Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
حقوق مدیرعامل والمارت ۲۳ میلیون دلار در ساله و حقوق کارگر والمارت ۲۲ هزار دلار. نماینده مجلس مسلمان! میگه علتش اینه که سیستم اقتصادی آمریکا برای کار کارگر ارزش قائل نیست!

به شکل تاریخی رابطه مستحکمی بین اسلامگراها و کمونیسم برقرار بوده، اما این اسلامگراها با خود اسلام هم چندان آشنایی ندارند. در صدر اسلام که هنوز مفاهیم مدرن مثل اقتصاد و بازار آزاد وجود نداشت، پیامبر تا زمانی که طرف دزدی نکرده باشه و خمس و زکاتش رو داده باشه با هزار برابر بودن درآمدش نسبت به دیگران مشکل نداشت. و کسی هم نمی‌گفت چرا مشکل نداری. یعنی عرب بی‌سواد بیابان‌گرد چهارده قرن پیش هم می‌فهمید اونی که میره خار جمع می‌کنه میاره تو شهر میفروشه نباید به اندازه تاجری که از امپراطوری روم جنس آورده به این برهوت و در مسیر با چندین تیم راهزن درگیری مسلحانه داشته، درآمد داشته باشه. کسی به خاطر این اختلاف نمی‌گفت «سیستم ما برای خارکن ارزش قائل نیست!». چی میشه که فهم یک آدم در ۲۰۲۰ سال پس از میلاد مسیح از فهم اون اعراب بیابانگرد هم عقب‌تر میمونه؟ و چی میشه یک عده میرن به این نفهم‌ها رأی میدن؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خبرنگار رسانه آزاد در کشور آزاد به جای اینکه به دنبال پاسخگو کردن نظامیان برای دخالت نظامی در کشورهای دیگه باشه، دنبال اینه که بشون گوشزد کنه نباید دخالت رو متوقف کنند! حیرت‌انگیزه.
میپرسه توضیح بدید اگه در سوریه حضور نظامی و پایگاه نداشتیم عملیات زدن ابوبکر بغدادی چقدر دشوارتر می‌شد؟ یعنی فرض رو بر این گذاشته که دشواره، فقط از مقامات میخواد بگن «چقدر»!
رییس ستاد مشترک هم جیش می‌کنه روش و میگه: ارتش آمریکا هر هدفی را در هر زمانی و در هر مکانی از دنیا می‌تواند مورد حمله قرار دهد! (یعنی تو فکر می‌کنی پایگاه لازمه، ما فکر نمی‌کنیم لازمه).

ممکنه بعضی‌ها فکر کنند این یک بلوفه. من که معتقد نیستم بلوفه، ولی اگه باشه هم بلوف درستیه، چون جواب چنین خبرنگاری رو باید همینجوری داد. جواب درست، لزومی نداره عین حقیقت باشه. جواب درست یعنی در اون زمان و در اون مکان و در اون موقعیت و در برابر اون مخاطب، باید اون جواب رو داد. اگه چیزی غیر ازون بگی غلطه، حتی اگه حقیقت باشه.
این عکس از تظاهرات بولیوی میتونه انعکاس قشنگی از وضعیت «مردم گرفتار» باشه. پلیس ضدشورش طوری از پشت سپرش داره به اون سمت میدان جنگ خیابانی نگاه می‌کنه که انگار بیشتر دلتنگ اونطرفه تا دلبسته اینطرف.
مورالس با پشتوانه قضاتی که خودش نصب کرده بود محدودیت دو دوره‌ای بودن ریاست رو حذف کرد از قانون اساسی و حالا داره ازش استفاده می‌کنه تا بتونه تا سال ۲۰۲۵ در قدرت باقی بمونه، و ملت ریختن بیرون تا به انتخابات اعتراض کنند.
ملت گرفتار یعنی همین. از مفاهیم پایه‌ که در تمدن غرب شکل گرفت و تکامل پیدا کرد کاملا محروم بودند، و ناگهان صندوق رأی اومد! و الان نه قبیله هستند کاملا، نه دموکراتیک کاملا! معلوم نیست کجا هستند دقیقا. از چهره این پلیس میشه «چرا اینجوری شد؟» رو خوند.
4
چنان نوشته بود «تماشا کنید» گفتم لابد چه جواب دندان خردکنی داده شده که باید حتما تماشا کرد. اما جوابش اینه: هر اتفاقی بیفته من بیت‌کوینم رو نمیفروشم، چون من بیت‌کوینم را دوست می‌دارم.. بیت‌کوینم زنمه، حقمه، ناموسمه...!

میگه هنوز میشه تو یونان دراخما رو خرید و فروش کرد! خب بشود، که چه؟ به چه کار اقتصاد میاد؟ تازه دراخما یک واقعیت فیزیکی داره، همین الان داره معاملاتی در دنیا انجام میشه که هیچ پول فیزیکی یا غیرفیزیکی واسطه‌ش نیست. مثل بلوچستان خودمون که مواد میدن و دختر می‌گیرن. نکنه اینو هم باید گرامی بداریم؟ ارزی که فقط عشاقش قبولش داشته باشند به چه درد من میخوره؟ به چه درد تمرکززدایی میخوره؟ چه فکری می‌کنند با خودشون؟ همین‌مون مونده بود که پیرامون یک ارز هم یک فرقه مذهبی شکل بگیره، که شکل گرفت!
میخوای بگی آینده بیت‌کوین تیره و تار نیست بگو آینده پول دولتی هم درخشان نیست، چه نیازیه شعر نو بگی؟


https://t.me/arzdigital/4832
Anarchonomy
سبک تیتر زدن رو هم ببینید، عین روایات صدر اسلامه.. پیامبر در حال کار در نخلستان بود، ناگهان کافری آمد و گفت درباره خدای شما تردید دارم.. حضرت نشست و گفت فلان..!
اوه ارور دادم. پیامبر تو نخلستان کار نکرد هیچوقت، اون امیرالمومنین علی بود. پیامبر بیشتر در بیزینس مدیریت غنائم بود. ولی بهرحال.‌.. نکته را گرفتید.
وقتی خانوم کنار دستم تو تاکسی کرایه دو نفر رو حساب کرد و باعث شد کمرم یه مسیر چهل و پنج کیلومتری رو با آزار کمتری سپری کنه، از خودم می‌پرسیدم فاصله خالی که بین‌مون ایجاد شد تماما به درد خودش نمیخوره (بهرحال قرار نبود دراز بکشه و سرش رو بذاره رو پاهام)، قسمتی ازین فاصله خالی به خدمت من دراومده، در حالی که طلبش نکرده بودم، و پولی بابتش نداده بودم. آیا این مصداق مفت‌خوری نیست؟ من از چی بهره‌مند شدم؟ از کجا اومد؟ اگه یک عطر خوب زده بود که ازش لذت میبردم و حتی روحیه‌م رو عوض می‌کرد (کاری که عطرها می‌کنند)، یعنی از چیزی بهره‌مند شده بودم که پولش رو نداده بودم.
در تمام طول راه به عجیب و غریب بودن این مفت‌خوری فکر می‌کردم.. مفت‌خوری‌ای که زشت نیست. نه ما از دهنده درخواست کردیم که بده، نه اون قصد داشت مشخصا به ما بده. ولی داده شد و دریافت شد، بدون منت از طرف دهنده، و بدون تشکر از سمت گیرنده. ترکیبی که شبیه‌سازی برنامه‌ریزی‌شده‌ش نزدیک به غیرممکنه. همیشه دهندگی یا با منت همراهه یا به قدردانی نیاز داره، یا هر دو باهم. اما این اینطور نیست. این ترکیب عجیب شکل نمی‌گرفت جز اینکه که اونی که پول بیشتری داره، ،برای خودش بیشتر خرج کنه. از ابتدا احسان و نیکوکاری رو غلط تعریف کردیم. برای من اهمیتی نداره اون دنیا از دستگاه قضاوت الهی که معلوم نیست چجوری کار می‌کنه چه کسی امتیاز بیشتری می‌گیره. چیزی که اهمیت داره برخورداری‌های عینی ایجاد شده در همین دنیاست. از ابتدا غلط بود که به اون‌هایی که پول بیشتری داشتند خواستیم برای دیگران خرج کنند. باید می‌گفتیم برای خودت بیشتر خرج کن.‌ اینجوری دیگران بیشتر بهره‌مند خواهند شد. و نه منتی وجود خواهد داشت، نه نیازی به تشکره، و خیلی رندوم‌‌تر توزیع میشه.
6
قسمت‌های ناسالم در ۱۶۰ کشور دیگه موجوده، و راهنمایی عملی حضرات به ایرانیان اینه که «مهاجرت کنید». فراموش نکنید تنها جایی که شیعه میتونه برنده باشه ایرانه. برای همینه که همش رو میخوان. یک انگل اگه بفهمه خارج از بدن میزبان امکان حیات نداره، به هیچ قیمتی از دستش نمیده‌.
10
برادر دخانچی هم میفرماد دو نوع سرمایه‌داری داریم، یکی سرمایه‌داری عادلانه و یکی سرمایه‌داری رانتی! من اینهمه علاقه به پسوند گذاشتن جلوی سرمایه‌داری رو درک نمی‌کنم (یکی میگه سرمایه‌داری تولیدمحور، یکی میگه سرمایه‌داری عادلانه!). سرمایه‌داری رانتی یعنی چه؟ اگه بخوایم مثل مفاهیم مذهبی ازش صحبت کنیم سرمایه‌داری اصولی داره و فروعی. مثل اینکه یواش یواش باید مثل دوره دبستان که شعر درست میکردن برای بچه‌ها که بپرسن «اصول دین چندتاس؟» ما هم باید یه شعر متناسب درست کنیم و اصول سرمایه‌داری رو از عزیزان بپرسیم ببینیم یادشون هست یا نه. اینکه بخش خصوصی کنترل اقتصاد رو در دست داشته باشه و اینکه بازار رقابتی وجود داشته باشه، از اصول سرمایه‌داریه. رانت با هر دوی اینها در تضاده. پس اگر رانت هست، در حدی که کل اقتصاد رو معطل خودش کرده‌ مثل ایران، پس سرمایه‌داری نیست! چطور برای چیزی که نیست پسوند میذارید؟ احتمالا اینطور متصورند که «هرگاه تعدادی سرمایه‌دار در گوشه‌ای جمع شوند و فعالیت خرید و فروش انجام دهند، نوعی از سرمایه‌داری شکل گرفته است». انگار کافیه چیزی فروخته بشه تا بگیم سرمایه‌داریه! آقاجان در ایران کاپیتالیسم حاکم نیست. چجوری آفتاب رو نشونتون بدیم و ثابت کنیم آفتابه؟
بعد با همین تصورات و تعاریف به ما میگن «می‌بینی؟ چپ بودن اصلا چیز عجیبی نیست، کافیه با همه‌چیز رو از دریچه پول دیدن مخالف باشی». بچه زرنگ‌ها تلاش دارند چپ بودن رو نوعی موضع‌گیری اخلاقی جا بزنند، که چپ نبودن بشه غیراخلاقی!
اما دقیقا برعکس، در برابر رانت‌خوارها و در برابر آش شله قلمکاری که اسمش هرچیزی هست غیر از سرمایه‌داری، باید راستگرا بود. بذارید یه مثال بزنم: هیچوقت هیچ چپی با نظام تعرفه‌گذاری واردات مخالفت نکرده‌‌! سیاستی که همیشه و همه‌جا هزینه‌های قشر متوسط و فقیر رو بالاتر برده. همین کافی نیست؟


https://t.me/maktubat/11430
2
اهالی کالیفرنیا که خونه‌شون برق ندارن اومدن نشستن از برق فروشگاه زنجیره‌ای استفاده می‌کنند.
چپ‌ها و سوسیالیست‌ها این وضع رو بهانه کردند تا بگن اگه شرکت‌های برق‌مون دولتی بودن اینجوری نمیشد! نمی‌دونم کور هستند یا خودشون رو زدند به کوری و اینهمه شرکت برق دولتی در دنیا که در روز واقعه فلجند رو نمی‌بینند. چه زود خرابکاری تپکو در نیروگاه فوکوشیما یادشون رفت.
8
ناظر عام باید دغدغه خودش رو تفکیک کنه از دغدغه ناظر خاص. کسی که معلمه، یا رشته‌ش ادبیاته، یا در حوزه آموزشی فعاله، احتمالا یک نظر تخصصی مفصل خواهد داشت درباره اینکه چرا حذف اشعار خیام از کتب درسی اتفاق بدیه. نباید گفت دغدغه‌ش به ما مربوط نیست، اتفاقا مربوط است، و بد نیست نظرش خونده بشه، اما لزومی نداره نظراتش تسری پیدا کنه به عوام. برای منِ «شهروند عادی» حقیقتا اهمیتی نداره شعر کی رو گذاشتن و شعر کی رو برداشتن، چون برای من اساسا موضوع یه چیز دیگه‌ست. وقتی در کلاس درس کسی خطایی می‌کرد، از معلم گرفته تا مدیر تهدیدمون می‌کردند در صورتی که خطاکار خودش رو معرفی نکنه همه تنبیه خواهد شد! علنا داشتند آدم‌فروشی رو به ما آموزش می‌دادند. در اون محیط چه اهمیتی داشت بدونیم یک عاشق دلسوخته در هفتصدسال پیش چه اشعاری سروده؟! هرچند شرایط سیستم آموزش و پرورش نسبت به دهه شصت تغییر کرده، اما تغییراتی که رخ داده اسمش اصلاح نیست، اسمش جابجایی معضل ایکس با معضل ایگرگه. هر تفاوتی که نسبت به گذشته دیده بشه، اگه دیده بشه، یک وضعیت بد جدیده که جایگزین یک وضعیت بد قدیمی شده. در محیط ضدانسانی، مهم نیست محتوا چقدر درباره انسانه. برخی ازین دل‌نگرانی‌ها ازین جهت خنده‌داره که موقعیت آبزوردی رو تداعی می‌کنه که کسی به مدیر کازینو اعتراض کنه که چرا نمازخونه ندارید!
100
پژو پذیرفت که با فیات-کرایسلر ادغام بشه. حالا شریک اروپایی ایران‌خودرو یک شریک آمریکایی خواهد داشت و عملا شانس همکاری دوباره با ایران به پایان خودش میرسه (اگه تا الان نرسیده باشه).
از لحاظ فنی این شرکت معجونی از آشغال‌هاست. هرچه که کرایسلر و فیات و پژو میسازند هم در تکنولوژی و هم در کیفیت قطعات، جزء بدترین‌های بازار هستند.‌ میتونم شرط ببندم این ادغام هم عاقبت خوشی نخواهد داشت. نیسان که یک برند ژاپنی قابل اعتماد بود، از وقتی توسط رنو مسموم شد روز به روز در حال افته، چه بلایی سر فیات-کرایسلر خواهد اومد که از قبل در سراشیبی سقوط بود؟
7
این تعبیر خوبی بود: هرچه که طبقه الیت حاکم به ثروت و قدرت بیشتری تسلط پیدا می‌کنند باید انزوای بیشتری بخرند!
در واقع نتیجه طبیعی تسلط به زندگی و سرنوشت مردم اینه که مسلط مجبور میشه ازشون فاصله بگیره. و همین فاصله گرفتن در دراز مدت باعث سقوط حاکمیت اون طبقه الیت میشه‌.‌ چون جداسازی خودش از جامعه باعث میشه خطاهای مهلک رو پیروزی نشون بده، یا اتفاقاتی که عواقبی ندارند!
اینکه می‌بینیم شخص وابسته به طبقه حاکم ما هم میاد جلوی دوربین و به راحتی پز رانتی که داشته رو میده و اصلا براش مهم نیست که مردم چه فکری درباره خودش و خانواده‌ش می‌کنند دقیقا به همین علته که ایزوله‌ست از ما و میدونه که ایزوله‌ست و میخواد که ایزوله از ما بمونه. یعنی اینطور نیست که بچه‌های انقلابی ساده‌لوح تصور می‌کنند که «از آرمان‌های ۵۷ فاصله گرفتیم، قرار نبود انقدر گپ باشه بین نظام و مردم»، بلکه دقیقا باید همین مقدار گپ ایجاد میشد، چون این گپ رو لازم دارند‌.
طبقه الیت دلیل اصلی تسلطش بر جامعه رو نخبگانی بودن خودش معرفی می‌کنه (ما نخبه‌ایم پس صلاح جامعه را تشخیص می‌دهیم). اما همین نخبه‌گرایی هم در واقع قلابیه. چون نخبگی یعنی داشتن قابلیت جذاب بودن برای اون‌هایی که در رأس امور هستند. ممکنه خیلی بیشتر از بقیه بفهمی، اما تو جمع خودشون راهت ندن. لذا نخبه‌گزینی وجود نداره، همکارگزینی وجود داره. اگه بتونی همکاری کنی، جذب میشی. که این باعث میشه نخبه‌گزینی معکوس رخ بده، چون هر گروهی مایله همکارانی جذب کنه که از تیم خودش ضعیف‌ترند. در نتیجه نسل به نسل کیفیت اون‌هایی که در رأس قرار گرفتند پایین‌تر و پایین‌تر میاد.

برای همین ادعای این افراد که «ما عصاره فضائل ملتیم» دقیقا معکوس واقعیته. اصلا امکانش نیست که عصاره فضائل ملت باشند. مسئله این نیست که دوست دارند باشند یا نه، مسئله اینه که راهش مسدوده.
زمانی قرار بود آمریکا دنیایی باشه خارج از قاعده مرسوم نخبه‌سالاری. یک سخنرانی هست از جیمز ویلسون، رئیس اولین مدرسه حقوق در آمریکا، که درباره تفاوت قانون آمریکا با قوانین بقیه کشورهای غربی میگه که در همه جاهای دیگه قانون از قدرت نشأت می‌گیره (قدرتمند میگه چی باید قانون باشه)، اما در آمریکا قانونی مشروعیت پیدا می‌کنه که منطبق با قوانین طبیعت و خدای طبیعت باشه!

اما اوضاع اونجوری که بنیانگذاران آمریکا می‌خواستند باقی نموند.
2
آخرین تلاش برای احیای اون آمریکای رویایی، در پرونده‌ای در سال ۱۹۳۵ بود، که خلاصه ادعا این بود که قانونگذار حق نداره امر قانونگذاری رو به نهاد دیگه‌ای تفویض کنه. اگه اون دفاع به پیروزی می‌رسید امروز سازمان‌هایی مثل رگولاتوری مخابرات وجود خارجی نداشتند، چون اساسا وجودشون برخلاف قانون اساسیه! اما الان دادگاه عالی اون‌ها رو قانونی حساب می‌کنه. در نتیجه قوانینی که امروز در کنگره تصویب میشه به طور معمول اختیاراتی به این نهادها میده که هرکاری خواستند بکنند. در واقع مجلس و نهادهای دیگه بین خودشون تبادل کار می‌کنند و کسی که در این پروسه هیچ‌کاره‌ست و نظرش مهم نیست و حق دخالت نداره، مردم عادی هستند. بعبارتی طبقه الیت با همکاری‌های درونی شرایطی برای شهروند تنظیم می‌کنه که شهروند ممکنه خبر نداشته باشه که چی شد، از کجا اومد!
یکی از نهادهایی که قانونا بش اجازه داده شد هرکاری بکنه، سازمان‌های اطلاعاتی بودند. امکاناتی که این‌ها داشتند علاوه بر توسعه تکنولوژی، از توسعه قضایی هم برخوردار شده بود، در نتیجه ازش برای تحکیم قدرت «خودی‌ها» استفاده کردند. نهاد اطلاعاتی اجازه پیدا کرد تعیین کنه آدم بدها چه کسانی هستند. پس به راحتی تونست مخالفان سیاسی رو به آدم بد تبدیل کنه. اینجوری می‌تونستن جلوی ورود «همکار ناسازگار» به داخل طبقه الیت رو بگیرند.

اینکه دیده میشه در دوره بعضی رییس‌جمهور‌ها و سناتورها خطاهایی ابداع میشه و بشون می‌بندند یا خطاهایی که واقعا رخ میده عمدا نشت داده میشه، اما در دوره بعضی رییس‌جمهورها و سناتورهای دیگه سکوت مطلق حکمفرماست، به همین دلیله. دستگاه اطلاعاتی اجازه داره تصمیم بگیره چه کسی عنصر نامطلوبه.
قانون فیسا (مقررات قضایی درباره مجوزات شنود و جاسوسی از شهروندان) یکی از نمونه‌های بارز کنار گذاشته شدن مردم در پروسه قانون‌گذاری توسط طبقه الیت بود. مردم حتی دلیل واقعی تصویب بعضی قوانین رو نمیدونند، یا دلیل غیرواقعی بشون ارائه میشه. در حالی که تبلیغات اینطور بود که شنودهای انجام شده توسط نیکسون انگیزه تصویب این قانون بوده، دلیل اصلی این بود که عده‌ای از چپ‌ها از چند نفر از کارکنان اف‌بی‌آی شکایت کرده بودند چون مکالمات‌شون با کمونیست‌های ویتنام شمالی و چکسلواکی و حتی کاگ‌ب شنود شده بود. بنابراین هدف این قانون از منظر چپ‌ها این بود که دیگه اینجوری ضایع نشن، و هدف این قانون از منظر اف‌بی‌ای این بود که دیگه کسی نتونه ازشون شکایت کنه. چیزی که برای هیچ‌طرف اهمیتی نداشت حقوق‌شهروندی، و مهار قدرت دولت بود. یک مسئله‌ای بین بالایی‌ها پیش اومد و خودشون حلش کردند. مردم هیچ‌جای این داستان نبودند.
اونچه که واشنگتن رو اداره می‌کنه یک میز بزرگ که در نظریات توطئه توصیف میشه نیست‌. بلکه میزهای پرتعداد اما کوچکیه که همه جا پراکنده‌ست. چیزی که تعیین‌کننده‌ست اینه که چه کسی با چه کسی شام میخوره! مسئله این نیست که سر یک میز تصمیم بگیرند برای مثلا سیاست خارجی. بلکه سر میز همکار جذب می‌کنند برای ادامه سیاست‌های موجود. تمرکز قدرت و ثروت به قدری هست که عده‌ای حاضر باشند روح‌شون رو بفروشند تا با یک شخص سر یک میز بشینند. عضویت در طبقه الیت نیاز به روابط عمومی و اجتماعی‌بودن داره، و چطور اجتماعی میشن؟ با همرنگ‌سازی خودشون با بقیه اعضاء. باید با اونی که اونطرف میزه تفاهم داشته باشی، یا اداشو دربیاری که تفاهم داری. باید از همون چیزهایی که اون خوشش میاد خوشت بیاد و از همون چیزهایی که اون بدش میاد بدت بیاد.
اما همکاران جذب شده یا بروکرات‌های استخدام شده یا اعضای طبقه الیت، همواره در حال نقش بازی کردن نیستند. وابستگی به قدرت صرفا فیزیکی و مادی نیست، می‌تونه مبتنی بر احساسات هم باشه. در واقع این افراد برای اتصال‌شون به قدرت توجیهات غیرمادی هم ایجاد می‌کنند. اون پروفسور مطالعات جنسیت! علاوه بر اینکه داره از دولت حقوق می‌گیره، در این رویا هم غوطه‌وره که «ما داریم دنیا رو تکون میدیم» با ترویج گرایشات لیبرالی.

بنابراین برای شکست طبقه الیت، هدف قراردادن منافع مادی‌شون کافی نیست. باید رویاها و ایدئولوژی‌شون هم زیر سوال بره.