Anarchonomy
42.2K subscribers
6.75K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
این اون کتابیه که گفتم: «آغاز ستایش علی و پیدایش جهان‌بینی عباسیان».
کتاب مختصریه، خوندنش زیاد طول نمیکشه، ولی اگه خوندید با دقت بخونید (پیوست‌های انتهای کتاب رو هم نگاه بندازید). در اینجا گفته میشه اولین «علی» که میشه درباره وجود داشتنش مطمئن بود، امام رضاست!
یه کامنت کوچولو هم من دارم درباره‌ش که بعدا می‌نویسم.
Anarchonomy
Dequin.pdf
علی در جنگ یرموک شرکت نکرد، چون وجود خارجی نداشت که بخواد شرکت کنه. این سوء تفاهم ما بود که تصور می‌کردیم تاریخ‌نویس مسلمان داشته برامون از تاریخ می‌گفته. هدف اساسا بیان یک روایت بوده تا پیام خاصی منتقل بشه، بنا نبوده بگه در عالم واقع چه اتفاقاتی افتاد. و مثل هر سناریویی، تمرکز نویسندگان روی اصل مطلبه و ممکنه به باگ‌هایی که ممکنه در داستان‌شون بوجود بیاد بی‌اعتنا باشند. مثل همین که در مهم‌ترین جنگ مسلمانان، همه هستن غیر از اونی که باید باشه! یا زن جگرخوار یهو میشه زن مسلمان غیرتمند! یا خطبه‌های علی، زیباتر و شیواتر و هنرمندانه و لطیف‌تر از متن قرآن از آب درمیان، در حالی که باید برعکس می‌بود! فرآیند داستان‌سازی از یک الگوریتم فوق‌العاده ساده حذف-اضافه‌ای استفاده می‌کرد: آیا حذف این اتفاق کمکی به شکل‌دهی به پیام می‌کند؟ اگر آره حذفش می‌کنیم، اگر نه میگذاریم بماند. آیا اضافه کردن این قصه ابداعی کمکی به پیام می‌کند؟ اگر آره اضافه می‌کنیم، اگه نه هیچ. این الگوریتم باعث شد تا داستان به شکل مجسمه‌ای تراش‌نخورده دربیاد که گویی سازنده عجله داشته و گچ رو مشت مشت روی هم ریخته.

برخلاف نویسنده این کتاب، و سازنده مستند پترا، معتقدم لزومی نداره رد داستان تثبیت‌شده همراه بشه با داستانی متشکل از حدس و گمان‌های ما. اینکه دقیقا چه زمانی و توسط چه کسی و چطور کاراکتر علی ابداع شد، تقریبا تلاشی بیهوده‌ست، چون به دلیل فقر عمیق‌مون در اطلاعات قابل اعتنا، نه قابل اثبات خواهند بود نه قابل رد. چیزی که فعلا اهمیت داره رسیدن به این درکه که محتوایی که با عنوان تاریخ اسلام به دست ما رسیده: ۱- یکی از بزرگترین، باشکوه‌ترین و عجیب‌ترین قصه‌های ساخته شده توسط بشره که پشتش قضایای پیچیده‌ای از رقابت بر سر قدرت و هژمونی وجود داشته. بدون درک این پیچیدگی‌ها، هیچوقت نمی‌تونیم خودمون رو از چنگ این داستان که مثل تور ماهیگیری دور ما و فرهنگ ما و تمدن ما و سیاست ما و همه‌چیز ما پیچیده خلاص کنیم. ساده‌سازی‌های عوامانه فقط مسیر نجات رو طولانی‌تر می‌کنه و ۲- ما مردم ایران، در طراحی و فرم‌دهی به این داستان نقش داشتیم، که انعکاسی بود از گرایش‌های معنوی‌مون که قدمتی فوق‌العاده طولانی دارند. تقلیل قضیه به تحمیل نظامی مجموعه‌ای از اعتقادات توسط اعراب مهاجم، اوج کج‌فهمیه. اتفاقی که بین ۶۵۰ تا ۸۵۰ میلادی رخ داد هرچه که بود، ما هم توش شریک بودیم.


جریان ضدمذهب در ایران که از دوره پهلوی جان گرفت، با اینکه ممکنه دانش خوبی نسبت به «اندیشه ایرانی» داشته باشه، بی‌اعتنا به واقعیت‌هایی که قاعدتا باید ازش مطلع باشه، نسخه «قطع از ریشه» رو برای باورهای جامعه ایرانی تجویز می‌کنه. و چقدر موفق بوده؟
به زعم من نباید برای فرو کردن میخ در سنگ انرژی صرف کرد. به جای قتل علی، که گویی نامیراست، علی رو باید ایرانی‌تر کرد. اگر علی یک کاراکتر ساختگی بود پس هیچ‌کس صاحبش نیست و همه اختیار ویرایشش رو دارند. حتی شما دوست عزیز.


والسلام
وضعیت متروی نیویورک، همین دیروز.
استفاده از وسیله حمل و نقل عمومی، نوعی فلاکته. اما نگاه لیبرالی این فلاکت رو تزیین کرد و به اسم «زندگی سالم» فروخت. چیز سالمی در این عکس دیده میشه؟ شهری که تولید ناخالصش از مجموع چندین کشور بالاتره، مردمش باید مثل گله‌های متراکم دام و طیور به سر کار برن و برگردن!
Anarchonomy
وضعیت متروی نیویورک، همین دیروز. استفاده از وسیله حمل و نقل عمومی، نوعی فلاکته. اما نگاه لیبرالی این فلاکت رو تزیین کرد و به اسم «زندگی سالم» فروخت. چیز سالمی در این عکس دیده میشه؟ شهری که تولید ناخالصش از مجموع چندین کشور بالاتره، مردمش باید مثل گله‌های متراکم…
دوستان ینگه‌نشین نوبتی پیام میدن که «خیلی ازین‌ها وضع‌ مالی‌شون خوبه و مترو سوار میشن» و «همین مترو با همین وضعیت از کرج که بهتره، اگه می‌تونستی نمی‌رفتی؟».
عرضم به خدمت شریفتان که الان میلیونرهایی هستند که کلا دو تا تیشرت دارند و نوبتی میشورن میپوشن چون به نظرشون بیش ازین لباس خریدن برای حیات کره زمین خطرناکه! اینکه یک پولدار انتخاب کنه مثل یک فلک‌زده تردد کنه، تأثیری در این واقعیت که این وضعیت فلاکت‌بار است ایجاد نمی‌کنه.
در مورد مهاجرت هم با اینکه احتمال قوی وجود داشت بتونم اونجا موقعیت خوبی داشته باشم (با مزخرف‌نویس‌هایی که در نیویورک دارن اجاره‌های سنگین می‌پردازند برای آپارتمانی که توش ساکنند میشه فهمید کسی مثل من با عنایات حضرت ولی‌عصر لنگ نمیموند اونجا)، اما دو اصل شخصی دارم برای کندن از وطن که هیچ‌کدوم مصداقی پیدا نکرده تا الان: ۱- کار خاصی رو بخوام انجام بدم که داخل کشور خودم قابل انجام نیست، و ۲- کار خاصی بخوام انجام بدم که اگه در کشوری خارجی انجام بشه انسان‌های بیشتری از فوایدش منتفع میشن.
متأسفانه یا خوشبختانه، علاقه‌ای به ایران دارم که قابل جایگزینی با علایق دیگه نیست.

و اما حقیقتی هست ماورای مرزها و فرهنگ‌ها. بیشتر این نیویورکی‌ها فلاکت‌بار به سر کار میرن تا چه اتفاقی بیفته؟ تا پس‌انداز کنند برای دوران پیری، که در تگزاس یا فلوریدا بگذرانند. غیر ازینه؟ نظام «کار» در دنیا به این شکل دراومده که باید بهترین دوران عمرت رو فدای مزخرف‌ترین دوران عمرت کنی! و رذیلانه وانمود می‌کنند انطباق صفر تا صد زندگی با این الگو یعنی «موفقیت».
حضرت کنفوسیوس علیه‌ آلاف التحیة و الثناء در حدیثی می‌فرماید: انسان دو زندگی دارد. دومی از وقتی آغاز می‌شود که می‌فهمد فقط یک زندگی دارد.
5
برای دوستان ینگه‌نشین، اگه تمایل دارند یک کتاب خوب درباره تاریخ بخونند. جزء بهترین‌های سال ۲۰۱۹ بوده ظاهرا.
۱۹۳۱: بدهی، بحران، و ظهور هیتلر.


https://www.amazon.com/1931-Debt-Crisis-Rise-Hitler/dp/0198816189/ref=sr_1_2?crid=10NVS9FO9F32V&keywords=tobias+straumann+1931&qid=1563804955&s=gateway&sprefix=tobias+s%2Caps%2C142&sr=8-2/marginalrevol-20
در گذشته ما در دایره نهادهای اجتماعی قرار می‌گرفتیم که تأمین‌کننده بخشی از منافع‌مون بودند. مثلا در کلیسا و مسجد، کمک به فقیر انجام می‌شد. یعنی نهاد مذهبی محلی در محدوده اعضاء خودش، کار تأمین اجتماعی رو انجام میداد. اما از زمانی که بیشتر این منافع توسط دولت تأمین میشه، اون نهادها موضوعیت خودشون رو از دست دادند (همونطور که در اینجا هم می‌بینیم در برخورد با فقیر میگن برو از کمیته پول بگیر! نمیگه شب بیا مسجد. چون متولی جمع کردن فقرا رو کمیته یا حاکمیت میدونه). لذا اصلی‌ترین قبیله‌ای که ما به عضویتش درمیایم، قبایل سیاسی هستند. عضویت در نهاد شهری با همه خصوصیاتش از جمله هویت‌سازی و «تفکیک از دیگران» وجود داره، اما سیاسیه و وابستگی جغرافیایی نداره. ازونجایی که عضویت در هر گروهی، ذاتا با طرد افراد بیرونی همراهه، طبیعتا قطبیت سیاسی و بیگانه‌پنداری دیگران در جامعه هم غلیظ‌تر میشه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مربی ماکسیم داداشف بش اصرار می‌کنه که مبارزه رو رها کنه، و وقتی قبول نمیکنه اینجوری بش میگه که مجبورم متوقفش کنم، زیادی ضربه خوردی. اما دیگه دیر شده بود. داداشف در ۲۸ سالگی به خاطر پارگی رگ‌های زیر جمجمه، از دنیا رفت.
تو مسابقات بوکس و mma، شرکت‌کننده ضعیف وجود نداره. همه به طرز عجیبی قوی و شجاع هستند، چون وارد معرکه‌ای میشن که میدونن ممکنه پنج دقیقه بعد بمیرن.
مرد میانسالی که معلوم بود تو محله خوبی داره زندگی می‌کنه تو تاکسی زد روی کانال درد و دل و با خنده گفت: همسایه‌های آپارتمان ما وقتی می‌بینند من دارم میرم سوار آسانسور بشم، از راه پله میرن بالا که همدیگه رو نبینیم و اون چند ثانیه که داخل آسانسور کنار هم قرار می‌گیریم اتفاق نیفته! پرسیدم چرا؟ گفت میترسن درباره پول شارژ باشون صحبت کنم، یا بگم فلان جای ساختمان نیاز به رسیدگی داره!
اینکه جماعت ایرانی وقتی در خانه ویلایی و شخصی زندگی می‌کنند نسبت به مخارجش و نگهداریش چیزی دریغ نمی‌کنند، اما وقتی ساکن یک مجتمع اشتراکی میشن هیچ اهمیتی به این مسائلش نمیدن، باید مورد بررسی جامعه‌شناسانه و حتی روانشناسانه قرار بگیره. اینکه حتی در محله‌های با درآمد متوسط رو به بالا یک نفر از ساکنین باید بدوئه دنبال دیگران تا برای کارهای ساختمان پول جمع کنه، چیزیه که فکر نکنم حتی در شهرهای پرجمعیت نیجریه هم مشابهش دیده بشه. البته جمع‌آوری اجاره توسط قلدرها در اروپا سابقه داره، ولی اون مربوط به شهرک‌های استیجاری دولتی بود که ساکنینش واقعا در تنگنای مالی بودند، اونهم برای خود اجاره، نه هزینه‌های خرد ساختمان.
ایرانی‌ها با عضویت در اجتماعات از قبل تثبیت شده خیلی مشکل ندارند. مثلا اگه یک تعاونی از بیست سال پیش توسط یک ریش‌سفید تأسیس شده باشه، در داخلش با بقیه خیلی خوب همکاری می‌کنند، البته به شرطی که در رأسش یک قلدر قرار گرفته باشه، اما اگه بگی خودتون ابتدا به ساکن یک تعاونی بسازید با اعضایی هم‌وزن، چنان به بن‌بست می‌خورند که انگار ازشون خواستی تو پیاده‌رو جراحی قلب باز انجام بدن! ورود به مجتمع مسکونی که قلدر نداره، نیاز به گروه‌سازی از نقطه صفر داره، و ما برای اینکار تربیت نشدیم.

جامعه‌ای که حتی در یک اجتماع کوچک ده دوازده واحدی، بدون یک قلدر از قبل تعیین شده، نمیتونه کار گروهی انجام بده، چطور میخواد در سطح کلان مملکت به دموکراسی برسه؟ برای تشکیل گروه از صفر، نیاز به این هست که افراد بپذیرند یکی هم‌وزن و هم‌سطح خودشون، لیدر یا مدیر جمع بشه. در فرهنگ فسیلی ایران، رهبر باید ذاتا مافوق بقیه باشه تا ما بالاتر از بقیه قرارش بدیم.. مثل شاه که خدا بش لطف داره، مثل آخوندی که نماینده امام زمانه. این که یکی در حد خودمون رو بالاتر قرار بدیم، براش تعریف نشده یا ناعادلانه‌ست! اینکه در ساختمان‌های شهرهای ایران برای تعویض یک لامپ در راه‌پله کار به درگیری میکشه، به این خاطر نیست که صاحب‌خانه‌ها یا مستأجرها پول لامپ رو ندارند. مشکل‌شون اینه که چرا پول لامپ رو باید بدیم به فلانی که بره بخره؟ مگه فلانی کیه؟
جهل خودویرانگر اقلیت علوی سوریه باید یک عبرت تاریخی باشه. اینجا میگه با اینکه درصدی ازین اقلیت که با حکومت اسد رابطه نزدیک دارند تونستند با جنگ به نان و نوایی برسند، اما بقیه علوی‌ها در فقر و فلاکت به سر می‌برند. ازونجایی که ۸۰ درصد ارتش اسد از مردان علوی تشکیل میشد، و این ارتش در طول جنگ عملا نابود شد، جامعه علوی مخصوصا در روستاها و شهرهای کوچک مردان زیادی رو از دست دادند.. اون‌هایی هم که مجروح شدند از کار افتاده هستند. به خاطر حمایت‌شون از رژیم، نفرت اکثریت سنی هم ازشون بیشتر شد. اقلیتی فقیر، با دختران بی‌شوهر، و مادرانی بیوه، و منفور، که راه برگشت هم نداره.. یعنی دیگه نمیتونه بعد ازین ماجراها برگرده به هموطنان سنی بگه «بیایید دوست باشیم»، و مجبوره تو همون چاله‌ای که اسد براشون کند بیشتر فرو بره. اسدی که حتی وقتی تهدید سنی‌ها شروع نشده بود، علوی‌ها رو با سیاست‌های تفرقه‌اندازانه از حتی همسایگان دیوار به دیوار خودشون ترسوند.

کاش این برای مردم ایران عبرت بشه تا فکر نکنند به جای کنار اومدن با هموطنان متفاوت خودشون و بقا در جامعه، باید به حکومت شر! پناه برد. چون اون حکومت پشیزی برای کسی که بش پناه برده ارزش قائل نیست و فقط به بقای خودش فکر می‌کنه‌. حال و روز امروز و آینده علوی‌ها نتیجه مستقیم یک بیشعوری جمعی بود. آیا ما هم میخوایم همینقدر بیشعور باشیم؟



https://www.nybooks.com/daily/2019/07/22/between-regime-and-rebels-a-survey-of-syrias-alawi-sect/
«اگر آزادسازی فلسطین مستلزم این است که کودکان سوریه تا حد مرگ شکنجه شوند، بگذارید اشغال‌شده بماند»

تمیم برغوتی
پریروز جناب اتنبرو، که بواسطه مستندسازی از پنگوئن‌ها و گوریل‌ها اجازه پیدا کرده برای ما انسان‌ها تعیین تکلیف کنه که باید چطور زندگی کنیم، در برابر سیاستمداران نشست و خیلی راحت گفت «در مورد گرمایش جهانی، هر چقدر هم رادیکال عمل کنیم کافی نیست». یعنی به قول حضرت عمام دل‌خوش به این مقدار نباشید! باید پوست کسانی که بتون رأی دادند رو بکنید.. تا مرجان‌ها نمیرند!

ایشون یه چیزی رو متوجه نیست. بیشتر از اینکه از
Climate crisis
نگران باشه، باید از Authority crisis نهادهایی که بشون وابسته‌ست نگران باشه. اگه همین امروز فردی دقیقا با خصوصیات چرچیل نخست‌وزیر شه و از مردم بخواد کار خاصی رو انجام بدن، مثل بردن قایق‌هاشون به دانکرک! ملت اعتنایی نمی‌کنند. احتمال اینکه با جوک و لطیفه و meme از درخواستش استقبال کنند خیلی بیشتره. نه به این خاطر که جامعه انگلیس فروپاشیده، بلکه به این دلیل که نهادهای قرن بیستمی دیگه مورد اعتماد آدم‌های قرن بیست و یکمی نیستند. با اینکه پزشکان در قرن بیستم خرابکاری‌های بیشماری به بار آوردند، اما وقتی گفتند سیگار نکشید، عملا سیگار از زندگی غربی کنار رفت. اما الان پزشکان با اینکه معجزه می‌کنند اما برای متقاعد کردن مردم برای ترک عادت‌ها، با مقاومت خیلی بیشتری مواجه میشن. من ایرانی خبر نداشتم که گرم شدن زمین یا نقش انسان در گرم شدن زمین، قابل رفتن زیر علامت‌های سواله.. این غربی‌های بی‌اعتماد به نهاد دانشگاه و موسسات تحقیقاتی بودند که عدم اعتمادشون رو به من نوعی هم منتقل کردند. اگه این عدم اعتماد وجود نداشت، اتنبرو وادار نمی‌شد دست به تقابل متناسب بزنه و تقاضای واکنش افراطی! داشته باشه.
در دنیای فعلی، نمیشه بالا نشست و گفت مردم من سِر فلانی هستم، عضو هیئت علمی دانشگاهی خفن، و این رزومه خفن‌تر من است، و در تلویزیون هم من را زیاد دیده‌‌اید، پس در برابرم تعظیم کنید، و سپس هر چه می‌گویم مو به مو عمل کنید، و گرنه هلاک خواهید شد! همانا که ما دانا و حکیم هستیم و صلاح شما را تشخیص می‌دهیم!

That simply doesn't work.. anymore.
سازمان ملل اسراییل رو به عنوان تنها ناقض حقوق زنان محکوم کرد!.. کجا نقض کرد؟ چجوری نقض کرد؟.. حالا کیا رأی دادن؟ ایران، عربستان، پاکستان، یمن! دقیقا کشورهایی که جهنم زنان هستند.

بعد انتظار دارند اسراییل سازمان ملل و قطعنامه‌هاش و همه این مضحکه رو جدی بگیره.
Anarchonomy
Photo
چرا انقدر براتون خارق‌العاده‌ست؟ پیش‌فرض‌تون چی بوده؟ مگه وقتی به علی ایمان آوردید رفتید اسناد تاریخی رو چک کردید و مطمئن شدید فردی دقیقا با چنین مشخصاتی و دقیقا در چنان زمانی وجود خارجی داشته و بعد بش ایمان آوردید؟ کام آن، من و شما بچه‌شیعه هستیم، که وقتی داشتیم آخرین مراحل چهاردست و پا رفتن رو طی می‌کردیم برای ترغیب‌مون برای ایستادن روی دوپا بمون می‌گفتن «علی بگو پاشو..». مگه اون موقع که بابامون ما رو برد مسجد و آخونده رفت بالا منبر و گریان و نالان تعریف کرد که آدمای خلیفه ریختن پشت در خونه فاطمه و شوهرش وایساد نگاه کرد، فرداش رفتیم چک کردیم ببینیم راست گفته یا نه؟
مگه شق‌القمر تو قرآن نیومده؟ اگه شق القمر رو قبول نداشته باشی قرآن رو قبول نداری. وقتی به مدد دانش تجربی معلوم شد ماه چندمیلیون ساله که تکون نخورده مسلمین قرآن‌ها رو ریختن تو مخازن بازیافت کاغذ؟ ایمان اینجوری کار نمی‌کنه. ساختگی بودن کاراکتر علی یک نظریه‌ست، ولی اگه کاملا هم اثبات می‌شد ایمان به علی تکون نمیخورد. چون علیِ فرضی نبوده که از ما خواسته بش ایمان داشته باشیم، ما خواستیم وجود داشته باشه تا بپرستیمش. اگه نمی‌خواستیمش، حتی اگه واقعی‌ترین شخصیت تاریخ هم بود، زیر آوار زمان دفن می‌شد.‌ اگه نمی‌خواستیمش پنج‌تا حکومت به عظمت امپراطوری صفوی هم اگه براش تبلیغ می‌کردند، باز هم دفن می‌شد.
اینکه چرا جماعت ایرانی انقدر جذب می‌کنه چنین کاراکتری رو، کاملا مستقله ازینکه این آدم وجود خارجی داشته یا نداشته. لذا این تشکیک تاریخی عملا چیزی رو تغییر نمیده، اما میشه ازش استفاده کرد برای آزادسازی برداشت‌ها. چیزی که مملکت بش نیاز داره.
6
خیلی وقته که مخالف کلیت اعدامم.‌ چه برسه اعدام آدم کم سن و سال نفهم.‌ در مورد داداشی اما در بی‌طرفی فرو رفتم.‌ برای اولین بار دیدم نمی‌تونم به برادرش حق ندم که قصاص بخواد. و فهمیدم هنوز مخالف اعدام نیستم. داشتم خودمو گول میزدم.
بگذریم.. اگه ناگهان از من برای مدت طولانی خبری نشد، احتمالش هست سارقان مسلح برای بار دوم ریخته باشن سرم و گوشیم که تنها وسیله ارتباطیم با شماست رو ببرند. سریع نتیجه نگیرید که کار بچه‌های بالاست. میتونه کار بچه‌های خیلی پایین شهر باشه 😉
8
هیچ‌جای قانون جاری عربستان سعودی نیومده که موقع نماز فروشگاه‌ها موظفند تعطیل کنند، اما پلیس شریعت یه زمانی با پشتیبانی علما این منع رو رایج کرد و ازون موقع ادامه داره. این تعطیلی به ضرر خیلی از فروشگاه‌هاست چون گاها تعطیلی درست در پنجره زمانی قرار می‌گیره که مردم به جهت خنک‌تر شدن هوا میان بیرون برای خرید. حالا دولت طرحی تصویب کرد که به فروشگاه‌ها اجازه میده ۲۴ ساعت باز باشند (زیست شبانه) به شرطی که یه مبلغی رو پرداخت کنند. علمای نظام نگرانند که نکنه این مجوز به صورت جانبی، لغو تعطیلی زمان نماز رو هم شامل بشه. هنوز دولت جرئت نکرده اظهارنظر رسمی کنه.

بذارید یه بار دیگه مرور کنیم: کرکره پایین کشیدنی که زائر ایرانی در شهرهای عربستان می‌دید و می‌اومد برای بقیه تعریف می‌کرد که «اسلام واقعی اونجاست» در واقع یک عمل از سر ناچاری بوده که از سمت پلیس شریعت تحمیل شده و قانونی هم نیست و حتی آل‌سعود با این قدرتش هم نمیتونه به راحتی لغوش کنه! و علما انقدر بینش ندارند که از غیرداوطلبانه بودن این «عادت شهری» نتیجه بگیرند که ارزش ایمانی نداره و نباید بش اصرار داشت!

خاورمیانه. سرزمین سوء تفاهم‌ها.

https://amp.ft.com/content/8758266e-a94c-11e9-b6ee-3cdf3174eb89?__twitter_impression=true
تو فیلم کمدی لانگ شات، کاندیدای ریاست جمهوری (چارلیز ترون) با یه ژورنالیست لیبرال خل وضع وارد رابطه میشه که رسانه رقیب (فاکس‌نیوز مثلا) یه فیلم از پسره رو میکنه که داره با تصویر خانوم کاندید خودارضایی می‌کنه. اول تصور می‌کنند این رسوایی باعث میشه اقبال عمومی رو از دست بدن، اما مردم برعکس بش رأی میدن و رییس‌جمهور میشه! عیب نداره که اسپویل شد، چون بهتره وقتت‌تون رو صرفش نکنید.
هیچ‌چیز فیلم بامزه‌تر از کل سناریوش نیست. رسوایی‌های جنسی ترامپ باعث نشد اقبال عمومی رو از دست بده، برعکس کسانی بش رأی دادند که مذهبی بودند و زندگی جنسیش رو بهیچوجه تأیید نمی‌کردند. این برای جناح لیبرال ویرانگر بود. با خودشون گفتند چرا اینجوری شد؟ چند دهه‌ست که ما چپ‌ها تابوشکنی رو ترویج کردیم، چطور راست‌ها و مذهبی‌ها سردمدار تابوشکنی شدند؟ قرار بود ما زندگی جنسی گستاخانه و غیرمذهبی‌مون رو پابلیک کنیم و بازم مردم بمون رأی بدن، چرا این امتیاز رو یه محافظه‌کار به نفع خودش به کار برد؟ تو این فیلم بطرز ترحم‌برانگیزی سعی کردند چیزی که در دنیای واقعی از کف‌شون رفت رو بدست بیارن! طفلک‌ها 😁
ظاهرا ملاک قضاوت درباره وضعیت اقلیمی جهان، شهرهای بزرگ شدن. اگه خیلی گرم بشن یعنی کره‌زمین گرمتر شده! رسانه‌ها به مناطق غیرمسکونی کار ندارند. در حالی که ۲۵ جولای یه روز گرم برای خیلی از شهرها بود، یه روز خیلی سرد برای خیلی جاهای دیگه بود. دمای قطب در دوشنبه به منفی ۵۶ درجه میرسه! یعنی از میانگین زمستانی همیشه پایین‌تر!