جنگ نامتقارن از شش ماه پیش اختراع نشده. خیلی وقت است که میدانند چیست. هرچه که آمریکا لازم بود از جنگ نامتقارن بفهمد در ویتنام فهمید، هرچیزی بعد از آن، تکراری بود. چیزی که تغییر کرده آدمها هستند، نه تاکتیکها. سیاست «عدم مداخله» که مد شده، بهانه است. اگر به یک پایگاه آمریکایی هم حمله شده بود، باز آمریکا جنگی را شروع نمیکرد. آنها صرفا با «این جنگ» مخالف نیستند. با هر جنگی مخالفند. با اینکه دشمن داشته باشند هم مخالفند. دشمن داشتن آرامش و رفاه را بهم میزند. مردم آمریکا حاضر نیستند بمیرند یا از آرامش خارج شوند. اگر این روزها پابرهنههای صحاری خاورمیانه ارتشهای بزرگ را خسته و نالان میکنند، برای این است که آخرین باقیماندهها از آدمهایی هستند که حاضرند بمیرند و حاضرند در آرامش نباشند.
سلاحی که معادلات را بهم ریخته پهپاد نیست. «تباهیطلبی» است. دانشکدههای نظامی و اتاقهای فکر ایدهای برای مهار آدمهایی که مایلند بدتر زندگی کنند، ندارند.
سلاحی که معادلات را بهم ریخته پهپاد نیست. «تباهیطلبی» است. دانشکدههای نظامی و اتاقهای فکر ایدهای برای مهار آدمهایی که مایلند بدتر زندگی کنند، ندارند.
آمریکاییها در زمانی که تحت تأثیر الکل بودند ۳۹ میلیارد دلار خرید کردند در سالی که گذشت! (معادل فروش نفت ایران زمانی که تحریم نبود). که ۹ میلیارد از سال قبلش بیشتر شده.
یادتونه گفتم اگه قراره خرید و فروش سموم مهلک رو در جامعه ممنوع کنیم الکل در اولویت اوله، نه مواد مخدر؟ با این آمار میشه مطمئن شد هیچ وقت ممنوع نخواهد شد. من هم جای شرکتها بودم همه سعیم رو میکردم مستی مشتری به درازا بکشه.
یادتونه گفتم اگه قراره خرید و فروش سموم مهلک رو در جامعه ممنوع کنیم الکل در اولویت اوله، نه مواد مخدر؟ با این آمار میشه مطمئن شد هیچ وقت ممنوع نخواهد شد. من هم جای شرکتها بودم همه سعیم رو میکردم مستی مشتری به درازا بکشه.
«فعالان تغییر اقلیم برای کاهش تولید دیاکسیدکربن خودشان تلاشی ناچیز دارند، یا اصلا تلاش نمیکنند، آنها میخواهند دنیا تغییر کند تا لازم نباشد خودشان تغییر کنند. تعدادشان انقدری هست که اگر به موعظههای خود عمل میکردند تفاوت معناداری ایجاد شود».
چه شاهجملهای: میخواهند دنیا تغییر کند تا لازم نباشد خودشان تغییر کنند!
مسئولیت رو انقدر توزیع کنیم، که به هرکس مقدار اندکی برسه، که به من هم اندکی برسه. مسئولیت رو انقدر حکومتی کنیم، که به من شهروند چیزی نرسه.
Its fucking amazing.
چه شاهجملهای: میخواهند دنیا تغییر کند تا لازم نباشد خودشان تغییر کنند!
مسئولیت رو انقدر توزیع کنیم، که به هرکس مقدار اندکی برسه، که به من هم اندکی برسه. مسئولیت رو انقدر حکومتی کنیم، که به من شهروند چیزی نرسه.
Its fucking amazing.
تو سریال پیکیبلایندر، کاراکتر یهودی که تام هاردی نقشش رو بازی میکنه مناسک مذهبی من درآوردی داره برای خودش.. از جمله اینکه ساعاتی از روز چشمها رو ببندیم، شاید به اندازه نیمی از روز. یک جور روزهی دیدن! نه اون روزهی نگاه که در اسلام میگن به معنی پرهیز از نگاه به نامحرم. بلکه پرهیز از دیدن هرچیزی. و میگه هدف اینه که وقتی دوباره چشمات رو باز کردی و دنیا رو دوباره دیدی، بینش تازهای خواهی داشت، و البته ازون پس قدردان نعمت دیدن هم خواهی بود.
این ارزشی نداره. که بریم بشینیم زیر بارون و آب بره تو یقهمون و بلرزیم تا بفهمیم چه خوبه آدم سقف بالاسرش باشه. همون لحظهای که داری میبینی، باید شعورت برسه که دیدن خیلی خوبه. دیدن باید دلیل قدردانی از دیدن باشه، نه ندیدن.
نباید لازم باشه خودتو محروم کنی تا بفهمی محرومیت چیه. نمیگم نمیشه اینجوری محرومیت رو فهمید. میشه، ولی درست نیست. نباید لازم باشه.
این ارزشی نداره. که بریم بشینیم زیر بارون و آب بره تو یقهمون و بلرزیم تا بفهمیم چه خوبه آدم سقف بالاسرش باشه. همون لحظهای که داری میبینی، باید شعورت برسه که دیدن خیلی خوبه. دیدن باید دلیل قدردانی از دیدن باشه، نه ندیدن.
نباید لازم باشه خودتو محروم کنی تا بفهمی محرومیت چیه. نمیگم نمیشه اینجوری محرومیت رو فهمید. میشه، ولی درست نیست. نباید لازم باشه.
نسیم طالب نوشته بود کیفیت غذای رستورانهای گرانقیمت که همه مشتریانش از قشر ثروتمند هستند پایینتر از کیفیت غذای رستورانهای معمولیتر و ارزانتره. چون صاحبان و کارکنان این رستورانهای لاکشری ملزم نیستند که کیفیت رو بهبود بدهند، چون ملزم نیستند که پاسخگو باشند، چون مشتریشون مطالبه پاسخگویی نداره، چون اگر داشته باشه و اعتراض و انتقادی بکنه، اینطور به نظر میاد که پولی که بابت غذا داده یا خواهد داد، براش مبلغ قابل توجهیه، در حالی که برای قشری که مشتری اونجا هستند مبلغ قابل توجهی نیست، پس برای اینکه خودش رو عضوی ازون قشر نشون بده، کاری نمیکنه و چیزی نمیگه که نشون بده اون مبلغ براش مهم بوده و ناراحته که خرجِ غذایی شده که ارزشش رو نداشته. اما در رستوران ارزانتر، برای اغلب مشتریها مهمه که بابت پولی که میدن چه چیزی دریافت میکنند، و پس اعتراض خواهند کرد و پس رستوراندار مجبوره حواسش به کیفیت باشه و اشتباهاتش رو اصلاح کنه.
عین همین پدیده در صنعت دوربین دیجیتال هم رخ داده، و کاش اطلاعات مردم از جریانات این بازار بیشتر بود تا لازم نبود از سیر تا پیازش رو تعریف کنم (که البته توقع بیجاییه)، چون شگفتآورتر و پیچیدهتر از مثال رستورانه. چیزی که اتفاق افتاده نمایش یک شمشیر دو لبهست. یک شرکت، به نام RED که لابد اسمش رو شنیدید، بیزینسی حول محور ارائه دوربین و لوازم جانبی مرتبط به استودیوهای فیلمسازی راه میندازه و ازین راه میلیونها دلار درآمد کسب میکنه، اما مشتریانش که از لحاظ بودجه دست بازی داشتند هیچوقت نقدی نداشتند که چرا قیمتهاش بالاست و آیا انقدر میارزه یا نه. چون اگه حرفی میزدند این سوال پیش میاومد: استودیو شما که گداییش میاد ۵۰ هزار دلار پول به دوربین بده، چجوری میخواد فیلمی با بودجه ۱۵ میلیون دلاری بسازه؟ فکر کن یک بیزینس راه بندازی که بر مبنای واهمه ازین سوال، پول دربیاره! محشره، نه؟ اما فقط به این واهمه تکیه نکردند. حجم عجیبی از محتوای مارکتینگ تولید کردند برای پیشرفتهتر و انقلابی جلوه دادن محصولاتشون، که خیلیها رو فریب داد. اینکه میگم از مثال رستوران پیچیدهتره به خاطر همینه: مشتریان بالقوه و بالفعل علاوه بر اینکه درباره قیمت ساکت بودند، درباره جوی که راه افتاده بود هم ساکت بودند و باور کردند. یعنی چون همکارانت یک مشت دروغ بازاریابی رو باور کردند، تو هم مجبوری باور کنی، و گرنه «کسی که در برابر تکنولوژی مقاومت نشون میده» به نظر میاومدی! فوقالعاده نیست؟
🔽
عین همین پدیده در صنعت دوربین دیجیتال هم رخ داده، و کاش اطلاعات مردم از جریانات این بازار بیشتر بود تا لازم نبود از سیر تا پیازش رو تعریف کنم (که البته توقع بیجاییه)، چون شگفتآورتر و پیچیدهتر از مثال رستورانه. چیزی که اتفاق افتاده نمایش یک شمشیر دو لبهست. یک شرکت، به نام RED که لابد اسمش رو شنیدید، بیزینسی حول محور ارائه دوربین و لوازم جانبی مرتبط به استودیوهای فیلمسازی راه میندازه و ازین راه میلیونها دلار درآمد کسب میکنه، اما مشتریانش که از لحاظ بودجه دست بازی داشتند هیچوقت نقدی نداشتند که چرا قیمتهاش بالاست و آیا انقدر میارزه یا نه. چون اگه حرفی میزدند این سوال پیش میاومد: استودیو شما که گداییش میاد ۵۰ هزار دلار پول به دوربین بده، چجوری میخواد فیلمی با بودجه ۱۵ میلیون دلاری بسازه؟ فکر کن یک بیزینس راه بندازی که بر مبنای واهمه ازین سوال، پول دربیاره! محشره، نه؟ اما فقط به این واهمه تکیه نکردند. حجم عجیبی از محتوای مارکتینگ تولید کردند برای پیشرفتهتر و انقلابی جلوه دادن محصولاتشون، که خیلیها رو فریب داد. اینکه میگم از مثال رستوران پیچیدهتره به خاطر همینه: مشتریان بالقوه و بالفعل علاوه بر اینکه درباره قیمت ساکت بودند، درباره جوی که راه افتاده بود هم ساکت بودند و باور کردند. یعنی چون همکارانت یک مشت دروغ بازاریابی رو باور کردند، تو هم مجبوری باور کنی، و گرنه «کسی که در برابر تکنولوژی مقاومت نشون میده» به نظر میاومدی! فوقالعاده نیست؟
🔽
همهچی داشت خوب پیش میرفت تا اینکه یه روز یه بنده خدا اومد کارت حافظه برای این دوربینها بفروشه. کارتی که خود شرکت رِد میفروخت خیلی گرون بود، این میخواست یک آلترناتیو ارزان بده دست مشتری. شرکت تا فهمید اعلام کرد هر کارتی به دوربینهای ما نمیخوره. کارتهای ما مشخصات خاصی داره. اگه کارتهای ایشون رو بزنید تو دوربین، جواب نمیده. این بنده خدا گفت جدی؟ پس بچرخید تا بچرخیم. یه ویدئو گذاشت تو یوتیوب که ثابت میکرد کارت شرکت هیچ فرقی با کارتهایی که تو آمازون میفروشن و قیمت پایینی دارند، نداره. تنها کاری که اینها کردند اینه که به دوربین گفتند فقط این شماره سریالها رو بپذیر! اگه کارتی زدن که شماره سریالش تو لیستت نبود، نپذیر!.. مدیران شرکت سریع گفتند این آقا کلاهبرداره! ولی اون آقا گفت من کلاهبردارم؟ اوکی پس، ننهتون رو خواهیم فاکید! تو یه ویدئو دیگه نشون داد مانیتوری که این شرکت به قیمت ۱۴۰۰ دلار میفروشه، اولا ساخت آمریکا نیست و تمام قطعاتش از تایوان و چین میاد، در حالی که پشتش نوشته مید این یواِسآ (قانون اجازه نمیده به هر مونتاژی بگی ساخت آمریکا) و دوما هزینه کل قطعاتش ۵۰ دلار هم نمیشه، و سوما چیپترین قطعات ممکن رو انتخاب کرده!.. اما این کافی نیست، چون ول کن نیست.. خیلی مصممه که ننه رِد رو به فاک عظما بده. در قسمت بعدی، که لینکش رو اینجا گذاشتم (ولی یکساعته لزومی نداره وقت بذارید)، نشون میده که مدیران این شرکت چقدر دروغ گفتند درباره نوآوریهایی که ادعا میکردند کار خودشونه، در حالی که از شرکتهای دیگه خریداری کرده بودند. اما اصل داستان یه جای دیگهست (گفتم که پیچیدهتر از مثال رستورانه). رِد از دوازده سال پیش یک پتنت ثبت کرده بود که امروز انحصاری که در بازار برای خودش ایجاد کرده رو بش مدیونه. شما فکر میکنید فقط وقتی میشه اختراعی رو ثبت کرد که واقعا اختراع باشه. اما پتنت رِد یک اختراع نبود. اینها «ذخیره اطلاعات خام ویدئو در حافظه داخلی دستگاه» رو به نام خودشون ثبت کردند! چیزی که به نظر بدیهی میاد، و اختراعات نمیتونند در زمره بدیهیات باشند، ولی بهرترتیب این امر بدیهی در انحصارشون قرار گرفت. ازونجایی که اطلاعات خام خروجی از سنسور، حجم خیلی بالایی داره، حتما نیاز هست تا فشرده بشه، اما این فشردهسازی نباید خیلی تخریبش کنه چون استودیوهای فیلمسازی باید بتونند حتی با وجود ادیت و دستکاری از کیفیت بالایی برخوردار باشند. برای این کار از الگوریتمی استفاده کردند که اصلا روش بدیعی نبود، اما همین رو هم به نام خودشون ثبت کردند تا رقبا قادر به استفاده ازش نباشند. مشتریان و اهالی صنعت باز به این انحصار انتقاد نکردند. چون نیاز به ذخیره در داخل دوربین، نشون میداد که میخوای پروژه رو ارزون دربیاری و استودیوت خیلی خفن نیست! اما از دو سه سال پیش اوضاع تغییر کرد. این زمانی بود که چندتا مشتری عادی، وارد رستوران لاکشری شدن! و وقتی غذا رو دیدند صداشون رو بالا بردند. تا قبل ازون نقل و انتقال اطلاعات خام ویدئو نیاز به پهنای باند بالا داشت و توجیه نداشت در دوربینهای ارزانتر و آماتوریتر به کار گرفته بشه، کارتهای حافظهای که این دوربینها استفاده میکردند هم ظرفیت و سرعت کافی رو نداشتند. اما با پیشرفت صنعت الکترونیک (که کاملا طبیعی و پیشبینیپذیر بود) حتی یک دوربین عکاسی ۲هزار دلاری هم امروز قادر به ذخیره اطلاعات خام ویدئوهاست، اما نه، قانونا قادر نیست. به خاطر پتنت رِد! اساسا اگه دوربین ۱۵۰۰ دلاری بتونه همون کیفیتی رو ارائه کنه که دوربین ۲۵ هزاردلاری میده، رِد در لبه پرتگاه قرار میگیره. و اینجا بود که اپل وارد شد و رسما شکایت کرد. چون آیفونها به حدی توسعه پیدا کردن که بتونن ویدئو خام ضبط کنن و فقط مانع قانونی دارند. اپل در این پرونده علاوه بر وکلای گردنکلفت، از یک دانشمند هم استفاده کرده! (خیلی دوست داشتم در اون دادگاه حضور داشتم. یک داگ فایت فنی تمام عیاره). این آقایی که با مادر رِد کار داره هم همزمان به کمک اپل اومده و داره روی بیاعتبار بودن پتنت رِد تولید محتوا میکنه که قراره در قسمت بعدی این مستند در کانال یوتیوبش ببینیم. هرچند اپل خودش سردمدار پدرسوختههاست، اما در این مورد دشمنِ دشمن من، در مقام دوست قرار میگیره.
اون شمشیر دولبه که گفتم همینه. چهارتا شارلاتان با نبوغی که در بازاریابی داشتند و با استفاده از امکاناتی که اینترنت و شبکههای اجتماعی ایجاد کرد و با استفاده حداکثری از پدیدهای که نسیم طالب مطرح کرد، تونستند به یک برند معتبر چندصدمیلیون دلاری تبدیل بشن. و همزمان، یه مهندس ناشناس با استفاده از همون اینترنت، و نبوغ مشابهی در تولید محتوا و ایجاد جو عمومی، تو خونهش نشسته و داره با کمترین هزینه ممکن اعتبار این شرکت رو تکه تکه میندازه تو فاضلاب!
نمیدونم چطور توصیف کنم که تماشای این شوی زنده چقدر فوقالعادهست!
اون شمشیر دولبه که گفتم همینه. چهارتا شارلاتان با نبوغی که در بازاریابی داشتند و با استفاده از امکاناتی که اینترنت و شبکههای اجتماعی ایجاد کرد و با استفاده حداکثری از پدیدهای که نسیم طالب مطرح کرد، تونستند به یک برند معتبر چندصدمیلیون دلاری تبدیل بشن. و همزمان، یه مهندس ناشناس با استفاده از همون اینترنت، و نبوغ مشابهی در تولید محتوا و ایجاد جو عمومی، تو خونهش نشسته و داره با کمترین هزینه ممکن اعتبار این شرکت رو تکه تکه میندازه تو فاضلاب!
نمیدونم چطور توصیف کنم که تماشای این شوی زنده چقدر فوقالعادهست!
❤3
Anarchonomy
Photo
کسی که ژاپنیها رو به تحرک واداشت، استرالیاییها بودند! به نظر عجیب میاد ولی دقیقا استرالیاییها به داد مشتریان جهانی رسیدند.
غیر از نیکون که هیچوقت ادعایی در ویدئو نداشت، بقیه ژاپنیها یک خط تولید مجزا برای دوربینهای سینمایی و استودیویی داشتند که طبیعتا ضبط اکسترنال داشتند، بنابراین بدشون نمیاومد مشتریشون مجبور باشه برای کیفیت بالاتر، محصول گرانترشون رو بخره.
دو تا شرکت استرالیایی بودند و هستند به نام
BlackMagicDesign و Atomos
بلکمجیک میز تدوین میساخت، بعد به این فکر افتاد که خودش دوربین هم تولید کنه و کرد، با رویکرد «دوربین استودیویی کوچکتر، سادهتر، ارزانتر». که طبیعتا میطلبید بتونه ویدئو خام رو در «داخل» ضبط کنه. که به دیوار پتنت رِد رسید، و گفت جهندم! خودم یه فرمت دیگه درست میکنم. و کرد. یک نرمافزار ادیت فیلم هم ساخته بود که در ورژن آخرش، از تمام لحاظ از نرمافزار ادوبی و اپل و بقیه روانتر و مدرنتره. اینکه نرمافزار خودش اولین ساپورتکننده فرمت خودش باشه، خیلی بش کمک کرد. چون اگه قرار باشه یه فرمت بسازی و صبر کنی تا شرکتهای نرمافزاری ساپورتش کنند، ممکنه زیر پات علف سبز بشه. بهرحال این شرکت الان دوربینی داره که قیمتش زیر ۲۵۰۰ دلاره و میتونه داخلی ضبط ویدئو خام فشرده انجام بده و بعد این فایل رو بشه خیلی هلو تو گلو در نرمافزاری که به صورت رایگان بهمراه اون دوربین بت میده ادیتش کرد. و طبیعتا این فشار آورد به بقیه.
اتوموس، مانیتور تولید میکرد برای دوربینها. بعد این مانیتورها رو به ضبطکننده اکسترنال تبدیل کرد. بعد به ژاپنیها گفت من یه مانیتور میسازم، شما دیتای خام رو از پورت HDMI بدید به من، منم با فرمت ProRes خام که توسط اپل طراحی شده (ولی توسط پتنت رد محدود شده) ضبط میکنم، چطوره؟ اولش هیچکدوم اعتنایی نکرد، جز نیکون! چون همونطور که گفتم هیچ ادعایی درباره ویدئو نداشت، و ضمنا خط تولید دوربینهای استودیویی و سینمایی هم نداشت که بخواد برای حفظ جایگاه اونها، دوربینهای ارزانتر رو عمدا ناتوان نگه داره! و بدین ترتیب اولین همکاری شکل گرفت، و قراره با یه سری آپدیت نرمافزاری، دوربینهاش مجهز به قابلیت خروجی خام از HDMI باشند. این پورت استانداردی داره که برای انتقال اطلاعات خام طراحی نشده. اتوموس سبک ویژهای طراحی کرد که بشه خام فرستاد ولی ازین کانال فرستاد. بعد ازون پاناسونیک هم به این دعوت لبیک گفت و به زودی دوربینهای ارزانقیمت اون هم میتونه این خروجی رو داشته باشه. و همین تحرکات باعث شد نقش پتنت رِد رو بیاد و مورد بحث قرار بگیره. چون مشتری این سوال مشروع رو پرسید: چرا برای ضبط ویدئوی خام باید مجبور باشم یه مانیتور ضبطکننده اکسترنال بخرم؟ و چرا شما باید به دردسر بیفتید که دیتا رو بچپونید تو HDMI؟ جواب این بود: برید از رِد بپرسید!
وقتی از بازار آزاد دفاع میکنیم فکر میکنند اینهم یه ایدئولوژیه و شیفتهش هستیم! ولی این چیزیه که داریم با چشمهای خودمون میبینیم. حیات وحشی از رقابت به طور زنده در برابر ماست و داریم میبینیم چطور دارند همدیگه رو میدرند. دریدنی که برنده نهاییش ما مصرفکنندگان هستیم. عمده اتفاقاتی که نوشتم در عرض دو سال افتاده! بدون بازار آزاد ممکن نبود چنین چیزی.
غیر از نیکون که هیچوقت ادعایی در ویدئو نداشت، بقیه ژاپنیها یک خط تولید مجزا برای دوربینهای سینمایی و استودیویی داشتند که طبیعتا ضبط اکسترنال داشتند، بنابراین بدشون نمیاومد مشتریشون مجبور باشه برای کیفیت بالاتر، محصول گرانترشون رو بخره.
دو تا شرکت استرالیایی بودند و هستند به نام
BlackMagicDesign و Atomos
بلکمجیک میز تدوین میساخت، بعد به این فکر افتاد که خودش دوربین هم تولید کنه و کرد، با رویکرد «دوربین استودیویی کوچکتر، سادهتر، ارزانتر». که طبیعتا میطلبید بتونه ویدئو خام رو در «داخل» ضبط کنه. که به دیوار پتنت رِد رسید، و گفت جهندم! خودم یه فرمت دیگه درست میکنم. و کرد. یک نرمافزار ادیت فیلم هم ساخته بود که در ورژن آخرش، از تمام لحاظ از نرمافزار ادوبی و اپل و بقیه روانتر و مدرنتره. اینکه نرمافزار خودش اولین ساپورتکننده فرمت خودش باشه، خیلی بش کمک کرد. چون اگه قرار باشه یه فرمت بسازی و صبر کنی تا شرکتهای نرمافزاری ساپورتش کنند، ممکنه زیر پات علف سبز بشه. بهرحال این شرکت الان دوربینی داره که قیمتش زیر ۲۵۰۰ دلاره و میتونه داخلی ضبط ویدئو خام فشرده انجام بده و بعد این فایل رو بشه خیلی هلو تو گلو در نرمافزاری که به صورت رایگان بهمراه اون دوربین بت میده ادیتش کرد. و طبیعتا این فشار آورد به بقیه.
اتوموس، مانیتور تولید میکرد برای دوربینها. بعد این مانیتورها رو به ضبطکننده اکسترنال تبدیل کرد. بعد به ژاپنیها گفت من یه مانیتور میسازم، شما دیتای خام رو از پورت HDMI بدید به من، منم با فرمت ProRes خام که توسط اپل طراحی شده (ولی توسط پتنت رد محدود شده) ضبط میکنم، چطوره؟ اولش هیچکدوم اعتنایی نکرد، جز نیکون! چون همونطور که گفتم هیچ ادعایی درباره ویدئو نداشت، و ضمنا خط تولید دوربینهای استودیویی و سینمایی هم نداشت که بخواد برای حفظ جایگاه اونها، دوربینهای ارزانتر رو عمدا ناتوان نگه داره! و بدین ترتیب اولین همکاری شکل گرفت، و قراره با یه سری آپدیت نرمافزاری، دوربینهاش مجهز به قابلیت خروجی خام از HDMI باشند. این پورت استانداردی داره که برای انتقال اطلاعات خام طراحی نشده. اتوموس سبک ویژهای طراحی کرد که بشه خام فرستاد ولی ازین کانال فرستاد. بعد ازون پاناسونیک هم به این دعوت لبیک گفت و به زودی دوربینهای ارزانقیمت اون هم میتونه این خروجی رو داشته باشه. و همین تحرکات باعث شد نقش پتنت رِد رو بیاد و مورد بحث قرار بگیره. چون مشتری این سوال مشروع رو پرسید: چرا برای ضبط ویدئوی خام باید مجبور باشم یه مانیتور ضبطکننده اکسترنال بخرم؟ و چرا شما باید به دردسر بیفتید که دیتا رو بچپونید تو HDMI؟ جواب این بود: برید از رِد بپرسید!
وقتی از بازار آزاد دفاع میکنیم فکر میکنند اینهم یه ایدئولوژیه و شیفتهش هستیم! ولی این چیزیه که داریم با چشمهای خودمون میبینیم. حیات وحشی از رقابت به طور زنده در برابر ماست و داریم میبینیم چطور دارند همدیگه رو میدرند. دریدنی که برنده نهاییش ما مصرفکنندگان هستیم. عمده اتفاقاتی که نوشتم در عرض دو سال افتاده! بدون بازار آزاد ممکن نبود چنین چیزی.
هند، بیشترین مدارس خصوصی دنیا رو داره. در مناطق شهری بعضا ۵۰ درصد بچهها در مدرسه خصوصی درس میخونند. طبیعتا اگه شهریهشون بالا بود اینهمه آدم بچهشون رو نمیفرستادن به این مدرسهها. متوسط شهریه این مدارس در مناطق شهری فقط ۸ دلاره در ماه، و حدود ۵ دلار در مناطق روستایی. این مبالغ کمتر از ۱۰ درصد درآمد سرانه هستند، در نتیجه خانوادههای فقیر هندی ترجیح میدن بچههاشون رو بفرستن مدرسه خصوصی تا اینکه بفرستن مدرسه دولتی که مثلا رایگانه!.. عقل میگه حاکمان این کشور باید استقبال کنند ازین قضیه دیگه، نه؟ ولی حاکمان هند، که اغلب از طبقه الیت هستند با عقل کار ندارند، برعکس در حال تقویت آموزش دولتی هستند و هرروز یه سنگ جدید میندازن جلوی مدرسه خصوصی! چرا؟ چون تو هلند همه بچهها میرن مدرسه دولتی، پس ما هم برای اینکه مثل هلند بشیم و پیشرفت کنیم باید درصد پذیرش دولتیها رو ببریم بالا، حتی به زور!
در جهان سوم، حتی مخ نخبگان هم تاب داره.
در جهان سوم، حتی مخ نخبگان هم تاب داره.
۲۴ درصد ساکنان شهری در هند، در حلبیآبادها زندگی میکنند! با این شرایط عقل حکم میکنه قوانین و مقررات طوری تنظیم بشه که کار ساخت و ساز رو تسهیل کنه. اما عقل کیلو چنده؟ در بمبئی نسبت قیمت مسکن به درآمد به قدری بالاست که متوسط مساحت سکونت به ازای هر نفر ۴ متر و ۴۰ سانته، در حالی که در آمریکا مساحت سلول زندانی نباید کمتر از ۴ متر و ۶۰ سانت مربع باشه برای هر زندانی! یعنی مردم زیادی هستند در بمبئی که فضای زندگیشون از فضای زندانیان کشورهای پیشرفته کمتره! درست در این شرایط دولت سازندهها رو مجبور کرده برای آپارتمانها پارکینگ هم بسازند! در حالی که این مردم اصلا ماشین ندارند که بخوان پارکینگ هم لازم داشته باشند، و اگه تا آخر عمر مثل سگ هم کار کنند، نخواهند داشت. میشد از فضای این پارکینگهای بلااستفاده برای بزرگتر کردن واحدها استفاده کرد، یا تعداد واحدها رو بیشتر کرد تا قیمتها بیاد پایینتر. یعنی قانونگذار اصلا با خودش نمیگه من این قانون رو دارم برای کی تصویب میکنم؟ چون تو آمستردام پارکینگ اجباریه، تو شهر ما هم باید اجباری باشه، تا توسعهیافته بشیم!
دولت، همهچیز را به لجن میکشد.
دولت، همهچیز را به لجن میکشد.
میگه درصد بالایی از مردم هند واقعا انگلیسی بلد نیستند، اما تمام تابلوهای شهر به زبان انگلیسیه! طرف یه قطره چشم برای بچهش میخره کاغذ دستورالعملش رو درمیاره بخونه، هیچی نمیفهمه!
چون طبقه الیت، که تو فیلمهای بالیوودی ما بیشتر زندگی اونها رو میبینیم، که یه پاشون لندن و لسآنجلسه، انقدر ایزوله هستند از بقیه جامعه که فکر میکنند همه هندیها مثل خودشون انگلیسی بلدند! پس عیب نداره اگه همهچی انگلیسی باشه.
به کجا باید پناه برد از دست بروکراتها؟
چون طبقه الیت، که تو فیلمهای بالیوودی ما بیشتر زندگی اونها رو میبینیم، که یه پاشون لندن و لسآنجلسه، انقدر ایزوله هستند از بقیه جامعه که فکر میکنند همه هندیها مثل خودشون انگلیسی بلدند! پس عیب نداره اگه همهچی انگلیسی باشه.
به کجا باید پناه برد از دست بروکراتها؟
از کاغذهایی که طرفداران محیط زیست در تظاهراتشون در شهر واشنگتن به در و دیوار چسبوندن.
میگه ۱۰۰ تا شرکت مسئول ۷۰ درصد انتشار دیاکسیدکربن هستند! یحتمل اکسونموبیل و آرامکو رو هم حساب کرده. یعنی به ما که سوخت مصرف میکنیم ربطی نداره، تقصیر ایناست. اگه بنزین نمیخریدیم بازم تولید میکردن بعد هرروز همون مقداری که تولید کردن رو آتیش میزدن!
میگه خودتونو مقصر ندونید، مشکل از سرمایهداریه!
دردشون این بود پس؟ خب زودتر میگفتید دنبال کمونیسم هستید.. «ساینس» رو چرا کشوندین وسط؟
مرسی واسه این لبخند شبانه
میگه ۱۰۰ تا شرکت مسئول ۷۰ درصد انتشار دیاکسیدکربن هستند! یحتمل اکسونموبیل و آرامکو رو هم حساب کرده. یعنی به ما که سوخت مصرف میکنیم ربطی نداره، تقصیر ایناست. اگه بنزین نمیخریدیم بازم تولید میکردن بعد هرروز همون مقداری که تولید کردن رو آتیش میزدن!
میگه خودتونو مقصر ندونید، مشکل از سرمایهداریه!
دردشون این بود پس؟ خب زودتر میگفتید دنبال کمونیسم هستید.. «ساینس» رو چرا کشوندین وسط؟
مرسی واسه این لبخند شبانه
❤5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
باید یه کتگوری بسازم با عنوان #لبخند_شبانه
تو سالن تعداد زیادی خبرنگار نشسته، بعد بشون میگه شما یه مشت خبرنگار متقلبید، ته تقلب رو درآوردید! بعد بلافاصله بعدش میگه: اوکی مرسی امیدوارم لذت برده باشید از جلسه!
شاید این کوتاهترین کلیپ طنز دنیا باشه
تو سالن تعداد زیادی خبرنگار نشسته، بعد بشون میگه شما یه مشت خبرنگار متقلبید، ته تقلب رو درآوردید! بعد بلافاصله بعدش میگه: اوکی مرسی امیدوارم لذت برده باشید از جلسه!
شاید این کوتاهترین کلیپ طنز دنیا باشه
❤3
Forwarded from ناصر کرمی
📝 دوگانه گرتا
مردم جهان در دو روز گذشته بیش از هر چیز دیگر تصویر گرتا تونبرگ را دیده اند. دخترک سوئدی که با چشمانی اشکبار سیاستمداران را به مهار گرمایش جهانی فرا می خواند. آنچه که من از فضای مجازی دریافته ام این است که اکنون حسی دوگانه نسبت به گرتا وجود دارد:
🔸تکرار مدام تصویر گرتا دافعه ایجاد کرده است. گروهی می گویند گرتا ابزار شوآف شده است و این ملودرام رقیق دیگر بی مزه شده و باید متوقف شود. دست از سر این دختر بردارید و بگذارید به خانه برگردد و به درس و مشقش برسد.
🔸گروهی اما می گویند گرتا نماد یک واقعیت مخوف جهانی است: زمین دارد گرم می شود اما برای مهار این گرما هیچ کاری انجام نمی شود. گرتا برای جلب توجه مردم جهان به صحنه آمده (یا آورده شده، چه فرقی می کند؟) و در نهایت چاره همین است: برانگیختن شور و هیجان مردم برای درآویختن به دولتها. این یک جنبش تازه است: فرزندان علیه والدین. نسل آینده می خواهد یقه نسل کنونی را بگیرد که چرا به بهای رفاه امروز دارید از آینده ما هزینه می کنید؟ گرتا خوب دارد این کار را انجام می دهد.
⬅️ شما فکر می کنید واقعیت گرتا به کدام یک از این دوگانه نزدیکتر است؟
@nasserkaramii
مردم جهان در دو روز گذشته بیش از هر چیز دیگر تصویر گرتا تونبرگ را دیده اند. دخترک سوئدی که با چشمانی اشکبار سیاستمداران را به مهار گرمایش جهانی فرا می خواند. آنچه که من از فضای مجازی دریافته ام این است که اکنون حسی دوگانه نسبت به گرتا وجود دارد:
🔸تکرار مدام تصویر گرتا دافعه ایجاد کرده است. گروهی می گویند گرتا ابزار شوآف شده است و این ملودرام رقیق دیگر بی مزه شده و باید متوقف شود. دست از سر این دختر بردارید و بگذارید به خانه برگردد و به درس و مشقش برسد.
🔸گروهی اما می گویند گرتا نماد یک واقعیت مخوف جهانی است: زمین دارد گرم می شود اما برای مهار این گرما هیچ کاری انجام نمی شود. گرتا برای جلب توجه مردم جهان به صحنه آمده (یا آورده شده، چه فرقی می کند؟) و در نهایت چاره همین است: برانگیختن شور و هیجان مردم برای درآویختن به دولتها. این یک جنبش تازه است: فرزندان علیه والدین. نسل آینده می خواهد یقه نسل کنونی را بگیرد که چرا به بهای رفاه امروز دارید از آینده ما هزینه می کنید؟ گرتا خوب دارد این کار را انجام می دهد.
⬅️ شما فکر می کنید واقعیت گرتا به کدام یک از این دوگانه نزدیکتر است؟
@nasserkaramii
Anarchonomy
Photo
1️⃣ این پسره رو یادتونه؟ طبق قانون این هم کودک بود. چون ۱۶ سالش بود. تو تظاهرات در برابر یه پیرمرد قرار گرفت، بگو مگویی شد که ازش فیلم گرفتند، اما سیانان طوری تدوینش کرد که به نظر بیاد پیرمرده رو اذیت کرده بوده، اما هیچ برخوردی رخ نداده بود. چند روز تمام رسانههای دموکرات هر جوری که بلد بودند بش حمله کردند. یه جوری که مطمئن بشن دیگه نمیتونه راحت زندگی کنه. گفتند نازیه، گفتند فاشیسته، گفتند نژادپرسته. حتی از لبخند پر از اعتماد به نفسش عصبانی بودند. به چه جرمی؟ «حمایت از رییسجمهور ایالات متحده»! به جرم اعلام اینکه «چون من تینایجر هستم دلیل نمیشه شما لیبرالها هرچی بگید چشم بسته قبول کنم». نفرت و کینهای که علیه این لبخند به کار گرفتند به تنهایی ثابت کرد مهم نیست رنگ پوستت چی باشه، مهم نیست بچه کجایی، مهم نیست از چه خانوادهای هستی، مهم نیست چند سالته، اگه امپراطوری رسانهای تأییدت بکنه، قهرمانی، و اگه نکنه.. اگه نکنه قطعا بیچارهای! گرتا اگه طوطی نبود، به سیخ میکشیدنش. تصور کنید دقیقا با همین شرایط میاومد علیه سقط جنین تبلیغ میکرد.. چیکار میکردن باش؟ مثلا میگفت میبینید اوتیسم دارم و با این حال میتونم چقدر موفق باشم؟ اگه مادرم به خاطر اوتیسم منو سقط میکرد هیچ وقت این شانس رو پیدا نمیکردم! رسانهها چه واکنشی نشون میدادند؟ میگفتن کلیسا ازین بچه داره سوء استفاده میکنه! میگفتند کشیشها فقط پسربچهها رو قربانی نمیکنند، دختربچهها هم قربانیشون هستند! میگفتند مردها دیدند نمیتونند برای بدن زنها تصمیم بگیرند، یه دختر بچه رو فرستادن جلو! میرفتند کل سابقه خانوادهش رو سفره میکردند و کشف میکردند که نسل اندر نسل نژادپرست بوده اجدادش!
آدم باید چقدر گیج باشه که نفهمه چه خبره؟ هروقت بچهها با هم برابر بودند بیایید تازه تصور کنیم، بله، تازه تصور کنیم، که احتمالا این جریان «کودکان علیه والدین» است و باید جدیش گرفت. ولی برابر نیستند. بچههایی که با قدرتهای رسانهای چپ هماهنگند، برابرترند!
2️⃣ اما از ریاکاری و دغلکاری و متقلب بودن خبرنگاران بگذریم. نکته دیگهای هم هست. بزرگترین آلاینده جهان کدوم کشوره؟ چین، و با اختلاف. چین ازینکه یه بچه بیاد در برابر دیدگان صدها میلیون نفر بگه «شما دارید ما رو میکشید؟» هیچگونه، مطلقا هیچگونه احساس خطری نمیکنه. حتی دیپلماتهاش دست هم میزنند براش. اما اگه گرتا به جای محیطزیست به حقوق بشر میپرداخت و دقیقا با همین کیفیت درباره وضعیت مسلمانان اویغور و بقیه اقلیتهای مذهبی در آسیا، اعتراض میکرد واکنش چین چی بود؟ اولین چیزی که رسما اعلام میکردند این میبود که این دختر عروسک خیمهشب بازی امپریالیسمه! تجسمش اصلا سخت نیست، نه؟ خب این کنتراست از کجا نشأت میگیره؟ دقیقا ازین واقعیت که میدونه بیانیههای محیطزیستی پوکند و محرک هیچ اتفاقی نخواهند شد، اما گیر دادن سلبریتیها به رفتارش با اقلیت مسلمان، براش هزینه ایجاد خواهد کرد!
اگه خرس بیاد بالاسرت اما کلهت رو از جا نکنه، یعنی یا خیلی سیره، یا قابل خوردن نیستی. هروقت چین و هند از دست یک سلبریتی محیطزیستی عصبانی شدند، تازه اونوقت میشه به حرفاش توجه کرد.
3️⃣ آدم باید مواظب «ما»هایی که میگه باشه. میلیونها انسان در کشورهای توسعهیافته دست به گریبان خطرات بسیار ابتداییتر و ملموستر هستند. اونها دارند به خاطر مالاریا میمیرند، دارند به خاطر آب آلوده میمیرند، بچههاشون دارند به خاطر فقر میمیرند، یا به خاطر کمبود زیرساخت بهداشت و درمان میمیرند، یا به خاطر فقدان امنیت، اونها دارند به خاطر آلودگیهایی که تو خیابونشون هست میمیرند، نه آلودگیهایی که در آسمانه! اونها دارند به خاطر خشونتی که در شهرهاشون جریان داره میمیرند. حتی در کشورهای توسعهیافته، بچههاشون دارن به خاطر مواد میمیرند، دارند به خاطر خودکشی میمیرند، دارند به خاطر الکل میمیرند. وقتی پیام «دارید ما رو با دیاکسیدکربن میکشید» رو میشنوند نتیجهای که میگیرند اینه که ما داخل اون «ما» اینها نیستیم. اینها طبقه دلخوشی هستند که دارند خطری که متوجه خودشونه رو خطر ما هم جلوه میدن. وقتی مخاطب عام قانع بشه که اینها در یک دنیای موازی دیگه هستند، گوشش در برابر تمام حرفهاشون ناشنوا خواهد شد. حتی یک بازاریاب تازه کار در شرکتهای چندملیتی هم میدونه که «نامربوط به نظر رسیدن محصولات شرکت در نگاه مشتری» چقدر میتونه خطرناک باشه.
آدم باید چقدر گیج باشه که نفهمه چه خبره؟ هروقت بچهها با هم برابر بودند بیایید تازه تصور کنیم، بله، تازه تصور کنیم، که احتمالا این جریان «کودکان علیه والدین» است و باید جدیش گرفت. ولی برابر نیستند. بچههایی که با قدرتهای رسانهای چپ هماهنگند، برابرترند!
2️⃣ اما از ریاکاری و دغلکاری و متقلب بودن خبرنگاران بگذریم. نکته دیگهای هم هست. بزرگترین آلاینده جهان کدوم کشوره؟ چین، و با اختلاف. چین ازینکه یه بچه بیاد در برابر دیدگان صدها میلیون نفر بگه «شما دارید ما رو میکشید؟» هیچگونه، مطلقا هیچگونه احساس خطری نمیکنه. حتی دیپلماتهاش دست هم میزنند براش. اما اگه گرتا به جای محیطزیست به حقوق بشر میپرداخت و دقیقا با همین کیفیت درباره وضعیت مسلمانان اویغور و بقیه اقلیتهای مذهبی در آسیا، اعتراض میکرد واکنش چین چی بود؟ اولین چیزی که رسما اعلام میکردند این میبود که این دختر عروسک خیمهشب بازی امپریالیسمه! تجسمش اصلا سخت نیست، نه؟ خب این کنتراست از کجا نشأت میگیره؟ دقیقا ازین واقعیت که میدونه بیانیههای محیطزیستی پوکند و محرک هیچ اتفاقی نخواهند شد، اما گیر دادن سلبریتیها به رفتارش با اقلیت مسلمان، براش هزینه ایجاد خواهد کرد!
اگه خرس بیاد بالاسرت اما کلهت رو از جا نکنه، یعنی یا خیلی سیره، یا قابل خوردن نیستی. هروقت چین و هند از دست یک سلبریتی محیطزیستی عصبانی شدند، تازه اونوقت میشه به حرفاش توجه کرد.
3️⃣ آدم باید مواظب «ما»هایی که میگه باشه. میلیونها انسان در کشورهای توسعهیافته دست به گریبان خطرات بسیار ابتداییتر و ملموستر هستند. اونها دارند به خاطر مالاریا میمیرند، دارند به خاطر آب آلوده میمیرند، بچههاشون دارند به خاطر فقر میمیرند، یا به خاطر کمبود زیرساخت بهداشت و درمان میمیرند، یا به خاطر فقدان امنیت، اونها دارند به خاطر آلودگیهایی که تو خیابونشون هست میمیرند، نه آلودگیهایی که در آسمانه! اونها دارند به خاطر خشونتی که در شهرهاشون جریان داره میمیرند. حتی در کشورهای توسعهیافته، بچههاشون دارن به خاطر مواد میمیرند، دارند به خاطر خودکشی میمیرند، دارند به خاطر الکل میمیرند. وقتی پیام «دارید ما رو با دیاکسیدکربن میکشید» رو میشنوند نتیجهای که میگیرند اینه که ما داخل اون «ما» اینها نیستیم. اینها طبقه دلخوشی هستند که دارند خطری که متوجه خودشونه رو خطر ما هم جلوه میدن. وقتی مخاطب عام قانع بشه که اینها در یک دنیای موازی دیگه هستند، گوشش در برابر تمام حرفهاشون ناشنوا خواهد شد. حتی یک بازاریاب تازه کار در شرکتهای چندملیتی هم میدونه که «نامربوط به نظر رسیدن محصولات شرکت در نگاه مشتری» چقدر میتونه خطرناک باشه.
❤6