همانندسازی تبلیغاتی قانون حجاب در ایران و قوانین مدنی در غرب که سربازان رسانهای نظام برای سرکوب نظری مخالفین به کار گرفتند بیش ازون که به کار اونها بیاد به کار ما خواهد اومد. چون سوالات بنیادی مثل «اصلا طبق چه فرایندی باید قانون شکل بگیرد؟» رو ایجاد میکنه. مردم برای اطلاعات عمومی هم حوصله مطالعه ندارند، چه برسه فلسفه حقوق! اما عدو بواسطه لجبازیش بر سر حجاب، سبب خیر شده و این مسائل که گویی از زمان هخامنشیان به اینور مورد پردازش بومی قرار نگرفتهاند، وارد صحبت عوام شده. بعضی از شهروندان تازه دارند متوجه میشن که چقدر در فرآیند قانونسازی و حتی ویرایشش، هیچکارهاند!
در اون همانندسازیهای قلابی، گفته میشه در آمریکا خیلیها با جرایم رانندگی یا با مقدارش مخالفند، اما همچنان قانون است و حتی با اکراه بش احترام میذارن. دو مسئله وجود داره: در هیچکدوم از مثالهایی که از غرب یا کشورهای توسعهیافته میارن، سهم مخالفان احتمالی اون قانون خاص از درصد کوچکی از کل جامعه تجاوز نمیکنه. اینکه در یک کشور، میلیونها نفر با قانونی خاص مخالفت داشته باشند و اون قانون تکون نخوره، فقط و فقط در ایران برقراره. دوم اینکه در غرب، همواره راه برای اضافه، حذف و بهروزرسانی قانون وجود داره. ممکنه ازین راه استفاده نکنند، یا سرمایهگذاری خاصی لازم داشته باشه که حاضر نباشند بپردازند. اما همینکه راه بازه، و تغییری رخ نمیده، یعنی یا مخالفین در حدی نیستند که بتونن آراء رو تحت تأثیر قرار بدن، یا خود مخالفین مشکل اون قانون رو در حدی نمیبینند که ارزش صرف وقت و انرژی و پول رو داشته باشه. مثلا اگر حتی یک آمریکایی با جریمه ۴۰۰ دلاری یک خلاف مخالف باشه، به نظرش نمیارزه از کارش بزنه و کمپین تشکیل بده برای اعتراض به این قانون. برای همین جلوی اداره پلیس تجمع نمیکنند و شعار بدن که جرائم را حذف کنید، ولی جلوی دادگاه تجمع میکنند و شعار میدن ممنوعیت ازدواج همجنسگرایان را حذف کنید! چون ضررهای مادی و معنوی که داشتند به خاطر این ممنوعیت متحمل میشدند غیرقابل اغماض بود. این نگاه از زاویه کاملا منفعتطلبانه قضایاست، و گرنه دلایل دیگهای وجود داره، مثل این حقیقت واضح که مخالف جریمه رانندگی در یک مناظره نمیتونه ثابت کنه چرا نبودن جریمه بهتر از بودنش است، اما مخالف ممنوعیت ازدواج گیها میتونه ثابت کنه چرا نبودن این ممنوعیت بهتر از بودنشه.
ما در ایران، نه با صد نفر و دویست نفر، که با میلیونها نفر طرفیم که با حجاب اجباری مشکل دارند، و هزینههای این اجبار براشون انقدری هست که غیرقابل اغماض باشه، و در مقابل راه برای حذف یا ویرایشش باز نیست، چون رأی مردم تعیینکننده نیست، فقه اسلامی تعیینکنندهست، و در عین حال که مطلقا هیچکس نمیتونه در یک مناظره آزادانه ثابت کنه چرا بودن این اجبار بهتر از نبودنش است!
همینکه مردم ما به این درک برسند که در سراسر جهان ما در یک وضعیت استثنایی و غیرعادی هستیم و اتفاقات و مناسباتی که در جهان پشرفته برقراره ربطی به وضعیت ما نداره، خودش یک قدم فیلی رو به جلوست.
در اون همانندسازیهای قلابی، گفته میشه در آمریکا خیلیها با جرایم رانندگی یا با مقدارش مخالفند، اما همچنان قانون است و حتی با اکراه بش احترام میذارن. دو مسئله وجود داره: در هیچکدوم از مثالهایی که از غرب یا کشورهای توسعهیافته میارن، سهم مخالفان احتمالی اون قانون خاص از درصد کوچکی از کل جامعه تجاوز نمیکنه. اینکه در یک کشور، میلیونها نفر با قانونی خاص مخالفت داشته باشند و اون قانون تکون نخوره، فقط و فقط در ایران برقراره. دوم اینکه در غرب، همواره راه برای اضافه، حذف و بهروزرسانی قانون وجود داره. ممکنه ازین راه استفاده نکنند، یا سرمایهگذاری خاصی لازم داشته باشه که حاضر نباشند بپردازند. اما همینکه راه بازه، و تغییری رخ نمیده، یعنی یا مخالفین در حدی نیستند که بتونن آراء رو تحت تأثیر قرار بدن، یا خود مخالفین مشکل اون قانون رو در حدی نمیبینند که ارزش صرف وقت و انرژی و پول رو داشته باشه. مثلا اگر حتی یک آمریکایی با جریمه ۴۰۰ دلاری یک خلاف مخالف باشه، به نظرش نمیارزه از کارش بزنه و کمپین تشکیل بده برای اعتراض به این قانون. برای همین جلوی اداره پلیس تجمع نمیکنند و شعار بدن که جرائم را حذف کنید، ولی جلوی دادگاه تجمع میکنند و شعار میدن ممنوعیت ازدواج همجنسگرایان را حذف کنید! چون ضررهای مادی و معنوی که داشتند به خاطر این ممنوعیت متحمل میشدند غیرقابل اغماض بود. این نگاه از زاویه کاملا منفعتطلبانه قضایاست، و گرنه دلایل دیگهای وجود داره، مثل این حقیقت واضح که مخالف جریمه رانندگی در یک مناظره نمیتونه ثابت کنه چرا نبودن جریمه بهتر از بودنش است، اما مخالف ممنوعیت ازدواج گیها میتونه ثابت کنه چرا نبودن این ممنوعیت بهتر از بودنشه.
ما در ایران، نه با صد نفر و دویست نفر، که با میلیونها نفر طرفیم که با حجاب اجباری مشکل دارند، و هزینههای این اجبار براشون انقدری هست که غیرقابل اغماض باشه، و در مقابل راه برای حذف یا ویرایشش باز نیست، چون رأی مردم تعیینکننده نیست، فقه اسلامی تعیینکنندهست، و در عین حال که مطلقا هیچکس نمیتونه در یک مناظره آزادانه ثابت کنه چرا بودن این اجبار بهتر از نبودنش است!
همینکه مردم ما به این درک برسند که در سراسر جهان ما در یک وضعیت استثنایی و غیرعادی هستیم و اتفاقات و مناسباتی که در جهان پشرفته برقراره ربطی به وضعیت ما نداره، خودش یک قدم فیلی رو به جلوست.
❤6
سوبارو یه شاسیبلند متوسط داره به نام اوتبک. برای معرفی مدل ۲۰۲۰ که ارتقاء قابل توجهی هم پیدا کرده، یه کلیپ تبلیغاتی ساخته که به جای تعریف کردن از خود ماشین، از مشتریانی که مدلهای قبلی رو خریدن تعریف میکنه. و اینکه عادت طبیعتگردی این مشتریان باعث شد سوبارو به یکی از برندهای طبیعتدوست در آمریکا تبدیل بشه که کمکهای مادی و معنوی زیادی به پارکهای ملی این کشور میکنه.
حتما خواهند گفت برای جلب رضایت مشتری و فروش بیشتر، طبیعیه ازشون قدردانی کنند. ولی من برای این قدردانی که میدونم برای پوله ارزش قائلم. اگه خودم مشتری سوبارو بودم و این کلیپ رو میدیدم مصمم میشدم که باز هم ازشون ماشین بخرم. سرمایهداری این قابلیت رو ایجاد کرد که شرکتها تابع نظرات غیرتجاری مشتریان هم باشند. وقتی حفاظت از طبیعت برای مشتریان مهم شد، برای شرکت هم مهم شد. شاید جناب مارکس این رو پیشبینی نمیکرد که مردم بدون اینکه به صورت فردی سهم قابل توجهی از شرکت داشته باشند، به صورت جمعی هدایتکنندهش باشند.
https://youtu.be/pprfVHy2ikg
حتما خواهند گفت برای جلب رضایت مشتری و فروش بیشتر، طبیعیه ازشون قدردانی کنند. ولی من برای این قدردانی که میدونم برای پوله ارزش قائلم. اگه خودم مشتری سوبارو بودم و این کلیپ رو میدیدم مصمم میشدم که باز هم ازشون ماشین بخرم. سرمایهداری این قابلیت رو ایجاد کرد که شرکتها تابع نظرات غیرتجاری مشتریان هم باشند. وقتی حفاظت از طبیعت برای مشتریان مهم شد، برای شرکت هم مهم شد. شاید جناب مارکس این رو پیشبینی نمیکرد که مردم بدون اینکه به صورت فردی سهم قابل توجهی از شرکت داشته باشند، به صورت جمعی هدایتکنندهش باشند.
https://youtu.be/pprfVHy2ikg
YouTube
2020 Subaru Outback Debut
The Subaru Outback belongs in the National Parks. It is with great pride that we share with our valued partner, the National Park Foundation, the introduction of the most capable, the most adventurous, the best Outback we have ever made. The 2020 Subaru Outback.…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چپها و دموکراتها روی افزایش حداقل دستمزد به ساعتی ۱۵ دلار تمرکز کردند. حالا رستورانها، که بزرگترین بهکارگیرندگان کارگران کممهارت هستند، به جای رفتن زیر بار این دستمزد بالا دارند از رباتها کمک میگیرند! که یعنی کل اون شغل مهارتپایین در حال حذف شدنه. البته گفته میشه در کنارش شغلهای جدیدتر ایجاد میشه، همونطور که در انتهای ویدئو اشاره میکنه رستورانها قراره بیش از یک و نیم میلیون نفر دیگه استخدام کنند در سالهای آینده. اما افرادی که در شغلهای جدید استخدام میشن همونهایی نیستند که بواسطه رباتها بیکار شدند. عملا سیاستهای افزایش دستمزد، منجر به بدبخت شدن اینها میشه، در حالی که سیاستمداران دقیقا وعده مرفهتر شدنشون رو میدادند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دیوید بلِویا، که مدال افتخار گرفت، چون در سال ۲۰۰۴ در فلوجه عراق یک تنه یک خانه پر از سنیهای مسلح رو پاکسازی کرده بود:
«میزگردها و تاکشوهای تلویزیونی آمریکا، نباید کسی رو درباره ارتش آمریکا به اشتباه بندازه. ما اهمیت نمیدیم چه قیافهای داری، اهمیت نمیدیم به کی رأی دادی، کی رو میپرستی، چی رو میپرستی، عاشق کی هستی، اهمیت نداره بابات وقتی مرد برات میلیونها دلار ارث گذاشت یا اصلا میدونی بابات کی بوده یا نه، ما به ماشین مرگباری از قطعات متحرک تبدیل شدهایم که اگه عقل داشته باشی میدونی که بهتره ازش دوری کنی. ما نه جا میخوریم، نه جا میزنیم. ما جنگ رو دیدیم، ما نمیخوایمش. اما اگه میخوای با ایالات متحده بجنگی یه چیزی هست که میتونم بت قول بدم: یکی غیر از خودت بچههات رو بزرگ خواهد کرد!»
«میزگردها و تاکشوهای تلویزیونی آمریکا، نباید کسی رو درباره ارتش آمریکا به اشتباه بندازه. ما اهمیت نمیدیم چه قیافهای داری، اهمیت نمیدیم به کی رأی دادی، کی رو میپرستی، چی رو میپرستی، عاشق کی هستی، اهمیت نداره بابات وقتی مرد برات میلیونها دلار ارث گذاشت یا اصلا میدونی بابات کی بوده یا نه، ما به ماشین مرگباری از قطعات متحرک تبدیل شدهایم که اگه عقل داشته باشی میدونی که بهتره ازش دوری کنی. ما نه جا میخوریم، نه جا میزنیم. ما جنگ رو دیدیم، ما نمیخوایمش. اما اگه میخوای با ایالات متحده بجنگی یه چیزی هست که میتونم بت قول بدم: یکی غیر از خودت بچههات رو بزرگ خواهد کرد!»
❤6
برای کسانی که کنجکاوند چطور تغییرات محیطی، حتی در حد آب وهوا، میتونه فرهنگ رو تغییر بده، این کیس زنده و جالبیه. مردم آلمان شهرهاند به اینکه از کولر و سیستمهای تهویه استفاده نمیکنند. یک تعصب ملی وجود داره که این دستگاهها زیادی برق مصرف میکنند و چون سرماشون طبیعی نیست برای بدن هم ضرر دارند! خیلی عادیه که وارد ویلای لوکس یک مدیر ثروتمند بشید و ببینید خبری از کولر نیست!.. اما معمولا شرایط طوری نبوده که لازم بشه برای حفظ این فرهنگ عمومی هزینه خاصی بدن. تو جایی که مردادش مثل اردیبهشت ماست، کولرستیزی، پرهیزکاری دشواری نیست. اما حالا که موج گرما کشور رو در نوردیده (البته اینا به ۳۵ درجه میگن گرمای مهلک!) و تعداد روزهای داغ انقدریه که نمیشه همشون رو تعطیل کرد، بتدریج دارند مجبور میشن که فرهنگ صرفهجویی متعصبانه رو کنار بذارن. فروش کولرگازی ناگهان ۱۵ درصد افزایش پیدا کرد.
در ادامه این تسلیم به واقعیت، شاید به این نتیجه هم برسند که رها کردن پروژههای توسعه نیروگاههای اتمی که به با جیغ و داد سبزها اتفاق افتاد، تصمیم درستی نبوده.
https://www.wsj.com/articles/germany-scorned-air-conditioningthen-it-got-really-hot-11561918952
در ادامه این تسلیم به واقعیت، شاید به این نتیجه هم برسند که رها کردن پروژههای توسعه نیروگاههای اتمی که به با جیغ و داد سبزها اتفاق افتاد، تصمیم درستی نبوده.
https://www.wsj.com/articles/germany-scorned-air-conditioningthen-it-got-really-hot-11561918952
WSJ
Germany Scorned Air Conditioning—Then Came the Heat Wave
America’s fondness for artificially chilled air was long viewed as wasteful, unnatural and wimpy, but record temperatures have some Germans rethinking.
سرورهای شرکت CloudFlare که میلیونها وبسایت و اپلیکیشن اینترنتی رو میزبانی میکنه از کار افتادن. ظاهرا علت، حملهایه که چینیها انجام دادن تا دسترسی هنگکنگیها به سرویسهای اینترنتی رو مختل کنند تا در اعتراضات به مشکل بخورن. ازونجایی که نمیتونن اینترنت هنگکنگ رو کاملا فیلتر کنند، تنها راه باقی مونده حمله به میزبانه.
یه عده سادهلوح میگن دوران امپراطوری آمریکا تمام شده و چین جاش رو خواهد گرفت. چیزهایی که داریم میبینیم رفتار یک کشور ضعیف و بیجنبهست که تو منطقه خودش هم گرفتاره، این میخواد دنیا رو هدایت کنه؟ بیخیال.
یه عده سادهلوح میگن دوران امپراطوری آمریکا تمام شده و چین جاش رو خواهد گرفت. چیزهایی که داریم میبینیم رفتار یک کشور ضعیف و بیجنبهست که تو منطقه خودش هم گرفتاره، این میخواد دنیا رو هدایت کنه؟ بیخیال.
❤5
به عنوان یک جامعه اسلامی، به جای اینکه با شجاعت بپذیرند که هسته معارف اسلام همخوانی نداره با ارزشهای سکولار دنیای امروز و تلاش کنند قسمتهای غیرقابل تطبیق رو حذف و نسخهای قابل زیست ازش ارائه بدند و سپس در صیانت از حقوق بشر از باقی کشورها سبقت بگیرند تا ثابت کنند که دین هنوز قابلیت ارتقاء زندگی انسان رو داره، نه تنها کرامت انسانی رو زیر لگد گرفتهاند بلکه در یک تقلای کودکانه خودشون رو مشغول کردهاند به لجبازی رسانهای با قدرتمندترین کشور دنیا، که تازه در همون لجبازی هم ناکامند و اتفاقی که میفته صرفا اتلاف بودجهست.
فشردگی جهالت، خیرهکنندهست.
فشردگی جهالت، خیرهکنندهست.
❤5
نیمه دوم سال که هوا سردتر است آدم محترمتری هستم. چون پالتو میپوشم، و پالتویی که میپوشم همه حجمهای نداشته بدنم را پر میکند و مَردترم میکند. مردم به تن پر و شانههای پهن احترام میگذارند. با تیشرت، یک بچه دبیرستانیام با چند تارموی سفید. مثل دیپلمردیهایی که خیلی وقت است دبیرستانیاند، یا سربازصفرهایی که آنقدر با مافوق گلاویز شدهاند که باید تا آخر عمر اضافه خدمت را پر کنند و آنقدر غذای پادگان خوردهاند و بعدش رژه رفتهاند که بدنشان مثل تنه درخت شده، با پوستی مشابه. لباس زیبا نشان آدمیت نیست، لباس پرکننده نشان آدمیت است، حتی وسط پارک. با تیشرت برند بخوابی روی نیمکت، ولگردی. اما با پالتوی برند بخوابی، مسافری و فقط خستهای. با تیشرت وارد بنگاه معاملات املاک شوی، مزاحمی. با پالتو وارد شوی، سوال نپرسیده فنجان چایت را پر میکنند. با تیشرت سر قرار حاضر شوی، شاید تا ایستگاه مترو همراهیات کند. اما با پالتو بروی، به قیافه پسری که از تو حامله خواهد شد هم فکر خواهد کرد. با تیشرت در جلسه اصلاحطلبان بنشینی، فعال ستادی هستی. اما با پالتو که بروی، نظریهپردازی!
ازینکه همه اینها برایم آزموده شده از قبل است، از قبل متأسفم. کاش امر مهمتری کشف میکردم که ارزش بیشتری برای به اشتراکگذاری داشته باشد. اما وسعم همین بود: یا پر باشید، یا لباس پر بپوشید.
حالا که خدا وسط تیرماه باد اسفندی میفرستد، من هم برنامهای متفاوت ترتیب دادهام.. در روزهای گرم فرض میکنم پالتو پوشیدهام، و منتظر میمانم تا احترام بیشتر را از مردم ببینم، و اگر ندیدم یادم بماند. و در روزهای سرد فرض خواهم کرد چیزی بیشتر از یک تیشرت به تنم نیست، و منتظر میمانم تا ببینم جدی نگرفتهشدنها را، و اگر ندیدم یادم بماند.
ازینکه همه اینها برایم آزموده شده از قبل است، از قبل متأسفم. کاش امر مهمتری کشف میکردم که ارزش بیشتری برای به اشتراکگذاری داشته باشد. اما وسعم همین بود: یا پر باشید، یا لباس پر بپوشید.
حالا که خدا وسط تیرماه باد اسفندی میفرستد، من هم برنامهای متفاوت ترتیب دادهام.. در روزهای گرم فرض میکنم پالتو پوشیدهام، و منتظر میمانم تا احترام بیشتر را از مردم ببینم، و اگر ندیدم یادم بماند. و در روزهای سرد فرض خواهم کرد چیزی بیشتر از یک تیشرت به تنم نیست، و منتظر میمانم تا ببینم جدی نگرفتهشدنها را، و اگر ندیدم یادم بماند.
❤5
آقای کرمی اسم اینو میذاری پیچیدگی محیط زیست؟ اسم درستش تعصب جاهلی سبزها نیست؟ نمیخوای برچسبی به برخی از خوانندگان کانالت بزنی که استحقاقش رو دارند؟ اینها از دانشمندان شنیدند که سویا جایگزین گوشت که نیست هیچ، استفاده مستمر ازش ساید افکتهایی دارد.. اما گوش ندادند. و وقتی فهمیدند کشت سویا باعث نابودی جنگل شده هم اهمیتی ندادند. انکار علم، و انکار واقعیت جاری! دو چیزی که فقط از جماعت متعصب جاهل برمیاد. چون گیاهخواری هم مثل بقیه پروژههای سبزها، ۹۵ درصد افه و پز و هیاهو است برای یک نوع هویتسازی اجتماعی، و ۵ درصد کارکرد!
https://t.me/nasserkaramii/1474
https://t.me/nasserkaramii/1474
Telegram
ناصر کرمی
📝 در پیچیدگی محیط زیست
#کانال_ناصرکرمی
یکی از مهمترین دلایل نابودی جنگل های آمازون توسعه بی رویه کشت سویا است. مصرف سویا را وگان هایی تعمیم داده اند که یکی از انگیزه های اصلی آنها برای وگانیسم حفظ محیط زیست است.
⬅️ @nasserkaramii
#کانال_ناصرکرمی
یکی از مهمترین دلایل نابودی جنگل های آمازون توسعه بی رویه کشت سویا است. مصرف سویا را وگان هایی تعمیم داده اند که یکی از انگیزه های اصلی آنها برای وگانیسم حفظ محیط زیست است.
⬅️ @nasserkaramii
❤4
دارم یه مقاله از هایدگر میخونم. نمیدونم چرا میگن ما هایدگر میخونیم و چیزی نمیفهمیم. شاید یک نوع ادابازیه. من همشو میفهمم. فقط عصبانیم میکنه. که وقتی قبلا همه فکرها رو کردهاند این بزرگواران، چه کاری به عهده ما میمونه پس؟ که با وجود این غولها چطور میشه قد علم کرد و حرف جدیدی زد؟
❤8
اینکه برای رسانه فرق کند هواپیمای ایکس را در آسمان بزنند با اینکه هواپیمای ایگرگ را بزنند، با اینکه هر دو مانند هم باشند، یک بام و دو هواست، اما مسئله اینجاست که قرار نبوده این بام فقط یک هوا داشته باشد.
جردن پترسون در توضیح اینکه واقعیتها یا دیتا، خود به خود ارزش تولید نمیکنه مثال گیتار الویس پریسلی رو زد. در مورد این گیتار مقداری دیتای خام وجود داره، که چیست، از چه موادی تشکیل شده، چطور ساخته شده، و توسط چه کسی یا چه دستگاهی ساخته شده. اگه این دیتا رو بذاریم کنار دیتای یک گیتار معمولی دیگه که دارن تو خیابون میفروشن ممکنه ببینیم که تفاوت بارزی وجود نداره. اون چه که به گیتار الویس ارزش داده، ارزشیه که ما برای الویس قائلیم، که یک برساخت اجتماعیه. این گیتار برای منی که الویس رو نمیشناسم ارزش نداره، چون تحت سیطره نظام ارزشگذاری اون جامعه نیستم (البته اگه ببینم یه گوشه افتاده حتما برمیدارم تا در بازار سیاه بفروشم، چون میدونم بابت چیزهایی که در جامعه خودشون بین هم قرار گذاشتهاند که ارزشمند حساب کنند حاضرند پول خرج کنند).
اینکه تعداد مسافران دو هواپیما اندازه هم باشند، در مهلکهای مشابه گرفتار بشن، و به شکلی مشابه ساقط بشن، که اینها فقط دیتا هستند، الزام نمیکنه که ارزش اتفاقشون به یک اندازه باشه. این منحصر به حوادث هوایی نیست. مشخصات فیزیکی برادرزاده ۱۳ ساله شما با مشخصات فیزیکی بقیه بچههای ۱۳ ساله دیگه دنیا تفاوت چندانی نمیکنه، اما برادرزاده شما، و یکی از همه دیگر ۱۳ سالههای دنیا، در دریاچه بیفتند و در آستانه غرق شدن باشند، شما بدون حتی کمی تأمل نجات برادرزاده خودتون رو جلو میندازید.
اما چرا این امر بدیهی به یک مسئله تبدیل میشه؟ چون مردم انتظار دارند بدون اینکه ارزش بسازند، توجه، ارج، و منزلت دریافت کنند! اینکه ۲۹۰ مسافر ایرانی به اندازه ۲۹۰ مسافر آمریکایی مهم نیستند، نه تقصیر آمریکاییهاست نه تقصیر مردم دنیا. تقصیر خود ایرانیهاست که برای خودشون ارزش ایجاد نکردند.
اما نقش یک کودک ۵ ساله چیست؟ کسی که فرصت نکرده در نظام ارزشگذاری بشر نقشی ایفا کنه و جایگاهی برای خودش تهیه کنه. تفاوت فقط بین کودک یمنی با کودک آمریکایی نیست. تفاوت بین کودک آمریکایی یک خانواده معتاد که توسط خشونت والدین کشته شده، با کودک یک خانواده سلبریتی که در حادثه سقوط هواپیمای شخصی کشته شده هم هست، که اولی برای مردم تقریبا بیاهمیته، و خبر دومی میتونه کل سیصد و اندی میلیون نفر رو داغدار کنه.
مذهب همونطور که خود را دانای کل مینمایاند، نقش آمر هم برای خودش قائل بود. مثلا به مرد امر میکرد با هیچ زنی نخواب. نه دلیلی ارائه میکرد، نه نیازهای مرد اهمیتی داشت. گویی عوامل بیرونی هیچند! صرفا یک افق مدنظر بود: جامعه بدون مردهای زنباز! و انتظار داشت با امر و نهی به اون افق برسیم. در ذهنیت مدرن امروزی هم با اینکه اصرار وجود داره خودش رو مجزا از مذهب نشان بده اما ادامهای تاریخی از مذهبه، یک افق مدنظره: نظام ارزشگذاری جهانی طوری باشد که هیچکس با هیچکس هیچ تفاوت ارزشی نداشته باشد! و انتظار داره با امر و نهی این اتفاق بیفته. (ببینید چطور یک بازیگر انافال به شرکت معظم نایکی «امر» میکنه یک کفش ورزشی رو وارد بازار نکنه چون میتونه نماد نژادپرستی باشه! و بدین ترتیب میخواد جامعه آمریکا رو صرفا با یک دستور از هر نوع تفکر مبتنی بر برتری نژادی پاکسازی کنه!). نمیشه به دنیا دستور داد که برای کودک یمنی ارزشی دقیقا معادل یک کودک مهم قائل باشه. جامعه اون کودک یمنی، همونطور که برای تأمین غذاش و واکسنش و آموزشش تلاش میکنه (اگه بکنه)، باید برای بالا بردن ارزشش هم تلاش کنه.
پرانتزهای زمانی باز کردن در وقایع و شعارهای «بای ذنب قتلت» ممکنه اشک جمع کنه از عدهای، اما هیچچیز رو تغییر نمیده. نباید هم بده.
https://t.me/sahandiranmehr/20328
جردن پترسون در توضیح اینکه واقعیتها یا دیتا، خود به خود ارزش تولید نمیکنه مثال گیتار الویس پریسلی رو زد. در مورد این گیتار مقداری دیتای خام وجود داره، که چیست، از چه موادی تشکیل شده، چطور ساخته شده، و توسط چه کسی یا چه دستگاهی ساخته شده. اگه این دیتا رو بذاریم کنار دیتای یک گیتار معمولی دیگه که دارن تو خیابون میفروشن ممکنه ببینیم که تفاوت بارزی وجود نداره. اون چه که به گیتار الویس ارزش داده، ارزشیه که ما برای الویس قائلیم، که یک برساخت اجتماعیه. این گیتار برای منی که الویس رو نمیشناسم ارزش نداره، چون تحت سیطره نظام ارزشگذاری اون جامعه نیستم (البته اگه ببینم یه گوشه افتاده حتما برمیدارم تا در بازار سیاه بفروشم، چون میدونم بابت چیزهایی که در جامعه خودشون بین هم قرار گذاشتهاند که ارزشمند حساب کنند حاضرند پول خرج کنند).
اینکه تعداد مسافران دو هواپیما اندازه هم باشند، در مهلکهای مشابه گرفتار بشن، و به شکلی مشابه ساقط بشن، که اینها فقط دیتا هستند، الزام نمیکنه که ارزش اتفاقشون به یک اندازه باشه. این منحصر به حوادث هوایی نیست. مشخصات فیزیکی برادرزاده ۱۳ ساله شما با مشخصات فیزیکی بقیه بچههای ۱۳ ساله دیگه دنیا تفاوت چندانی نمیکنه، اما برادرزاده شما، و یکی از همه دیگر ۱۳ سالههای دنیا، در دریاچه بیفتند و در آستانه غرق شدن باشند، شما بدون حتی کمی تأمل نجات برادرزاده خودتون رو جلو میندازید.
اما چرا این امر بدیهی به یک مسئله تبدیل میشه؟ چون مردم انتظار دارند بدون اینکه ارزش بسازند، توجه، ارج، و منزلت دریافت کنند! اینکه ۲۹۰ مسافر ایرانی به اندازه ۲۹۰ مسافر آمریکایی مهم نیستند، نه تقصیر آمریکاییهاست نه تقصیر مردم دنیا. تقصیر خود ایرانیهاست که برای خودشون ارزش ایجاد نکردند.
اما نقش یک کودک ۵ ساله چیست؟ کسی که فرصت نکرده در نظام ارزشگذاری بشر نقشی ایفا کنه و جایگاهی برای خودش تهیه کنه. تفاوت فقط بین کودک یمنی با کودک آمریکایی نیست. تفاوت بین کودک آمریکایی یک خانواده معتاد که توسط خشونت والدین کشته شده، با کودک یک خانواده سلبریتی که در حادثه سقوط هواپیمای شخصی کشته شده هم هست، که اولی برای مردم تقریبا بیاهمیته، و خبر دومی میتونه کل سیصد و اندی میلیون نفر رو داغدار کنه.
مذهب همونطور که خود را دانای کل مینمایاند، نقش آمر هم برای خودش قائل بود. مثلا به مرد امر میکرد با هیچ زنی نخواب. نه دلیلی ارائه میکرد، نه نیازهای مرد اهمیتی داشت. گویی عوامل بیرونی هیچند! صرفا یک افق مدنظر بود: جامعه بدون مردهای زنباز! و انتظار داشت با امر و نهی به اون افق برسیم. در ذهنیت مدرن امروزی هم با اینکه اصرار وجود داره خودش رو مجزا از مذهب نشان بده اما ادامهای تاریخی از مذهبه، یک افق مدنظره: نظام ارزشگذاری جهانی طوری باشد که هیچکس با هیچکس هیچ تفاوت ارزشی نداشته باشد! و انتظار داره با امر و نهی این اتفاق بیفته. (ببینید چطور یک بازیگر انافال به شرکت معظم نایکی «امر» میکنه یک کفش ورزشی رو وارد بازار نکنه چون میتونه نماد نژادپرستی باشه! و بدین ترتیب میخواد جامعه آمریکا رو صرفا با یک دستور از هر نوع تفکر مبتنی بر برتری نژادی پاکسازی کنه!). نمیشه به دنیا دستور داد که برای کودک یمنی ارزشی دقیقا معادل یک کودک مهم قائل باشه. جامعه اون کودک یمنی، همونطور که برای تأمین غذاش و واکسنش و آموزشش تلاش میکنه (اگه بکنه)، باید برای بالا بردن ارزشش هم تلاش کنه.
پرانتزهای زمانی باز کردن در وقایع و شعارهای «بای ذنب قتلت» ممکنه اشک جمع کنه از عدهای، اما هیچچیز رو تغییر نمیده. نباید هم بده.
https://t.me/sahandiranmehr/20328
Telegram
سهند ایرانمهر
✔️یک بام و دو هوای ساقط کردن هواپیمای مسافربری🔻
🖋سهند ایرانمهر
🔸️در سالگرد هدف قرارگرفتن هواپیمای مسافربری ایران توسط ناو آمریکایی مرور این ماجرا خالی از فایده نیست. به جز هدف قرار گرفتن پرواز شماره ۶۵۵ ایران ایر توسط ناو آمریکایی #وینسنس، تاریخ، مورد…
🖋سهند ایرانمهر
🔸️در سالگرد هدف قرارگرفتن هواپیمای مسافربری ایران توسط ناو آمریکایی مرور این ماجرا خالی از فایده نیست. به جز هدف قرار گرفتن پرواز شماره ۶۵۵ ایران ایر توسط ناو آمریکایی #وینسنس، تاریخ، مورد…
یکی از افسانههایی که به خورد ما دادهاند (که البته بین متفکر غربی و شرقی و ایرانی خیلی دست به دست شده تا به ما عوام رسیده و لذا نمیشه یک نفر رو به عنوان مقصر پیدا کرد و به سنگ قبرش تیر زد) اینه که «اون وقتی که اروپاییها داشتن تو کثافت زندگی میکردن ما حمام داشتیم».
اینجا میگه تمام روستاها در اروپا حمام داشتند و ملت حداقل دو هفته یک بار استحمام میکردند. در شهرها که تعداد خیلی بیشتر بوده، تا جایی که در یکیشون تو هر خیابان یک حمام وجود داشته و هفتهای یکبار حمام عادی بوده! درست وسط قرون وسطی وین ۲۱ حمام عمومی داشته، و فرانکفورت حداقل ۱۵ تا. درست مثل ایران (یا ایران مثل اونجا) هر بازاری حمام خودش رو داشته. برای اینکه بچهها تو ترافیک حمام بزرگسالان گیر نکنند، اونها رو وسط هفته پذیرش میکردند. بچههای فقیر میتونستند مجانی حمام کنند، چون هزینهش رو خیرین میدادند. بعضیها حتی نذر میکردند که هزینه حمام فقرا رو به مدتی معلوم بپردازند. حتی برای اموات هم احسان میشد و بعد از مرگ طرف، به نامش هزینه حمام و یک وعده غذا مختصر بعدش رو متقبل میشدند و معتقد بودند باعث شادی روح مرحوم میشه!
اینجا میگه تمام روستاها در اروپا حمام داشتند و ملت حداقل دو هفته یک بار استحمام میکردند. در شهرها که تعداد خیلی بیشتر بوده، تا جایی که در یکیشون تو هر خیابان یک حمام وجود داشته و هفتهای یکبار حمام عادی بوده! درست وسط قرون وسطی وین ۲۱ حمام عمومی داشته، و فرانکفورت حداقل ۱۵ تا. درست مثل ایران (یا ایران مثل اونجا) هر بازاری حمام خودش رو داشته. برای اینکه بچهها تو ترافیک حمام بزرگسالان گیر نکنند، اونها رو وسط هفته پذیرش میکردند. بچههای فقیر میتونستند مجانی حمام کنند، چون هزینهش رو خیرین میدادند. بعضیها حتی نذر میکردند که هزینه حمام فقرا رو به مدتی معلوم بپردازند. حتی برای اموات هم احسان میشد و بعد از مرگ طرف، به نامش هزینه حمام و یک وعده غذا مختصر بعدش رو متقبل میشدند و معتقد بودند باعث شادی روح مرحوم میشه!
این یکی از فریبکاریهای رایج مومنینه، که البته باعث شده حتی خودشون هم فریب بخورند. یک «غایت حداکثری فانتزی» در نظر میگیرند، سپس تمام منع و رنج زندگی دینی رو وصل میکنند بش. مثلا وقتی میپرسی چرا نباید به بدن برهنه زن نامحرم نگاه کرد، میگن چون به گناه میفتی! میگی چه گناهی؟ هیچ فعلی جز نگاه کردن انجام نمیدم. میگن از یاد خدا غافل میشی!.. این جواب یک ریاکاری مضحک پشتش داره. اگه به بدن برهنه زن نامحرم نگاه نکنم از یاد خدا غافل نمیشم؟ کسانی که نگاه نمیکنند غافل نیستند؟ خودت غافل نیستی؟.. در عالم واقع، هیچ فرقی بین آدم مذهبی که نگاه نمیکند با کسی که نگاه میکند، وجود نداره. وضعیت «در یاد خدا بودن» صرفا یک هدف ساختگیه. مثل همین «حد بالا». خودشون هم نمیدونند حد بالا کجاست، چون هیچوقت اونجا نبودند. فقط ازش به عنوان یک هدف مجازی استفاده میکنند.
تقریبا تمام شبکههای تلویزیونی دموکراتها، تصمیم گرفتند مراسم جشن و رژه ۴ جولای که ترامپ ترتیب داده رو پوشش ندن!
در حالی که بهمن کلباسی بزرگتر و پر زرق و برق بودن فرودگاهها و متروهای چین رو نشانه افول آمریکا میدونه، از همین مسائل ریز هم میشه فهمید آمریکا کجاست و بقیه کجا هستند. رسانههای مملکت نه تنها به شخص رییسجمهور دهنکجی میکنند، بلکه جرئت دارند و اختیار دارند که به نمادهای ملی کشور هم دهنکجی کنند.
البته این کارشون احمقانه و کودکانهست. چون باعث افزایش بازدید رقیبشون فاکسنیوز میشه و نیمه جمهوریخواه جمعیت رو بیشتر میکشه به سمت ترامپ، و از خوششانسیهای عجیب ترامپ، همین حماقتهای عجیب مخالفینشه. اما آزادی حتما و باید شامل آزادی کودک بودن، آزادی لجبازی کردن، آزادی احمق بودن، آزادی دهنکجی کردن، و آزادی همهچیز را سیاسی کردن باشه.
در حالی که بهمن کلباسی بزرگتر و پر زرق و برق بودن فرودگاهها و متروهای چین رو نشانه افول آمریکا میدونه، از همین مسائل ریز هم میشه فهمید آمریکا کجاست و بقیه کجا هستند. رسانههای مملکت نه تنها به شخص رییسجمهور دهنکجی میکنند، بلکه جرئت دارند و اختیار دارند که به نمادهای ملی کشور هم دهنکجی کنند.
البته این کارشون احمقانه و کودکانهست. چون باعث افزایش بازدید رقیبشون فاکسنیوز میشه و نیمه جمهوریخواه جمعیت رو بیشتر میکشه به سمت ترامپ، و از خوششانسیهای عجیب ترامپ، همین حماقتهای عجیب مخالفینشه. اما آزادی حتما و باید شامل آزادی کودک بودن، آزادی لجبازی کردن، آزادی احمق بودن، آزادی دهنکجی کردن، و آزادی همهچیز را سیاسی کردن باشه.
اینکه یک رانتیر فاسد مثل مهران مدیری درباره رانت و فساد محتوای طنز بسازه به اندازه کشیشی که مردم رو به پرهیزکاری توصیه میکنه اما در خفا به پسربچهها تعرض میکنه، ابزورد نیست. اما فرق کشیش متجاوز اینه که در ریاکاری خودش صادقه. بعد از افتادن پرده ریا، نمیاد بگه چارهای جز تجاوز نداشتم، یا خوب کردم. اما هدف مدیری اینه که این باور رو جا بندازه که در این محیط چارهای جز فاسد شدن نیست، چون فساد سیستماتیک است، و از سیستم هم نمیشه فرار کرد. این هدفگذاری جدیدش نیست بلکه سالهاست در همه کارهاش نمود عریان داره. در واقع هدف نه سرگرمسازی بوده و نه نقد (یکی از توهینهای بدی که به شعور ما شد این بود که عدهای کندذهن آثار این آقا رو «نقد اجتماعی» معرفی کردند!)، بلکه در کنار بیزینسی که در این راه دست و پا کرد، صرفا در حال توجیه تصمیماتی بود که خودش در زندگی گرفته تا همین الان. همه کارهای مدیری درباره خودش هستند، نه من و شما. این تیپ از افراد، که در دوره حاضر تعدادشون کم هم نیست و به مدیری و چند نفر همکسوت خودش ختم نمیشه، شرمنده نیستند از فاسد بودن، چون این رو امری محتوم میدونند. پیامشون اینه: «ما پاکدامنیم، اما سیستم اجازه نداد به روش سالم پیشرفت کنیم. اگر سیستم اجازه میداد از راه سالم پیشرفت کنیم، حتما و قطعا راه سالم رو به راه ناسالم ترجیح میدادیم». لکسوس سوار میشن و وقتی به نحوه تملک اون لکسوس ایراد میگیری به روشهای مختلف میگن شما راه سالمتری برای بدست آوردن لکسوس سراغ داری به ما هم نشان بده! وانمود میکنند براشون مهمه که راه سالمی هم ممکنه وجود داشته باشه یا نه، و وانمود میکنند اگه وجود داشت حتما انتخابش میکردند و وانمود میکنند طبیعیه که به هر قیمتی دنبال تملک لکسوس هستیم، و وظیفه سیستمه که راه سالمش رو برامون مهیا کنه!
باید نسبت به این زرنگبازیها حساس بود. فساد سیستماتیک طبیعتا باعث تغییر رفتار جمع میشه، و این یک واقعیته، اما این واقعیت مسئولیت اخلاقی رو از روی دوش فرد برنمیداره. هر واکنش طبیعی، لزوما اخلاقی نیست. در موقع زلرله، طبیعیه که عدهای موقع فرار در راهروهای ساختمان زیر دست و پا بمانند. اما له کردن دیگران موقع فرار اخلاقی نیست. حتی در لحظهای که اسلحه رو گذاشته باشند روی شقیقه شما و انجام کاری رو ازتون بخوان، باز مسئولیت اخلاقی روی دوشتون هست. چه برسه به وقتی که با وضعیت اسلحه روی شقیقه خیلی فاصله داشته باشیم، که داریم.
برخلاف تصور خوشدلانه برخی، اتفاقا جمهوریاسلامی استقبال میکنه از جا افتادن این باور. چرا که به نفع اونهاست اگه فرد فرد جامعه احساس کنند باید در برابر «جبر شر موجود» تسلیم شد. هادیان حکومت خیلی خرسند خواهد بود اگه به این نتیجه برسیم که چارهای نیست جز اینکه به اندازه اونها تنزل کنیم.
باید نسبت به این زرنگبازیها حساس بود. فساد سیستماتیک طبیعتا باعث تغییر رفتار جمع میشه، و این یک واقعیته، اما این واقعیت مسئولیت اخلاقی رو از روی دوش فرد برنمیداره. هر واکنش طبیعی، لزوما اخلاقی نیست. در موقع زلرله، طبیعیه که عدهای موقع فرار در راهروهای ساختمان زیر دست و پا بمانند. اما له کردن دیگران موقع فرار اخلاقی نیست. حتی در لحظهای که اسلحه رو گذاشته باشند روی شقیقه شما و انجام کاری رو ازتون بخوان، باز مسئولیت اخلاقی روی دوشتون هست. چه برسه به وقتی که با وضعیت اسلحه روی شقیقه خیلی فاصله داشته باشیم، که داریم.
برخلاف تصور خوشدلانه برخی، اتفاقا جمهوریاسلامی استقبال میکنه از جا افتادن این باور. چرا که به نفع اونهاست اگه فرد فرد جامعه احساس کنند باید در برابر «جبر شر موجود» تسلیم شد. هادیان حکومت خیلی خرسند خواهد بود اگه به این نتیجه برسیم که چارهای نیست جز اینکه به اندازه اونها تنزل کنیم.
❤6