دادگاهی در کره جنوبی حکم داد ژاپن باید به خانواده کرهایهایی که در جنگ جهانی دوم ازشون بیگاری کشید غرامت پرداخت کنه. ژاپن میگه دو کشور این قضایا رو پنجاه سال پیش فیصله دادند. اما تنش ظاهرا نامیرای بین دو ملت باعث شد دادگاه وضعیت رو از حالت آرامش خارج کنه. حالا ژاپن به تلافی به شرکتهای ژاپنی گفته باید محدودیتهایی برای مشتریان کرهای خودشون قائل بشن. هرچند که ژاپن سهم سنتی خودش از بازار نیمههادیها رو به کرهجنوبی واگذار کرد، اما هنوز برای ساخت این محصولات نیاز به موادی هست که تقریبا فقط ژاپن تولیدشون میکنه. با تنگ کردن گلوی صادرات، شرکتهای کرهای که چیپهای پردازنده، حافظه و حتی صفحه نمایش میسازند، دچار مشکل خواهند شد، و این میتونه قیمت سیپییوها، رمها، فلشها، پاورها، مانیتورها، تلویزیونها و خیلی از وسایل الکترونیکی و دیجیتال رو بالاتر ببره.
وقتی نیروی دریایی آمریکا اعلام کرد نیروهای سپاه عامل حادثه رخ داده برای تانکر ژاپنی بودند و اوپراتور ژاپنی اصرار داشت که بگه ادعای آمریکا غلطه، ترامپ در یک تهدید توعیتی بشون فهموند که اگه به آمریکا اعتماد ندارند، بهتره امنیت کشتیهاشون رو خودشون تأمین کنند. یکی از بزرگواران در توعیتر نوشت ترامپ نباید به متحدان آمریکا سیلی بزنه! چون باعث میشه در دراز مدت هژمونی خود آمریکا از هم بپاشه!.. اون موقع جوابی براش ننوشتم، ولی الان میتونم بنویسم: متحدانی که گردن خم نمیکنند، باید هم سیلی بخورند! ۷۰ سال از یک موضوعی گذشته، که هرچند در نوع خودش جنایت بوده، اما در برابر کل فجایعی که اون زمان رخ داد بخش خیلی کوچکی به حساب میاد، نه تنها توانایی حل و فصل موضوع رو ندارند، از شدت ناسیونالیسم کور! بلکه تجارت جهانی رو هم مورد تهدید قرار میدن. این قضیه یک نشانه آشکار بود ازینکه اتفاقا بعضی وقتها دوست بیشتر تشر لازم داره تا دشمن. چرا باید لازم باشه به دو کشور توسعهیافته و پیشرفته بگی «بتمرگید دیگه»؟
کسانی که به شکل آکادمیک روابط بینالملل رو دنبال کردند نگاه محافظهکارانه دارند به هر نوع رویکرد جدید در نحوه برخورد با متحدان. چون بیشتر محتوای درسی که مطالعه کردند از قرن بیستم استحصال شده. اما خیلی از چیزهایی که در قرن بیستم جواب میداد در قرن بیست و یکم جواب نمیده. آمریکا با ترامپ یا بیترامپ، نه تنها باید در نحوه برخورد با قدرتهایی که در لیست متحدان هستند بازنگری کنه، بلکه در جواب به این سوال که «چه کسانی باید متحد ما باشند و چرا و به چه قیمتی»، تأملاتی انجام بده. متأسفانه سیاستهای کلی که دو خانواده بوش و کلینتون در طول چنددهه پایهریزی کردند به شکل مقدسات دراومده. ترامپ فرصتیه که ابراهیموار به بتکده حملهای صورت بگیره، اما دورش پره از گرگهای بوشی و کلینتونی!
وقتی نیروی دریایی آمریکا اعلام کرد نیروهای سپاه عامل حادثه رخ داده برای تانکر ژاپنی بودند و اوپراتور ژاپنی اصرار داشت که بگه ادعای آمریکا غلطه، ترامپ در یک تهدید توعیتی بشون فهموند که اگه به آمریکا اعتماد ندارند، بهتره امنیت کشتیهاشون رو خودشون تأمین کنند. یکی از بزرگواران در توعیتر نوشت ترامپ نباید به متحدان آمریکا سیلی بزنه! چون باعث میشه در دراز مدت هژمونی خود آمریکا از هم بپاشه!.. اون موقع جوابی براش ننوشتم، ولی الان میتونم بنویسم: متحدانی که گردن خم نمیکنند، باید هم سیلی بخورند! ۷۰ سال از یک موضوعی گذشته، که هرچند در نوع خودش جنایت بوده، اما در برابر کل فجایعی که اون زمان رخ داد بخش خیلی کوچکی به حساب میاد، نه تنها توانایی حل و فصل موضوع رو ندارند، از شدت ناسیونالیسم کور! بلکه تجارت جهانی رو هم مورد تهدید قرار میدن. این قضیه یک نشانه آشکار بود ازینکه اتفاقا بعضی وقتها دوست بیشتر تشر لازم داره تا دشمن. چرا باید لازم باشه به دو کشور توسعهیافته و پیشرفته بگی «بتمرگید دیگه»؟
کسانی که به شکل آکادمیک روابط بینالملل رو دنبال کردند نگاه محافظهکارانه دارند به هر نوع رویکرد جدید در نحوه برخورد با متحدان. چون بیشتر محتوای درسی که مطالعه کردند از قرن بیستم استحصال شده. اما خیلی از چیزهایی که در قرن بیستم جواب میداد در قرن بیست و یکم جواب نمیده. آمریکا با ترامپ یا بیترامپ، نه تنها باید در نحوه برخورد با قدرتهایی که در لیست متحدان هستند بازنگری کنه، بلکه در جواب به این سوال که «چه کسانی باید متحد ما باشند و چرا و به چه قیمتی»، تأملاتی انجام بده. متأسفانه سیاستهای کلی که دو خانواده بوش و کلینتون در طول چنددهه پایهریزی کردند به شکل مقدسات دراومده. ترامپ فرصتیه که ابراهیموار به بتکده حملهای صورت بگیره، اما دورش پره از گرگهای بوشی و کلینتونی!
❤4
حوزههای علمیه کشور در حال تصاحب یا گسترش تملک شرکتهای پولساز هستند، از مشروب گرفته تا فولاد و سیمان. و اگر کمی دقت کنید متوجه خواهید شد که بیشتر دنبال شرکتهای صادرکننده هستند، یعنی عطش دلار دارند نه ریال. که این دو واقعیت رو نشون میده. اولا فساد سیستماتیک و ناکارآمدی ذاتی حکومت اسلامی به حدی رسیده که دیگه منابع خزانه جوابگوی تغذیه اسلام نیست! و حوزهها مجبورند سراغ سایر منابع بروند. و دوم اینکه حتی آخوندها به این نتیجه رسیدند که دوام این حکومت اسلامی خیلی هم قطعی نیست و برای روزی که همهچیز کن فیکون شد، آب باریکهای از «مالکیت خصوصی» داشته باشند. فقط معلوم نیست چرا فکر کردند فقط خودشون بلدند اموال سنددار دیگران رو مصادره کنند، و بقیه نمیتونن همین کارو باشون بکنند بعدا.
تمام داراییهایی که در اختیار حوزههاست یا قرار است در اختیارشون قرار بگیره، باید به عنوان داراییهای سرقت شده مردم ایران شناسایی بشن.
https://t.me/irbriefing/3553
تمام داراییهایی که در اختیار حوزههاست یا قرار است در اختیارشون قرار بگیره، باید به عنوان داراییهای سرقت شده مردم ایران شناسایی بشن.
https://t.me/irbriefing/3553
Telegram
ایران بریفینگ
#ایران_بریفینگ / در حوزه علمیه قزوین بجای بحث و درس به تولید فولاد و لبنیات و الکل می پردازند،جالب توجه اینکه شرکت تولیدی الکل و مواد غذایی بیدستان متعلق به حوزه علمیه قزوین صادر کننده نمونه در امر مواد غذایی و آشامیدنی شناخته شده این شرکت در مایعات فقط…
❤3
این مستند در واقع دو بخشه. یک بخش طرح سواله، و بخش دوم یک تئوری. طرح سوال اینه که مکه فعلی سنخیتی با چیزهایی که در قرآن آمده و چیزی که باید میبود نداره. تئوری درباره اینه که مکه اصلی یه جای دیگه بوده به نام پترا. و بله در تئوریش باگهایی وجود داره مخصوصا در ترتیبهای زمانی (البته اگه فرض کنیم ترتیبی که برای ما روایت شده صحیح باشند که خود این هم میتونه محل بحث باشه)، و البته بعضی از ایرادهایی که میگیرند موجه نیست (مثل اینکه میگن ایشون قبله مساجد اولیه رو حدس میزنه چون چیز زیادی از بنا باقی نمونده! که درست نیست. اون زمان مثل الان مسجد رو به خاطر نقشه شهرداری مجبور نبودند کج بسازند که بعد قبله بیفته در زاویه بنا! قبله در هرحالت به سمت یکی از چهار ضلع بود، که دوتاش قابل فاکتور گیریه)، اما اینا ربطی به قسمت مهمتر قضیه یا همون بخش اول ندارند. حالا ایشون گفته پترا، شما بگید دمشق. خیلی فرق نداره. یا مهم نیست آل زبیر پروژهای رو انجام دادند یا آل یک فلانی دیگه. اصل قضیه اینه: ۱- متن مقدس و مکان مقدس همخوانی چندانی ندارند ۲- رقابتهای استراتژیک قبیلهای روی انتخاب محل فعلی نقش داشته نه حکمت الهی!
❤4
میگه تا اواخر دوره قاجار، میشد زنهایی رو در زمینهای کشاورزی مشغول به کار دید که شلوار نداشتند و عملا تا ران پاهاشون برهنه بود و این مختص گیلان و مازندران نبود. تا اینکه روحانیون شیعه مبلغ فرستادند به همه نواحی و مردم رو منع کردند ازین وضع پوشش.
شاخهای از جهل مرکب، توهم آگاهی از تاریخه. ما دچار این توهم هستیم که میدونیم ایران واقعا چه خبر بوده. در جامعهای که از روزگاران دور عادت به نوشتن و مستندسازی نداشته، خیلی از تحولات اجتماعی رخ دادند و سپس محو شدند و ما هیچ اطلاع دقیقی ازشون نداریم. ما فکر میکنیم پشت سر ما غلظت مذهبی بیشتر بوده و هرچه به سمت ما اومده کمرنگتر شده. چون تاریخ اجتماعی رو خطی میبینیم. در حالی که هیچوقت خطی نبوده و هزاران بالا و پایین داشته. یه زمانی ران برهنه مسئلهای نبود، اما الان برای ساعد برهنه گشت پلیس داریم! اگه ماشین زمان وجود داشت و شهروند ایرانی امروز رو میبردی به ۲۵۰ سال پیش ایران، قطعا از چیزهایی که میدید شاخ در میآورد.
شاخهای از جهل مرکب، توهم آگاهی از تاریخه. ما دچار این توهم هستیم که میدونیم ایران واقعا چه خبر بوده. در جامعهای که از روزگاران دور عادت به نوشتن و مستندسازی نداشته، خیلی از تحولات اجتماعی رخ دادند و سپس محو شدند و ما هیچ اطلاع دقیقی ازشون نداریم. ما فکر میکنیم پشت سر ما غلظت مذهبی بیشتر بوده و هرچه به سمت ما اومده کمرنگتر شده. چون تاریخ اجتماعی رو خطی میبینیم. در حالی که هیچوقت خطی نبوده و هزاران بالا و پایین داشته. یه زمانی ران برهنه مسئلهای نبود، اما الان برای ساعد برهنه گشت پلیس داریم! اگه ماشین زمان وجود داشت و شهروند ایرانی امروز رو میبردی به ۲۵۰ سال پیش ایران، قطعا از چیزهایی که میدید شاخ در میآورد.
❤5
رضا عطاران یه ویدئو کوتاه گذاشته از مرحوم کیارستمی که میگه بقای خودم انقدر برام مهمه که ترجیح میدم خودم بمونم و کارام از بین بره تا اینکه خودم برم ولی کارام باقی بمونند!
گفتنش الان یکم بیرحمانهست ولی اگه در این گفتار صادق بود نباید در ایران زندگی میکرد، یا لاقل درمان خودش رو به دست جامعه پزشکی ایران نمیسپرد. میلیونها ایرانی اگه فرصتی که ایشون برای یک زندگی نرمال در غرب داشت رو داشتند، یک روز هم اینجا نمیموندند. همونطور که بقای یک اثر هنری منوط به انتخابهای هوشمندانهایه که خالقش انجام داده، بقای بدن هم نیاز به ذکاوت در تصمیمگیریها داره.
گفتنش الان یکم بیرحمانهست ولی اگه در این گفتار صادق بود نباید در ایران زندگی میکرد، یا لاقل درمان خودش رو به دست جامعه پزشکی ایران نمیسپرد. میلیونها ایرانی اگه فرصتی که ایشون برای یک زندگی نرمال در غرب داشت رو داشتند، یک روز هم اینجا نمیموندند. همونطور که بقای یک اثر هنری منوط به انتخابهای هوشمندانهایه که خالقش انجام داده، بقای بدن هم نیاز به ذکاوت در تصمیمگیریها داره.
باور کردنی نیست ولی ما دقیقا در چنین عمقی از تباهی گیر افتادیم.
به وضوح ارجحیت «همبستگی در برابر شرارت» که همهچیزمون رو ازمون میگیره رو نسبت به «همبستگی در برابر تعطیلی کسب و کار» که باعث توقف موقتی درآمدزایی میشه رو تشخیص نمیدن. بعد ریاکارانه به محمد صلیالله! ارجاع میدن که فقر اگر از دری وارد شد ایمان از در دیگر خارج میشود! پس چراغ بیزینس باید به هر قیمتی روشن باشه و گرنه ایمان و اخلاقمون رو در سایه فقر و بیکاری از دست میدیم! که عجیب خندهداره. کسی که حاضر نیست کوچکترین مقاومتی در برابر شرارت بکنه، ایمان و اخلاقی نداره که بخواد نگران از دست دادنش باشه. قبل ازینکه مغازهش رو ببندن، قبل از اینکه بیکار و فقیر بشه، همهچیزشو باخته.
به وضوح ارجحیت «همبستگی در برابر شرارت» که همهچیزمون رو ازمون میگیره رو نسبت به «همبستگی در برابر تعطیلی کسب و کار» که باعث توقف موقتی درآمدزایی میشه رو تشخیص نمیدن. بعد ریاکارانه به محمد صلیالله! ارجاع میدن که فقر اگر از دری وارد شد ایمان از در دیگر خارج میشود! پس چراغ بیزینس باید به هر قیمتی روشن باشه و گرنه ایمان و اخلاقمون رو در سایه فقر و بیکاری از دست میدیم! که عجیب خندهداره. کسی که حاضر نیست کوچکترین مقاومتی در برابر شرارت بکنه، ایمان و اخلاقی نداره که بخواد نگران از دست دادنش باشه. قبل ازینکه مغازهش رو ببندن، قبل از اینکه بیکار و فقیر بشه، همهچیزشو باخته.
❤5
Anarchonomy
Photo
هیئت مدیره بیامو حتی صبر نکرد قرارداد مدیرعامل این شرکت که تا آوریل ۲۰۲۰ وقت داشت و چند ماه بیشتر نمونده، به انتها برسه و همین الان برکنارش کردند. هرچند هنوز سوددهی وجود داره اما خیلی لب مرزه، و احتمالا میترسیدند در گزارش مالی سه ماه بعدی یا بعدیش، صحبت از زیان به میان بیاد. هرچند بیامو شرکتی نیست که نتونه از پس چند کوارتر زیان بربیاد و شرکتی نیست که بگه وام میخوام و بانکها ندن، اما خود کلمه زیان برای برندی با این اعتبار تحقیرآمیزه. قبلا اینجا نوشته بودم که آلمان برای رقابت در دنیای امروز نیاز به تحولات اساسی داره و دیگه ساختن بهترین گیربکسهای دنیا کافی نیست. دنیای امروز دنیای نرمافزاره. چیزی که تسلا توش قویتره. و دقیقا همین تسلا در قلب آلمان، مشتریهای وفادارش رو ازش قاپید. اینکه یک شرکت نوظهور که هیچ تجربهای در انبوهسازی نداشت بیاد سهم شرکتی رو ازش بگیره که از زمان جنگ جهانی مشغول انبوهسازی بوده اتفاق کوچکی نیست. هرچند خودروهای برقی درصد کوچکی از فروش هستند اما انعکاسدهنده آینده شرکت هستند. مردم شاید پیشرفتهترین مدل تولیدی رو نتونن بخرن، ولی حواسشون هست که بالاترین مدل چه حرفی برای گفتن داره. اگه پرچمدار نتونه رقابت کنه، دلخوشی مشتری وفادار به قدرت برند، کمتر میشه. و اگه پرچمدار رقبا رو کنار بزنه، مشتری بیشتری برای مدلهای پایینتر جذب خواهد شد. وقتی گوشیهای رده بالای هوآوی شانه به شانه رده بالای سامسونگ قرار گرفت، خیلیها توان خریدش رو نداشتند، اما با اتکا به کیفیت همونها، مدلهای میانرده هواوی رو خریدند. بیامو به مشتریان وفادارش ثابت نکرد که در رقابت تکنولوژی، اگه سرتر از بقیه نیست، چیزی کمتر هم نداره. قیمتش اگه سرسامآور هم بود مهم نبود. اما چیزی نیست که بش اتکا کنند. وفاداری مشتریان سرمایه ارزشمندیه، اما نمیشه نشست و تا ابد ازش خورد. در حالی که با تبلت نصب شده در تسلا حتی میشه بازی کرد! و میتونه دمای هوای مناسب برای سگ و گربه داخل ماشین رو هم تنظیم کنه، صفحه نمایش داشبورد همه بیاموها هنوز طوریه که انگار برای یه پیرمرد پولداری مثل پروفسور سمیعی طراحی شده که هرچند باسواده اما ازین چیزهای دیجیتال جدید خوشش نمیاد! در حالی که تسلا داره رانندگی بدون کمکِ راننده رو به یک واقعیت روزمره تبدیل میکنه، صاحبان بیامو هنوز برای کارکردهای ساده با ارورهای مختلف روبرو میشن که خودشون هم سر درنمیارن دردش چیه و باید ببرن نمایندگی!
بعیده تو آلمان و یا مراکز تحقیق و توسعهشون در آمریکا، جوانان ماهری موجود نباشند که بتونند این عقبماندگی در طراحی و نرمافزار رو جبران کنند. گاهی چارچوب ذهنی مسلط بر شرکته که دست و پاش رو میبنده. گاهی میشه با وجود کوهی از سرمایه مالی و اعتباری و انسانی، نابینا و سرگردان بود.
بعیده تو آلمان و یا مراکز تحقیق و توسعهشون در آمریکا، جوانان ماهری موجود نباشند که بتونند این عقبماندگی در طراحی و نرمافزار رو جبران کنند. گاهی چارچوب ذهنی مسلط بر شرکته که دست و پاش رو میبنده. گاهی میشه با وجود کوهی از سرمایه مالی و اعتباری و انسانی، نابینا و سرگردان بود.
❤5
یک آدم لوده عکس یک دختر که عرفاً با صفت خوشگلی فاصله قابل توجهی داره، در کنار پدر بازیگرش که ایشون هم در این زمینه تعریفی نداره رو گذاشت و نوشت «این چیه؟ جون من بچهدار نشید». سیل فحاشی به این فرد روانه شد و به سبب ریپورتهای فراوان از روی ناچاری توعیت رو پاک کرد.
همه مطالب این آدم هجو و شوخی هستند، اما به دلایلی نامعلوم این یکی خیلی جدی گرفته شد. استفاده از ریپورت توعیتر در جهت سلب آزادی بیان دیگران هم باعث لوث شدن این قابلیت میشه، و میبینیم که شده. اگه قرار باشه کسی اجازه نداشته باشه به فردی بگه زشت! اجازه خیلی چیزهای دیگه رو هم میشه لغو کرد. اگه خودشون رو محق میدونند که فلهای این آدم رو ریپورت کنند، باید حق بدن به مذهبیها که فلهای توعیتهای شوخی با ائمه رو ریپورت کنند. جداً اینو میخوان؟
اما اگه فرضا شوخی نبود و جدی بود، فقط یک بیشعوری محسوب میشد، که اصلا در انحصار یکی دونفر نیست، خیلیها بش دچارند. اون هم نه برای علنا زشت خطاب کردن دیگران، بلکه برای تقبیح زنده بودن! و اینکه بچه زشت یا نازیبا، ارزش به دنیا آمدن ندارد. حتی اگر والدین، فرزند رو به عنوان یک حیوان خانگی در نظر بگیرند، مزایای عاطفی و روانی که این همدم و همراه براشون خواهد داشت، قابل قیمتگذاری نیست که نداشتن قیافه مطلوب، بتونه ارزشش رو پایین بیاره. اما مگه کسانی که به بهانههای مختلف در نقص بدنی جنین، سقطش میکنند دچار همین بیشعوری نیستند؟ فقط اگه این نوع نگاه به یک توعیت تبدیل بشه منزجر کنندهست؟
و لکن (خیلی خمینیوار).. علت فحاشی کاربران به این شخص، دلیل بالا نبود. اینها از طبیعت عصبانیاند و این عصبانیت رو منتقل میکنند به یک هدف راحت، مثل یک کاربر بیدفاع. طبیعتی که از یک سری قوانین ثابت پیروی میکنه (مثل انتقال ژنتیکی صفات) و موهبتهای خودش رو بنا به ایدهآلهای ذهنی آدمها توزیع نمیکنه. طبیعتی که گاهی بطرز اعصابخردکنی، رَندومه! هرچیزی که به شکل عریان یادآوری میکنه که همه زیبا نیستند، همه جذاب نیستند، هم هات نیستند، عصبانیشون میکنه.
اما حتی در این عصبانیت هم صادق نیستند. چون اگر بودند از طبیعت انتقام میگرفتند. جز یک اقلیت فوقالعاده اندک، هیچ آدمی به خاطر اینکه فکر میکنه زشته یا ناقصه خودش رو نمیکشه. اگه واقعا عصبانی بود، این کار رو میکرد (نگاه همون اقلیت فوقالعاده ناچیز، دقیقا همینه: «طبیعت لعنتی، برنامهت این بود من با همین خصوصیات پست زندگی کنم؟ اوکی، برنامهت رو بهم میریزم». در این نگاه متوقف کردن عمدی قلبی که برای تپیدن اجازه نمیگیره، به نوعی بهم ریختن کاسه کوزه طبیعته!).
اما اگه واقعا عصبانی نیستند، چرا اداشو درمیارن؟
واضحه. چون به این ترتیب میتونن خدمات مجانی دریافت کنند. میتونن پاداشی بگیرند برای چیزهایی که ندارند. کسی که چشماش آبی نیست، از جامعه میخواد فرق نذاره بین چشم آبی و چشم مشکی، تا خودش که چشماش مشکیه، از همون توجهاتی بهرهمند بشه که چشمآبیها ازش بهرهمندند! برای همینه میگن چاقی هم زیباست، لاغری هم زیباست، زشت وجود نداره، همه زیبا هستند.. و ازین شطحیات.
استدلال رایج هم اینه که فرد چشمآبی برای چشمآبی بودنش زحمتی نکشیده که بابتش توجه و تحسین بیشتری از طرف جامعه دریافت کنه! که این حرف به طرز مضحکی ابلهانهست. زحمت، ملاک هیچ ارزشی نیست. و ضمنا چرا باید به رنگ چشم محدودش کرد؟ شما مگه زحمتی کشیدید که از اسپرم تبدیل شدید به یک جنین؟ شخصا مگه زحمتی کشیدید که از جنین تبدیل شدید به یک کودک؟ اگه معیار زحمت بود، نباید برای حیات شما هم ارزش قائل میبودیم، چون تقریبا هیچقسمتش دست خودتون نبوده.
🔽
همه مطالب این آدم هجو و شوخی هستند، اما به دلایلی نامعلوم این یکی خیلی جدی گرفته شد. استفاده از ریپورت توعیتر در جهت سلب آزادی بیان دیگران هم باعث لوث شدن این قابلیت میشه، و میبینیم که شده. اگه قرار باشه کسی اجازه نداشته باشه به فردی بگه زشت! اجازه خیلی چیزهای دیگه رو هم میشه لغو کرد. اگه خودشون رو محق میدونند که فلهای این آدم رو ریپورت کنند، باید حق بدن به مذهبیها که فلهای توعیتهای شوخی با ائمه رو ریپورت کنند. جداً اینو میخوان؟
اما اگه فرضا شوخی نبود و جدی بود، فقط یک بیشعوری محسوب میشد، که اصلا در انحصار یکی دونفر نیست، خیلیها بش دچارند. اون هم نه برای علنا زشت خطاب کردن دیگران، بلکه برای تقبیح زنده بودن! و اینکه بچه زشت یا نازیبا، ارزش به دنیا آمدن ندارد. حتی اگر والدین، فرزند رو به عنوان یک حیوان خانگی در نظر بگیرند، مزایای عاطفی و روانی که این همدم و همراه براشون خواهد داشت، قابل قیمتگذاری نیست که نداشتن قیافه مطلوب، بتونه ارزشش رو پایین بیاره. اما مگه کسانی که به بهانههای مختلف در نقص بدنی جنین، سقطش میکنند دچار همین بیشعوری نیستند؟ فقط اگه این نوع نگاه به یک توعیت تبدیل بشه منزجر کنندهست؟
و لکن (خیلی خمینیوار).. علت فحاشی کاربران به این شخص، دلیل بالا نبود. اینها از طبیعت عصبانیاند و این عصبانیت رو منتقل میکنند به یک هدف راحت، مثل یک کاربر بیدفاع. طبیعتی که از یک سری قوانین ثابت پیروی میکنه (مثل انتقال ژنتیکی صفات) و موهبتهای خودش رو بنا به ایدهآلهای ذهنی آدمها توزیع نمیکنه. طبیعتی که گاهی بطرز اعصابخردکنی، رَندومه! هرچیزی که به شکل عریان یادآوری میکنه که همه زیبا نیستند، همه جذاب نیستند، هم هات نیستند، عصبانیشون میکنه.
اما حتی در این عصبانیت هم صادق نیستند. چون اگر بودند از طبیعت انتقام میگرفتند. جز یک اقلیت فوقالعاده اندک، هیچ آدمی به خاطر اینکه فکر میکنه زشته یا ناقصه خودش رو نمیکشه. اگه واقعا عصبانی بود، این کار رو میکرد (نگاه همون اقلیت فوقالعاده ناچیز، دقیقا همینه: «طبیعت لعنتی، برنامهت این بود من با همین خصوصیات پست زندگی کنم؟ اوکی، برنامهت رو بهم میریزم». در این نگاه متوقف کردن عمدی قلبی که برای تپیدن اجازه نمیگیره، به نوعی بهم ریختن کاسه کوزه طبیعته!).
اما اگه واقعا عصبانی نیستند، چرا اداشو درمیارن؟
واضحه. چون به این ترتیب میتونن خدمات مجانی دریافت کنند. میتونن پاداشی بگیرند برای چیزهایی که ندارند. کسی که چشماش آبی نیست، از جامعه میخواد فرق نذاره بین چشم آبی و چشم مشکی، تا خودش که چشماش مشکیه، از همون توجهاتی بهرهمند بشه که چشمآبیها ازش بهرهمندند! برای همینه میگن چاقی هم زیباست، لاغری هم زیباست، زشت وجود نداره، همه زیبا هستند.. و ازین شطحیات.
استدلال رایج هم اینه که فرد چشمآبی برای چشمآبی بودنش زحمتی نکشیده که بابتش توجه و تحسین بیشتری از طرف جامعه دریافت کنه! که این حرف به طرز مضحکی ابلهانهست. زحمت، ملاک هیچ ارزشی نیست. و ضمنا چرا باید به رنگ چشم محدودش کرد؟ شما مگه زحمتی کشیدید که از اسپرم تبدیل شدید به یک جنین؟ شخصا مگه زحمتی کشیدید که از جنین تبدیل شدید به یک کودک؟ اگه معیار زحمت بود، نباید برای حیات شما هم ارزش قائل میبودیم، چون تقریبا هیچقسمتش دست خودتون نبوده.
🔽
❤5
اهمیتی نداره چه کسی زحمت کشیده تا چهره دیوید بکهام به شکل فعلی دراومده. مهم اینه که این چهره حاوی یک موهبته. و ما ظرفیتی محدود داریم برای صرف قابلیتهای تحسین یا تکریم یا تعظیم دیگری، که مجموعا میشه همه رو در چارچوب «محبت» دونست. شما یک حب عام دارید.. به همه موجودات، گلها، حیوانات، آدمها، هرچی که هستند و هرشکلی که دارند. و یک حب خاص، که اون رو خرج هر چیزی که خواستید میکنید، که بستگی داره به اینکه چه چیزهایی براتون گیرایی بیشتری داره. هیچکس نمیتونه به شما امر کنه که ظرفیت محدودی که در حب خاص دارید و دلتون خواسته صرف چهره بکهام کنید، صرف چهره ایکس کنید.
در این زمینه بهترین کلاس آموزشی رو امام رضا برگزار کرده. این روایتش بینظیره: یک مرد وارد خانهش میشه. تکهای از خوشه انگور جدا میکنه و میذاره جلوش (حضرت کلا میونه خوبی با این میوه داشته، که آخر هم کار دستش داد). طرف میخوره و چیزی نمیگه. مدتی بعد یک نفر دیگه وارد میشه. اما این بار به این فرد فقط یک حبه انگور میده! که اگه ما بودیم بمون برمیخورد. ولی طرف به خاطر همون یک حبه، با هیجان فراوان تشکر میکنه. که آقا احساس خوشبختی میکنم که از دست شما چیزی گرفتم و در دهان گذاشتم و ازین حرفها. بعد یک خوشه کامل انگور رو بش میده، تشکرات و قدردانی باز هم بیشتر میشه. بعد دستور میده یک ظرف پر از میوه بیارن جلوش. و به همین ترتیب طرف باز هم تشکر میکنه، با جملاتی خاضعانهتر. بعد میگه غذا بیارن براش، بعد هدیههای لاکچری. اون نفر اول این بساط رو میبینه و میگه این چه وضعیه؟ به یکی یه تکه از میوه میدی، از یکی دیگه مثل پادشاه پذیرایی میکنی! من چیم ازین یارو کمتره؟.. امام آیه لئن شکرتم رو براش میخونه. عالیه این آیه. بیشتر مسلمونها فهمشون نمیرسه این آیه چقدر خوبه، و برای همین اشتباه ترجمهش کردند و گفتند یعنی شکر نعمت، نعمتت افزون کند؛ کفر نعمت از کفت بیرون کند! اما واژه لازیدنکم درباره نعمت نیست، درباره خود فرده. خودتون رو زیاد میکنیم. شکر هم خم شدن و مرسیگفتن نیست. ترجمه درستش اینه: اگه حواست باشه که داره بت لطف میشه، استحقاقت رو بالا میبریم، و اگه به نفهمی ادامه بدی، یه کاری میکنیم از حسرت زیاد بسوزی!.. امام میخواست بش بگه این آدم مشرفه به الطافی که بش میشه، اما تو درکش رو نداری. تو فکر میکنی همه چیز و همهکس عالم خدم و حشم تو هستند و هر لطفی که بت میشه وظیفهست! من یه ظرفیتی در محبت دارم، پس اونو خرج کسی میکنم که فهمش رو داره، و تو باید بشینی حسرت بخوری.
وظیفه من اینه احترام همه رو نگه دارم، به حقوقشون تعرض نکنم، به حفظ جان و مالشون حساس باشم، و ازین قبیل. اما وظیفه ندارم محبت خاص خودم رو کوپنی کنم و بین همه به شکل مساوی تقسیم کنم. ادای عصبانیت از طبیعت، در واقع یک حقهست برای مصادره زورکی محبت خاص ما به کسانی که از موهبتها برخوردارند. و البته موفقیتهایی هم داشته.. و امروز مردم از روی ترس یا ناچاری، به چیزهایی علاقه نشون میدن که واقعا علاقهای بشون ندارند، و به چیزهایی میگن جذاب که جذابیتی براشون نداره.
در این زمینه بهترین کلاس آموزشی رو امام رضا برگزار کرده. این روایتش بینظیره: یک مرد وارد خانهش میشه. تکهای از خوشه انگور جدا میکنه و میذاره جلوش (حضرت کلا میونه خوبی با این میوه داشته، که آخر هم کار دستش داد). طرف میخوره و چیزی نمیگه. مدتی بعد یک نفر دیگه وارد میشه. اما این بار به این فرد فقط یک حبه انگور میده! که اگه ما بودیم بمون برمیخورد. ولی طرف به خاطر همون یک حبه، با هیجان فراوان تشکر میکنه. که آقا احساس خوشبختی میکنم که از دست شما چیزی گرفتم و در دهان گذاشتم و ازین حرفها. بعد یک خوشه کامل انگور رو بش میده، تشکرات و قدردانی باز هم بیشتر میشه. بعد دستور میده یک ظرف پر از میوه بیارن جلوش. و به همین ترتیب طرف باز هم تشکر میکنه، با جملاتی خاضعانهتر. بعد میگه غذا بیارن براش، بعد هدیههای لاکچری. اون نفر اول این بساط رو میبینه و میگه این چه وضعیه؟ به یکی یه تکه از میوه میدی، از یکی دیگه مثل پادشاه پذیرایی میکنی! من چیم ازین یارو کمتره؟.. امام آیه لئن شکرتم رو براش میخونه. عالیه این آیه. بیشتر مسلمونها فهمشون نمیرسه این آیه چقدر خوبه، و برای همین اشتباه ترجمهش کردند و گفتند یعنی شکر نعمت، نعمتت افزون کند؛ کفر نعمت از کفت بیرون کند! اما واژه لازیدنکم درباره نعمت نیست، درباره خود فرده. خودتون رو زیاد میکنیم. شکر هم خم شدن و مرسیگفتن نیست. ترجمه درستش اینه: اگه حواست باشه که داره بت لطف میشه، استحقاقت رو بالا میبریم، و اگه به نفهمی ادامه بدی، یه کاری میکنیم از حسرت زیاد بسوزی!.. امام میخواست بش بگه این آدم مشرفه به الطافی که بش میشه، اما تو درکش رو نداری. تو فکر میکنی همه چیز و همهکس عالم خدم و حشم تو هستند و هر لطفی که بت میشه وظیفهست! من یه ظرفیتی در محبت دارم، پس اونو خرج کسی میکنم که فهمش رو داره، و تو باید بشینی حسرت بخوری.
وظیفه من اینه احترام همه رو نگه دارم، به حقوقشون تعرض نکنم، به حفظ جان و مالشون حساس باشم، و ازین قبیل. اما وظیفه ندارم محبت خاص خودم رو کوپنی کنم و بین همه به شکل مساوی تقسیم کنم. ادای عصبانیت از طبیعت، در واقع یک حقهست برای مصادره زورکی محبت خاص ما به کسانی که از موهبتها برخوردارند. و البته موفقیتهایی هم داشته.. و امروز مردم از روی ترس یا ناچاری، به چیزهایی علاقه نشون میدن که واقعا علاقهای بشون ندارند، و به چیزهایی میگن جذاب که جذابیتی براشون نداره.
❤7
Anarchonomy
Photo
ترامپ یه عده از کاربران تأثیرگذار شبکههای اجتماعی رو دعوت کرده به کاخ سفید. یکیشون یه کارتونیسته. دموکراتها یه سری از کارهاشو رو کردن و میگن طرف ضدیهوده! مخاطب دموکرات که مغزش قفل شده رو برچسبهایی که به ترامپ زدن مثل نژادپرستی، به راحتی باور میکنند، چون دوست دارند واقعا اینطور باشه. هوفمن که خودش یک فعال یهودیه میگه نه تنها این کارتون که کنترل اقتصاد دنیا رو در دست یهود نشون میده ضدیهود نیست، بلکه اصلا این فرد مدنظر اینو نکشیده!.. در واقع قضیه اینطوریه: تعداد زیادی کارتون با سبک خاص این فرد میکشن، که مثلا ضدیهودی یا نژادپرستانه باشه، بعد یه کپی از امضاش رو میذارن زیرش. و انقدر این کار رو تکرار میکنند تا تو ذهن همه تثبیت بشه که طرف کرم داره! تا جایی که طرف دیگه نتونه بگه بابا اینارو من نکشیدم!
پروپاگاندیستهای امروزی، گوبلز رو میذارن تو جیب کوچیکشون.
اگه کار امضاء دار انجام میدید، حتما یک وبسایت داشته باشید که اصالت محتوا رو بشه باش چک کرد.
پروپاگاندیستهای امروزی، گوبلز رو میذارن تو جیب کوچیکشون.
اگه کار امضاء دار انجام میدید، حتما یک وبسایت داشته باشید که اصالت محتوا رو بشه باش چک کرد.
گفته میشه مردمان شرق آسیا تطبیق بیشتری دارند با نظامهای اشتراکی، که ما امروز بش میگیم کمونیسم. در یک تحقیق، مقایسه کردند بین چینیها و آمریکاییها تا ببینند واقعا تفاوت فرهنگی وجود داره یا نه. مشخص شد که چینیها رفتار متعصبانه و منفی بیشتری دارند به همگروهیهای خودشون.. یعنی بیشتر زاغ سیاه همدیگه رو چوب میزنند. در مرحله بعد تحقیق کردند که آیا این رفتار در بین همه چینیها یکسانه یا نه. که نبود. کشاورزان برنج که بیشتر در سیستم اشتراکی هستند، بیشتر این رفتار رو نشون میدادند تا کشاورزان گندم که مالکیتشون خصوصیتر و فعالیتشون مستقلتره. در مرحله بعد تحقیق کردند که در چه مرزی، رفتار چینیها و آمریکاییها بهم دیگه نزدیک میشه. وقتی شرایط بُرد مسلم یکی و باخت مسلم بقیه بود، آمریکاییها هم نگاه منفیشون به همگروهیهاشون بیشتر شد. و وقتی شرایط به صورت بُرد برای همه در اومد، رفتار زیرآبزنی چینیها هم کاهش پیدا کرد.
این نشون میده ایدههای کمونیستی، باعث میشه افراد مجموعه احساس بازندگی و عقبافتادن از دیگران بکنند و شروع کنند به ستیز با همدیگه، مگر اینکه بتونیم اون سیستم کمونیستی رو به نحوی ویرایش کنیم که همه احساس کنند در حال بردن هستند، که در اون صورت هم دیگه از حالت کاملا اشتراکی در میاد. وقتی یکی از راننده تاکسیهای میدان انقلاب تهران تعریف میکرد که ایده تعاونی که به همکارانش ارائه داده بود (ایجاد یک صندوق مشترک که هرماه مبلغی بش واریز کنند و هر موقع یکی از رانندگان نیاز به تعمیرات و تأمین قطعات داشت ازش برداشت کنند و در اقساط بپردازند) و تقریبا هیچکس باش همراهی نکرده بود به دلیل نگاههای منفی به همکاران، و نتیجهگیری میکرد که مغز ما ایرانیها در برابر مفهوم تعاون و اشتراک نفوذناپذیره، بش حق میدادم. اما این تحقیقات نشون میده اشتباه میکردم. مشکل از مغز ما نیست.. مشکل از تجربه درازمدت زیر سیستمهاییه که ذاتا قابلیت ایجاد رابطه بُرد-بُرد نداشتند و ندارند.
https://www.pnas.org/content/early/2019/06/26/1817588116#sec-43
این نشون میده ایدههای کمونیستی، باعث میشه افراد مجموعه احساس بازندگی و عقبافتادن از دیگران بکنند و شروع کنند به ستیز با همدیگه، مگر اینکه بتونیم اون سیستم کمونیستی رو به نحوی ویرایش کنیم که همه احساس کنند در حال بردن هستند، که در اون صورت هم دیگه از حالت کاملا اشتراکی در میاد. وقتی یکی از راننده تاکسیهای میدان انقلاب تهران تعریف میکرد که ایده تعاونی که به همکارانش ارائه داده بود (ایجاد یک صندوق مشترک که هرماه مبلغی بش واریز کنند و هر موقع یکی از رانندگان نیاز به تعمیرات و تأمین قطعات داشت ازش برداشت کنند و در اقساط بپردازند) و تقریبا هیچکس باش همراهی نکرده بود به دلیل نگاههای منفی به همکاران، و نتیجهگیری میکرد که مغز ما ایرانیها در برابر مفهوم تعاون و اشتراک نفوذناپذیره، بش حق میدادم. اما این تحقیقات نشون میده اشتباه میکردم. مشکل از مغز ما نیست.. مشکل از تجربه درازمدت زیر سیستمهاییه که ذاتا قابلیت ایجاد رابطه بُرد-بُرد نداشتند و ندارند.
https://www.pnas.org/content/early/2019/06/26/1817588116#sec-43
PNAS
Ingroup vigilance in collectivistic cultures
Collectivistic cultures have been characterized as having harmonious, cooperative ingroup relationships. However, we find evidence that people in c...
❤1
ما نرفتیم امامزاده. ما را بردند. گفتند «دستتو از ضریح بگیر و بوسش کن». بالا را نگاه میکردیم تا از کوتاهی قدمان استفاده کنیم و ببینیم بزرگترها وقتی پیشانیشان را چسباندهاند به این توپهای فلزی، چه چیزی زمزمه میکنند. اما مفهوم نبود. پرسیدیم «باید چی بگم؟»، و گفتند صلوات بفرست، حمد بخون. اما خودشان چیزهای دیگری میگفتند. بعدها که فهمیدیم چه چیزهایی میگفتند، تصمیم گرفتیم حمد بخوانیم، و ساکت باشیم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یکی دیگه از افسانهها هم این بود که «قابلیت مذهب در ایجاد تجمعات انسانی، نظیر و مشابه نداره».
کافیه داخل یکی ازین تجمعات عظیم پایکوبی قرار بگیرید تا بفهمید چقدر این حرف بیپایهست. به جمعیت اینجا نگاه کنید.. مهدیه تهران در شب تاسوعا نمیتونه انقدر آدم جمع کنه! و این یکی از معمولیترینهاست. و تازه برای شرکتکنندگان هزینه داره.
آخوندها درکی فراتر از کمیتها نداشتند، برای همین با اعداد و ارقام و ابعاد، از طرف خدا پز «سایز امت» میدن. که همون اعداد هم استثنایی نیستند. کار کیفی، بلدِ راه لازم داره، نه آخوند.
کافیه داخل یکی ازین تجمعات عظیم پایکوبی قرار بگیرید تا بفهمید چقدر این حرف بیپایهست. به جمعیت اینجا نگاه کنید.. مهدیه تهران در شب تاسوعا نمیتونه انقدر آدم جمع کنه! و این یکی از معمولیترینهاست. و تازه برای شرکتکنندگان هزینه داره.
آخوندها درکی فراتر از کمیتها نداشتند، برای همین با اعداد و ارقام و ابعاد، از طرف خدا پز «سایز امت» میدن. که همون اعداد هم استثنایی نیستند. کار کیفی، بلدِ راه لازم داره، نه آخوند.