برلین تصمیم گرفت بازار اجاره رو برای پنج سال فریز کنه! یعنی صاحبخانهها حق ندارند مبلغ اجاره رو تغییر بدن دیگه. اکونومیست میگه این کار هیچوقت جواب نداده باباجان.
اگه دولت ترامپ ازین تصمیمات بگیره میگن ترامپ و آدمهایی که اطرافش هستند سواد اقتصادی ندارند و بیشعورند، اما چون آلمانیها و برلینیها این خطای واضح رو مرتکب شدند مودبانه فقط به اینکه «کار نمیکنهها، از ما گفتن» اکتفا میکنند.
اما باید درک کرد که این اقدامات، که حاصل مطالبه مردمه، مثل توسل بیمار به طب سنتیه. مستأجر مثل بیمار، مستأصله. راه حل علمی، جوابگو نیست یا زمانبره. دوست داره به چیزی چنگ بزنه. یکیش میشه علف، یکیش میشه سیاستهای دستوری سوسیالیستی!
اگه دولت ترامپ ازین تصمیمات بگیره میگن ترامپ و آدمهایی که اطرافش هستند سواد اقتصادی ندارند و بیشعورند، اما چون آلمانیها و برلینیها این خطای واضح رو مرتکب شدند مودبانه فقط به اینکه «کار نمیکنهها، از ما گفتن» اکتفا میکنند.
اما باید درک کرد که این اقدامات، که حاصل مطالبه مردمه، مثل توسل بیمار به طب سنتیه. مستأجر مثل بیمار، مستأصله. راه حل علمی، جوابگو نیست یا زمانبره. دوست داره به چیزی چنگ بزنه. یکیش میشه علف، یکیش میشه سیاستهای دستوری سوسیالیستی!
عکس پست قبل آدمو میندازه تو سردی پوچگرایانه دوران شوروی. تو برلین ازین آپارتمانهای کمونیستی کم نیست. تصور اینکه باید در این سلولهای مینیاتوری بخوابی تا بتونی در جایی نزدیک به مرکز شهر کار کنی تا بتونی پول اجاره این سلول رو دربیاری، ترسناکه. آیا به دنیا اومدیم که اینجوری زندگی کنیم؟
این آهنگ تناسب داره با این ترس ⬇
این آهنگ تناسب داره با این ترس ⬇
چه کامنت به جایی گذاشته این کاربر 😁
همین دیروز نوشتم اینها یک مشت خفتگیر دوزاری هستند.. اما حتی اون توصیف هم کامل نیست. «بچه میمونهای مسلمان» توصیف دقیقتریه. دیدید در هند چطور بچه میمونها به بازارچهها حمله میکنند و از سر و کول مردم بالا میرن و سر و صدا راه میندازن؟ اینها هم دقیقا همین رفتارو نشون میدن، با این فرق که جیغشون صدای الله اکبر میده!
بچه میمونهای مسلمان در طول این ۴۰ سال کاری کردند که ایمان به الله اکبر باعث خجالت فرد بشه و پنهانش کنه.
همین دیروز نوشتم اینها یک مشت خفتگیر دوزاری هستند.. اما حتی اون توصیف هم کامل نیست. «بچه میمونهای مسلمان» توصیف دقیقتریه. دیدید در هند چطور بچه میمونها به بازارچهها حمله میکنند و از سر و کول مردم بالا میرن و سر و صدا راه میندازن؟ اینها هم دقیقا همین رفتارو نشون میدن، با این فرق که جیغشون صدای الله اکبر میده!
بچه میمونهای مسلمان در طول این ۴۰ سال کاری کردند که ایمان به الله اکبر باعث خجالت فرد بشه و پنهانش کنه.
❤5
«موسسه پیو در تمام دوران ریاست جمهوری اوباما از آلمانیها نظرسنجی کرد که نظرشون درباره آمریکا چیه. از اونایی که نگاه مثبت داشتن هیچوقت عددی بهتر از ۵۳ درصد بدست نیومد. حالا که حتی پایینتر هم هست. همچنان به مشتری ثابت روسیه و ایران بودن ادامه میدن. چرا ما باید حتی یک سکه خرج ناتو کنیم؟»
همونطور که قبلا گفتم روابط بینالملل و سیاست خارجی موجود، تا حد زیادی با استانداردهای قرن بیستم طراحی شده، و نیاز به بازنگری داره. چرا باید اصرار وجود داشته باشه که آمریکا، آلمان یا انگلیس رو متحد خودش بدونه؟
این واقعیت هم وجود داره که بدون آمریکا، ارتش اروپا عملا فلجه. شاید در برابر بچه میمونهای مسلمان مشکلی نداشته باشند، اما در برابر روسیه مجبورند زانو بزنند. و شاید همین واشنگتن رو میترسونه. اما به نظر من نباید ترسید. باید گذاشت اروپا مسیری که لایقشه رو طی کنه. شاید لیاقتش همینه که سوسیالیستی اداره بشه، روسیه اربابش باشه، و چین هضمش کنه.
همونطور که قبلا گفتم روابط بینالملل و سیاست خارجی موجود، تا حد زیادی با استانداردهای قرن بیستم طراحی شده، و نیاز به بازنگری داره. چرا باید اصرار وجود داشته باشه که آمریکا، آلمان یا انگلیس رو متحد خودش بدونه؟
این واقعیت هم وجود داره که بدون آمریکا، ارتش اروپا عملا فلجه. شاید در برابر بچه میمونهای مسلمان مشکلی نداشته باشند، اما در برابر روسیه مجبورند زانو بزنند. و شاید همین واشنگتن رو میترسونه. اما به نظر من نباید ترسید. باید گذاشت اروپا مسیری که لایقشه رو طی کنه. شاید لیاقتش همینه که سوسیالیستی اداره بشه، روسیه اربابش باشه، و چین هضمش کنه.
Anarchonomy
عمر صحابه سرشناس و سابقهدار پیامبر رو به جنگ یرموک فرستاد تا سپاه مسلمین روحیه بگیره. هیچکس سابقهدارتر از علی نبود، چرا علی رو نفرستاد؟ 🤔
اینها تعدادی از صحابه هستند که به یرموک فرستاده شدند
سعد بن زید
ابوایوب انصاری (که پیامبر پس از هجرت به مدینه تو خونهش ساکن شد)
عبدالرحمن بن ابیبکر (پسر خلیفه ابوبکر)
فضل بن عباس (پسرعموی پیامبر)
عبدالله بن عمر (پسر خلیفه عمر)
عبان بن عثمان (پسر خلیفه عثمان)
عبداالرحمن بن خالد (پسر خالد بن ولید، فرمانده سپاه)
عبدالله بن جعفر (برادرزاده علی)
عمار یاسر
مقداد
ابوذر غفاری
مالک اشتر
قیس بن سعد
هشام بن عاص (برادر عمروعاص)
و ابوسفیان!
هر سه خلیفه پسرانشون رو فرستاده بودن، اما نه علی رفت و نه پسرش حسن! البته حسن اون موقع ۱۲ سالش بود، اما برای اثبات مشارکت میتونست بره. کاراییش از عمار شصت و خوردهای ساله بیشتر بود قطعا.
در این ۱۵ نفر، ۶ نفرشون با ابوبکر بیعت نکرده بودند. یعنی علی رو شایستهتر میدونستند. اما به دستور عمر پاشدن رفتن جنگ! درسته دستور خلیفه لازمالاجرا بود اما اینها انقدر اعتبار داشتند که اگه رد میکردند خلیفه جرأت نمیکرد اصرار کنه. پس اگه رفتند با رضایت قلبی رفتند. اگه من یک جنگاور وفادار به علی بودم که انقدر اعتبار داشتم که جرئت کنم با خلیفه اول بیعت نکنم، در این موقعیت هم میگفتم «اگه علی بیاد منم میام، و اگه نیاد منم نمیام». اما هیچکدوم اینها چنین چیزی نگفتند. فرمانده، خالد بن ولید بود. یک نابغه نظامی. اما همین نابغه قبلا مالک بن نویره رو کشته بود. بعد از فوت پیامبر، بعضیها گفتند ما زکات رو به خود پیامبر میدیم، نه به خلیفه خودخواندهای مثل ابوبکر. مالک هم جزء این افراد بود و حتی میگفت من پول رو به کسی که در غدیر انتخاب شد میدم، یعنی علی. ابوبکر خالد رو فرستاد تا ادبش کنه. مالک وقتی نیروهای خالد رو دید تسلیم شد، اما خالد سرش رو برید و همون شب با زنش خوابید! قاعدتا هم به خاطر قتل عمد و هم به خاطر خوابیدن با زنی که دوره عده رو نگذرونده باید مجازات میشد، اما چون خلیفه به نبوغ نظامیش نیاز داشت، از جرمش گذشت. عمار یاسر و مقداد، رفتند به یرموک تا زیر دست چنین آدمی شمشیر بزنند؟ و اگه عمر خیلی پدرکشتگی داشت با علی، میتونست بش اصرار کنه که بره به یرموک، چون احتمال کشته شدنش بالا بود، چون علی اهل عقبنشینی نبود. در یرموک بارها سربازان مسلمان عقبنشینی کردند از ترس، اما زنان مانعشون شدند. بله، زنان! لیدر این زنان چه کسی بود؟ هند، زن ابوسفیان! کسی که جگر حمزه رو به دندان کشید، قلبش رو پخت و خورد و بینی و گوش شهدای اسلام رو بریده بود! ولی اینجا پشت سپاه اسلام ایستاده بود و نمیذاشت کسی برگرده.
یه جای کار، عجیب میلنگه. یا اینکه این ماییم که متوجه نیستیم چه خبر بوده. ممکنه بگید چه اهمیتی داره؟ اهمیتش در اینه که کشور ما الان داره بر مبنای این داستان اداره میشه.
سعد بن زید
ابوایوب انصاری (که پیامبر پس از هجرت به مدینه تو خونهش ساکن شد)
عبدالرحمن بن ابیبکر (پسر خلیفه ابوبکر)
فضل بن عباس (پسرعموی پیامبر)
عبدالله بن عمر (پسر خلیفه عمر)
عبان بن عثمان (پسر خلیفه عثمان)
عبداالرحمن بن خالد (پسر خالد بن ولید، فرمانده سپاه)
عبدالله بن جعفر (برادرزاده علی)
عمار یاسر
مقداد
ابوذر غفاری
مالک اشتر
قیس بن سعد
هشام بن عاص (برادر عمروعاص)
و ابوسفیان!
هر سه خلیفه پسرانشون رو فرستاده بودن، اما نه علی رفت و نه پسرش حسن! البته حسن اون موقع ۱۲ سالش بود، اما برای اثبات مشارکت میتونست بره. کاراییش از عمار شصت و خوردهای ساله بیشتر بود قطعا.
در این ۱۵ نفر، ۶ نفرشون با ابوبکر بیعت نکرده بودند. یعنی علی رو شایستهتر میدونستند. اما به دستور عمر پاشدن رفتن جنگ! درسته دستور خلیفه لازمالاجرا بود اما اینها انقدر اعتبار داشتند که اگه رد میکردند خلیفه جرأت نمیکرد اصرار کنه. پس اگه رفتند با رضایت قلبی رفتند. اگه من یک جنگاور وفادار به علی بودم که انقدر اعتبار داشتم که جرئت کنم با خلیفه اول بیعت نکنم، در این موقعیت هم میگفتم «اگه علی بیاد منم میام، و اگه نیاد منم نمیام». اما هیچکدوم اینها چنین چیزی نگفتند. فرمانده، خالد بن ولید بود. یک نابغه نظامی. اما همین نابغه قبلا مالک بن نویره رو کشته بود. بعد از فوت پیامبر، بعضیها گفتند ما زکات رو به خود پیامبر میدیم، نه به خلیفه خودخواندهای مثل ابوبکر. مالک هم جزء این افراد بود و حتی میگفت من پول رو به کسی که در غدیر انتخاب شد میدم، یعنی علی. ابوبکر خالد رو فرستاد تا ادبش کنه. مالک وقتی نیروهای خالد رو دید تسلیم شد، اما خالد سرش رو برید و همون شب با زنش خوابید! قاعدتا هم به خاطر قتل عمد و هم به خاطر خوابیدن با زنی که دوره عده رو نگذرونده باید مجازات میشد، اما چون خلیفه به نبوغ نظامیش نیاز داشت، از جرمش گذشت. عمار یاسر و مقداد، رفتند به یرموک تا زیر دست چنین آدمی شمشیر بزنند؟ و اگه عمر خیلی پدرکشتگی داشت با علی، میتونست بش اصرار کنه که بره به یرموک، چون احتمال کشته شدنش بالا بود، چون علی اهل عقبنشینی نبود. در یرموک بارها سربازان مسلمان عقبنشینی کردند از ترس، اما زنان مانعشون شدند. بله، زنان! لیدر این زنان چه کسی بود؟ هند، زن ابوسفیان! کسی که جگر حمزه رو به دندان کشید، قلبش رو پخت و خورد و بینی و گوش شهدای اسلام رو بریده بود! ولی اینجا پشت سپاه اسلام ایستاده بود و نمیذاشت کسی برگرده.
یه جای کار، عجیب میلنگه. یا اینکه این ماییم که متوجه نیستیم چه خبر بوده. ممکنه بگید چه اهمیتی داره؟ اهمیتش در اینه که کشور ما الان داره بر مبنای این داستان اداره میشه.
یک بار در کتابخانه یک کتاب جالب پیدا کردم که عنوانش یادم رفته، اما محتواش احادیثی بود که بنا به مصلحتاندیشی شیعیان، منتشر نمیشن. چون میترسیدند انتشارشون باعث گسترش علیپرستی و واکنش تند سنیها بشه. احادیث واقعا جالبی توشون بود. مثلا یکی که یادم مونده این بود: «انی علی کل شیء قدیر!».. یعنی من بر همه چیز توانا هستم. ازونجایی که این ادعا رو فقط الله داره، فردی که حرف ازین قدرت میزنه یک مشرکه. مگر اینکه باور داشته باشه که خودش الله است!.. مثل اینکه الله در جنگ یرموک شرکت نداشت 😉
اگه باور کنیم که این احادیث جعلیاند، باید پرسید چرا جنین جعلی صورت گرفته؟ و چرا انقدر غلیظ؟ چرا عدهای میخواستند علی همون الله باشه؟
یه کتاب هست که میذارمش اینجا بعدا که شاید بتونه به این سوال جواب بده. شاید.
اگه باور کنیم که این احادیث جعلیاند، باید پرسید چرا جنین جعلی صورت گرفته؟ و چرا انقدر غلیظ؟ چرا عدهای میخواستند علی همون الله باشه؟
یه کتاب هست که میذارمش اینجا بعدا که شاید بتونه به این سوال جواب بده. شاید.
❤3
این اون کتابیه که گفتم: «آغاز ستایش علی و پیدایش جهانبینی عباسیان».
کتاب مختصریه، خوندنش زیاد طول نمیکشه، ولی اگه خوندید با دقت بخونید (پیوستهای انتهای کتاب رو هم نگاه بندازید). در اینجا گفته میشه اولین «علی» که میشه درباره وجود داشتنش مطمئن بود، امام رضاست!
یه کامنت کوچولو هم من دارم دربارهش که بعدا مینویسم.
کتاب مختصریه، خوندنش زیاد طول نمیکشه، ولی اگه خوندید با دقت بخونید (پیوستهای انتهای کتاب رو هم نگاه بندازید). در اینجا گفته میشه اولین «علی» که میشه درباره وجود داشتنش مطمئن بود، امام رضاست!
یه کامنت کوچولو هم من دارم دربارهش که بعدا مینویسم.
Anarchonomy
Dequin.pdf
علی در جنگ یرموک شرکت نکرد، چون وجود خارجی نداشت که بخواد شرکت کنه. این سوء تفاهم ما بود که تصور میکردیم تاریخنویس مسلمان داشته برامون از تاریخ میگفته. هدف اساسا بیان یک روایت بوده تا پیام خاصی منتقل بشه، بنا نبوده بگه در عالم واقع چه اتفاقاتی افتاد. و مثل هر سناریویی، تمرکز نویسندگان روی اصل مطلبه و ممکنه به باگهایی که ممکنه در داستانشون بوجود بیاد بیاعتنا باشند. مثل همین که در مهمترین جنگ مسلمانان، همه هستن غیر از اونی که باید باشه! یا زن جگرخوار یهو میشه زن مسلمان غیرتمند! یا خطبههای علی، زیباتر و شیواتر و هنرمندانه و لطیفتر از متن قرآن از آب درمیان، در حالی که باید برعکس میبود! فرآیند داستانسازی از یک الگوریتم فوقالعاده ساده حذف-اضافهای استفاده میکرد: آیا حذف این اتفاق کمکی به شکلدهی به پیام میکند؟ اگر آره حذفش میکنیم، اگر نه میگذاریم بماند. آیا اضافه کردن این قصه ابداعی کمکی به پیام میکند؟ اگر آره اضافه میکنیم، اگه نه هیچ. این الگوریتم باعث شد تا داستان به شکل مجسمهای تراشنخورده دربیاد که گویی سازنده عجله داشته و گچ رو مشت مشت روی هم ریخته.
برخلاف نویسنده این کتاب، و سازنده مستند پترا، معتقدم لزومی نداره رد داستان تثبیتشده همراه بشه با داستانی متشکل از حدس و گمانهای ما. اینکه دقیقا چه زمانی و توسط چه کسی و چطور کاراکتر علی ابداع شد، تقریبا تلاشی بیهودهست، چون به دلیل فقر عمیقمون در اطلاعات قابل اعتنا، نه قابل اثبات خواهند بود نه قابل رد. چیزی که فعلا اهمیت داره رسیدن به این درکه که محتوایی که با عنوان تاریخ اسلام به دست ما رسیده: ۱- یکی از بزرگترین، باشکوهترین و عجیبترین قصههای ساخته شده توسط بشره که پشتش قضایای پیچیدهای از رقابت بر سر قدرت و هژمونی وجود داشته. بدون درک این پیچیدگیها، هیچوقت نمیتونیم خودمون رو از چنگ این داستان که مثل تور ماهیگیری دور ما و فرهنگ ما و تمدن ما و سیاست ما و همهچیز ما پیچیده خلاص کنیم. سادهسازیهای عوامانه فقط مسیر نجات رو طولانیتر میکنه و ۲- ما مردم ایران، در طراحی و فرمدهی به این داستان نقش داشتیم، که انعکاسی بود از گرایشهای معنویمون که قدمتی فوقالعاده طولانی دارند. تقلیل قضیه به تحمیل نظامی مجموعهای از اعتقادات توسط اعراب مهاجم، اوج کجفهمیه. اتفاقی که بین ۶۵۰ تا ۸۵۰ میلادی رخ داد هرچه که بود، ما هم توش شریک بودیم.
جریان ضدمذهب در ایران که از دوره پهلوی جان گرفت، با اینکه ممکنه دانش خوبی نسبت به «اندیشه ایرانی» داشته باشه، بیاعتنا به واقعیتهایی که قاعدتا باید ازش مطلع باشه، نسخه «قطع از ریشه» رو برای باورهای جامعه ایرانی تجویز میکنه. و چقدر موفق بوده؟
به زعم من نباید برای فرو کردن میخ در سنگ انرژی صرف کرد. به جای قتل علی، که گویی نامیراست، علی رو باید ایرانیتر کرد. اگر علی یک کاراکتر ساختگی بود پس هیچکس صاحبش نیست و همه اختیار ویرایشش رو دارند. حتی شما دوست عزیز.
والسلام
برخلاف نویسنده این کتاب، و سازنده مستند پترا، معتقدم لزومی نداره رد داستان تثبیتشده همراه بشه با داستانی متشکل از حدس و گمانهای ما. اینکه دقیقا چه زمانی و توسط چه کسی و چطور کاراکتر علی ابداع شد، تقریبا تلاشی بیهودهست، چون به دلیل فقر عمیقمون در اطلاعات قابل اعتنا، نه قابل اثبات خواهند بود نه قابل رد. چیزی که فعلا اهمیت داره رسیدن به این درکه که محتوایی که با عنوان تاریخ اسلام به دست ما رسیده: ۱- یکی از بزرگترین، باشکوهترین و عجیبترین قصههای ساخته شده توسط بشره که پشتش قضایای پیچیدهای از رقابت بر سر قدرت و هژمونی وجود داشته. بدون درک این پیچیدگیها، هیچوقت نمیتونیم خودمون رو از چنگ این داستان که مثل تور ماهیگیری دور ما و فرهنگ ما و تمدن ما و سیاست ما و همهچیز ما پیچیده خلاص کنیم. سادهسازیهای عوامانه فقط مسیر نجات رو طولانیتر میکنه و ۲- ما مردم ایران، در طراحی و فرمدهی به این داستان نقش داشتیم، که انعکاسی بود از گرایشهای معنویمون که قدمتی فوقالعاده طولانی دارند. تقلیل قضیه به تحمیل نظامی مجموعهای از اعتقادات توسط اعراب مهاجم، اوج کجفهمیه. اتفاقی که بین ۶۵۰ تا ۸۵۰ میلادی رخ داد هرچه که بود، ما هم توش شریک بودیم.
جریان ضدمذهب در ایران که از دوره پهلوی جان گرفت، با اینکه ممکنه دانش خوبی نسبت به «اندیشه ایرانی» داشته باشه، بیاعتنا به واقعیتهایی که قاعدتا باید ازش مطلع باشه، نسخه «قطع از ریشه» رو برای باورهای جامعه ایرانی تجویز میکنه. و چقدر موفق بوده؟
به زعم من نباید برای فرو کردن میخ در سنگ انرژی صرف کرد. به جای قتل علی، که گویی نامیراست، علی رو باید ایرانیتر کرد. اگر علی یک کاراکتر ساختگی بود پس هیچکس صاحبش نیست و همه اختیار ویرایشش رو دارند. حتی شما دوست عزیز.
والسلام
Anarchonomy
وضعیت متروی نیویورک، همین دیروز. استفاده از وسیله حمل و نقل عمومی، نوعی فلاکته. اما نگاه لیبرالی این فلاکت رو تزیین کرد و به اسم «زندگی سالم» فروخت. چیز سالمی در این عکس دیده میشه؟ شهری که تولید ناخالصش از مجموع چندین کشور بالاتره، مردمش باید مثل گلههای متراکم…
دوستان ینگهنشین نوبتی پیام میدن که «خیلی ازینها وضع مالیشون خوبه و مترو سوار میشن» و «همین مترو با همین وضعیت از کرج که بهتره، اگه میتونستی نمیرفتی؟».
عرضم به خدمت شریفتان که الان میلیونرهایی هستند که کلا دو تا تیشرت دارند و نوبتی میشورن میپوشن چون به نظرشون بیش ازین لباس خریدن برای حیات کره زمین خطرناکه! اینکه یک پولدار انتخاب کنه مثل یک فلکزده تردد کنه، تأثیری در این واقعیت که این وضعیت فلاکتبار است ایجاد نمیکنه.
در مورد مهاجرت هم با اینکه احتمال قوی وجود داشت بتونم اونجا موقعیت خوبی داشته باشم (با مزخرفنویسهایی که در نیویورک دارن اجارههای سنگین میپردازند برای آپارتمانی که توش ساکنند میشه فهمید کسی مثل من با عنایات حضرت ولیعصر لنگ نمیموند اونجا)، اما دو اصل شخصی دارم برای کندن از وطن که هیچکدوم مصداقی پیدا نکرده تا الان: ۱- کار خاصی رو بخوام انجام بدم که داخل کشور خودم قابل انجام نیست، و ۲- کار خاصی بخوام انجام بدم که اگه در کشوری خارجی انجام بشه انسانهای بیشتری از فوایدش منتفع میشن.
متأسفانه یا خوشبختانه، علاقهای به ایران دارم که قابل جایگزینی با علایق دیگه نیست.
و اما حقیقتی هست ماورای مرزها و فرهنگها. بیشتر این نیویورکیها فلاکتبار به سر کار میرن تا چه اتفاقی بیفته؟ تا پسانداز کنند برای دوران پیری، که در تگزاس یا فلوریدا بگذرانند. غیر ازینه؟ نظام «کار» در دنیا به این شکل دراومده که باید بهترین دوران عمرت رو فدای مزخرفترین دوران عمرت کنی! و رذیلانه وانمود میکنند انطباق صفر تا صد زندگی با این الگو یعنی «موفقیت».
حضرت کنفوسیوس علیه آلاف التحیة و الثناء در حدیثی میفرماید: انسان دو زندگی دارد. دومی از وقتی آغاز میشود که میفهمد فقط یک زندگی دارد.
عرضم به خدمت شریفتان که الان میلیونرهایی هستند که کلا دو تا تیشرت دارند و نوبتی میشورن میپوشن چون به نظرشون بیش ازین لباس خریدن برای حیات کره زمین خطرناکه! اینکه یک پولدار انتخاب کنه مثل یک فلکزده تردد کنه، تأثیری در این واقعیت که این وضعیت فلاکتبار است ایجاد نمیکنه.
در مورد مهاجرت هم با اینکه احتمال قوی وجود داشت بتونم اونجا موقعیت خوبی داشته باشم (با مزخرفنویسهایی که در نیویورک دارن اجارههای سنگین میپردازند برای آپارتمانی که توش ساکنند میشه فهمید کسی مثل من با عنایات حضرت ولیعصر لنگ نمیموند اونجا)، اما دو اصل شخصی دارم برای کندن از وطن که هیچکدوم مصداقی پیدا نکرده تا الان: ۱- کار خاصی رو بخوام انجام بدم که داخل کشور خودم قابل انجام نیست، و ۲- کار خاصی بخوام انجام بدم که اگه در کشوری خارجی انجام بشه انسانهای بیشتری از فوایدش منتفع میشن.
متأسفانه یا خوشبختانه، علاقهای به ایران دارم که قابل جایگزینی با علایق دیگه نیست.
و اما حقیقتی هست ماورای مرزها و فرهنگها. بیشتر این نیویورکیها فلاکتبار به سر کار میرن تا چه اتفاقی بیفته؟ تا پسانداز کنند برای دوران پیری، که در تگزاس یا فلوریدا بگذرانند. غیر ازینه؟ نظام «کار» در دنیا به این شکل دراومده که باید بهترین دوران عمرت رو فدای مزخرفترین دوران عمرت کنی! و رذیلانه وانمود میکنند انطباق صفر تا صد زندگی با این الگو یعنی «موفقیت».
حضرت کنفوسیوس علیه آلاف التحیة و الثناء در حدیثی میفرماید: انسان دو زندگی دارد. دومی از وقتی آغاز میشود که میفهمد فقط یک زندگی دارد.
❤5
برای دوستان ینگهنشین، اگه تمایل دارند یک کتاب خوب درباره تاریخ بخونند. جزء بهترینهای سال ۲۰۱۹ بوده ظاهرا.
۱۹۳۱: بدهی، بحران، و ظهور هیتلر.
https://www.amazon.com/1931-Debt-Crisis-Rise-Hitler/dp/0198816189/ref=sr_1_2?crid=10NVS9FO9F32V&keywords=tobias+straumann+1931&qid=1563804955&s=gateway&sprefix=tobias+s%2Caps%2C142&sr=8-2/marginalrevol-20
۱۹۳۱: بدهی، بحران، و ظهور هیتلر.
https://www.amazon.com/1931-Debt-Crisis-Rise-Hitler/dp/0198816189/ref=sr_1_2?crid=10NVS9FO9F32V&keywords=tobias+straumann+1931&qid=1563804955&s=gateway&sprefix=tobias+s%2Caps%2C142&sr=8-2/marginalrevol-20
در گذشته ما در دایره نهادهای اجتماعی قرار میگرفتیم که تأمینکننده بخشی از منافعمون بودند. مثلا در کلیسا و مسجد، کمک به فقیر انجام میشد. یعنی نهاد مذهبی محلی در محدوده اعضاء خودش، کار تأمین اجتماعی رو انجام میداد. اما از زمانی که بیشتر این منافع توسط دولت تأمین میشه، اون نهادها موضوعیت خودشون رو از دست دادند (همونطور که در اینجا هم میبینیم در برخورد با فقیر میگن برو از کمیته پول بگیر! نمیگه شب بیا مسجد. چون متولی جمع کردن فقرا رو کمیته یا حاکمیت میدونه). لذا اصلیترین قبیلهای که ما به عضویتش درمیایم، قبایل سیاسی هستند. عضویت در نهاد شهری با همه خصوصیاتش از جمله هویتسازی و «تفکیک از دیگران» وجود داره، اما سیاسیه و وابستگی جغرافیایی نداره. ازونجایی که عضویت در هر گروهی، ذاتا با طرد افراد بیرونی همراهه، طبیعتا قطبیت سیاسی و بیگانهپنداری دیگران در جامعه هم غلیظتر میشه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مربی ماکسیم داداشف بش اصرار میکنه که مبارزه رو رها کنه، و وقتی قبول نمیکنه اینجوری بش میگه که مجبورم متوقفش کنم، زیادی ضربه خوردی. اما دیگه دیر شده بود. داداشف در ۲۸ سالگی به خاطر پارگی رگهای زیر جمجمه، از دنیا رفت.
تو مسابقات بوکس و mma، شرکتکننده ضعیف وجود نداره. همه به طرز عجیبی قوی و شجاع هستند، چون وارد معرکهای میشن که میدونن ممکنه پنج دقیقه بعد بمیرن.
تو مسابقات بوکس و mma، شرکتکننده ضعیف وجود نداره. همه به طرز عجیبی قوی و شجاع هستند، چون وارد معرکهای میشن که میدونن ممکنه پنج دقیقه بعد بمیرن.
مرد میانسالی که معلوم بود تو محله خوبی داره زندگی میکنه تو تاکسی زد روی کانال درد و دل و با خنده گفت: همسایههای آپارتمان ما وقتی میبینند من دارم میرم سوار آسانسور بشم، از راه پله میرن بالا که همدیگه رو نبینیم و اون چند ثانیه که داخل آسانسور کنار هم قرار میگیریم اتفاق نیفته! پرسیدم چرا؟ گفت میترسن درباره پول شارژ باشون صحبت کنم، یا بگم فلان جای ساختمان نیاز به رسیدگی داره!
اینکه جماعت ایرانی وقتی در خانه ویلایی و شخصی زندگی میکنند نسبت به مخارجش و نگهداریش چیزی دریغ نمیکنند، اما وقتی ساکن یک مجتمع اشتراکی میشن هیچ اهمیتی به این مسائلش نمیدن، باید مورد بررسی جامعهشناسانه و حتی روانشناسانه قرار بگیره. اینکه حتی در محلههای با درآمد متوسط رو به بالا یک نفر از ساکنین باید بدوئه دنبال دیگران تا برای کارهای ساختمان پول جمع کنه، چیزیه که فکر نکنم حتی در شهرهای پرجمعیت نیجریه هم مشابهش دیده بشه. البته جمعآوری اجاره توسط قلدرها در اروپا سابقه داره، ولی اون مربوط به شهرکهای استیجاری دولتی بود که ساکنینش واقعا در تنگنای مالی بودند، اونهم برای خود اجاره، نه هزینههای خرد ساختمان.
ایرانیها با عضویت در اجتماعات از قبل تثبیت شده خیلی مشکل ندارند. مثلا اگه یک تعاونی از بیست سال پیش توسط یک ریشسفید تأسیس شده باشه، در داخلش با بقیه خیلی خوب همکاری میکنند، البته به شرطی که در رأسش یک قلدر قرار گرفته باشه، اما اگه بگی خودتون ابتدا به ساکن یک تعاونی بسازید با اعضایی هموزن، چنان به بنبست میخورند که انگار ازشون خواستی تو پیادهرو جراحی قلب باز انجام بدن! ورود به مجتمع مسکونی که قلدر نداره، نیاز به گروهسازی از نقطه صفر داره، و ما برای اینکار تربیت نشدیم.
جامعهای که حتی در یک اجتماع کوچک ده دوازده واحدی، بدون یک قلدر از قبل تعیین شده، نمیتونه کار گروهی انجام بده، چطور میخواد در سطح کلان مملکت به دموکراسی برسه؟ برای تشکیل گروه از صفر، نیاز به این هست که افراد بپذیرند یکی هموزن و همسطح خودشون، لیدر یا مدیر جمع بشه. در فرهنگ فسیلی ایران، رهبر باید ذاتا مافوق بقیه باشه تا ما بالاتر از بقیه قرارش بدیم.. مثل شاه که خدا بش لطف داره، مثل آخوندی که نماینده امام زمانه. این که یکی در حد خودمون رو بالاتر قرار بدیم، براش تعریف نشده یا ناعادلانهست! اینکه در ساختمانهای شهرهای ایران برای تعویض یک لامپ در راهپله کار به درگیری میکشه، به این خاطر نیست که صاحبخانهها یا مستأجرها پول لامپ رو ندارند. مشکلشون اینه که چرا پول لامپ رو باید بدیم به فلانی که بره بخره؟ مگه فلانی کیه؟
اینکه جماعت ایرانی وقتی در خانه ویلایی و شخصی زندگی میکنند نسبت به مخارجش و نگهداریش چیزی دریغ نمیکنند، اما وقتی ساکن یک مجتمع اشتراکی میشن هیچ اهمیتی به این مسائلش نمیدن، باید مورد بررسی جامعهشناسانه و حتی روانشناسانه قرار بگیره. اینکه حتی در محلههای با درآمد متوسط رو به بالا یک نفر از ساکنین باید بدوئه دنبال دیگران تا برای کارهای ساختمان پول جمع کنه، چیزیه که فکر نکنم حتی در شهرهای پرجمعیت نیجریه هم مشابهش دیده بشه. البته جمعآوری اجاره توسط قلدرها در اروپا سابقه داره، ولی اون مربوط به شهرکهای استیجاری دولتی بود که ساکنینش واقعا در تنگنای مالی بودند، اونهم برای خود اجاره، نه هزینههای خرد ساختمان.
ایرانیها با عضویت در اجتماعات از قبل تثبیت شده خیلی مشکل ندارند. مثلا اگه یک تعاونی از بیست سال پیش توسط یک ریشسفید تأسیس شده باشه، در داخلش با بقیه خیلی خوب همکاری میکنند، البته به شرطی که در رأسش یک قلدر قرار گرفته باشه، اما اگه بگی خودتون ابتدا به ساکن یک تعاونی بسازید با اعضایی هموزن، چنان به بنبست میخورند که انگار ازشون خواستی تو پیادهرو جراحی قلب باز انجام بدن! ورود به مجتمع مسکونی که قلدر نداره، نیاز به گروهسازی از نقطه صفر داره، و ما برای اینکار تربیت نشدیم.
جامعهای که حتی در یک اجتماع کوچک ده دوازده واحدی، بدون یک قلدر از قبل تعیین شده، نمیتونه کار گروهی انجام بده، چطور میخواد در سطح کلان مملکت به دموکراسی برسه؟ برای تشکیل گروه از صفر، نیاز به این هست که افراد بپذیرند یکی هموزن و همسطح خودشون، لیدر یا مدیر جمع بشه. در فرهنگ فسیلی ایران، رهبر باید ذاتا مافوق بقیه باشه تا ما بالاتر از بقیه قرارش بدیم.. مثل شاه که خدا بش لطف داره، مثل آخوندی که نماینده امام زمانه. این که یکی در حد خودمون رو بالاتر قرار بدیم، براش تعریف نشده یا ناعادلانهست! اینکه در ساختمانهای شهرهای ایران برای تعویض یک لامپ در راهپله کار به درگیری میکشه، به این خاطر نیست که صاحبخانهها یا مستأجرها پول لامپ رو ندارند. مشکلشون اینه که چرا پول لامپ رو باید بدیم به فلانی که بره بخره؟ مگه فلانی کیه؟
جهل خودویرانگر اقلیت علوی سوریه باید یک عبرت تاریخی باشه. اینجا میگه با اینکه درصدی ازین اقلیت که با حکومت اسد رابطه نزدیک دارند تونستند با جنگ به نان و نوایی برسند، اما بقیه علویها در فقر و فلاکت به سر میبرند. ازونجایی که ۸۰ درصد ارتش اسد از مردان علوی تشکیل میشد، و این ارتش در طول جنگ عملا نابود شد، جامعه علوی مخصوصا در روستاها و شهرهای کوچک مردان زیادی رو از دست دادند.. اونهایی هم که مجروح شدند از کار افتاده هستند. به خاطر حمایتشون از رژیم، نفرت اکثریت سنی هم ازشون بیشتر شد. اقلیتی فقیر، با دختران بیشوهر، و مادرانی بیوه، و منفور، که راه برگشت هم نداره.. یعنی دیگه نمیتونه بعد ازین ماجراها برگرده به هموطنان سنی بگه «بیایید دوست باشیم»، و مجبوره تو همون چالهای که اسد براشون کند بیشتر فرو بره. اسدی که حتی وقتی تهدید سنیها شروع نشده بود، علویها رو با سیاستهای تفرقهاندازانه از حتی همسایگان دیوار به دیوار خودشون ترسوند.
کاش این برای مردم ایران عبرت بشه تا فکر نکنند به جای کنار اومدن با هموطنان متفاوت خودشون و بقا در جامعه، باید به حکومت شر! پناه برد. چون اون حکومت پشیزی برای کسی که بش پناه برده ارزش قائل نیست و فقط به بقای خودش فکر میکنه. حال و روز امروز و آینده علویها نتیجه مستقیم یک بیشعوری جمعی بود. آیا ما هم میخوایم همینقدر بیشعور باشیم؟
https://www.nybooks.com/daily/2019/07/22/between-regime-and-rebels-a-survey-of-syrias-alawi-sect/
کاش این برای مردم ایران عبرت بشه تا فکر نکنند به جای کنار اومدن با هموطنان متفاوت خودشون و بقا در جامعه، باید به حکومت شر! پناه برد. چون اون حکومت پشیزی برای کسی که بش پناه برده ارزش قائل نیست و فقط به بقای خودش فکر میکنه. حال و روز امروز و آینده علویها نتیجه مستقیم یک بیشعوری جمعی بود. آیا ما هم میخوایم همینقدر بیشعور باشیم؟
https://www.nybooks.com/daily/2019/07/22/between-regime-and-rebels-a-survey-of-syrias-alawi-sect/
The New York Review of Books
Between Regime and Rebels: A Survey of Syria’s Alawi Sect
The Assad regime’s heavy reliance on Alawis in the army units and militias dispatched to the front-lines, coupled with the community’s relatively small size, have resulted in disproportionate losses of the sect’s young men. In addition, corruption and war…
پریروز جناب اتنبرو، که بواسطه مستندسازی از پنگوئنها و گوریلها اجازه پیدا کرده برای ما انسانها تعیین تکلیف کنه که باید چطور زندگی کنیم، در برابر سیاستمداران نشست و خیلی راحت گفت «در مورد گرمایش جهانی، هر چقدر هم رادیکال عمل کنیم کافی نیست». یعنی به قول حضرت عمام دلخوش به این مقدار نباشید! باید پوست کسانی که بتون رأی دادند رو بکنید.. تا مرجانها نمیرند!
ایشون یه چیزی رو متوجه نیست. بیشتر از اینکه از
Climate crisis
نگران باشه، باید از Authority crisis نهادهایی که بشون وابستهست نگران باشه. اگه همین امروز فردی دقیقا با خصوصیات چرچیل نخستوزیر شه و از مردم بخواد کار خاصی رو انجام بدن، مثل بردن قایقهاشون به دانکرک! ملت اعتنایی نمیکنند. احتمال اینکه با جوک و لطیفه و meme از درخواستش استقبال کنند خیلی بیشتره. نه به این خاطر که جامعه انگلیس فروپاشیده، بلکه به این دلیل که نهادهای قرن بیستمی دیگه مورد اعتماد آدمهای قرن بیست و یکمی نیستند. با اینکه پزشکان در قرن بیستم خرابکاریهای بیشماری به بار آوردند، اما وقتی گفتند سیگار نکشید، عملا سیگار از زندگی غربی کنار رفت. اما الان پزشکان با اینکه معجزه میکنند اما برای متقاعد کردن مردم برای ترک عادتها، با مقاومت خیلی بیشتری مواجه میشن. من ایرانی خبر نداشتم که گرم شدن زمین یا نقش انسان در گرم شدن زمین، قابل رفتن زیر علامتهای سواله.. این غربیهای بیاعتماد به نهاد دانشگاه و موسسات تحقیقاتی بودند که عدم اعتمادشون رو به من نوعی هم منتقل کردند. اگه این عدم اعتماد وجود نداشت، اتنبرو وادار نمیشد دست به تقابل متناسب بزنه و تقاضای واکنش افراطی! داشته باشه.
در دنیای فعلی، نمیشه بالا نشست و گفت مردم من سِر فلانی هستم، عضو هیئت علمی دانشگاهی خفن، و این رزومه خفنتر من است، و در تلویزیون هم من را زیاد دیدهاید، پس در برابرم تعظیم کنید، و سپس هر چه میگویم مو به مو عمل کنید، و گرنه هلاک خواهید شد! همانا که ما دانا و حکیم هستیم و صلاح شما را تشخیص میدهیم!
That simply doesn't work.. anymore.
ایشون یه چیزی رو متوجه نیست. بیشتر از اینکه از
Climate crisis
نگران باشه، باید از Authority crisis نهادهایی که بشون وابستهست نگران باشه. اگه همین امروز فردی دقیقا با خصوصیات چرچیل نخستوزیر شه و از مردم بخواد کار خاصی رو انجام بدن، مثل بردن قایقهاشون به دانکرک! ملت اعتنایی نمیکنند. احتمال اینکه با جوک و لطیفه و meme از درخواستش استقبال کنند خیلی بیشتره. نه به این خاطر که جامعه انگلیس فروپاشیده، بلکه به این دلیل که نهادهای قرن بیستمی دیگه مورد اعتماد آدمهای قرن بیست و یکمی نیستند. با اینکه پزشکان در قرن بیستم خرابکاریهای بیشماری به بار آوردند، اما وقتی گفتند سیگار نکشید، عملا سیگار از زندگی غربی کنار رفت. اما الان پزشکان با اینکه معجزه میکنند اما برای متقاعد کردن مردم برای ترک عادتها، با مقاومت خیلی بیشتری مواجه میشن. من ایرانی خبر نداشتم که گرم شدن زمین یا نقش انسان در گرم شدن زمین، قابل رفتن زیر علامتهای سواله.. این غربیهای بیاعتماد به نهاد دانشگاه و موسسات تحقیقاتی بودند که عدم اعتمادشون رو به من نوعی هم منتقل کردند. اگه این عدم اعتماد وجود نداشت، اتنبرو وادار نمیشد دست به تقابل متناسب بزنه و تقاضای واکنش افراطی! داشته باشه.
در دنیای فعلی، نمیشه بالا نشست و گفت مردم من سِر فلانی هستم، عضو هیئت علمی دانشگاهی خفن، و این رزومه خفنتر من است، و در تلویزیون هم من را زیاد دیدهاید، پس در برابرم تعظیم کنید، و سپس هر چه میگویم مو به مو عمل کنید، و گرنه هلاک خواهید شد! همانا که ما دانا و حکیم هستیم و صلاح شما را تشخیص میدهیم!
That simply doesn't work.. anymore.