Anarchonomy
44.7K subscribers
6.78K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
«جهت سنجش عمق فاجعه: بالاترین نرخ مالیات بر سرمایه که سراغ دارم (البته غیر از رژیم‌های کمونیستی که اموال مردم رو مصادره می‌کردن) در کلمبیا بود در سال ۲۰۱۰. اونم جهت بازسازی ویرانه‌ای که از چندین دهه جرم سازمان‌یافته و فساد و فرار مالیاتی به جا مونده بود. چقدر بود نرخش؟ ۶ درصد! اونم فقط یک سال (اونم با قسط‌بندی پنج ساله!) برنی سندرز میگه چقدر؟ ۸ درصد، دائمی!».

نکته زیباتر اینجاست که این مالیات برای کم کردن فاصله طبقاتی اعمال میشه‌. اما همیشه معافیت‌هایی وجود داره. طبقه ۱ درصدی یا ۱۰ درصدی، سرمایه‌ها رو تبدیل می‌کنند به چیزی که معافه، ولی طبقه متوسط به اندازه اون‌ها قدرت تبدیل ندارند. تقریبا در بیشتر کشورها، مالیات سرمایه رو که قرار بوده سوپر پولدارها بدن، عملا متوسط‌هایی که یکم پس‌انداز دارن دادن. حتی اگه به این امید به یه کمونیست رأی بدی که پولدارها تیغ زده بشن، تضمینی نیست که زده بشن. ولی تضمین هست که خودت نقره داغ بشی‌.
ایران که عملا خودش رو باخته در برابر ترکیه، اعراب هم، از شورای خلیج فارس گرفته تا کشورهای عربی دور از خلیج، با وجود قدرت جمعی بالایی که دارند، فقط به حرافی و جنگ لفظی بسنده کردن. این همه بی‌عملی در برابر یک نیروی مخرب، فقط از خاورمیانه‌ای برمیاد که در همه‌چیز فشل و ناقصه. اما چطور میشه از خاورمیانه توقع زیادی داشت وقتی حتی غرب در برابرش استراتژی درستی نداره؟ یک کلمه در رسانه‌های اروپایی و آمریکایی می‌شنوید که بگن در حالی که همه خارجی‌ها کشیدن کنار، ترکیه همچنان اسپانسر تروریسم اسلامی در سوریه‌ست؟
ترک‌ها به شکل تاریخی در شمارش مشکل داشتن. هم در شمردن خودشون، هم در شمردن دیگران.
8
اگه یک عرب خوزستانی علنا بگه اگه قرار باشه بین ایران و یک کشور عربی طرف یکی رو بگیره طرف کشور عربی رو می‌گیره، از تیر برق آویزانش می‌کنند. اما در بین ترک‌ها این ادعاها حتی اگه تو خالی و از سر لجبازی باشه، عادی شده‌.
همه این‌ها در حالیه که به قول شما دو تا شهر نمی‌تونند با هم کنار بیان. اما شکاف فقط بین بزرگسالان یک شهر و بزرگسالان شهر دیگه نیست. شکاف اصلی بین بزرگسالان و نسل جوانه. چند درصد ترک‌زاده‌های ایران ترکی حرف می‌زنند یا مایلند ترکی حرف بزنند یا خوششون میاد معلوم باشه ترک هستند؟ نسل جدید فقط می‌خواد زندگی کنه و پول دربیاره. هویت ترکی هرچی که هست، براش اهمیتی نداره.
4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سبزها باید به مسئله اویغور کمی توجه کنند. داریم عواقب هوچی‌گری‌ها رو در یک قالب دیگه می‌بینیم.
گروه‌های حقوق‌بشری غالبا مسلمان، گزارشاتی منتشر کردند که چین داره اعضای بدن اسرای اویغور رو قاچاق می‌کنه. مدعی‌اند در حالی که زنده هستند این عضودزدی داره انجام میشه! البته از کمونیست‌ها مطلقا هیچ کاری، بعید نیست. هر جنایتی که بشه تصور کرد، بشون می‌چسبه. اما پیگیری این ادعا نیاز به پشتیبانی افکار عمومی داره. افکار عمومی قبلا توسط مسلمانان به بازی گرفته شده بود. این‌ها می‌گفتند اسراییل هم به صورت سیستماتیک داره اعضای بدن اسرای فلسطینی رو درمیاره! که دروغ محض بود. وضعیت چوپان دروغگو باعث شده پرسیده بشه «از کجا معلوم اندفعه هم با یک تراژدی ساختگی مواجه نیستیم؟». اتفاقا در برابر چین باید خیلی محتاطانه رفتار کرد. به اسراییل میشه دروغ بست و از زیر مسئولیتش در رفت (چپ‌ها در مورد اسراییل تابع اون متد جالب اسلامگرایان در مواجهه با مشرکان هستند که تهمت زدن رو اگه به نفع اسلام باشه حلال حساب می‌کنه!) . اما چین کافیه یه سوتی دستش بیفته تا کل اعتبار و حقانیت فعالیت حقوق بشری به نفع اویغور رو برای همیشه زیر سوال ببره.
Anarchonomy
سبزها باید به مسئله اویغور کمی توجه کنند. داریم عواقب هوچی‌گری‌ها رو در یک قالب دیگه می‌بینیم. گروه‌های حقوق‌بشری غالبا مسلمان، گزارشاتی منتشر کردند که چین داره اعضای بدن اسرای اویغور رو قاچاق می‌کنه. مدعی‌اند در حالی که زنده هستند این عضودزدی داره انجام میشه!…
یک نکته بامزه جانبی:
بعد از مدت‌ها بالاخره یک فیلم کوتاه از نقل و انتقال زندانیان اویغور با قطار منتشر شد (همه موها از ته زده شده، همه لباس متحدالشکل). کی پشتش بود؟ یه رسانه‌ هنگ‌کنگی!.. مثل اینکه فیلم گرفتن ازونجا خیلی هم سخت نبوده، ولی بعضی‌ها ترجیح دادن کمی صبر کنند!
Anarchonomy
Photo
یکی از دفاعیات دوستان گلوبالیست اینه که درسته با جهانی سازی اختلاف طبقاتی در آمریکا بیشتر شد، اما ما نباید به اختلاف طبقات در «داخل» کشورها اهمیت بدیم. در عمل سرمایه از کشورهای توسعه‌یافته‌تر منتقل شد به کشورهای فقیرتر، و میشه گفت اختلاف طبقاتی «در سطح جهان» کاهش محسوسی داشته!
یعنی در ویتنام یه توالت پیدا نمیشد اما الان فرودگاهشون از فرودگاه آتلانتا شیک‌تره، پس اختلاف طبقاتی جهانی کاهش پیدا کرده! بله نمیشه انکار کرد کشورهای فقیر خوب خودشونو کشیدن بالا، ولی نمیشه موضوع اختلاف طبقات رو درباره آمریکا به عنوان یک موضوع کاملا نسبی بررسی کرد (که درستش هم همینه. آمریکایی‌ها امروز چند برابر پدربزرگ‌هاشون مصرف می‌کنند، اما احساس می‌کنند فقیرترند) اما نوبت به ویتنام و فیلیپین و هند شد مصداقیش کنیم، و از فرودگاه و اتوبان و آسمانخراش و پیست فرمول یک نتیجه بگیریم اختلاف جهانی کم شده‌. باید برید ببینید تو خود ویتنام ثروت چطور توزیع شده. دقیقا همین الان یه نفر داره با ۲۶۰ دلار در ماه کار می‌کنه، و یه نفر هم هر سال یه لامبورگینی سفارش میده. تعبیر شخصی من که فکر می‌کنم درست‌تره اینه: میلیونرها توزیع شدند. یه زمانی همشون در چندتا کشور غربی متمرکز شده بودند، اما الان همه جا هستند. حتی جاهایی که هنوز! توالت نداره. و چون میلیونر و میلیاردرها توزیع شدند، اختلاف طبقاتی هم توزیع شد! «احساس» فقر که در آمریکا شکل گرفت، به تمام جهان سرایت کرده.
من دغدغه‌ای در باب اختلاف طبقاتی ندارم (شخصا اعتقاد ندارم «علتِ» عوارضیه که بش نسبت میدن)، اما اون‌هایی که دارند باید دیتا رو درست ارائه بدن. یه سری ازین دوستان آلترناتیوهای فیک از واقعیت میسازند. مثلا وانمود می‌کنند اون ویتنامی که داره با ۲۶۰ دلار زندگی می‌کنه، اگه گلوبالیسمی شکل نمی‌گرفت، الان از شدت گرسنگی بدنش مثل بدن اسرای اردوگاه آشوویتز شده بود!
3
به دست روزگار، یا به دست نظم جهانی، یا به دست همین مردم.. بالاخره یه بلایی سر این حکومت میاد. مشکل بنیادی ما این نیست. مشکل بنیادی ما آدم‌هایی هستند که در چند دهه گذشته طوری تربیت شدن که کاملا تهی هستند. تهی از اصول! تهی از سازمان یافتگی فکری، تهی از جهان‌بینی قابل دفاع، تهی از اخلاقیات و تهی از عقلانیت. آدم‌هایی که شر و خیر رو از هم تمیز نمیدن، و فرق متعرض و مورد تعرض واقع شده، فرق دزد و مالباخته، فرق محق و حق‌خور و فرق مستقل و وابسته، و حتی فرق نفع و ضرر رو تشخیص نمیدن!
مشهد که بودیم انقدر همه‌جا شلوغ و پرازدحام بود که والدین گرامی می‌گفتند «انگار نصف ایران ریخته اینجا». هرچند استعاره از جمعیت زیاد بود اما برآوردشون از تعداد دقیق آدم‌ها خیلی فاصله نداشت ازین اغراق. خیلی جدی باور دارند که بیشتر ایرانی‌ها یه سری می‌زنند به امام رضا. و خودشون متحیر بودند که چند درصد ایرانی‌ها میان اینجا؟ (برای «خودگویی و خودخندی» باید یک معادل هم درست کنند شبیه «خوگویی و خود حیران!»). بشون گفتم سوال رو باید درست بپرسید. نباید بپرسید چندتا ایرانی میان اینجا. باید بپرسید برای اینکه حرم و صحن‌ها همیشه پر از آدم باشه، چندتا ایرانی لازمه؟ یه حساب سرانگشتی نشون میده اگه فقط ۱۰ درصد مردم ایران سالی یک سفر سه روزه به مشهد داشته باشند، بعلاوه مردم محلی، بعلاوه مسافران عرب، تمام این محیط برای تمام روزهای سال پر از آدم خواهد بود. یعنی میشه مشهد رو پر از زائر نگه داشت همیشه، بدون اینکه ۹۰ درصد ایرانی‌ها اصلا تو باغ زیارت باشند!
اینو هزار و چهارصدسال پیش هم پیامبر بش واقف بود. اصرار نداشت همه بیان حج. فقط هشدار میداد دور کعبه هیچ وقت خالی نشه. یعنی برای اینکه دور کعبه پر باشه همیشه، چندنفر لازمه؟
حالا که طرفداران تتلو رکورد تعداد کامنت در اینستاگرام رو زدن، برای بعضی سوالاتی بوجود آورده، که اغلب درست پرسیده نمیشن. یکیش مشابه همینه. نباید پرسید چند ایرانی خودشون رو معطل یک دیوانه کرده‌اند؟ باید پرسید برای اینکه پست یک دیوانه ۱۶ میلیون کامنت داشته باشد چند نفر لازم است؟ چند نوجوان و جوان علاف که تنها روزنه فعلا مجاز مانده‌ای از «خودنمایی» که در دسترس دارند اینستاگرام است، لازم است؟ چند جوان تنها که در عطش «عضو یک تیمِ اجتماعی بودن» است و در هیچ تیمی راهش نمی‌دهند جز این دورهمی‌های قبیله‌ای مجازی، لازم است؟

حالا جواب دادن بش ساده‌تر شد.
«الان دیگر هرکسی میداند که الان همه میدانند که بانک‌های مرکزی در تأثیرگذاری بر اقتصاد واقعی قدرتی ندارند، اما تنها بازیگر اقتصاد بازار هستند که اهمیت دارند. الان هرکسی می‌داند که الان همه می‌دانند تعیین دستوری قیمت پول نمادی از اراده دولتی است. کاملا مهم برای اقتصاد بازار، و مطلقا نادیده گرفته شده و بلاموضوع برای اقتصاد واقعی».

به بهانه تزریق ۷۵ میلیارد دلار پول به بازار توسط فدرال رزرو در قالب توافقنامه بازخرید (دولت اوراق میخره ازت و تعهد میکنه همونو دوباره بت بفروشه. تو این فاصله پول نقد ازش می‌گیری، با یک بهره مشخص). تقاضا برای پول نقد بالاست، پس قیمتش میره بالا، پس فد پول تزریق میکنه تا قیمتش بیاد پایین، تا بگه قیمت باید این باشد. ولی عملا اتفاقی در اقتصاد نمیفته. منظور نویسنده اینه که دیگه علنی شده که نرخ‌های بهره‌ای که بانک‌های مرکزی تعیین و تنظیم می‌کنند، صرفا کارکرد سیگنالی دارند، نه اقتصادی‌. یعنی این یک زبانه که با گوش دادن بش می‌فهمند دولت چی میخواد بگه. نه اینکه اقتصاد داره چی میگه.
از ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۶ آمریکا انتشار دی‌اکسیدکربن خودش رو ۱۳ درصد کاهش داد، و همزمان تولید خالص ملی ۱۳ درصد رشد کرد! این کاهش حتی شامل انتشاری که انداخت روی دوش بقیه کشورها هم میشه!

اما همه فحش‌ها رو دارن به آمریکا میدن.
محققانی که با تسلا کار می‌کنند خبر دادند باتری‌ای ساختن که میتونه چند دهه عمر کنه. برای کاتد از نیکل (۵۰ درصد) کبالت (۲۰ درصد) و منگنز (۳۰ درصد) استفاده کردن. برای ماشین برقی معمولی که دست مردم عادیه، «چنددهه» زیاده، اما برای تاکسی‌های برقی، لازمه. صبر کردم تا به جای اکتفا به خبر، متن مقاله تحقیقی رو بخونم. مثل اینکه خیلی هم اغراق نبوده. در تستی که انجام داده، با باتری روزی ۳۵۰ کیلومتر طی شده، سپس یک بار شارژ کامل شده، و بعد با شارژ فول در دمای ۲۰ درجه باقی مونده تا روز بعد. بعد از ۱۰ سال، یا ۳۶۵۰ شارژ، یا ۱ میلیون و ۲۰۰ هزار کیلومتر! فقط ۵ درصد ظرفیت باتری کم‌تر شده. که یه معجزه‌ست. البته ۲۰ درجه دمای ایده‌الیه. با ۴۰ درجه هم تست کرده، و بعد از ۱۰ سال ۳۰ درصد کم شده. هیچ جا همیشه ۴۰ درجه نیست، مگر اینکه ماشین رو بذاری تو سواحل ابوظبی! اگه هرروز کمتر از یک بار شارژ کنه، این عدد بهتر هم میشه.

همواره تو مقالات فنی اینچنینی، یه چیزایی هست که نمیگن، که اگه می‌دونستیم می‌فهمیدیم چرا به این راحتی‌ها به تولید انبوه نمیرسه. انشاالله این یکی، خیلی ازون موانع در برابر خودش نداشته باشه.
نه ژورنالیسم تحقیقی، نه تجسس قضایی، نه تحقیقات گروه‌های حقوق بشری، نه پیگیری دادگاه لاهه، بلکه حتی خاطره‌گویی‌ها هم این نظام رو رسوا می‌کنه. از خاطره‌هایی از خود انقلاب، تا خاطره‌هایی از جنگ، تا خاطره‌هایی از هر قسمتی از چهل سال گذشته. کافیه افرادی که در بطن ماجراها بودند لب تر کنند، تا بفهمیم که چقدر کم می‌دونستیم از ستمی که به ما شد، و می‌شود. کافیه افرادی که چند ماهی در یک دستگاه اجرایی مشغول بودند، بیان بیرون و چیزی که دیدن رو برای بقیه تعریف کنند. و کافیه افرادی که حتی دلشون نمی‌خواست چهره بشن، ولی به واسطه «کاملا رندوم، در تور دستگاه امنیتی افتادن»، چهره شدند، از سرنوشت کسانی که حتی شانس این رو نداشتند که شناخته بشن و غریبانه در زندان‌ها زیر شکنجه کشته شدند، خبر بدن. چنان در کثافت فرو رفته‌اند که هر خاطره‌ای تکان‌دهنده‌ست و هر حرف زدنی، رسوا کننده‌. و درست در این شرایط، دیپلمات انقلابی! ازینکه در نیویورک اجازه پیدا نمی‌کنه به همکار انقلابی بیمارش سر بزنه، آمریکا رو به زیر پا گذاشتن اخلاق متهم می‌کنه.‌ در این تناقض حقیقتی نهفته‌ست. شاید هم نهفته نیست دیگه و عیانه: بچه شیعه انقلابی، به سطحی تنزل کرده که آمریکایی‌ها رو خیلی انسان‌تر از خودش فرض می‌کنه. نه این که مقام آمریکایی‌‌بودن رو بالا برده باشه، بلکه مقام خودش رو خیلی خیلی پایین در نظر می‌گیره. ترجمه روانش اینه: اینکه ما مثل حیوونیم، برای اینه که حیوونیم، ولی تو آمریکایی هستی، تو انسانی، تو باید رعایت کنی!


از ظهر عاشورا، رسیدند به این.
4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این ویدئو یکم آزاردهنده‌ست، به خاطر رفتاری که یک عفریته دموکرات با یک مأمور قانون داره، اما حتما ببینید، چون آخرش عالیه.
توماس هومن، که یه مدت رییس سازمان اعمال قانون مهاجرت بود، سازمانی که وظیفه داره با مهاجران غیرقانونی مبارزه کنه، به عنوان شاهد باید به سوال نمایندگان مجلس درباره وضعیت مرز که بیشرمانه ادعا می‌کنن مثل اردوگاه نازی‌ها اداره میشه! پاسخ بده. و وقتی میگه ما دو ساله بتون میگیم خلاء قانونی کجاست هیچ‌کاری نمی‌کنید بعد ریاکارانه خودتون رو نگران وضعیت مهاجرت نشون میدین، خانوم عصبی میشه و جلوی حرف زدنش رو می‌گیره، بعد هومن بش میگه: تو برای من کار می‌کنی، من مالیات میدم.. تو برای من کار می‌کنی!.. زنیکه لال میشه بعد این جمله.
این حرفیه که همه ما باید به دولت‌ و بروکرات‌هایی که فکر می‌کنند ارباب ما هستند بگیم. تو برای من کار می‌کنی، نه برعکس.
3
این نمودار نشون میده ۱۰۰ دلار همه‌جای آمریکا ۱۰۰ دلار نیست.. تو کالیفرنیا ۸۷ دلاره، و در جایی مثل میسی‌سی‌پی ۱۱۵ دلار! یعنی برای همون کالا یا خدماتی که تو میسی‌سی‌پی باید مثلا ۵۰ دلار خرج کنی، تو یه جایی مثل نیویورک باید ۶۰ یا ۷۰ دلار پیاده شی!
اطلاعات بر مبنای هزینه‌های زندگیه. این البته واسه سال ۲۰۱۴ بود، ولی ۲۰۱۷ رو هم چک کردم نسبت‌ها تغییر چندانی نداشت. کاملا واضحه هرچه سیاست‌های ایالت سوسیالیستی‌تر، هزینه‌ها بیشتر. چوبش هم طبقات ضعیف‌تر می‌خورند.
به یکی گفتم «اونایی که بیمه درمان ندارند، مثل یه بندباز می‌مونند که هرلحظه ممکنه بیفتند». بعد که گذشت از چیزی که گفتم خجالت کشیدم. هرچند بیمه حکم عقله، اما تغییری در اصل قضیه ایجاد نمی‌کنه که هممون هرلحظه ممکنه بیفتیم‌، فارغ ازینکه چی و کی پشتوانه باشه. بقیه که بیمه دارند، در سایه امنیت نیستند. چون تا وقتی جبر زندگی (و مرگ) هست، هیچ‌کس امن نیست‌. چرا چنین جمله جاهلانه‌ای از دهانم بیرون پرید؟ باید خودم رو فیکس کنم. و نمیشه تعمیراتی انجام داد قبل ازینکه قبلش تشخیصاتی داشت‌. یحتمل عیب ازونجاست که خودم به چیزی که می‌دونستم عمل نکردم. وقتی یکی از دوستان مشتاق به خودکشی (که تعدادشون داره زیاد میشه) از فشار روانی لحظات نهایی این عمل قبیح پرسید، گفتم «هیچ فشاری بالاتر از حس دلسوزی برای خود نیست‌. حتما بارها شده که دلت برای خودت بسوزه، اما همه اون‌ها رو بذار کنار. دلسوزی‌ای که در اون لحظه حس می‌کنی قابل مقایسه با هیچ‌یک از تجربیات قبلت نیست. مردم متوجه نیستند، کسی که دچار آتش‌سوزی شده و دست و پا میزنه، صرفا از درد سوختن نیست، داره میگه من حیفم. اگه بقیه انواع مرگ رو هم می‌تونستیم مثل آتش‌سوزی کند کنیم، در اون‌ها هم این دست و پا زدن‌ها دیده میشد. وقتی تو آب میفتی، قبل ازینکه آب خفه‌ت کنه، فکر اینکه حیفه که از بین بری، خفه‌ت می‌کنه. و این دردش از هر نوع درد فیزیکی بالاتره. اگه میخوای از پس اون لحظه بربیای، باید از قبل بپذیری که حیف نیستی. اهمیتی نداره با چه هدفی. یکی نگاه نیهیلیستی داره، یکی نگاه آرمانگرایانه. تنها چیزی که بین یک ویت‌کنگ انتحاری و مثلا امام حسین مشترکه اینه که هر دو از قبل پذیرفته بودند که حیف نیست از بین برن».
خودم اینارو می‌دونستم و خودم به همه میگم، اما عملا نسبت بش بی‌تفاوتم. کسی که فکر می‌کنه خودش بندبازه و بقیه طناب ایمنی دارن، یعنی هنوز زیادی نگران خودشه، و هنوز خیلی خودشو حیف میدونه! گفتنش آسونه ولی عبور از گیت «حیف نیستم» آسون نیست، مخصوصا اگه همزمان برای زندگی هم ارزش قائل باشی.
5
«من حیفم» که در پست قبل گفتم در نسخه سبک‌تری، میتونه تبدیل میشه به «تو حیفی». حیفی اگه بکوب کار کنی و حداقل حقوق رو دریافت کنی. حیفی اگه به خاطر کار کردن فرسوده بشی. انگار اگه نمی‌کردی، قرار بود مثل فرعون زندگی کنی! و البته در همین حیف‌پنداری دیگران هم دچار تبعیضند. مثلا یک فروشنده که زیر کولر گازی سرپاست حیف‌تر است از کشاورزی که تمام روز زیر آفتاب است و کمرش خم شده. یا کارگر مردی که دقیقا برای همین مبلغ باید فعالیت فیزیکی سنگین انجام بده.

معلوم نیست چرا از لفظ برده‌داری استفاده می‌کنند. میشه در دنیای امروز هم مثل برده بود، ولی برده‌داری معنی دیگه‌ای داره. برده‌داری بدون مجبور کردن، معنی نداره‌. کسی مجبورش کرده در پالادیوم کار کنه؟ البته که نه. این‌ها شکاف زیاد بین سهم رو با برده‌داری اشتباه می‌گیرند. سهم برده‌ای که در مزرعه پنبه‌ کار می‌کرد، از سود پنبه‌کاری، قابل مقایسه با سهم صاحب سفیدپوست مزرعه نبود. منظور ایشان اینه که چون اختلاف سهم فروشنده از سود مغازه با سهم صاحب فروشگاه خیلی زیاده، پس برده‌داریه! اما این یک قرار و مدار شفاف بوده: من از هر هزار ریالی که سود کنیم ده ریال به تو میدهم، حاضری برای من کار کنی؟ و مختار بوده که بگه نه. چرا نمیگیم نه؟ چون نمیخوایم کار دیگه‌ای بکنیم. وقتی تعداد زیادی آدم داوطلب باشند که کار خاصی رو انجام بدن، ارزش ریالی اون کار میاد پایین. خیلی طبیعیه. خباثتی در کار نیست.
نصاب کفپوشی رو دیدم که ازینکه کسی نبود کمک‌دستش باشه نالان بود. می‌گفت ازینکه کاردک دستشون بگیرن و کف اتاق مردم رو آماده کنند برای نصب، ازینکه همه‌جاشون چسبی بشه خوششون نمیاد.
چند نصاب پارکتِ زن دیدید تا حالا؟ شده برای سرویس دستگاه تصفیه آب، یک زن بیاد؟

اگه مدام به این فکر کنی که «من حیفم»، همه‌چیز رو پلید می‌بینی. صاحب‌کارت رو، مشتریت رو، محیطت رو، حتی زمان رو، که داره پیرت می‌کنه. همزمان اگه برای زندگی ارزش قائلی، باید ارزش خودت رو ببری بالاتر. دیگران نمیان به مزایده بذارنت.



https://t.me/twitter_farsi/74430
3
یکی از خبرهای بامزه دیروز این بود که در فنلاند که حداقل حقوق تعیین نمی‌شد تا الان، تصمیم دارند که که ازین به بعد تعیین کنند. فکر می‌کنید چه کسانی مخالفت کردند؟ کارفرمایان؟ نه. اتحادیه‌ها اعتراض کردند. گفتند ما تا الان با کارفرما چونه میزدیم و کف حقوق رو تا جایی که می‌شد می‌بردیم بالا. اگه دولت کف رو تعیین کنه قدرت چانه‌زنی‌مون رو از دست میدیم!
وظیفه دولت دفاع از حقوق کارگر نیست، هرجا هم وظیفه خودش تلقی کرده، به جای درست کردن ابرو، چشم رو کور کرده.
و البته در همون فنلاند هم اگه تعداد زیادی از افراد متقاضی انجام کار خاصی باشند، ارزشش میاد پایین، و اتحادیه هم نمی‌تونه براش چونه بزنه.
4
یادتونه بیشترشون کارشناس مسائل خاورمیانه بودن؟ منم یادمه.
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کره جنوبی. یک تانکر نفت در بندر منفجر شده، در حالی که دوربین عقب یک خودرو در حال ضبط بوده. صحنه از چیزهایی که فیلمسازها با کامپیوتر میسازن بهتر دراومده.
دوربین دیجیتال دنیای ما رو متحول کرد، اما انقلاب بعدی، بیشمار شدن دوربین‌ها بود. اون‌ها همه‌جا هستند و دارند همه‌چیز رو می‌بینند. به قول روس‌ها، کمیت میتونه به نوعی از کیفیت تبدیل بشه. چون داریم کیفیتی از «تماشای دنیا» رو تجربه می‌کنیم که تا قبل ازون ممکن و متصور نبود. و بواسطه این تماشا، داریم به یک درک همگانی می‌رسیم که دنیای واقعی هم میتونه خیلی عجیب و افسانه‌ای باشه‌.