وقتی لوله فاضلاب خونه ترکیده بود خودمون تعمیرش کردیم (همونطور که بقیه چیزهایی که خراب میشن رو خودمون تعمیر میکنیم)، اما جا برای تعویض یک قسمت از لوله نبود. راه حل قدیمی برای پوشاندن سوراخ اینه که یه لوله دیگه رو برش بزنیم طوری که به شکل یک النگوی قطعشده دربیاد، بعد تمام جداره داخلیش رو با چسب پر کنیم و بعد بندازیمش دور لوله قدیمی طوری که روی ناحیه سوراخ شده رو بگیره. به ظاهر ساده میاد ولی کار سختیه. طبق دستورالعمل پدر بزرگوار همه این کارها رو کردم اما به نظر میاومد بعیده از پس نشت بربیاد. هرچقدر گفتم «به دلم ننشست» قبول نمیکرد و میگفت خوبه، تموم کن بیا بیرون. چندبار گفتم اگه باز آب بده چی؟ و هربار میگفت چیزی نمیشه.
بارها ازین چیزی نمیشهها گفته، و هردفعه بدبینی من درست از آب دراومده. اما بعد ازینکه چیزی «میشه»، نمیشه یقهش رو گرفت و گفت مگه نگفتی چیزی «نمیشه»؟ معمولا یک اتفاق غیرقابل انتظار رو عامل اصلی معرفی میکنه و از زیر بارش درمیره. خیلیها همینطورند. با قطعیت بت اطمینان میدن، و وقتی اونجوری که پیشبینی میکنند اتفاق نمیفته، میگن من چه میدونستم موضوع ایکس و ایگرگ هم دخالت داشته؟ (یعنی اگه میدونستم بت اطمینان نمیدادم!). مثل کسی که میگه خونهای که ساختم هشت ریشتر زلزله رو تحمل میکنه. و وقتی ۷ ریشتر میاد و تخریب میشه میگه «کی فکرش رو میکرد که عمق زلزله انقدر کم باشه؟». قبل از حادثه، طوری حرف میزنند انگار به تمام ابعاد عالم اشراف دارند و برگی از درختی نیفتاده جز اینکه گزارشش رو گذاشتن روی میزش، و بعد از حادثه طوری حرف میزنند که انگار انسان موجودیست که طبیعی است مطلقا هیچچیز نداند!
شخصا به قدری به غیرقابل اعتماد بودن اطمینانبخشیهای دیگران باور دارم که اگه تنها دانستهام ازینکه فردا هم آفتاب طلوع خواهد کرد این بود که بقیه «مطمئنند» خواهد کرد، حتما میگفتم باید برای اینکه تمامِ فردا شب باشه آماده شد! خوشبختانه دانستههای ما درباره حرکت اجرام آسمانی وابسته به «مطمئنباش» های مردم نیست.
خودم صدها بار در جواب صدها پیام که پرسیدند «به نظرت جنگ میشه؟» گفتم «نه نمیشه». اما به هیچ کس هیچ قول و تضمینی نمیدم. شاید هم شد. جنگ چیزیه که جزییاتش مشابه کلیاتشه. همونطور که از لحاظ فردی تفاوت بنیادی جنگ با بقیه اتفاقات اینه که فاصله بین وضعیت خوب و وضعیت قرمز در عرض چند ثانیه طی میشه، یعنی ممکنه درست چند ثانیه بعد ازینکه داری یک کنسرو میخوری و چون خیلی گشنهت بوده نهایت لذت رو ازش میبری، ممکنه یک گلوله تانک از کنارت رد بشه و دستت رو از کتف قطع کنه، از لحاظ کلان و اجتماعی هم ممکنه تنها ۲۴ ساعت بعد ازینکه یک ملت با خیال آسوده داشتند زندگیشون رو میکردند و برای آینده برنامهریزی میکردند، وضعیت کشور به جایی برسه که مردم برای دفاع از خودشون در هرج و مرج و قحطی، روی دسته کلنگ چند میخ بزنند طوری که نوکشون ازون طرف بیرون زده باشه تا یک گرز کشنده بوجود بیاد و با هر ضربه قسمتی از گوشت و پوست طرف مقابل کنده بشه. واقعیت اینه که این چیزها تخیلی نیستند. مربوط به سیصدسال پیش هم نیستند. پدربزرگ من از شهر فرار کرد، چون در اون شهر فقط چاقوکشها میتونستند آرد تهیه کنند، و خانواده ما اهل چاقو کشیدن نبود! در واقع خودش رو تبعید کرد تا مجبور نباشه برای هرچیزی چاقو بکشه.
در مورد جنگ، اختلاف بین «چیزی نمیشه» و چیزی که مکنه بشه، یک اختلاف نجومیه. حتی فرق خنده و گریه نیست، فرق آب و آتش نیست. با این دوگانهها نمیشه این اختلاف رو توصیف کرد. اختلاف بین همهچیز، و هیچچیزه. در واقع داستان کشتی نوح بر مبنای همین اختلافه. به احتمال ۹۹ ممیز ۹۹۹۹۹ درصد طوفانی نمیاد که انقدر بزرگ باشه که همهچیز رو ببلعه، ولی اگه اومد چی؟ کشتی نوح سنگر کسانی بود که «مطمئن باش» های دیگران رو جدی نگرفتند.
🔽
بارها ازین چیزی نمیشهها گفته، و هردفعه بدبینی من درست از آب دراومده. اما بعد ازینکه چیزی «میشه»، نمیشه یقهش رو گرفت و گفت مگه نگفتی چیزی «نمیشه»؟ معمولا یک اتفاق غیرقابل انتظار رو عامل اصلی معرفی میکنه و از زیر بارش درمیره. خیلیها همینطورند. با قطعیت بت اطمینان میدن، و وقتی اونجوری که پیشبینی میکنند اتفاق نمیفته، میگن من چه میدونستم موضوع ایکس و ایگرگ هم دخالت داشته؟ (یعنی اگه میدونستم بت اطمینان نمیدادم!). مثل کسی که میگه خونهای که ساختم هشت ریشتر زلزله رو تحمل میکنه. و وقتی ۷ ریشتر میاد و تخریب میشه میگه «کی فکرش رو میکرد که عمق زلزله انقدر کم باشه؟». قبل از حادثه، طوری حرف میزنند انگار به تمام ابعاد عالم اشراف دارند و برگی از درختی نیفتاده جز اینکه گزارشش رو گذاشتن روی میزش، و بعد از حادثه طوری حرف میزنند که انگار انسان موجودیست که طبیعی است مطلقا هیچچیز نداند!
شخصا به قدری به غیرقابل اعتماد بودن اطمینانبخشیهای دیگران باور دارم که اگه تنها دانستهام ازینکه فردا هم آفتاب طلوع خواهد کرد این بود که بقیه «مطمئنند» خواهد کرد، حتما میگفتم باید برای اینکه تمامِ فردا شب باشه آماده شد! خوشبختانه دانستههای ما درباره حرکت اجرام آسمانی وابسته به «مطمئنباش» های مردم نیست.
خودم صدها بار در جواب صدها پیام که پرسیدند «به نظرت جنگ میشه؟» گفتم «نه نمیشه». اما به هیچ کس هیچ قول و تضمینی نمیدم. شاید هم شد. جنگ چیزیه که جزییاتش مشابه کلیاتشه. همونطور که از لحاظ فردی تفاوت بنیادی جنگ با بقیه اتفاقات اینه که فاصله بین وضعیت خوب و وضعیت قرمز در عرض چند ثانیه طی میشه، یعنی ممکنه درست چند ثانیه بعد ازینکه داری یک کنسرو میخوری و چون خیلی گشنهت بوده نهایت لذت رو ازش میبری، ممکنه یک گلوله تانک از کنارت رد بشه و دستت رو از کتف قطع کنه، از لحاظ کلان و اجتماعی هم ممکنه تنها ۲۴ ساعت بعد ازینکه یک ملت با خیال آسوده داشتند زندگیشون رو میکردند و برای آینده برنامهریزی میکردند، وضعیت کشور به جایی برسه که مردم برای دفاع از خودشون در هرج و مرج و قحطی، روی دسته کلنگ چند میخ بزنند طوری که نوکشون ازون طرف بیرون زده باشه تا یک گرز کشنده بوجود بیاد و با هر ضربه قسمتی از گوشت و پوست طرف مقابل کنده بشه. واقعیت اینه که این چیزها تخیلی نیستند. مربوط به سیصدسال پیش هم نیستند. پدربزرگ من از شهر فرار کرد، چون در اون شهر فقط چاقوکشها میتونستند آرد تهیه کنند، و خانواده ما اهل چاقو کشیدن نبود! در واقع خودش رو تبعید کرد تا مجبور نباشه برای هرچیزی چاقو بکشه.
در مورد جنگ، اختلاف بین «چیزی نمیشه» و چیزی که مکنه بشه، یک اختلاف نجومیه. حتی فرق خنده و گریه نیست، فرق آب و آتش نیست. با این دوگانهها نمیشه این اختلاف رو توصیف کرد. اختلاف بین همهچیز، و هیچچیزه. در واقع داستان کشتی نوح بر مبنای همین اختلافه. به احتمال ۹۹ ممیز ۹۹۹۹۹ درصد طوفانی نمیاد که انقدر بزرگ باشه که همهچیز رو ببلعه، ولی اگه اومد چی؟ کشتی نوح سنگر کسانی بود که «مطمئن باش» های دیگران رو جدی نگرفتند.
🔽
❤3
کسانی که از یاغیگریهای حکومت ذوقزدهاند، اگر روزی اتفاقی که مطمئنند نمیفته، افتاد، خسارات ما رو نخواهند داد. و تازه اگر هم حاضر بودند بدهند، در توانشون نخواهد بود. پدربزرگم میدونست اگه پسرش در صف آرد کشته بشه، نمیتونه از هیچکدوم از کسانی که تو صف هستند پسش بگیره. به هیچکس نمیتونه بگه آرد ارزشش رو نداشت، پسرم رو پس بدید! به دلایلی، ما ایرانیان شهر نشین به مراتب ازون زمان شکنندهتریم. روانپزشک من میگفت اهل اخبار نیستم چون اصلا وقتش رو ندارم و علاقهای هم ندارم و نیازی هم ندارم، اما از ترافیک مراجعینم میتونم بفهمم باز قانونی بخشنامهای طرحی چیز جدیدی در حال اجراست، مثلا وقتی فعالیت گشت ارشاد بیشتر میشه تعداد مراجعین مونثم میره بالا!
حق دارند؟ البته که دارند. این شرایط هر آدم سالمی رو به لبههای ناسالمی میکشونه. اما این واقعیت رو نشون میده که نسبت ما با شرایط جنگی و تلاطم بیانتها و همراه با خشونت، مثل نسبت شیشه با سنگه. آدمهایی که به خاطر گشت ارشاد وادار به مصرف دارو میشن، اگه یکسال گاز و برق نداشته باشند دقیقا چه بلایی سرشون میاد؟
ذوقزدگیهای فعلی از قلدربازیهای حکومتی (که قسمتیش هم متأثر از عقدههای کهنهست که نسل به نسل به ارث رسیده)، نویز هستند. در بین این حجم از نویز باید سیگنال رو بیرون کشید. ما بطرز خطرناکی درباره ثباتی که فعلا وجود داره، دچار سوء تفاهمیم.
حق دارند؟ البته که دارند. این شرایط هر آدم سالمی رو به لبههای ناسالمی میکشونه. اما این واقعیت رو نشون میده که نسبت ما با شرایط جنگی و تلاطم بیانتها و همراه با خشونت، مثل نسبت شیشه با سنگه. آدمهایی که به خاطر گشت ارشاد وادار به مصرف دارو میشن، اگه یکسال گاز و برق نداشته باشند دقیقا چه بلایی سرشون میاد؟
ذوقزدگیهای فعلی از قلدربازیهای حکومتی (که قسمتیش هم متأثر از عقدههای کهنهست که نسل به نسل به ارث رسیده)، نویز هستند. در بین این حجم از نویز باید سیگنال رو بیرون کشید. ما بطرز خطرناکی درباره ثباتی که فعلا وجود داره، دچار سوء تفاهمیم.
در پنجاه سال گذشته نزدیک به ۳ میلیارد پرنده از پرندههای آمریکای شمالی کم شده، که یعنی ۲۵ درصد کاهش. که بیشترش مربوط به گنجشکها میشه.
علت؟ گربهها! اشتیاق شدید جامعه مدرن شهری به پرورش گربه، با عواقبی همراه بوده. چه پرورش مستقیم، در مورد گربههای خانگی، و چه غیرمستقیم در مورد گربههای خیابانی.
البته استفاده از سموم و آفتکشها و کاهش تعداد حشرات که از غذاهای اصلی پرندگان هستند رو هم به عنوان یکی از عوامل ذکر کردند. استفاده از سم هم یعنی ترجیح زنده ماندن یک گونه به گونه دیگر. یعنی از یک طرف منبع غذاییشون محدود شده، و از یک طرف همهجا رو پر کردیم با شکارچیشون!
انسان باید تکلیف خودش رو روشن کنه. نمیشه یه سری از گونهها رو با خرج زیاد غالب کنه، و انتظار داشته باشه ازون طرف هیچ گونهای مغلوب نشه.
علت؟ گربهها! اشتیاق شدید جامعه مدرن شهری به پرورش گربه، با عواقبی همراه بوده. چه پرورش مستقیم، در مورد گربههای خانگی، و چه غیرمستقیم در مورد گربههای خیابانی.
البته استفاده از سموم و آفتکشها و کاهش تعداد حشرات که از غذاهای اصلی پرندگان هستند رو هم به عنوان یکی از عوامل ذکر کردند. استفاده از سم هم یعنی ترجیح زنده ماندن یک گونه به گونه دیگر. یعنی از یک طرف منبع غذاییشون محدود شده، و از یک طرف همهجا رو پر کردیم با شکارچیشون!
انسان باید تکلیف خودش رو روشن کنه. نمیشه یه سری از گونهها رو با خرج زیاد غالب کنه، و انتظار داشته باشه ازون طرف هیچ گونهای مغلوب نشه.
پاسخ تیپیکال به این آخوند اینه که ما شما آخوندها رو قبول نداریم، پس نباید پولی از بودجه خرج شما بشه، ولی گروه ارکستر ملی را قبول داریم، پس آنها حق دارند توسط بودجه دولتی تأمین بشوند! و طبیعتا این آخوند هم میگه کار من مهمتر از ارکستره. یک گروه موسیقی فقط نوازندگی میکنه اما من شما رو از آتش جهنم نجات میدم!
در نتیجه اون بحث بیهودهست. صراط مستقیم اینه که دولت پولی رو خرج «فعالیتهای مرسوم فرهنگی» نکنه. چه منبر باشه، چه ارکستر. کسانی که علاقه دارند به موسیقی فاخر، باید هزینهش رو خودشون بدن، و اگه هزینهش رو نمیدن، پس لابد اون موسیقی به انتهای عمر خودش رسیده. برای چی من باید مالیات بدم تا باش چیزی رو زنده نگه دارند که مستقلا قادر به ادامه حیات نیست؟
فقط کسانی که معتقدند آخوند میتونه اونها رو از دوزخ نجات بده، باید خرج زندگیش رو بدن.
واقعیت اینه که خود روحانیون هم واقفند که حوزه علمیه هم بدون مالیات، یا «زورگیری از مردم»، قادر به ادامه حیات خودش نیست.
در نتیجه اون بحث بیهودهست. صراط مستقیم اینه که دولت پولی رو خرج «فعالیتهای مرسوم فرهنگی» نکنه. چه منبر باشه، چه ارکستر. کسانی که علاقه دارند به موسیقی فاخر، باید هزینهش رو خودشون بدن، و اگه هزینهش رو نمیدن، پس لابد اون موسیقی به انتهای عمر خودش رسیده. برای چی من باید مالیات بدم تا باش چیزی رو زنده نگه دارند که مستقلا قادر به ادامه حیات نیست؟
فقط کسانی که معتقدند آخوند میتونه اونها رو از دوزخ نجات بده، باید خرج زندگیش رو بدن.
واقعیت اینه که خود روحانیون هم واقفند که حوزه علمیه هم بدون مالیات، یا «زورگیری از مردم»، قادر به ادامه حیات خودش نیست.
❤3
اونهایی که خیلی وقته عضو اینجا هستند حتما یادشون هست که در زمان قتل مشکوک خاشقچی، گفتم این کار دشمنان بنسلمان بود چون سعودیهایی که از کودتای آرام و بیرحمانهش ناراضی بودند حاضرند هر کاری بکنند تا از تخت قدرت به زیر کشیده بشه، و برخلاف تصورات عوام (که رسانهها هم در ایجاد این تصورات موثر بودند) که سعودیها رو مشتی دست و پاچلفتی خنگ و چاق و گروهبان گارسیاهای خاورمیانه میبینند، اینها مرموزترین و کاربلدترین مهرههای امنیتی و نظامی این منطقه رو تربیت کردند، و اگه بخوان واقعا یک عملیات خبیثانه انجام بدن، حتما میتوانند. شاید بشه گفت خندهداره که همونهایی که اینها رو عدهای گیج و بیکفایت تصور میکنند، همزمان مدعیاند حمله ۱۱ سپتامبر یک عملیات عربستانی بود! که نادرست هم نیست. ولی چطور چنین چیزی ممکنه؟ هیچ کشوری در کل تاریخ آمریکا نه جرئتش و نه تواناییش رو پیدا نکرد که به پایتخت آمریکا حمله کنه، اما اینها کردند، و اون هم به قلب وزارت دفاعش! اینها دو تا هواپیما رو به دو برج کوبیدند که نه روسها و نه چینیها و نه کوباییها و نه اسراییلیها و نه هیچکس باور نمیکرد بشه چنین کار عجیب و پیچیدهای انجام داد. و همون موقع هم گفتم که هیئت حاکمه آمریکا و اروپا، بهیچوجه هدفی با عنوان «دموکراتیک کردن عربستان»، نداره. بلکه عربستانی میخواد که یک پادشاهی مصرفگرا و بیخاصیت باشه. یک عمان بزرگتر و ثروتمندتر. و گفتم اینها بنسلمانی که آرزو داره کشورش ازین قالب تحمیلی صدساله خارج بشه رو راحت نخواهند گذاشت، و نگذاشتند. اینکه ناگهان جنگطلبهای کلاسیک دموکرات و جمهوریخواه هم مخالف آغاز جنگ در دفاع از عربستان هستند، از حب علی نیست، از بغض معاویهست.
ولیعهد میدونست تمام غرب علنا و گستاخانه علیهش ایستادند، و به خودش قول داد فراموش نکنه، اما راه تثبیت قدرتش فقط از دروازه تحمل میگذره. تحمل اینکه غرب پشت سرهم تحقیرشون کنه و بشون بگه «شما بدون ما هیچی نیستید». ببینید چطور در تمام رسانهها در حال انتقال این پیام هستند که عربستان به تنهایی از پس ایران برنمیاد اگه ما نباشیم!.. در حالی که در یک جنگ فرضی، اونی که تاب تبعاتش رو نداره، آمریکا و چین و اروپا هستند، که صادرکننده کالا به دنیا هستند (و به ثبات بازار انرژی و تجارت نیاز دارند)، نه عربستان که واردکننده کالا از دنیاست. آمریکاییها میگن پالایشگاه عربستان به ما ربطی نداره، خودش ازش دفاع کنه. اما واقعیت اینه که اگه سپاه قدس میتونست بدون هیچدلیلی یک پایگاه آمریکایی رو بزنه و صد کشته بگیره، باز هم آمریکا نمیتونست جنگ رو شروع کنه. چون اگر این کار رو میکرد، مطالبه مردم آمریکا این نبود که «بزنید دهن ایران رو سرویس کنید». مطالبهشون این میبود که: «بقیه پایگاهها رو هم جمع کنید تا بیشتر تلفات ندیم». اِشراف بنسلمان به وضعیت آمریکا، واقعبینانهتر از اشراف آمریکا به وضعیت عربستانه. اما باید تحمل کنه، هم غرور و تبختر آمریکاییها رو، هم یاغیگریهای ایرانیها و حتی عربهارو، و هم شیطنت شاهزادهها رو، و هم طغیان سنتگراها رو. باید ثابت کنه که هیچچیز انقدر خطرناک نیست و هیچ اتفاقی انقدر سهمگین نیست که از قدرت دورش کنه. تا برای اولین بار عربستان شاهی داشته باشه که شاه خود عربستان باشه، نه شاهِ مشتریانِ عربستان.
ولیعهد میدونست تمام غرب علنا و گستاخانه علیهش ایستادند، و به خودش قول داد فراموش نکنه، اما راه تثبیت قدرتش فقط از دروازه تحمل میگذره. تحمل اینکه غرب پشت سرهم تحقیرشون کنه و بشون بگه «شما بدون ما هیچی نیستید». ببینید چطور در تمام رسانهها در حال انتقال این پیام هستند که عربستان به تنهایی از پس ایران برنمیاد اگه ما نباشیم!.. در حالی که در یک جنگ فرضی، اونی که تاب تبعاتش رو نداره، آمریکا و چین و اروپا هستند، که صادرکننده کالا به دنیا هستند (و به ثبات بازار انرژی و تجارت نیاز دارند)، نه عربستان که واردکننده کالا از دنیاست. آمریکاییها میگن پالایشگاه عربستان به ما ربطی نداره، خودش ازش دفاع کنه. اما واقعیت اینه که اگه سپاه قدس میتونست بدون هیچدلیلی یک پایگاه آمریکایی رو بزنه و صد کشته بگیره، باز هم آمریکا نمیتونست جنگ رو شروع کنه. چون اگر این کار رو میکرد، مطالبه مردم آمریکا این نبود که «بزنید دهن ایران رو سرویس کنید». مطالبهشون این میبود که: «بقیه پایگاهها رو هم جمع کنید تا بیشتر تلفات ندیم». اِشراف بنسلمان به وضعیت آمریکا، واقعبینانهتر از اشراف آمریکا به وضعیت عربستانه. اما باید تحمل کنه، هم غرور و تبختر آمریکاییها رو، هم یاغیگریهای ایرانیها و حتی عربهارو، و هم شیطنت شاهزادهها رو، و هم طغیان سنتگراها رو. باید ثابت کنه که هیچچیز انقدر خطرناک نیست و هیچ اتفاقی انقدر سهمگین نیست که از قدرت دورش کنه. تا برای اولین بار عربستان شاهی داشته باشه که شاه خود عربستان باشه، نه شاهِ مشتریانِ عربستان.
❤1
در عصر اینترنت، تقریبا هیچ اطلاعاتی پاک شدنی نیست. اما برخی اطلاعات دست میزبان قابل اعتمادی نیست، مثل نهادهای دولتی!
کانادا اطلاعات هواشناسی ۱۰۰ سال (بین اواسط قرن نوزده تا اواسط قرن بیستم) رو ریخت دور!.. البته عبارت ریخت دور، دقیق نیست. به دلیل اینکه این اطلاعات رو قابل اعتنا نمیدونند، از مدلها حذفشون کردند. یعنی هر مدل کامپیوتری رو ازین به بعد اجرا کنند، از اطلاعات ۱۹۵۰ به این طرف استفاده خواهد کرد، نه قبلش. مشکل اینه که چیزی رو که نخوان استفاده کنند، الزامی ندارند برای نگهداریش. بنابراین نمیشه گفت دور ریختند، ولی میشه گفت اگر دور بریزند، چیزی مانعشون نیست!
حالا چرا میگن قابل اعتنا نیست؟ چون منظم نبوده، و دقیق نبوده. اما یه چیز دیگه هم هست: نشون میداده قبلا دما بالاتر بوده! اگر اون دیتا رو استفاده کنند، دیگه نمیشه گفت دماهایی که این روزها از ایستگاهها بدست میاد رکورد گرما رو میزنند! گرفتید؟ 😉
کانادا اطلاعات هواشناسی ۱۰۰ سال (بین اواسط قرن نوزده تا اواسط قرن بیستم) رو ریخت دور!.. البته عبارت ریخت دور، دقیق نیست. به دلیل اینکه این اطلاعات رو قابل اعتنا نمیدونند، از مدلها حذفشون کردند. یعنی هر مدل کامپیوتری رو ازین به بعد اجرا کنند، از اطلاعات ۱۹۵۰ به این طرف استفاده خواهد کرد، نه قبلش. مشکل اینه که چیزی رو که نخوان استفاده کنند، الزامی ندارند برای نگهداریش. بنابراین نمیشه گفت دور ریختند، ولی میشه گفت اگر دور بریزند، چیزی مانعشون نیست!
حالا چرا میگن قابل اعتنا نیست؟ چون منظم نبوده، و دقیق نبوده. اما یه چیز دیگه هم هست: نشون میداده قبلا دما بالاتر بوده! اگر اون دیتا رو استفاده کنند، دیگه نمیشه گفت دماهایی که این روزها از ایستگاهها بدست میاد رکورد گرما رو میزنند! گرفتید؟ 😉
❤3
میدونم که پای منبری نیستید، و میدونم که حتی تحمل سخنان کشدار آخوندها در مورد امورات خارج از حیطه دین هم خستهکننده و دشواره، چه برسه به اینکه درباره گرفتاریهای صنف خودشون صحبت کنند، اما توصیه میکنم به این یکی گوش کنید اگه ۵۰ دقیقه وقت خالی پیدا کردید. اونها دارند نوشتههای ما رو میخونند، تا بدونند چطور باید جلوی ما رو بگیرند، ما هم باید حرفهاشون رو بشنویم تا بدونیم چطور باید جلوشون رو بگیریم.
چندتا کامنت دربارهش مینویسم بعدا.
https://t.me/feghahat/6683
چندتا کامنت دربارهش مینویسم بعدا.
https://t.me/feghahat/6683
Anarchonomy
میدونم که پای منبری نیستید، و میدونم که حتی تحمل سخنان کشدار آخوندها در مورد امورات خارج از حیطه دین هم خستهکننده و دشواره، چه برسه به اینکه درباره گرفتاریهای صنف خودشون صحبت کنند، اما توصیه میکنم به این یکی گوش کنید اگه ۵۰ دقیقه وقت خالی پیدا کردید.…
شما هم ازین که روحانیت شیعه ازینکه نجاست «خلافت شیعه» بش چسبیده خسته شده و دنبال راه حله به وجد اومدید یا فقط من خرکیفم؟ بگید این یک لذت مشترکه، چون از خوشگذرانی تنهایی خوشم نمیاد.
صحبتهای حاجآقا رو میشه در سه عنوان خلاصه کرد:
۱- تقدس لباسمان را خودمان زاییدیم (ریشه در اسلام ندارد)، پس باید مختار باشیم خودمان هم بمیرانیمش!
۲- لباس ما کاربردی و پرکتیکال نیست. اما لباس سکولار، هست. عیبی ندارد لباس روحانی، سکولاریزه شود.
۳- این لباس سکولار باید ما رو از شر صنف ما خلاص کند، بدون اینکه ما را از مزایای صنفمان محروم کند.
در مورد بند اول، این سوال بوجود میاد که چرا این سکولاریزهسازی باید در لباس متوقف شه؟ مهم نیست منبع قداست کجاست. اگه مجازیم نمادهای مقدس رو «به اقتضای زمانه» کنار بذاریم، چرا بقیه مفاهیم قدسی رو نذاریم بالای طاقچه؟ مثلا «رسالت»، که نسخه تنزلیافتهش شد «تبلیغ» که شغل این آقایونه. من میگم زمانه دیگه پذیرای مفهوم «دعوت» که در اسلام آمده، نیست. ایشون خیلی تأکید داره که بزرگان تحقیق کنند بعد حرفش رو بررسی کنند. منم همین نظر رو دارم. تحقیق کنید درباره دنیای امروز بعد ببینید دیگه اینکه مردم رو به یک امر قدسی دعوت کنیم، معنی داره یا نداره. غرض اینکه اگه این نخ رو بگیریم بکشیم، فرش زیر پای آقایون هم از هم وا میشه. آمادگیشو دارند؟
در مورد بند دوم، مثالهای فراوانی زد که با این لباس نمیشه زندگی کرد، و این «نشدن» دلیل است بر نامعقول بودن استفاده ازش، از جمله اینکه در نماز خیس عرق میشه، و نمیشه باش میوهفروشی کرد و نمیشه باش رفت ساحل! من یه لباس دیگه رو به یاد حاجآقا میارم که اونهم همین محدودیتها رو داره، و بلکه بسیار آزاردهندهتره، و ایشون و بقیه همکسوتان اصرار عجیبی دارند به استفاده ازش: حجاب زن مسلمان! ایشون در گرما عمامه هشت متری به سر داشتن رو تجربه کرده، اما آیا میدونه در گرما تمام بدن رو با پارچههای مشکی پوشاندن چه حسی داره؟ زن مسلمان، با حجاب اسلامی هم نمیتونه بسیاری از کارهای متداول «زمانه» رو انجام بده. اگه قراره پرکتیکالیتی رو معیار قرار بدیم، حجاب اسلامی باید از خیلی وقت پیش همون مسیری رو میرفت که حجاب در مسیحیت رفت. آیا حاضره زنان رو در این مسیر همراهی و همیاری کنه؟ فعلا که حاضر نیست، چون به لباس زنی که حجاب «کاملا اسلامی» نداره میگه «وضع بد».
در مورد بند سوم، تقاضای لباسی رو داره که به اندازه لباس فعلی محدودکننده و متمایزکننده نباشه اما فرم و اتیکتی داشته باشه که مردم بتوانند آخوند رو از بقیه تشخیص بدن. تناقض عجیبی که حتی مجری دکوری برنامه هم متوجهش میشه و ازش میپرسه اما جواب درستی ازش نمیشنویم. و اتفاقا جوابش برملا میکنه که شخصا چقدر گرفتار دوگانگی شر و نفع این صنفه. درخواست داره به این مسائل «با دقت» بپردازیم. منم با دقت به مثالهایی که میزنه توجه میکنم. ازینکه مردم در خیابان بتوانند به راحتی تشخیص دهند که در یک تقابل فرضی (که البته واقعیه) بین حکومت و مردم، فلانی کدام طرف میایستد، ناراحته! میخواد معلوم نباشه که حکومت رو به ما ترجیح خواهد داد. میخواد طرف ما نباشه، اما ندانسته باش مهربان باشیم! ازینکه معلوم شود چقدر کم هستند آخوند شرکتکننده در نماز جمعه به واسطه عمامههای تابلوشون، ناراحته. لباسی میخواد که از دو سه متری بشه تشخیص داد فلانی آخونده، اما از دور نشه شمردشون! در حالی که همزمان معتقده شرکت در نماز جمعه مستحب نیست، واجبه!.. دقت دارید؟ ازینکه شرکت در نماز جمعهای که کارگران بش پشت میکنند رو واجب بدونه خجالت نمیکشه، ازینکه معلوم شود خود حضرات چقدر به چیزهایی که برای عوام واجب کردهاند بیاعتنا هستند، خجالت میکشه. در واقع لب کلام اینه: ما لباسی میخواهیم که ما را از حکومت، که حافظ منافع ماست، جدا نکند، اما از شری که حکومت مجری آن است در امان نگه دارد!
به حاج آقا بگید ما «متربی» های شما نیستیم. این ماییم که تربیتتون خواهیم کرد. گاماس گاماس.
صحبتهای حاجآقا رو میشه در سه عنوان خلاصه کرد:
۱- تقدس لباسمان را خودمان زاییدیم (ریشه در اسلام ندارد)، پس باید مختار باشیم خودمان هم بمیرانیمش!
۲- لباس ما کاربردی و پرکتیکال نیست. اما لباس سکولار، هست. عیبی ندارد لباس روحانی، سکولاریزه شود.
۳- این لباس سکولار باید ما رو از شر صنف ما خلاص کند، بدون اینکه ما را از مزایای صنفمان محروم کند.
در مورد بند اول، این سوال بوجود میاد که چرا این سکولاریزهسازی باید در لباس متوقف شه؟ مهم نیست منبع قداست کجاست. اگه مجازیم نمادهای مقدس رو «به اقتضای زمانه» کنار بذاریم، چرا بقیه مفاهیم قدسی رو نذاریم بالای طاقچه؟ مثلا «رسالت»، که نسخه تنزلیافتهش شد «تبلیغ» که شغل این آقایونه. من میگم زمانه دیگه پذیرای مفهوم «دعوت» که در اسلام آمده، نیست. ایشون خیلی تأکید داره که بزرگان تحقیق کنند بعد حرفش رو بررسی کنند. منم همین نظر رو دارم. تحقیق کنید درباره دنیای امروز بعد ببینید دیگه اینکه مردم رو به یک امر قدسی دعوت کنیم، معنی داره یا نداره. غرض اینکه اگه این نخ رو بگیریم بکشیم، فرش زیر پای آقایون هم از هم وا میشه. آمادگیشو دارند؟
در مورد بند دوم، مثالهای فراوانی زد که با این لباس نمیشه زندگی کرد، و این «نشدن» دلیل است بر نامعقول بودن استفاده ازش، از جمله اینکه در نماز خیس عرق میشه، و نمیشه باش میوهفروشی کرد و نمیشه باش رفت ساحل! من یه لباس دیگه رو به یاد حاجآقا میارم که اونهم همین محدودیتها رو داره، و بلکه بسیار آزاردهندهتره، و ایشون و بقیه همکسوتان اصرار عجیبی دارند به استفاده ازش: حجاب زن مسلمان! ایشون در گرما عمامه هشت متری به سر داشتن رو تجربه کرده، اما آیا میدونه در گرما تمام بدن رو با پارچههای مشکی پوشاندن چه حسی داره؟ زن مسلمان، با حجاب اسلامی هم نمیتونه بسیاری از کارهای متداول «زمانه» رو انجام بده. اگه قراره پرکتیکالیتی رو معیار قرار بدیم، حجاب اسلامی باید از خیلی وقت پیش همون مسیری رو میرفت که حجاب در مسیحیت رفت. آیا حاضره زنان رو در این مسیر همراهی و همیاری کنه؟ فعلا که حاضر نیست، چون به لباس زنی که حجاب «کاملا اسلامی» نداره میگه «وضع بد».
در مورد بند سوم، تقاضای لباسی رو داره که به اندازه لباس فعلی محدودکننده و متمایزکننده نباشه اما فرم و اتیکتی داشته باشه که مردم بتوانند آخوند رو از بقیه تشخیص بدن. تناقض عجیبی که حتی مجری دکوری برنامه هم متوجهش میشه و ازش میپرسه اما جواب درستی ازش نمیشنویم. و اتفاقا جوابش برملا میکنه که شخصا چقدر گرفتار دوگانگی شر و نفع این صنفه. درخواست داره به این مسائل «با دقت» بپردازیم. منم با دقت به مثالهایی که میزنه توجه میکنم. ازینکه مردم در خیابان بتوانند به راحتی تشخیص دهند که در یک تقابل فرضی (که البته واقعیه) بین حکومت و مردم، فلانی کدام طرف میایستد، ناراحته! میخواد معلوم نباشه که حکومت رو به ما ترجیح خواهد داد. میخواد طرف ما نباشه، اما ندانسته باش مهربان باشیم! ازینکه معلوم شود چقدر کم هستند آخوند شرکتکننده در نماز جمعه به واسطه عمامههای تابلوشون، ناراحته. لباسی میخواد که از دو سه متری بشه تشخیص داد فلانی آخونده، اما از دور نشه شمردشون! در حالی که همزمان معتقده شرکت در نماز جمعه مستحب نیست، واجبه!.. دقت دارید؟ ازینکه شرکت در نماز جمعهای که کارگران بش پشت میکنند رو واجب بدونه خجالت نمیکشه، ازینکه معلوم شود خود حضرات چقدر به چیزهایی که برای عوام واجب کردهاند بیاعتنا هستند، خجالت میکشه. در واقع لب کلام اینه: ما لباسی میخواهیم که ما را از حکومت، که حافظ منافع ماست، جدا نکند، اما از شری که حکومت مجری آن است در امان نگه دارد!
به حاج آقا بگید ما «متربی» های شما نیستیم. این ماییم که تربیتتون خواهیم کرد. گاماس گاماس.
«یک نظریه مارکسیستی هست که میگه زمان کمونیسم وقتی فرا میرسه که نرخ بهره به صفر میرسه، چون بهره صفر نشانهایست ازینکه سرمایهداران دیگه ایدهای ندارن که با پولشون چه کار کنند. اگه فرصت سرمایهگذاری خوبی باقی نمونده باشه، که اساسا به همین دلیل بهره صفر شده، تنها گزینهای که در اون زمان باقی میمونه، بازتوزیع سرمایهست! این به این معنی نیست که بهره صفر ما رو به سوسیالیسم میکشونه، اما به نظرم نرخهایی که الان وجود داره هشداردهندهست».
عزیز دلمون، Peter Thiel
عزیز دلمون، Peter Thiel
اگه «جهانیسازی» رو باور داشته باشیم، باید اینو هم قبول داشته باشیم که طرز کار گلوبالیسم اینه که کشورهای کمتر توسعه یافته باید تقرب پیدا کنند به سمت کشورهای پیشرفتهتر. سریعتر رشد کنند و خودشون رو به بقیه برسونند. در نتیجه شما در سرمایهگذاری در اونها بیشتر سود خواهی کرد، که یعنی سرمایه باید از کشور ثروتمند سرازیر بشه به کشور فقیرتر. این مسیری بود که سرمایه حول سال ۱۹۱۰ طی کرد، وقتی که انگلیس اندازه ۴ درصد تولید ناخالص، سرمایه مازاد داشت و اون رو در اوراق آرژانتین و خطوط ریلی روسیه و ازین قبیل سرمایهگذاری کرد. البته در سال ۱۹۱۴ (که جرقه جنگ جهانی اول زده شد) گلوبالیسم با فرجام جالبی مواجه نشد، اما حداقل اون جریان سرمایه معقول بود. اما الان در وضعیت دیوانهواری هستیم که مسیر سرمایه غلطه. ملت چین قاعدتا نباید پولشون رو در اوراق بهره پایین آمریکا و بهره منفی اروپا پسانداز کنند، باید در خود چین سرمایهگذاری کنند که سود بیشتری میده».
Peter Thiel
Peter Thiel
پیتر تیل، یک میلیاردر دره سیلیکونیه، اما بینشش به دنیا از اهالی آکادمیک که پول میگیرند تا فکر کنند، پختهتره. بله آقای تیل، در دنیای دیوانهواری هستیم، که شمایی که قاعدتا انتظار میره هیچی جز پول نشناسی، خیلی چیزهای دیگه رو خیلی بهتر از بقیه میشناسی.
«عطشی که ما به هوش مصنوعی داریم بر پایه این جمعبندی استوار شده است که انسانها قرار نیست فکر کنند! ما میخواهیم ماشینها کار فکر کردن را انجام دهند، که به این علت است که داریم در دنیایی زندگی میکنیم که افراد دیگر از هیچ نوع سازمان خردورزی برخوردار نیستند. ما دیگر به عقلانیت خود اعتماد نداریم».
Peter Thiel
Peter Thiel
«همواره ناچاریم که به خرد، به ذهن، به عقلانیت، به عنوان ارزشهای اصلی خود، بازگردیم. راههایی رفتهایم که ما را از اینها خیلی دور کرده است. در عین حال، خزیدن به دنیای درون، راه حل آن نیست. باید در دنیای بیرون هم دست به عمل بزنیم. نه با عقبنشینیهای یوگایی و مراقبهای و روانی. راه پیش روی ما استفاده از علم و تکنولوژی است که برای قرنها قوه محرک جوامع بود، اما امروزه دچار مسائلی است که مردم دیگر نسبت به بخش بزرگی از آن احساس مثبتی ندارند».
Peter Thiel
Peter Thiel
داره میگه اگه ورزش کردی و بد انجام دادی و زانوت آب آورد، نباید بگی ورزش به جای اینکه سالمم کنه ناقصم کرد پس همون عدم تحرک بهتره! همون ورزش و تحرکی که همواره انسانها رو سالم نگه داشته، امروز هم تنها راه سالم ماندنته. اینکه امروز نگاه بدی بش پیدا کنی، تغییری در این واقعیت ایجاد نمیکنه. اینکه علم و تکنولوژی دلت رو زده، راهش این نیست که به یه سری موهومات توسل کنی و همهچی رو رها کنی. تنها راهت اینه که همین علم و تکنولوژی و خرد محاسبهگر رو دنبال کنی.. همینایی که دلت رو زدن، همینایی که اعتمادت رو خدشهدار کردن، همینایی که جنبههای زشتشون رو بت نشون دادن. چون چاره دیگهای نداری، چون دارایی دیگهای نداری. همینها ما رو تا اینجا آوردن، ازین به بعدش هم همینا ما رو جلو میبرن.
«از ۱۹۸۹ تا ۲۰۱۷ اهالی مغرب زمین، چیزی که از اتفاقاتی که در ۱۹۸۹ افتاد (آغاز فروپاشی شوروی) فهمیدند این بود که در شرق هم همین اتفاقات خواهد افتاد، و چیزی که چین از آن اتفاقات فهمید این بود که «نه قرار نیست اینجا اینجوری بشه، چون ما از گذشته درس میگیریم». برداشتهای کاملا متفاوت از دقیقا یک سری اتفاقات واحد.
همان موقع هم محتمل به نظر میرسید که در شرق رخ نخواهد داد چون چین بهرحال جلویش را میگرفت، ولی ما کاملا بیتوجه بودیم به این واقعیت، چرا که تعیینپذیری تاریخ (چون قبلا شده بعدا هم میشود) برایمان مسجل بود».
Peter Thiel
همان موقع هم محتمل به نظر میرسید که در شرق رخ نخواهد داد چون چین بهرحال جلویش را میگرفت، ولی ما کاملا بیتوجه بودیم به این واقعیت، چرا که تعیینپذیری تاریخ (چون قبلا شده بعدا هم میشود) برایمان مسجل بود».
Peter Thiel
سخن آخر
«درباره آینده جدیتر فکر کنید.. به اینکه میخواهید چه کنید موشکافانهتر فکر کنید. همیشه سوالی وجود دارد: لب مرز کجاست، کجا میشود انباشتی از نوآوری یافت که در آن کارهای نو انجام دهید، به جای اینکه در یک رقابت بیرحمانه گیر کنید».
Peter Thiel
جایی که رقابت وحشیانهست، یعنی جایی که کاری رو دارند تعداد زیادی از بازیگران انجام میدن که اختلاف عملکردشون با همدیگه خیلی کمه. انرژی زیادی که جلو زدن و جلو ماندن در این محیط میطلبه رو میشه در یک بازی دیگه صرف کرد، که در اون فاصلهت با رقیب بعدی، زیاد باشه.
«درباره آینده جدیتر فکر کنید.. به اینکه میخواهید چه کنید موشکافانهتر فکر کنید. همیشه سوالی وجود دارد: لب مرز کجاست، کجا میشود انباشتی از نوآوری یافت که در آن کارهای نو انجام دهید، به جای اینکه در یک رقابت بیرحمانه گیر کنید».
Peter Thiel
جایی که رقابت وحشیانهست، یعنی جایی که کاری رو دارند تعداد زیادی از بازیگران انجام میدن که اختلاف عملکردشون با همدیگه خیلی کمه. انرژی زیادی که جلو زدن و جلو ماندن در این محیط میطلبه رو میشه در یک بازی دیگه صرف کرد، که در اون فاصلهت با رقیب بعدی، زیاد باشه.
با این منطق اگه فردا جدایی طلبان کاتالانی روز ملی آمریکا رو تبریک بگن یعنی آمریکا داره جریان تجزیهطلبی اسپانیا رو هدایت میکنه؟ وقتی موشکی که در حمله استفاده میشه مشخصا ایرانیه، میگه «این که نشد دلیل». ولی کافیه یه نفر به عربستانیها سلام بده تا بگن اینا با هم کار میکنند!
عبدالخالق عبدالله یک استاد علوم سیاسیه، و تنها منبعی که ادعا میکنه مشاور ولیعهد محمد بن زاید بوده قطریها هستند. (تازه این ادعا هم به مرور پرورش دادند، اول میگفتند «از اساتید نزدیک به محمد»). وقتی تمام دنیا رو از دریچه قطر ببینی به طوطیشون تبدیل میشی. توعیتی هم که کرده نه ربطی به مخالفت نه خرسندی از حادثه مذکور داره، فقط درباره اینه که کلمه تروریسم رو هرجایی نباید استفاده کرد. به هرحال، نظر یک استاد دانشگاه در امارات چه دخلی به عربستان داره؟
اتفاقا حادثه اهواز نشون داد که ایران چقدر آمادهست برای یک جنگ واقعی. حادثهای که حتی عکسهایی که با موبایل گرفته شده بود نشون میداد آمادگی قوای مسلح ایران در چه وضع اسفباری است. نیروهایی که فقط رژه رفتن بلدند. و نشون میداد کسانی که یاغیگری جمهوری اسلامی رو «موجه» جلوه میدن، ما رو در برابر خطراتی قرار میدن که عقل ناقصشون هیچ ایدهای در برابر ابعاد احتمالیش نداره.
ایشون من رو تو توعیتر بلاک کرده. چون به دیگران نشونش میدادم و میگفتم پفیوز زمانهتان را بشناسید!
https://t.me/sahandiranmehr/21087
عبدالخالق عبدالله یک استاد علوم سیاسیه، و تنها منبعی که ادعا میکنه مشاور ولیعهد محمد بن زاید بوده قطریها هستند. (تازه این ادعا هم به مرور پرورش دادند، اول میگفتند «از اساتید نزدیک به محمد»). وقتی تمام دنیا رو از دریچه قطر ببینی به طوطیشون تبدیل میشی. توعیتی هم که کرده نه ربطی به مخالفت نه خرسندی از حادثه مذکور داره، فقط درباره اینه که کلمه تروریسم رو هرجایی نباید استفاده کرد. به هرحال، نظر یک استاد دانشگاه در امارات چه دخلی به عربستان داره؟
اتفاقا حادثه اهواز نشون داد که ایران چقدر آمادهست برای یک جنگ واقعی. حادثهای که حتی عکسهایی که با موبایل گرفته شده بود نشون میداد آمادگی قوای مسلح ایران در چه وضع اسفباری است. نیروهایی که فقط رژه رفتن بلدند. و نشون میداد کسانی که یاغیگری جمهوری اسلامی رو «موجه» جلوه میدن، ما رو در برابر خطراتی قرار میدن که عقل ناقصشون هیچ ایدهای در برابر ابعاد احتمالیش نداره.
ایشون من رو تو توعیتر بلاک کرده. چون به دیگران نشونش میدادم و میگفتم پفیوز زمانهتان را بشناسید!
https://t.me/sahandiranmehr/21087
Telegram
سهند ایرانمهر
https://twitter.com/sahandiranmehr/status/1175635946609528832?s=20
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی که بین ترامپ با مقامات بالتیمور جنگ لفظی در گرفت و ترامپ بشون گفت به جای گیر دادن به من برید شهرتون رو تمیز کنید، اسکات پرسلر، یکی از طرفداران ترامپ رفت اونجا و داوطلبانه آشغال خیابونها رو جمع کرد. حالا رفته لسآنجلس، که یه منطقه دموکرات دیگهست که با معضل زباله درگیره. حالا دیگه تنها نیست و صدنفر داوطلب جمع کرده.
این شهرها داره توسط کسانی اداره میشه که هر صبح که از خواب پا میشن یه قانون جدید برای حفظ محیطزیست تصویب میکنند. این صحنهها این سوال مشروع رو ایجاد میکنه که: شمایی که آشغال زیر پاتون هم نمیتونید مدیریت کنید میخواین کره زمین رو نجات بدید؟
فعالیت سیاسی فقط پلاکارد در دست گرفتن نیست. حرکت پرسلر همزمانی که خیرخواهانهست، پیام سیاسی هم منتقل میکنه.
این شهرها داره توسط کسانی اداره میشه که هر صبح که از خواب پا میشن یه قانون جدید برای حفظ محیطزیست تصویب میکنند. این صحنهها این سوال مشروع رو ایجاد میکنه که: شمایی که آشغال زیر پاتون هم نمیتونید مدیریت کنید میخواین کره زمین رو نجات بدید؟
فعالیت سیاسی فقط پلاکارد در دست گرفتن نیست. حرکت پرسلر همزمانی که خیرخواهانهست، پیام سیاسی هم منتقل میکنه.
عاشق توصیههای «اقتصادی» این کانال هستم
مواد اولیه گیر نمیاد، این چالش را از الان مدیریت کنید!
خب چه کنند؟ خودشون رو تبدیل به مواد اولیه کنند؟ قاچاقچی استخدام کنند؟
مثل اینه که خشکسالی شده باشه و زنی سه ماهه باردار باشه و شوهرش بگه: ببین زن، آب نیست، شش ماه وقت داری یک بچه کوهان دار بزایی!
https://t.me/esfahaneconomy/9330
مواد اولیه گیر نمیاد، این چالش را از الان مدیریت کنید!
خب چه کنند؟ خودشون رو تبدیل به مواد اولیه کنند؟ قاچاقچی استخدام کنند؟
مثل اینه که خشکسالی شده باشه و زنی سه ماهه باردار باشه و شوهرش بگه: ببین زن، آب نیست، شش ماه وقت داری یک بچه کوهان دار بزایی!
https://t.me/esfahaneconomy/9330