ساعت ۱:۴۹ دقیقه زیدآبادی یه پست نوشت که توش از گیجی خودش خبرداد چون نمیتونست بفهمه چرا سفیر اسراییل رفته آلاسکا، و تا اونجا در مهملگویی پیش رفت که گفت شاید رفتند اونجا تا مذاکراتشون شنود نشه! ساعت ۲:۱۴ دقیقه اسراییل فارسی یک پست گذاشت درباره آزمایش موفقیت آمیز پیکان ۳ در آلاسکا، که طبیعتا میطلبید سفیر اسراییل هم اونجا باشه.
شرف اهل قلم فقط کافی بود ۲۵ دقیقه صبر کنه و جلوی شهوت «کارشناس مسائل فلسطین» بودن خودش رو بگیره.. اما نتونست.
شرف اهل قلم فقط کافی بود ۲۵ دقیقه صبر کنه و جلوی شهوت «کارشناس مسائل فلسطین» بودن خودش رو بگیره.. اما نتونست.
Anarchonomy
Photo
جو روگان یه گپ هم داشت با کرنل وست، فیلسوف چپ مارکسیست آمریکایی. صحبت از بحران مهاجران قانونی در مرز آمریکا و مکزیک شد. مایک پنس، معاون ترامپ که همه به مومن بودنش واقفند از کمپهای مهاجران دیدن کرده بود اخیرا. یه جا خیلی نگاه سردی کرد به بازداشتیهای توی قفس. وست که خودشو خیلی وامدار مسیحیت میدونه، با نگاهی بالا به پایین در انتقاد به پنس گفت جای تأسفه که پنس که تمام هویت خودشو روی مسیحیت بنا کرده انقدر بیتفاوته نسبت به این فاجعه انسانی! (یعنی مایی که اینجا نشستیم حساستریم به موضوع پس به خدا نزدیکتریم لابد!)
نمیدونم چطور متوجه نمیشن که این پزهای اخلاقی چه حال بهم زن هستند، اما این مسئله بااهمیتی نیست. مهم اینه که مدرس دانشگاههای هاروارد و پرینستون چشمش رو به روی تمام خشونتی که مسیحیت تحمیل کرد به انسانها میبنده و وانمود میکنه مسیحیترین موضع ممکن در بین گزینههای موجود، همواره خشونتگریزترین آنهاست! اینها هم مثل برادران مسلمان چندین قرن از تاریخ رو نادیده میگیرند و دین رو فقط با زندگینامه کوتاه یک جوان سیساله قضاوت میکنند. اون هم جوانی که معلوم نیست وجود داشته یا نه، و حتی فرصت نکرده قبل از مرگ یا غیب شدن با دوستانش خداحافظی کنه چه برسه فرصت کنه که برای بشر تبیین کنه برای مسائل پیچیده اجتماعی باید چه رویکردی داشت!
اینکه اگه عیسی الان زنده بود آیا فتوا به استفاده از خشونت میداد یا نمیداد، اهمیتی نداره. انسان امروزی برای اینکه تعیین کنه باید چه سیاست مهاجرتی پیش گرفت نیاز به راهنمایی موسوی و عیسوی و محمدی نداره. چون هم عقل داره، هم دریایی از اطلاعات، و هم امکانات. عقل سلیم میگه برای حفظ استاندارد زندگی جامعه، باید قائل به مرزبندی بود، و به محض اینکه، به محض اینکه، مرزبندی رو پذیرفتی باید اعمال خشونت به کسانی که به این مرز حمله میکنند رو هم بپذیری. میشه این خشونت رو حداقلی کرد، مثلا به جای اینکه بشون تیر بزنی بندازیشون تو قفس. اما نمیشه صفرش کرد. همینها، دقیقا همینها، به محض اینکه یک مقدار مشهور میشن یا سرمایهشون از حدی بالاتر میره، بادیگارد استخدام میکنند، که ذات شغل بادیگارد برمبنای اعمال خشونت بر مزاحمینه!
از پز اخلاقی که بگذریم، تساهلی که لیبرالها در مورد ورود مهاجرین غیرقانونی پیشنهاد میدن، دقیقا در جهت مخالف عدالت و فرصتهای برابره. فرصت پناهنده مکزیکی وگواتمالایی، با فرصت من ایرانی یکی نیست، چون من نمیتونم از مرز زمینی ایالات متحده رد بشم، اما اون با اتوبوس میره الپاسو! بعبارتی داره برحسب «امتیاز مجاورت» که هیچزحمتی بابتش کشیده نشده، اونها ترجیح داده میشن به ما، و افغانها و چینیها و میلیونها مهاجر مستحقتر دیگه. و این به اصطلاح فیلسوف! تبعیض بدین آشکاری رو یا تشخیص نمیده یا دلش نمیخواد تشخیص بده.
نمیدونم چطور متوجه نمیشن که این پزهای اخلاقی چه حال بهم زن هستند، اما این مسئله بااهمیتی نیست. مهم اینه که مدرس دانشگاههای هاروارد و پرینستون چشمش رو به روی تمام خشونتی که مسیحیت تحمیل کرد به انسانها میبنده و وانمود میکنه مسیحیترین موضع ممکن در بین گزینههای موجود، همواره خشونتگریزترین آنهاست! اینها هم مثل برادران مسلمان چندین قرن از تاریخ رو نادیده میگیرند و دین رو فقط با زندگینامه کوتاه یک جوان سیساله قضاوت میکنند. اون هم جوانی که معلوم نیست وجود داشته یا نه، و حتی فرصت نکرده قبل از مرگ یا غیب شدن با دوستانش خداحافظی کنه چه برسه فرصت کنه که برای بشر تبیین کنه برای مسائل پیچیده اجتماعی باید چه رویکردی داشت!
اینکه اگه عیسی الان زنده بود آیا فتوا به استفاده از خشونت میداد یا نمیداد، اهمیتی نداره. انسان امروزی برای اینکه تعیین کنه باید چه سیاست مهاجرتی پیش گرفت نیاز به راهنمایی موسوی و عیسوی و محمدی نداره. چون هم عقل داره، هم دریایی از اطلاعات، و هم امکانات. عقل سلیم میگه برای حفظ استاندارد زندگی جامعه، باید قائل به مرزبندی بود، و به محض اینکه، به محض اینکه، مرزبندی رو پذیرفتی باید اعمال خشونت به کسانی که به این مرز حمله میکنند رو هم بپذیری. میشه این خشونت رو حداقلی کرد، مثلا به جای اینکه بشون تیر بزنی بندازیشون تو قفس. اما نمیشه صفرش کرد. همینها، دقیقا همینها، به محض اینکه یک مقدار مشهور میشن یا سرمایهشون از حدی بالاتر میره، بادیگارد استخدام میکنند، که ذات شغل بادیگارد برمبنای اعمال خشونت بر مزاحمینه!
از پز اخلاقی که بگذریم، تساهلی که لیبرالها در مورد ورود مهاجرین غیرقانونی پیشنهاد میدن، دقیقا در جهت مخالف عدالت و فرصتهای برابره. فرصت پناهنده مکزیکی وگواتمالایی، با فرصت من ایرانی یکی نیست، چون من نمیتونم از مرز زمینی ایالات متحده رد بشم، اما اون با اتوبوس میره الپاسو! بعبارتی داره برحسب «امتیاز مجاورت» که هیچزحمتی بابتش کشیده نشده، اونها ترجیح داده میشن به ما، و افغانها و چینیها و میلیونها مهاجر مستحقتر دیگه. و این به اصطلاح فیلسوف! تبعیض بدین آشکاری رو یا تشخیص نمیده یا دلش نمیخواد تشخیص بده.
از کوچه که رد شدیم از یکی از خونهها که هنوز یه پیرزن مقاوم به تغییر زمانه توش زندگی میکنه بوی رب اومد.. گفت وای، نوستالژی رب! دلم تنگ شد.
گفتم غیر از دور هم جمعشدن بچهها، که خاطره خوبی بود، کجای رب پختن ارزش نوستالژی داره؟ کاری که ما میکردیم عین فلاکت بود..آدم برای فلاکت هم باید دلش تنگ شه؟ هیچ وسیلهای برای هیچکاری نداشتیم، گوجهها رو با دست له میکردیم، و با دست از الک رد میکردیم، همون الکی که ازش گچ رد کرده بودیم.. مامان شبش تا صبح نمیخوابید، و همیشه استرس داشت که فشار گاز جواب میده یا نه. موقع جوشیدن قطراتش مثل ماگمای آتشفشانی به همهجا میپاشید، گند میخورد به موزاییکهای حیاط، که باید با فرچه سیمی تمیزش میکردیم، و روی دستای مامان هم میپاچید و تاول میزد. چرا باید آدم تو خونهش چیزی رو بپزه که مجبور بشه به بچههاش بگه «شما نزدیک نیایید»؟ اصلا ما پنجتا خمره رب رو برای چی میخواستیم؟ که همیشه بترسیم کپک نزنه، یا فضله موش توش نیفته. این حماقت از کجا شروع شد؟ کی به ما گفت لازمه اینهمه رب انبار کنیم؟ کی به ما القاء کرد بدون رب گوجه نمیشه غذا درست کرد؟
گفت خیل خب حالا!
گفتم غیر از دور هم جمعشدن بچهها، که خاطره خوبی بود، کجای رب پختن ارزش نوستالژی داره؟ کاری که ما میکردیم عین فلاکت بود..آدم برای فلاکت هم باید دلش تنگ شه؟ هیچ وسیلهای برای هیچکاری نداشتیم، گوجهها رو با دست له میکردیم، و با دست از الک رد میکردیم، همون الکی که ازش گچ رد کرده بودیم.. مامان شبش تا صبح نمیخوابید، و همیشه استرس داشت که فشار گاز جواب میده یا نه. موقع جوشیدن قطراتش مثل ماگمای آتشفشانی به همهجا میپاشید، گند میخورد به موزاییکهای حیاط، که باید با فرچه سیمی تمیزش میکردیم، و روی دستای مامان هم میپاچید و تاول میزد. چرا باید آدم تو خونهش چیزی رو بپزه که مجبور بشه به بچههاش بگه «شما نزدیک نیایید»؟ اصلا ما پنجتا خمره رب رو برای چی میخواستیم؟ که همیشه بترسیم کپک نزنه، یا فضله موش توش نیفته. این حماقت از کجا شروع شد؟ کی به ما گفت لازمه اینهمه رب انبار کنیم؟ کی به ما القاء کرد بدون رب گوجه نمیشه غذا درست کرد؟
گفت خیل خب حالا!
❤4
«تا حالا چنین چیزی اتفاق نیفتاده.. ۵ فیلم پرفروش آمریکا در گیشه امسال همگی متعلق به دیزنی هستند! فروش جهانی اینها هم یا به ۱ میلیارد دلار رسیده یا به زودی خواهد رسید».
این ممکن نمیشد اگه قوانین سفت و سخت مالکیت معنوی نداشتند. داستان همه این فیلمها مربوط به محتواییه که سالها پیش تولید شده، اما هنوز با امتیازشون میشه پول درآورد.
این ممکن نمیشد اگه قوانین سفت و سخت مالکیت معنوی نداشتند. داستان همه این فیلمها مربوط به محتواییه که سالها پیش تولید شده، اما هنوز با امتیازشون میشه پول درآورد.
❤3
ممکنه فکر کنید بیشترین کازینوهای دنیا در آمریکاست، یا بیشترین رستورانها، یا بیشترین کلوبهای شبانه، یا بیشترین باشگاههای ورزشی، یا بیشترین سالنهای سینما.. اما فقط اینها نیست. بیشترین ایستگاههای هواشناسی هم در آمریکاست. هرکدوم ازین نقطهها محل یکی ازون ایستگاههاست. در آمریکا دیگه نقطهای دیده نمیشه انقدر زیادند، و ایران حتی از همسایه خودش ترکیه خلوتتره. این ۱۳ هزار و پنجاه و سهتا، اونهاییاند که حداقل ۱۰ سال دما رو ثبت کردند. دانشمندان عزیز از چنین توزیع نامتوازنی از ورودیها، «دمای میانگین» جهان درمیارن! زیبا نیست؟ بعضیهاشون بهم نزدیکند، ولی مثلا یکی بالای درهست و اون یکی پایین دره. «فرض» اینه که ممکنه دمای متفاوتی رو نشون بدن، اما هر دو به یک اندازه بالا یا پایین میرن! اینم خیلی زیباست.
خدا عاقبت همه ما را ختم به خیر کند.
خدا عاقبت همه ما را ختم به خیر کند.
یکی نوشته بود اگر تعداد کاربران توعیتر آمریکا رو در نظر بگیریم و نسبتش رو به کل جمعیت دربیاریم و اینو هم لحاظ کنیم که چه تعداد ازین کاربران فعالند و چقدر ازین فعالان بیشتر محتوا رو تولید میکنند نتیجه میگیریم که کل حرفهایی که در توعیتر میخونید حرف ۲ درصد مردم آمریکاست!
باید کانال مسیح علینژاد رو بش نشون میدادم. ویدئوهایی که میذاره ۲۰ هزار بازدید دارند اغلب. ۲۰ هزار در برابر ۸۵ میلیون نفر جمعیت! اما کسی نمونده که ندونه مسیح کیه و داره چیکار میکنه، و یه حکومت عریض و طویل رو مچل خودش کرده.
انتقال محتوا مثل شبکه آبرسانی نیست که فقط وقتی آب به همه برسه که همه انشعاب گرفته باشند. انتقال محتوا مخصوصا از نوع چالش برانگیز، مثل ول کردن موش تو مجلس عزاست. موشه جایی میره که خودت نمیری و جایی رو بهم میریزه که بش دسترسی نداری.
باید کانال مسیح علینژاد رو بش نشون میدادم. ویدئوهایی که میذاره ۲۰ هزار بازدید دارند اغلب. ۲۰ هزار در برابر ۸۵ میلیون نفر جمعیت! اما کسی نمونده که ندونه مسیح کیه و داره چیکار میکنه، و یه حکومت عریض و طویل رو مچل خودش کرده.
انتقال محتوا مثل شبکه آبرسانی نیست که فقط وقتی آب به همه برسه که همه انشعاب گرفته باشند. انتقال محتوا مخصوصا از نوع چالش برانگیز، مثل ول کردن موش تو مجلس عزاست. موشه جایی میره که خودت نمیری و جایی رو بهم میریزه که بش دسترسی نداری.
❤4
این به یک باور عمومی تبدیل شده که نرخ باروری بالاتر مساوی است با افت کیفی کودکان. یعنی هرچی تعداد فرزندان خانواده بیشتر، کیفیت زندگی هر فرزند، پایینتر.
این مقاله تحقیقات مختلف رو گذاشته کنار هم و نتیجه میگیره که لزوما چنین رابطهای برقرار نیست. فرزند بیشتر در یک محیط یک نتیجهای داره، و در یک محیط دیگه یک نتیجه دیگه. مثلا در جایی که تمام هزینههای آموزش به عهده دولته، سه تا شدن فرزندان فشاری به خانواده نمیاره و هر سه از کیفیت یکسانی از آموزش بهرهمند میشن، ولی در جایی که ظاهرا مدارس دولتیان اما کلی از مخارج به عهده والدینه، خانواده نمیتونه همون قدری که برای بچه اول خرج کرد برای بچه سوم هم خرج کنه (حتی در جزییاتی مثل غذای وسط روز. جایی که مدارس ناهار دانشآموز رو بش میدن، برای چهارتا فرزند لازم نیست چهارتا ناهار آماده کنه. چون ناهارخورده میان خونه). دوم اینکه علاوه بر شرایط محیطی، مهارت و آگاهی والدین در این که بیشتر شدن فرزندان چه نتیجهای داشته باشه دخیله. خانوادهای که نمیتونه منابع مالی خودش رو مدیریت کنه، با پنج فرزند مشکلات بیشتری به بار میاره تا با یک فرزند (فرق هست بین وقتی که شما یک آدم رفیقباز بدخرجید و فقط یک رفیق دارید، و وقتی که یک آدم بدخرجید اما دوازده تا رفیق دارید).
https://wol.iza.org/articles/quantity-quality-fertility-education-trade-off/long
این مقاله تحقیقات مختلف رو گذاشته کنار هم و نتیجه میگیره که لزوما چنین رابطهای برقرار نیست. فرزند بیشتر در یک محیط یک نتیجهای داره، و در یک محیط دیگه یک نتیجه دیگه. مثلا در جایی که تمام هزینههای آموزش به عهده دولته، سه تا شدن فرزندان فشاری به خانواده نمیاره و هر سه از کیفیت یکسانی از آموزش بهرهمند میشن، ولی در جایی که ظاهرا مدارس دولتیان اما کلی از مخارج به عهده والدینه، خانواده نمیتونه همون قدری که برای بچه اول خرج کرد برای بچه سوم هم خرج کنه (حتی در جزییاتی مثل غذای وسط روز. جایی که مدارس ناهار دانشآموز رو بش میدن، برای چهارتا فرزند لازم نیست چهارتا ناهار آماده کنه. چون ناهارخورده میان خونه). دوم اینکه علاوه بر شرایط محیطی، مهارت و آگاهی والدین در این که بیشتر شدن فرزندان چه نتیجهای داشته باشه دخیله. خانوادهای که نمیتونه منابع مالی خودش رو مدیریت کنه، با پنج فرزند مشکلات بیشتری به بار میاره تا با یک فرزند (فرق هست بین وقتی که شما یک آدم رفیقباز بدخرجید و فقط یک رفیق دارید، و وقتی که یک آدم بدخرجید اما دوازده تا رفیق دارید).
https://wol.iza.org/articles/quantity-quality-fertility-education-trade-off/long
wol.iza.org
The quantity–quality fertility–education
trade-off
trade-off
Policies to reduce fertility in developing
countries generally boost education levels, but only slightly
countries generally boost education levels, but only slightly
اگر اصلاحات، واقعی نیستند، پس چطور امروز زنان عربستانی میتوانند رانندگی کنند در حالی که دیروز نمیتوانستند؟ بالاخره یک اتفاقی افتاده، آیا این اتفاق واقعی نیست؟ اگر نیست پس چطور یک زن پشت فرمان است؟
عزیزان فرق «اصلاحات غیرواقعی» و «اصلاحات ناکافی» رو تشخیص نمیدن. اصلاحات غیرواقعی یعنی رسما اعلام بشه که شما میتونی وارد ورزشگاه بشی، اما عملا نمیتونی وارد بشی. اصلاحات ناکافی یعنی عملا بتونی وارد بشی، اما داخل ورزشگاه بت تعرض بشه و قانون ازت حمایت نکنه. اما اینجا موضوع حتی اصلاحات ناکافی هم نیست! این که چند نفر زندانند و چه کسانی هستند، ارتباطی با وضع حقوق زنان یا مردان نداره. اون مربوط به آزادی بیان و آزادی فعالیت مدنی و سیاسیه 🤦🏻♂️
عزیزان فرق «اصلاحات غیرواقعی» و «اصلاحات ناکافی» رو تشخیص نمیدن. اصلاحات غیرواقعی یعنی رسما اعلام بشه که شما میتونی وارد ورزشگاه بشی، اما عملا نمیتونی وارد بشی. اصلاحات ناکافی یعنی عملا بتونی وارد بشی، اما داخل ورزشگاه بت تعرض بشه و قانون ازت حمایت نکنه. اما اینجا موضوع حتی اصلاحات ناکافی هم نیست! این که چند نفر زندانند و چه کسانی هستند، ارتباطی با وضع حقوق زنان یا مردان نداره. اون مربوط به آزادی بیان و آزادی فعالیت مدنی و سیاسیه 🤦🏻♂️
❤3
Anarchonomy
اگر اصلاحات، واقعی نیستند، پس چطور امروز زنان عربستانی میتوانند رانندگی کنند در حالی که دیروز نمیتوانستند؟ بالاخره یک اتفاقی افتاده، آیا این اتفاق واقعی نیست؟ اگر نیست پس چطور یک زن پشت فرمان است؟ عزیزان فرق «اصلاحات غیرواقعی» و «اصلاحات ناکافی» رو تشخیص…
آدم هرچی بیشتر بش فکر میکنه تعجبش بیشتر میشه. اگه فرضا وضع معلمان ایران ایدهآل بود، و با وجود این وضع ایدهآل من میرفتم جلوی وزارت آموزش و پرورش و پلاکاردی که روش نوشته «ریدم دهن وزیر» رو بالا میبردم و میاومدن منو میبردن بازداشتگاه، معنیش این نبود که حقوق معلمان داره پایمال میشه یا حکومت با معلمان در جنگه! معنیش این بود که تو مملکت آزادی وجود نداره. در کشور آزاد، باید بتونی بگی خاکبرسر جلیلی، بدون هیچ دلیلی! واقعا حتی بدون هیچ دلیلی. شاخص وضعیت زنان یک کشور، تعداد فعالان زن بازداشتشده نیست. میشه هیچ فعال زنی در زندان نداشت، و زنان مملکت در اوج ستم دست و پا بزنند. و میشه زنان تحت هیچگونه ستم جنسیتی نباشند، اما عدهای ازونها به خاطر فقدان آزادی (که همه رو در بر میگیره) بیفتن زندان.
اما فقط این نیست.. این اکتیویستها، که تعدادشون انگشتشماره ولی رسانههای لیبرال غربی انقدر بزرگشون کردن که انگار یه جریان روشنگر ریشهدارند! در حال پراکندن این سیگنال هستند که این «پادشاهی عربستان» است که در حال جنگ با زنان است! در حالی که کاملا برعکس، پادشاهی، حداقل بعد از بنسلمان، در حال نجات زن عربستانی از چنگ فقهاست! رسانه غربی ازین قلب واقعیت خوشش میاد البته، چون انگشت اتهام رو از خود اسلام دور میکنه. از نظر تجددگرایان اروپایی، اسلام به خودی خود ندارد عیبی، عیب اگر هست از مسلمانی آلسعود است!
البته فرهنگ مردسالار قبیلهای عربی، در خانواده آلسعود هم جاری است، همونطور که در کل جمعیت عرب جاری است. اما این قبیله خودش رو به هرچیزی ممکنه مشغول کنه جز جنگیدن با زنان! برای بقا و ثبات حکومت شر درست نکنند، هرچقدر خواستند تابوشکنی کنند. اونی که جلوشون میایسته آلسعود نیست، تحجر اسلامی هموطنان خودشونه. و اگه برای بقا و ثبات حکومت شر درست کنند، همون بلایی رو سرشون میارن که سر مردان دردسرساز خواهند آورد. محتویات بین پاها، نقش تعیینکنندهای نداره. ما رو دارن میزنن چون زنیم ازون فالسفلگهاست که در ذیل #واژنیسم قرار میگیره.
اما فقط این نیست.. این اکتیویستها، که تعدادشون انگشتشماره ولی رسانههای لیبرال غربی انقدر بزرگشون کردن که انگار یه جریان روشنگر ریشهدارند! در حال پراکندن این سیگنال هستند که این «پادشاهی عربستان» است که در حال جنگ با زنان است! در حالی که کاملا برعکس، پادشاهی، حداقل بعد از بنسلمان، در حال نجات زن عربستانی از چنگ فقهاست! رسانه غربی ازین قلب واقعیت خوشش میاد البته، چون انگشت اتهام رو از خود اسلام دور میکنه. از نظر تجددگرایان اروپایی، اسلام به خودی خود ندارد عیبی، عیب اگر هست از مسلمانی آلسعود است!
البته فرهنگ مردسالار قبیلهای عربی، در خانواده آلسعود هم جاری است، همونطور که در کل جمعیت عرب جاری است. اما این قبیله خودش رو به هرچیزی ممکنه مشغول کنه جز جنگیدن با زنان! برای بقا و ثبات حکومت شر درست نکنند، هرچقدر خواستند تابوشکنی کنند. اونی که جلوشون میایسته آلسعود نیست، تحجر اسلامی هموطنان خودشونه. و اگه برای بقا و ثبات حکومت شر درست کنند، همون بلایی رو سرشون میارن که سر مردان دردسرساز خواهند آورد. محتویات بین پاها، نقش تعیینکنندهای نداره. ما رو دارن میزنن چون زنیم ازون فالسفلگهاست که در ذیل #واژنیسم قرار میگیره.
❤4
چیزی که در مشهد جلب توجه میکنه، همهجاخوابی و همهچیزخواری مسافرانه. عدهای وجود دارند واقعا، که زیادند، که متوجه نمیشن چه اقامتگاهی مناسب اقامت نیست، و چه غذایی رو نباید خورد. از همهچیز راضیاند و در همهحال بشون خوش میگذره. و اسم این تباهی رو گذاشتند «ما سخت نمیگیریم». این وضعیت حاصل ترکیب دو ضایعهست: اول، تقبیح مداوم لذتهای دنیا از تریبونهای مذهبی، که این ذهنیت زشت رو بوجود آورده که چون قراره یه روز بمیریم معنی نداره خیلی اهمیت بدیم که زیر پامون آشغال هست یا نیست! دوم، سوء تفاهم درباره خود زندگی شاد، که این ذهنیت غلط رو بوجود آورده که نمیشه ناراضی بود و خوشحال هم بود. این تغییرات وضعیتی که کیفیت زندگی رو تحت تأثیر قرارمیده، هرچی که هستن موقتی هستند، امروز هستند و فردا نیستند. شادی انسان از حیات فراتر ازین حرفهاست که با این مزاحمتهای روزمره به محاق بره. همزمان باید همیشه هیولای ناراضی و غرزننده درون رو بیدار نگه داشت تا کسانی که این تغییرات وضعیتی تخریبگر رو بمون تحمیل میکنند، نتونن قسر در برن. در محیطی که همه همهچیزخورند، رستورانداران بیکفایت از گردونه رقابت حذف نمیشن. و وقتی حذف نشدن، به مرور آشغالپزی نرمالایز میشه. بیکفایتها برنده میشن اگه سخت نگیرید.
برای بُعد معنوی زندگی خودتون جانسخت باشید، و برای بعد مادی زندگی دیگران، لوس و نازکنارنجی.
برای بُعد معنوی زندگی خودتون جانسخت باشید، و برای بعد مادی زندگی دیگران، لوس و نازکنارنجی.
❤1
«اللهم اصلح کل فاسداً من امور المسلمین» از مضحکترین ادعیهایه که مسلمین فاسد در قنوت نمازشون میخونن. «خدایا هرچه مَفسده در رفتار مسلمانان هست، اصلاح کن!». من مُفسدم، خدا چرا باید اصلاح کنه؟ مثل اینه که من نوشابه قنددار بخورم و بگم خدایا تو لاغرم کن! من پرخوری کردم، خودمم هم باید رژیم بگیرم و خودمم باید ورزش کنم. من مفسدم، پس من باید اصلاحش کنم. بدیهی نیست؟ اما این همهش نیست. میگه «کل» مفاسد رو. یعنی یه دونه رو هم جا ننداز! چطور ممکنه جامعه انسانی به فساد صفر برسه؟ خود این خدا دو نفر، فقط دو نفر، آفرید، یکیشون فاسد شد! اون «آدم» فاسد، دو تا پسر آورد، یکیشون فاسد شد! چطور از خدایی که تو داستانی که خودش تعریف کرده هم فساد صفر یه شوخیه، میخوای فساد رو به صفر برسونه؟
بله، اینجوری اصلا معنی نمیده. آنچه که از «دعا» به ما به ارث رسیده، در واقع دعا نیستند. حدیث آرزومندی هستند! یعنی شما نمیگی که خدا هرچه فساد در بین مسلمین هست برطرف کن. داری میگی: من رویایی دارم، که در آن مسلمانان انقدر داغون نیستن!.. من آرزو دارم هیچ مسلمانی مریض نباشه، هیچ مسلمانی فقیر نباشه، هیچ مسلمانی اسیر نباشه، هیچ مسلمانی گرفتار نباشه.
اما اگه آرزوعه، چرا مرز داره؟ چرا فقط مسلمانان؟ حالا که در حیطه تخیلاتیم، چرا بیشتر خرج نکنیم؟ چرا نمیگی خدایا هرچه فساد در بین انسانها هست اصلاح کن؟
این دعا، دعای بیست سی سال گذشته نیست. دعاییه که قدمتش به چند قرن میرسه. یعنی چند قرنه مسلمین دارن در قنوت اعتراف میکنند که فساد موجود در حدیه که اصلاحش کار خودمون نیست، خود خدا باید یه کاری بکنه! شاید این یکی از باقدمتترین «یأس»های اجتماعی باشه.
بله، اینجوری اصلا معنی نمیده. آنچه که از «دعا» به ما به ارث رسیده، در واقع دعا نیستند. حدیث آرزومندی هستند! یعنی شما نمیگی که خدا هرچه فساد در بین مسلمین هست برطرف کن. داری میگی: من رویایی دارم، که در آن مسلمانان انقدر داغون نیستن!.. من آرزو دارم هیچ مسلمانی مریض نباشه، هیچ مسلمانی فقیر نباشه، هیچ مسلمانی اسیر نباشه، هیچ مسلمانی گرفتار نباشه.
اما اگه آرزوعه، چرا مرز داره؟ چرا فقط مسلمانان؟ حالا که در حیطه تخیلاتیم، چرا بیشتر خرج نکنیم؟ چرا نمیگی خدایا هرچه فساد در بین انسانها هست اصلاح کن؟
این دعا، دعای بیست سی سال گذشته نیست. دعاییه که قدمتش به چند قرن میرسه. یعنی چند قرنه مسلمین دارن در قنوت اعتراف میکنند که فساد موجود در حدیه که اصلاحش کار خودمون نیست، خود خدا باید یه کاری بکنه! شاید این یکی از باقدمتترین «یأس»های اجتماعی باشه.
❤3
۱- قبلا گفته بودم ترامپ باعث شد حتی اهالی واشنگتندیسی که باش موافق نیستند هم یاد بگیرند که ترول باشند، چه برسه اونهایی که در تیم خودش هستند. عصر جدید سیاستورزی، عصر حفظ پرستیژهای سنتی نیست.
۲- بیشعوریهایی که از ظریف و همکارانش دیده شده، اگه از جلیلی سر میزد و منجر به چنین اظهاراتی میشد، ذرهای آبرو براش باقی نمیگذاشتند. ازین جهت (و فقط از همین جهت) حرف بنیادگران حکومتی رو میشه قبول کرد که میگن در جمهوریاسلامی حزباللهیها مظلومند!
۳- میشه به طور رسمی پایان دورانی رو اعلام کرد که توش میگفتند «آمریکاییها شناختی از فضای داخل ایران ندارند». من که هیچوقت باور نداشتم شناخت ندارند، ولی حتی اینکه بشه چنین ادعایی داشت هم، دورانش تمام شد.
۲- بیشعوریهایی که از ظریف و همکارانش دیده شده، اگه از جلیلی سر میزد و منجر به چنین اظهاراتی میشد، ذرهای آبرو براش باقی نمیگذاشتند. ازین جهت (و فقط از همین جهت) حرف بنیادگران حکومتی رو میشه قبول کرد که میگن در جمهوریاسلامی حزباللهیها مظلومند!
۳- میشه به طور رسمی پایان دورانی رو اعلام کرد که توش میگفتند «آمریکاییها شناختی از فضای داخل ایران ندارند». من که هیچوقت باور نداشتم شناخت ندارند، ولی حتی اینکه بشه چنین ادعایی داشت هم، دورانش تمام شد.
❤4
تعداد اوردوزهای منجر به مرگ در هر صدهزارنفر در آمریکا به تفکیک گروه سنی.
در طول چهل سال، در بین ۲۵ تا ۵۵ سالهها، کاملا ۸ برابر شده! ۴۰ نفر در صدهزار نفر یعنی ۴ نفر در ده هزارنفر. یعنی اگه یک ورزشگاه والیبال رو با افراد ۲۵ تا ۵۵ ساله پر کنی، ۴ نفرشون در نهایت با اوردوز فوت خواهند کرد!
و این در حالیه که رسانهها نگرانی همگانی رو بردن سمت خطر سیل، یا زلزله، یا حملات تروریستی، یا سرطان، یا اتفاقات عجیب غریب. قاعدتا باید جامعه نگران این نیروی خودتخریبگر میبود تا نیروهای غیرقابل کنترل طبیعت، یا حملات نادر بیگانگان.
البته معنی نداره مردمی همچو ما، از سونامی اوردوز در آمریکا بترسیم، چون ایران هم گرفتار دردی مشابهه با این فرق که آماری وجود نداره. اما اگه قدرتمندترین کشور دنیا از پس این چالش برنمیاد، این سوال بوجود میاد که چطور میشه امید داشت که کشور پریشان ما از پسش بربیاد؟
در طول چهل سال، در بین ۲۵ تا ۵۵ سالهها، کاملا ۸ برابر شده! ۴۰ نفر در صدهزار نفر یعنی ۴ نفر در ده هزارنفر. یعنی اگه یک ورزشگاه والیبال رو با افراد ۲۵ تا ۵۵ ساله پر کنی، ۴ نفرشون در نهایت با اوردوز فوت خواهند کرد!
و این در حالیه که رسانهها نگرانی همگانی رو بردن سمت خطر سیل، یا زلزله، یا حملات تروریستی، یا سرطان، یا اتفاقات عجیب غریب. قاعدتا باید جامعه نگران این نیروی خودتخریبگر میبود تا نیروهای غیرقابل کنترل طبیعت، یا حملات نادر بیگانگان.
البته معنی نداره مردمی همچو ما، از سونامی اوردوز در آمریکا بترسیم، چون ایران هم گرفتار دردی مشابهه با این فرق که آماری وجود نداره. اما اگه قدرتمندترین کشور دنیا از پس این چالش برنمیاد، این سوال بوجود میاد که چطور میشه امید داشت که کشور پریشان ما از پسش بربیاد؟
❤3
نمیدونم آقای ابراهیمی اینارو خودش نوشته یا مثل خیلی از پستهاش کپی متنهای دیگرانه. اما به هرحال، این لحن بیشتر گویای یک نوع حسادت یا کینه ناسیونالیستی بیمعنیه. جنگ ایران و عراق، حاصل جنون دو رهبر از طرفین بود. برای کسی که خانوادهش رو در موشکباران از دست داده فرقی نداره که جنون کدومشون مقدس بوده. اما یه فرقی وجود داشت. مردم عراق نه به صدام رأی داده بودن نه قربان صدقهش میرفتند. اما ایرانیان عزیز، از جمله همین امیرفرشادخان، به رفراندوم مضحک خمینی رأی آری دادند، و سپس تا جایی که میشد با دل و جان براش قربانی دادند. زیر جنون سمت ما، امضای مردم خودمون قرار داشت، و ننگش پاک نخواهد شد. اگه قرار باشه عصبانی باشیم باید از خودمون عصبانی باشیم نه از عراقیها.
ضمنا اگه کسی بود که حاضر بود بیاد برای من ورزشگاه مجانی بسازه، ابله میبودم اگه میگفتم «نه، مرسی».
https://t.me/Gooftaniha/2157
ضمنا اگه کسی بود که حاضر بود بیاد برای من ورزشگاه مجانی بسازه، ابله میبودم اگه میگفتم «نه، مرسی».
https://t.me/Gooftaniha/2157
Telegram
گفتنیها
شرح تصویر :
ورزشگاه عظیم و پیشرفته در شهر کربلا که توسط جمهوری اسلامی ایران با هزینهی ۱۰۰ میلیون دلار یعنی برابر با ۱۵۰۰ میلیارد تومان از جیب ملت گرسنهی ایران برای اهدا به عراقیان ساخته شد.
در بارهی نرمشکارانی که در تصویر مشاهده میفرمایید دچار سوءبرداشت…
ورزشگاه عظیم و پیشرفته در شهر کربلا که توسط جمهوری اسلامی ایران با هزینهی ۱۰۰ میلیون دلار یعنی برابر با ۱۵۰۰ میلیارد تومان از جیب ملت گرسنهی ایران برای اهدا به عراقیان ساخته شد.
در بارهی نرمشکارانی که در تصویر مشاهده میفرمایید دچار سوءبرداشت…
❤2
تا همین هفتاد سال پیش معنی نداشت که فرصت ازدواج برای دختری بوجود بیاد، و بگه نه! مگر اینکه داماد کور و شل و چیزی بود، و در اون صورت هم نه نمیگفت، صرفا با گریه و گوشهگیری به پدرش میفهموند که قلبا راضی نیست، و پدرش هم به شکل دیگهای به دخترش میفهموند که «غلط کردی». این نپسندیدنهای بیشمار که این روزها به اطلاع ما میرسه، پدیدهای هستند که در تاریخ بشر سابقه نداشتهاند، لاقل نه در این ابعاد.
کمی کنجکاوی در خلقیات و استانداردهای این دختران پسندنکن کافیه تا به این نتیجه برسیم که اینها در واقع دنبال جفت نیستند، دنبال خدا هستند! منظورم توقع بالا نیست. اصلا بحث توقع غیرمعقول نیست. چون بحث خواستن «بهتر» و «بهترین» نیست. یکی از صفات خدا «جامع» بود، یادتون که هست؟ و به نظرم یکی از مهمترین صفات الهیه (که البته مصنوع ذهن ماست). جامع یعنی وجودی که وقتی در کنارشی لازم نیست چیزی داشته باشی! جامع، «جمع همهچیز» نیست. جامع، بیمعنیساز همهچیزه. وقتی زیر سایه خدای جامعی، تشنه نیستی، گرسنه نیستی، غمگین نیستی، چیزی افسردهت نمیکنه، چیزی خوشحالت نمیکنه، چون همه اینها از بالا پایین بودن مقادیر بوجود میاد (مقدار عطشت، مقدار هوست، ابعاد آرزوت، گستره تخیلت، نسبت چیزهایی که داری به چیزهایی که نداری). در کنار جامع، همه مقادیر و نسبتها مفهوم خودشون رو از دست میدن.
سختپسندیِ نه فقط دخترها، بلکه حتی پسرهای امروزی، برخلاف تصور کارشناسان خانواده و روانشناسها، یک معضل صرفا اجتماعی نیست، یک معضل فلسفی هم هست. خدای جامع از زندگی مدرن حذف شده، اما نیاز درونی بش حفرهای ایجاد کرده که خالی مونده. به راحتی انکار میکنند که به وجودش باور دارند، اما باور دارند، یا دوست دارند که باور داشته باشند، چون مغزشون طوری تکامل یافته که باور داشته باشند. و حالا این حفره خالی داره از جاهای دیگه زندگیشون رو میبلعه. مثل اختاپوسی که دست و پای مکندهاش همهجا رو در بر گرفته، اما معلوم نیست خودش کجاست. به جای اینکه بگن دنبال خدای جامعند (که دورهش گذشته و نمیشه حرفشو زد)، دنبال آدم جامعند! و ازونجایی که خدای جامع دست نیافتنیه (چون اگه دست یافتنی بود خدا نبود و جامع هم نبود)، پس آدم جامعی که باید جاش رو پر کنه هم باید دست نیافتنی بمونه. و برای همین این زن جامع و مرد جامع انتزاعی نباید هیچوقت پیدا بشه! وزارت خارجه آمریکا به ظریف گفت مالهکش اعظم و تو هنوز نیامدی! از همین دستنیافتگی حکایت داره. با اینکه دلتنگ نبودش هستیم، باید همیشه آرزو بمونه.
اونهایی که با ژست دنیادیده و پیراهنپاره کرده، به انسان امروزی نصیحت میکنند که «جفت ایدهآل وجود نداره، فرصتهای ازدواجت رو هدر نده» متوجه نیستند قضیه از چه قراره. به اینها نباید گفت «باید در زندگی با ایرادهای طرف مقابل کنار آمد».. خودشان واقفند، و بلدند، و بالاخره یک روز با یکی از این بدجوری ایراددارها خواهند خوابید. این نک و ناله که از بیشوهری و بیزنی میکنند و از دلتنگی برای «او» که کاش بیاید خودشان را چنگ میزنند، از خالی بودن زندگیشان از خداست، نه از خالی بودن تختشان از همبستر.
کمی کنجکاوی در خلقیات و استانداردهای این دختران پسندنکن کافیه تا به این نتیجه برسیم که اینها در واقع دنبال جفت نیستند، دنبال خدا هستند! منظورم توقع بالا نیست. اصلا بحث توقع غیرمعقول نیست. چون بحث خواستن «بهتر» و «بهترین» نیست. یکی از صفات خدا «جامع» بود، یادتون که هست؟ و به نظرم یکی از مهمترین صفات الهیه (که البته مصنوع ذهن ماست). جامع یعنی وجودی که وقتی در کنارشی لازم نیست چیزی داشته باشی! جامع، «جمع همهچیز» نیست. جامع، بیمعنیساز همهچیزه. وقتی زیر سایه خدای جامعی، تشنه نیستی، گرسنه نیستی، غمگین نیستی، چیزی افسردهت نمیکنه، چیزی خوشحالت نمیکنه، چون همه اینها از بالا پایین بودن مقادیر بوجود میاد (مقدار عطشت، مقدار هوست، ابعاد آرزوت، گستره تخیلت، نسبت چیزهایی که داری به چیزهایی که نداری). در کنار جامع، همه مقادیر و نسبتها مفهوم خودشون رو از دست میدن.
سختپسندیِ نه فقط دخترها، بلکه حتی پسرهای امروزی، برخلاف تصور کارشناسان خانواده و روانشناسها، یک معضل صرفا اجتماعی نیست، یک معضل فلسفی هم هست. خدای جامع از زندگی مدرن حذف شده، اما نیاز درونی بش حفرهای ایجاد کرده که خالی مونده. به راحتی انکار میکنند که به وجودش باور دارند، اما باور دارند، یا دوست دارند که باور داشته باشند، چون مغزشون طوری تکامل یافته که باور داشته باشند. و حالا این حفره خالی داره از جاهای دیگه زندگیشون رو میبلعه. مثل اختاپوسی که دست و پای مکندهاش همهجا رو در بر گرفته، اما معلوم نیست خودش کجاست. به جای اینکه بگن دنبال خدای جامعند (که دورهش گذشته و نمیشه حرفشو زد)، دنبال آدم جامعند! و ازونجایی که خدای جامع دست نیافتنیه (چون اگه دست یافتنی بود خدا نبود و جامع هم نبود)، پس آدم جامعی که باید جاش رو پر کنه هم باید دست نیافتنی بمونه. و برای همین این زن جامع و مرد جامع انتزاعی نباید هیچوقت پیدا بشه! وزارت خارجه آمریکا به ظریف گفت مالهکش اعظم و تو هنوز نیامدی! از همین دستنیافتگی حکایت داره. با اینکه دلتنگ نبودش هستیم، باید همیشه آرزو بمونه.
اونهایی که با ژست دنیادیده و پیراهنپاره کرده، به انسان امروزی نصیحت میکنند که «جفت ایدهآل وجود نداره، فرصتهای ازدواجت رو هدر نده» متوجه نیستند قضیه از چه قراره. به اینها نباید گفت «باید در زندگی با ایرادهای طرف مقابل کنار آمد».. خودشان واقفند، و بلدند، و بالاخره یک روز با یکی از این بدجوری ایراددارها خواهند خوابید. این نک و ناله که از بیشوهری و بیزنی میکنند و از دلتنگی برای «او» که کاش بیاید خودشان را چنگ میزنند، از خالی بودن زندگیشان از خداست، نه از خالی بودن تختشان از همبستر.
مکان میتواند با انسان بجنگد؟ آقای کرمی عزیز، بزرگوار، مکان مگه شعور داره که بخواد با انسان یا هرکسی بجنگه؟ کره زمین، برخلاف ادعای شما یک موجود جامد و بیاختیار است. برای کره زمین، خیر و شر وجود ندارد. برای کره زمین هیچ تفاوتی بین تابستان داغ و تابستان خنک وجود نداره. این من و شماییم که طاقت گرما رو نداریم.
با اطلاعاتی از واقعیت زمین، که نسبت به آنچه که در پنج شش میلیارد سال گذشته رخ داده به طرز مضحکی ناقص و نادقیق است، ادعا میکنید داره اتفاق مهلکی برای کره زمین میفته. باشه، عیبی نداره. اما لازم نیست برای موجه کردن این ادعا، مثل بشر دو هزار سال پیش اشیاء رو به مقام قدسی برسونید.
میدونید کی فکر میکنه بشر بازیگر مطلقه؟ کسی که فکر میکنه یک لگد بیجای انسان کافیه تا سیستمی بدین حد پیچیده و عظیم، دچار تلاطم بنیادی شه! این شمایید که انسان رو زیادی جدی گرفتید.
با اطلاعاتی از واقعیت زمین، که نسبت به آنچه که در پنج شش میلیارد سال گذشته رخ داده به طرز مضحکی ناقص و نادقیق است، ادعا میکنید داره اتفاق مهلکی برای کره زمین میفته. باشه، عیبی نداره. اما لازم نیست برای موجه کردن این ادعا، مثل بشر دو هزار سال پیش اشیاء رو به مقام قدسی برسونید.
میدونید کی فکر میکنه بشر بازیگر مطلقه؟ کسی که فکر میکنه یک لگد بیجای انسان کافیه تا سیستمی بدین حد پیچیده و عظیم، دچار تلاطم بنیادی شه! این شمایید که انسان رو زیادی جدی گرفتید.