Anarchonomy
44.2K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
مایکل دورَن در تحلیلی طولانی نوشته آیت‌الله خامنه‌ای با علم به شکافی که بین دولت‌های اروپایی و حزب دموکرات آمریکا، با دولت ترامپ وجود داره، و به این دلیل که مثل سگ میترسه که با از بین رفتن برجام دوباره پای نظام به شورای امنیت باز بشه، تصمیم گرفت کار خطرناکی بکنه که خیلی هم خطرناک نیست. یعنی ایجاد دردسرهایی در خاورمیانه، که نیروهای مقابل ترامپ ازین دردسرها استفاده کنند برای تسلیم کردن ترامپ (می‌بینید که دموکرات‌هایی که یک‌شبه به طرح شخم‌زدن لیبی رأی دادند چطور یهو امروز ضدجنگ شدند!). که ازین طریق یا ترامپ برای دوره بعد به کاخ‌سفید راه پیدا نکنه و یک نامزد آخونددوست رئیس‌جمهور بشه و برجام رو احیاء کنه، یا اینکه خودش برگرده به برجام. در واقع خامنه‌ای در تلاشه به غربی‌های ضدترامپ پاس گلی بده که اون‌ها هم در عوض بقای نظام رو تضمین کنند. و در یک همکاری مشترک بین جمهوری‌اسلامی و رسانه‌های غربی، افکار عمومی اینطور توجیه شده‌اند که کسانی که در این گاوبندی در کنار اروپا و در مقابل ترامپ قرار گرفته‌اند روشنفکر و اخلاقی هستند!

این توطئه انقدر آشکاره که دیگه یک نظریه نیست. اگر روزی برملا شد مثلا نیروی دریایی انگلیس در زدن پهپاد آمریکا به ارتش ایران مساعدت اطلاعاتی داده نباید تعجب کرد.

چیزی که نویسنده یا ازش غافله، یا عمدا بش اشاره نمی‌کنه اینه که حتی جمهوری‌خواهان و حتی ترامپ مشکلی با بقای جمهوری‌اسلامی ندارند. اونچه که ترامپ و تیمش رو با بقیه متفاوت کرده، افق مدنظرشون برای بعد از آتش‌بسه. اروپایی‌ها صرفا دنبال «حفظ شرایط موجود» هستند. نه به این خاطر که وضع موجود آلترناتیوی نداره، بلکه عمدا و آگاهانه وضع موجود رو در جهت تأمین منافع‌شون مفید می‌دونند، که تقریبا همین نظر رو درباره عربستان هم دارند (و برای همین با بن‌سلمان مشکل دارند که دنبال تغییر وضع موجوده). به این معنی که ایران همچنان در حال «غیرنرمال ولی نه خیلی خطرناک» باقی بمونه. اینو نباید فراموش کرد: ایران و عربستان غیرنرمال، با منافعی همراه است. در مقابل، ترامپ یک جمهوری‌اسلامی می‌خواد که حتی اگه در سیاست و نظامیگری به قلدری ادامه بده، در تجارت کاملا نرمال و تسلیم باشه. بعبارتی یک روسیه اسلامی! (کسانی که فکر می‌کنند همین الان یک روسیه اسلامی هستیم، هنوز اطلاعات کافی درباره روسیه امروزی ندارند).

طرح ترامپ در حال غلبه‌ست، و برای همین اروپا انقدر خودشو شریک کرده با جمهوری‌اسلامی تا جلوش رو بگیره.‌


https://mosaicmagazine.com/observation/politics-current-affairs/2019/06/what-iran-is-really-up-to
2
چرا اندیشکده‌های واشنگتن دی‌سی منو استخدام نمی‌کنن آخه؟ عه 😁
اسپانسر پیدا کنید، فیلمنامه‌ش با من.
در سال ۵۳ هیچ‌کس باور نمی‌کرد اگه ۴۵ سال دیگه مصاحبه‌ای مشابه از مردم گرفته بشه، دقیقا همین حرف‌ها زده بشه و سوژه‌ها دقیقا همین‌ها باشند. چرا باور نمی‌کرد؟ چون نسبت به وضعیت خودش آگاه نبود. و الان هم نیست (و گرنه نمی‌گفت اگه انقلاب رخ نمیداد الان نخست‌وزیر ما هم در اجلاس جی۲۰ در کنار بقیه رهبران جهان عکس می‌گرفت! و چه تأسف‌باره که حتی طوس طهماسبی هم اینو میگه).
شباهت وضعیت ۵۳ با ۹۸ انقدر زیاده که انگار تنها چیزی که تغییر کرده اینه که کراوات رفته، و توعیتر آمده. دوربین آنالوگ رفته، و حجاب آمده. همین (و البته یک اتفاق جزیی: آموزش عالی همگانی آمده، و سواد جمله‌سازی رفته!). اما شباهت اصلی رو باید در جای دیگه‌ای پیدا کرد. در سال ۵۳، درست مثل ۹۸، صحبت از «آنها»ست. ضمیری که برای اشاره به حکومت استفاده میشه. آنها لطف کنند بنزین را گران نکنند. آنها بر قیمت میوه نظارت کنند. آنها در ده‌کوره‌ای که من در آن بدنیا آمدم دانشگاه بسازند. آنها ترافیک را کاهش دهند. آنها ماشین چهار سیلندر بیاورند. آنها فیلم‌های جذاب بسازند و با قیمت ارزان اکران کنند. جامعه ایران، نابالغ بود و درکی از حاکمیت جز نظام ارباب رعیتی نداشت، و امروز هم نیست، و ندارد. کل مطالبه رعیت همینه که: ارباب لطف کند به کارگزارانش بگوید به معیشت مردم رسیدگی کنند!.. و درکش از رسیدگی به معیشت؟ همه‌چیز را مفت کنند! طغیان رعیت هم زمانیه که از ارباب و کارگزارانش راضی نیست در انجام این امر، نه اینکه فکر کنه دیگه به ارباب نیاز نداریم!

سال ۵۳ اگه از مردم پرسیده میشد ده رودخانه مهم ایران را نام ببر، هر ده تا رو نام می‌بردند. اما اگه پرسیده میشد پول بی‌پشتوانه چیست، در جواب می‌ماندند. در سال ۹۸ هم در می‌مانند، و البته بیشتر از پنج رودخانه نمی‌شناسند.‌ این درجا زدن و این عقب‌گرد، نیاز به اراده‌ای قوی داشت، که بحمدالله در ملت ایران موجود بود. اراده تولید مثل رو هم نباید فراموش کرد که در این مدت جمعیت رو ۳ برابر کرد. ایران، سرزمین اراده‌های عاری از عقل.

https://t.me/Gooftaniha/2087
3
قرار بود ارز دیجیتال به خاطر رهایی ذاتی از کنترل دولت‌ها و بورس‌بازها از نوسانات ارز سنتی مصون باشه. اما مصون که نیست هیچ، نوساناتی نجومی تجربه می‌کنه که شباهت داره به بازارهای عقب‌افتاده‌ای مثل میدان فردوسی! اتریوم قرار بود اشلی از یک دموکراسی جهانی دیجیتال ایجاد کنه، اما چهارتا بچه ریغو با شلوارک جمع میشن تو یه سالن کنفرانس و به عنوان «الیت» برای همه تصمیم می‌گیرند. قرار بود مرکزگرایی رو منسوخ کنند، اما الان میگن «خوبه دیگه، میتونی باش وی‌پی‌ان بخری».
3
وای به حال و روز کسی که این رسانه‌ها رو سکان‌دار ذهن خودش کرده.
2
همانندسازی تبلیغاتی قانون حجاب در ایران و قوانین مدنی در غرب که سربازان رسانه‌ای نظام برای سرکوب نظری مخالفین به کار گرفتند بیش ازون که به کار اون‌ها بیاد به کار ما خواهد اومد. چون سوالات بنیادی مثل «اصلا طبق چه فرایندی باید قانون شکل بگیرد؟» رو ایجاد می‌کنه. مردم برای اطلاعات عمومی هم حوصله مطالعه ندارند، چه برسه فلسفه حقوق! اما عدو بواسطه لجبازیش بر سر حجاب، سبب خیر شده و این مسائل که گویی از زمان هخامنشیان به اینور مورد پردازش بومی قرار نگرفته‌اند، وارد صحبت عوام شده. بعضی از شهروندان تازه دارند متوجه میشن که چقدر در فرآیند قانون‌سازی و حتی ویرایشش، هیچ‌کاره‌اند!

در اون همانندسازی‌های قلابی، گفته میشه در آمریکا خیلی‌ها با جرایم رانندگی یا با مقدارش مخالفند، اما همچنان قانون است و حتی با اکراه بش احترام میذارن. دو مسئله وجود داره: در هیچ‌کدوم از مثال‌هایی که از غرب یا کشورهای توسعه‌یافته میارن، سهم مخالفان احتمالی اون قانون خاص از درصد کوچکی از کل جامعه تجاوز نمی‌کنه. اینکه در یک کشور، میلیون‌ها نفر با قانونی خاص مخالفت داشته باشند و اون قانون تکون نخوره، فقط و فقط در ایران برقراره. دوم اینکه در غرب، همواره راه برای اضافه، حذف و به‌روزرسانی قانون وجود داره. ممکنه ازین راه استفاده نکنند، یا سرمایه‌گذاری خاصی لازم داشته باشه که حاضر نباشند بپردازند‌. اما همینکه راه بازه، و تغییری رخ نمیده، یعنی یا مخالفین در حدی نیستند که بتونن آراء رو تحت تأثیر قرار بدن، یا خود مخالفین مشکل اون قانون رو در حدی نمی‌بینند که ارزش صرف وقت و انرژی و پول رو داشته باشه. مثلا اگر حتی یک آمریکایی با جریمه ۴۰۰ دلاری یک خلاف مخالف باشه، به نظرش نمیارزه از کارش بزنه و کمپین تشکیل بده برای اعتراض به این قانون. برای همین جلوی اداره پلیس تجمع نمی‌کنند و شعار بدن که جرائم را حذف کنید، ولی جلوی دادگاه تجمع می‌کنند و شعار میدن ممنوعیت ازدواج همجنسگرایان را حذف کنید! چون ضررهای مادی و معنوی که داشتند به خاطر این ممنوعیت متحمل می‌شدند غیرقابل اغماض بود. این نگاه از زاویه کاملا منفعت‌طلبانه قضایاست، و گرنه دلایل دیگه‌ای وجود داره، مثل این حقیقت واضح که مخالف جریمه رانندگی در یک مناظره نمیتونه ثابت کنه چرا نبودن جریمه بهتر از بودنش است، اما مخالف ممنوعیت ازدواج گی‌ها می‌تونه ثابت کنه چرا نبودن این ممنوعیت بهتر از بودنشه.

ما در ایران، نه با صد نفر و دویست نفر، که با میلیون‌ها نفر طرفیم که با حجاب اجباری مشکل دارند، و هزینه‌های این اجبار براشون انقدری هست که غیرقابل اغماض باشه، و در مقابل راه برای حذف یا ویرایشش باز نیست، چون رأی مردم تعیین‌کننده نیست، فقه اسلامی تعیین‌کننده‌ست، و در عین حال که مطلقا هیچ‌کس نمی‌تونه در یک مناظره آزادانه ثابت کنه چرا بودن این اجبار بهتر از نبودنش است!

همینکه مردم ما به این درک برسند که در سراسر جهان ما در یک وضعیت استثنایی و غیرعادی هستیم و اتفاقات و مناسباتی که در جهان پشرفته برقراره ربطی به وضعیت ما نداره، خودش یک قدم فیلی رو به جلوست.
6
سوبارو یه شاسی‌بلند متوسط داره به نام اوت‌بک. برای معرفی مدل ۲۰۲۰ که ارتقاء قابل توجهی هم پیدا کرده، یه کلیپ تبلیغاتی ساخته که به جای تعریف کردن از خود ماشین، از مشتریانی که مدل‌های قبلی رو خریدن تعریف می‌کنه. و اینکه عادت طبیعت‌گردی این مشتریان باعث شد سوبارو به یکی از برندهای طبیعت‌دوست در آمریکا تبدیل بشه که کمک‌های مادی و معنوی زیادی به پارک‌های ملی این کشور می‌کنه.

حتما خواهند گفت برای جلب رضایت مشتری و فروش بیشتر، طبیعیه ازشون قدردانی کنند. ولی من برای این قدردانی که میدونم برای پوله ارزش قائلم. اگه خودم مشتری سوبارو بودم و این کلیپ رو می‌دیدم مصمم می‌شدم که باز هم ازشون ماشین بخرم. سرمایه‌داری این قابلیت رو ایجاد کرد که شرکت‌ها تابع نظرات غیرتجاری مشتریان هم باشند. وقتی حفاظت از طبیعت برای مشتریان مهم شد، برای شرکت هم مهم شد. شاید جناب مارکس این رو پیش‌بینی نمی‌کرد که مردم بدون اینکه به صورت فردی سهم قابل توجهی از شرکت داشته باشند، به صورت جمعی هدایت‌کننده‌ش باشند‌.


https://youtu.be/pprfVHy2ikg
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چپ‌ها و دموکرات‌ها روی افزایش حداقل دستمزد به ساعتی ۱۵ دلار تمرکز کردند. حالا رستوران‌ها، که بزرگ‌ترین به‌کارگیرندگان کارگران کم‌مهارت هستند، به جای رفتن زیر بار این دستمزد بالا دارند از ربات‌ها کمک می‌گیرند! که یعنی کل اون شغل مهارت‌پایین در حال حذف شدنه. البته گفته میشه در کنارش شغل‌های جدیدتر ایجاد میشه، همونطور که در انتهای ویدئو اشاره می‌کنه رستوران‌ها قراره بیش از یک و نیم میلیون نفر دیگه استخدام کنند در سال‌های آینده. اما افرادی که در شغل‌های جدید استخدام میشن همون‌هایی نیستند که بواسطه ربات‌ها بیکار شدند. عملا سیاست‌های افزایش دستمزد، منجر به بدبخت شدن این‌ها میشه، در حالی که سیاستمداران دقیقا وعده مرفه‌تر شدنشون رو میدادند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دیوید بلِویا، که مدال افتخار گرفت، چون در سال ۲۰۰۴ در فلوجه عراق یک تنه یک خانه پر از سنی‌های مسلح رو پاکسازی کرده بود:

«میزگردها و تاک‌شوهای تلویزیونی آمریکا، نباید کسی رو درباره ارتش آمریکا به اشتباه بندازه. ما اهمیت نمیدیم چه قیافه‌‌ای داری، اهمیت نمیدیم به کی رأی دادی، کی رو می‌پرستی، چی رو می‌پرستی، عاشق کی هستی، اهمیت نداره بابات وقتی مرد برات میلیون‌ها دلار ارث گذاشت یا اصلا می‌دونی بابات کی بوده یا نه، ما به ماشین‌ مرگباری از قطعات متحرک تبدیل شده‌ایم که اگه عقل داشته باشی می‌دونی که بهتره ازش دوری کنی. ما نه جا می‌خوریم، نه جا می‌زنیم. ما جنگ رو دیدیم، ما نمیخوایمش. اما اگه میخوای با ایالات متحده بجنگی یه چیزی هست که میتونم بت قول بدم: یکی غیر از خودت بچه‌هات رو بزرگ خواهد کرد!»
6
در عصر تباهی، باید وصیت‌های محکمی نوشت.
5
برای کسانی که کنجکاوند چطور تغییرات محیطی، حتی در حد آب وهوا، میتونه فرهنگ رو تغییر بده، این کیس زنده و جالبیه. مردم آلمان شهره‌اند به اینکه از کولر و سیستم‌های تهویه استفاده نمی‌کنند. یک تعصب ملی وجود داره که این دستگاه‌ها زیادی برق مصرف می‌کنند و چون سرماشون طبیعی نیست برای بدن هم ضرر دارند! خیلی عادیه که وارد ویلای لوکس یک مدیر ثروتمند بشید و ببینید خبری از کولر نیست!.. اما معمولا شرایط طوری نبوده که لازم بشه برای حفظ این فرهنگ عمومی هزینه خاصی بدن. تو جایی که مردادش مثل اردیبهشت ماست، کولرستیزی، پرهیزکاری دشواری نیست. اما حالا که موج گرما کشور رو در نوردیده (البته اینا به ۳۵ درجه میگن گرمای مهلک!) و تعداد روزهای داغ انقدریه که نمیشه همشون رو تعطیل کرد، بتدریج دارند مجبور میشن که فرهنگ صرفه‌جویی متعصبانه رو کنار بذارن. فروش کولرگازی ناگهان ۱۵ درصد افزایش پیدا کرد.
در ادامه این تسلیم به واقعیت، شاید به این نتیجه هم برسند که رها کردن پروژه‌های توسعه نیروگاه‌های اتمی که به با جیغ و داد سبزها اتفاق افتاد، تصمیم درستی نبوده.


https://www.wsj.com/articles/germany-scorned-air-conditioningthen-it-got-really-hot-11561918952
سرورهای شرکت CloudFlare که میلیون‌ها وبسایت و اپلیکیشن اینترنتی رو میزبانی می‌کنه از کار افتادن. ظاهرا علت، حمله‌ایه که چینی‌ها انجام دادن تا دسترسی هنگ‌کنگی‌ها به سرویس‌های اینترنتی رو مختل کنند تا در اعتراضات به مشکل بخورن. ازونجایی که نمی‌تونن اینترنت هنگ‌کنگ رو کاملا فیلتر کنند، تنها راه باقی مونده حمله به میزبانه.

یه عده ساده‌لوح میگن دوران امپراطوری آمریکا تمام شده و چین جاش رو خواهد گرفت. چیزهایی که داریم می‌بینیم رفتار یک کشور ضعیف و بی‌جنبه‌ست که تو منطقه خودش هم گرفتاره، این میخواد دنیا رو هدایت کنه؟ بیخیال.
5
4
به عنوان یک جامعه اسلامی، به جای اینکه با شجاعت بپذیرند که هسته معارف اسلام همخوانی نداره با ارزش‌های سکولار دنیای امروز و تلاش کنند قسمت‌های غیرقابل تطبیق رو حذف و نسخه‌ای قابل زیست ازش ارائه بدند و سپس در صیانت از حقوق بشر از باقی کشورها سبقت بگیرند تا ثابت کنند که دین هنوز قابلیت ارتقاء زندگی انسان رو داره، نه تنها کرامت انسانی رو زیر لگد گرفته‌اند بلکه در یک تقلای کودکانه خودشون رو مشغول کرده‌اند به لجبازی رسانه‌ای با قدرتمندترین کشور دنیا، که تازه در همون لجبازی هم ناکامند و اتفاقی که میفته صرفا اتلاف بودجه‌ست.

فشردگی جهالت، خیره‌کننده‌ست.
5
نیمه دوم سال که هوا سردتر است آدم محترم‌تری هستم. چون پالتو می‌پوشم، و پالتویی که می‌پوشم همه حجم‌های نداشته بدنم را پر می‌کند و مَردترم می‌کند. مردم به تن پر و شانه‌های پهن احترام می‌گذارند. با تیشرت، یک بچه دبیرستانی‌ام با چند تارموی سفید. مثل دیپلم‌ردی‌هایی که خیلی وقت است دبیرستانی‌اند، یا سربازصفرهایی که آنقدر با مافوق گلاویز شده‌اند که باید تا آخر عمر اضافه خدمت را پر کنند و آنقدر غذای پادگان خورده‌اند و بعدش رژه رفته‌اند که بدنشان مثل تنه درخت شده، با پوستی مشابه. لباس زیبا نشان آدمیت نیست، لباس پرکننده نشان آدمیت است، حتی وسط پارک. با تی‌شرت برند بخوابی روی نیم‌کت، ولگردی. اما با پالتوی برند بخوابی، مسافری و فقط خسته‌ای. با تی‌شرت وارد بنگاه معاملات املاک شوی، مزاحمی. با پالتو وارد شوی، سوال نپرسیده فنجان چایت را پر می‌کنند. با تیشرت سر قرار حاضر شوی، شاید تا ایستگاه مترو همراهی‌ات کند. اما با پالتو بروی، به قیافه پسری که از تو حامله خواهد شد هم فکر خواهد کرد. با تیشرت در جلسه اصلاح‌طلبان بنشینی، فعال ستادی هستی. اما با پالتو که بروی، نظریه‌پردازی!
ازینکه همه این‌ها برایم آزموده شده از قبل است، از قبل متأسفم. کاش امر مهم‌تری کشف می‌کردم که ارزش بیشتری برای به اشتراک‌گذاری داشته باشد. اما وسعم همین بود: یا پر باشید، یا لباس پر بپوشید.

حالا که خدا وسط تیرماه باد اسفندی میفرستد، من هم برنامه‌ای متفاوت ترتیب داده‌ام.. در روزهای گرم فرض می‌کنم پالتو پوشیده‌ام، و منتظر می‌مانم تا احترام بیشتر را از مردم ببینم، و اگر ندیدم یادم بماند. و در روزهای سرد فرض خواهم کرد چیزی بیشتر از یک تیشرت به تنم نیست، و منتظر می‌مانم تا ببینم جدی نگرفته‌شدن‌ها را، و اگر ندیدم یادم بماند.
5
آقای کرمی اسم اینو میذاری پیچیدگی محیط زیست؟ اسم درستش تعصب جاهلی سبزها نیست؟ نمیخوای برچسبی به برخی از خوانندگان کانالت بزنی که استحقاقش رو دارند؟ این‌ها از دانشمندان شنیدند که سویا جایگزین گوشت که نیست هیچ، استفاده مستمر ازش ساید افکت‌هایی دارد.. اما گوش ندادند. و وقتی فهمیدند کشت سویا باعث نابودی جنگل شده هم اهمیتی ندادند. انکار علم، و انکار واقعیت جاری! دو چیزی که فقط از جماعت متعصب جاهل برمیاد. چون گیاهخواری هم مثل بقیه پروژه‌های سبزها، ۹۵ درصد افه و پز و هیاهو است برای یک نوع هویت‌سازی اجتماعی، و ۵ درصد کارکرد!



https://t.me/nasserkaramii/1474
4
دارم یه مقاله از هایدگر میخونم. نمی‌دونم چرا میگن ما هایدگر می‌خونیم و چیزی نمیفهمیم. شاید یک نوع ادابازیه. من همشو می‌فهمم. فقط عصبانیم می‌کنه. که وقتی قبلا همه فکرها رو کرده‌اند این بزرگواران، چه کاری به عهده ما میمونه پس؟ که با وجود این غول‌ها چطور میشه قد علم کرد و حرف جدیدی زد؟
8
اینکه برای رسانه فرق کند هواپیمای ایکس را در آسمان بزنند با اینکه هواپیمای ایگرگ را بزنند، با اینکه هر دو مانند هم باشند، یک بام و دو هواست، اما مسئله اینجاست که قرار نبوده این بام فقط یک هوا داشته باشد.
جردن پترسون در توضیح اینکه واقعیت‌ها یا دیتا، خود به خود ارزش تولید نمی‌کنه مثال گیتار الویس پریسلی رو زد. در مورد این گیتار مقداری دیتای خام وجود داره، که چیست، از چه موادی تشکیل شده، چطور ساخته شده، و توسط چه کسی یا چه دستگاهی ساخته شده. اگه این دیتا رو بذاریم کنار دیتای یک گیتار معمولی دیگه که دارن تو خیابون میفروشن ممکنه ببینیم که تفاوت بارزی وجود نداره. اون چه که به گیتار الویس ارزش داده، ارزشیه که ما برای الویس قائلیم، که یک برساخت اجتماعیه. این گیتار برای منی که الویس رو نمیشناسم ارزش نداره، چون تحت سیطره نظام ارزش‌گذاری اون جامعه نیستم (البته اگه ببینم یه گوشه افتاده حتما برمیدارم تا در بازار سیاه بفروشم، چون میدونم بابت چیزهایی که در جامعه خودشون بین هم قرار گذاشته‌اند که ارزشمند حساب کنند حاضرند پول خرج کنند).

اینکه تعداد مسافران دو هواپیما اندازه هم باشند، در مهلکه‌ای مشابه گرفتار بشن، و به شکلی مشابه ساقط بشن، که این‌ها فقط دیتا هستند، الزام نمی‌کنه که ارزش اتفاق‌شون به یک اندازه باشه. این منحصر به حوادث هوایی نیست. مشخصات فیزیکی برادرزاده ۱۳ ساله شما با مشخصات فیزیکی بقیه بچه‌های ۱۳ ساله دیگه دنیا تفاوت چندانی نمی‌کنه، اما برادرزاده شما، و یکی از همه دیگر ۱۳ ساله‌های دنیا، در دریاچه بیفتند و در آستانه غرق شدن باشند، شما بدون حتی کمی تأمل نجات برادرزاده خودتون رو جلو میندازید.

اما چرا این امر بدیهی به یک مسئله تبدیل میشه؟ چون مردم انتظار دارند بدون اینکه ارزش بسازند، توجه، ارج، و منزلت دریافت کنند! اینکه ۲۹۰ مسافر ایرانی به اندازه ۲۹۰ مسافر آمریکایی مهم نیستند، نه تقصیر آمریکایی‌هاست نه تقصیر مردم دنیا. تقصیر خود ایرانی‌هاست که برای خودشون ارزش ایجاد نکردند.

اما نقش یک کودک ۵ ساله چیست؟ کسی که فرصت نکرده در نظام ارزش‌گذاری بشر نقشی ایفا کنه و جایگاهی برای خودش تهیه کنه. تفاوت فقط بین کودک یمنی با کودک آمریکایی نیست. تفاوت بین کودک آمریکایی یک خانواده معتاد که توسط خشونت والدین کشته شده، با کودک یک خانواده سلبریتی که در حادثه سقوط هواپیمای شخصی کشته شده هم هست، که اولی برای مردم تقریبا بی‌اهمیته، و خبر دومی میتونه کل سیصد و اندی میلیون نفر رو داغدار کنه.

مذهب همونطور که خود را دانای کل می‌نمایاند، نقش آمر هم برای خودش قائل بود. مثلا به مرد امر می‌کرد با هیچ زنی نخواب. نه دلیلی ارائه می‌کرد، نه نیازهای مرد اهمیتی داشت. گویی عوامل بیرونی هیچند! صرفا یک افق مدنظر بود: جامعه بدون مردهای زن‌باز! و انتظار داشت با امر و نهی به اون افق برسیم. در ذهنیت مدرن امروزی هم با اینکه اصرار وجود داره خودش رو مجزا از مذهب نشان بده اما ادامه‌ای تاریخی از مذهبه، یک افق مدنظره: نظام ارزش‌گذاری جهانی طوری باشد که هیچ‌کس با هیچ‌کس هیچ تفاوت ارزشی نداشته باشد! و انتظار داره با امر و نهی این اتفاق بیفته. (ببینید چطور یک بازیگر ان‌اف‌ال به شرکت معظم نایکی «امر» می‌کنه یک کفش ورزشی رو وارد بازار نکنه چون می‌تونه نماد نژادپرستی باشه! و بدین ترتیب میخواد جامعه آمریکا رو صرفا با یک دستور از هر نوع تفکر مبتنی بر برتری نژادی پاکسازی کنه!). نمیشه به دنیا دستور داد که برای کودک یمنی ارزشی دقیقا معادل یک کودک مهم قائل باشه. جامعه اون کودک یمنی، همونطور که برای تأمین غذاش و واکسنش و آموزشش تلاش می‌کنه (اگه بکنه)، باید برای بالا بردن ارزشش هم تلاش کنه.

پرانتزهای زمانی باز کردن در وقایع و شعارهای «بای ذنب قتلت» ممکنه اشک جمع کنه از عده‌ای، اما هیچ‌چیز رو تغییر نمیده. نباید هم بده.
https://t.me/sahandiranmehr/20328