این یک سوال مشروع است که «فایده پیشرفت بشر چه بود؟».
یک آدم رندوم در اصفهانِ هزار سال پیش که هفتاد سال عمر کرده بوده رو با خودتان که انشاءالله به هفتادسالگی خواهید رسید مقایسه کنید. آیا میتونید با قطعیت بگید شما خوشبختترید؟
یک آدم رندوم در اصفهانِ هزار سال پیش که هفتاد سال عمر کرده بوده رو با خودتان که انشاءالله به هفتادسالگی خواهید رسید مقایسه کنید. آیا میتونید با قطعیت بگید شما خوشبختترید؟
Anarchonomy
Photo
قرار نشد موقعیت خوب الان با موقعیت بد هزارسال پیش رو در کنار هم قرار بدیم. این جرزنیه. زن هزار سال پیش اگه به هفتادسالگی میرسید، که خیلیهاشون میرسیدن (مرگ و میر نوزادان میانگین امید به زندگی رو میاره پایین، اما معنیش این نیست که اونایی که زنده میمونن فقط چهل سال عمر میکنند)، یعنی از همه زایمانها سالم بیرون اومده بوده، و چه بسا میتونسته در شرایطی زایمان کنه که شما الان نمیتونی. مردی که به هفتاد میرسیده معنیش این بوده که یا مریض نمیشده یا اگه میشده زود درمان میشده، و معنیش این بوده که میتونسته با شمشیر از خودش دفاع کنه، که قدرت جسمانی میخواد، که یعنی گوشت و سبزیجات بیشتری نسبت به شما مصرف میکرده (یا بهتر به جای بیشتر. بعضی از محققین معتقدند ارزش غذایی سبزیجات امروزی نصف ارزششون در پانصدسال پیشه!).
اگه قرار بر جرزنی باشه، آدم هزارسال پیش هم میتونه جرزنی کنه. مثلا به آمار خودکشی دوران شما اشاره کنه و بگه ما همچین چیزی نداشتیم. یا به کشتاری که در تصادفات رانندگی رخ بده و بگه آمارش قابل مقایسه با قتلعامهای دوران ماست، یا به اعتیاد و اوردوزها اشاره کنه. یا حتی بگه اصفهان دیوار و دروازه داشت و داخل شهر کسی جرئت راهزنی نداشت، اما شما تا از منزل خارج میشی واهمه داری که گوشیت رو بدزدن و بواسطه این خفتگیری چاقو هم بخوری.
اگه جرزنیها رو بذاریم کنار، بین دو آدم هفتاد ساله با هزارسال فاصله، چه اختلافی هست که نشان از خوشبختی باشه و حاصل پیشرفتهای بشری باشه؟
اگه قرار بر جرزنی باشه، آدم هزارسال پیش هم میتونه جرزنی کنه. مثلا به آمار خودکشی دوران شما اشاره کنه و بگه ما همچین چیزی نداشتیم. یا به کشتاری که در تصادفات رانندگی رخ بده و بگه آمارش قابل مقایسه با قتلعامهای دوران ماست، یا به اعتیاد و اوردوزها اشاره کنه. یا حتی بگه اصفهان دیوار و دروازه داشت و داخل شهر کسی جرئت راهزنی نداشت، اما شما تا از منزل خارج میشی واهمه داری که گوشیت رو بدزدن و بواسطه این خفتگیری چاقو هم بخوری.
اگه جرزنیها رو بذاریم کنار، بین دو آدم هفتاد ساله با هزارسال فاصله، چه اختلافی هست که نشان از خوشبختی باشه و حاصل پیشرفتهای بشری باشه؟
یکی از مغلطههای معاصر: صدسال پیش (که خاطرات مامانبزرگهامون رو میتونه پوشش بده) معیار قضاوت درباره کل تاریخ قرار میگیره! صدسال پیش دوره افول ایران بود، پانصدسال پیش دوره شکوفایی ایران بود.
شاید آدم پانصدسال پیش نمیتونست توتفرنگی بخوره، ولی آجیل و خشکبار همیشه تو جیبش بود. چیزی که ۹۰ درصد ایرانیهای امروز یا نمیتونن بخرن یا باید به اندازهای بخرن که با ترازوی طلافروشها قابل وزنکشیه. مهم عملکرد بدنه. اگه بدن اون آدم به اندازه بدن شما، و چه بسا بهتر، کار میکرده یعنی تأمین میشده. مهم نیست با چه موادی. مواد دوران شما هم فیکس نیست. دارن میگن به زودی باید سوسک و ملخ بخوریم!
شاید آدم پانصدسال پیش نمیتونست توتفرنگی بخوره، ولی آجیل و خشکبار همیشه تو جیبش بود. چیزی که ۹۰ درصد ایرانیهای امروز یا نمیتونن بخرن یا باید به اندازهای بخرن که با ترازوی طلافروشها قابل وزنکشیه. مهم عملکرد بدنه. اگه بدن اون آدم به اندازه بدن شما، و چه بسا بهتر، کار میکرده یعنی تأمین میشده. مهم نیست با چه موادی. مواد دوران شما هم فیکس نیست. دارن میگن به زودی باید سوسک و ملخ بخوریم!
نگفتم شرایط بهتر نیست. وقتی حرف از پیشرفت میزنیم یعنی قبول کردیم که شرایط بهتره دیگه. سوال اینه که چقدر در خوشبختی موثر بوده. البته بهمراه بهتر شدن بعضی چیزها هم بدتر شده. امروز سالی پنجاه هزارنفر در آمریکا با خودکشی میمیرند. یه عدد مشابهی با اوردوز. یه عدد مشابهی بابت دیابت. یعنی هرماه معادل تلفات یک حمله مغول! و همینطور ادامه دار.
یک از ساختمانها در پکن، غرق شده در دود، فضایی رو بوجود آورده که کپی غیرقابل باوری از فیلم بلید رانره!
جک ما به ایلان ماسک میگفت همه پیشبینیهای بشر درباره آینده غلط از آب درمیان، و اگه درست دربیاد از خوششانسیه.
نه آقای ما. اونایی که خلاقیتشون از شما بیشتره میتونن پیشبینیهای خوبی بکنند. اتفاقا ما آدمها در پیشبینی شرایط نیهیلیستی و دیستوپیایی خیلی خوب عمل میکنیم. از جورج اورول گرفته، تا صحنهسازان هالیوود. 😉
جک ما به ایلان ماسک میگفت همه پیشبینیهای بشر درباره آینده غلط از آب درمیان، و اگه درست دربیاد از خوششانسیه.
نه آقای ما. اونایی که خلاقیتشون از شما بیشتره میتونن پیشبینیهای خوبی بکنند. اتفاقا ما آدمها در پیشبینی شرایط نیهیلیستی و دیستوپیایی خیلی خوب عمل میکنیم. از جورج اورول گرفته، تا صحنهسازان هالیوود. 😉
❤4
Forwarded from عجیب زاده
جمهوریاسلامی مدام در گوشمان میخواند: “اگرچه من فاسدم، اما شما هم هستید، مخالفانم هم چنیناند. تکتک شما هشتادمیلیون ایرانی یک جمهوریاسلامی کوچک هستید. هیچ سیاهی وجود ندارد، هیچ سفیدی هم وجودندارد، چرا میخواهید برای رفتن از این خاکستری به آن خاکستری خودتان را به کشتن دهید.”
چنین شکلی از دروغ به عقل هیچکدام از نظامهای توتالیتر قبلی نرسیدهاست. نظامی که شکستش آنچنان آشکار است که هر تلاشی برای ارائه تصویری موفق از خود را بیهوده میبیند، لاجرم مسیری دیگر برمیگزیند و با کشتن امید و شجاعت، سایر امکانها را یا بیاعتبار میکند، یا دور از دسترس مینمایاند.
ما شبیه جمهوریاسلامی نیستیم. هنوز در بدنه بروکراتیک این کشور، هستند کسانی که در سلامت کار میکنند. کارمندانی که باعث شدند، علیرغم سیاستهای ویرانگر جمهوریاسلامی، ایران در چهل سال گذشته سرپا بماند. کسانی که میشود به اتکای آنها ایران را از این دوره انحطاط هم نجات داد.
به دور و اطراف خود نگاه کنید، در میان همین مادر و پدر و خاله و دایی و عمو و عمه خودتان، فراوانند کسانی که کارمند این دستگاه ادارایند، اما نه دزدند، نه از این خوان گسترده فساد بهرهای بردهاند. مردمان شریفی هستند که علیرغم همه ایراداتشان میلی قوی به سامان یافتن این مملکت دارند.
علاوه بر این، میان مغازهداری که نابسامانی اقتصادی باعث شده، جنسش را گران بفروشد و رهبری که سیاستهای غیرمسئولانهاش مملکتی را به افلاس کشانده است، میان کارمندی که درست کار نمیکند و فرماندهان سپاهی که در حال بلعیدن تمام هستی یک کشور هستند، تفاوتهای فراوانی وجود دارد.
اینگونه نیست که از کسی که کبریتی را گران فروخته، کشتن ستاربهشتی و نداآقاسلطان و زهراکاظمی بربیاید. ما شبیه جمهوریاسلامی نیستیم. منفعتطلبیهای فردی ما هیچ ارتباطی با ساختاری ندارد که تبعیض و ظلم و فساد را بصورت سیستماتیک ترویج کردن و ویرانی برای ایران بههمراه آورده است.
در اینسو قربانیانی قرار دارند که برای جان بدر بردن از این فضای متلاطم اقتصادی و سیاسی، البته منفعلانه و به اشتباه، تنها درپی بیرون کشیدن گلیم خود هستند، اما در آنسو ساختار سیاسی وجود دارد که دلیل این تلاطمهاست و اساسا بقا و حیات خود را در گرو تداوم این نابسامانیها میبیند.
جامعهای که در دو قرن اخیر تحولات سیاسی متعددی را تجربه کرده است، میتواند دوباره متحول شود. مردمانی که دوبار انقلاب کردهاند، ممکن است دوباره انقلاب کنند. شرایط سیاسی و اقتصادی فعلی هم کمک میکند تا باور به ناپایداری این وضع و قریبالوقوع بودن تغییرات اساسی گسترش یابد.
اما در مرگ عاملیت مردم، در مرگ شجاعت و امید، در بیاعتبارکردن گزینههای جایگزین توسط اصلاحطلبان و مدافعان خارج نشین جمهوریاسلامی، در خاکستریشدن هر آرمانی، در سربلندکردن تئوریهای توطئهای که هیچکدام شانسی برای وقوع ندارند، آنچه در عمل اتفاق میافتد استمرار جمهوریاسلامی است.
اینجاست که باید درباره هرچیز ظاهرا مبرهنی که بدون تفکر میپذیریم و تکرار میکنیم، دقیق شویم. شاید که بخشی از پروپاگاندای جمهوریاسلامی باشد. در این روزهای سیاه ایران، دیدن تلاش مردم عادی برای اخلاقی و سالم زندگی کردن، نه تنها یک وظیفه و ارزش اخلاقی که یک مبارزه سیاسی است.
«Bamdad»
________
@ajibzad
چنین شکلی از دروغ به عقل هیچکدام از نظامهای توتالیتر قبلی نرسیدهاست. نظامی که شکستش آنچنان آشکار است که هر تلاشی برای ارائه تصویری موفق از خود را بیهوده میبیند، لاجرم مسیری دیگر برمیگزیند و با کشتن امید و شجاعت، سایر امکانها را یا بیاعتبار میکند، یا دور از دسترس مینمایاند.
ما شبیه جمهوریاسلامی نیستیم. هنوز در بدنه بروکراتیک این کشور، هستند کسانی که در سلامت کار میکنند. کارمندانی که باعث شدند، علیرغم سیاستهای ویرانگر جمهوریاسلامی، ایران در چهل سال گذشته سرپا بماند. کسانی که میشود به اتکای آنها ایران را از این دوره انحطاط هم نجات داد.
به دور و اطراف خود نگاه کنید، در میان همین مادر و پدر و خاله و دایی و عمو و عمه خودتان، فراوانند کسانی که کارمند این دستگاه ادارایند، اما نه دزدند، نه از این خوان گسترده فساد بهرهای بردهاند. مردمان شریفی هستند که علیرغم همه ایراداتشان میلی قوی به سامان یافتن این مملکت دارند.
علاوه بر این، میان مغازهداری که نابسامانی اقتصادی باعث شده، جنسش را گران بفروشد و رهبری که سیاستهای غیرمسئولانهاش مملکتی را به افلاس کشانده است، میان کارمندی که درست کار نمیکند و فرماندهان سپاهی که در حال بلعیدن تمام هستی یک کشور هستند، تفاوتهای فراوانی وجود دارد.
اینگونه نیست که از کسی که کبریتی را گران فروخته، کشتن ستاربهشتی و نداآقاسلطان و زهراکاظمی بربیاید. ما شبیه جمهوریاسلامی نیستیم. منفعتطلبیهای فردی ما هیچ ارتباطی با ساختاری ندارد که تبعیض و ظلم و فساد را بصورت سیستماتیک ترویج کردن و ویرانی برای ایران بههمراه آورده است.
در اینسو قربانیانی قرار دارند که برای جان بدر بردن از این فضای متلاطم اقتصادی و سیاسی، البته منفعلانه و به اشتباه، تنها درپی بیرون کشیدن گلیم خود هستند، اما در آنسو ساختار سیاسی وجود دارد که دلیل این تلاطمهاست و اساسا بقا و حیات خود را در گرو تداوم این نابسامانیها میبیند.
جامعهای که در دو قرن اخیر تحولات سیاسی متعددی را تجربه کرده است، میتواند دوباره متحول شود. مردمانی که دوبار انقلاب کردهاند، ممکن است دوباره انقلاب کنند. شرایط سیاسی و اقتصادی فعلی هم کمک میکند تا باور به ناپایداری این وضع و قریبالوقوع بودن تغییرات اساسی گسترش یابد.
اما در مرگ عاملیت مردم، در مرگ شجاعت و امید، در بیاعتبارکردن گزینههای جایگزین توسط اصلاحطلبان و مدافعان خارج نشین جمهوریاسلامی، در خاکستریشدن هر آرمانی، در سربلندکردن تئوریهای توطئهای که هیچکدام شانسی برای وقوع ندارند، آنچه در عمل اتفاق میافتد استمرار جمهوریاسلامی است.
اینجاست که باید درباره هرچیز ظاهرا مبرهنی که بدون تفکر میپذیریم و تکرار میکنیم، دقیق شویم. شاید که بخشی از پروپاگاندای جمهوریاسلامی باشد. در این روزهای سیاه ایران، دیدن تلاش مردم عادی برای اخلاقی و سالم زندگی کردن، نه تنها یک وظیفه و ارزش اخلاقی که یک مبارزه سیاسی است.
«Bamdad»
________
@ajibzad
❤1
عجیب زاده
جمهوریاسلامی مدام در گوشمان میخواند: “اگرچه من فاسدم، اما شما هم هستید، مخالفانم هم چنیناند. تکتک شما هشتادمیلیون ایرانی یک جمهوریاسلامی کوچک هستید. هیچ سیاهی وجود ندارد، هیچ سفیدی هم وجودندارد، چرا میخواهید برای رفتن از این خاکستری به آن خاکستری خودتان…
ایوژن یونسکو، نمایشنامهنویس رومانیایی، یه نمایشنامه داره به نام کرگدن. خلاصه داستان اینه که یه شب بیشتر اهالی یک دهکده تبدیل به کرگدن میشن و همهچیز رو سر راهشون خراب میکنند یا میخورن. اونهایی که تغییر بوجود اومده رو به مرور نرمال حساب میکنند و به عنوان یک نُرم جدید میپذیرند، خودشون هم تبدیل به کرگدن میشن، و فقط یک نفر میمونه که انسان باقی میمونه و در اوج تنهایی و استیصال قرار میگیره. نویسنده فاشیستهایی که کنترل کشورش رو در دوره ۱۹۴۰ به دست گرفتند به کرگدنهای نابودگر تشبیه کرده. اما نمیگه کرگدنها دقیقا چه جنایتهایی مرتکب شدن (مثل حمله شبانه به محل سکونت اقلیتها و زنده سوزاندنشون)، چون اونها رو تقریبا همه شنیدن و میدونن. هدفش نشون دادن نحوه نرمالایز شدن تدریجی فاشیسمه. فاشیستهای رومانی ابتدا با حداقل رأی ممکن به پارلمان راه پیدا کردند، طوری که به مخیله کسی نمیرسید روزی به قدرت مطلق برسند. هرسال تعداد کرسیها بیشتر شد (تعداد بیشتری داشتند به کرگدنهای رأیدهنده تبدیل میشدند)، تا اینکه به حدود ۲۰ درصد رسیدند، و درست همون موقع پادشاه مجلس رو منحل کرد و راه برای دور زدن دموکراسی باز شد. و شد آنچه شد. اینکه امروز میبینید اروپاییها حتی از ۱ درصد بیشتر شدن آراء افراطیها نگران میشن دلایلش همین تجربیات تاریخیه.
با رشته توعیت بامداد کاملا موافقم که جمهوریاسلامی از همه توان تبلیغاتی و نرمافزاریش استفاده میکنه تا القاء کنه راهی برای خروج ازین تباهی نیست، و رهایی ازین فاشیسم مذهبی ارزش حتی امیدواری هم نداره، چه برسه فداکاری و دادن هزینه، و امکان نداره اپوزیسیونی بوجود بیاد که توان به زیر کشیدن این هیولا رو داشته باشه. اما همونطور که یونسکو با داستانش نشون میده، مهمترین فعالیت اپوزیسیونی، مقاومت در برابر کرگدن شدنه. حتی اگه آدم رو تنها و مستأصل کنه. نپذیرفتن اینکه این ارزشهای معرفی شده، ارزشند. نپذیرفتن اینکه وضعیت جاری نرمال است. نپذیرفتن وارونگیها، نپذیرفتن قلب واقعیت، نپذیرفتن تهی کردن واژگان از معنا، نپذیرفتن شراکت در اعمال تبعیض، نپذیرفتن جداسازی جمعیتی و جنسیتی و قومیتی، نپذیرفتن بیگانهسازی آشنایان، و آشنا کردن دشمنان و اشغالگران. نپذیرفتن جاسازی موهومات و شبهعلم، در علم. نپذیرفتن سیرک انتخابات، نپذیرفتن فریب بد و بدتر، نپذیرفتن رسمیتیافتگی آدمکشها، نپذیرفتن مقدسسازیها، و نپذیرفتن ابتذال شر.
این سیستم رو هیچچیز جز «کرگدن نشدن» عصبانی و ضعیف نمیکنه.
با رشته توعیت بامداد کاملا موافقم که جمهوریاسلامی از همه توان تبلیغاتی و نرمافزاریش استفاده میکنه تا القاء کنه راهی برای خروج ازین تباهی نیست، و رهایی ازین فاشیسم مذهبی ارزش حتی امیدواری هم نداره، چه برسه فداکاری و دادن هزینه، و امکان نداره اپوزیسیونی بوجود بیاد که توان به زیر کشیدن این هیولا رو داشته باشه. اما همونطور که یونسکو با داستانش نشون میده، مهمترین فعالیت اپوزیسیونی، مقاومت در برابر کرگدن شدنه. حتی اگه آدم رو تنها و مستأصل کنه. نپذیرفتن اینکه این ارزشهای معرفی شده، ارزشند. نپذیرفتن اینکه وضعیت جاری نرمال است. نپذیرفتن وارونگیها، نپذیرفتن قلب واقعیت، نپذیرفتن تهی کردن واژگان از معنا، نپذیرفتن شراکت در اعمال تبعیض، نپذیرفتن جداسازی جمعیتی و جنسیتی و قومیتی، نپذیرفتن بیگانهسازی آشنایان، و آشنا کردن دشمنان و اشغالگران. نپذیرفتن جاسازی موهومات و شبهعلم، در علم. نپذیرفتن سیرک انتخابات، نپذیرفتن فریب بد و بدتر، نپذیرفتن رسمیتیافتگی آدمکشها، نپذیرفتن مقدسسازیها، و نپذیرفتن ابتذال شر.
این سیستم رو هیچچیز جز «کرگدن نشدن» عصبانی و ضعیف نمیکنه.
❤6
این روزها اهالی بورس مردم رو تشویق میکنند به سرمایهگذاری در این بخش، به جای طلا و ملک و امثالهم (البته اگه پولی مانده باشه)، و ازین ناراحتند که چرا همه ملت سهامدار نیستند. کمااینکه در چین اینطوره، و به شکلی استثنایی در جهان چند صدمیلیون سهامدار خرد داره که رفتار جمعی ناگهانیشون بعضیها رو نگران کرده. آدمهایی که کفش مناسب به پا ندارند اما در چند شرکت سهام دارند! شاید اینکه همه در همهچیز شریک باشند خیلی هم خوب نباشه. جایی خوندم اگه همه مردم سهامدار شرکتها باشند، ازونجایی که میل دارند جهت کاهش ریسک سبد سهامشون رو به متنوعترین شکل ممکن دربیارن، در یک دراز مدت فرضی سهام همه شرکتها را خواهند داشت. و این ما رو به یک تناقض سیستماتیک میرسونه. اگه سهام شرکت آبجوسازی ایکس رو داشته باشید، و سهام آبجوسازی ایگرگ که رقیبش است هم داشته باشید، در صورتی که هدف مدیر عامل این دو این باشه که سود شمای سهامدار را بیشینه کنند (که قاعدتا باید اینطور باشه و گرنه باید با اردنگی اخراجش کنید)، باید تلاش کنه سهم بازار دیگری رو بقاپه، که یعنی بزرگتر شدن ایکس، که در آن منتفعید، منجر میشه به کوچکتر شدن ایگرگ، که در ضررش شریکید! لذا در نهایت ترجیح خواهید دادید در هم ادغام بشن، و شرکت حاصله به انحصار در بازار خواهد رسید. بدین ترتیب با حداکثری شدن شراکت، رقابت به محاق میره!
شاید بشه اینطور برداشت کرد: برای اینکه رقابت برقرار باشه، لازمه، یا محتومه، که عدهای ضرر کنند!
نمیدونم. ولی باید ذهن بازی داشت.
شاید بشه اینطور برداشت کرد: برای اینکه رقابت برقرار باشه، لازمه، یا محتومه، که عدهای ضرر کنند!
نمیدونم. ولی باید ذهن بازی داشت.
این کشتی INS Hanit اسراییل رو یادتونه؟ سال ۲۰۰۶ بود. زمان مثل باد میگذره. انگار نه انگار ۱۳ سال گذشته. حزبالله یه موشک کروز بش زد، که چهار ملوان اسراییلی کشته شدند. در حالی که تجهیزات لازم برای دفاع رو داشت، اما چون فکر نمیکردند حزبالله چنین موشکی داشته باشه یا اگه داشته باشه استفاده نمیکنه، سیستم ضدموشکی رو خاموش کرده بودند! اسراییلیها به خاطر این حادثه بیشتر از هزار لبنانی رو در اون جنگ یک ماهه کشتن. حزبالله اولش خیلی ذوق کرد، اما تلافی اسراییل رو که دید تا حدی پشیمان شد. در اسراییل اولمرت رو به بیکفایتی متهم کردند و راه برای به قدرت رسیدن نتانیاهو باز شد.
گفتم شاید برای اخبار این روزها و صحبت کودک و بزرگسال درباره «پدافند»، ذکر این خاطره بد نباشه.
گفتم شاید برای اخبار این روزها و صحبت کودک و بزرگسال درباره «پدافند»، ذکر این خاطره بد نباشه.
یک داستان هست از زمان امام صادق که میگه حضرت برای اینکه فرمانبرداری مطلوب ولایی! رو نشون بده به یکی از اصحابش میگه برو بپر تو تنور، و اون فرد هم میره میپره داخلش در حالی که روشن بوده، اما کاملا هالیوودیطور دچار سوختگی نمیشه، چون هر کدام از شیعیان واقعی یه ابراهیم درون دارن! کاملا واضحه که در رقابت طرفین در جذب افکار عمومی، این داستانها ساخته شد تا طرف شیعه بگه از کرامات شیخ ما این است که فلان! حالا حجتالاسلام زائری رمز این وفاداری ولایی رو کشف کرده.. ازونجایی که دستگاه خلافت فعلی خیلی دلخوره که چرا در سال ۱۴۴۱ قمری نمیشه مثل سال ۱۴۱ قمری بسیجی داخل تنور رونده ساخت، رمزگشایی از موفقیت جعفر صادق اهمیت پیدا میکنه. زائری روایت دیگهای از همان امام همام نقل میکنه به این مضمون که حضرت یکی از اصحاب خود را دید که غمباد گرفته، ازو پرسید چه شده؟ گفت سنم داره میره بالا نه زنی نه زندگیای، تو بازار رد شدنی یک کنیز رو دیدم و ازون موقع تو کفشم ولی پول ندارم. حضرت دستور داد آن کنیز را خریدند، و یک خانه هم اجاره کرده و کلیدش رو به او داد و گفت برو پی زندگیات!.. و بعد زائری نتیجه میگیرد: خب معلومه فردا اگه به این فرد میگفت بپر در تنور، میپرید!.. بعبارتی رمز ساخت سرباز ولایی دو چیز است: داف، و مکان!.. و لابد بر مبنای همین استراتژیه که توریسم سکس در مشهد شکوفا شده، یحتمل اقایان مبنا رو بر این گذاشتهاند که اگه داف و مکان فاطمیون و زینبیون رو تأمین کنیم، برایمان خواهند جنگید در پراکسی وار های منطقه!
قبلا درباره کظم غیظ حضرت امام موسی کاظم نوشته بودم که برخلاف تبلیغات منابر، آنچه که از سجایای اخلاقی نسبت داده میشه به آن بزرگواران، بیشتر مهندسی اجتماعی بوده تا یک فضیلت شخصیتی. طرف میآمده فحش ناموس میداده به حضرت، و ایشان فردا میرفته یک کیسه سکه تحویلش میداده بدون هیچ دلیلی! و خب من هم بودم جلوی دهانم را میگرفتم از آن به بعد. این که داف و مکان تأمین کنیم برای آدمهای تکیده و اونها رو مدیون خودمون کنیم تا بمیرند یا بمیرانند برای ما، که گروههایی مافیایی هم انجام میدن، لازم نیست حجت خدا بر روی زمین باشی. همین اعضای خطرناک گنگهای مواد مخدر آمریکای جنوبی که نوجوان ۱۵ ساله چنان برایشان آدم میکشد که انگار قسمتی از دورههای آموزشی رو در رحم مادرش گذرونده، چطور نیرو جذب میکنند؟ یک گوشه خیابون داشته آشغال میخورده و یک روز یک آقای چهارشونه با خالکوبی فراوان میاد از فلاکت نجاتش میده.
آقای زائری و بقیه دست اندرکاران خلافت شیعه اگه دنبال ساختن گنگ هستند، که خب هیچ. اتفاقا دوره دورهی یاغیهای مافیایی است، از قاچاقچیان آمریکای جنوبی تا حوثیهای یمن.. با راهبرد «جوجه تیغی باش و حکومت کن» خوب توانستهاند تمدنهای غربی و شرقی و شمالی و جنوبی رو در هچل بندازن. اما اگه احیانا در گوشههایی از ذهنشون تربیت «انسان معنوی» رو تخیل میکنند، این قطعا راهش نیست.
قبلا درباره کظم غیظ حضرت امام موسی کاظم نوشته بودم که برخلاف تبلیغات منابر، آنچه که از سجایای اخلاقی نسبت داده میشه به آن بزرگواران، بیشتر مهندسی اجتماعی بوده تا یک فضیلت شخصیتی. طرف میآمده فحش ناموس میداده به حضرت، و ایشان فردا میرفته یک کیسه سکه تحویلش میداده بدون هیچ دلیلی! و خب من هم بودم جلوی دهانم را میگرفتم از آن به بعد. این که داف و مکان تأمین کنیم برای آدمهای تکیده و اونها رو مدیون خودمون کنیم تا بمیرند یا بمیرانند برای ما، که گروههایی مافیایی هم انجام میدن، لازم نیست حجت خدا بر روی زمین باشی. همین اعضای خطرناک گنگهای مواد مخدر آمریکای جنوبی که نوجوان ۱۵ ساله چنان برایشان آدم میکشد که انگار قسمتی از دورههای آموزشی رو در رحم مادرش گذرونده، چطور نیرو جذب میکنند؟ یک گوشه خیابون داشته آشغال میخورده و یک روز یک آقای چهارشونه با خالکوبی فراوان میاد از فلاکت نجاتش میده.
آقای زائری و بقیه دست اندرکاران خلافت شیعه اگه دنبال ساختن گنگ هستند، که خب هیچ. اتفاقا دوره دورهی یاغیهای مافیایی است، از قاچاقچیان آمریکای جنوبی تا حوثیهای یمن.. با راهبرد «جوجه تیغی باش و حکومت کن» خوب توانستهاند تمدنهای غربی و شرقی و شمالی و جنوبی رو در هچل بندازن. اما اگه احیانا در گوشههایی از ذهنشون تربیت «انسان معنوی» رو تخیل میکنند، این قطعا راهش نیست.
❤6
دنیا اینجوری کار نمیکنه. برای جلب کمک ابرقدرت، باید بش ثابت کنی یکی از منافعش رو تأمین میکنی. انتخابات آزاد ما، چه چیزی رو برای آمریکا تأمین میکنه؟ همین الان که جنگ تجاری با چین برقراره، دعوای اوباش خاورمیانه با همدیگه، به نفع کدوم طرفه؟ اونی که در انرژی وابستهست (برای همین ایران شر ایجاد میکنه، ولی نه در حدی که انتقال نفت به شرق آسیا، برای دراز مدت مختل شه. خودزنی میکنند، ولی خودکشی نه).
ولی حالا که فانتزی میبافیم چرا انتخابات مجلس؟ کاوه آهنگر هم بتونه وارد این مجلس باز باید با ولیفقیه بیعت کنه. فانتزی اینه: به مردم فرصت داده بشه یه بار دیگه به سوال «آیا حکومت اسلامی میخواهید؟» جواب بدن.
ولی حالا که فانتزی میبافیم چرا انتخابات مجلس؟ کاوه آهنگر هم بتونه وارد این مجلس باز باید با ولیفقیه بیعت کنه. فانتزی اینه: به مردم فرصت داده بشه یه بار دیگه به سوال «آیا حکومت اسلامی میخواهید؟» جواب بدن.
❤2
«با شلوغکاریهایی که دوستان ایرانی لیبرالمون راه انداختن نباید خوشحال باشیم که ترامپ آمریکا رو به صادرکننده نفت تبدیل کرد؟ میتونید تصور کنید چقدر الان در وضعیت شکنندهای بودیم اگه دموکراتها موفق میشدن مانع تولید نفت ما بشن؟»
یک سوال صادقانه از دوستان سبز دارم. بابت استخراج نفت شیل، خیلی سر و صدا راه انداختن که محیط زیست رو نابود میکنه و فلان و بهمان. که قسمتی ازون ادعاها واقعیت داشت. یعنی نمیخوام بگم پیازداغش رو زیاد کرده بودند، یا شاید کرده بودند، ولی میخوام فرض کنم نکرده بودند و واقعا ضدمحیطزیست بود. با سوال مشروعی که پرسیده موافق نیستید؟ اگه آمریکا همچنان در نفت وابسته بود و یک جنگ بزرگ رخ میداد، الان آسیب بیشتری به انسانها و محیطزیست وارد نمیشد؟ انتخاب بین «بد و بدتر» در سیاست یه فریبه، ولی تو محیطزیست چطور؟
یک سوال صادقانه از دوستان سبز دارم. بابت استخراج نفت شیل، خیلی سر و صدا راه انداختن که محیط زیست رو نابود میکنه و فلان و بهمان. که قسمتی ازون ادعاها واقعیت داشت. یعنی نمیخوام بگم پیازداغش رو زیاد کرده بودند، یا شاید کرده بودند، ولی میخوام فرض کنم نکرده بودند و واقعا ضدمحیطزیست بود. با سوال مشروعی که پرسیده موافق نیستید؟ اگه آمریکا همچنان در نفت وابسته بود و یک جنگ بزرگ رخ میداد، الان آسیب بیشتری به انسانها و محیطزیست وارد نمیشد؟ انتخاب بین «بد و بدتر» در سیاست یه فریبه، ولی تو محیطزیست چطور؟
یکی از خطاهای رایج در قضاوت درباره پیشرفت تکنولوژیک اینه که موفقیتهای اولیه رو مبنا قرار میدهند برای اتفاقات آتی. مثلا گفته میشه از هواپیمای ملخی جهش کردیم به هواپیما با موتور جت، اما ازون موقع هیچ تغییری رخ نداده و مثلا بالاتر از سرعت صوت نمیتونیم پرواز کنیم! این نگاه پیشرفتهای دیگه رو نادیده میگیره. از جمله اینکه پروازهای امروزی هرچند سرعتشون تغییر چندانی نداشته، اما به مراتب امنتر و راحتتر هستند، و خیلی خیلی ارزانتر هم هستند. و از طرفی اینطور نیست که نشه در بعضی حوزهها پیشرفت داشت، از جمله سرعت. اما این پیشرفت به قدری گرانتر تموم میشه که بازار پسش میزنه. هزینه دو برابر سریعتر رسیدن، خیلی بیشتر از دو برابر درمیاد.
وزیر دفاع آمریکا میگه با متحدینمون در حال بررسی هستیم که چطور پاسخ گستاخی ایران رو بدیم.
سالها پیش یکی از بچههایی که واسه یکی از شرکتهای نظامی پیمانکار سپاه کار میکرد یه جزوه بم نشون داد، که توش کپی سیاه سفید از یه سری صفحات یک هندبوک وجود داشت (که نمیدونم از کدوم سایت روسی گرفته بودن) که سناریوهای احتمالی پنتاگون برای مقابله با ایران در یک جنگ فرضی در خلیج فارس رو نشون میداد. بش گفتم اینی که اینجا ترسیم کردن بیشتر شبیه آخرالزمانه. الان مثلا مطالعه این چه فایدهای داره؟ قراره بعد از این آخرالزمان هم باز شرکت شما برپا باشه و خدمات بفروشه به سپاه؟
گفت تو کلاسی که هستیم با خودم بیست و دو نفر هستند، هیجده نفرشون گاون، میمونه چهار نفر، که یکیشون جاسوسه، و اون یکی دزده. یکی دیگه و من هستیم که یه ذره نگرانیم واسه آینده مملکت، گزارش تهیه میکنیم میدیم به اینا، شاید یکی مطالعه کرد. البته من خسته شدم انقدر گیر دادن بم میخوام از شرکت بیام بیرون و برم هلند!
سالها پیش یکی از بچههایی که واسه یکی از شرکتهای نظامی پیمانکار سپاه کار میکرد یه جزوه بم نشون داد، که توش کپی سیاه سفید از یه سری صفحات یک هندبوک وجود داشت (که نمیدونم از کدوم سایت روسی گرفته بودن) که سناریوهای احتمالی پنتاگون برای مقابله با ایران در یک جنگ فرضی در خلیج فارس رو نشون میداد. بش گفتم اینی که اینجا ترسیم کردن بیشتر شبیه آخرالزمانه. الان مثلا مطالعه این چه فایدهای داره؟ قراره بعد از این آخرالزمان هم باز شرکت شما برپا باشه و خدمات بفروشه به سپاه؟
گفت تو کلاسی که هستیم با خودم بیست و دو نفر هستند، هیجده نفرشون گاون، میمونه چهار نفر، که یکیشون جاسوسه، و اون یکی دزده. یکی دیگه و من هستیم که یه ذره نگرانیم واسه آینده مملکت، گزارش تهیه میکنیم میدیم به اینا، شاید یکی مطالعه کرد. البته من خسته شدم انقدر گیر دادن بم میخوام از شرکت بیام بیرون و برم هلند!
Anarchonomy
ترامپ، سندرز، بایدن سه مردی که تب انتخابات آمریکا رو در دست دارند امروز، هر سه بالای ۷۰ سال هستند!.. فارغ از گرایشات سیاسی و کارنامهشون، هر سه در سیاست موفق بودند، و گرنه الان در موقعیتی که هستند، نبودند. یکی از افسانههایی که ما رو باش تربیت کردند این بود…
حتی چپهای اسراییلی هم از انرژی نتانیاهو متعجبند. میگه ۲۱ اکتبر ۷۰ ساله میشه ولی انگار نه انگار. حالا تصور کنید موقعیتش رو.. به شدت نیاز به برنده شدن در انتخابات داره، در حالی که همه احزاب به خونش تشنهن. نحوه ائتلاف رو هواست. یه پرونده جدی تو قوه قضاییه داره. حزبالله و سپاه قدس در مرز دارن کرم میریزن. هر لحظه احتمال جنگ هست. وضعیت شهرکها در بلاتکلیفترین حالت ممکنه، و معامله قرن انتظارش رو میکشه. شما رو نمیدونم اما از خودم مطمئنم که اگه در این موقعیت بودم متلاشی میشدم.
موفقیت، بیشتر از هوش و پشتکار، انرژی درونی میخواد.
موفقیت، بیشتر از هوش و پشتکار، انرژی درونی میخواد.