وزیر دفاع آمریکا میگه با متحدینمون در حال بررسی هستیم که چطور پاسخ گستاخی ایران رو بدیم.
سالها پیش یکی از بچههایی که واسه یکی از شرکتهای نظامی پیمانکار سپاه کار میکرد یه جزوه بم نشون داد، که توش کپی سیاه سفید از یه سری صفحات یک هندبوک وجود داشت (که نمیدونم از کدوم سایت روسی گرفته بودن) که سناریوهای احتمالی پنتاگون برای مقابله با ایران در یک جنگ فرضی در خلیج فارس رو نشون میداد. بش گفتم اینی که اینجا ترسیم کردن بیشتر شبیه آخرالزمانه. الان مثلا مطالعه این چه فایدهای داره؟ قراره بعد از این آخرالزمان هم باز شرکت شما برپا باشه و خدمات بفروشه به سپاه؟
گفت تو کلاسی که هستیم با خودم بیست و دو نفر هستند، هیجده نفرشون گاون، میمونه چهار نفر، که یکیشون جاسوسه، و اون یکی دزده. یکی دیگه و من هستیم که یه ذره نگرانیم واسه آینده مملکت، گزارش تهیه میکنیم میدیم به اینا، شاید یکی مطالعه کرد. البته من خسته شدم انقدر گیر دادن بم میخوام از شرکت بیام بیرون و برم هلند!
سالها پیش یکی از بچههایی که واسه یکی از شرکتهای نظامی پیمانکار سپاه کار میکرد یه جزوه بم نشون داد، که توش کپی سیاه سفید از یه سری صفحات یک هندبوک وجود داشت (که نمیدونم از کدوم سایت روسی گرفته بودن) که سناریوهای احتمالی پنتاگون برای مقابله با ایران در یک جنگ فرضی در خلیج فارس رو نشون میداد. بش گفتم اینی که اینجا ترسیم کردن بیشتر شبیه آخرالزمانه. الان مثلا مطالعه این چه فایدهای داره؟ قراره بعد از این آخرالزمان هم باز شرکت شما برپا باشه و خدمات بفروشه به سپاه؟
گفت تو کلاسی که هستیم با خودم بیست و دو نفر هستند، هیجده نفرشون گاون، میمونه چهار نفر، که یکیشون جاسوسه، و اون یکی دزده. یکی دیگه و من هستیم که یه ذره نگرانیم واسه آینده مملکت، گزارش تهیه میکنیم میدیم به اینا، شاید یکی مطالعه کرد. البته من خسته شدم انقدر گیر دادن بم میخوام از شرکت بیام بیرون و برم هلند!
Anarchonomy
ترامپ، سندرز، بایدن سه مردی که تب انتخابات آمریکا رو در دست دارند امروز، هر سه بالای ۷۰ سال هستند!.. فارغ از گرایشات سیاسی و کارنامهشون، هر سه در سیاست موفق بودند، و گرنه الان در موقعیتی که هستند، نبودند. یکی از افسانههایی که ما رو باش تربیت کردند این بود…
حتی چپهای اسراییلی هم از انرژی نتانیاهو متعجبند. میگه ۲۱ اکتبر ۷۰ ساله میشه ولی انگار نه انگار. حالا تصور کنید موقعیتش رو.. به شدت نیاز به برنده شدن در انتخابات داره، در حالی که همه احزاب به خونش تشنهن. نحوه ائتلاف رو هواست. یه پرونده جدی تو قوه قضاییه داره. حزبالله و سپاه قدس در مرز دارن کرم میریزن. هر لحظه احتمال جنگ هست. وضعیت شهرکها در بلاتکلیفترین حالت ممکنه، و معامله قرن انتظارش رو میکشه. شما رو نمیدونم اما از خودم مطمئنم که اگه در این موقعیت بودم متلاشی میشدم.
موفقیت، بیشتر از هوش و پشتکار، انرژی درونی میخواد.
موفقیت، بیشتر از هوش و پشتکار، انرژی درونی میخواد.
عجب تهدید خانمانبراندازی!
والاع من هنوز پام به زندانهای نظام باز نشده، نمیتونم پیشبینی کنم. شاید تحت فشار و شکنجه هرچیزی بنویسم، ولی خب تابلو خواهد شد، نه؟ یعنی لاقل شما تشخیص میدید که این نوشته بر اثر فشاره. شستشوی مغزی روی هرکسی که جواب نمیده. شستشوکننده باید از شستشوشونده باهوشتر باشه. یعنی گاوهایی که دارند برای این سیستم خدمت میکنند از من باهوشترند؟ کاش مثل دوست قبلی میگفتید «ملعون» ولی چنین اهانتی نمیکردید 😁
امثال گلرخخانوم نه تحت شکنجهاند نه تحت شستشو. «قبل از ورود» به زندان هارونالرشید، دلبسته به خلافت عباسی بودند.
والاع من هنوز پام به زندانهای نظام باز نشده، نمیتونم پیشبینی کنم. شاید تحت فشار و شکنجه هرچیزی بنویسم، ولی خب تابلو خواهد شد، نه؟ یعنی لاقل شما تشخیص میدید که این نوشته بر اثر فشاره. شستشوی مغزی روی هرکسی که جواب نمیده. شستشوکننده باید از شستشوشونده باهوشتر باشه. یعنی گاوهایی که دارند برای این سیستم خدمت میکنند از من باهوشترند؟ کاش مثل دوست قبلی میگفتید «ملعون» ولی چنین اهانتی نمیکردید 😁
امثال گلرخخانوم نه تحت شکنجهاند نه تحت شستشو. «قبل از ورود» به زندان هارونالرشید، دلبسته به خلافت عباسی بودند.
نکته جالب اینجاست که دوستان «بازار آزاد» در مورد مسائل پیش آمده برای امثال هپکو، سریعا اشاره میکنند که این شرکتها «زوائد دولتی» هستند که قاعدتا باید از ریشه کندشان. اما مسئله فعلا آن قسمت داستان نیست. ما هنوز به جایی که مثل شهروندان مدرن جهان درباره اداره اقتصاد تصمیم بگیریم نرسیدهایم، که مثلا سوسیالیستی باشد یا چه باشد. فعلا مسئله ما همون مسئله ۱۴۰۰ سال پیشه که به شکل دارک کمدی در این توعیت آمده.. یعنی مطالبه دستمزدی که بابتش کار کرده اند! باید ازین دوستان پرسید کمونیسم و کپیتالیسم را ولش کن، «اصلا قبول دارید که باید پول طلبکار را پرداخت کرد؟».
❤1
ایزوله بودن صنایع نظامی از فضای پابلیک، باعث این شده که مردم عادی بیشتر روی ذهنیات خودشون تکیه کنند تا واقعیتها. در دوره جدید که اینترنت و دسترسی به اطلاعات در اختیار همه هست و ارتشها و شرکتهای تسلیحاتی ازش برای تبلیغات استفاده میکنند، اون قضیه «تکیه بر ذهنیات» رو تشدید هم کرده. که نتیجهش میشه این تحلیلهای احساسی و پاندولی! چرا میگم پاندولی؟ چون بر اساس یک شاکله مشخص نیست. روزی که ناوهای آمریکا با نفتکشهای عبوری تصادف میکنند، سطح ارتش آمریکا رو معادل یک کشور جهان سوم که «چپولها جلوی چشمشون هم نمیبینند» ارزیابی میکنند، و فردا که یک کشور جهانسوم یک حرکت انجام میده، ناگهان سطحش رو «معادل آمریکا و روسیه» قرار میدن!
وقتی هواپیمای مسافربری مالزی ناپدید شد، پوست کارشناسان کنده شد تا به مردم حالی کنند ماهوارههای نظامی، هرچقدر هم دقت بالایی داشته باشند، یه چیزی معادل دوربین مداربسته پارکینگ آپارتمان شما نیستند که هر جنبندهای روی این کرهخاکی رو رصد کنند و بدانند از کجا آمد و به کجا رفت!. وقتی یکی از ملوانان آمریکا اطلاعات زمانی حرکت و پهلوگیری ناوی که در اون خدمت میکرد رو به شرکتهای خدمات دهنده در بنادر فروخت، کسی باورش نمیشد این اطلاعات توسط یک پرینتر سوزنی چاپ میشده و داخل یک جعبه میریخت! و این از جعبه برمیداشته و میبرده تحویل خریداران میداده، چون اصلا ایدهای ازینکه کامپیوترهای ناو چطور کار میکنند ندارند. همین دیروز یکی از فعلههای سایبری پوتین یک ویدئو به اشتراک گذاشت از شلیک مسلسل پدافندی به اهداف پروازی. طفلک خبر نداشت قسمتی از یک رزمایش نیروهای روسیه نیست، بلکه قسمتی از دموی یک بازی کامپیوتریه.. چون انفجار و دود حاصل از اصابت گلولههای اون اسلحه به هدف رو از نزدیک ندیده که تشخیص بده این دود واقعی نیست. در همین راستا اگه به این دوستمون از نزدیک نشون میدادند که حتی موشکهای کروز چهل سال پیش چقدر خوب کار میکردند از تعجب شاخ در میآورد، و میفهمید لازم نیست «در حد آمریکا و روسیه» باشی تا بتونی با استفاده ازشون تحرکات خطرناک نشون داده و آسیبهای جدی وارد کنی. مخصوصا اینکه امروز امکاناتی در اختیار «همگان» هست که چهل سال پیش نبود.
https://t.me/kafshhaye_aahani/3076
وقتی هواپیمای مسافربری مالزی ناپدید شد، پوست کارشناسان کنده شد تا به مردم حالی کنند ماهوارههای نظامی، هرچقدر هم دقت بالایی داشته باشند، یه چیزی معادل دوربین مداربسته پارکینگ آپارتمان شما نیستند که هر جنبندهای روی این کرهخاکی رو رصد کنند و بدانند از کجا آمد و به کجا رفت!. وقتی یکی از ملوانان آمریکا اطلاعات زمانی حرکت و پهلوگیری ناوی که در اون خدمت میکرد رو به شرکتهای خدمات دهنده در بنادر فروخت، کسی باورش نمیشد این اطلاعات توسط یک پرینتر سوزنی چاپ میشده و داخل یک جعبه میریخت! و این از جعبه برمیداشته و میبرده تحویل خریداران میداده، چون اصلا ایدهای ازینکه کامپیوترهای ناو چطور کار میکنند ندارند. همین دیروز یکی از فعلههای سایبری پوتین یک ویدئو به اشتراک گذاشت از شلیک مسلسل پدافندی به اهداف پروازی. طفلک خبر نداشت قسمتی از یک رزمایش نیروهای روسیه نیست، بلکه قسمتی از دموی یک بازی کامپیوتریه.. چون انفجار و دود حاصل از اصابت گلولههای اون اسلحه به هدف رو از نزدیک ندیده که تشخیص بده این دود واقعی نیست. در همین راستا اگه به این دوستمون از نزدیک نشون میدادند که حتی موشکهای کروز چهل سال پیش چقدر خوب کار میکردند از تعجب شاخ در میآورد، و میفهمید لازم نیست «در حد آمریکا و روسیه» باشی تا بتونی با استفاده ازشون تحرکات خطرناک نشون داده و آسیبهای جدی وارد کنی. مخصوصا اینکه امروز امکاناتی در اختیار «همگان» هست که چهل سال پیش نبود.
https://t.me/kafshhaye_aahani/3076
Telegram
کفشهای آهنی
آیا واقعا ایران به چنین قدرت نظامی شگرفی دست یافته است؟
@kafshhaye_aahani
حمله به تاسیسات نفتی آرامکو از لحاظ نظامی و اطلاعاتی در سطح بسیار بالایی قرار دارد و اگر ایران چنین حمله ای را طراحی، ساماندهی و عملیاتی کرده باشد باید اذعان کرد که قدرت نظامیاش…
@kafshhaye_aahani
حمله به تاسیسات نفتی آرامکو از لحاظ نظامی و اطلاعاتی در سطح بسیار بالایی قرار دارد و اگر ایران چنین حمله ای را طراحی، ساماندهی و عملیاتی کرده باشد باید اذعان کرد که قدرت نظامیاش…
❤1
VID_20190917_115508.webm
4 MB
این آقا رو تو خیابون ببینید باور میکنید یه هلیکوپتر رو اینطوری بندازه؟
بله مشکل از ذهنیات شماست، و گرنه این طفلکهای پابرهنه به «سطح آمریکا و روسیه» نرسیدن.
ساعت خوش 😄
بله مشکل از ذهنیات شماست، و گرنه این طفلکهای پابرهنه به «سطح آمریکا و روسیه» نرسیدن.
ساعت خوش 😄
هادی چوپان با اینکه خودش از موقعیتی که بش دست یافته خیلی راضی و خوشحاله، اما کل قضیه حالت ترحمبرانگیزی داره. آدمی که برای رژیم غذاییش هم باید چرتکه بندازه که پولم میرسه آیا، یا نمیرسه، یا حتی بره از دوست و رفیق پول قرض بگیره، که بخوره! در حالی که برای رقبای خارجیش، هزینه خورد و خوراک در بین مجموع هزینهها، اصلا به چشم نمیاد. غیر از فقر، و غیر از گرفتاری در جهان سوم، مبتلا به مورد خاص «ایرانی بودن» و در دوره جمهوریاسلامی زیستن هم هست و باید بابت ویزا از هفتخوان رستم بگذره!.. چرا؟ اینهمه زجر برای چی؟ این سرگرمیها و این تخصصها، مرتبط با زندگی آدمهای حداقل طبقه متوسط جهانی در کشورهای نرماله. به ما چه ارتباطی داره که بپریم وسطش؟ اصلا چه معنی داره این رنجکشیدن؟ که ثابت کنم من فقیرزاده جهان سومی و ساکن در کشور محور شرارت «هم» میتوانم با شماهایی که ۹۰ درصد مشکلات من را نداشتهاید و تصوری از آنها ندارید رقابت کنم و مقام هم بیاورم!
این تلاش برای پیروزی در جنگهای نابرابر، ارزشی نیست که احیانا از سمت اونطرفیها اومده باشه؟ اونطرفیها اتفاقا از موفقیت چوپانها استقبال میکنند. چون مصداقهاییه که برای این پروپاگاندای نژادپرستانه که: این جهانسومیها جونشون سفته، شرایطشون ایکسبرابر سختتر از ما باشه هم میتونن خودشون رو به ما برسونن! مشابه نگاهی که زمانی در آمریکا به سیاهان وجود داشت و «پوستکلفت» حسابشون میکردند، تا جایی که از شلاق زدنشون وجداندرد کمتری داشتند، چون قبلا در ذهنشون تثبیت شده بود که آفریقایی به اندازه ما درد رو حس نمیکنه!
چه شاهدی بهتر ازین برای یک جهان اولی، که بگه میبینید؟ لازم نیست مهاجرت کنید به اینجا، لازم نیست کشورتون نرمال باشه، شما «پوستکلفتها» که بهرحال «میتوانید».
من برای توانستن در جنگی نابرابر که طرف مقابل هم براش ذوق دارن! جشن نمیگیرم، چون اصلا توش شرکت نمیکنم. من میگم فاک یو و فاک مسابقهتان. هروقت استاندارد زندگیام قاطی استاندارد شما شد، تلاش خودم را هم قاطی تلاش شما میکنم.
این تلاش برای پیروزی در جنگهای نابرابر، ارزشی نیست که احیانا از سمت اونطرفیها اومده باشه؟ اونطرفیها اتفاقا از موفقیت چوپانها استقبال میکنند. چون مصداقهاییه که برای این پروپاگاندای نژادپرستانه که: این جهانسومیها جونشون سفته، شرایطشون ایکسبرابر سختتر از ما باشه هم میتونن خودشون رو به ما برسونن! مشابه نگاهی که زمانی در آمریکا به سیاهان وجود داشت و «پوستکلفت» حسابشون میکردند، تا جایی که از شلاق زدنشون وجداندرد کمتری داشتند، چون قبلا در ذهنشون تثبیت شده بود که آفریقایی به اندازه ما درد رو حس نمیکنه!
چه شاهدی بهتر ازین برای یک جهان اولی، که بگه میبینید؟ لازم نیست مهاجرت کنید به اینجا، لازم نیست کشورتون نرمال باشه، شما «پوستکلفتها» که بهرحال «میتوانید».
من برای توانستن در جنگی نابرابر که طرف مقابل هم براش ذوق دارن! جشن نمیگیرم، چون اصلا توش شرکت نمیکنم. من میگم فاک یو و فاک مسابقهتان. هروقت استاندارد زندگیام قاطی استاندارد شما شد، تلاش خودم را هم قاطی تلاش شما میکنم.
❤5
Anarchonomy
Photo
بله، به نظر من آدم فقیر نباید خودشو وارد هر رقابتی کنه. یکی از کجاندیشیهای رایج همینه که میخوان بگن استعداد پسرک فلکزدهای در هرمزگان شکوفا شد، میگن در کنکور رتبه ۵ آورده به تهران خواهد آمد! در حالی که شاید وقت گذاشتن برای کنکور و درس خوندن در اون دانشگاه بهترین تصمیم نبوده باشه، که در بعضی موارد بدترینه. هرکس باید به داشتههاش و البته نداشتههاش و نقاط قوتش نگاه کنه و بعد ببینه تو چه بازیهایی برنده و یا برندهتر خواهد بود. بعضی وقتها باید به خودتون بگید شاید تو اون بازی ببرم، ولی اون بازی من نیست. مورد هادی چوپان که خیلی بغرنجه. من آدمی رو سراغ دارم که برای مواردی بسیار معمولیتر هم به اشتباه در انتخاب بازی اشاره میکرد. مثلا میگفت عکاسان خیلی مستعدی رو میشناسم که در حوزه عکاسی تجاری کار میکنند و کارشون واقعا تمیزه. یعنی از یک شیشه عطر طوری عکس میگیرند که با اینکه بویی نمیشنوی ولی دلت میخواد کاغذی که عکس روش چاپ شده رو بو کنی! اما حیفم میاد که اینها دارند در این شاخه کار میکنند. اینهمه استعداد و هنر برای عکسی تبلیغاتی که یکی دوبار دیده میشه و بعد دور انداخته میشه!
متوجهید دغدغه طرف کجاست؟ میگه این عکاس مستعد که فکر میکنه استعدادش شکوفا شده چون داره پول خوبی درمیاره و چون اسمش یه برند شده، در واقع استعدادش داره به هرز میره!
سبحانالله!
از دام کلیشههای کوزت و سیندرلا و جودیابوت بیرون بیایید.
متوجهید دغدغه طرف کجاست؟ میگه این عکاس مستعد که فکر میکنه استعدادش شکوفا شده چون داره پول خوبی درمیاره و چون اسمش یه برند شده، در واقع استعدادش داره به هرز میره!
سبحانالله!
از دام کلیشههای کوزت و سیندرلا و جودیابوت بیرون بیایید.
❤4
Anarchonomy
Galahad – Smoke
فکر کنم لیریک آهنگی که دیشب گذاشتم چک نکردید.. این یه قسمتشه
It's all very un-english up in the smoke, oops it seems the politics is broke
All the leavers have left and the remainers are in a tiz...
What on earth is going on in the hallowed corridors of Westminster?
میبینید که تماما درباره برگزیته!
هنرمند تو جبهه مخالفان برگزیته (یعنی جزء اونهایی که میخواستند انگلیس در اتحادیه «میماند»). اما برخلاف بسیاری از خوانندگان دیگه که عقیده سیاسیشون رو میکوبند به صورت شنونده اثر، مثل کیک تولد که اخیرا مد شده از رو بامزهبازی (که اصلا بامزه نیست) میمالند به صورتی کسی که برای تولدش جشن گرفتند، با زیرکی از زدن نیمی از جمعیت که به خروج رأی دادند خودداری میکنه و سعی میکنه انعکاس دهنده خستگی مردم از بیکفایتی سیاستمداران باشه (اینجوری تأیید همه رو خواهد داشت، چون هم مخالفان خروج خستهاند هم موافقان). در این ژانر از هنر اعتراضی، که میخواد خودش رو بین مردم قایم کنه، وانمود میشه مردم به صورت دیفالت اختلافی باهم ندارند، چهارتا سیاستمدار پدرسوخته بودند که اومدند وسط کرمی ریختند و همهچی بهم ریخت! در واقع همین نوای هنرمندانه که میخواد به پوپولیسم سیاستمدارها اعتراض کنه، خودش مبتلا به پوپولیسمه. چرا که این ادعا که مردم با هم اختلافی ندارند (و در ایران با عبارت «وحدت کلمه» مخمون رو خوردن باش) یک حربه پوپولیستیه. برخلاف ممالک شرقیه که سیاستمدارها یا قصابند یا دباغ، در غرب شریف دیواری کوتاهتر از دیوار سیاستمدار نیست. مردم تا حد زیادی در شکلگیری یا حداقل انتخاب سیاستها نقش دارند، اما وقتی برنامهها اونطور که فکر میکنند پیش نمیره شکمبه گوسفند رو میریزن روی کتشلوار سیاستمدار. در آمریکا واقعا عدهای به ایلهان عمر رأی دادند، و از قضا حامیان نمایندگان سیاستهای خاص، از تعداد رأیدهندگانشون بیشتر میشه، همونطور که الان شاید ۲ میلیون آمریکایی موافق ایلهان عمر باشند در حالی که شاید ۱۰۰ هزارنفر هم بش رأی ندادند. اگه حتی اون صدهزارنفر رأیدهنده فریب خورده باشند یا مست بوده باشند در روز انتخابات، اون یک میلیون و نهصدهزارنفر دیگه که با آگاهی کامل ازینکه چه کسیه و چی میگه و داره چیکار میکنه حمایتش میکنند. این دو میلیون نفر رو ایلهان عمر متمایز نکرده از بقیه. خودشون متمایز بودند. پس این تمایزها واقعا در جامعه آمریکا وجود داره. اینکه چون زیر یه پرچمیم عاشق چشم ابرو همدیگهایم و خیلی حال میکنیم با هم و این سیاستمداران خبیثن که بینمون رو شکرآب میکنند، یک افسانهست. مخصوصا در جامعه متکثر اونها. در غرب، زدن سیاستمدار هیچ هزینهای نداره. این کوبیدن درصد قابل توجهی از مردم نجیب و زحمتکش و شهیدپروره که شجاعت میخواد.
It's all very un-english up in the smoke, oops it seems the politics is broke
All the leavers have left and the remainers are in a tiz...
What on earth is going on in the hallowed corridors of Westminster?
میبینید که تماما درباره برگزیته!
هنرمند تو جبهه مخالفان برگزیته (یعنی جزء اونهایی که میخواستند انگلیس در اتحادیه «میماند»). اما برخلاف بسیاری از خوانندگان دیگه که عقیده سیاسیشون رو میکوبند به صورت شنونده اثر، مثل کیک تولد که اخیرا مد شده از رو بامزهبازی (که اصلا بامزه نیست) میمالند به صورتی کسی که برای تولدش جشن گرفتند، با زیرکی از زدن نیمی از جمعیت که به خروج رأی دادند خودداری میکنه و سعی میکنه انعکاس دهنده خستگی مردم از بیکفایتی سیاستمداران باشه (اینجوری تأیید همه رو خواهد داشت، چون هم مخالفان خروج خستهاند هم موافقان). در این ژانر از هنر اعتراضی، که میخواد خودش رو بین مردم قایم کنه، وانمود میشه مردم به صورت دیفالت اختلافی باهم ندارند، چهارتا سیاستمدار پدرسوخته بودند که اومدند وسط کرمی ریختند و همهچی بهم ریخت! در واقع همین نوای هنرمندانه که میخواد به پوپولیسم سیاستمدارها اعتراض کنه، خودش مبتلا به پوپولیسمه. چرا که این ادعا که مردم با هم اختلافی ندارند (و در ایران با عبارت «وحدت کلمه» مخمون رو خوردن باش) یک حربه پوپولیستیه. برخلاف ممالک شرقیه که سیاستمدارها یا قصابند یا دباغ، در غرب شریف دیواری کوتاهتر از دیوار سیاستمدار نیست. مردم تا حد زیادی در شکلگیری یا حداقل انتخاب سیاستها نقش دارند، اما وقتی برنامهها اونطور که فکر میکنند پیش نمیره شکمبه گوسفند رو میریزن روی کتشلوار سیاستمدار. در آمریکا واقعا عدهای به ایلهان عمر رأی دادند، و از قضا حامیان نمایندگان سیاستهای خاص، از تعداد رأیدهندگانشون بیشتر میشه، همونطور که الان شاید ۲ میلیون آمریکایی موافق ایلهان عمر باشند در حالی که شاید ۱۰۰ هزارنفر هم بش رأی ندادند. اگه حتی اون صدهزارنفر رأیدهنده فریب خورده باشند یا مست بوده باشند در روز انتخابات، اون یک میلیون و نهصدهزارنفر دیگه که با آگاهی کامل ازینکه چه کسیه و چی میگه و داره چیکار میکنه حمایتش میکنند. این دو میلیون نفر رو ایلهان عمر متمایز نکرده از بقیه. خودشون متمایز بودند. پس این تمایزها واقعا در جامعه آمریکا وجود داره. اینکه چون زیر یه پرچمیم عاشق چشم ابرو همدیگهایم و خیلی حال میکنیم با هم و این سیاستمداران خبیثن که بینمون رو شکرآب میکنند، یک افسانهست. مخصوصا در جامعه متکثر اونها. در غرب، زدن سیاستمدار هیچ هزینهای نداره. این کوبیدن درصد قابل توجهی از مردم نجیب و زحمتکش و شهیدپروره که شجاعت میخواد.
در کانادا پدیدهای بوجود اومده به نام «توریسم زاد و ولد». یعنی خارجیها، مثل رامبد جوان، وقتی نزدیک به زمان زایمان زنشون میشه وارد کانادا میشن تا بچه در خاک این کشور به دنیا بیاد، و طبق قوانین به صورت خودکار به شهروند کانادا تبدیل بشه! در سالی که گذشت، کمی بیش از ۴ هزار بچه دقیقا به همین سبک در کانادا متولد شدن که تقریبا به یک و نیم درصد کل آمار موالید کانادا رسیده و همینطور رو به رشده.
اگه خدمات عمومی در کانادا محدود بود، حرفی نبود. تازه میشد به عنوان یک منبع درآمدی برای بیمارستانها بش نگاه کرد. اما مشکل اینجاست که دولت کانادا یک دولت رفاهه.. به این معنی که بقیه مردم کانادا باید مبالغ هنگفتی رو به شکل مالیات بدهند به دولت تا دولت صرف خدماتدهی «رایگان» به این «شهروند»ها بکنه. در واقع یه خارجی میتونه بیاد کشورت، و در عرض چند روز خودش رو تو پولهایی که شما درآوردی و مال شماست سهیم کنه، و برگرده! یعنی الان اگه بچه رامبد جوان سرخک گرفت، هزینه درمانش رو مردم کانادا باید بدن!
دولت رفاه همیشه راههای خلاقانهای برای زدن جیب شما ابداع میکنه.
اگه خدمات عمومی در کانادا محدود بود، حرفی نبود. تازه میشد به عنوان یک منبع درآمدی برای بیمارستانها بش نگاه کرد. اما مشکل اینجاست که دولت کانادا یک دولت رفاهه.. به این معنی که بقیه مردم کانادا باید مبالغ هنگفتی رو به شکل مالیات بدهند به دولت تا دولت صرف خدماتدهی «رایگان» به این «شهروند»ها بکنه. در واقع یه خارجی میتونه بیاد کشورت، و در عرض چند روز خودش رو تو پولهایی که شما درآوردی و مال شماست سهیم کنه، و برگرده! یعنی الان اگه بچه رامبد جوان سرخک گرفت، هزینه درمانش رو مردم کانادا باید بدن!
دولت رفاه همیشه راههای خلاقانهای برای زدن جیب شما ابداع میکنه.
شرکت چندملیتی و غولپیکر دوسان کره جنوبی، یک زیرمجموعه داره که ماشینآلات عمرانی و راهسازی تولید میکنه. که البته شامل تولید موتور این ماشینآلات هم میشه. موتورهایی که حتی به آلمان هم صادر میکنه! (خیلی باید مرد باشی به آلمان موتور بفروشی و استاداردهای محیطزیستی اروپا هم پاس کنی). فروش در سال گذشته به ۲ میلیارد و ۷۰۰ میلیون دلار رسید! نزدیک ۴ و نیم درصد این مقدار رو صرف تحقیق و توسعه کردند، یعنی معادل ۱۱۳ میلیون دلار! که میشه چیزی معادل نصف درآمدشون! با چنین تولید و فروش بالایی، کل کارکنانش در سراسر جهان ۴۵۰۰ نفر هستند.
کسی میدونه هپکو سالی چند میلیون «تومان» خرج تحقیق و توسعه میکرد؟ در سال ۸۵، تعداد کارکنان هپکو ۲هزار نفر بود!
پرتقالفروش را لازم نیست پیدا کنیم. کنارمون نشسته.
کسی میدونه هپکو سالی چند میلیون «تومان» خرج تحقیق و توسعه میکرد؟ در سال ۸۵، تعداد کارکنان هپکو ۲هزار نفر بود!
پرتقالفروش را لازم نیست پیدا کنیم. کنارمون نشسته.
❤2
با اینکه با درخواست کارگران امثال هفتتپه و هپکو برای اداره شورایی موافقم، چون به نظرم بعد از چندین دهه اشتباه پشت اشتباه در اقتصاد، باید یکبار هم به کارگران فرصت داد تا خودشون تست کنند ببینند این چرخ چطوری میچرخه واقعا، ضمن اینکه این کارخانهها دست هرکس باشه بهتر ازینه که دست شبکه الیگارشی حکومتی باشه. اما.. و این اما مهم است:
اما وقتی قراره «الگو» ارائه بدیم باید همه داستان رو تعریف کنیم. اگه کارگر ایرانی به من بگه کارگران آرژانتینی زانون، با روش شورایی کارخانه رو نجات دادند پس ما هم میتونیم، میگم اوکی، امتحانش کنید، ولی داستان زانون یه بقیهای هم داره، مثل این موارد:
- کارگران این کارخانه فقط ۴۰۰ تا ۵۰۰ نفر بودند، ولی در تظاهراتها بیش از ۲ یا حتی ۳هزار نفر آدم جمع میشد. چون مسئله یک مسئله منطقهای-حیثیتی شده بود. مثلا یک قبیله آدماش رو میآورد میریخت جلو در کارخونه، چون دو سه جوانشون اونجا کار میکرده!
- کاری که در اصل اینها کردند «مصادره اموال شخصی» بود. و وقتی بشون میگفتند این کار قانونی نیست، میگفتند در منطقه ما قانونیه. حالا اون قانون چه مبنایی داشت؟ اگر کسی بنگاهی تأسیس میکرد که در نیل به «اهداف اجتماعی» خود موفق نمیشد، حق داریم مصادرهاش کنیم! هدف اجتماعی دیگه چیه؟ یعنی ایجاد اشتغال و دور کردن جوانان از اعتیاد! یعنی در یک جمله، هم حرمت مالکیت خصوصی، هم منطق فعالیت اقتصادی رو مالیدند به اونجای گاو!
- درست چندماه بعد از مصادره، کفگیر به ته دیگ خورد. مواد اولیه کم آوردن و کسی بشون نمیفروخت. تا این که یک معدن گیر آوردن که دست مردم بومی بود. و اون بومیها فقط جهت حرمت قبیلهای و «آب دادن به نهال انقلاب» حاضر شدند این کار رو براشون انجام بدن. این وضعیت که حاصل یه شرایط خاص اجتماعیه، قابل پیادهسازی در هر جغرافیایی نیست.
- تمام کارکنان که همشون جزء شورا بودند، در هر پست فقط ۲ سال باید کار میکردند، بعد ازون باید به صورت گردشی در یک پست دیگه قرار میگرفتند. مثلا کسی که تا دیروز تو بستهبندی کار میکرد، یهو میرفت تو قسمت بازاریابی! اسمش هم میذاشتن «باز شدن دید کارگر به همه مراحل تولید». کلا تخصصگرایی رو هم زدن به اونجای گاو، و بعد از مدتی متوجه شدند عه! نیروی باتجربه نداریم دیگه، چون تجربه هیچکس در هیچ پستی بیشتر از دو سال نیست! (آهنگ پت و مت در اینجا پلی شود).
- گند قضیه درست در بحران اقتصادی سال ۲۰۰۸ در اومد که صادراتشون به کل متوقف شد و به بازار داخل آرژانتین محدود شدند. یعنی فروش به طرز قابل توجهی کاهش پیدا کرد، اما نمیتونستن تعدیل نیرو انجام بدن. چون نیرو، «رفیق» بود در شورا. اعضای شورا چطور میتونن همدیگه رو اخراج کنند؟ البته برای موارد استثنا رأیگیری میکنند. مثلا اگه یک نفر خرابکاری بکنه و نمیشه باش کنار اومد. ولی اگه صحبت اخراج سی درصد نیرو باشه، با رأیگیری نمیشه حلش کرد. پس درآمد کم بود و خرج، زیاد.
- و در مرحله بعد، خنجر به استخوان رسید. ماشینآلات کهنه شده بودند و نیاز به نوسازی داشتند، که سرمایه زیادی میخواست، و نتونستند تأمین کنند. با وضعیت مالی که کارخانه داشت کسی مایل نبود وام سنگین با بهره کم بشون بده.
- استخدام نیروی جدید هم با مشکل مواجه شد. چون هر تکنیسینی که ممکن بود بشه استخدام کرد، میتونست در کارخانههای دیگه هم کار پیدا کنه، و اون کارخانههای دیگه دو الی سه برابر بیشتر حقوق پرداخت میکردند! در نتیجه کارگر فعلی مجبور بود جای دو نفر کار کنه، اما یکسوم جاهای دیگه درآمد داشته باشه، فقط با این مزیت که غیرقابل اخراجه! در واقع یک نوع خودزجرکشی برای بیکار نماندن و روشن نگه داشتن زورکی چراغ کارخانه.
این اصلا زیر سوال بردن زحمت و اراده کارگران آرژانتینی نیست. اتفاقا به خاطر تسلط فرهنگی کمونیسم در این کشور و انگیزه جمعی و محلی که وجود داشت، خیلی مایه گذاشتند. غرض اینه که: اگه اینها که انقدر بستر براشون فراهم بود و انقدر مایه گذاشتند به چنین وضعی دچار شدند، چه بلایی سر نمونههای ایرانیش میاد؟ باید همه داستان رو بدونند، بعد دربارهش تصمیم بگیرند.
https://t.me/RezaNassaji/1657
اما وقتی قراره «الگو» ارائه بدیم باید همه داستان رو تعریف کنیم. اگه کارگر ایرانی به من بگه کارگران آرژانتینی زانون، با روش شورایی کارخانه رو نجات دادند پس ما هم میتونیم، میگم اوکی، امتحانش کنید، ولی داستان زانون یه بقیهای هم داره، مثل این موارد:
- کارگران این کارخانه فقط ۴۰۰ تا ۵۰۰ نفر بودند، ولی در تظاهراتها بیش از ۲ یا حتی ۳هزار نفر آدم جمع میشد. چون مسئله یک مسئله منطقهای-حیثیتی شده بود. مثلا یک قبیله آدماش رو میآورد میریخت جلو در کارخونه، چون دو سه جوانشون اونجا کار میکرده!
- کاری که در اصل اینها کردند «مصادره اموال شخصی» بود. و وقتی بشون میگفتند این کار قانونی نیست، میگفتند در منطقه ما قانونیه. حالا اون قانون چه مبنایی داشت؟ اگر کسی بنگاهی تأسیس میکرد که در نیل به «اهداف اجتماعی» خود موفق نمیشد، حق داریم مصادرهاش کنیم! هدف اجتماعی دیگه چیه؟ یعنی ایجاد اشتغال و دور کردن جوانان از اعتیاد! یعنی در یک جمله، هم حرمت مالکیت خصوصی، هم منطق فعالیت اقتصادی رو مالیدند به اونجای گاو!
- درست چندماه بعد از مصادره، کفگیر به ته دیگ خورد. مواد اولیه کم آوردن و کسی بشون نمیفروخت. تا این که یک معدن گیر آوردن که دست مردم بومی بود. و اون بومیها فقط جهت حرمت قبیلهای و «آب دادن به نهال انقلاب» حاضر شدند این کار رو براشون انجام بدن. این وضعیت که حاصل یه شرایط خاص اجتماعیه، قابل پیادهسازی در هر جغرافیایی نیست.
- تمام کارکنان که همشون جزء شورا بودند، در هر پست فقط ۲ سال باید کار میکردند، بعد ازون باید به صورت گردشی در یک پست دیگه قرار میگرفتند. مثلا کسی که تا دیروز تو بستهبندی کار میکرد، یهو میرفت تو قسمت بازاریابی! اسمش هم میذاشتن «باز شدن دید کارگر به همه مراحل تولید». کلا تخصصگرایی رو هم زدن به اونجای گاو، و بعد از مدتی متوجه شدند عه! نیروی باتجربه نداریم دیگه، چون تجربه هیچکس در هیچ پستی بیشتر از دو سال نیست! (آهنگ پت و مت در اینجا پلی شود).
- گند قضیه درست در بحران اقتصادی سال ۲۰۰۸ در اومد که صادراتشون به کل متوقف شد و به بازار داخل آرژانتین محدود شدند. یعنی فروش به طرز قابل توجهی کاهش پیدا کرد، اما نمیتونستن تعدیل نیرو انجام بدن. چون نیرو، «رفیق» بود در شورا. اعضای شورا چطور میتونن همدیگه رو اخراج کنند؟ البته برای موارد استثنا رأیگیری میکنند. مثلا اگه یک نفر خرابکاری بکنه و نمیشه باش کنار اومد. ولی اگه صحبت اخراج سی درصد نیرو باشه، با رأیگیری نمیشه حلش کرد. پس درآمد کم بود و خرج، زیاد.
- و در مرحله بعد، خنجر به استخوان رسید. ماشینآلات کهنه شده بودند و نیاز به نوسازی داشتند، که سرمایه زیادی میخواست، و نتونستند تأمین کنند. با وضعیت مالی که کارخانه داشت کسی مایل نبود وام سنگین با بهره کم بشون بده.
- استخدام نیروی جدید هم با مشکل مواجه شد. چون هر تکنیسینی که ممکن بود بشه استخدام کرد، میتونست در کارخانههای دیگه هم کار پیدا کنه، و اون کارخانههای دیگه دو الی سه برابر بیشتر حقوق پرداخت میکردند! در نتیجه کارگر فعلی مجبور بود جای دو نفر کار کنه، اما یکسوم جاهای دیگه درآمد داشته باشه، فقط با این مزیت که غیرقابل اخراجه! در واقع یک نوع خودزجرکشی برای بیکار نماندن و روشن نگه داشتن زورکی چراغ کارخانه.
این اصلا زیر سوال بردن زحمت و اراده کارگران آرژانتینی نیست. اتفاقا به خاطر تسلط فرهنگی کمونیسم در این کشور و انگیزه جمعی و محلی که وجود داشت، خیلی مایه گذاشتند. غرض اینه که: اگه اینها که انقدر بستر براشون فراهم بود و انقدر مایه گذاشتند به چنین وضعی دچار شدند، چه بلایی سر نمونههای ایرانیش میاد؟ باید همه داستان رو بدونند، بعد دربارهش تصمیم بگیرند.
https://t.me/RezaNassaji/1657
Telegram
Reza Nassaji
مستند «تسخیر» (2004)، ساختهی نائومی کلاین، نویسندهی کتاب «دکترین شوک»، دربارهی جنبش آنارشیستی تسخیر کارخانههای ورشکسته در آرژانتین درس بزرگی برای کارگران و فعالان چپ در ایران است که بر این عقیده استوار بمانند که صنایع کشور سرمایهی ملیاند و نه اموال…
❤2
دیگه حتی ابایی ندارند که نشان بدهند دغدغهمندی اقلیمی یک مذهب با تمام خصوصیات مذاهب کلاسیکه! میگه بیایید «اعتراف» کنید چه کارهایی در زندگی روزمره انجام دادید که تغییر اقلیم رو تشدید میکنه!
در مرحله بعد اتاقکهای چوبی نصب میکنند تو خیابونها، و باید بری بشینی توش و برای یک فعال محیطزیست که اون طرف جدار مشبک چوبی نشسته و چهرهش دیده نمیشه ولی صداش میاد، تعریف کنی که وقتی کولر گازی روشن بود پنجره رو باز گذاشتم! آیا الهه سیکل کربن مرا خواهد بخشید؟ بعد اونم میگه بله، او بخشندهترین است، بعد ازون زیر یه دستگاه کارتخوان میده سمتت میگه صد و بیست دلار بکش، جهت مخارج «راهبههای سبز» تا توبهات پذیرفته شود.
در مرحله بعد اتاقکهای چوبی نصب میکنند تو خیابونها، و باید بری بشینی توش و برای یک فعال محیطزیست که اون طرف جدار مشبک چوبی نشسته و چهرهش دیده نمیشه ولی صداش میاد، تعریف کنی که وقتی کولر گازی روشن بود پنجره رو باز گذاشتم! آیا الهه سیکل کربن مرا خواهد بخشید؟ بعد اونم میگه بله، او بخشندهترین است، بعد ازون زیر یه دستگاه کارتخوان میده سمتت میگه صد و بیست دلار بکش، جهت مخارج «راهبههای سبز» تا توبهات پذیرفته شود.
❤2
«کالیفرنیا ایالتیه که میتونی جنسیت خودتو دستکاری کنی، اما دستکاری کردن اگزوز ماشینت غیرقانونیه!». 😄
البته میگن جنسیت به خودت مربوطه. دختری برو خودتو بکن پسر، پسری برو دختر بشو. یا اگه پسری مثل دخترا لباس بپوش یا اگه دختری برو سینههات رو بردار که عین پسرا بشی. یا اصلا هیچ تغییری به خودت نده و فقط اگه پسری به بقیه بگو ضمیر مونث بکار ببرند برات و برعکس. ولی اگزوز ماشینت صدا میده و بقیه رو اذیت میکنه!
ولی هیچکدوم همیشه در همین چارچوب قرار نمیگیرند، بعضی دستکاریها در اگزوز فقط نوع صداش رو عوض میکنه، نه شدت رو، ولی بهرحال غیرقانونیه. و بعضی رفتارهای جنسیتی بیارتباط با دیگران نیست. مثلا من حق دارم بدونم کسی که دارم باش حرف میزنم پسره یا چیه، شاید اگه دختر بود یه چیزایی رو نمیگفتم (که به همین ترتیب واسه توالتهای زنانه مردانه دعوا راه افتاد، چون زنها نمیخواستن یه مرد بیاد تو دبلیو سی خودشون).
یکی نوشته بود در چین همه جا تابلو «سیگار کشیدن ممنوع» زده ولی هیچکس رعایت نمیکنه. درسته که قانونشکنیه ولی خوشم میاد، چون دل آدم خوشه آزادی هست هنوز!
البته میگن جنسیت به خودت مربوطه. دختری برو خودتو بکن پسر، پسری برو دختر بشو. یا اگه پسری مثل دخترا لباس بپوش یا اگه دختری برو سینههات رو بردار که عین پسرا بشی. یا اصلا هیچ تغییری به خودت نده و فقط اگه پسری به بقیه بگو ضمیر مونث بکار ببرند برات و برعکس. ولی اگزوز ماشینت صدا میده و بقیه رو اذیت میکنه!
ولی هیچکدوم همیشه در همین چارچوب قرار نمیگیرند، بعضی دستکاریها در اگزوز فقط نوع صداش رو عوض میکنه، نه شدت رو، ولی بهرحال غیرقانونیه. و بعضی رفتارهای جنسیتی بیارتباط با دیگران نیست. مثلا من حق دارم بدونم کسی که دارم باش حرف میزنم پسره یا چیه، شاید اگه دختر بود یه چیزایی رو نمیگفتم (که به همین ترتیب واسه توالتهای زنانه مردانه دعوا راه افتاد، چون زنها نمیخواستن یه مرد بیاد تو دبلیو سی خودشون).
یکی نوشته بود در چین همه جا تابلو «سیگار کشیدن ممنوع» زده ولی هیچکس رعایت نمیکنه. درسته که قانونشکنیه ولی خوشم میاد، چون دل آدم خوشه آزادی هست هنوز!
❤1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فارغ ازینکه نظرمون درباره خودروهای برقی و شرکت تسلا چی باشه، نمیشه انکار کرد وقتی جلوی پات انبوهی از قطعات سنگین فلزی نباشه، احتمال اینکه در تصادفات معمولی چیزیت نشه خیلی بیشتره.
(اگه کسی آهنگ بکگراند رو میشناسه برام بفرسته لطفا)
(اگه کسی آهنگ بکگراند رو میشناسه برام بفرسته لطفا)