نمیکنه نفس حق مالکیته. این افراد، چه اونایی که گوینده هستند و چه اونایی که شنونده هستند، مطلقا اعتقادی به اینکه انسان حق مالکیت دارد و این از حقوق ابتدایی انسانهاست، ندارند! و این خیلی جالب و ترسناکه. حتی سامرز که میگه این طرحها کار نمیکنه نمیگه این کار دزدیه، میگه پولدارها راهی برای فرار پیدا میکنند! مثل اینه که بحث بر سر قاپیدن کیف یک دختر باشه، بعد فرد مخالف بگه من دختره رو میشناسم، تو دو سرعت مقام آورده، بخواد در بره به گرد پاش هم نمیرسیم!.. واقعا مسخرهست.
موضوع زشت و خجالتآور دیگه که توسط نفر سوم طرح میشه و توسط یکی از سوالکنندگان هم روش تأکید میشه امتیازبندی نحوه زندگی و نحوه خرج پولدارهاست! سر اینکه کدومشون حقشه ازش بدزدیم بحث میشه! مثلا بیل گیتس که برای مالاریا خرج میکنه گناه داره، ازش کمتر بگیریم، ولی دونالد ترامپ پدرسوختهست، پولش هم خرج دختربازی میکنه، ازش بیشتر بگیریم! من نمیدونم چطور شرم نمیکنند ازین طرز نگاه. نکته بسیار بامزه اینه که اتفاقا و اتفاقا بیل گیتس پتانسیل خرابکاری بیشتری داشته و هنوز هم داره، تا پولداری که پولش رو خرج لهو و لعب میکنه. چون اون پولداری که به فکر لذت شخصیه، محدوده اثرگذاریش هم اطراف خودشه. اما بیل گیتس رویای نجات آفریقا رو داره! بیل گیتس رویای تحول آموزشی رو داره. و از قضا برای همه اینها پروژههای بزرگی رو انجام داده، و از قضا بعضیهاش مثل تحول آموزشی کاملا غلط بودند و عواقب داشتند. اما در هر صورت، چه بیل گیتس و چه دونالد ترامپ، پول رو به مراتب بهتر از دولت خرج میکنند. دولت، نظامیه که برای یک توالت در وسط پارک ۲ میلیون دلار پول خرج میکنه! هیچ ثروتمندی انقدر ابله نیست که سرمایه رو اینطور هدر بده. چطور میشه انقدر کندذهن بود که متوجه این تفاوت آشکار نشد و بعد پیشنهاد داد بهتره پول دست دولت باشه تا سرمایهدار؟
اما ابهام بزرگتر اینه.. چه جسمی اصابت میکنه به مغز مردم که میرن سالی چنددههزار دلار شهریه میدن وارد دانشگاههایی میشن که این خلوضعها بشون مثلا علم! بیاموزند؟
What I'm missing?
https://youtu.be/oUGpjpEGTfE
YouTube
Would a “Wealth Tax” Help Combat Inequality? A Debate with Saez, Summers, and Mankiw
(Full session) Emmanuel Saez, a leading architect of the “wealth tax” plans advocated by Senators Elizabeth Warren and Bernie Sanders, outlined his proposals at the PIIE conference on “Combating Inequality: Rethinking Policies to Reduce Inequality in Advanced…
❤2
یکی از سنتهای مذهبی، انفاق به خویشان و بستگان بود. در اسلام کمک به اعضای خانواده و سپس به فامیل، تقریبا واجب شد. و بعد ازون همسایه در اولویت قرار گرفت. همسایه به قدری اهمیت پیدا کرد که موظف بودی همواره چک کنی گرسنه هست یا نیست، و اگر بود باید تأمینش میکردی. صحبت از کار خیر نبود، صحبت از «باید» بود. این روزها بحثهایی مثل «اختلاف طبقاتی» و «بازتوزیع ثروت» موضوعات داغ هستند. چه در کشورهایی که نرخ فساد پایینی دارند، و چه در کشور ما که اسطوره فساد دنیاست. در این بحثها انسانها بیگانه از هم در نظرگرفته میشن، که از جهاتی درست هم هست، سپس ایدهپردازی میکنند که چطور از A بگیریم و به B بدهیم، در حالی که آ و ب نه تنها همدیگه رو نمیشناسند، که اگه میشناختند هم دل خوشی از هم نمیداشتند. اما پول آ به درد من ب نمیخوره، حتی اگه واقعا بتونن ازش بگیرند، و حتی اگه واقعا به دست من برسونندش. دست من رو بیگانهها نخواهند گرفت، دستم رو خانواده و قوم و خویش و همسایهم میگیره. یا بهتره بگیم: باید میگرفت!
مذهب فرهنگ توزیع ثروت رو محلی کرد، یا اگه از قبل وجود داشت تقویتش کرد. انتقال دارایی هم مثل خیلی چیزهای دیگه در مقیاس محلی بهتر کار میکنه. فامیل من بهتر میدونه چه کمکی لازم دارم و چطور باید دریافتش کنم. من زودتر و بهینهتر از هرکسی میتونم به همسایه کمک کنم. اگه کاستیها در همون واحدهای کوچک خانوادگی و محلی حل میشد، هیچوقت در کل جامعه تلنبار نمیشد که به یک معضل تبدیل بشه، که بعد بودجههای چندهزار میلیاردی بخواد که برطرف بشه، و آخرش هم نشه! اما اون اتفاقهای خیر کوچک در جغرافیای کوچک، دیگه رخ نمیده. چون دنیای مدرن آدمها رو از هم به کلی دیسکانکت کرد! نه تنها مردم هیچ نوعی اتصالی با همسایه و هممحلی ندارند دیگه، بلکه درون خانوادهها هم اتصالات به حداقل ممکن رسیده. افراد، جزیرههایی هستند که بالاجبار در مجاورت هم زندگی میکنند و اولویت عدم شررسانی بهمدیگهست، نه خیررسانی بهمدیگه. مشکلاتی که باید درون خانواده حل میشد، حالا باید دولت حل کنه، یا نهادهای عمومی. کمبودی که باید در محل تأمین میشد، حالا شده معضل اجتماعی و باید NGO ها یه فکری براش بکنند. وضعیتیه که فرد سریعا برای زلزله زدگانی که هزار کیلومتر باشون فاصله داره پول واریز میکنه، اما خبر نداره دخترخالهش این ماه حقوق گرفته یا نگرفته و قسطش عقب افتاده یا نیفتاده و اصلا مایل هم نیست خبر داشته باشه. و حالا، همونهایی که اون فرهنگ مذهبی یا سنتی رو نابود کردند، یا از نابودیش استقبال کردند، دارند به ما راه حل میدن! که از پولدارهایی که میشناسیم یا نمیشناسیم و بهرحال ربطی به ما ندارند بدزدیم و پخش کنیم بین خودمون!
اگه اختلاف طبقاتی در کشورت در حداقلیترین سطح ممکن باشه اما تنها و بیکس و غریب و بیگانه باشی، عملا شکستخوردهای. اگه اختلاف طبقاتی در کشورت در حداکثریترین حالت ممکن باشه، اگه ثروتمندانی در جامعهات وجود داشته باشند که هر کدوم بتونند یک شهر رو بخرند و تو حتی نتونی تصور کنی دارند چه میکنند، اما یک خانواده محکم و باکیفیت داشته باشی، اگه در محلهت پشتیبان داشته باشی، اگه بدونی اگه کم آوردی خیلیها پیشقدم میشن تا مشکل رو حل کنند، برات شکست معنی نخواهد داشت.
انسان پیچیدهست. و نادیده گرفتن ابعاد روانی وجودش، یک خطای محاسباتی بزرگه. دولتهای رفاه در اکثریت مطلق موارد کار نمیکنند، یا چالهای میکنند که بعدها عمقش معلوم میشه، زمانی که سیاستمدارها و اقتصاددانان حامی اون سیاستها زیر خاکند. اما حتی اگه دولت رفاه و حتی خیریههای بزرگ غیردولتی، کاستیهای همسایه من رو برطرف کنه، اثرش معادل این نیست که من تأمینش کنم. چون مسئله فقط پول نیست. رابطهای که در حین این دادن و گرفتن شکل میگیره هم هست. نهاد تأمینکننده، یک جاندار نیست. من آدمی که بیست و پنج سال پیش سبد خرید رو ازم گرفت و برام تا خونه آورد چون تونست حدس بزنه که بازوهام از پسش برنمیان، یادمه، و اگه ببینمش تو محل حتما سلام میکنم. دقیقا بیست و پنج سال پیش.
مذهب فرهنگ توزیع ثروت رو محلی کرد، یا اگه از قبل وجود داشت تقویتش کرد. انتقال دارایی هم مثل خیلی چیزهای دیگه در مقیاس محلی بهتر کار میکنه. فامیل من بهتر میدونه چه کمکی لازم دارم و چطور باید دریافتش کنم. من زودتر و بهینهتر از هرکسی میتونم به همسایه کمک کنم. اگه کاستیها در همون واحدهای کوچک خانوادگی و محلی حل میشد، هیچوقت در کل جامعه تلنبار نمیشد که به یک معضل تبدیل بشه، که بعد بودجههای چندهزار میلیاردی بخواد که برطرف بشه، و آخرش هم نشه! اما اون اتفاقهای خیر کوچک در جغرافیای کوچک، دیگه رخ نمیده. چون دنیای مدرن آدمها رو از هم به کلی دیسکانکت کرد! نه تنها مردم هیچ نوعی اتصالی با همسایه و هممحلی ندارند دیگه، بلکه درون خانوادهها هم اتصالات به حداقل ممکن رسیده. افراد، جزیرههایی هستند که بالاجبار در مجاورت هم زندگی میکنند و اولویت عدم شررسانی بهمدیگهست، نه خیررسانی بهمدیگه. مشکلاتی که باید درون خانواده حل میشد، حالا باید دولت حل کنه، یا نهادهای عمومی. کمبودی که باید در محل تأمین میشد، حالا شده معضل اجتماعی و باید NGO ها یه فکری براش بکنند. وضعیتیه که فرد سریعا برای زلزله زدگانی که هزار کیلومتر باشون فاصله داره پول واریز میکنه، اما خبر نداره دخترخالهش این ماه حقوق گرفته یا نگرفته و قسطش عقب افتاده یا نیفتاده و اصلا مایل هم نیست خبر داشته باشه. و حالا، همونهایی که اون فرهنگ مذهبی یا سنتی رو نابود کردند، یا از نابودیش استقبال کردند، دارند به ما راه حل میدن! که از پولدارهایی که میشناسیم یا نمیشناسیم و بهرحال ربطی به ما ندارند بدزدیم و پخش کنیم بین خودمون!
اگه اختلاف طبقاتی در کشورت در حداقلیترین سطح ممکن باشه اما تنها و بیکس و غریب و بیگانه باشی، عملا شکستخوردهای. اگه اختلاف طبقاتی در کشورت در حداکثریترین حالت ممکن باشه، اگه ثروتمندانی در جامعهات وجود داشته باشند که هر کدوم بتونند یک شهر رو بخرند و تو حتی نتونی تصور کنی دارند چه میکنند، اما یک خانواده محکم و باکیفیت داشته باشی، اگه در محلهت پشتیبان داشته باشی، اگه بدونی اگه کم آوردی خیلیها پیشقدم میشن تا مشکل رو حل کنند، برات شکست معنی نخواهد داشت.
انسان پیچیدهست. و نادیده گرفتن ابعاد روانی وجودش، یک خطای محاسباتی بزرگه. دولتهای رفاه در اکثریت مطلق موارد کار نمیکنند، یا چالهای میکنند که بعدها عمقش معلوم میشه، زمانی که سیاستمدارها و اقتصاددانان حامی اون سیاستها زیر خاکند. اما حتی اگه دولت رفاه و حتی خیریههای بزرگ غیردولتی، کاستیهای همسایه من رو برطرف کنه، اثرش معادل این نیست که من تأمینش کنم. چون مسئله فقط پول نیست. رابطهای که در حین این دادن و گرفتن شکل میگیره هم هست. نهاد تأمینکننده، یک جاندار نیست. من آدمی که بیست و پنج سال پیش سبد خرید رو ازم گرفت و برام تا خونه آورد چون تونست حدس بزنه که بازوهام از پسش برنمیان، یادمه، و اگه ببینمش تو محل حتما سلام میکنم. دقیقا بیست و پنج سال پیش.
❤5
اینکه همهچیز نیاز به آموزش مدون داره هم بخشی از همون فرهنگ دولتگراست که انسان رو گوریلی در نظر میگیره که اگه دولت و آموزشهاش نباشه گوریل عربدهکش باقی خواهد ماند! پانصدسال پیش مردم تقریبا برای هیچ چیز آموزش نمیدیدند و یک صدم دولت ما رو هم نداشتند اما بعضی از کارها رو بهتر از ما انجام میدادند.
مشکل ازین نیست که نمیدانیم ساپورت چیست و چطور باید باشد. مشکل ازونجاست که عدم شراکت در ریسک برامون عادی شده. اگه آقای ایکس بم کمک کنه، اما من نه تنها جبران نکنم بلکه خودخواهانه توقعم رو هم بالاتر ببرم، باید عواقبی برام داشته باشه. بیجنبه بودن باید پرریسک باشه.
مشکل ازین نیست که نمیدانیم ساپورت چیست و چطور باید باشد. مشکل ازونجاست که عدم شراکت در ریسک برامون عادی شده. اگه آقای ایکس بم کمک کنه، اما من نه تنها جبران نکنم بلکه خودخواهانه توقعم رو هم بالاتر ببرم، باید عواقبی برام داشته باشه. بیجنبه بودن باید پرریسک باشه.
❤3
Anarchonomy
اینکه همهچیز نیاز به آموزش مدون داره هم بخشی از همون فرهنگ دولتگراست که انسان رو گوریلی در نظر میگیره که اگه دولت و آموزشهاش نباشه گوریل عربدهکش باقی خواهد ماند! پانصدسال پیش مردم تقریبا برای هیچ چیز آموزش نمیدیدند و یک صدم دولت ما رو هم نداشتند اما…
بسیاری از خیرین محلی که دیدم فاقد اون کیفیت اتصال بین انسانی هستند. بیشتر در حال شبیهسازی بخشی از دنیای قدیم در وسط دنیای مدرنند، که معمولا هم خیلی خوب از آب درنمیاد. اون چیزی که در فرهنگ مذهبی یا سنتی (یا هرچیزی که دوست دارید بش نسبت بدید) وجود داشت «عابر بانک زنده» نبود. کار خیر محلی، داخل شبکه محلی اتفاق میفتاد، نه اینکه شعباتی از حاتم طایی در مناطق شهر نصب بشه. در شبکه محلی، افراد ناچار بودند رضایت همدیگه رو کسب کنند. ولی کسی که از حاتم کمکی مادی و حتی معنوی دریافت میکرد لازم نبود رضایتش رو کسب کنه. اگه من معتاد باشم و خانواده و همسایهها جمع بشن و کمکم کنند تا ترک کنم، برای اینکه بشون ثابت کنم لایقش هستم که در آینده باز هم کمکم کنند، همه تلاشم رو میکنم تا ترک اعتیادم موفقیت آمیز باشه. در شبکه خانوادگی و محلی، لازمه افراد خودشون رو ثابت کنند، و وقتی ثابت کردند خودشون تبدیل میشن به حامی بعدی، برای مشکل بعدی محلی. چیزی که الان دیگه وجود خارجی نداره.
❤2
Anarchonomy
چندین دههست در کالیفرنیا برنامه کمکهای غذایی به خانوادههای بچهدار اجرا میشه. یه چیزی شبیه کوپن که ما داشتیم، برای خرید لبنیات و میوه و سبزیجات و غذای بچه (جالبه که برای ما حذف شد ولی برای ثروتمندترین ایالت ثروتمندترین کشور دنیا هنوز در حال اجراست، نه؟).…
فرض کنیم این خانوادهای که بچهدار شده و دولت کالیفرنیا قراره ماهی ۱۰۰ دلار بش بده واقعا و واقعا نیازمند اون صد دلار بود. آیا تو فامیلش هیچ کس وجود نداشت که بتونه بگه تو تازه بچهدار شدی بیا این ماهی صد دلارو بگیر تا وقتی که از آب و گل در بیاد؟ هیچ کدوم از همسایهها نمیتونستند این مبلغ رو بدن بش؟ قطعا میتونستند. این خبر مربوط به اورنج کانتی بود. از قیمت خونهها در اون منطقه میشه حدس زد برای بیشترشون صد دلار اصلا عددی نیست. اینکه دو سه تا از همسایهها ماهی سی دلار بریزن به کارتت و بری با کارت خودت خرید کنی، نه تنها باعث شرم و خجالت نمیشه در فروشگاه، چون کارت خودته، بلکه هیچ خرج لجستیکی هم نداره. شاید مسخره به نظر بیاد، و هست، ولی فقط ۵۰۰ هزار دلار خرج دستگاه و تجهیزات کردند تا کوپن کاغذی رو تبدیل کنند به کوپن کارتی!
یه اکانتی که دنبال جلب توجهه، از واکسن نزدن بچه صحبت میکنه، چون میدونه واکنش جمع رو به همراه داره، و یکی دیگه برای کوبیدنش، به جای استدلال، از یه سریال عامهپسند یه مغلطه میکشه بیرون و باش هزاران لایک میگیره. در این بلبشوی خودنمایی، چیزی که لگدمال میشه مسئله کاملا واقعی ایمنی واکسنهاست.
شهروندان دنیای مدرن حتی از نقد فضایی که توش هستند عاجز شدهن. و متأسفانه همین عجز بود که به پستمدرنیستها فرصت داد تا تریبونها و رسانهها رو در اختیار بگیرند و همهچیز رو زیر سوال ببرند، حتی چیزهایی که کار میکردند و ایرادی نداشتند.
عجز در نقد یعنی ابتلا به این توهم که چون واکسن ایکس موفق بود پس هر واکسنی یک اتفاق مبارک است!.. در حالی که اینطور نیست، نه علم و نه منطق چنین نتیجهگیری رو تأیید نمیکنه. یکی باید به خانوادههایی که بچهشون رو با تزریق واکسنهای جدید (که بسیار پیچیده هم هستند) از دست دادند یا با یک بچه ناقص مواجه شدند، پاسخگو باشه. اما نیست. چون جو عمومی رو اینطور مسموم کردند که هر مخالفتی با هر نوع واکسنی یعنی علمستیزی! یعنی بازگشت به قرون وسطی!
شهروندان دنیای مدرن حتی از نقد فضایی که توش هستند عاجز شدهن. و متأسفانه همین عجز بود که به پستمدرنیستها فرصت داد تا تریبونها و رسانهها رو در اختیار بگیرند و همهچیز رو زیر سوال ببرند، حتی چیزهایی که کار میکردند و ایرادی نداشتند.
عجز در نقد یعنی ابتلا به این توهم که چون واکسن ایکس موفق بود پس هر واکسنی یک اتفاق مبارک است!.. در حالی که اینطور نیست، نه علم و نه منطق چنین نتیجهگیری رو تأیید نمیکنه. یکی باید به خانوادههایی که بچهشون رو با تزریق واکسنهای جدید (که بسیار پیچیده هم هستند) از دست دادند یا با یک بچه ناقص مواجه شدند، پاسخگو باشه. اما نیست. چون جو عمومی رو اینطور مسموم کردند که هر مخالفتی با هر نوع واکسنی یعنی علمستیزی! یعنی بازگشت به قرون وسطی!
❤3
وقتی جوانتر بودید نظرتون درباره فاینانشالتایمز چی بود؟ تصور میکردید یه عده آدم فرهیخته نشستن دارن مطلب مینویسن درباره اقتصاد جهانی؟
این سردبیر فاینانشالتایمزه. اول توعیت میکنه و میگه مذاکرهکننده سابق چین گفته بوده ترامپ احمقترین و بیکفایتترین مذاکرهکنندهایه که ما تا حالا باش برخورد کردیم! نزدیک ۸هزار بار ریتوعیت میشه. بعد اصلاحیه میزنه میگه نه، مذاکرهکننده چینی گفته بود به عنوان مذاکرهکننده ترامپ بهترین گزینهایه که میتونی در برابر خودت داشته باشی! و این اصلاحیه رو دیگه کسی ریتوعیت نمیکنه.
مثل اینه که جمله بابا آب داد رو تبدیل کنی به بابا مادرم را کشت بعد آب را داد دست من! بعد بگی یک خطای کوچولو رخ داد در نوشتن جمله! و خجالت هم نکشی.
این سردبیر فاینانشالتایمزه. اول توعیت میکنه و میگه مذاکرهکننده سابق چین گفته بوده ترامپ احمقترین و بیکفایتترین مذاکرهکنندهایه که ما تا حالا باش برخورد کردیم! نزدیک ۸هزار بار ریتوعیت میشه. بعد اصلاحیه میزنه میگه نه، مذاکرهکننده چینی گفته بود به عنوان مذاکرهکننده ترامپ بهترین گزینهایه که میتونی در برابر خودت داشته باشی! و این اصلاحیه رو دیگه کسی ریتوعیت نمیکنه.
مثل اینه که جمله بابا آب داد رو تبدیل کنی به بابا مادرم را کشت بعد آب را داد دست من! بعد بگی یک خطای کوچولو رخ داد در نوشتن جمله! و خجالت هم نکشی.
دادستان جدید سانفرانسیسکو، که یک چپ چهگوارایی هستش، میگه جرائم مربوط به کیفیت زندگی رو مورد پیگرد قرار نمیدیم دیگه! مثل لحاف تشک پهن کردن تو اماکن عمومی، سکس در ملاء عام، شکستن شیشهها، ادرار تو خیابون، سد معبر تو پیادهروها. چون باید از فقر و بیخانمانی جرم زدایی شه!
خیلی از دوستانی که ازم برای مهاجرت مشورت میخوان و میپرسن کانادا بهتره یا آمریکا، جواب میدم مطلقا آمریکا. اما حالا دیگه یه تبصره بش اضافه میکنم. مطلقا آمریکا، اما از کالیفرنیا فاصله بگیرید. به زودی وضع این شهرها از کراچی پاکستان هم بدتر میشه.
متأسفانه هیچ فرهیخته و روشنفکری هم نیست که جلوی این بلاهت رو بگیره. این که فقیر و بیخانمان را آزار ندی، فرق داره با اینکه اجازه بدی به دیگران آزار برسونند. این دو مترادف هم نیستند. هیچ مقدار از فقر، مجوز بدی به دیگران نیست.
حالا بگذریم که به فکر ارتقای انسان فقیر نیستند. چون همدیگه رو به شکل انسان نمیبینند. شما اگه دلسوز انسانی، باید کاری کنی درست زندگی کنه، نه اینکه تشویقش کنی که به زندگی به سبک حیوانات ادامه بده.
خیلی از دوستانی که ازم برای مهاجرت مشورت میخوان و میپرسن کانادا بهتره یا آمریکا، جواب میدم مطلقا آمریکا. اما حالا دیگه یه تبصره بش اضافه میکنم. مطلقا آمریکا، اما از کالیفرنیا فاصله بگیرید. به زودی وضع این شهرها از کراچی پاکستان هم بدتر میشه.
متأسفانه هیچ فرهیخته و روشنفکری هم نیست که جلوی این بلاهت رو بگیره. این که فقیر و بیخانمان را آزار ندی، فرق داره با اینکه اجازه بدی به دیگران آزار برسونند. این دو مترادف هم نیستند. هیچ مقدار از فقر، مجوز بدی به دیگران نیست.
حالا بگذریم که به فکر ارتقای انسان فقیر نیستند. چون همدیگه رو به شکل انسان نمیبینند. شما اگه دلسوز انسانی، باید کاری کنی درست زندگی کنه، نه اینکه تشویقش کنی که به زندگی به سبک حیوانات ادامه بده.
❤4