Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
تعداد اوردوزهای منجر به مرگ در هر صدهزارنفر در آمریکا به تفکیک گروه سنی.
در طول چهل سال، در بین ۲۵ تا ۵۵ ساله‌ها، کاملا ۸ برابر شده! ۴۰ نفر در صدهزار نفر یعنی ۴ نفر در ده هزارنفر. یعنی اگه یک ورزشگاه والیبال رو با افراد ۲۵ تا ۵۵ ساله پر کنی، ۴ نفرشون در نهایت با اوردوز فوت خواهند کرد!
و این در حالیه که رسانه‌ها نگرانی همگانی رو بردن سمت خطر سیل، یا زلزله، یا حملات تروریستی، یا سرطان، یا اتفاقات عجیب غریب. قاعدتا باید جامعه نگران این نیروی خودتخریبگر می‌بود تا نیروهای غیرقابل کنترل طبیعت، یا حملات نادر بیگانگان.
البته معنی نداره مردمی همچو ما، از سونامی اوردوز در آمریکا بترسیم، چون ایران هم گرفتار دردی مشابهه با این فرق که آماری وجود نداره. اما اگه قدرتمندترین کشور دنیا از پس این چالش برنمیاد، این سوال بوجود میاد که چطور میشه امید داشت که کشور پریشان ما از پسش بربیاد؟
3
البته این‌ها پدیده جدیدی نیستند. قبلا در مورد آسمان‌خراش‌های امارات هم می‌گفتند «این قدرت اقتصادی واقعی نیست». اقتصاد واقعی فقط واسه ما که باید ۴ تا صفرش رو حذف کرد تا ملت احساس نکنند با زیمبابوه فرقی نداریم.
3
نمی‌دونم آقای ابراهیمی اینارو خودش نوشته یا مثل خیلی از پست‌هاش کپی متن‌های دیگرانه. اما به هرحال، این لحن بیشتر گویای یک نوع حسادت یا کینه ناسیونالیستی بی‌معنیه. جنگ ایران و عراق، حاصل جنون دو رهبر از طرفین بود. برای کسی که خانواده‌ش رو در موشک‌باران از دست داده فرقی نداره که جنون کدومشون مقدس بوده. اما یه فرقی وجود داشت. مردم عراق نه به صدام رأی داده بودن نه قربان صدقه‌ش می‌رفتند. اما ایرانیان عزیز، از جمله همین امیرفرشادخان، به رفراندوم مضحک خمینی رأی آری دادند، و سپس تا جایی که میشد با دل و جان براش قربانی دادند. زیر جنون سمت ما، امضای مردم خودمون قرار داشت، و ننگش پاک نخواهد شد. اگه قرار باشه عصبانی باشیم باید از خودمون عصبانی باشیم نه از عراقی‌ها.
ضمنا اگه کسی بود که حاضر بود بیاد برای من ورزشگاه مجانی بسازه، ابله می‌بودم اگه می‌گفتم «نه، مرسی».



https://t.me/Gooftaniha/2157
2
تا همین هفتاد سال پیش معنی نداشت که فرصت ازدواج برای دختری بوجود بیاد، و بگه نه! مگر اینکه داماد کور و شل و چیزی بود، و در اون صورت هم نه نمی‌گفت، صرفا با گریه و گوشه‌گیری به پدرش می‌فهموند که قلبا راضی نیست، و پدرش هم به شکل دیگه‌ای به دخترش می‌فهموند که «غلط کردی». این نپسندیدن‌های بی‌شمار که این روزها به اطلاع ما میرسه، پدیده‌ای هستند که در تاریخ بشر سابقه نداشته‌اند، لاقل نه در این ابعاد.
کمی کنجکاوی در خلقیات و استانداردهای این دختران پسندنکن کافیه تا به این نتیجه برسیم که این‌ها در واقع دنبال جفت نیستند، دنبال خدا هستند! منظورم توقع بالا نیست. اصلا بحث توقع غیرمعقول نیست. چون بحث خواستن «بهتر» و «بهترین» نیست. یکی از صفات خدا «جامع» بود، یادتون که هست؟ و به نظرم یکی از مهم‌ترین صفات الهیه (که البته مصنوع ذهن ماست). جامع یعنی وجودی که وقتی در کنارشی لازم نیست چیزی داشته باشی! جامع، «جمع همه‌چیز» نیست. جامع، بی‌معنی‌ساز همه‌چیزه. وقتی زیر سایه خدای جامعی، تشنه نیستی، گرسنه نیستی، غمگین نیستی، چیزی افسرده‌ت نمی‌کنه، چیزی خوشحالت نمی‌کنه، چون همه این‌ها از بالا پایین بودن مقادیر بوجود میاد (مقدار عطشت، مقدار هوست، ابعاد آرزوت، گستره تخیلت، نسبت چیزهایی که داری به چیزهایی که نداری). در کنار جامع، همه مقادیر و نسبت‌ها مفهوم خودشون رو از دست میدن.
سخت‌پسندیِ نه فقط دخترها، بلکه حتی پسرهای امروزی، برخلاف تصور کارشناسان خانواده و روانشناس‌ها، یک معضل صرفا اجتماعی نیست، یک معضل فلسفی هم هست. خدای جامع از زندگی مدرن حذف شده، اما نیاز درونی بش حفره‌ای ایجاد کرده که خالی مونده. به راحتی انکار می‌کنند که به وجودش باور دارند، اما باور دارند، یا دوست دارند که باور داشته باشند، چون مغزشون طوری تکامل یافته که باور داشته باشند. و حالا این حفره خالی داره از جاهای دیگه زندگی‌شون رو می‌بلعه. مثل اختاپوسی که دست و پای مکنده‌‌اش همه‌جا رو در بر گرفته، اما معلوم نیست خودش کجاست. به جای اینکه بگن دنبال خدای جامعند (که دوره‌ش گذشته و نمیشه حرفشو زد)، دنبال آدم جامعند! و ازونجایی که خدای جامع دست نیافتنیه (چون اگه دست یافتنی بود خدا نبود و جامع هم نبود)، پس آدم جامعی که باید جاش رو پر کنه هم باید دست نیافتنی بمونه. و برای همین این زن جامع و مرد جامع انتزاعی نباید هیچ‌وقت پیدا بشه! وزارت خارجه آمریکا به ظریف گفت ماله‌کش اعظم و تو هنوز نیامدی! از همین دست‌نیافتگی حکایت داره. با اینکه دلتنگ نبودش هستیم، باید همیشه آرزو بمونه.

اون‌هایی که با ژست دنیادیده و پیراهن‌پاره کرده، به انسان امروزی نصیحت می‌کنند که «جفت ایده‌آل وجود نداره، فرصت‌های ازدواجت رو هدر نده» متوجه نیستند قضیه از چه قراره. به این‌ها نباید گفت «باید در زندگی با ایرادهای طرف مقابل کنار آمد».. خودشان واقفند، و بلدند، و بالاخره یک روز با یکی از این بدجوری ایراد‌دارها خواهند خوابید. این نک و ناله که از بی‌شوهری و بی‌زنی می‌کنند و از دلتنگی برای «او» که کاش بیاید خودشان را چنگ می‌زنند، از خالی بودن زندگی‌شان از خداست، نه از خالی بودن تخت‌شان از هم‌بستر.
مکان می‌تواند با انسان بجنگد؟ آقای کرمی عزیز، بزرگوار، مکان مگه شعور داره که بخواد با انسان یا هرکسی بجنگه؟ کره زمین، برخلاف ادعای شما یک موجود جامد و بی‌اختیار است. برای کره زمین، خیر و شر وجود ندارد. برای کره زمین هیچ تفاوتی بین تابستان داغ و تابستان خنک وجود نداره. این من و شماییم که طاقت گرما رو نداریم.
با اطلاعاتی از واقعیت زمین، که نسبت به آنچه که در پنج شش میلیارد سال گذشته رخ داده به طرز مضحکی ناقص و نادقیق است، ادعا می‌کنید داره اتفاق مهلکی برای کره زمین میفته. باشه، عیبی نداره. اما لازم نیست برای موجه کردن این ادعا، مثل بشر دو هزار سال پیش اشیاء رو به مقام قدسی برسونید.

میدونید کی فکر می‌کنه بشر بازیگر مطلقه؟ کسی که فکر می‌کنه یک لگد بیجای انسان کافیه تا سیستمی بدین حد پیچیده و عظیم، دچار تلاطم بنیادی شه! این شمایید که انسان رو زیادی جدی گرفتید.
همه پول میندازن تو ضریح. برای نذر. و نذر یعنی من این کارو می‌کنم، تو هم عوضش فلان کار رو برای من بکن. اما یه نفر بوده که عکس رادیولوژی رو انداخته تو ضریح! یعنی تا علائم چاپ شده روی این طلق رو محو نکنی، من اون کاری که میخوای بکنی رو نمی‌کنم! از توحش این جور آدم‌ها خوشم میاد. انسان وحشی، با خدا، با نماینده خدا، با سرور فاضلان جهان، یا هرکی که همه در برابرش تعظیم می‌کنند همون‌جوری برخورد می‌کنه که با یک چوپان غریبه برخورد می‌کنه! داره میگه تو کی‌ای؟ امامی؟ حجت خدایی؟ خب اول ضایعه تو این عکس رادیولوژی رو درست کن، بعد حرف می‌زنیم! من سعادت و عاقبت به خیری و این چرت و پرت‌ها رو نمی‌خوام، فقط میخوام اینی که دکتر تو این عکس نشون داده و گفته بده محو بشه. فقط روی یک «این» متمرکز شده. یک اینِ ملموس، و محسوس، و قابل مذاکره. یک اینِ روی میز. یک اینیِ عینی. فقط «این» رو درست کن، بعد برو پی کارت. برو به حجت خدا بودنت ادامه بده.

وحشی بودن هم صفایی داره که ممکنه آدمو دلتنگ کنه. مثل وقتی که آرزو می‌کنی کاش هنوز بچه بودی و فهمت به خیلی چیزها نمی‌رسید.
7
در برابر این مهمل‌گویی‌ها دو جور برخورد میشه تجویز کرد. اول، برخورد رضاخانی. یعنی صبر کنیم تا سال ۲۰۲۱ و اگه هنوز مردم داشتند ماست‌شون رو می‌خوردند و جنگی در نگرفته بود، اونایی که این تیترها رو ساختند و تحویل رسانه‌ها دادند رو دار بزنیم.
دوم، که اصلا درد و خونریزی نداره، دفعه بعد این افراد اگه حتی گفتند اسمان آبیه، ماست سفیده و کلاغ مشکیه، بشون بگیم «شما زر نزن».

انقدر از حالت دوم میترسند که بدشون نمی‌اومد اگه اولی رو انتخاب می‌کردیم و چندتایی شهید هم میدادن.
3
تصادفا یک آخوند نشسته بود کنارش. فرصت رو غنیمت شمرد تا ازش بپرسه «اگه منابع انقدر بی‌اعتبارند که الان نمی‌دونیم دختر پیامبر هفتاد روز بعد از فوت پیامبر فوت کرده یا نود روز، فقط به خاطر اینکه عربی اون روزها نقطه نداشت! چه اعتباری هست که قرآن تحریف نشده باشه؟». آخونده گفته تناقضات در روایات تاریخی طبیعیه، اما قرآن از تحریف مصونیت داره! بهمراه مشتی توجیهات بی‌مزه. هی منتظر بودم بگه مسلمان تعهد ایمانی داشت برای از بَر کردن قرآن، اما تعهدی نداشت تاریخ تولد افراد رو حفظ کنه. و همچنین مسئولیت حفاظت از محتوا، بین عموم مردم توزیع شده بود و در انحصار عده‌ای خاص نبود که بتونند هرتغییری خواستند توش بدن.‌ همینقدر ساده. اما نگفت.
حتی از روایت خودشون (که قرآن، کلام خود خداست، و تحریف‌پذیر نیست) هم نمی‌تونن دفاع کنند.‌ بذار طرف قانع نشه.‌ ما رو سننه.‌
5
کسانی که ساعت ۸ شب با مترو به خانه می‌رسند توی راهروهای کم‌نور ذهن‌شون به این فکر می‌کنند که «دارم از بین میرم». اما تو همون ایستگاهی که توش پیاده شدند مرد مسنی هست که باید تا ساعت ۱۱ اونجا بمونه و کف زمین رو جارو بزنه. برای اینکه ایستگاهی که هرروز ازش استفاده می‌کنند در کثیفی و زباله غرق نشه، لازمه آدم‌هایی باشند که کمی از ما هم بدبخت‌تر باشند. توجیه لجستیکی برده‌داری همین بود که اگه نباشند مردانی که مفتی برامون کار کنند، نمی‌تونیم مملکت رو جلو ببریم، چون جلوبردنش نیاز به کار زیاد داره. برای اینکه تمدن جلو بره، لازم بود یه عده ازینکه برده‌اند احساس بدی نداشته باشند. نه فقط برای ساخت اهرام.. برای اینکه بتونی تو شهروند عادی بری سر کار، بتونی خرید کنی، بتونی بیماریت رو درمان کنی، لازمه یه عده به جای اینکه احساس بدی داشته باشند که برده‌اند، احساس خوبی داشته باشند که شاغلند!
Anarchonomy
کسانی که ساعت ۸ شب با مترو به خانه می‌رسند توی راهروهای کم‌نور ذهن‌شون به این فکر می‌کنند که «دارم از بین میرم». اما تو همون ایستگاهی که توش پیاده شدند مرد مسنی هست که باید تا ساعت ۱۱ اونجا بمونه و کف زمین رو جارو بزنه. برای اینکه ایستگاهی که هرروز ازش استفاده…
در برده‌داری قدیم مهم بود که برده بدن ورزیده‌ای داشته باشه. مهم بود که دندوناش سالم باشه.
الان شکل بازی رو عوض کردن. الان اسمش اینه: مهارت‌!.. میخوای در بازار کار باقی بمونی؟ مهارتت رو بالا ببر! آدم‌ها دیگه انسان نیستند، بلکه پکیجی از مهارت‌ها هستند که از وزنش میشه فهمید اون آدم، ارزشمند هست یا نیست. تو لینکدین می‌تونید چک کنید که چقدر می‌ارزید، و چندتا مشتری براتون وجود داره‌.
Anarchonomy
در برده‌داری قدیم مهم بود که برده بدن ورزیده‌ای داشته باشه. مهم بود که دندوناش سالم باشه. الان شکل بازی رو عوض کردن. الان اسمش اینه: مهارت‌!.. میخوای در بازار کار باقی بمونی؟ مهارتت رو بالا ببر! آدم‌ها دیگه انسان نیستند، بلکه پکیجی از مهارت‌ها هستند که از…
دوستان از پشت فرمان اشاره کردند حتی ارزیابی ورزیدگی برده هم منسوخ نشده. مثلا یک زن ممکنه به خاطر باردار شدن، امنیت شغلی خودش رو از دست بده! چون دیگه کارایی نداره (یا موقع استخدام ممکنه ازش بپرسن برنامه‌ت اینه که باردار بشی یا نه؟!). حواسم به نمونه‌هایی ازین دست نبود. تعریف «انسانی ارزشمند است که کارایی اقتصادی داشته باشد» همچنان زنده‌ست.
البته نظام اسلامی در ایران شرایط ویژه‌ای رو پدید آورد که انسانی که کارایی دارد هم ارزشی نداره!
Anarchonomy
Photo
کسی که تو ال‌پاسو مردم رو به گلوله بست در متنی که قبل از انجام کارش نوشته بوده میگه ایده‌هایی که در سر داشته قبل از ترامپ وجود داشته و ربطی به ایشون نداره و میگه مطمئنه رسانه‌ها ربطش میدن به ترامپ!
رسانه‌ها چیکار کردند؟ دقیقا کاری رو کردند که این قاتل پیش‌بینی می‌کرد، یعنی ربطش دادند به ترامپ! و درست همزمان تیراندازی دیگه‌ای اتفاق افتاد که در اون یکی طرف رسما یک چپ‌گرای رادیکال بوده، اما اصلا ازون حرفی نمی‌زنند! که طبیعیه، چون نمی‌خوان به مردم بگن این خشونت‌ها از سمت هر دو طیف داره انجام میشه. اکثریت مخاطبان آمریکایی هم انقدری ساده‌لوح هستند که این دروغ رو بپذیرند.‌

اما از مرده‌خوری رسانه‌ها و احزاب جهت کوبیدن رقیب که بگذریم، یه چیزی در همه این تیراندازی‌ها مشترکه. قاتل فارغ ازینکه راست‌گراست یا چپ‌گرا، معتقده آمریکا در حال نابودیه و باید برای نجاتش کاری بکنیم! در رادیکالیزه شدن جوانان مسلمان هم دقیقا همین انگیزه باعث عملیات انتحاری میشه، با این فرق که در اونجا این اسلامه که در معرض نابودیه و باید برای نجاتش کاری بکنیم!
یک عده مدام در حال ارسال مداوم این پیام هیپنوتیزمی هستند که «زودباش یه کاری بکن»، مخصوصا در عصر اینترنت که منبرها مخاطب میلیونی دارند. از بین این میلیون‌ها نفر، اون چندنفری که افسرده و تنها و پریشان هستند، با خشونت علیه مردم عادی به این ندای «کاری بکن» لبیک میگن. و به تبع زندگی مدرن عاری از خیلی‌ چیزهای آدم‌ساز، مثل خانواده! تعداد این چندنفرها بیشتر و بیشتر میشه هرروز. شارلاتان‌ها که به عوام میگن «زود باش یه کاری بکن» درباره پیچیدگی مشکلات صحبتی نمی‌کنند، چون باز کردن موضوعات پیچیده نیاز به عقل سلیم، ذکاوت، سواد و منطق عریان داره. هدف دیگه حل مشکل نیست، هدف حتی فهمیدن مشکل هم نیست، هدف صرفا زودتر یه کاری کردنه!

دیگه دیره برای اینکه بگیم دنیا به یک کنفوسیوس دیگه نیاز داره. چون اگر هم چنین حکیمی برای دنیای امروز ظهور می‌کرد، کسی به حرفاش گوش نمیداد. در دوران ما، هیچ‌کس نمیپذیره که چیزهایی هست که نمی‌فهمه!
3
مثل اینکه تیرانداز ال‌پاسو، علاوه بر اینکه از مهاجران متنفر بوده، از آمریکایی‌هایی که گرمایش جهانی رو جدی نمی‌گیرند هم متنفر بوده! میگه دوست دارم هموطن، ولی چون سبک زندگیت رو در جهت حفظ محیط‌زیست تغییر نمیدی مجبورم بکشمت! اینجوری جمعیت هم کمتر میشه و به زمین فشار کمتری وارد میشه.

طفلک بیمار میخواسته به هر ندای «زودتر یه کاری بکن» که به گوشش میرسیده پاسخ بده. از نژادپرست‌ها گرفته تا اقلیم‌شناس‌ها!
بیشتر مردم دنیا واکسن‌ها رو بی‌خطر می‌دونن. ولی یه عده هم شک دارن بی‌خطر باشه.
اما برخلاف انتظار، اونایی که شک دارند بیشتر تو کشورهای پیشرفته هستند تا کشورهای بدبخت! و باز برخلاف انتظار که مخالفت با واکسن حاصل گرایش مذهبیه، طلایه‌دار فرانسه‌ست، سکولارترین کشور توسعه‌یافته دنیا!
و تو ایران از همه کشورهای پر از فقیر اطرافش، واکسن‌هراسان بیشتری وجود داره. که فکر می‌کنم دلیلش متفاوته با دلایلی که فرانسوی‌ها دارند. واکسن در ایران چیزی بود که دولت‌ تجددگرا به مردم تحمیل کرد، و آخوندها از همون ابتدا به عنوان «چیزی که غرب دارد به خورد بچه‌های ما می‌دهد» علیه‌ش تبلیغ کردند، و این تبلیغ انقدر قوی بود که اثرش تا همین الان که خود آخوندها متولی واکسیناسیون شدن باقی مونده‌! فرو کردن موهومات طب اسلامی در ذهن عوام هم تشدیدش کرد.
مشکلی که نمودارها و چارت‌ها و اینفوگرافی‌های اینچنینی دارند همینه که کشورها رو در یک موضوع خاص هم‌ارز هم قرار میده در حالی که هرکدوم داستان متفاوتی دارند.
2
دو نفر از یک ایده مشترک صحبت می‌کنند که هم نوآورانه‌ست، هم جنجال‌برانگیز، و هم ساده‌لوحانه. اما فقط اونی نقدهای تند و حتی توهین دریافت می‌کنه که مشهورتره و با جملات ساده بیانش می‌کنه. اونی که شهرت نداره و دنبال‌کنندگانش اهل دانشگاه هستند و متناسب با فهم اون‌ها می‌نویسه، بازخورد آرام‌تری دریافت می‌کنه. تماشای زنده این دوگانگی تجربه جالبیه که میتونه ثابت کنه مهمه که برای جا افتادن ایده‌ها، اول از دهان چه کسی خارج شه.

ایده اینه: در گذشته وقتی به عنوان یک بیگانه وارد یک آبادی می‌شدی، به عنوان یک متجاوز بات برخورد می‌کردند، مگر اینکه یکی ازون اهالی ضمانتت می‌کرد. مثل الان که یکی وثیقه میذاره تا شما از بازداشتگاه بیای بیرون، و اگه به تعهداتت عمل نکردی، پول یا املاک اون فرد مصادره میشه، و اون فرد برای اینکه پول یا املاکش رو از دست نده وادارت می‌کنه به تعهداتت عمل کنی. به همین ترتیب اگه یک نظام بیمه طراحی کنیم که مهاجران به کشور رو برای انجام اعمال خلاف بیمه کنه، بیمه‌کننده انگیزه خواهد داشت تا روی فرد مهاجر کنترل رفتاری اعمال کنه. و این رو میشه برای بومیان هم اجرا کرد، مثلا طرفداران تیم تراکتور بیمه بشن تا در ورزشگاه فحش ضدفارس و ضدعرب فریاد نزنند، و اگه زدند بیمه‌کننده خسارت سنگین پرداخت کنه.‌ بعبارتی، همونطور که خودروها رو بیمه می‌کنیم، چون ممکنه تصادف کنند و به جامعه آسیب بزنند، آدم‌هایی که میتونن مردم رو اذیت کنند هم باید بیمه بشن.

این یک مشکل تکنیکی داره، و یک مشکل فلسفی. از لحاظ تکنیکی، این سوال مطرحه که: کدوم مجنونی حاضر میشه برای پان‌ترک‌های آذربایجان وثیقه بذاره؟ بیمه‌کننده باید با بیمه‌شونده یک رابطه انتفاعی دوطرفه داشته باشند. کسی برای رضای خدا زیر بار سنگین ضمانت نمیره (و اگه رفت پشیمون میشه).
از لحاظ فلسفی این نکته بسیار مهم مغفول مونده که اون فرد بیگانه که وارد آبادی میشد، قصد داشت در جامعه کوچک اون‌ها جذب بشه، و این جذب مترادف بود با پذیرش ارزش‌های اون جامعه.‌ برای همین ضمانت کردنش معنی داشت، چون رعایت تعهدات، نه تنها در جهت منافع ضامن بود، بلکه در جهت اهداف خودش هم بود. اما کسی که با پشتوانه‌ای از مثلا ایمان یا ایدئولوژی یا حتی عطش نابودگری، به قصد تخریب اومده، کل اون جامعه رو قبول نداره، که شامل ضامن‌های داخل اون جامعه هم میشه. شما نمی‌تونی ضمانت کنی که یک مسلمان بنیادگرا، یه صبح فکر جهاد به کله‌ش نزنه، و اگه زد به ندای جهاد، نه بگه! خود پیامبر هم نمی‌تونست چنین تضمینی انجام بده، و گرنه سر پسرعموش رو وسط مسجد نمیشکافتن.
به خودی خود دلیلی برای پرداختن به سر و وضع خود نداره، باید بدست آوردن دل یک مرد! در میون باشه حتما!.. مرد هم موجودیه که دلربایی براش کافیه و چیز دیگه‌ای مطرح نیست براش!

این جفنگیات ۷۰۰هزار فالوعر داره! البته طبیعیه که همون‌طور که در هر اجتماعی، هم مسجد باید باشه هم کتابخانه هم توالت عمومی، در تلگرام هم باید همه‌چیزی پیدا بشه. فقط معلوم نیست چرا جلوی مستراح شاهد چنین ازدحامی هستیم.
«اونایی که بابت نظراتشون دستمزد دریافت می‌کنند گاهی تصور می‌کنند همه نظراتشون ارزشمنده!»

کاش میشد اینو آب‌طلا گرفت. کلا با سبک قرن بیستمی مطبوعات که پول بدیم به فلانی تا در یک ستون یا بیشتر نظرش رو درباره یک واقعه، یک خبر و یک پدیده برامون بنویسه، مخالفم. ولی حتی اگه اینکارو کردیم، نباید طرف رو دچار این توهم کنه که چون یکی از نظراتش برامون مهم بوده، پس همه نظراتش اتوماتیک مهم میشن!
یکی دوتا از دوستان پیشنهاد دادند اکانت پی‌ترون بسازم تا هرکس خواست هرمبلغی در توانش بود واریز کنه برام. بشون گفتم نه فقط به من، بلکه به هیچکس دیگه این پیشنهاد رو ندید. نباید نظردهی، به منبع درآمد تبدیل شه، حتی درآمدی ناپایدار. فقط وقتی پول پرداخت کنید به کسی که از محتواش چیزی یاد می‌گیرید که قبلا بلد نبودید (که در این کانال و امثالش اتفاق نمیفته). در قرن بیست و یکم، همه صاحبنظرند، و حتی اگه منطق عرضه و تقاضا رو هم ملاک قرار بدیم مشخص میشه که قیمت هر نظر چقدر باید پایین باشه.
Anarchonomy
Photo
تایسون (که خودشو دانشمند حساب می‌کنه اما یک دانشباز شارلاتان بیشتر نیست) در توعیتی اشاره کرده بود که ما به چیزهایی که جلو چشمه بیشتر توجه می‌کنیم تا اطلاعات واقعی، مثلا کسانی که در حادثه تیراندازی کشته شدند چهل نفر هم نمیشن اما در عرض چهل و هشت ساعت صدها نفر در تصادفات رانندگی یا بر اثر خطای پزشکی جان خودشون رو از دست دادند و هیچکس توجهی نمی‌کنه. حالا مجبور شده عذرخواهی کنه بابت این حرف!

جالبه که هم استدلالش غلطه، هم دلیل عذرخواهیش. ما از لحاظ روانی خطرات رو بر اساس داده‌های آماری رده‌بندی نمی‌کنیم. بیشتر مردم از حمله قلبی میمیرند، نه سرطان‌. اما ما از سرطان خیلی بیشتر می‌ترسیم. مردم وقتی میرن بالای نردبان، با احتیاط وسواس‌گونه میرن، و از اونایی که پایین هستن خواهش می‌کنند حواسشون باشه که سر نخوره! در حالی که اگه بیفتن حداکثر پاشون میشکنه. اما همین مردم وقتی در برابر یک خفت‌گیر مسلح قرار می‌گیرند به راحتی کیف یا موبایل‌شون رو تسلیم نمی‌کنند، تا جایی که پلیس مجبور میشه توصیه کنه مقاومت نکنید! در حالی که نه مهارت مبارزه رو دارند نه تکنیک‌های دفاع‌شخصی در اون شرایط نابرابر کارسازه (خود بروسلی معترف بود درست برخلاف فیلم‌های خودش، مبارزه یک نفر با چندنفر، عملا بی‌معنیه)، و همین مقاومت بارها منجر به مرگ شده.

تایسون نباید عذرخواهی می‌کرد، حداکثر باید می‌گفت «فاکتورهای روانی که از زندگی انسان غیرقابل حذف هستند رو زیادی دست‌کم گرفتم»، نه بیشتر. اما عذرخواهی کرد چون معترضان بیشتر از همون طیف لیبرالی بودند که طرفدارش هستند. طرفداران حکم برده‌های قدیم رو دارن که زیر کجاوه رو می‌گرفتند و طرف رو حمل می‌کردند. اگه چیزی بگی که طرفداران ناراضی بشن، ممکنه زیر کجاوه رو خالی کنن و بیفتی پایین و باسنت آسیب ببینه. میشه گفت سلبریتی، گروگان طرفدارانشه (و برای همین نباید انتظار داشت گوهرهای حکمت و معرفت از دهان این‌ها خارج شه، حتی اگه خیلی اهل مطالعه باشند). اما متن عذرخواهیش از خود نفس عذرخواهیش تأسف‌بارتره. همچنان متوجه ایراد نگاه پوزیتیویستی خودش به همه‌چیز نیست، بلکه اشکال کارش رو در این میدونه که به بازخوردهای احتمالی توجه نکرده! میگه من به عنوان آموزگار باید حواسم باشه چیزی که میگم چه جوی رو ممکنه بوجود بیاره و احتمال داره مردم رو عصبانی کنه یا نه!.. چطور کسی که خودشو پایبند به صحت دانش میدونه میتونه چنین حرفی بزنه؟ اتفاقا و اتفاقا، آموزگار باید کسی باشه که از فیدبک‌های عصبی و جوسازی‌ها نترسه. حتی از احساسات تحریک‌شده هم نباید بترسه. اگه معلمانی که برای اولین بار در ایران مدارس مدرن رو راه‌اندازی کردند از عصبانیت عوام از محتویات درسی می‌ترسیدن، الان ما جز قرآن هیچ کتاب دیگه‌ای رو نمی‌تونستیم بخونیم.

برای استقرار آزادی بیان، یک قانون اساسی که تضمینش کنه لازمه، اما کافی نیست. استقرار آزادی با شجاعت استمراریافته ممکن میشه. اگه قرار باشه همه ترسو باشند و سریع بگن «ببخشید»، هزار بند تضمین کننده هم در قانون وجود داشته باشه، آزادی زنده نخواهد موند.