برادر دخانچی هم میفرماد دو نوع سرمایهداری داریم، یکی سرمایهداری عادلانه و یکی سرمایهداری رانتی! من اینهمه علاقه به پسوند گذاشتن جلوی سرمایهداری رو درک نمیکنم (یکی میگه سرمایهداری تولیدمحور، یکی میگه سرمایهداری عادلانه!). سرمایهداری رانتی یعنی چه؟ اگه بخوایم مثل مفاهیم مذهبی ازش صحبت کنیم سرمایهداری اصولی داره و فروعی. مثل اینکه یواش یواش باید مثل دوره دبستان که شعر درست میکردن برای بچهها که بپرسن «اصول دین چندتاس؟» ما هم باید یه شعر متناسب درست کنیم و اصول سرمایهداری رو از عزیزان بپرسیم ببینیم یادشون هست یا نه. اینکه بخش خصوصی کنترل اقتصاد رو در دست داشته باشه و اینکه بازار رقابتی وجود داشته باشه، از اصول سرمایهداریه. رانت با هر دوی اینها در تضاده. پس اگر رانت هست، در حدی که کل اقتصاد رو معطل خودش کرده مثل ایران، پس سرمایهداری نیست! چطور برای چیزی که نیست پسوند میذارید؟ احتمالا اینطور متصورند که «هرگاه تعدادی سرمایهدار در گوشهای جمع شوند و فعالیت خرید و فروش انجام دهند، نوعی از سرمایهداری شکل گرفته است». انگار کافیه چیزی فروخته بشه تا بگیم سرمایهداریه! آقاجان در ایران کاپیتالیسم حاکم نیست. چجوری آفتاب رو نشونتون بدیم و ثابت کنیم آفتابه؟
بعد با همین تصورات و تعاریف به ما میگن «میبینی؟ چپ بودن اصلا چیز عجیبی نیست، کافیه با همهچیز رو از دریچه پول دیدن مخالف باشی». بچه زرنگها تلاش دارند چپ بودن رو نوعی موضعگیری اخلاقی جا بزنند، که چپ نبودن بشه غیراخلاقی!
اما دقیقا برعکس، در برابر رانتخوارها و در برابر آش شله قلمکاری که اسمش هرچیزی هست غیر از سرمایهداری، باید راستگرا بود. بذارید یه مثال بزنم: هیچوقت هیچ چپی با نظام تعرفهگذاری واردات مخالفت نکرده! سیاستی که همیشه و همهجا هزینههای قشر متوسط و فقیر رو بالاتر برده. همین کافی نیست؟
https://t.me/maktubat/11430
بعد با همین تصورات و تعاریف به ما میگن «میبینی؟ چپ بودن اصلا چیز عجیبی نیست، کافیه با همهچیز رو از دریچه پول دیدن مخالف باشی». بچه زرنگها تلاش دارند چپ بودن رو نوعی موضعگیری اخلاقی جا بزنند، که چپ نبودن بشه غیراخلاقی!
اما دقیقا برعکس، در برابر رانتخوارها و در برابر آش شله قلمکاری که اسمش هرچیزی هست غیر از سرمایهداری، باید راستگرا بود. بذارید یه مثال بزنم: هیچوقت هیچ چپی با نظام تعرفهگذاری واردات مخالفت نکرده! سیاستی که همیشه و همهجا هزینههای قشر متوسط و فقیر رو بالاتر برده. همین کافی نیست؟
https://t.me/maktubat/11430
❤2
اهالی کالیفرنیا که خونهشون برق ندارن اومدن نشستن از برق فروشگاه زنجیرهای استفاده میکنند.
چپها و سوسیالیستها این وضع رو بهانه کردند تا بگن اگه شرکتهای برقمون دولتی بودن اینجوری نمیشد! نمیدونم کور هستند یا خودشون رو زدند به کوری و اینهمه شرکت برق دولتی در دنیا که در روز واقعه فلجند رو نمیبینند. چه زود خرابکاری تپکو در نیروگاه فوکوشیما یادشون رفت.
چپها و سوسیالیستها این وضع رو بهانه کردند تا بگن اگه شرکتهای برقمون دولتی بودن اینجوری نمیشد! نمیدونم کور هستند یا خودشون رو زدند به کوری و اینهمه شرکت برق دولتی در دنیا که در روز واقعه فلجند رو نمیبینند. چه زود خرابکاری تپکو در نیروگاه فوکوشیما یادشون رفت.
❤8
ناظر عام باید دغدغه خودش رو تفکیک کنه از دغدغه ناظر خاص. کسی که معلمه، یا رشتهش ادبیاته، یا در حوزه آموزشی فعاله، احتمالا یک نظر تخصصی مفصل خواهد داشت درباره اینکه چرا حذف اشعار خیام از کتب درسی اتفاق بدیه. نباید گفت دغدغهش به ما مربوط نیست، اتفاقا مربوط است، و بد نیست نظرش خونده بشه، اما لزومی نداره نظراتش تسری پیدا کنه به عوام. برای منِ «شهروند عادی» حقیقتا اهمیتی نداره شعر کی رو گذاشتن و شعر کی رو برداشتن، چون برای من اساسا موضوع یه چیز دیگهست. وقتی در کلاس درس کسی خطایی میکرد، از معلم گرفته تا مدیر تهدیدمون میکردند در صورتی که خطاکار خودش رو معرفی نکنه همه تنبیه خواهد شد! علنا داشتند آدمفروشی رو به ما آموزش میدادند. در اون محیط چه اهمیتی داشت بدونیم یک عاشق دلسوخته در هفتصدسال پیش چه اشعاری سروده؟! هرچند شرایط سیستم آموزش و پرورش نسبت به دهه شصت تغییر کرده، اما تغییراتی که رخ داده اسمش اصلاح نیست، اسمش جابجایی معضل ایکس با معضل ایگرگه. هر تفاوتی که نسبت به گذشته دیده بشه، اگه دیده بشه، یک وضعیت بد جدیده که جایگزین یک وضعیت بد قدیمی شده. در محیط ضدانسانی، مهم نیست محتوا چقدر درباره انسانه. برخی ازین دلنگرانیها ازین جهت خندهداره که موقعیت آبزوردی رو تداعی میکنه که کسی به مدیر کازینو اعتراض کنه که چرا نمازخونه ندارید!
❤100
پژو پذیرفت که با فیات-کرایسلر ادغام بشه. حالا شریک اروپایی ایرانخودرو یک شریک آمریکایی خواهد داشت و عملا شانس همکاری دوباره با ایران به پایان خودش میرسه (اگه تا الان نرسیده باشه).
از لحاظ فنی این شرکت معجونی از آشغالهاست. هرچه که کرایسلر و فیات و پژو میسازند هم در تکنولوژی و هم در کیفیت قطعات، جزء بدترینهای بازار هستند. میتونم شرط ببندم این ادغام هم عاقبت خوشی نخواهد داشت. نیسان که یک برند ژاپنی قابل اعتماد بود، از وقتی توسط رنو مسموم شد روز به روز در حال افته، چه بلایی سر فیات-کرایسلر خواهد اومد که از قبل در سراشیبی سقوط بود؟
از لحاظ فنی این شرکت معجونی از آشغالهاست. هرچه که کرایسلر و فیات و پژو میسازند هم در تکنولوژی و هم در کیفیت قطعات، جزء بدترینهای بازار هستند. میتونم شرط ببندم این ادغام هم عاقبت خوشی نخواهد داشت. نیسان که یک برند ژاپنی قابل اعتماد بود، از وقتی توسط رنو مسموم شد روز به روز در حال افته، چه بلایی سر فیات-کرایسلر خواهد اومد که از قبل در سراشیبی سقوط بود؟
❤7
این تعبیر خوبی بود: هرچه که طبقه الیت حاکم به ثروت و قدرت بیشتری تسلط پیدا میکنند باید انزوای بیشتری بخرند!
در واقع نتیجه طبیعی تسلط به زندگی و سرنوشت مردم اینه که مسلط مجبور میشه ازشون فاصله بگیره. و همین فاصله گرفتن در دراز مدت باعث سقوط حاکمیت اون طبقه الیت میشه. چون جداسازی خودش از جامعه باعث میشه خطاهای مهلک رو پیروزی نشون بده، یا اتفاقاتی که عواقبی ندارند!
اینکه میبینیم شخص وابسته به طبقه حاکم ما هم میاد جلوی دوربین و به راحتی پز رانتی که داشته رو میده و اصلا براش مهم نیست که مردم چه فکری درباره خودش و خانوادهش میکنند دقیقا به همین علته که ایزولهست از ما و میدونه که ایزولهست و میخواد که ایزوله از ما بمونه. یعنی اینطور نیست که بچههای انقلابی سادهلوح تصور میکنند که «از آرمانهای ۵۷ فاصله گرفتیم، قرار نبود انقدر گپ باشه بین نظام و مردم»، بلکه دقیقا باید همین مقدار گپ ایجاد میشد، چون این گپ رو لازم دارند.
در واقع نتیجه طبیعی تسلط به زندگی و سرنوشت مردم اینه که مسلط مجبور میشه ازشون فاصله بگیره. و همین فاصله گرفتن در دراز مدت باعث سقوط حاکمیت اون طبقه الیت میشه. چون جداسازی خودش از جامعه باعث میشه خطاهای مهلک رو پیروزی نشون بده، یا اتفاقاتی که عواقبی ندارند!
اینکه میبینیم شخص وابسته به طبقه حاکم ما هم میاد جلوی دوربین و به راحتی پز رانتی که داشته رو میده و اصلا براش مهم نیست که مردم چه فکری درباره خودش و خانوادهش میکنند دقیقا به همین علته که ایزولهست از ما و میدونه که ایزولهست و میخواد که ایزوله از ما بمونه. یعنی اینطور نیست که بچههای انقلابی سادهلوح تصور میکنند که «از آرمانهای ۵۷ فاصله گرفتیم، قرار نبود انقدر گپ باشه بین نظام و مردم»، بلکه دقیقا باید همین مقدار گپ ایجاد میشد، چون این گپ رو لازم دارند.
طبقه الیت دلیل اصلی تسلطش بر جامعه رو نخبگانی بودن خودش معرفی میکنه (ما نخبهایم پس صلاح جامعه را تشخیص میدهیم). اما همین نخبهگرایی هم در واقع قلابیه. چون نخبگی یعنی داشتن قابلیت جذاب بودن برای اونهایی که در رأس امور هستند. ممکنه خیلی بیشتر از بقیه بفهمی، اما تو جمع خودشون راهت ندن. لذا نخبهگزینی وجود نداره، همکارگزینی وجود داره. اگه بتونی همکاری کنی، جذب میشی. که این باعث میشه نخبهگزینی معکوس رخ بده، چون هر گروهی مایله همکارانی جذب کنه که از تیم خودش ضعیفترند. در نتیجه نسل به نسل کیفیت اونهایی که در رأس قرار گرفتند پایینتر و پایینتر میاد.
برای همین ادعای این افراد که «ما عصاره فضائل ملتیم» دقیقا معکوس واقعیته. اصلا امکانش نیست که عصاره فضائل ملت باشند. مسئله این نیست که دوست دارند باشند یا نه، مسئله اینه که راهش مسدوده.
برای همین ادعای این افراد که «ما عصاره فضائل ملتیم» دقیقا معکوس واقعیته. اصلا امکانش نیست که عصاره فضائل ملت باشند. مسئله این نیست که دوست دارند باشند یا نه، مسئله اینه که راهش مسدوده.
زمانی قرار بود آمریکا دنیایی باشه خارج از قاعده مرسوم نخبهسالاری. یک سخنرانی هست از جیمز ویلسون، رئیس اولین مدرسه حقوق در آمریکا، که درباره تفاوت قانون آمریکا با قوانین بقیه کشورهای غربی میگه که در همه جاهای دیگه قانون از قدرت نشأت میگیره (قدرتمند میگه چی باید قانون باشه)، اما در آمریکا قانونی مشروعیت پیدا میکنه که منطبق با قوانین طبیعت و خدای طبیعت باشه!
اما اوضاع اونجوری که بنیانگذاران آمریکا میخواستند باقی نموند.
اما اوضاع اونجوری که بنیانگذاران آمریکا میخواستند باقی نموند.
❤2
آخرین تلاش برای احیای اون آمریکای رویایی، در پروندهای در سال ۱۹۳۵ بود، که خلاصه ادعا این بود که قانونگذار حق نداره امر قانونگذاری رو به نهاد دیگهای تفویض کنه. اگه اون دفاع به پیروزی میرسید امروز سازمانهایی مثل رگولاتوری مخابرات وجود خارجی نداشتند، چون اساسا وجودشون برخلاف قانون اساسیه! اما الان دادگاه عالی اونها رو قانونی حساب میکنه. در نتیجه قوانینی که امروز در کنگره تصویب میشه به طور معمول اختیاراتی به این نهادها میده که هرکاری خواستند بکنند. در واقع مجلس و نهادهای دیگه بین خودشون تبادل کار میکنند و کسی که در این پروسه هیچکارهست و نظرش مهم نیست و حق دخالت نداره، مردم عادی هستند. بعبارتی طبقه الیت با همکاریهای درونی شرایطی برای شهروند تنظیم میکنه که شهروند ممکنه خبر نداشته باشه که چی شد، از کجا اومد!
یکی از نهادهایی که قانونا بش اجازه داده شد هرکاری بکنه، سازمانهای اطلاعاتی بودند. امکاناتی که اینها داشتند علاوه بر توسعه تکنولوژی، از توسعه قضایی هم برخوردار شده بود، در نتیجه ازش برای تحکیم قدرت «خودیها» استفاده کردند. نهاد اطلاعاتی اجازه پیدا کرد تعیین کنه آدم بدها چه کسانی هستند. پس به راحتی تونست مخالفان سیاسی رو به آدم بد تبدیل کنه. اینجوری میتونستن جلوی ورود «همکار ناسازگار» به داخل طبقه الیت رو بگیرند.
اینکه دیده میشه در دوره بعضی رییسجمهورها و سناتورها خطاهایی ابداع میشه و بشون میبندند یا خطاهایی که واقعا رخ میده عمدا نشت داده میشه، اما در دوره بعضی رییسجمهورها و سناتورهای دیگه سکوت مطلق حکمفرماست، به همین دلیله. دستگاه اطلاعاتی اجازه داره تصمیم بگیره چه کسی عنصر نامطلوبه.
اینکه دیده میشه در دوره بعضی رییسجمهورها و سناتورها خطاهایی ابداع میشه و بشون میبندند یا خطاهایی که واقعا رخ میده عمدا نشت داده میشه، اما در دوره بعضی رییسجمهورها و سناتورهای دیگه سکوت مطلق حکمفرماست، به همین دلیله. دستگاه اطلاعاتی اجازه داره تصمیم بگیره چه کسی عنصر نامطلوبه.
قانون فیسا (مقررات قضایی درباره مجوزات شنود و جاسوسی از شهروندان) یکی از نمونههای بارز کنار گذاشته شدن مردم در پروسه قانونگذاری توسط طبقه الیت بود. مردم حتی دلیل واقعی تصویب بعضی قوانین رو نمیدونند، یا دلیل غیرواقعی بشون ارائه میشه. در حالی که تبلیغات اینطور بود که شنودهای انجام شده توسط نیکسون انگیزه تصویب این قانون بوده، دلیل اصلی این بود که عدهای از چپها از چند نفر از کارکنان افبیآی شکایت کرده بودند چون مکالماتشون با کمونیستهای ویتنام شمالی و چکسلواکی و حتی کاگب شنود شده بود. بنابراین هدف این قانون از منظر چپها این بود که دیگه اینجوری ضایع نشن، و هدف این قانون از منظر افبیای این بود که دیگه کسی نتونه ازشون شکایت کنه. چیزی که برای هیچطرف اهمیتی نداشت حقوقشهروندی، و مهار قدرت دولت بود. یک مسئلهای بین بالاییها پیش اومد و خودشون حلش کردند. مردم هیچجای این داستان نبودند.
اونچه که واشنگتن رو اداره میکنه یک میز بزرگ که در نظریات توطئه توصیف میشه نیست. بلکه میزهای پرتعداد اما کوچکیه که همه جا پراکندهست. چیزی که تعیینکنندهست اینه که چه کسی با چه کسی شام میخوره! مسئله این نیست که سر یک میز تصمیم بگیرند برای مثلا سیاست خارجی. بلکه سر میز همکار جذب میکنند برای ادامه سیاستهای موجود. تمرکز قدرت و ثروت به قدری هست که عدهای حاضر باشند روحشون رو بفروشند تا با یک شخص سر یک میز بشینند. عضویت در طبقه الیت نیاز به روابط عمومی و اجتماعیبودن داره، و چطور اجتماعی میشن؟ با همرنگسازی خودشون با بقیه اعضاء. باید با اونی که اونطرف میزه تفاهم داشته باشی، یا اداشو دربیاری که تفاهم داری. باید از همون چیزهایی که اون خوشش میاد خوشت بیاد و از همون چیزهایی که اون بدش میاد بدت بیاد.
اما همکاران جذب شده یا بروکراتهای استخدام شده یا اعضای طبقه الیت، همواره در حال نقش بازی کردن نیستند. وابستگی به قدرت صرفا فیزیکی و مادی نیست، میتونه مبتنی بر احساسات هم باشه. در واقع این افراد برای اتصالشون به قدرت توجیهات غیرمادی هم ایجاد میکنند. اون پروفسور مطالعات جنسیت! علاوه بر اینکه داره از دولت حقوق میگیره، در این رویا هم غوطهوره که «ما داریم دنیا رو تکون میدیم» با ترویج گرایشات لیبرالی.
بنابراین برای شکست طبقه الیت، هدف قراردادن منافع مادیشون کافی نیست. باید رویاها و ایدئولوژیشون هم زیر سوال بره.
بنابراین برای شکست طبقه الیت، هدف قراردادن منافع مادیشون کافی نیست. باید رویاها و ایدئولوژیشون هم زیر سوال بره.
یکی میگفت چین ابرقدرت اول دنیا خواهد شد، اما وقتی که شد، دیگر ابرقدرت اول دنیا بودن مثل امروز اهمیت نخواهد داشت. و موافقم. مثل کره جنوبی که بالاخره یک خودروساز موفق شد، اما وقتی شد که دیگر خودروساز بودن خیلی هم مهم نیست (صنعتی که به زور باید حاشیه سود ۲ درصدی را نگه دارد). نه که آن تلاشها بیهوده بود. ابدا. ولی آن تلاشها دقیقا همه رویاها را برآورده نکرد، و نخواهد کرد. این قاعده نانوشته در مورد بیتکوین هم احتمالا صدق خواهد کرد. پیشبینی اینکه «به جایی نمیرسه» احمقانه است، چون خواهد رسید. از پس خیلی از سدهایی که میگفتند مانعش خواهد بود عبور خواهد کرد، اما همه رویاهایی که دربارهاش دارند محقق نخواهد شد. دنیای واقعی حرامزادهتر ازین حرفهاست. به هرحال دعوای ما هم با طبقه الیت حاکم بر دنیا به این راحتیها و به این خوشیها به سرانجام نمیرسد. وقتی که قلدرهایی مثل دولتهای روسیه و چین مشتاقند صاحبان عمده رمزارزها باشند، یعنی این پایان کار آنها نیست، آغاز کار ماست.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
متروی نیویورک انقدر با مسافرانی که بدون بلیط از گیت رد میشن مواجه بود که پلیس گذاشت تا دستگیرشون کنه، و حالا نیویورکیهای متمدن! که تیپ و قیافه ۹۰ درصدشون یه جوریه که انگار وسط پروسه تغییر جنسیت هستند به نشانه اعتراض مثل میمون از گیت رد میشن که یعنی نمیتونید جلوی مفتخوریمون رو بگیرید. صحنهای که در کشورهای جهانسوم و آشفته میشه دید.
یکی از ساید افکتهای مالیاتگیری و مالیاتپرستی اینه که مالیاتدهنده فکر میکنه پولی که داره به عنوان مالیات پرداخت میکنه تخم طلاست! و میخواد با همون یک تخم کل شهر رو بخره. چیزی که اینجا میبینیم هم همینه که یه مبلغی به عنوان مالیات میدن و انتظارشون اینه که با اون پول بشه کل تشکیلات و خدمات یک شهر ۲۰ میلیونی رو به صورت رایگان درآورد! تازه اون پول رو گذاشتن تو دست بروکراتها! تا در یک سیستم دولتی ذاتا فشل خرج کنند. چه شود! مثل اینه که با فقط هزارتومن بخوای یکپرس غذا بخری، اما همون هزاری رو هم بدی به یک دله دزد دورهگرد که بره بخره برات بیاره!
پشت گوشت رو دیدی غذا رو هم دیدی.
یکی از ساید افکتهای مالیاتگیری و مالیاتپرستی اینه که مالیاتدهنده فکر میکنه پولی که داره به عنوان مالیات پرداخت میکنه تخم طلاست! و میخواد با همون یک تخم کل شهر رو بخره. چیزی که اینجا میبینیم هم همینه که یه مبلغی به عنوان مالیات میدن و انتظارشون اینه که با اون پول بشه کل تشکیلات و خدمات یک شهر ۲۰ میلیونی رو به صورت رایگان درآورد! تازه اون پول رو گذاشتن تو دست بروکراتها! تا در یک سیستم دولتی ذاتا فشل خرج کنند. چه شود! مثل اینه که با فقط هزارتومن بخوای یکپرس غذا بخری، اما همون هزاری رو هم بدی به یک دله دزد دورهگرد که بره بخره برات بیاره!
پشت گوشت رو دیدی غذا رو هم دیدی.
❤8
ظاهرشون خدادی نیست، اکتسابیه.
کام آن.. دخترت رو به کدوم یکی ازین پسران جوان حاضری بدی؟ پسرت رو به کدوم یکی ازین دخترها میدی؟ شایدم بدی، یا بگی به من مربوط نیست، اما من به اینا نمیسپارم که حتی یه کتاب از کتابخونه امانت بگیرن بیارن برام، چه برسه بچهم رو بسپرم بشون. مسئولیتپذیری حتی تو طرز ایستادن آدم هم تأثیر میذاره. کیفیت از داخل به بیرون نشت میکنه.
کام آن.. دخترت رو به کدوم یکی ازین پسران جوان حاضری بدی؟ پسرت رو به کدوم یکی ازین دخترها میدی؟ شایدم بدی، یا بگی به من مربوط نیست، اما من به اینا نمیسپارم که حتی یه کتاب از کتابخونه امانت بگیرن بیارن برام، چه برسه بچهم رو بسپرم بشون. مسئولیتپذیری حتی تو طرز ایستادن آدم هم تأثیر میذاره. کیفیت از داخل به بیرون نشت میکنه.
❤8
دولتها قابلیت این رو دارند که ستاد تشخیص مزه آب رو هم تشکیل بدن. یعنی به یک عده حقوق بده که جمع بشن دور هم و آب رو مزه مزه کرده و توصیفش کنند تا ببینیم مزه آب دقیقا چیست!
بذارید مردم هر کالایی که میپسندند و ازش راضی هستند بخرند، خود به خود استعدادهای تولیدی کشور شناسایی میشه. لازم نیست تحقیق انجام بدید!
و جالب اینه که تنها معیار این برورکراتهای آبمزهکن «امکان تولید» کالاست، با امکان فروش کاری ندارند! و جالب اینه که از منظر اسلامی، اینکه اجازه ندی کالایی که مسلمین مشتریش هستند به دستشون برسه، مصداق سد سبیل است! این موضوع انقدر اهمیت داشته که میگفتند اگه کسی راه رو ببنده، نمازش باطله.
بذارید مردم هر کالایی که میپسندند و ازش راضی هستند بخرند، خود به خود استعدادهای تولیدی کشور شناسایی میشه. لازم نیست تحقیق انجام بدید!
و جالب اینه که تنها معیار این برورکراتهای آبمزهکن «امکان تولید» کالاست، با امکان فروش کاری ندارند! و جالب اینه که از منظر اسلامی، اینکه اجازه ندی کالایی که مسلمین مشتریش هستند به دستشون برسه، مصداق سد سبیل است! این موضوع انقدر اهمیت داشته که میگفتند اگه کسی راه رو ببنده، نمازش باطله.
❤6
قرائتی میگه همیشه بیشتر، مردها در تصادفات میمیرند، و بیشتر مردها در جنگها کشته میشن و بیشتر مردها در حوادث تلفات میدن پس همیشه تعداد زنها بیشتره، پس عدهای از مردها باید با چندهمسری این زنان اضافه یا بیوه رو جذب کنند، چون زنان بیوه نمیتونن غریزه خودشون رو کنترل کنند و نمیشه بشون گفت تنها بمونند.
مشخص نیست چرا انقدر نگران میل جنسی زنان هستند، و مشخص نیست چه تصوری از قدرت جنسی مردان دارند. اما مسئله اینها نیست، مسئله اینه که چرا باید برطرف کردن تبعات «بیشتر بودن زنان از مردان» هم به عهده مردان باشه؟ به جای کنترل تبعات مشکل، چرا خود مشکل رو حل نکنیم؟ اگه مردان بیشتر در تصادفات میمیرند برای اینه که بیشتر مردها راننده هستند و بیشتر مردها مشاغلی دارند که نیاز به حمل و نقل داره. اگه سهم زنها رو در این مشاغل افزایش بدیم، آمار مرگ و میر اونها هم بیشتر میشه و هر دو طرف به یک اندازه حذف میشن و دیگه با مازاد مواجه نمیشیم. هیچکدوم این مشاغل هم کارهای سختی نیستند که بگیم زنها نمیتونن انجام بدن. در واقع با ماشینی شدن کارها تعداد مشاغلی که زن تیپیکال نمیتونه انجام بده خیلی کمه. در حال حاضر درصد قابل توجهی از تلفات داخل شهری ما مربوط به موتورسوارانه. لزومی نداره ۹۹ درصد پیکهای موتوری مرد باشند. اجازه بدید زنها هم بمیرند تا عدم تعادل بوجود نیاد.
مشخص نیست چرا انقدر نگران میل جنسی زنان هستند، و مشخص نیست چه تصوری از قدرت جنسی مردان دارند. اما مسئله اینها نیست، مسئله اینه که چرا باید برطرف کردن تبعات «بیشتر بودن زنان از مردان» هم به عهده مردان باشه؟ به جای کنترل تبعات مشکل، چرا خود مشکل رو حل نکنیم؟ اگه مردان بیشتر در تصادفات میمیرند برای اینه که بیشتر مردها راننده هستند و بیشتر مردها مشاغلی دارند که نیاز به حمل و نقل داره. اگه سهم زنها رو در این مشاغل افزایش بدیم، آمار مرگ و میر اونها هم بیشتر میشه و هر دو طرف به یک اندازه حذف میشن و دیگه با مازاد مواجه نمیشیم. هیچکدوم این مشاغل هم کارهای سختی نیستند که بگیم زنها نمیتونن انجام بدن. در واقع با ماشینی شدن کارها تعداد مشاغلی که زن تیپیکال نمیتونه انجام بده خیلی کمه. در حال حاضر درصد قابل توجهی از تلفات داخل شهری ما مربوط به موتورسوارانه. لزومی نداره ۹۹ درصد پیکهای موتوری مرد باشند. اجازه بدید زنها هم بمیرند تا عدم تعادل بوجود نیاد.
🤔4
متأسفانه حتی در اروپا هم اجازه نمیدن زنها به اندازه مردها بمیرند. در سال ۲۰۱۶ در کل اتحادیه اروپا ۲۵هزار نفر در تصادفات رانندگی کشته شدند (که نسبت به وسعت قاره فوقالعادهست)، اما فقط ۶ هزارنفر ازین ۲۵ هزار نفر زن بودند! خیلی ازین زنها هم عابران پیاده مسن بودند.
در سال ۲۰۰۷ آمار کشتهها خیلی بیشتر بوده، یعنی بیش از ۴۰ هزارنفر. یعنی در طول تقریبا یک دهه، کیفیت خودروها و راهها و کلا جنبه مهندسی-تکنولوژیک قضیه خیلی توسعه پیدا کرده که آمار اومده پایین، اما جنبه اجتماعی قضیه تکون نخورده! یعنی سهم زنها از تلفات حتی به نازکی موی سر هم جابجا نشده در نمودار!
در سال ۲۰۰۷ آمار کشتهها خیلی بیشتر بوده، یعنی بیش از ۴۰ هزارنفر. یعنی در طول تقریبا یک دهه، کیفیت خودروها و راهها و کلا جنبه مهندسی-تکنولوژیک قضیه خیلی توسعه پیدا کرده که آمار اومده پایین، اما جنبه اجتماعی قضیه تکون نخورده! یعنی سهم زنها از تلفات حتی به نازکی موی سر هم جابجا نشده در نمودار!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ناو هواپیمابر یواساس جرالد فورد در حال دور زدن!.. دور زدن که چه عرض کنم، در حال دریفت!
هیولایی که یک شهرک مسکونی در خودش داره کج میخوابه روی آب! چقدر باید همهچیز حسابشده باشه. چقدر همهچیزش درسته.
باید ابوالوفاء بوزجانی اینو میدید.
هیولایی که یک شهرک مسکونی در خودش داره کج میخوابه روی آب! چقدر باید همهچیز حسابشده باشه. چقدر همهچیزش درسته.
باید ابوالوفاء بوزجانی اینو میدید.
❤3
بابام با یک واسطه نقل میکرد که یک مقنی (حفرکننده قنات و چاه) بوده که برای کندن چاه یک ساختمان نوساز میبرنش سر کار. صاحبخونه بش میگه یک چاه بکن، اما مقنی قصه ما میگه پس آشپزخونهت چی؟ صاحبخونه نمیفهمه منظورش چیه. مقنی میگه درست نیست آب آشپزخونه که توش برنج و نان هم هست بریزه تو فاضلاب و نجاسات. صاحبخونه میگه یه چاه دیگه هم برای آشپزخونه بزنیم؟ ول کن بابا. مقنی میگه باشه، تو پول یک چاه رو بده، من دو تا میزنم. و واقعا این کارو میکنه، دو تا چاه میکنه اما پول یکیش رو میگیره. اینو تعریف میکرد و میگفت چطور یک مقنی بیسواد این چیزها رو میفهمه اما مجتهدها هیچی نمیگن؟
تو دلم گفتم مجتهدهایی که حاضر نیستند برای سود بانکی از کلمه «حرام» استفاده کنند و به «اشکال دارد» بسنده میکنند، آخرین چیزی که براشون اهمیت داره چاه آشپزخونه شماست پدر من. در دینی که حکومتی شده، مجتهد هم یک بروکرات معمم میشه. کافیه بوروکراتهای کتشلواری بش بگن فلان کار از لحاظ مهندسی توجیه نداره. مخصوصا که این حرامسازی، نفع مالی برای حوزه نداره.
اما مسئله بیخاصیتشدگی مجتهد امروزی نیست، به درک که جایگاه رفیعشون رو از دست دادند. مسئله سطحی بودن مجتهدهای تأثیرگذار دیروزه. نفوذشون در توده عوام اهرمی بود که میتونستن باش جامعه رو از سطحی که بود بالاتر بکشند، اما ازش استفاده کردند برای تلف کردن احساسات معنوی آدمها. اینکه یک کارگر بدبخت به خاطر یک هدف معنوی یک چاه بکنه و هیچ دستمزدی نگیره، نشان از ظرفیت بالای شخصیتش داره. اما این ظرفیت رو صرف یک مشت مسائل بیهوده کردند (انقدر بیهوده که حتی نمیتونن ازش دفاع کنند. بش میگفتم نان برکت خداست بیشتر، یا آب؟ حتی در قرآن هم ازش اسم برده شده. بدون نان میشه روزها زنده موند، اما بدون آب چطور؟ ازینکه آب پاک وارد شبکه نجاسات میشه ناراحت نمیشید؟ و گفت آره اینم هست! یعنی چی آره اینم هست؟ هفتاد هشتاد سال عمر میکنید اما به چیزهایی که مقدس میدونید فکر نمیکنید؟ نان سمبل روزی خداست؟ تا کی میخواید درگیر سمبلها و نشانهها باشید؟). مجتهد دیروز فقط برای سطحی ماندن گناهکار نبود، با مقدسسازیهای بیمعنی در هدر دادن ظرفیت شخصیت آدمها هم مقصر بود. بعبارتی هم کم میفهمید، هم روی کمفهمی خودش غیرت غلیظی داشت، و این غیرت جاهلانه رو به عوام هم منتقل میکرد. و نتیجه شد چاهکنی که فکر و ذکرش اختلاط خوراکیهای هضم نشده با خوراکیهای هضمشدهست و به خاطرش هزینههای زیادی هم میده، اما تا آخر عمرش متوجه نمیشه چرا فقیره و چرا باید تا ۷۵ سالگی کار کنه. دقیقا این مجتهدان و عالمان شیعی بودند که این خسارات بزرگ رو وارد کردند، اما با پراکندن عمدی مجموعهای از قصههای ساینسفیکشن درباره کرامات فیلمهندیطور و ارتباطات گرافیکیشون با امام زمان، خودشون رو نخبگان تکرارناشدنی جامعه اسلامی جا زدند!
تو دلم گفتم مجتهدهایی که حاضر نیستند برای سود بانکی از کلمه «حرام» استفاده کنند و به «اشکال دارد» بسنده میکنند، آخرین چیزی که براشون اهمیت داره چاه آشپزخونه شماست پدر من. در دینی که حکومتی شده، مجتهد هم یک بروکرات معمم میشه. کافیه بوروکراتهای کتشلواری بش بگن فلان کار از لحاظ مهندسی توجیه نداره. مخصوصا که این حرامسازی، نفع مالی برای حوزه نداره.
اما مسئله بیخاصیتشدگی مجتهد امروزی نیست، به درک که جایگاه رفیعشون رو از دست دادند. مسئله سطحی بودن مجتهدهای تأثیرگذار دیروزه. نفوذشون در توده عوام اهرمی بود که میتونستن باش جامعه رو از سطحی که بود بالاتر بکشند، اما ازش استفاده کردند برای تلف کردن احساسات معنوی آدمها. اینکه یک کارگر بدبخت به خاطر یک هدف معنوی یک چاه بکنه و هیچ دستمزدی نگیره، نشان از ظرفیت بالای شخصیتش داره. اما این ظرفیت رو صرف یک مشت مسائل بیهوده کردند (انقدر بیهوده که حتی نمیتونن ازش دفاع کنند. بش میگفتم نان برکت خداست بیشتر، یا آب؟ حتی در قرآن هم ازش اسم برده شده. بدون نان میشه روزها زنده موند، اما بدون آب چطور؟ ازینکه آب پاک وارد شبکه نجاسات میشه ناراحت نمیشید؟ و گفت آره اینم هست! یعنی چی آره اینم هست؟ هفتاد هشتاد سال عمر میکنید اما به چیزهایی که مقدس میدونید فکر نمیکنید؟ نان سمبل روزی خداست؟ تا کی میخواید درگیر سمبلها و نشانهها باشید؟). مجتهد دیروز فقط برای سطحی ماندن گناهکار نبود، با مقدسسازیهای بیمعنی در هدر دادن ظرفیت شخصیت آدمها هم مقصر بود. بعبارتی هم کم میفهمید، هم روی کمفهمی خودش غیرت غلیظی داشت، و این غیرت جاهلانه رو به عوام هم منتقل میکرد. و نتیجه شد چاهکنی که فکر و ذکرش اختلاط خوراکیهای هضم نشده با خوراکیهای هضمشدهست و به خاطرش هزینههای زیادی هم میده، اما تا آخر عمرش متوجه نمیشه چرا فقیره و چرا باید تا ۷۵ سالگی کار کنه. دقیقا این مجتهدان و عالمان شیعی بودند که این خسارات بزرگ رو وارد کردند، اما با پراکندن عمدی مجموعهای از قصههای ساینسفیکشن درباره کرامات فیلمهندیطور و ارتباطات گرافیکیشون با امام زمان، خودشون رو نخبگان تکرارناشدنی جامعه اسلامی جا زدند!
❤4