Anarchonomy
44K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
در حکومت شوروی، بسیاری از مردم توسط غیرعادی بودن وضع غافلگیر می‌شدند، چون تصور این بود که باید وارد حوزه‌های خاصی شده باشی که دردسر سیاسی-امنیتی وارد زندگی‌ات شود، اما درست در لحظه‌ای که دچار دردسر می‌شدند متوجه می‌شدند که اصلا نیازی نبوده تا وارد حوزه‌های خاصی شده باشند. حتی اینکه فقط یک لوله‌کش باشی هم کافی نبود تا از دردسر دور بمانی. قسمتی ازین پراکندگی دردسر محصول هرج و مرج سیستمی بود. مثل اینکه یک بطری حاوی اسید خورنده که نشتی دارد را به پره پنکه سقفی ببندند و روشنش کنند. حتی در دور کند هم هیچ‌جا امن نیست، حتی زیر میز. اما قسمت بزرگ‌تری ازین پراکندگی ازین جا نشأت می‌گرفت که حکومت همه‌جا بود، و پای خود را در هر حوزه‌ای وارد کرده بود، و هر کس هر قدمی برمی‌داشت محتمل بود که پای حکومت را لگد کرده باشد! حتی با مربی جودو بودن می‌شد به تهدید سیاسی تبدیل شد. حتی به کسی که مایل نبود بپذیر حکومت مزاحم زندگی است، فشاری وارد می‌شد که حتما و قطعا مزاحمت را لمس کند.



https://t.me/mamlekate/43920
- اَه.. انقدر گیر نده به مردم. اونا فقط یه زندگی ساده میخوان. درگیری با یک مشت تبهکار اسلامگرا توقع بیجاییه.
- حرفی ندارم به خدا. فقط اونجا ادای «برافراشته نگه داشتن پرچم شرافت و انسانیت» رو درنیارن با کودتا علیه «ترامپ تبهکار».
5
Anarchonomy
Photo
در دموکراسی غربی، قوای مقننه و مجریه رو ناظر بر همدیگه قرار دادن تا هیچ‌کدوم به سمت اقتدارگرایی نره. ولی این تمهیدات خودش به یک معضل تبدیل شده: این دو قوه دارن همدیگه رو میدرند! در حالی که کنگره آمریکا علنا در حال برکناری زورکی رییس‌جمهور منتخب مردمه (و نیمی از مردم ازین عملیات غیردموکراتیک حمایت می‌کنند)، پارلمان انگلیس هم تمام توانش رو به کار گرفته تا تصمیم مردم به جدایی از اتحادیه به سرانجام نرسه (و نیمی از مردم هم ازین لجبازی سیاسی حمایت می‌کنند). اما این کودتاهای قانونی منحصر به کشورهای توسعه‌یافته نیست. در پرو وضع به مراتب بدتره، ولی مورد توجه رسانه‌ها نیست. ریاست جمهوری چندبار! مجلس رو منحل کرده، و مجلس چندبار! رییس‌جمهور رو فاقد مشروعیت اعلام کرده! رییس‌جمهور فعلی که حمایت مردمی بیشتری پشتش هست دوباره مجلس رو منحل کرد، اما مجلس نه تنها نمی‌پذیره بلکه از ارتش خواسته رییس‌جمهور رو دستگیر کنند! و همزمان معاون رییس‌جمهور به رییس خودش پشت کرده و رفته در همون مجلس به عنوان رییس‌جمهور موقت قسم خورده! یک خر تو خر تمام عیار. داستان، خیلی طولانیه و مربوط میشه به فساد، و مبارزه با فساد، و دعواهای خانوادگی. اما فعلا همه‌چیز قفل شده، و هیچ‌کس نمیدونه کار درست چیه. البته فکر می‌کنند می‌دونند چون اینکه کار درست چیه رو جبهه سیاسی که توش هستی تعیین می‌کنه. چیزی به عنوان خرد جمعی وجود نداره دیگه.
همزمان چین، در باثبات‌ترین وضع چند قرن اخیر خودش، داره این جهان «دموکراتیک» آشفته رو تماشا می‌کنه، و ازینکه فقط در اقتصاد به حرف‌های غربی‌ها گوش داد، و نه در سیاست، احساس خرسندی می‌کنه.
زنی که مورد آزار شوهرشه، خودسوزی می‌کنه، و به جای اینکه عواقبی گریبان شوهر رو بگیره، طلبکار هم هست که مجبور شده برای مراسم ختم همسرش به هزار و دویست نفر شام بده!

وضعیت مملکت رو فقط با کلمه فاکدآپ میشه توصیف کرد، اون هم
Fucked up in so many levels

از طرفی دست زن به هیچ نهادی بند نیست، چه نهادهای محلی، چه نهادهای قانونی حاکمیتی، و از طرفی فرهنگ منحط بومی برای هر مشکلی خودکشی رو پیشنهاد می‌کنه، طوری که در موقعیتی عجیب و ابنرمال، و برخلاف رویه‌ای که در همه‌جای جهان جریان داره، به جای قتل ظالم، مظلوم رو به قتل می‌رسونه! و از طرفی ظالم به پشتوانه قوانین منحط میتونه آزادانه بچرخه، و از طرفی با اینکه از پیگرد قضایی آزاده، از فرهنگ نفاق و ریا که مجبورش می‌کنه به یک ایل شام بده آزاد نیست!
لایه‌های متعددی از تباهی بین همدیگه ساندویچ شده. اینکه سر خاک شیون سر داده بشه و به شیون سر دهنده‌ها غذا داده بشه، از حفظ حیات مرحومه مهم‌تره! معلوم نیست این ملت چه مرگشه.. نه شبیه همسایه‌هامون هستیم نه شبیه غربی‌ها. پدر و مادر افغان که دختر نوجوان‌شون در بمب‌گذاری کور تکه تکه شده، با وقار و طمأنینه جنازه‌ش رو دفن می‌کنند و بی سر و صدا اشک می‌ریزند. اما ناله و شیون ایرانی برای آدم هشتاد ساله‌ای که ده ساله درگیر سرطان بوده، کل فضای قبرستان رو پر می‌کنه، و سپس در هر شرایطی از صاحب عزا توقع غذا و مراسم مفصل داره، حتی اگر صاحب عزا عامل اصلی مصیبت بوده باشه!
چطور میشه انقدر تباه بود و متوجه نشد؟
5
همه اون‌هایی که به اطلاعم میرسونند قصد خودکشی دارند، دست به این کار نمی‌زنند. خوشبختانه ایشون تصمیم درست‌تری گرفت (نمی‌دونم من نقشی داشتم یا نه). همیشه برای خودکشی وقت هست، ولی برای ایرانگردی و جهانگردی وقت کمه.
خوش بگذره.
3
تجربه به من هم ثابت کرده در مورد خودکشی هیچ قاعده‌ای وجود نداره و همه فرمول‌های «اگه بخواد X کند، دست به Y نمی‌زند» می‌تونن غلط در بیان.
باید همه رو جدی گرفت. غیر از وابستگان جمهوری‌اسلامی، که اگه تصمیم به خودکشی گرفتند باید وسایل لازم رو براشون فراهم کرد.
6
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
وقتی از مردم محلی میپرسه این توالت عمومی که دولت تو پارک ساخته ۲ میلیون دلار هزینه در بر داشته هیچ‌کس باور نمی‌کنه. ولی واقعا همینقدر از بودجه رو خرجش کردند. در حالی که یک توالت معمولیه و خبری از شیرآلات و تجهیزاتی از جنس طلا نیست! ادعا می‌کنند از مصالح باکیفیت که از پس استفاده زیاد بربیان استفاده شده، اما یک توالت دیگه که بخش خصوصی ساخته رو مثال میزنه با همون ظرفیت، و با ده‌ها برابر مصرف روزانه، اما فقط ۲۷۰هزار دلار خرج شده براش.
نکته شگفت‌انگیز اینه که مسئول مربوطه که باش مصاحبه می‌کنه نه تنها کوچکترین احساسی از تأسف در چهره‌ش و حرفاش دیده نمیشه، بلکه منت میذاره که می‌تونست ۳ میلیون بشه، ما آوردیمش به ۲ میلیون برید خداتونو شکر کنید! انگار یک دزد همه اقلام ارزشمند ماشینت رو بدزده بعد بگه «می‌تونستم خود ماشین هم ببرم ولی نبردم». بله دولت همینقدر وقیحه.
دقیقا همون رسانه‌های آمریکایی که سر داستان خاشقچی چنان روایت ترکیه رو می‌پذیرفتند که انگار اردوغان «پیک حقیقت» است یا چه، حالا که ترامپ با پیگیری خروج از سوریه به ترکیه اجازه داده وارد فقط ۱۷ مایلی داخل شمال سوریه بشن، دقیقا همون‌ رسانه‌ها اردوغان رو به شکل هیولای خونخوار تصویر می‌کنند! واقعا این حجم از دورویی و نفاق، حیرت‌انگیزه.

هیمن سیدی به همه واقعیت‌ها اشاره نمی‌کنه. استفاده از کلمه «کردها» برای دو گروه شبه نظامی که خودشون هم کم خرابکاری نکردن، به دور از صداقته. متأسفانه یا خوشبختانه این دو گروه، نماینده دموکراتیک کردها نیستند، هرچند که واژه دموکراتیک در عنوان گروه‌شون باشه، و متأسفانه یا خوشبختانه آمریکا با این گروه‌ها قرار و مدار نانوشته‌ای داشت، نه «کردها»، که حالا کردها احساس کنند بشون کم‌لطفی شده.
واقعیت اینه که این گروه‌ها ذاتا توان به عهده گرفتن مسئولیت‌های بزرگ رو ندارن. پوسترهایی از زنان چشم‌روشن مسلح، برای این مسئولیت‌های بزرگ کافی نیست. «کردها» نیاز دارند امروز هم مثل همه تاریخ‌شون، راهی برای کنار اومدن با قدرت‌های اطراف‌شون پیدا کنند، چون بهرحال نمی‌تونند جایگزین‌شون بشن. این واقعا خوبه که جرئت دارند در برابر ترک‌های زیاده‌خواه مقاومت کنند، اما در نهایت باید به سیاست برگردند. کلاشینکف تا یه جایی کاربرد داره.

https://t.me/HemnSeyedi/2883
2
🤔1
هدا رستمی، پرزیدنتِ دپارتمانِ توریسمِ سازمانِ ماله‌کشانِ بدون مرز، وضعیت غیرعادی ایران رو هم‌ارز «تو مراکش هم گرسنه هست» قرار میده، تا ارائه تصویری کاملا غیرواقعی از ایران رو «بخشی از بیزینس توریسم» جلوه بده. این بچه‌زرنگ‌ها، «ارزآوری برای مملکت» رو دقیقا طبق متد عمروعاص به شکل قرآن به سر نیزه‌ها می‌زنند تا کسی نتونه حرف بزنه، چون اگه بزنه میشه با «چشم نداری توسعه ایران رو ببینی» تخطئه‌ش کرد. و این‌ها رو وقیحانه درست در زمانی میگه که همین چندروز پیش دو توریست استرالیایی قربانی گروگانگیری حکومت شدند!
دو نکته وجود داره:
۱- اولا مشخص نیست از چه روابطی برخورداره که مشتریان خودش هیچوقت در دام گروگانگیران سپاه یا وزارت اطلاعات نمیفتند. هرکسی نمیتونه از راهزن بزرگ امان‌نامه بگیره. و دوما به عنوان یک اصل: وقتی آزادی اقتصادی وجود نداره، هیچ‌درآمدی بدون رانت نیست. لذا این «فقرزدایی با گسترش توریسم» که ازش صحبت می‌کنه، مثل تصاویر «همه‌چی آرومه» که به توریست خارجی ارائه میده، فاقد ارتباط با دنیای واقعیه. توریسمی که توسط «افراد متصل» اداره میشه همونقدر میتونه به توسعه ایران کمک کنه که خودروسازیش تونست.
۲- کسی نخواست توریست‌ها رو به محض ورود با تیر و کمان شکار کنه. انقدر crazy هستن که بیان به غیرعادی‌ترین کشور جهان؟ اوکی، بیان. ولی تعامل و انتقال پیام به این توریست‌ها، در انحصار تور لیدرشون نیست. باید مردم بتونند به توریسته بگن «میدونی کجا اومدی؟». «افراد متصل» به حکومت انحصارگرا، خودشون هم انحصارگرا هستند. به این معنی که میخوان کنترل چشم و گوش مشتری‌ خارجی‌شون فقط در دست خودشون باشه، و احیانا و خدای‌نکرده ما مردم ازشون به عنوان پیک‌های غیررسانه‌ای برای پراکندن «داستان رنجی که می‌کشیم» در سراسر جهان، استفاده نکنیم.

این‌ها برخلاف چیزی که وانمود می‌کنند سربازان اقتصادی نیستند، همون سربازان امام زمان هستند، فقط شال‌شون عقبه و پاچه شلوارشون یکم کوتاهتر.‌
3
هدفم این نیست که کسی بشم برای مملکت. هدفم اینه که تیز و تمیز فکر کنم.
این‌ها یک معادله جعلی ساختند و بقیه رو موظف میدونند به قبول داشتنش. اینکه «اگه توریست بیاد و واقعیت رو ببینه، دیگه نمیاد». در حالی که این حرف مهمل محضه. اتفاقا به خاطر ژانر جذابیت‌های گردشگری ایران که بیشترش تمدنی هستند، کسانی رغبت دارند که بیان که از قشر تحصیلکرده و با مطالعه هستند. یا حداقل نیومدن که همون دیسکوهای شبانه‌ای رو تجربه کنند که تو استانبول بهترش هست. معادله درست اینه: گردشگر میتونه بیاد و میتونه همه‌چی رو ببینه، و می‌تونه بعد از برگشت هم از شکوه تمدن ایرانی تعریف کنه برای اطرافیانش هم از رنجی که ایرانیان امروز بش گرفتارند!.. این دقیقا در کشورهای آفریقایی و در حال توسعه رخ داد، یعنی پراکنده شدن تدریجی آگاهی با افزایش رفت و آمد. و خیلی از حرکت‌ها و ان‌جی‌او های بین‌المللی که هدفشون کمک به اون کشور مصیبت‌زده‌ست همین‌جوری شکل گرفت. این‌ها دوست دارند حداکثر با شورای‌‌امنیت سازمان ملل که میشه وتوهاش رو خرید، طرف باشند، نه با نهادهای مردمی. تردد و رفت آمد و تعامل و انتقال پیام رو فقط در صورتی مجاز می‌دونند که به نفع حاکمیت باشه (هرچند که عرضه همونش هم ندارند).
4
اینها اگه بو ببرند قراره با یک خارجی صحبت کنیم و واقعیات رو براش تشریح کنیم، موسسات آموزش زبان رو هم پلمپ می‌کنند 😄
این روزها آموزش و پرورش دلسوزان زیادی پیدا کرده، اما نکته جالبی که وجود داره اینه که دغدغه همه این دلسوزان ناگهانی، دانشگاهه! کسی نگران اینکه ۱۲ سال مدرسه چقدر فرد رو میتونه آماده کنه برای زندگی نیست، نگران کیفیت ورودی‌های دانشگاه و عدالت! ورود به دانشگاه هستند، و فراموش کردن یا خودشونو زدن به فراموشی که از ابتدا قرار بود مدت آموزش همین ۱۲ سال باشه و فقط عده معدودی در دانشگاه ادامه‌ش بدن. در واقع دغدغه این نیست که محصل بعد این ۱۲ سال می‌تواند شغل بسازد یا نه، دغدغه اینه که میتواند بیشتر درس بخواند یا نه!
اگر قرار بود هدف مدرسه آماده‌سازی محصل برای کارآفرینی و تولید ثروت باشه، باید تمام برنامه‌هاش از ریشه تغییر می‌کرد. اگه قرار بود هدف این باشه، چند چیز هست که باید در این دوره دوازده ساله آموزش داده می‌شد، و به طرز حیرت‌انگیزی در هیچ سیستم آموزشی خبری ازش نیست:

۱- روش استدلال منطقی: روی این مسئله توافق هست که بچه با ورود به مدرسه باید یاد بگیره با جیغ و گریه نمی‌تونه به اهدافش برسه، چون دنیای واقعی اینجوری کار نمی‌کنه. اما راهکار مدرسه فعلی برای ترک دادن کودکی که به جیغ و گریه معتاده، چیزی بدتر از خود اون اعتیاده: حرف زور! در حالی که اعمال زور و دیسیپلین رو پدرش هم می‌تونست انجام بده. چیزی که در دنیای واقعی نیاز داره، مهارت استدلال کردنه، هم در مجادله‌هایی که با نفس خودش خواهد داشت، هم با مجادله‌هایی که با دیگران خواهد داشت. کسی که ازین مهارت محرومه، راحت فریب می‌خوره. وقتی برنی سندرز میگه باید بدهی شهریه دانشجویان رو ببخشیم، دانشجویان هورا می‌کشند! این یعنی این دانشجویان هیچ‌وقت در مباحثات منطقی آبدیده نشدن، و گرنه برای چنین شعار توخالی و مهملی هورا نمی‌کشیدند.

۲- فن بیان: اگه خدای استدلال و تحلیل هم باشی اما نتونی درست و شیوا منظورت رو بیان کنی، بی‌فایده‌ست. بیشتر درگیری‌های اجتماعی و حتی پرونده‌های قضایی ازین معضل ناشی میشه که مردم بلد نیستند درست حرفشون رو بهمدیگه بزنند. علاوه بر این، فن بیان برای هر بیزینسی، جزء ملزوماته. در حالی که در مدارس روی انشاء تأکید دارند، که هرچند مفیده، اما در دنیای واقعی، از جذب مخاطب گرفته تا جذب مشتری، سخنوری به مراتب مهم‌تر از نویسندگیه.‌

۳- قانون و بوروکراسی: همه ما همون وقتی به وکیل مراجعه می‌کنیم که به دندانپزشک مراجعه می‌کنیم، یعنی وقتی که یه جایی کرم خورده. اطلاع از قوانین مملکت، چه در زندگی شخصی و چه در بیزینس، جلوی ارتکاب به اشتباهات رو می‌گیره. دولت‌ها از ناآگاهی مردم از قوانین خرسندند، چون می‌تونند در جایی که انتظارش نمیره غافلگیرشون کنند. همچنین محصل باید بدونه امورات اداری، هرچقدر احمقانه، چطور پیش میره. باید بدونه چطور میشه یک ملک رو اجاره کرد، چطور سند تنظیم کرد، چطور قرارداد نوشت، چطور وام گرفت، چطور چک نوشت، و ازین قبیل. کسی که دیپلم داره نباید با ورود به یک اداره از نحوه انجام پروسه شوکه بشه. متأسفانه تا ۴۵ سالگی مشغول کشف و شهود نظام بوروکراتیک هستیم!

۴- حسابداری: علومی که برامون کاربردی ندارند، به شکل پلکانی بمون درس میدن. مثلا یه سری مطالب در مورد شیمی رو مقطع به مقطع آموزش میدن بعد میگن برای کسب اطلاعات بیشتر به دانشگاه مراجعه کنید! اما حسابداری که یک نیاز روزمره‌ست، به صورت صفر و صدی آموزش داده میشه. یعنی تا قبل از دانشگاه مطلقا چیزی ازش نمی‌دونیم، مگر اینکه رشته تخصصیش رو در دانشگاه انتخاب کنیم و ناگهان انبوهی از اطلاعات روی سرمون بریزه. در حالی که باید برعکس می‌بود، سطحی از ملزوماتش برای اداره یک بنگاه کوچک رو یاد می‌گرفتیم، بعد اگه میخواستیم حسابداری شرکت توتال فرانسه رو انجام بدیم می‌رفتیم دانشگاه! بدون دانش حسابداری هر نوع کسب درآمدی در معرض نابودیه.

۵- دانش عمومی بازار: کسی که قراره ۱۲ سال از عمر با ارزشش رو صرف تحصیل کنه، در انتها باید بدونه بازار به طور کلی چطور کار میکنه، و بازار املاک کشورش چطور کار می‌کنه، و بازار کالا چطور کار می‌کنه، و بازار سهام چطور کار می‌کنه.. و همه این بازارها در کشورهای دیگه چطور کار می‌کنند، و ما چطور می‌تونیم به بازار اون‌ها ورود کنیم، و اون‌ها چطور به بازار ما ورود می‌کنند. هرچند این اطلاعات بیشتر در طی تجربه بدست میاد، اما داشتن اطلاعات پایه هم سکوی اول تجربه رو بالاتر قرار میده، هم مانع افتادن فرد در دام توهمات میشه.


تردیدی ندارم کسی که در طول دوازده سال این پنج آیتم رو آموزش دیده باشه، انسانی به کلی متفاوت ازین جوانان هجده نوزده ساله فعلی خواهد بود.
دوربینش رو در اسپانیا دزدیدند، و اولین چیزی که برای فالوعرهاش نوشت این بود: «دوستان، اینجا هم دزدی هست، مثل ایران».
برای عادی و «چون‌همه‌جا» جلوه دادن ایران، لحظه‌ای از زمان رو اتلاف نمی‌کنند. هنوز سارق در افق محو نشده کاملا میاد میگه «مثل ایران». آب دستشونه میذارن زمین میگن «مثل ایران». اگه مثانه‌شون پر باشه اول میگن «مثل ایران» بعد میرن دستشویی!
در بسیاری از کشورهای اروپایی، متأسفانه یا خوشبختانه، سهم قابل توجهی از جرائم متوجه مهاجران شریف و جان‌برکفه. چه مهاجران داخل اتحادیه (از شرق و مرکز اروپا) چه مهاجران آفریقایی و خاورمیانه‌ای. طوری آمار جرائمشون با موج‌های ورودی مهاجر انطباق داره که انگار بهمدیگه قفل شدن. که البته سلحشوران حقوق‌بشری و نزاکت سیاسی به کسی اجازه نمیدن درباره این انطباق بحث کنه، چون از قبل به عنوان مصداق نژادپرستی تعیین شده! (مگر کسی گفته دزدی در DNA بعضی‌ نژادهاست؟!). از طرفی این کشورها میزبان ده‌ها میلیون مسافر و توریست هستند که همگی اهداف ایده‌آلی برای سرقتند. طبیعیه دور این انبوه ماهی‌ها، کوسه‌ها پرسه بزنند. این تعداد از مسافران اغلب درآمدبالا رو به برهوت یخی قطب جنوب هم ببرید، دقیقا در همون برهوت باندهای سازمان‌یافته سرقت ایجاد میشن. برای همینه که در تصاویر دوربین‌های مداربسته می‌بینید کسی داره گوشی مردم رو میقاپه که کفش اسپورتی که به پا کرده حداقل ۹۰ یورو قیمت داره. این‌ها نمی‌دزدند که شیرخشک یا دارو بخرند. ولی ما نه کشور مهاجرپذیریم، نه پذیرای ده‌ها میلیون توریست هستیم. اینجا، سارق خود ماییم، و مال باخته هم خود ماییم. سارق بچه محل خودماست، و فقط یک مرحله باقی مونده که فامیل هم از آب دربیاد. این خودمونیم که دچار فقر اپیدمیک شدیم، و این خودمونیم که کمربندهای فرهنگی و مذهبی که می‌تونست مانع تعرض به اموال دیگران بشه رو از دست دادیم.
هرچند که دولت‌های رفاه اروپایی اگه انقدر وقت و انرژی که صرف تیغ‌زدن ثروتمندان جامعه می‌کردن صرف مبارزه با سرقت می‌کردند وضع به مراتب بهتر ازین می‌شد، و هرچند اگه مسئولیت مبارزه با باندهای سازمان‌یافته رو به جای پلیس دولتی به شرکت‌های خصوصی واگذار کنند در عرض شش ماه اوضاع به سامان میشه، اما به هرترتیب دزدی‌های اونجا ربطی به دزدی‌های کشور ما نداره، و «مثل ایران» نیست.
4
ساعت سه بعد از نیمه شب به تراس رفتم و به شهر نگاه کردم. هیچ‌کس در خیابون‌ها و کوچه‌ها نبود. هیچ صدایی که ثابت کنه یک آدم منشأ ایجادش بوده شنیده نمی‌شد. فقط صدای بادی که شاخه‌های درختان چنار رو تکون می‌داد، و جیرجیرک‌هایی که معلوم نیست چقدر دورند. این معجزه شبانه فقط به خاطر بدن انسان شکل گرفته. اینکه همه مجبورند استراحت کنند. اگه بدن‌ها با هم فرق میکرد، دیگه این سکوت و آرامش شکل نمی‌گرفت. نیمی از مردم فعالیت می‌کردند در حالی که نیم دیگه خواب بودند.
محدودیت بدن باعث میشه نمایی کوتاه از وجود نداشتن بشر رو ببینیم. مثل چیزی که از تراس معلوم بود.. هیچ‌کس وجود نداشت. نمایی که هم زیباست، هم ترسناک. ترسناک ازین جهت که حتی در این نمای شبیه‌سازی شده از نابودی بشر هم میشه دید که چقدر زیبایی زمین، بی‌معنی میشه‌. زمین میتونه در فقدان ما به جایی فوق‌العاده باشکوه تبدیل شه، ولی دیگه معنی نداره. چون دیگه انسانی وجود نداره که تشخیص بده باشکوهه.
6
Forwarded from مملکته
‏+ همه کشورهای توریستی مشکلاتی دارند.

‏- یک کشور توریستی دیگه نام ببرید که یک شهروند عادی رو به صورت رندوم بدزدند و چند ماه شکنجه کنند و بش بگن اعتراف کن افسر موساد هستی تا آبروی نظام نره.

‏- یک کشور توریستی دیگه نام ببرید که مغازه شهروند عادی رو فقط به این دلیل که حاضر نیست دست از عقیده‌ش برداره پلمپ کنند، دخترش رو از دانشگاه بیرون بندازن، و بش بگن همینکه همتون رو اعدام نمی‌کنیم خدا رو شکر کنید.

‏- یک کشور توریستی دیگه نام ببرید که یک وبلاگنویس عادی رو انقدر می‌زنند تا فوت کنه و بعد به مادرش میگن اگه خیلی سر و صدا کنی با دخترت هم همین کارو می‌کنیم.

‏- یک کشور توریستی دیگه نام ببرید که پسرها رو فقط به جرم پسر بودن به زور به پادگان‌ می‌برند و بدتر از اسرا باشون رفتار می‌کنند و وقتی یکیشون با اسلحه خودکشی می‌کنه تو مراسم صبحگاه پشت تریبون بش میگن بزدل!

‏- یک کشور توریستی دیگه نام ببرید که قاضی حکم میده خبرنگاری که داشته وظیفه‌ش رو انجام میداده شلاق بزنند.

‏- یک کشور توریستی دیگه نام ببرید که برای اینکه مجبور نشن به خاطر تماشای فوتبال در بند زندانیان مواد مخدر قرار بگیرند، خودشون رو آتش بزنند.

‏- یک کشور توریستی دیگه نام ببرید به جرم عکاسی از پلنگ بازداشتت کنن و بگن داشتی جاسوسی میکردی.

‏- یک کشور توریستی دیگه نام ببرید که شب بخوابی صبح بیدار بشی ببینی پس‌اندازی که برای خرید خونه جمع کرده بودی فقط به درد خرید ماشین بخوره.

‏- یک کشور توریستی دیگه نام ببرید که اگه بری تو خیابون داد بزنی شش ماه حقوق من رو ندادن با گلوله جنگی به سمتت شلیک می‌کنند.

‏- یک کشور توریستی دیگه نام ببرید که اگه نتونی هزینه‌های بیمارستان رو بدی سوار آمبولانس می‌کنندت میبرن در زمین‌های بایر رهات می‌کنند.

‏- یک کشور توریستی دیگه نام ببرید که زن‌ها اگر در اینستاگرام چیز جز عکس سالاد به اشتراک بذارن در معرض پیگرد قضایی قرار می‌گیرند.

- ‏یک کشور توریستی دیگه نام ببرید که اگه بخوای همه نشانه‌های غیرعادی بودنش رو در یک جمله کوتاه روی دیوار بنویسی، دیوار سیاه میشه.

Erico
@mamlekate
6
طلبه‌ها برای کسانی که گیجند مَثَل بامزه‌ای دارند.. طرف برای آموزش صرف فعل عربی یک جمله مثال میزنه: عمرو زید را زد!.. شاگرد دست بلند می‌کنه و می‌پرسه: چرا زدش؟
حکایت این‌هاییه که میگن «با اینکه چهارنفر از توریسم نون دربیارن مخالفی؟».
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
معترضان محیط‌زیستی و جیغ‌زنندگان تغییرات اقلیمی برای روشن نگه داشتن چراغ چادرها و آمپلی‌فایرها از موتور برق استفاده می‌کنند، بعد به بهانه کاهش صدا دورش رو می‌پوشونند که توجه کسی رو جلب نکنه. چرا نباید بالا آورد روی این‌ها؟
آدم‌هایی که راه حل ندارند، ولی تا دلت بخواد حنجره دارند.
اگه راه حلی وجود داشته باشه، همون مهندس‌هایی پیداش می‌کنند که این موتور رو ساختند، و همون بازار آزادی به واقعیت تبدیلش خواهد کرد که قیمت این موتور رو انقدر پایین آورد که هر عقب‌افتاده‌ای بتونه تهیه‌ش کنه.
بر و بچه‌های جنبش ضد انقراض، به همدیگه میگن «رفیق» که کسی تردید نکنه کمونیست هستند. دیگه حتی تقیه هم نمی‌کنند. چون دیگه نیازی به تقیه نیست. اینکه کمونیست‌ها خیابون‌ها رو بند بیارن، قبح و وحشت‌انگیزی خودش رو از دست داده. فقط کاش این شلوارک «نجات زمین» هم دربیارن که هم خودشون راحت باشن هم ما.
2