Anarchonomy
44.7K subscribers
6.78K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
اگه «جهانی‌سازی» رو باور داشته باشیم، باید اینو هم قبول داشته باشیم که طرز کار گلوبالیسم اینه که کشورهای کمتر توسعه یافته باید تقرب پیدا کنند به سمت کشورهای پیشرفته‌تر. سریعتر رشد کنند و خودشون رو به بقیه برسونند. در نتیجه شما در سرمایه‌گذاری در اون‌ها بیشتر سود خواهی کرد، که یعنی سرمایه باید از کشور ثروتمند سرازیر بشه به کشور فقیرتر. این مسیری بود که سرمایه حول سال ۱۹۱۰ طی کرد، وقتی که انگلیس اندازه ۴ درصد تولید ناخالص، سرمایه مازاد داشت و اون رو در اوراق آرژانتین و خطوط ریلی روسیه و ازین قبیل سرمایه‌گذاری کرد. البته در سال ۱۹۱۴ (که جرقه جنگ جهانی اول زده شد) گلوبالیسم با فرجام جالبی مواجه نشد، اما حداقل اون جریان سرمایه معقول بود‌. اما الان در وضعیت دیوانه‌واری هستیم که مسیر سرمایه غلطه. ملت چین قاعدتا نباید پول‌شون رو در اوراق بهره پایین آمریکا و بهره منفی اروپا پس‌انداز کنند، باید در خود چین سرمایه‌گذاری کنند که سود بیشتری میده».

Peter Thiel
پیتر تیل، یک میلیاردر دره سیلیکونیه، اما بینشش به دنیا از اهالی آکادمیک که پول می‌گیرند تا فکر کنند، پخته‌تره. بله آقای تیل، در دنیای دیوانه‌واری هستیم، که شمایی که قاعدتا انتظار میره هیچی جز پول نشناسی، خیلی چیزهای دیگه رو خیلی بهتر از بقیه میشناسی.
«شما می‌توانید خرد را از تمایلات نفسانی تمیز بدهید. مردم قرون وسطی به ضعفی که خواهش‌ها ایجاد می‌کنند و قدرتی که خرد ایجاد می‌کند باور داشتند. مردم دوران مدرن، به قدرت میل نفسانی ایمان دارند، و به ضعف خرد!».

Peter Thiel
«عطشی که ما به هوش مصنوعی داریم بر پایه این جمع‌بندی استوار شده است که انسان‌ها قرار نیست فکر کنند! ما می‌خواهیم ماشین‌ها کار فکر کردن را انجام دهند، که به این علت است که داریم در دنیایی زندگی می‌کنیم که افراد دیگر از هیچ نوع سازمان خردورزی برخوردار نیستند. ما دیگر به عقلانیت خود اعتماد نداریم».

Peter Thiel
«در چهل پنجاه سال گذشته، یک انتقال رخ داده است از برون‌بودگی، که امورات را در دنیای واقعی دنبال می‌کرد، به دنیای درون، که میشود گفت خودش را در انتقال‌مان از سیاست‌پردازی به سرگرمی‌پردازی، نشان داده (یوگا، مراقبه، بازی‌های ویدئویی..)».

Peter Thiel
«همواره ناچاریم که به خرد، به ذهن، به عقلانیت، به عنوان ارزش‌های اصلی خود، بازگردیم. راه‌هایی رفته‌ایم که ما را از این‌ها خیلی دور کرده است. در عین حال، خزیدن به دنیای درون، راه حل آن نیست. باید در دنیای بیرون هم دست به عمل بزنیم. نه با عقب‌نشینی‌های یوگایی و مراقبه‌ای و روانی. راه پیش روی ما استفاده از علم و تکنولوژی است که برای قرن‌ها قوه محرک جوامع بود، اما امروزه دچار مسائلی است که مردم دیگر نسبت به بخش بزرگی از آن احساس مثبتی ندارند».

Peter Thiel
داره میگه اگه ورزش کردی و بد انجام دادی و زانوت آب آورد، نباید بگی ورزش به جای اینکه سالمم کنه ناقصم کرد پس همون عدم تحرک بهتره! همون ورزش و تحرکی که همواره انسان‌ها رو سالم نگه داشته، امروز هم تنها راه سالم ماندنته. اینکه امروز نگاه بدی بش پیدا کنی، تغییری در این واقعیت ایجاد نمی‌کنه. اینکه علم و تکنولوژی دلت رو زده، راهش این نیست که به یه سری موهومات توسل کنی و همه‌چی رو رها کنی. تنها راهت اینه که همین علم و تکنولوژی و خرد محاسبه‌گر رو دنبال کنی.. همینایی که دلت رو زدن، همینایی که اعتمادت رو خدشه‌دار کردن، همینایی که جنبه‌های زشت‌شون رو بت نشون دادن. چون چاره دیگه‌ای نداری، چون دارایی دیگه‌ای نداری. همین‌ها ما رو تا اینجا آوردن، ازین به بعدش هم همینا ما رو جلو میبرن.
«از ۱۹۸۹ تا ۲۰۱۷ اهالی مغرب زمین، چیزی که از اتفاقاتی که در ۱۹۸۹ افتاد (آغاز فروپاشی شوروی) فهمیدند این بود که در شرق هم همین اتفاقات خواهد افتاد، و چیزی که چین از آن اتفاقات فهمید این بود که «نه قرار نیست اینجا اینجوری بشه، چون ما از گذشته درس می‌گیریم». برداشت‌های کاملا متفاوت از دقیقا یک سری اتفاقات واحد.
همان موقع هم محتمل به نظر می‌رسید که در شرق رخ نخواهد داد چون چین بهرحال جلویش را می‌گرفت، ولی ما کاملا بی‌توجه بودیم به این واقعیت، چرا که تعیین‌پذیری تاریخ (چون قبلا شده بعدا هم می‌شود) برایمان مسجل بود».

Peter Thiel
سخن آخر

«درباره آینده جدی‌تر فکر کنید.. به اینکه می‌خواهید چه کنید موشکافانه‌تر فکر کنید. همیشه سوالی وجود دارد: لب مرز کجاست، کجا می‌شود انباشتی از نوآوری یافت که در آن کارهای نو انجام دهید، به جای اینکه در یک رقابت بی‌رحمانه گیر کنید».

Peter Thiel

جایی که رقابت وحشیانه‌ست، یعنی جایی که کاری رو دارند تعداد زیادی از بازیگران انجام میدن که اختلاف‌ عملکردشون با همدیگه خیلی کمه. انرژی زیادی که جلو زدن و جلو ماندن در این محیط می‌طلبه رو میشه در یک بازی دیگه صرف کرد، که در اون فاصله‌ت با رقیب بعدی، زیاد باشه.
با این منطق اگه فردا جدایی طلبان کاتالانی روز ملی آمریکا رو تبریک بگن یعنی آمریکا داره جریان تجزیه‌طلبی اسپانیا رو هدایت می‌کنه؟ وقتی موشکی که در حمله استفاده میشه مشخصا ایرانیه، میگه «این که نشد دلیل». ولی کافیه یه نفر به عربستانی‌ها سلام بده تا بگن اینا با هم کار می‌کنند!

عبدالخالق عبدالله یک استاد علوم سیاسیه، و تنها منبعی که ادعا می‌کنه مشاور ولیعهد محمد بن زاید بوده قطری‌ها هستند. (تازه این ادعا هم به مرور پرورش دادند، اول می‌گفتند «از اساتید نزدیک به محمد»). وقتی تمام دنیا رو از دریچه قطر ببینی به طوطی‌شون تبدیل میشی. توعیتی هم که کرده نه ربطی به مخالفت نه خرسندی از حادثه مذکور داره، فقط درباره اینه که کلمه تروریسم رو هرجایی نباید استفاده کرد. به هرحال، نظر یک استاد دانشگاه در امارات چه دخلی به عربستان داره؟

اتفاقا حادثه اهواز نشون داد که ایران چقدر آماده‌ست برای یک جنگ واقعی. حادثه‌ای که حتی عکس‌هایی که با موبایل گرفته شده بود نشون میداد آمادگی قوای مسلح ایران در چه وضع اسفباری است. نیروهایی که فقط رژه رفتن بلدند. و نشون میداد کسانی که یاغیگری جمهوری اسلامی رو «موجه» جلوه میدن، ما رو در برابر خطراتی قرار میدن که عقل ناقصشون هیچ ایده‌ای در برابر ابعاد احتمالیش نداره.

ایشون من رو تو توعیتر بلاک کرده. چون به دیگران نشونش می‌دادم و می‌گفتم پفیوز زمانه‌‌تان را بشناسید!

https://t.me/sahandiranmehr/21087
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی که بین ترامپ با مقامات بالتیمور جنگ لفظی در گرفت و ترامپ بشون گفت به جای گیر دادن به من برید شهرتون رو تمیز کنید، اسکات پرسلر، یکی از طرفداران ترامپ رفت اونجا و داوطلبانه آشغال خیابون‌ها رو جمع کرد. حالا رفته لس‌آنجلس، که یه منطقه دموکرات دیگه‌ست که با معضل زباله درگیره. حالا دیگه تنها نیست و صدنفر داوطلب جمع کرده.

این‌ شهرها داره توسط کسانی اداره میشه که هر صبح که از خواب پا میشن یه قانون جدید برای حفظ محیط‌زیست تصویب می‌کنند. این صحنه‌ها این سوال مشروع رو ایجاد می‌کنه که: شمایی که آشغال زیر پاتون هم نمی‌تونید مدیریت کنید میخواین کره زمین رو نجات بدید؟

فعالیت سیاسی فقط پلاکارد در دست گرفتن نیست. حرکت پرسلر همزمانی که خیرخواهانه‌ست، پیام سیاسی هم منتقل می‌کنه.
عاشق توصیه‌های «اقتصادی» این کانال هستم
مواد اولیه گیر نمیاد، این چالش را از الان مدیریت کنید!
خب چه کنند؟ خودشون رو تبدیل به مواد اولیه کنند؟ قاچاقچی استخدام کنند؟

مثل اینه که خشکسالی شده باشه و زنی سه ماهه باردار باشه و شوهرش بگه: ببین زن، آب نیست، شش ماه وقت داری یک بچه کوهان دار بزایی!


https://t.me/esfahaneconomy/9330
جنگ نامتقارن از شش ماه پیش اختراع نشده. خیلی وقت است که می‌دانند چیست. هرچه که آمریکا لازم بود از جنگ نامتقارن بفهمد در ویتنام فهمید، هرچیزی بعد از آن، تکراری بود. چیزی که تغییر کرده آدم‌ها هستند، نه تاکتیک‌ها. سیاست «عدم مداخله» که مد شده، بهانه‌ است. اگر به یک پایگاه آمریکایی هم حمله شده بود، باز آمریکا جنگی را شروع نمی‌کرد. آن‌ها صرفا با «این جنگ» مخالف نیستند. با هر جنگی مخالفند. با اینکه دشمن داشته باشند هم مخالفند. دشمن داشتن آرامش و رفاه را بهم می‌زند. مردم آمریکا حاضر نیستند بمیرند یا از آرامش خارج شوند. اگر این روزها پابرهنه‌های صحاری خاورمیانه ارتش‌های بزرگ را خسته و نالان می‌کنند، برای این است که آخرین باقی‌مانده‌ها از آدم‌هایی هستند که حاضرند بمیرند و حاضرند در آرامش نباشند.
سلاحی که معادلات را بهم ریخته پهپاد نیست. «تباهی‌طلبی» است. دانشکده‌های نظامی و اتاق‌های فکر ایده‌ای برای مهار آدم‌هایی که مایلند بدتر زندگی کنند، ندارند.
آمریکایی‌ها در زمانی که تحت تأثیر الکل بودند ۳۹ میلیارد دلار خرید کردند در سالی که گذشت! (معادل فروش نفت ایران زمانی که تحریم نبود). که ۹ میلیارد از سال قبلش بیشتر شده.

یادتونه گفتم اگه قراره خرید و فروش سموم مهلک رو در جامعه ممنوع کنیم الکل در اولویت اوله، نه مواد مخدر؟ با این آمار میشه مطمئن شد هیچ وقت ممنوع نخواهد شد. من هم جای شرکت‌ها بودم همه سعیم رو میکردم مستی مشتری به درازا بکشه.
«فعالان تغییر اقلیم برای کاهش تولید دی‌اکسیدکربن خودشان تلاشی ناچیز دارند، یا اصلا تلاش نمی‌کنند، آن‌ها می‌خواهند دنیا تغییر کند تا لازم نباشد خودشان تغییر کنند. تعدادشان انقدری هست که اگر به موعظه‌های خود عمل می‌کردند تفاوت معناداری ایجاد شود».

چه شاه‌جمله‌ای: می‌خواهند دنیا تغییر کند تا لازم نباشد خودشان تغییر کنند!
مسئولیت رو انقدر توزیع کنیم، که به هرکس مقدار اندکی برسه، که به من هم اندکی برسه. مسئولیت رو انقدر حکومتی کنیم، که به من شهروند چیزی نرسه.

Its fucking amazing.
تو سریال پیکی‌بلایندر، کاراکتر یهودی که تام هاردی نقشش رو بازی می‌کنه مناسک مذهبی من درآوردی داره برای خودش.. از جمله اینکه ساعاتی از روز چشم‌ها رو ببندیم، شاید به اندازه نیمی از روز. یک جور روزه‌ی دیدن! نه اون روزه‌ی نگاه که در اسلام میگن به معنی پرهیز از نگاه به نامحرم. بلکه پرهیز از دیدن هرچیزی. و میگه هدف اینه که وقتی دوباره چشمات رو باز کردی و دنیا رو دوباره دیدی، بینش تازه‌ای خواهی داشت، و البته ازون پس قدردان نعمت دیدن هم خواهی بود.

این ارزشی نداره. که بریم بشینیم زیر بارون و آب بره تو یقه‌مون و بلرزیم تا بفهمیم چه خوبه آدم سقف بالاسرش باشه. همون لحظه‌ای که داری می‌بینی، باید شعورت برسه که دیدن خیلی خوبه. دیدن باید دلیل قدردانی از دیدن باشه، نه ندیدن.

نباید لازم باشه خودتو محروم کنی تا بفهمی محرومیت چیه. نمیگم نمیشه اینجوری محرومیت رو فهمید. میشه، ولی درست نیست. نباید لازم باشه.
.
از من داشته باشید
نسیم طالب نوشته بود کیفیت غذای رستوران‌های گران‌قیمت که همه مشتریانش از قشر ثروتمند هستند پایین‌تر از کیفیت غذای رستوران‌های معمولی‌تر و ارزانتره. چون صاحبان و کارکنان این رستوران‌های لاکشری ملزم نیستند که کیفیت رو بهبود بدهند، چون ملزم نیستند که پاسخگو باشند، چون مشتری‌شون مطالبه پاسخگویی نداره، چون اگر داشته باشه و اعتراض و انتقادی بکنه، اینطور به نظر میاد که پولی که بابت غذا داده یا خواهد داد، براش مبلغ قابل توجهیه، در حالی که برای قشری که مشتری اونجا هستند مبلغ قابل توجهی نیست، پس برای اینکه خودش رو عضوی ازون قشر نشون بده، کاری نمی‌کنه و چیزی نمیگه که نشون بده اون مبلغ براش مهم بوده و ناراحته که خرجِ غذایی شده که ارزشش رو نداشته. اما در رستوران ارزانتر، برای اغلب مشتری‌ها مهمه که بابت پولی که میدن چه چیزی دریافت می‌کنند، و پس اعتراض خواهند کرد و پس رستوران‌دار مجبوره حواسش به کیفیت باشه و اشتباهاتش رو اصلاح کنه.
عین همین پدیده در صنعت دوربین دیجیتال هم رخ داده، و کاش اطلاعات مردم از جریانات این بازار بیشتر بود تا لازم نبود از سیر تا پیازش رو تعریف کنم (که البته توقع بیجاییه)، چون شگفت‌آورتر و پیچیده‌تر از مثال رستورانه. چیزی که اتفاق افتاده نمایش یک شمشیر دو لبه‌ست. یک شرکت، به نام RED که لابد اسمش رو شنیدید، بیزینسی حول محور ارائه دوربین و لوازم جانبی مرتبط به استودیوهای فیلمسازی راه میندازه و ازین راه میلیون‌ها دلار درآمد کسب می‌کنه، اما مشتریانش که از لحاظ بودجه دست بازی داشتند هیچوقت نقدی نداشتند که چرا قیمت‌هاش بالاست و آیا انقدر میارزه یا نه. چون اگه حرفی می‌زدند این سوال پیش می‌اومد: استودیو شما که گداییش میاد ۵۰ هزار دلار پول به دوربین بده، چجوری میخواد فیلمی با بودجه ۱۵ میلیون دلاری بسازه؟ فکر کن یک بیزینس راه بندازی که بر مبنای واهمه ازین سوال، پول دربیاره! محشره، نه؟ اما فقط به این واهمه تکیه نکردند. حجم عجیبی از محتوای مارکتینگ تولید کردند برای پیشرفته‌تر و انقلابی جلوه دادن محصولات‌شون، که خیلی‌ها رو فریب داد. اینکه میگم از مثال رستوران پیچیده‌تره به خاطر همینه: مشتریان بالقوه و بالفعل علاوه بر اینکه درباره قیمت ساکت بودند، درباره جوی که راه افتاده بود هم ساکت بودند و باور کردند. یعنی چون همکارانت یک مشت دروغ بازاریابی رو باور کردند، تو هم مجبوری باور کنی، و گرنه «کسی که در برابر تکنولوژی مقاومت نشون میده» به نظر می‌اومدی! فوق‌العاده نیست؟


🔽
همه‌چی داشت خوب پیش می‌رفت تا اینکه یه روز یه بنده خدا اومد کارت حافظه برای این دوربین‌ها بفروشه. کارتی که خود شرکت رِد میفروخت خیلی گرون بود، این می‌خواست یک آلترناتیو ارزان بده دست مشتری. شرکت تا فهمید اعلام کرد هر کارتی به دوربین‌های ما نمیخوره. کارت‌های ما مشخصات خاصی داره. اگه کارت‌های ایشون رو بزنید تو دوربین، جواب نمیده. این بنده خدا گفت جدی؟ پس بچرخید تا بچرخیم. یه ویدئو گذاشت تو یوتیوب که ثابت می‌کرد کارت شرکت هیچ فرقی با کارت‌هایی که تو آمازون میفروشن و قیمت پایینی دارند، نداره. تنها کاری که این‌ها کردند اینه که به دوربین گفتند فقط این شماره سریال‌ها رو بپذیر! اگه کارتی زدن که شماره سریالش تو لیستت نبود، نپذیر!.. مدیران شرکت سریع گفتند این آقا کلاهبرداره! ولی اون آقا گفت من کلاهبردارم؟ اوکی پس، ننه‌تون رو خواهیم فاکید! تو یه ویدئو دیگه نشون داد مانیتوری که این شرکت به قیمت ۱۴۰۰ دلار میفروشه، اولا ساخت آمریکا نیست و تمام قطعاتش از تایوان و چین میاد، در حالی که پشتش نوشته مید این یواِس‌آ (قانون اجازه نمیده به هر مونتاژی بگی ساخت آمریکا) و دوما هزینه کل قطعاتش ۵۰ دلار هم نمیشه، و سوما چیپ‌ترین قطعات ممکن رو انتخاب کرده!.. اما این کافی نیست، چون ول کن نیست.. خیلی مصممه که ننه رِد رو به فاک عظما بده. در قسمت بعدی، که لینکش رو اینجا گذاشتم (ولی یک‌ساعته لزومی نداره وقت بذارید)، نشون میده که مدیران این شرکت چقدر دروغ گفتند درباره نوآوری‌هایی که ادعا می‌کردند کار خودشونه، در حالی که از شرکت‌های دیگه خریداری کرده بودند. اما اصل داستان یه جای دیگه‌ست (گفتم که پیچیده‌تر از مثال رستورانه). رِد از دوازده سال پیش یک پتنت ثبت کرده بود که امروز انحصاری که در بازار برای خودش ایجاد کرده رو بش مدیونه. شما فکر می‌کنید فقط وقتی میشه اختراعی رو ثبت کرد که واقعا اختراع باشه. اما پتنت رِد یک اختراع نبود. این‌ها «ذخیره اطلاعات خام ویدئو در حافظه داخلی دستگاه» رو به نام خودشون ثبت کردند! چیزی که به نظر بدیهی میاد، و اختراعات نمی‌تونند در زمره بدیهیات باشند، ولی بهرترتیب این امر بدیهی در انحصارشون قرار گرفت. ازونجایی که اطلاعات خام خروجی از سنسور، حجم خیلی بالایی داره، حتما نیاز هست تا فشرده بشه، اما این فشرده‌سازی نباید خیلی تخریبش کنه چون استودیوهای فیلمسازی باید بتونند حتی با وجود ادیت و دستکاری از کیفیت بالایی برخوردار باشند. برای این کار از الگوریتمی استفاده کردند که اصلا روش بدیعی نبود، اما همین رو هم به نام خودشون ثبت کردند تا رقبا قادر به استفاده ازش نباشند. مشتریان و اهالی صنعت باز به این انحصار انتقاد نکردند. چون نیاز به ذخیره در داخل دوربین، نشون میداد که میخوای پروژه رو ارزون دربیاری و استودیوت خیلی خفن نیست! اما از دو سه سال پیش اوضاع تغییر کرد. این زمانی بود که چندتا مشتری عادی، وارد رستوران لاکشری شدن! و وقتی غذا رو دیدند صداشون رو بالا بردند. تا قبل ازون نقل و انتقال اطلاعات خام ویدئو نیاز به پهنای باند بالا داشت و توجیه نداشت در دوربین‌های ارزانتر و آماتوری‌تر به کار گرفته بشه، کارت‌های حافظه‌ای که این دوربین‌ها استفاده می‌کردند هم ظرفیت و سرعت کافی رو نداشتند. اما با پیشرفت صنعت الکترونیک (که کاملا طبیعی و پیش‌بینی‌پذیر بود) حتی یک دوربین عکاسی ۲هزار دلاری هم امروز قادر به ذخیره اطلاعات خام ویدئوهاست، اما نه، قانونا قادر نیست. به خاطر پتنت رِد! اساسا اگه دوربین ۱۵۰۰ دلاری بتونه همون کیفیتی رو ارائه کنه که دوربین ۲۵ هزاردلاری میده، رِد در لبه پرتگاه قرار می‌گیره. و اینجا بود که اپل وارد شد و رسما شکایت کرد. چون آیفون‌ها به حدی توسعه پیدا کردن که بتونن ویدئو خام ضبط کنن و فقط مانع قانونی دارند. اپل در این پرونده علاوه بر وکلای گردن‌کلفت، از یک دانشمند هم استفاده کرده! (خیلی دوست داشتم در اون دادگاه حضور داشتم. یک داگ فایت فنی تمام عیاره). این آقایی که با مادر رِد کار داره هم همزمان به کمک اپل اومده و داره روی بی‌اعتبار بودن پتنت رِد تولید محتوا می‌کنه که قراره در قسمت بعدی این مستند در کانال یوتیوبش ببینیم. هرچند اپل خودش سردمدار پدرسوخته‌هاست، اما در این مورد دشمنِ دشمن من، در مقام دوست قرار می‌گیره.

اون شمشیر دولبه که گفتم همینه. چهارتا شارلاتان با نبوغی که در بازاریابی داشتند و با استفاده از امکاناتی که اینترنت و شبکه‌های اجتماعی ایجاد کرد و با استفاده حداکثری از پدیده‌ای که نسیم طالب مطرح کرد، تونستند به یک برند معتبر چندصدمیلیون دلاری تبدیل بشن. و همزمان، یه مهندس ناشناس با استفاده از همون اینترنت، و نبوغ مشابهی در تولید محتوا و ایجاد جو عمومی، تو خونه‌ش نشسته و داره با کمترین هزینه ممکن اعتبار این شرکت رو تکه تکه میندازه تو فاضلاب!
نمی‌دونم چطور توصیف کنم که تماشای این شوی زنده چقدر فوق‌العاده‌ست!
3