Anarchonomy
45.7K subscribers
6.79K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
از برنو تا بخشی

شاید بشه کمونیسم رو به رودی تشبیه کرد که تا وقتی از بین باغ‌های گیلاس عبور می‌کنه رنگ فیروزه‌ای داره، اما همینطور که میاد پایین‌تر و از زمین‌های بایر و کثیف عبور می‌کنه خاکستری و بدبو میشه‌. نمیگم تو همون سرچشمه هم گوارا بود، اما حداقل رنگ و بوی خوبی داشت. روسیه به دلایل تاریخی بنیه فکری اروپا رو نداشت، وقتی این رود واردش شد، کثیف و مبتذل شد. روشنفکر ایرانی، کمونیسم روس رو کورکورانه وارد کرد و یک مرتبه دیگه مبتذل‌ترش کرد، و سپس منتقل کرد به مردم عادی بیسواد روستاها. وقتی به دست این جماعت رسید هیچ‌چیزی ازش باقی نمونده بود جزء این سوال که «چرا باید احمدقلی پنج تا گاو داشته باشه و من هیچی؟». پدرم می‌گفت وقتی توده‌ای‌ها در دهات عضو جذب می‌کردن و بشون اسلحه می‌دادن، کسی نبود طرز کار باش رو آموزش بده. هیچ‌کس هیچی بلد نبود. اینو دوبار میگه معمولا: هیچ‌کس هیچی بلد نبود. تفنگ‌ها حتی بند چرمی نداشتند، و طرف بش طناب می‌بست، و معمولا هم بد می‌بست، طوری که تفنگ خوب پشت‌شون قرار نمی‌گرفت و گاهی میفتاد جلوی شکم‌شون! ولی خیلی‌ها هم تحویل نگرفتند، چون گفتند داشتن اسلحه یعنی اینکه یک روز قراره ازش استفاده کنی، و استفاده‌ای جز کشتن نداره، آیا من می‌تونم آدم بکشم؟ نه. پس بهتره تحویل نگیرم! البته اون‌هایی که گرفتند هم خیلی مطمئن نبودند که بتونن آدم بکشند. کسی قصد انقلاب نداشت، کسی از مانیفست حزب توده یا فرقه دموکرات سر در نمیاورد، و اگه سر در میاوردند هم اهمیتی نمیدادند. اون‌ها فقط می‌خواستند دیگه کار نکنند! چون دیده بودند ارباب یا چند نفر دیگه هستند که کار نمی‌کنند، اما دارند! پس دارندگی نیاز به کار کردن نداره. اگه ارباب و بقیه پولدارها مانع نشن، ما هم لازم نیست کار کنیم! تصور این بود که ثروت خود به خود خلق میشه، فقط مشکلش اینه که در جاهای نامناسبی قرار گرفته. ما باید بریم ازش برداشت کنیم!.. برای یک دهاتی اقتصاد اشتراکی مفهومی نداشت. بش گفته بودند از محصول اکبرقلی تو هم سهم داری، نمیخوای بری برداری؟ حتی خدا پیغمبرشناسش هم نمی‌گفت نه.. در اون موقعیت، یک کشاورز عادی، یک جانی بالقوه شده بود. وقتی که دولت، آذربایجان رو تحریم غذایی کرد و همه در به در دنبال آرد می‌گشتند، گاهی فرقه دموکرات بین مردم آرد قاچاقی توزیع می‌کرد. درست همون زمان بود که پدربزرگ من مشکل آرد نداشت، اما با این حال میرفت صف وایمیساد و سهمش رو می‌گرفت. وقتی بش گفته بودند بابا ما که آرد داریم تو چرا میری؟ گفته بود اگه ببینند که من نرفتم می‌فهمند که ما آرد داریم، و اگه بفهمند آرد داریم ما رو سرمایه‌دار حساب می‌کنند و میان همه‌چی‌مون رو غارت می‌کنند! میرم می‌گیرم بعد یه جوری ردش می‌کنیم بره. می‌دونست که همسایه به همسایه رحم نمی‌کنه. روضه امام حسین برپا بود اما توحش علیه آشنا و همسایه، مجاز! وقتی که دولت سراب رو پس گرفت، همون اسلحه‌دارها فرار کردند به سمت روستاها و به همون آدم‌هایی که تو خونه‌‌شون آرد پیدا می‌شد التماس می‌کردند که مخفی‌شون کنند. و خیلی‌ها راهشون ندادند. بعضی‌ها به کوه‌ها پناه بردند و دیگه کسی ازشون خبردار نشد. معلوم شد با بهترین برنوها هم نمیشه جلوی ارتش دولت مرکزی ایستاد.

🔽
ازون زمان خیلی نگذشته. آدم‌هایی که اون موقع نوجوان بودند هنوز زنده‌اند. اما همه‌چیز خیلی تغییر کرده‌. دیگه رعیت نمیخواد کار نکنه. اتفاقا اصرار داره که کار بکنه. اعتصاب می‌کنه تا بگه بذارید به کار کردن ادامه بدیم! نمیخواد مال ارباب رو مجانی صاحب بشه، فقط میخواد همون حقوقی که باش توافق کرده بودند رو پرداخت کنند.‌ و اونی که فکر می‌کنه ثروت خود به خود خلق میشه دیگه رعیت نیست، دولت مرکزیه که چنین فکری داره! چون ثروت یک پدیده خود به خودیه، پس فرقی نداره چه کسی مدیر یک بنگاه تولیدی باشه، میشه خواهرزاده‌مون یا دامادمون رو بذاریم اونجا! هرچند که امروز هم نمیشه با اسلحه‌ای که دست دولت مرکزی هم هست، جلوی ارتشش ایستاد، اما کارگر امروزی به شورش مسلحانه فکر هم نمی‌کنه. چون نمی‌خواد چیزی رو بهم بریزه، فقط میخواد کار کنه! اون روزها جای اختفای توده‌ای‌ها رو به دولت مرکزی لو میدادند تا «بیاد ما رو از دست این‌ غارتگرها نجات بده». امروز دست به دامن نهادهای بین‌المللی هستند که «بیاد کارگر ما رو از دست دولت مرکزی نجات بده».
اما مهم‌ترین تحول ایجاد شده این نیست که کارگران به کمک تلگرام میتونن آبروی یک حکومت اقتدارگرا رو در داخل و خارج بریزند. که این حکومت دیگه دلواپس آبروی خودش نیست بهرحال. بلکه ایجاد این آگاهی عمومیه که «شبکه الیگارشی عرضه تولید ثروت نداره»، و همون ثروتی که هست هم نابود می‌کنه. اینکه انقدر از دست بخشی عصبانی‌اند، به خاطر همینه، نه تجمع و تبلیغ علیه نظام. کارگری که میدونه ثروت و توسعه خودبخودی ایجاد نمیشه میدونه که بنگاه‌داری نباید دست خانواده الیگارشی باشه. در واقع اون چیزی که اپوزیسیون داخلی و خارجی به عنوان براندازی سیاسی مطرح می‌کردند همیشه و کسی جدی نمی‌گرفت، این‌ها تبدیلش کردند به براندازی اقتصادی! یعنی کوتاه کردن دست حکومت از صنعت و تولید. و اینو مردم جدی خواهند گرفت، چون برخلاف سیاست، مفاهیم مربوط به اقتصاد رو راحت‌تر می‌فهمند.

هیچ‌خبری از معادل‌های به‌روز شده پیشه‌وری‌ها و دانشیان‌ها و کیانوری‌ها نیست. اصلا خبری از هیچ نخبه‌ای نیست، راست یا چپ. طغیان، به هر شکلش توسط خود توده هدایت میشه‌. توده‌ای که هیچ ربطی به توده زمان محمدرضا نداره. آدم‌های معمولی که از دخالت حکومت در همه‌چیز خسته شده‌اند، و اصلا دنبال چیز مجانی نیستند. حتی اگه هزینه، جان‌شون باشه. نمیشه خیلی امیدوار بود که از دل این آگاهی نو، یک انقلاب اقتصادی بیرون بیاد (مخصوصا که معلوم نیست کارگر ایرانی که عمریه در بنگاه‌هایی که با تنفس مصنوعی سوبسید و تعرفه زنده نگه داشته شده‌اند کار کرده چقدر میتونه خودشو با بازار واقعا آزاد امروز دنیا وفق بده). اما فعلا در اون مرحله نیستیم. فعلا باید توجه داشت که چرا «حکومت مستضعفان و پابرهنگان» انقدر نگرانه.
رسیدگی منصفانه فقط اعدام دختر اعدام هفده ساله به خاطر در دست داشتن جزوه تبلیغاتی مجاهدین خلق.
در علم پزشکی، دهه آینده رو باید دهه روده بزرگ حساب کنیم. تعداد زیادی از تحقیقات داره میره به سمت پایین شکم. گویا بیشتر خبرها اونجاست.
داروهای ضدافسردگی که برای مردم تجویز می‌کنند تولید سروتونین در بدن رو کنترل می‌کنه. حالا کاشف بعمل اومده یک باکتری کم‌تر مطالعه شده در روده به سلول‌های روده میگه که باید سروتونین بیشتری تولید کنند، و برعکس وقتی سطح سروتونین میاد پایین، تعداد این باکتری هم کمتر میشه. در نتیجه وقتی داروی ضدافسردگی می‌خورید، ترکیب باکتریایی روده‌تون دچار تغییر میشه. فعلا مشخص نیست کم شدن تعداد این باکتری چه عوارضی داره، ولی تا الان تحقیقات در حوزه‌های مختلف نشون میده بیشتر گرفتاری‌های انسان از بهم خوردن این ترکیب ناشی میشه.
در برخی موارد، درمان در واقع رفع یک بیماری نیست، بلکه جایگزین کردنش با یک بیماری دیگه‌ست. مشکل اینه که گاهی نمی‌دونیم داریم با چی جایگزینش می‌کنیم. مثل رأی آری که مردم در سال ۵۸ به جمهوری‌اسلامی دادند.
اگه اهل اینستاگرام هستید این اکانت کمدی رو دنبال کنید. روی مارکتینگ شبکه‌ای و کارآفرین‌ها و این‌ها تمرکز کرده. طنز خوبی داره. صداگذاری‌ها هم عالی‌ان.

https://www.instagram.com/p/B2IQWD6AG8c/?igshid=mugruw03566c
Anarchonomy
ازون زمان خیلی نگذشته. آدم‌هایی که اون موقع نوجوان بودند هنوز زنده‌اند. اما همه‌چیز خیلی تغییر کرده‌. دیگه رعیت نمیخواد کار نکنه. اتفاقا اصرار داره که کار بکنه. اعتصاب می‌کنه تا بگه بذارید به کار کردن ادامه بدیم! نمیخواد مال ارباب رو مجانی صاحب بشه، فقط میخواد…
دوستان پیام‌هایی میدن که هفت‌تپه زیان‌ده بود و اسماعیل بخشی و دوستانش کمونیست هستند و بِلا بِلا بِلا.

اولا، گفتم که فعلا در مرحله‌ای نیستیم که درباره اینکه باید بنگاه را به دست که سپرد حرف بزنیم. فعلا اولویت اینه که دست شبکه الیگارشی کوتاه شه. هر صحبتی خارج ازین موضوع، حاشیه‌ست.‌

دوما، بیایید با این واقعیت کنار بیاییم که اونی که حاضره یه تکونی بده بقیه رو، چپ‌ها هستند، نه ما راستی‌ها که بیشتر جهادمون رو از پشت مانیتور انجام میدیم. در ۸۰ سال گذشته، کدوم گروه راست‌گرایی رو سراغ دارید در ایران که قابلیت سازمان‌‌دهی، ایجاد تشکیلات، راه‌اندازی اعتراض، و فعالیت رسانه‌ای قدرتمند داشته باشه و جریانی راه انداخته باشه؟ غر زدن به اینکه «ای بابا چهارتا معترض داریم، سه تاش کمونیستن» بی‌معنیه. باز لاقل اون‌ها جنم فعالیت دارند. ما چه می‌کنیم؟

سوما، فعال کارگری مثل فعال سیاسی تحت فشار تبلیغاتیه تا «آلترناتیو» ارائه کنه. این طبیعت فعالیت در ایرانه. (وضعیت طوریه که حتی به کسی که خودشو میخواد آتش بزنه که بگی نکن اینکارو بت میگه آلترناتیوت چیه؟). شما هم تحت این فشار باشی بالاخره یه ایده‌ای ارائه میدی، فارغ ازینکه چقدر قابلیت عملیاتی داره‌.

چهارما، اگه هفت‌تپه بالذاته زیان‌ده است و هیچ‌راهی برای سود‌ده کردنش وجود نداره، پس چرا واگذار میشه؟ اگه به هیچ‌طریقی قابلیت سوددهی نداشت، باید منحل می‌شد، نه اینکه واگذار بشه. من اگه شارلاتان نباشم، و بدونم کارخانه‌ای که دارن بم واگذار می‌کنند به هیچ‌وجه قابلیت سوددهی نداره حتی ۵ هزارتومن هم بابتش پرداخت نمی‌کردم، چه برسه چند میلیارد تومن. در یک دعوا که تقریبا تمام اطلاعات موجود فقط توسط دولت به شما تحویل شده، تقریبا هیچ‌چیز رو باور نکنید.
2
در گذشته نمی‌تونستند شیشه‌هایی با ابعاد بزرگ بسازند، که در عین بزرگی مساحت، ایمن هم باشه و اگه شکست آدم‌های زیرش رو شقه شقه نکنه. پس مجبور بودند پنجره بزرگ رو به قطعات کوچکتری تقسیم کنند. همین محدودیت توفیق اجباری ایجاد کرد برای این طراحی‌های زیبا و عمیق.
آدم امروزی اما تمام امکانات لازم برای ساخت و نصب شیشه بزرگ و ایمن رو داره، و چون «می‌تواند» هرجا دستش می‌رسه استفاده می‌کنه. طوری که دیگه چیزی از معماری باقی نمونده، یک مکعب میسازیم که بالا و پایینش بتنه، و اضلاعش شیشه. بعد اون خلاقیتی که باید خرج نما می‌شد، خرج «دکوراسیون داخلی» می‌کنیم. که البته حتی در اون شاخه هم نیاز به هنرمندی خاصی نیست، کافیه از بین میلیون‌ها متریال، چندتا رو رندوم انتخاب کرده و در کنار هم قرار بدیم!

مصداق بارزی ازین که: هر کاری که می‌تونی انجام بدی رو نباید حتما انجام بدی.
3
ایشون از یکی از استان‌های غربی کشور هستند.
ظاهرا گزینه دوم صحیحه و با سونامی مواجهیم.
خب مثل اینکه سوء تفاهم شده. پست مربوط به خودکشی رو پاک کردم تا جایی فوروارد نشه. اگه کسی فوروارد کرده این توضیح رو هم بش اضافه کنه:
عددی که وزارت بهداشت گفته، ۱۲۵ مورد در صدهزارنفر، مربوط به «اقدام» به خودکشیه، نه «مرگ». مرگ حاصل از خودکشی ۶ و خورده‌ای در صدهزارنفره. اما در آمریکا سالیانه ۱ میلیون و ۴۰۰ هزار اقدام به خودکشی صورت می‌گیره، که منجر به مرگ ۴۷ هزار نفر! میشه، که یعنی ۲۲ نفر در صدهزارنفر. تقریبا ۴ برابر ما. بنابراین سونامی خودکشی در آمریکا جریان داره، نه در ایران!
(البته یه چیزی عجیبه. اونجا که اسلحه گرم دارند یک سی‌ام اقدامات منجر به مرگه، اینجا یک‌بیستم اقدامات. یعنی ما موفق‌تریم در کشتن‌. باید برعکس می‌بود).

با عرض پوزش بابت تشویش اذهان عمومی. البته تقصیر روابط عمومی مزخرف وزارت بهداشت هم هست.
3
بله، واقفم. اون دوست‌مون که در بیمارستان کار می‌کنه هم تأیید کردند. چه قبل از بیمارستان و چه بعدش، آمار بیشتر از آمار وزارت‌خونه‌ست.
ولی با وجود همه این‌ها، باز با آمریکا یا کشورهای صنعتی دیگه، خیلی فاصله داریم. حتی اگه تعداد واقعی ۲ برابر این هم باشه، باز فاصله زیادی داریم.
3
اگه قرار باشه بنویسن فوت در اثر حادثه که پس کل اعداد و ارقام میره رو هوا که!
پس با این وضعیت نتیجه‌گیری قبلی رو هم باید پس بگیرم. نه که بگم فاصله زیادی نداریم با آمریکا یا میانگین جهان یا هرمعیاری. بلکه باید گفت «هیچ‌کس نمی‌دونه چقدر با هرمعیاری فاصله داریم». و این واقعا مسخره‌ست.
3
رسانه‌های آمریکا ازینکه مشاوران ترامپ در اتاق‌های در بسته چه جر و بحث‌های همراه با اهانتی با همدیگه دارند خبردار میشن، بعضی‌هاش فیک‌نیوز و تخیلی‌اند، و بعضی‌هاش درست از آب درمیان.. اما یک هفته‌ست که ترامپ مشغول کشاندن طالبان به مذاکره در کمپ‌دیوید بوده اما هیچ‌خبری ازش پخش نشد تا اینکه خودش توعیت زد کنسلش کرده! در طول این هفته مهم‌ترین چیزی که این رسانه‌ها بش پرداختن این بود که ترامپ اشتباهی گفته طوفان دوریان ممکنه به آلاباما برسه! که خود ترامپ هم طبق معمول با حمله دفاع کرد و همین رو دستمایه تمسخر سی‌ان‌ان کرد و همه توجهات معطوف شد به این دعوا! مذاکره کننده طالبان، اونم درست در سالگرد یازده سپتامبر داشته می‌اومده کمپ‌دیوید، بعد سر آلاباما مسخره‌بازی در میاوردند!

این سوال پیش میاد که آیا حملات هیستریک رسانه‌ها به ترامپ هم هدایت‌شده‌ست؟ آیا دسترسی‌شون به امورات داخلی کاخ سفید کنترل‌شده‌ست؟ موضوع فقط «خبر» نیست. حتی تحلیلگران و ستون‌نویس‌ها و فحش‌دهنده‌ها هم یا در جریان نبودند یا عمدا چیزی ننوشتند. در حالی که پتانسیل زیادی برای لو رفتن داشت، مخصوصا اینکه عده زیادی در پنتاگون با مذاکره درگیرند.

بهرحال نشانه خوب دیگه‌ای بود ازینکه بیشتر این‌ها یک مشت سیاه‌بازند، نه ژورنالیست با تعریف کلاسیکش.
بچه شیعه یه دم داره که وصله به دیگ نذری.. این دمه مثل دم مارمولک هربار که قیچی میشه دوباره درمیاد! بنابراین باید همیشه یه شمشیر دستت باشه هر محرم قطعش کنی. همه جلوشون رو با شمشیر میزنن، ما پشت‌مون رو!
4
یادتونه الکس جونز می‌گفت تبلیغ برای سقط جنین مخصوصا توسط PP برای اینه که جنین‌ها رو میفروشن به شرکت‌ها و همه خندیدن به نظریه توطئه‌ش؟ امروز آدمای همین موسسه در دادگاه حاضر شدند و اعتراف کردند قسمت‌هایی از بدن جنین رو جدا می‌کردند و می‌دادند به شرکت‌هایی که تو زمینه پزشکی ترمیمی (با سلول‌های بنیادی) فعالیت دارند!
نظریه توطئه‌ای که به قوانین ثابت طبیعت کاری نداره و درباره آدم‌هاست رو نباید هیچوقت نشنیده گرفت. چون برخلاف طبیعت که رفتارش مشخص و قابل پیش‌بینیه، از آدم‌ها هر کاری برمیاد.
4
یکی از یوتیوبی‌های عشق ماشین تو آمریکا داشت به فالوعرهای پرشمارش توصیه می‌کرد موقع خرید ماشین حواسشون جمع باشه، چون دیگه مثل چهل سال پیش نمیشه به کسی اعتماد کرد!

متأسفانه اونجا جای پرسیدن سوال‌های غیرخودرویی نیست، و گرنه می‌پرسیدم: چرا؟ شما چرا؟ به شما هم تعدادی پشت‌کوهی حکومت می‌کردند در این چهل سال؟ شما هم مجبور بودید برای بدیهی‌ترین چیزها هزینه‌های سنگین بدید که اعتمادتون بهمدیگه رو از دست دادید؟ شما رو هم وادار کردند آدم‌فروشی کنید؟ شما هم هرروز که از خواب بیدار شدید متوجه شدید اوضاع زندگی از دیروز بدتره؟ به شما هم دین حکومت می‌کرد که از پوک بودنش عصبانی بشید؟ شما هم همیشه نگران تصمیمات خلق‌الساعه بودید که یه شبه دار و ندارتون رو به باد بده؟ شما رو هم همیشه جنگ و قحطی و تورم و سهمیه‌بندی در تنگنا قرار داد؟ شما هم جز دزدی راه دیگه‌ای برای پیشرفت نداشتید؟ چی بر وفق مراد نبود که فکر کردید اعتماد چیز خوبی نیست؟

اصلا جالب نیست شما هم همون چیزایی رو ببازید که ما هم باختیم. چون به نظر میرسه باخت ما اتفاق خیلی هولناکی نبوده. ولی بود.
4
خلاصه تاریخ جمهوری‌اسلامی:
«چهل سال عربده به روی مستضعف، و قد قد در برابر ابرقدرت».
همون آدم‌های دینداری که در روستاهای ایران بودند وقتی مهاجرت کردند به شهر، نتونستن اعتمادی که در روستا وجود داشت رو به شهر منتقل کنند. اعتماد نیاز به همگنی در جامعه داره. باید اشتراکات از یه حدی بیشتر باشه که بشه اعتماد کرد. در شهر تفاوت فرهنگی حتی با همسایه دیوار به دیوار هم زیاد بود. البته مهاجران اولیه سعی کردن کلونی‌های محلی داخل شهر بسازند، مثلا در یک محله همه اهل یک آبادی بودند (امنیت هم بهتر تأمین می‌شد). اما اقتصاد شهر اجازه نداد در کنار هم باقی بمونند. و البته سایز هم مهمه. حتی در سوئد که هنوز سطح بالایی از اعتماد وجود داره، تفاوت وجود داره بین پایتخت و یک شهر مثلا بیست هزارنفری.
3
این ساندرو استپ‌وی اروپاست. بهتر از استپ‌وی ایرانیه، نه؟ نه. چون یه موتور ۷۵ اسبی روش گذاشتن! یعنی از همون چیزی که ایرانی‌ها مجبورند استفاده کنند هم ضعیف‌تر.
از اول ژانویه اتحادیه اروپا چماق بعدیشو بالای سر خودروسازها بلند می‌کنه. ازون تاریخ ملزم خواهند بود متوسط آلایندگی محصولات‌شون ۹۵ گرم دی‌اکسیدکربن در کیلومتر باشه، که معادل مصرف بنزین صدی ۴ لیتره!
یکی نوشته بود: بروکرات‌های اتحادیه فکر کرده‌اند فیزیک رو میشه به رأی گذاشت! کسانی که مایلند آب به جای ۱۰۰ در ۱۲۰ درجه به جوش بیایند قیام کنند! تَق. بسیار خب، تصویب شد!
ولی فیزیک رو نمیشه به رأی گذاشت، فیزیک حرام‌زاده‌ست. تکنولوژی رو نمیشه با بخشنامه جلو برد. موتور درونسوز نمیتونه خیلی بهتر ازین بشه. پس باید موتور ضعیف‌تر به مردم تحمیل کرد.
طبقه الیت علنا دارند به مردم میگن باید ریاضت بکشید چون صلاح اینه!