بچههای امروزی در همهجای دنیا مثل هم هستند. وقتی یک رویه احمقانه رو ببینند، خیلی رک به بقیه میگن که احمقانهست. با تسلط افکار چپ و تجددگرایانه بر مدارس آمریکا، بچهها فهمیدن که مدرسه جای این مزخرفات نیست. خیلی منطقی میپرسه «مگه مدرسه جای این نیست که ریاضی و علوم و خواندن نوشتن یاد بگیریم؟ نباید جایی باشه که معلمها بمون بگن باید چه نظری درباره جامعه داشته باشیم». «اگه تو ریاضی کم بیاری، کلاس هفتم رو میفتی، اگه کلاس هفتم رو بیفتی، دوره راهنمایی رو رفوزه میشی، اگه راهنمایی رو رفوزه بشی دبیرستان میپره، اگه دبیرستان بپره دانشگاه نمیتونی بری و اگه دانشگاه نتونی بری زندگیت رو باختی».
خیلی ساده داره میگه من میرم مدرسه که آینده شغلی خودم رو بسازم نه اینکه یه سری ایدئولوژی بم دیکته بشه.
خبر بد برای وزارت آموزش و پرورش فاشیست جمهوری اسلامی اینه که بچههای ایرانی هم همینقدر تیز هستند در تشخیص و رک هستند در پسزدن محتویات بدرد نخور!
خیلی ساده داره میگه من میرم مدرسه که آینده شغلی خودم رو بسازم نه اینکه یه سری ایدئولوژی بم دیکته بشه.
خبر بد برای وزارت آموزش و پرورش فاشیست جمهوری اسلامی اینه که بچههای ایرانی هم همینقدر تیز هستند در تشخیص و رک هستند در پسزدن محتویات بدرد نخور!
❤2
Forwarded from M R
پست شما را در مورد عسکراولادی که دیدم، کنجکاو شدم که مناظره بین جکما و ایلونماسک چه بوده! جکما همان بود که خودش گفت: دارای هوش کف خیابان! و در نظر من چنین هوشی خیلی خیلی بالاتر از هوش آکادمیک است. برعکس آنچه در اینجا گفته شده، جکما نه تنها بیشعور جلوه نکرد، بلکه بسیار هوشمندانه صحبت کرد، مگر آنکه شک کردن در پروژههای احمقانه بسط زیستی به مریخ و این خزعبلات را نشانه بیشعور بودن بدانیم!
در ضمن ماسک بسیار از رانت دولتی در جاهای مختلف دنیا برخوردار بوده، در ارجحیت مالیاتی و تعرفهای که خیلی از دولتها برای اتوموبیلهای الکتریک وضع کردهاند. و در ضمن، ماسک چند وقت پیش ثابت کرد که یک بیشعور کامل است وقتی که یک غواص را که نقشی عمده در ماموریت پرخطر نجات بچههای تایلندی گیر افتاده در غار داشت یک "بچهباز" خواند (بدون هیچ دلیلی!).
جکما کسی است که بدون دریوری گفتن، بدون رانت، بدون تحصیلات زیادی دانشگاهی، بدون حتی یک قیافه خوب، با یک قد کوتاه، با وجناتی که حتی برای فروشنده مکدونالد بودن خوب نیست ولی با هوشی از نوع کف خیابان. او با همه اینها پولدار شده. ماسک بر عکس است: گندهگو، رانتدار، با ایدههای تخیلی، با تحصیلات زیادی و کلاً یک بیشعور!
در ضمن ماسک بسیار از رانت دولتی در جاهای مختلف دنیا برخوردار بوده، در ارجحیت مالیاتی و تعرفهای که خیلی از دولتها برای اتوموبیلهای الکتریک وضع کردهاند. و در ضمن، ماسک چند وقت پیش ثابت کرد که یک بیشعور کامل است وقتی که یک غواص را که نقشی عمده در ماموریت پرخطر نجات بچههای تایلندی گیر افتاده در غار داشت یک "بچهباز" خواند (بدون هیچ دلیلی!).
جکما کسی است که بدون دریوری گفتن، بدون رانت، بدون تحصیلات زیادی دانشگاهی، بدون حتی یک قیافه خوب، با یک قد کوتاه، با وجناتی که حتی برای فروشنده مکدونالد بودن خوب نیست ولی با هوشی از نوع کف خیابان. او با همه اینها پولدار شده. ماسک بر عکس است: گندهگو، رانتدار، با ایدههای تخیلی، با تحصیلات زیادی و کلاً یک بیشعور!
🤔2
M R
پست شما را در مورد عسکراولادی که دیدم، کنجکاو شدم که مناظره بین جکما و ایلونماسک چه بوده! جکما همان بود که خودش گفت: دارای هوش کف خیابان! و در نظر من چنین هوشی خیلی خیلی بالاتر از هوش آکادمیک است. برعکس آنچه در اینجا گفته شده، جکما نه تنها بیشعور جلوه…
برای امثال قدیمیتر جک ما، اینکه یک غول آلومینیومی بتواند ۸۰۰ نفر را در ارتفاع ۴۰ هزارپایی با سرعت ۹۰۰ کیلومتر در ساعت جابجا کند، احمقانه بود. ولی امروز سفر با ایرباس A380 یک امر روزمره و عادی است! باید خوشحال باشیم که سرمایه انسانی ما فقط به این هوشهای کفخیابانی که دامنه دیدشان سر و ته یک خیابان است خلاصه نشده بود.
در پرت بودن این آدم همین بس که نه در ۱۹۹۱ بلکه در سال ۲۰۱۹ ادعا میکند هوش مصنوعی هیچوقت نمیتواند هوشمندتر از انسان شود، چون خالقش ماییم و امکان ندارد مخلوق از خالق پیشی بگیرد! (این بابا باید در قم درس میخواند. با آملی لاریجانی میتوانست تیم فلسفه اسلامی خوبی بسازد). در زمانی که نه پنج سال بعد، نه ده سال بعد، بلکه همین الان هوش مصنوعی در حال انجام کارهایی است که برای انسان غیرقابل هضم است.
وقتی ماسک میپرسد انسانها در پردازش چه چیزی بهتر عمل میکنند؟ هیچ پاسخ مشخصی ندارد. در عوض تنها راه حل بقای بشر را توسل به «عشق» معرفی میکند! ادبیات تیپیکال شارلاتانهایی که با منطق سرد پول جمع کردهاند اما دیگران را به عشقورزی توصیه میکنند! تا وانمود کنند بعد از انباشت کوهی از سرمایه، به افق دیدی رسیدهاند که ماورای پول است! این همان کسی است که میگفت اگر روزی کمتر از ۱۰ ساعت کار کنید به هیچجا نمیرسید! پشت تریبون ماوراگرا هستند، اما برای توده کارگر نیهیلیسم صنعتی را میپسندند!
اما نقطه اوج نمایش بیشعوری آنجا بود که گفت «خرد انسان از قلب او بیرون میآید نه از مغزش». بنده خدا متوجه نیست الان یکم دیر است برای این کنفوسیوسبازی های فیک!
شرکت «محلی» جک ما به سراسر چین مسلط شد چون کارآفرینی ناسیونالیستی چین اجازه تنفس به رقیب خارجی نمیداد (همانطور که گوگل را بیرون راندند تا موتور جستجوی بومی! بتواند جان بگیرد). کسی که فکر میکند جک ما بدون رانت پولدار شده نمیداند چین کجاست.
دولت آمریکا به خودروهای برقی سوبسید و تخفیف مالیاتی داد، که هرچند اشتباه بود اما موقت بود و تمام شد. تسهیلات مذکور برای بقیه خودروسازها که خودروی برقی در سگمنتهای ارزانتر میساختند تعیینکننده بود نه برای تسلا که شروع تولیدش با خودروی ۱۰۰ هزار دلاری بود! آن هم در شرایطی که رقیب نداشت و بهرحال تأثیری در رشدش نمیگذاشت. ماسک چند برابر ارزش تسهیلاتی که نصیب مشتریانش شده بود را با آزاد کردن حق استفاده از patentهای شرکت جبران کرد. کاری که حاجیبازاریهای هوش خیابانی ممکن نیست انجام بدهند.
ماسک از قضا شکننده کلیشه کارآفرینان کف خیابانی است، که در بیوگرافی همهشان دورهای فلاکت وجود داشته و به درد موزیکالهای دیزنی میخورد برای تزریق امید به کودکان جهان سومی محروم، که مأیوس نباشید شما هم میتوانید میلیاردر شوید. ماسک با وجود زندگی مرفهی که ازو یک جوان سوسول و شنگول ساخته بود، کاری انجام داد که استخوان امثال جک ما و عسگراولادی را خرد میکرد.. یعنی بهم ریختن بساط صنعت سر تا پا سنتگرای خودروسازی، با تمام پروپاگاندای محافظهکار قدرتمندشان. همان غولهای خودروساز که مثل الوات دورهاش کرده بودند و دستش انداخته بودند، امروز سراسیمه مشغول طراحی تقلیدی از تسلا هستند تا از قافله عقب نمانند. ماسک خودروی برقی را از یک کانسپت به یک واقعیت تبدیل کرد. فارغ ازینکه آیا خودروی برقی میتواند ما را برای همیشه از بنزین خلاص کند یا نه که محل بحث است، کاری که ماسک در عملی کردن تولید انبوه انجام داد انقدر بزرگ هست که در برابرش خیلی ژاپنیوار تعظیم کنم.
«گندهگویی و ایدههای تخیلی» ماسک باعث شد امروز موشک فضاپیمایی داشته باشیم که مثل تاکسی محموله را به ایستگاه بینالمللی میبرد و دوباره برمیگردد!.. کاری که فقط کسی که در بحر «راکت ساینس» بوده میفهمد چقدر دشوار و پیچیده و تا همین چند سال پیش چقدر تخیلی بود.
برای پیدا کردن مشابهات جک ما کافیست خیابان را جارو کنیم (بازارچههای شانگهای پر است ازین آدمها، که شانسشان و روابطشان کمتر بوده). اما برای پیدا کردن مشابه ماسک باید یک عمر جستجو کنیم. باید هم تواضعش کمتر باشد. تواضع برای کسی است که کمیاب نیست.
در پرت بودن این آدم همین بس که نه در ۱۹۹۱ بلکه در سال ۲۰۱۹ ادعا میکند هوش مصنوعی هیچوقت نمیتواند هوشمندتر از انسان شود، چون خالقش ماییم و امکان ندارد مخلوق از خالق پیشی بگیرد! (این بابا باید در قم درس میخواند. با آملی لاریجانی میتوانست تیم فلسفه اسلامی خوبی بسازد). در زمانی که نه پنج سال بعد، نه ده سال بعد، بلکه همین الان هوش مصنوعی در حال انجام کارهایی است که برای انسان غیرقابل هضم است.
وقتی ماسک میپرسد انسانها در پردازش چه چیزی بهتر عمل میکنند؟ هیچ پاسخ مشخصی ندارد. در عوض تنها راه حل بقای بشر را توسل به «عشق» معرفی میکند! ادبیات تیپیکال شارلاتانهایی که با منطق سرد پول جمع کردهاند اما دیگران را به عشقورزی توصیه میکنند! تا وانمود کنند بعد از انباشت کوهی از سرمایه، به افق دیدی رسیدهاند که ماورای پول است! این همان کسی است که میگفت اگر روزی کمتر از ۱۰ ساعت کار کنید به هیچجا نمیرسید! پشت تریبون ماوراگرا هستند، اما برای توده کارگر نیهیلیسم صنعتی را میپسندند!
اما نقطه اوج نمایش بیشعوری آنجا بود که گفت «خرد انسان از قلب او بیرون میآید نه از مغزش». بنده خدا متوجه نیست الان یکم دیر است برای این کنفوسیوسبازی های فیک!
شرکت «محلی» جک ما به سراسر چین مسلط شد چون کارآفرینی ناسیونالیستی چین اجازه تنفس به رقیب خارجی نمیداد (همانطور که گوگل را بیرون راندند تا موتور جستجوی بومی! بتواند جان بگیرد). کسی که فکر میکند جک ما بدون رانت پولدار شده نمیداند چین کجاست.
دولت آمریکا به خودروهای برقی سوبسید و تخفیف مالیاتی داد، که هرچند اشتباه بود اما موقت بود و تمام شد. تسهیلات مذکور برای بقیه خودروسازها که خودروی برقی در سگمنتهای ارزانتر میساختند تعیینکننده بود نه برای تسلا که شروع تولیدش با خودروی ۱۰۰ هزار دلاری بود! آن هم در شرایطی که رقیب نداشت و بهرحال تأثیری در رشدش نمیگذاشت. ماسک چند برابر ارزش تسهیلاتی که نصیب مشتریانش شده بود را با آزاد کردن حق استفاده از patentهای شرکت جبران کرد. کاری که حاجیبازاریهای هوش خیابانی ممکن نیست انجام بدهند.
ماسک از قضا شکننده کلیشه کارآفرینان کف خیابانی است، که در بیوگرافی همهشان دورهای فلاکت وجود داشته و به درد موزیکالهای دیزنی میخورد برای تزریق امید به کودکان جهان سومی محروم، که مأیوس نباشید شما هم میتوانید میلیاردر شوید. ماسک با وجود زندگی مرفهی که ازو یک جوان سوسول و شنگول ساخته بود، کاری انجام داد که استخوان امثال جک ما و عسگراولادی را خرد میکرد.. یعنی بهم ریختن بساط صنعت سر تا پا سنتگرای خودروسازی، با تمام پروپاگاندای محافظهکار قدرتمندشان. همان غولهای خودروساز که مثل الوات دورهاش کرده بودند و دستش انداخته بودند، امروز سراسیمه مشغول طراحی تقلیدی از تسلا هستند تا از قافله عقب نمانند. ماسک خودروی برقی را از یک کانسپت به یک واقعیت تبدیل کرد. فارغ ازینکه آیا خودروی برقی میتواند ما را برای همیشه از بنزین خلاص کند یا نه که محل بحث است، کاری که ماسک در عملی کردن تولید انبوه انجام داد انقدر بزرگ هست که در برابرش خیلی ژاپنیوار تعظیم کنم.
«گندهگویی و ایدههای تخیلی» ماسک باعث شد امروز موشک فضاپیمایی داشته باشیم که مثل تاکسی محموله را به ایستگاه بینالمللی میبرد و دوباره برمیگردد!.. کاری که فقط کسی که در بحر «راکت ساینس» بوده میفهمد چقدر دشوار و پیچیده و تا همین چند سال پیش چقدر تخیلی بود.
برای پیدا کردن مشابهات جک ما کافیست خیابان را جارو کنیم (بازارچههای شانگهای پر است ازین آدمها، که شانسشان و روابطشان کمتر بوده). اما برای پیدا کردن مشابه ماسک باید یک عمر جستجو کنیم. باید هم تواضعش کمتر باشد. تواضع برای کسی است که کمیاب نیست.
❤3
سعی کنید گیج نباشید.
زن و مسائل زن را ما «به اشتباه» مهم نکردهایم. زن و مسائل زن فیالنفسه برای حکومت اسلامی مهم است. در مملکت ۹۰ میلیون نفری، نیمی از مردم نماز نمیخوانند! بدون تحدید زن، ظواهری از شرع باقی نمیماند. زن، آخرین دستاویز این حکومت برای اسلامی ماندن است. پس گرفتن آخرین دستاویزش، مهم است.
https://t.me/neychabouriat/426
زن و مسائل زن را ما «به اشتباه» مهم نکردهایم. زن و مسائل زن فیالنفسه برای حکومت اسلامی مهم است. در مملکت ۹۰ میلیون نفری، نیمی از مردم نماز نمیخوانند! بدون تحدید زن، ظواهری از شرع باقی نمیماند. زن، آخرین دستاویز این حکومت برای اسلامی ماندن است. پس گرفتن آخرین دستاویزش، مهم است.
https://t.me/neychabouriat/426
در باب رانتخواری شرکتهای خصوصی چین
مسافر غربی که مجبور شده از تاکسی آنلاین چینی استفاده کنه، میگه کیفیت اصلا قابل مقایسه با اوبر نیست، و میگه اینکه نذاشتن شرکتهای غربی وارد رقابت بشن، عملا به مصرفکننده چینی اجحاف شده (حق مردم چین، این کیفیت نیست). کرایه انقدر پایینه که به نظر میرسه داره بدون سود کار میکنه. از یک شرکت خصوصی چنین فعالیتی رو انتظار دارید؟
و مشکل عمده استفاده از تاکسی آنلاین، نقشهست، و نقشه چیزیه که در انحصار دولته، و هیچوقت دقیق نیست. گم شدن مسافر و گیج شدن راننده یک امر عادیه. پول کاغذی هم در حال حذفه و کرایه تاکسی انلاین رو فقط آنلاین و فقط با ویچت میشه پرداخت کرد! و چون قیمت پایینه خیلی جاها تاکسی معمولی دیگه وجود نداره. یعنی مصرفکننده در یک انحصار چندلایه گیر افتاده.. هرچند که شهروند بومی شاید خیلی متوجه نیست. همینکه نسبت به فلاکت گذشته بهتره، راضیه.
مسافر غربی که مجبور شده از تاکسی آنلاین چینی استفاده کنه، میگه کیفیت اصلا قابل مقایسه با اوبر نیست، و میگه اینکه نذاشتن شرکتهای غربی وارد رقابت بشن، عملا به مصرفکننده چینی اجحاف شده (حق مردم چین، این کیفیت نیست). کرایه انقدر پایینه که به نظر میرسه داره بدون سود کار میکنه. از یک شرکت خصوصی چنین فعالیتی رو انتظار دارید؟
و مشکل عمده استفاده از تاکسی آنلاین، نقشهست، و نقشه چیزیه که در انحصار دولته، و هیچوقت دقیق نیست. گم شدن مسافر و گیج شدن راننده یک امر عادیه. پول کاغذی هم در حال حذفه و کرایه تاکسی انلاین رو فقط آنلاین و فقط با ویچت میشه پرداخت کرد! و چون قیمت پایینه خیلی جاها تاکسی معمولی دیگه وجود نداره. یعنی مصرفکننده در یک انحصار چندلایه گیر افتاده.. هرچند که شهروند بومی شاید خیلی متوجه نیست. همینکه نسبت به فلاکت گذشته بهتره، راضیه.
پیام داده میفرماید شمایی که مدعی هستید فوتبال ایران دولتی و سرتاپا فساد است، ابتدا به ساکن استفاده از استادیوم «موسسه فرهنگی ورزشی پرسپولیس» مثلا، که یک نهاد کاملا حکومتی است، نباید مطالبه شما باشد، که بعد بخواهید هزینههای سنگین بابتش بپردازید. ضمن اینکه اگر حکومت ما دموکراتیک هم بود، دولت در اینکه حق استفاده از اموالش را به چه کسانی اهدا کند، مختار بود!
اولا در حکومت دموکراتیک، تعیین حدود اختیار در اهدای حق استفاده هم، دموکراتیک است. اگر مالیات شما را صرف ساخت پادگان کرده، حق دارد مانع ورود غیرنظامیان به پادگان شود، چون خودتان گفتهاید با این پول محوطهای بساز که غیرنظامیان واردش نشوند. ولی اگر مالیات را گرفته تا ورزشگاه بسازد، حق ندارد مانع ورود کسانی شود که طبیعتا مشتری ورزشگاه هستند. چون خودتان گفتهاید با این پول مکانی بساز که همه از آن استفاده کنند. دوستان دموکراسی را با ولایت فقیه که مالک ناموس مردم نیز هست اشتباه گرفتهاند.
دوما، آقایان متوجه اهمیت کلمه the در انگلیسی نیستند.
بین stadium و the stadium فرق زیادی هست. ورزشگاه پرسپولیس، خاص است. مطالبه کسی ورود به ورزشگاه خاص نبوده و نیست. مطالبه، حق استفاده از ورزشگاه به مفهوم عام آن است. چرا که اگر هم یک شرکت خصوصی وجود داشت و استادیوم مختص خودش را داشت، باز حکومت مانع ورود زنان به آن ورزشگاه میشد. کما اینکه وارد منزل مسکونی مردم میشود و به جرم برگزاری پارتی مختلط، مهمان و میزبان را بازداشت میکند. حتی اگر هیچ استادیومی در ایران وجود نداشت، مطالبه حق استفاده از آن موضوعیت داشت. همانطور که هنوز خودروهای صد درصد خودران وارد بازار نشده، اما بحث درباره حق شهروندان نسبت به تصمیمات هوش مصنوعی که هدایتشان میکند به جریان افتاده.
ظاهرا روح سرگردان مردسالاری، از بُرد رسانهای این خودسوزی دلخور است، و این دلخوری را با «حالا سوژه قحط بود برای خودکشی؟» بروز میدهد. اینکه چرا این خودسوزی اهمیت بیشتری پیدا میکند تا مثلا خودسوزی یک زن ایلامی، به این برمیگردد که قاطبه زنان (و حتی بخشی از مردان) شهرنشین ایران بیشتر با دختر آبی همذاتپنداری دارند، تا یک زن ایلامی که مشکلاتش هنوز در حد مشکلات زنان در اوائل دوران رضاخان است. هرکس غم کسی را میخورد که برایش آشناتر است.
اولا در حکومت دموکراتیک، تعیین حدود اختیار در اهدای حق استفاده هم، دموکراتیک است. اگر مالیات شما را صرف ساخت پادگان کرده، حق دارد مانع ورود غیرنظامیان به پادگان شود، چون خودتان گفتهاید با این پول محوطهای بساز که غیرنظامیان واردش نشوند. ولی اگر مالیات را گرفته تا ورزشگاه بسازد، حق ندارد مانع ورود کسانی شود که طبیعتا مشتری ورزشگاه هستند. چون خودتان گفتهاید با این پول مکانی بساز که همه از آن استفاده کنند. دوستان دموکراسی را با ولایت فقیه که مالک ناموس مردم نیز هست اشتباه گرفتهاند.
دوما، آقایان متوجه اهمیت کلمه the در انگلیسی نیستند.
بین stadium و the stadium فرق زیادی هست. ورزشگاه پرسپولیس، خاص است. مطالبه کسی ورود به ورزشگاه خاص نبوده و نیست. مطالبه، حق استفاده از ورزشگاه به مفهوم عام آن است. چرا که اگر هم یک شرکت خصوصی وجود داشت و استادیوم مختص خودش را داشت، باز حکومت مانع ورود زنان به آن ورزشگاه میشد. کما اینکه وارد منزل مسکونی مردم میشود و به جرم برگزاری پارتی مختلط، مهمان و میزبان را بازداشت میکند. حتی اگر هیچ استادیومی در ایران وجود نداشت، مطالبه حق استفاده از آن موضوعیت داشت. همانطور که هنوز خودروهای صد درصد خودران وارد بازار نشده، اما بحث درباره حق شهروندان نسبت به تصمیمات هوش مصنوعی که هدایتشان میکند به جریان افتاده.
ظاهرا روح سرگردان مردسالاری، از بُرد رسانهای این خودسوزی دلخور است، و این دلخوری را با «حالا سوژه قحط بود برای خودکشی؟» بروز میدهد. اینکه چرا این خودسوزی اهمیت بیشتری پیدا میکند تا مثلا خودسوزی یک زن ایلامی، به این برمیگردد که قاطبه زنان (و حتی بخشی از مردان) شهرنشین ایران بیشتر با دختر آبی همذاتپنداری دارند، تا یک زن ایلامی که مشکلاتش هنوز در حد مشکلات زنان در اوائل دوران رضاخان است. هرکس غم کسی را میخورد که برایش آشناتر است.
❤2
مایلی سایرس بعد از جدا شدن از دوست پسرش (که حتی نظر ترامپ این بود که لایقش نیست) این آهنگ رو بیرون داد. برخلاف بیشتر کارهای امروزی که موزیکویدئو یک زائده بر آهنگه و خودنمایی خوانندهست، در این مورد ویدئو علاوه بر خودنمایی، به محتوای آهنگ هم چیزی اضافه کرده. صراحتا داره میگه از زندگی پر از پارتی و دراگ و الکل خسته شده. و حالا داره تایمش رو با دوستدخترش میگذرونه. دختری که لابد برخلاف پارتنر مذکری که داشت، بیشتر به درد عشقورزیدن میخوره. اصلا نمیشه رو نوسانات هورمنی خوانندهها حساب باز کرد، ولی پر بیراه نیست که بسیاری از مردها در تأمین عاطفی زنها عاجزند، و بعضیهاشون متوجه این واقعیت نیستند که زنها حاضرند پول و خوشگذرونی رو بدن و به جاش تأمین عاطفی دریافت کنند. مزخرفاتی که در قالب «برابری» به خورد همه دادند، گاهی عوارض خودش رو در این مهلکهها نشون میده. از همه تفاوتها که بگذریم، مسئولیت عاطفی مرد با زن برابر نیست، ولی فکر میکنه که هست. بنابراین همونقدر محبت تحویل میده، که از پارتنرش دریافت کرده. و این کمه. ما مردها مجبوریم n واحد دریافت کنیم، و 3n پس بدیم. این فیزیک ماست، و فیزیک حرومزادهست. قدیم اگه هیچی هم نمیدادیم مشکلی نبود، چون زن راهی نداشت. اما الان مستقله و به راحتی میذاره میره، و میگه ماشینت و ویلات و پارتی و بساط عیشت، مال خودت.
https://youtu.be/rrvFv6j3-sM
https://youtu.be/rrvFv6j3-sM
YouTube
Miley Cyrus - Slide Away (Official Video)
Miley Cyrus "Slide Away" Available Now: https://smarturl.it/MCSlideAway?IQid=yt
iTunes - https://smarturl.it/MCSlideAway/itunes?IQid=yt
Apple Music - https://smarturl.it/MCSlideAway/applemusic?IQid=yt
Spotify - https://smarturl.it/MCSlideAway/spotify?IQid=yt…
iTunes - https://smarturl.it/MCSlideAway/itunes?IQid=yt
Apple Music - https://smarturl.it/MCSlideAway/applemusic?IQid=yt
Spotify - https://smarturl.it/MCSlideAway/spotify?IQid=yt…
این یک سوال مشروع است که «فایده پیشرفت بشر چه بود؟».
یک آدم رندوم در اصفهانِ هزار سال پیش که هفتاد سال عمر کرده بوده رو با خودتان که انشاءالله به هفتادسالگی خواهید رسید مقایسه کنید. آیا میتونید با قطعیت بگید شما خوشبختترید؟
یک آدم رندوم در اصفهانِ هزار سال پیش که هفتاد سال عمر کرده بوده رو با خودتان که انشاءالله به هفتادسالگی خواهید رسید مقایسه کنید. آیا میتونید با قطعیت بگید شما خوشبختترید؟
Anarchonomy
Photo
قرار نشد موقعیت خوب الان با موقعیت بد هزارسال پیش رو در کنار هم قرار بدیم. این جرزنیه. زن هزار سال پیش اگه به هفتادسالگی میرسید، که خیلیهاشون میرسیدن (مرگ و میر نوزادان میانگین امید به زندگی رو میاره پایین، اما معنیش این نیست که اونایی که زنده میمونن فقط چهل سال عمر میکنند)، یعنی از همه زایمانها سالم بیرون اومده بوده، و چه بسا میتونسته در شرایطی زایمان کنه که شما الان نمیتونی. مردی که به هفتاد میرسیده معنیش این بوده که یا مریض نمیشده یا اگه میشده زود درمان میشده، و معنیش این بوده که میتونسته با شمشیر از خودش دفاع کنه، که قدرت جسمانی میخواد، که یعنی گوشت و سبزیجات بیشتری نسبت به شما مصرف میکرده (یا بهتر به جای بیشتر. بعضی از محققین معتقدند ارزش غذایی سبزیجات امروزی نصف ارزششون در پانصدسال پیشه!).
اگه قرار بر جرزنی باشه، آدم هزارسال پیش هم میتونه جرزنی کنه. مثلا به آمار خودکشی دوران شما اشاره کنه و بگه ما همچین چیزی نداشتیم. یا به کشتاری که در تصادفات رانندگی رخ بده و بگه آمارش قابل مقایسه با قتلعامهای دوران ماست، یا به اعتیاد و اوردوزها اشاره کنه. یا حتی بگه اصفهان دیوار و دروازه داشت و داخل شهر کسی جرئت راهزنی نداشت، اما شما تا از منزل خارج میشی واهمه داری که گوشیت رو بدزدن و بواسطه این خفتگیری چاقو هم بخوری.
اگه جرزنیها رو بذاریم کنار، بین دو آدم هفتاد ساله با هزارسال فاصله، چه اختلافی هست که نشان از خوشبختی باشه و حاصل پیشرفتهای بشری باشه؟
اگه قرار بر جرزنی باشه، آدم هزارسال پیش هم میتونه جرزنی کنه. مثلا به آمار خودکشی دوران شما اشاره کنه و بگه ما همچین چیزی نداشتیم. یا به کشتاری که در تصادفات رانندگی رخ بده و بگه آمارش قابل مقایسه با قتلعامهای دوران ماست، یا به اعتیاد و اوردوزها اشاره کنه. یا حتی بگه اصفهان دیوار و دروازه داشت و داخل شهر کسی جرئت راهزنی نداشت، اما شما تا از منزل خارج میشی واهمه داری که گوشیت رو بدزدن و بواسطه این خفتگیری چاقو هم بخوری.
اگه جرزنیها رو بذاریم کنار، بین دو آدم هفتاد ساله با هزارسال فاصله، چه اختلافی هست که نشان از خوشبختی باشه و حاصل پیشرفتهای بشری باشه؟
یکی از مغلطههای معاصر: صدسال پیش (که خاطرات مامانبزرگهامون رو میتونه پوشش بده) معیار قضاوت درباره کل تاریخ قرار میگیره! صدسال پیش دوره افول ایران بود، پانصدسال پیش دوره شکوفایی ایران بود.
شاید آدم پانصدسال پیش نمیتونست توتفرنگی بخوره، ولی آجیل و خشکبار همیشه تو جیبش بود. چیزی که ۹۰ درصد ایرانیهای امروز یا نمیتونن بخرن یا باید به اندازهای بخرن که با ترازوی طلافروشها قابل وزنکشیه. مهم عملکرد بدنه. اگه بدن اون آدم به اندازه بدن شما، و چه بسا بهتر، کار میکرده یعنی تأمین میشده. مهم نیست با چه موادی. مواد دوران شما هم فیکس نیست. دارن میگن به زودی باید سوسک و ملخ بخوریم!
شاید آدم پانصدسال پیش نمیتونست توتفرنگی بخوره، ولی آجیل و خشکبار همیشه تو جیبش بود. چیزی که ۹۰ درصد ایرانیهای امروز یا نمیتونن بخرن یا باید به اندازهای بخرن که با ترازوی طلافروشها قابل وزنکشیه. مهم عملکرد بدنه. اگه بدن اون آدم به اندازه بدن شما، و چه بسا بهتر، کار میکرده یعنی تأمین میشده. مهم نیست با چه موادی. مواد دوران شما هم فیکس نیست. دارن میگن به زودی باید سوسک و ملخ بخوریم!
نگفتم شرایط بهتر نیست. وقتی حرف از پیشرفت میزنیم یعنی قبول کردیم که شرایط بهتره دیگه. سوال اینه که چقدر در خوشبختی موثر بوده. البته بهمراه بهتر شدن بعضی چیزها هم بدتر شده. امروز سالی پنجاه هزارنفر در آمریکا با خودکشی میمیرند. یه عدد مشابهی با اوردوز. یه عدد مشابهی بابت دیابت. یعنی هرماه معادل تلفات یک حمله مغول! و همینطور ادامه دار.
یک از ساختمانها در پکن، غرق شده در دود، فضایی رو بوجود آورده که کپی غیرقابل باوری از فیلم بلید رانره!
جک ما به ایلان ماسک میگفت همه پیشبینیهای بشر درباره آینده غلط از آب درمیان، و اگه درست دربیاد از خوششانسیه.
نه آقای ما. اونایی که خلاقیتشون از شما بیشتره میتونن پیشبینیهای خوبی بکنند. اتفاقا ما آدمها در پیشبینی شرایط نیهیلیستی و دیستوپیایی خیلی خوب عمل میکنیم. از جورج اورول گرفته، تا صحنهسازان هالیوود. 😉
جک ما به ایلان ماسک میگفت همه پیشبینیهای بشر درباره آینده غلط از آب درمیان، و اگه درست دربیاد از خوششانسیه.
نه آقای ما. اونایی که خلاقیتشون از شما بیشتره میتونن پیشبینیهای خوبی بکنند. اتفاقا ما آدمها در پیشبینی شرایط نیهیلیستی و دیستوپیایی خیلی خوب عمل میکنیم. از جورج اورول گرفته، تا صحنهسازان هالیوود. 😉
❤4
Forwarded from عجیب زاده
جمهوریاسلامی مدام در گوشمان میخواند: “اگرچه من فاسدم، اما شما هم هستید، مخالفانم هم چنیناند. تکتک شما هشتادمیلیون ایرانی یک جمهوریاسلامی کوچک هستید. هیچ سیاهی وجود ندارد، هیچ سفیدی هم وجودندارد، چرا میخواهید برای رفتن از این خاکستری به آن خاکستری خودتان را به کشتن دهید.”
چنین شکلی از دروغ به عقل هیچکدام از نظامهای توتالیتر قبلی نرسیدهاست. نظامی که شکستش آنچنان آشکار است که هر تلاشی برای ارائه تصویری موفق از خود را بیهوده میبیند، لاجرم مسیری دیگر برمیگزیند و با کشتن امید و شجاعت، سایر امکانها را یا بیاعتبار میکند، یا دور از دسترس مینمایاند.
ما شبیه جمهوریاسلامی نیستیم. هنوز در بدنه بروکراتیک این کشور، هستند کسانی که در سلامت کار میکنند. کارمندانی که باعث شدند، علیرغم سیاستهای ویرانگر جمهوریاسلامی، ایران در چهل سال گذشته سرپا بماند. کسانی که میشود به اتکای آنها ایران را از این دوره انحطاط هم نجات داد.
به دور و اطراف خود نگاه کنید، در میان همین مادر و پدر و خاله و دایی و عمو و عمه خودتان، فراوانند کسانی که کارمند این دستگاه ادارایند، اما نه دزدند، نه از این خوان گسترده فساد بهرهای بردهاند. مردمان شریفی هستند که علیرغم همه ایراداتشان میلی قوی به سامان یافتن این مملکت دارند.
علاوه بر این، میان مغازهداری که نابسامانی اقتصادی باعث شده، جنسش را گران بفروشد و رهبری که سیاستهای غیرمسئولانهاش مملکتی را به افلاس کشانده است، میان کارمندی که درست کار نمیکند و فرماندهان سپاهی که در حال بلعیدن تمام هستی یک کشور هستند، تفاوتهای فراوانی وجود دارد.
اینگونه نیست که از کسی که کبریتی را گران فروخته، کشتن ستاربهشتی و نداآقاسلطان و زهراکاظمی بربیاید. ما شبیه جمهوریاسلامی نیستیم. منفعتطلبیهای فردی ما هیچ ارتباطی با ساختاری ندارد که تبعیض و ظلم و فساد را بصورت سیستماتیک ترویج کردن و ویرانی برای ایران بههمراه آورده است.
در اینسو قربانیانی قرار دارند که برای جان بدر بردن از این فضای متلاطم اقتصادی و سیاسی، البته منفعلانه و به اشتباه، تنها درپی بیرون کشیدن گلیم خود هستند، اما در آنسو ساختار سیاسی وجود دارد که دلیل این تلاطمهاست و اساسا بقا و حیات خود را در گرو تداوم این نابسامانیها میبیند.
جامعهای که در دو قرن اخیر تحولات سیاسی متعددی را تجربه کرده است، میتواند دوباره متحول شود. مردمانی که دوبار انقلاب کردهاند، ممکن است دوباره انقلاب کنند. شرایط سیاسی و اقتصادی فعلی هم کمک میکند تا باور به ناپایداری این وضع و قریبالوقوع بودن تغییرات اساسی گسترش یابد.
اما در مرگ عاملیت مردم، در مرگ شجاعت و امید، در بیاعتبارکردن گزینههای جایگزین توسط اصلاحطلبان و مدافعان خارج نشین جمهوریاسلامی، در خاکستریشدن هر آرمانی، در سربلندکردن تئوریهای توطئهای که هیچکدام شانسی برای وقوع ندارند، آنچه در عمل اتفاق میافتد استمرار جمهوریاسلامی است.
اینجاست که باید درباره هرچیز ظاهرا مبرهنی که بدون تفکر میپذیریم و تکرار میکنیم، دقیق شویم. شاید که بخشی از پروپاگاندای جمهوریاسلامی باشد. در این روزهای سیاه ایران، دیدن تلاش مردم عادی برای اخلاقی و سالم زندگی کردن، نه تنها یک وظیفه و ارزش اخلاقی که یک مبارزه سیاسی است.
«Bamdad»
________
@ajibzad
چنین شکلی از دروغ به عقل هیچکدام از نظامهای توتالیتر قبلی نرسیدهاست. نظامی که شکستش آنچنان آشکار است که هر تلاشی برای ارائه تصویری موفق از خود را بیهوده میبیند، لاجرم مسیری دیگر برمیگزیند و با کشتن امید و شجاعت، سایر امکانها را یا بیاعتبار میکند، یا دور از دسترس مینمایاند.
ما شبیه جمهوریاسلامی نیستیم. هنوز در بدنه بروکراتیک این کشور، هستند کسانی که در سلامت کار میکنند. کارمندانی که باعث شدند، علیرغم سیاستهای ویرانگر جمهوریاسلامی، ایران در چهل سال گذشته سرپا بماند. کسانی که میشود به اتکای آنها ایران را از این دوره انحطاط هم نجات داد.
به دور و اطراف خود نگاه کنید، در میان همین مادر و پدر و خاله و دایی و عمو و عمه خودتان، فراوانند کسانی که کارمند این دستگاه ادارایند، اما نه دزدند، نه از این خوان گسترده فساد بهرهای بردهاند. مردمان شریفی هستند که علیرغم همه ایراداتشان میلی قوی به سامان یافتن این مملکت دارند.
علاوه بر این، میان مغازهداری که نابسامانی اقتصادی باعث شده، جنسش را گران بفروشد و رهبری که سیاستهای غیرمسئولانهاش مملکتی را به افلاس کشانده است، میان کارمندی که درست کار نمیکند و فرماندهان سپاهی که در حال بلعیدن تمام هستی یک کشور هستند، تفاوتهای فراوانی وجود دارد.
اینگونه نیست که از کسی که کبریتی را گران فروخته، کشتن ستاربهشتی و نداآقاسلطان و زهراکاظمی بربیاید. ما شبیه جمهوریاسلامی نیستیم. منفعتطلبیهای فردی ما هیچ ارتباطی با ساختاری ندارد که تبعیض و ظلم و فساد را بصورت سیستماتیک ترویج کردن و ویرانی برای ایران بههمراه آورده است.
در اینسو قربانیانی قرار دارند که برای جان بدر بردن از این فضای متلاطم اقتصادی و سیاسی، البته منفعلانه و به اشتباه، تنها درپی بیرون کشیدن گلیم خود هستند، اما در آنسو ساختار سیاسی وجود دارد که دلیل این تلاطمهاست و اساسا بقا و حیات خود را در گرو تداوم این نابسامانیها میبیند.
جامعهای که در دو قرن اخیر تحولات سیاسی متعددی را تجربه کرده است، میتواند دوباره متحول شود. مردمانی که دوبار انقلاب کردهاند، ممکن است دوباره انقلاب کنند. شرایط سیاسی و اقتصادی فعلی هم کمک میکند تا باور به ناپایداری این وضع و قریبالوقوع بودن تغییرات اساسی گسترش یابد.
اما در مرگ عاملیت مردم، در مرگ شجاعت و امید، در بیاعتبارکردن گزینههای جایگزین توسط اصلاحطلبان و مدافعان خارج نشین جمهوریاسلامی، در خاکستریشدن هر آرمانی، در سربلندکردن تئوریهای توطئهای که هیچکدام شانسی برای وقوع ندارند، آنچه در عمل اتفاق میافتد استمرار جمهوریاسلامی است.
اینجاست که باید درباره هرچیز ظاهرا مبرهنی که بدون تفکر میپذیریم و تکرار میکنیم، دقیق شویم. شاید که بخشی از پروپاگاندای جمهوریاسلامی باشد. در این روزهای سیاه ایران، دیدن تلاش مردم عادی برای اخلاقی و سالم زندگی کردن، نه تنها یک وظیفه و ارزش اخلاقی که یک مبارزه سیاسی است.
«Bamdad»
________
@ajibzad
❤1
عجیب زاده
جمهوریاسلامی مدام در گوشمان میخواند: “اگرچه من فاسدم، اما شما هم هستید، مخالفانم هم چنیناند. تکتک شما هشتادمیلیون ایرانی یک جمهوریاسلامی کوچک هستید. هیچ سیاهی وجود ندارد، هیچ سفیدی هم وجودندارد، چرا میخواهید برای رفتن از این خاکستری به آن خاکستری خودتان…
ایوژن یونسکو، نمایشنامهنویس رومانیایی، یه نمایشنامه داره به نام کرگدن. خلاصه داستان اینه که یه شب بیشتر اهالی یک دهکده تبدیل به کرگدن میشن و همهچیز رو سر راهشون خراب میکنند یا میخورن. اونهایی که تغییر بوجود اومده رو به مرور نرمال حساب میکنند و به عنوان یک نُرم جدید میپذیرند، خودشون هم تبدیل به کرگدن میشن، و فقط یک نفر میمونه که انسان باقی میمونه و در اوج تنهایی و استیصال قرار میگیره. نویسنده فاشیستهایی که کنترل کشورش رو در دوره ۱۹۴۰ به دست گرفتند به کرگدنهای نابودگر تشبیه کرده. اما نمیگه کرگدنها دقیقا چه جنایتهایی مرتکب شدن (مثل حمله شبانه به محل سکونت اقلیتها و زنده سوزاندنشون)، چون اونها رو تقریبا همه شنیدن و میدونن. هدفش نشون دادن نحوه نرمالایز شدن تدریجی فاشیسمه. فاشیستهای رومانی ابتدا با حداقل رأی ممکن به پارلمان راه پیدا کردند، طوری که به مخیله کسی نمیرسید روزی به قدرت مطلق برسند. هرسال تعداد کرسیها بیشتر شد (تعداد بیشتری داشتند به کرگدنهای رأیدهنده تبدیل میشدند)، تا اینکه به حدود ۲۰ درصد رسیدند، و درست همون موقع پادشاه مجلس رو منحل کرد و راه برای دور زدن دموکراسی باز شد. و شد آنچه شد. اینکه امروز میبینید اروپاییها حتی از ۱ درصد بیشتر شدن آراء افراطیها نگران میشن دلایلش همین تجربیات تاریخیه.
با رشته توعیت بامداد کاملا موافقم که جمهوریاسلامی از همه توان تبلیغاتی و نرمافزاریش استفاده میکنه تا القاء کنه راهی برای خروج ازین تباهی نیست، و رهایی ازین فاشیسم مذهبی ارزش حتی امیدواری هم نداره، چه برسه فداکاری و دادن هزینه، و امکان نداره اپوزیسیونی بوجود بیاد که توان به زیر کشیدن این هیولا رو داشته باشه. اما همونطور که یونسکو با داستانش نشون میده، مهمترین فعالیت اپوزیسیونی، مقاومت در برابر کرگدن شدنه. حتی اگه آدم رو تنها و مستأصل کنه. نپذیرفتن اینکه این ارزشهای معرفی شده، ارزشند. نپذیرفتن اینکه وضعیت جاری نرمال است. نپذیرفتن وارونگیها، نپذیرفتن قلب واقعیت، نپذیرفتن تهی کردن واژگان از معنا، نپذیرفتن شراکت در اعمال تبعیض، نپذیرفتن جداسازی جمعیتی و جنسیتی و قومیتی، نپذیرفتن بیگانهسازی آشنایان، و آشنا کردن دشمنان و اشغالگران. نپذیرفتن جاسازی موهومات و شبهعلم، در علم. نپذیرفتن سیرک انتخابات، نپذیرفتن فریب بد و بدتر، نپذیرفتن رسمیتیافتگی آدمکشها، نپذیرفتن مقدسسازیها، و نپذیرفتن ابتذال شر.
این سیستم رو هیچچیز جز «کرگدن نشدن» عصبانی و ضعیف نمیکنه.
با رشته توعیت بامداد کاملا موافقم که جمهوریاسلامی از همه توان تبلیغاتی و نرمافزاریش استفاده میکنه تا القاء کنه راهی برای خروج ازین تباهی نیست، و رهایی ازین فاشیسم مذهبی ارزش حتی امیدواری هم نداره، چه برسه فداکاری و دادن هزینه، و امکان نداره اپوزیسیونی بوجود بیاد که توان به زیر کشیدن این هیولا رو داشته باشه. اما همونطور که یونسکو با داستانش نشون میده، مهمترین فعالیت اپوزیسیونی، مقاومت در برابر کرگدن شدنه. حتی اگه آدم رو تنها و مستأصل کنه. نپذیرفتن اینکه این ارزشهای معرفی شده، ارزشند. نپذیرفتن اینکه وضعیت جاری نرمال است. نپذیرفتن وارونگیها، نپذیرفتن قلب واقعیت، نپذیرفتن تهی کردن واژگان از معنا، نپذیرفتن شراکت در اعمال تبعیض، نپذیرفتن جداسازی جمعیتی و جنسیتی و قومیتی، نپذیرفتن بیگانهسازی آشنایان، و آشنا کردن دشمنان و اشغالگران. نپذیرفتن جاسازی موهومات و شبهعلم، در علم. نپذیرفتن سیرک انتخابات، نپذیرفتن فریب بد و بدتر، نپذیرفتن رسمیتیافتگی آدمکشها، نپذیرفتن مقدسسازیها، و نپذیرفتن ابتذال شر.
این سیستم رو هیچچیز جز «کرگدن نشدن» عصبانی و ضعیف نمیکنه.
❤6
این روزها اهالی بورس مردم رو تشویق میکنند به سرمایهگذاری در این بخش، به جای طلا و ملک و امثالهم (البته اگه پولی مانده باشه)، و ازین ناراحتند که چرا همه ملت سهامدار نیستند. کمااینکه در چین اینطوره، و به شکلی استثنایی در جهان چند صدمیلیون سهامدار خرد داره که رفتار جمعی ناگهانیشون بعضیها رو نگران کرده. آدمهایی که کفش مناسب به پا ندارند اما در چند شرکت سهام دارند! شاید اینکه همه در همهچیز شریک باشند خیلی هم خوب نباشه. جایی خوندم اگه همه مردم سهامدار شرکتها باشند، ازونجایی که میل دارند جهت کاهش ریسک سبد سهامشون رو به متنوعترین شکل ممکن دربیارن، در یک دراز مدت فرضی سهام همه شرکتها را خواهند داشت. و این ما رو به یک تناقض سیستماتیک میرسونه. اگه سهام شرکت آبجوسازی ایکس رو داشته باشید، و سهام آبجوسازی ایگرگ که رقیبش است هم داشته باشید، در صورتی که هدف مدیر عامل این دو این باشه که سود شمای سهامدار را بیشینه کنند (که قاعدتا باید اینطور باشه و گرنه باید با اردنگی اخراجش کنید)، باید تلاش کنه سهم بازار دیگری رو بقاپه، که یعنی بزرگتر شدن ایکس، که در آن منتفعید، منجر میشه به کوچکتر شدن ایگرگ، که در ضررش شریکید! لذا در نهایت ترجیح خواهید دادید در هم ادغام بشن، و شرکت حاصله به انحصار در بازار خواهد رسید. بدین ترتیب با حداکثری شدن شراکت، رقابت به محاق میره!
شاید بشه اینطور برداشت کرد: برای اینکه رقابت برقرار باشه، لازمه، یا محتومه، که عدهای ضرر کنند!
نمیدونم. ولی باید ذهن بازی داشت.
شاید بشه اینطور برداشت کرد: برای اینکه رقابت برقرار باشه، لازمه، یا محتومه، که عدهای ضرر کنند!
نمیدونم. ولی باید ذهن بازی داشت.
این کشتی INS Hanit اسراییل رو یادتونه؟ سال ۲۰۰۶ بود. زمان مثل باد میگذره. انگار نه انگار ۱۳ سال گذشته. حزبالله یه موشک کروز بش زد، که چهار ملوان اسراییلی کشته شدند. در حالی که تجهیزات لازم برای دفاع رو داشت، اما چون فکر نمیکردند حزبالله چنین موشکی داشته باشه یا اگه داشته باشه استفاده نمیکنه، سیستم ضدموشکی رو خاموش کرده بودند! اسراییلیها به خاطر این حادثه بیشتر از هزار لبنانی رو در اون جنگ یک ماهه کشتن. حزبالله اولش خیلی ذوق کرد، اما تلافی اسراییل رو که دید تا حدی پشیمان شد. در اسراییل اولمرت رو به بیکفایتی متهم کردند و راه برای به قدرت رسیدن نتانیاهو باز شد.
گفتم شاید برای اخبار این روزها و صحبت کودک و بزرگسال درباره «پدافند»، ذکر این خاطره بد نباشه.
گفتم شاید برای اخبار این روزها و صحبت کودک و بزرگسال درباره «پدافند»، ذکر این خاطره بد نباشه.
یک داستان هست از زمان امام صادق که میگه حضرت برای اینکه فرمانبرداری مطلوب ولایی! رو نشون بده به یکی از اصحابش میگه برو بپر تو تنور، و اون فرد هم میره میپره داخلش در حالی که روشن بوده، اما کاملا هالیوودیطور دچار سوختگی نمیشه، چون هر کدام از شیعیان واقعی یه ابراهیم درون دارن! کاملا واضحه که در رقابت طرفین در جذب افکار عمومی، این داستانها ساخته شد تا طرف شیعه بگه از کرامات شیخ ما این است که فلان! حالا حجتالاسلام زائری رمز این وفاداری ولایی رو کشف کرده.. ازونجایی که دستگاه خلافت فعلی خیلی دلخوره که چرا در سال ۱۴۴۱ قمری نمیشه مثل سال ۱۴۱ قمری بسیجی داخل تنور رونده ساخت، رمزگشایی از موفقیت جعفر صادق اهمیت پیدا میکنه. زائری روایت دیگهای از همان امام همام نقل میکنه به این مضمون که حضرت یکی از اصحاب خود را دید که غمباد گرفته، ازو پرسید چه شده؟ گفت سنم داره میره بالا نه زنی نه زندگیای، تو بازار رد شدنی یک کنیز رو دیدم و ازون موقع تو کفشم ولی پول ندارم. حضرت دستور داد آن کنیز را خریدند، و یک خانه هم اجاره کرده و کلیدش رو به او داد و گفت برو پی زندگیات!.. و بعد زائری نتیجه میگیرد: خب معلومه فردا اگه به این فرد میگفت بپر در تنور، میپرید!.. بعبارتی رمز ساخت سرباز ولایی دو چیز است: داف، و مکان!.. و لابد بر مبنای همین استراتژیه که توریسم سکس در مشهد شکوفا شده، یحتمل اقایان مبنا رو بر این گذاشتهاند که اگه داف و مکان فاطمیون و زینبیون رو تأمین کنیم، برایمان خواهند جنگید در پراکسی وار های منطقه!
قبلا درباره کظم غیظ حضرت امام موسی کاظم نوشته بودم که برخلاف تبلیغات منابر، آنچه که از سجایای اخلاقی نسبت داده میشه به آن بزرگواران، بیشتر مهندسی اجتماعی بوده تا یک فضیلت شخصیتی. طرف میآمده فحش ناموس میداده به حضرت، و ایشان فردا میرفته یک کیسه سکه تحویلش میداده بدون هیچ دلیلی! و خب من هم بودم جلوی دهانم را میگرفتم از آن به بعد. این که داف و مکان تأمین کنیم برای آدمهای تکیده و اونها رو مدیون خودمون کنیم تا بمیرند یا بمیرانند برای ما، که گروههایی مافیایی هم انجام میدن، لازم نیست حجت خدا بر روی زمین باشی. همین اعضای خطرناک گنگهای مواد مخدر آمریکای جنوبی که نوجوان ۱۵ ساله چنان برایشان آدم میکشد که انگار قسمتی از دورههای آموزشی رو در رحم مادرش گذرونده، چطور نیرو جذب میکنند؟ یک گوشه خیابون داشته آشغال میخورده و یک روز یک آقای چهارشونه با خالکوبی فراوان میاد از فلاکت نجاتش میده.
آقای زائری و بقیه دست اندرکاران خلافت شیعه اگه دنبال ساختن گنگ هستند، که خب هیچ. اتفاقا دوره دورهی یاغیهای مافیایی است، از قاچاقچیان آمریکای جنوبی تا حوثیهای یمن.. با راهبرد «جوجه تیغی باش و حکومت کن» خوب توانستهاند تمدنهای غربی و شرقی و شمالی و جنوبی رو در هچل بندازن. اما اگه احیانا در گوشههایی از ذهنشون تربیت «انسان معنوی» رو تخیل میکنند، این قطعا راهش نیست.
قبلا درباره کظم غیظ حضرت امام موسی کاظم نوشته بودم که برخلاف تبلیغات منابر، آنچه که از سجایای اخلاقی نسبت داده میشه به آن بزرگواران، بیشتر مهندسی اجتماعی بوده تا یک فضیلت شخصیتی. طرف میآمده فحش ناموس میداده به حضرت، و ایشان فردا میرفته یک کیسه سکه تحویلش میداده بدون هیچ دلیلی! و خب من هم بودم جلوی دهانم را میگرفتم از آن به بعد. این که داف و مکان تأمین کنیم برای آدمهای تکیده و اونها رو مدیون خودمون کنیم تا بمیرند یا بمیرانند برای ما، که گروههایی مافیایی هم انجام میدن، لازم نیست حجت خدا بر روی زمین باشی. همین اعضای خطرناک گنگهای مواد مخدر آمریکای جنوبی که نوجوان ۱۵ ساله چنان برایشان آدم میکشد که انگار قسمتی از دورههای آموزشی رو در رحم مادرش گذرونده، چطور نیرو جذب میکنند؟ یک گوشه خیابون داشته آشغال میخورده و یک روز یک آقای چهارشونه با خالکوبی فراوان میاد از فلاکت نجاتش میده.
آقای زائری و بقیه دست اندرکاران خلافت شیعه اگه دنبال ساختن گنگ هستند، که خب هیچ. اتفاقا دوره دورهی یاغیهای مافیایی است، از قاچاقچیان آمریکای جنوبی تا حوثیهای یمن.. با راهبرد «جوجه تیغی باش و حکومت کن» خوب توانستهاند تمدنهای غربی و شرقی و شمالی و جنوبی رو در هچل بندازن. اما اگه احیانا در گوشههایی از ذهنشون تربیت «انسان معنوی» رو تخیل میکنند، این قطعا راهش نیست.
❤6