Anarchonomy
44K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
نفر وسط رو راه دادن به مسابقه فقط به این دلیل که عشقش کشیده تو فرم ثبت نام جلوی سوال جنسیت بنویسه «زن»! و اون دو زن طرفینش که واقعا زن هستند مجبور بودند با این مرد مسابقه بدن. خوشبختانه هر دو تونستن ازش خیلی جلو بزنن و نفر اول و دوم بشن، اما همیشه مرد جاسازی شده در رقابت به این راحتی عقب نمیمونه. و این وضعیت مضحک که نوعی دهن‌کجی به واقعیت‌های علمیه رو چه کسانی بوجود آوردند؟ دقیقا همون‌هایی که اگه به نقش انسانی در تغییرات اقلیمی به دیده تردید نگاه کنی بت میگن «منکر علم»!
اما چیزی که تأسف‌بارتره اینه که زن‌ها تحریم نمی‌کنند این نمایش مسخره رو.‌ لابد فکر می‌کنند راه غلبه بر این بی‌انصافی، بُردن مردهای شرکت‌داده شده‌ست. ولی این راهکار خیلی کودکانه‌ست، و جواب هم نخواهد داد.
6
روزی یک پیام دارم که «چطور زبانتون انقدر خوبه؟ میشه راهنمایی کنید چطور می‌تونم انگلیسیم رو تقویت کنم؟». به والله متعجبم این تصور نادرست چطور ایجاد شده که من زبانم خوبه. وقتی برای اولین بار برای یک توریست آلمانی عکس گرفتم فهمیدم تفاوت کیفی خروجی سیستم آموزش و پرورش ما با خروجی آموزش و پرورش آلمان، متناظر است با تفاوت سمند ما و بی‌ام‌و آن‌ها، بدون ذره‌ای اغراق. احساس پسری رو داشتم که مادرش یک عمر اشکنه و کله‌جوش به خوردش داده و ناگهان باید بره رو تشک و با کشتی‌گیری گلاویز بشه که از بچگی ماهی چهار کیلو گوشت میخورده. با این که عکس رو براش گرفتم و به ایمیلش فرستادم و کاری که هدف مکالمه بود محقق شد، اما مکرر با «چیزی از ارزش‌های من اشکنه‌خور کم نمیشه» به خودم دلداری می‌دادم. آنچه که مشهود بود این بود که ناتوانی من، که انعکاسی از ناتوانی همه ماست، یه اشکال سیستماتیکه، نه صرفا ندانستن معنی چند لغت. اینکه گرفتار یک ضعف ملی‌ام هم به دلداری قبلی پیوست شد و قدرت تسکینش رو افزایش می‌داد. اما یه چیزی این تسکین مضاعف رو خنثی می‌کرد: پسر تازه این جرمن بود، اگه یک بریتانیایی لیورپولی به پستم می‌خورد چه‌طور ضربه‌ام می‌کرد؟
نه عزیزان بزرگوار، زبان من نه تنها خوب نیست، بلکه خیلی ضعیفه، و فاصله‌ای که دارم با اونجایی که باید می‌بودم انقدری هست که در برابر امام و شهدا شرمنده‌ام. تنها تفاوت من، با بعضی از شما، اینه که از وقتی هنوز بلوغ جنسی‌ام تکمیل نشده بود در انجمن‌های خارجی با انگلیسی‌زبان‌ها بحث می‌کردم. گاهی از لحاظ تعداد پست، جزء پنج کاربر اول می‌شدم، و گاهی پست‌های من جزء لایک‌خورترین‌ها و بحث‌راه‌اندازترین‌ها می‌شد، چون از بقیه یاد گرفته بودم که چطور مختصر بنویسم و مفید، و ترکیبش کنم با کمی شوخ‌طبعی (عشق اولم رو هم همونجا پیدا کردم. دختری که وقتی حرف میزد درمانده میموندی که مبهوت لطافت صداش بشی یا کیفیت لهجه‌ش). اینکه در یک جمع بپذیرنت، خیلی تأثیر داره در یادگیری، چون از حاشیه به مرکز توجه منتقل میشی و اونجا دیگه فقط شنونده نیستی، بلکه بقیه ازت انتظار اظهارنظر دارند. این تمام خوش‌شانسی من بود. و گرنه صدها فرسخ عقبم از کسانی که زبان‌شون خوبه.
اگه به هرحال نصیحتی از من می‌طلبید، که در جایگاهش نیستم البته، ولی خوشم هم نمیاد از بی‌جواب گذاشتن این مطالبه وجهه تبخترآمیزی برام ایجاد شه، می‌تونم توصیه کنم کانال ممممم‌انگلیش رو در یوتیوب دنبال کنید، که لینکش رو اینجا می‌ذارم:
https://www.youtube.com/channel/UCrRiVfHqBIIvSgKmgnSY66g

این خانوم معلم استرالیایی نکات مفیدی رو هم در کلیات یادگیری انگلیسی ارائه میده، و هم در تلفظ صحیح کلمات، و ادای درست جملات. همین‌ها رو باید کلی پول بدید تا در کلاس‌ها با همین کیفیت و خوش‌رویی براتون بیان کنند (هشدار: ممکنه گاهی بخواهید دست دراز کنید به سمت مانیتور و لپش رو بکشید). فقط مشکلش اینه که خیلی وراجی می‌کنه تا یک مطلب مختصر رو بگه، و اگه ندیده بودم سلبریتی‌های مرد وراج یوتیوب رو می‌گفتم این یک وراجی زنانه‌ست، اما نیست، این وراجی عمدی یوتیوبی برای طولانی‌تر کردن زمان ویدئوهاست. البته این مزیت رو داره که چون خود وراجی رو درست و شمرده انجام میده، ازش می‌تونید به عنوان تمرین لسنینگ استفاده کنید. همه ویدئوها هم زیرنویس صحیح دارند.

توصیه بعدی هم درواقع یک آنتی‌توصیه‌ست. معمولا سفارش میشه که: می‌خوای زبانت خوب شه؟ نیویورک‌تایمز بخون!.. من هم ازون طفلک‌هایی بودم که به این توصیه عمل کردم، اما راه پربازدهی نبود. چون چنین نشریاتی، مخاطب نخبه رو هدف قرار دادن و هدف نویسنده به وجد آوردن کسانیه که با متن‌های ساده و معمولی راضی نمیشن. با این مبالغ اشتراک، باید دلیل موجهی جور کنند که خواننده حس کنه پولی که داده هدر نرفته‌. بنابراین سختی این متن‌ها یک سختی عمدیه، و به کار روزمره نمیاد. هر زبانی، اول زبان عامه‌ست بعد زبان نخبه‌هاش. برای یادگرفتن انگلیسی هم باید چشم به لب‌ها و قلم عوام انگلیسی‌زبان دوخت‌. برای همین مثلا وبلاگ‌های شخصی و کامنت‌هاشون بازده بالاتری دارند تا نیویورک‌تایمز‌ و نیویورکر. اگه کلمه‌ای رو بلد باشید که فقط فارغ‌التحصیلان هاروارد استفاده می‌کنند، اونم سالی دو سه بار، ولی نتونید جواب مردم عادی رو بدید، فایده‌ای نداره‌.

و توصیه سوم اینه که در کنار پرداختن به محتویات خام درسی مثل گرامر، که لازم هست، شبکه بسازید. بدون ارتباط با آدم‌ها نمیشه زبان آدم‌ها رو یادگرفت. حتما به یک چیز، به یک حرفه، یا حتی به یک سلبریتی علاقه‌مندید. همون علاقه‌مندی‌ رو در گروه‌های انگلیسی‌زبان که در اون علاقه با شما شریکند، دنبال کنید. بچه‌ای که انقدر فن تیلور سوئیفته که هرروز تو پیج طرفدارانش میپلکه، حتی ناخواسته، بیشتر و بهتر زبان یاد گرفته تا اون‌‌هایی که هرروز روی کول پدر و مادرشون سوارند تا بروند به کلاس و برگردند.
9
همه مشتاقانه و کنجکاوانه و حتی حریصانه پیگیر اخبار این جنایت هستند تا از لایه طنزآمیزش عبور کنند و بفهمند دقیقا چه خبر است و اصل مطلب که در پشت پرده قرار گرفته چیست. و برای مایی که اطلاعات ناقص داریم همه احتمالات روی میز باقی هستند.‌ اما یک واقعیت مافوق همه احتمالات است: ایدئولوژی جمهوری‌اسلامی از هر نوع اعتبار اخلاقی تهی شده است!
می‌توان ساعت‌ها بحث جدی و شوخی کرد که چه اتفاقی افتاد و چرا افتاد، هر مقدار ازین حرف‌ها و تحلیل‌ها که درست باشد تفاوتی در این واقعیت ایجاد نمی‌کند. چه رخدادهایی که ما فکر می‌کنیم عمدی بوده‌اند سهوی بوده باشند و چه اتفاقاتی که ما فکر می‌کنیم سهوی رخ داده‌اند عمدی بوده باشند، تفاوتی در این واقعیت ایجاد نمی‌کند. نه خود حاکمیت، نه حامیانش، نه مخالفانش، هیچ‌کس، کنترلی روی روند این تهی‌شدگی ندارد و نمی‌تواند داشته باشد. همانطور که وقتی چیزی وارد جریان گرداب می‌شود، برای تمام ناظران غیرقابل بازگشت خواهد شد. جمهوری‌اسلامی چنان تمام شده که حتی دستگاه پروپاگاندای آن هم بینش لازم برای درک اینکه به دست خود در حال نمایش این خالی‌شدگی‌ست ندارد!

جنازه سلیمان به یک عصا بند بود. یا فکر می‌کردند هنوز زنده است یا جرئت نداشتند امتحان کنند که هست یا نه. در نهایت یک موریانه عصا را خورد و هیکل سلیمان افتاد. ما در مرحله پس از مرگ سلیمان، و قبل از شکستن عصا هستیم. زمان می‌برد اما دفعی خواهد بود. خیلی سریع و خیره‌کننده.
3
‏احتمالا در مراحل بعد: تبدیل سپاه قدس به یک نیروی بین‌المللی که بتونه مستقل از تهران به فعالیت ادامه بده. کسب درآمد از منابع مختلف، و خرج کردنش در مناطق مختلف. چیزی که حزب‌الله فعلی در برابرش یک شوخی باشه.

یک کشور هشتادمیلیونی، بهمراه میلیون‌ها نفر دیگه در خاورمیانه، هیزم آتشی شدند که شهوت در قدرت ماندن آخوندهای شیعه روشن نگهش داشته، و تازه هنوز بزرگترین شعله‌هاش رو ندیدیم.
4
اگه روزنامه کیهان رو حنجره رهبر در نظر بگیریم، که بارها ثابت شده همینطوره، باید به موضعش در برابر مذاکره دقت کرد. امروز از روزنامه‌های اصلاح‌طلب، که به درستی بشون میگه زنجیره‌ای، گله داشت که چرا سفر شینزو آبه به ایران رو به عنوان یک میانجیگری بین ایران و آمریکا معرفی می‌کنند در حالی که قراره فقط پیام‌رسان ترامپ باشه. عبارت پیام‌رسان ترامپ رو دقیقا خود شریعتمداری به کار برده.
اما توضیحی داده نمیشه که اگه قرار به ارسال یک پیام بود، چه نیازی بود به سفر مقام بلندپایه یک کشور صنعتی که با کلی تشریفات همراهه؟ خصوصیت همه پیام‌ها اینه که ابتدا و انتهاشون از قبل بسته شده، برای همین هرکسی میتونه حاملش باشه‌. اما در برنامه‌ای مثل یک میانجیگری، بحثی وجود خواهد داشت بین طرفین، که انتهاش در خود جلسات بدست میاد. شریعتمداری دوست نداره این‌طور به نظر برسه که چیزی برای بحث کردن وجود داره، چون حتی مردم کوچه و بازار هم واقفند که بدون دادن امتیاز نمیشه نتیجه‌ای ازین بحث‌ها گرفت، و ازونجایی که نظام امتیاز خلع سلاح هسته‌ای رو قبلا به طرف مقابل داده، این‌بار باید چیزهای دیگه‌ای بش اضافه کنه.
اما چرا ژاپن؟ کشوری که نه ربطی به منطقه خاورمیانه داره، نه نقشی در برجام داشته، و نه به زبان آیت‌الله‌ها آشناست، نه اصولا اهل درگیر شدن در مناقشات بین‌المللی! اون هم در زمانی که خودش گرفتار ماجراجویی همسایه اتمی خودشه.
گویا از وقتی عمان برای نتانیاهو فرش قرمز پهن کرد، از چشم ولی فقیه افتاد، انگلیس و آلمان و فرانسه هم چنان درگیر مسائل داخلی خودشون هستند که نمیشه ازشون انتظار پرداختن به موضوع ایران رو داشت، مخصوصا اینکه هر سه ضدترامپ هستند. در واقع جمهوری‌اسلامی از عمان دل خوشی نداره و آمریکا از اروپا‌. پس نیاز به کشور دیگه‌ای هست. اما چرا یه کشور اسلامی آسیایی نه؟ چرا مالزی نه؟ چرا اندونزی نه؟ یا در بین غیراسلامی‌ها، چرا آفریقای جنوبی نه؟

به نظر میرسه ژاپن نگران درگیری ایران و آمریکا نیست (چرا باید باشه وقتی پنتاگون در عرض یک هفته می‌تونه ایران رو به لیبی۲ تبدیل کنه بدون اینکه کک اقتصاد جهان بگزه؟)، بلکه نگران درگیری ایران و عربستانه. در سال‌های اخیر بن‌سلمان سرمایه قابل توجهی رو در اختیار ژاپنی‌ها قرار داده و ژاپن هم به سرمایه‌گذاری در طرح‌های توسعه‌ای بن‌سلمان امید بسته. هر نوع بهم‌ریختگی و بی‌ثباتی میتونه این برنامه‌های دراز مدت رو با خطر جدی مواجه کنه. علاوه بر جلوگیری از درگیری مستقیم، باید برای درگیری‌های غیرمستقیم و نیابتی هم فکری کرد و وضعیت یمن بالاخره باید تعیین تکلیف شه. هرچند حوثی‌ها مدعی‌اند که مستقل از جمهوری‌اسلامی عمل می‌کنند (و اتفاقا دلیل خوبی هم برای این ادعا دارند، چون دعوای این‌ها با آل‌سعود خیلی قدیمی‌تر از خود جمهوری‌اسلامیه!)، اما ساپورت‌های لجستیکی گاه و بیگاه سپاه خطرشون رو از همونی که همیشه بودند بیشتر کرده. و ازونجایی که زندگی معقولی ندارند می‌تونن تا ابد به آزار و اذیت همسایه شمالی‌شون ادامه بدن بدون اینکه چیزی بدست بیارن.
با توجه به پول‌هایی که داره از سمت شرق آسیا به سمت خلیج و برعکس جابجا میشه، از قضا ژاپن باید هم وارد میانجیگری بشه. از طرفی دستش بدون وعده و وعید هم نیست. آقای زنگنه، و حتی آبدارچی میلیاردرش، می‌دونند که دیگه دوران اهمیت داشتن ایران در بازار نفت دنیا به پایان رسیده. صادرات نفت به نصف و حتی یک سوم کاهش پیدا می‌کنه و بازار جیک هم نمیزنه. تمام چیزی که ایران در نفت بود، به زودی عراق خواهد بود. تنها روزنه امیدی که برای ایران در بازار انرژی وجود داره، گازه، و برای توسعه گازی‌ای که ایران رو بتونه به یک صادرکننده جهانی تبدیل کنه، مساعدت تکنولوژیک ژاپن می‌تونه خیلی مفید واقع بشه‌، علاوه بر اینکه خودش یک خریدار هم هست.

همواره موضوع اصلی، پول است. ولی تا اونجایی که این بازی سوداگرانه به گوشت قربانی‌ای به نام «وطنم ایران» مربوط میشه، ترجیح میدم نقش اروپایی‌ها کمرنگ‌تر و نقش آسیایی‌ها پررنگ‌تر بشه. حتی اگه این آسیا شامل نره‌غول بی‌عفتی مثل چین باشه، چه برسه به برادران نجیب ژاپنی. مقایسه کنید طرز برخورد بنیانگذار هواوی رو با طرز برخورد اتحادیه اروپا. هواوی رو رسما به صلابه کشیده‌اند اما بنیانگذارش که خودش کمونیسته میگه ما نباید دنبال انتقام از شرکت‌های آمریکایی باشیم! در حالی که دادگاه‌های اروپا هرروز دارن به بهانه‌ای گوگل و مایکروسافت و فیسبوک و بقیه رو خفت می‌کنند، فقط به خاطر این گناه که زیادی گنده هستند!
بله حقوق بشر و آزادی و حق انتخاب سرنوشت ما ایرانیان، به بیضه مبارک آسیایی‌ها هم نیست، اما حداقل مثل اروپایی‌ها روی آیت‌الله‌ها غیرت ندارند!
گاهی جملاتی رو میشنوی از کسانی، که توقع داری از تیپ دیگه‌ای از افراد بشنوی. از جو روگان انتظار نمیره جملات حکیمانه بگه، ولی گاهی میگه. این بار گفت: «آدم‌های زیادی وجود دارند که میخوان خاص باشن، اما براش هیچ زحمتی نکشند».
اینو داشت درباره کسانی می‌گفت که خودشون و دیگران رو با برچسب‌های هویتی مسخره کردند، مثل مردی که خودش رو زن معرفی می‌کنه و بعد میره تو مسابقات زنان شرکت می‌کنه. که این روزها زیاد شده. می‌خواست بگه تو میخوای خاص باشی، میری خودتو قاطی زن‌ها می‌کنی، و خب تو جمع زن‌ها کسی که زمخت‌تره و بزرگ‌تره و خشن‌تره خاص به نظر میاد، ولی این خاص بودن از هیچ زحمتی حاصل نشده، صرفا یه روز صبح پاشدی گفتی من زنم!
اینو برای مصادیق دیگه‌ای هم میشه و باید در نظر گرفت‌. برخلاف ژست‌های عارفانه، تلاش برای خاص بودن اصلا سطح پایین و چیپ نیست. برعکس تلاش برای خاص بودن ارزش داره... ولی به شرطی که واقعا تلاشی صورت بگیره.

روگان یک آدم تماما ورزشیه. این آدم‌ها نگاه واقع‌گرایانه‌تری دارند به دنیا تا مثلا یک استاد دانشگاه، چون دیدند و حس کردند و چشیدند که برای اضافه کردن هر صد گرم عضله چقدر پوست فرد کنده میشه.
4
و البته لطف طبیعت شامل لایق‌ها هم میشه.
آمریکا پربارش‌ترین فصل خود در کل ۱۲۴ سال گذشته که آمار بارش وجود داره رو تجربه کرد‌. و در این ۱۲۴ سال کم نبوده بارش شدید. این از همه اون‌ها بالاتره. حتی بیابان‌های خشک هم بی‌نصیب نموندن.
پلی کنید..
تا بعدی رو بنویسم
Anarchonomy
Photo
قوت غالب گونه‌ای از موش صحرایی ریشه گیاهیه که اون ریشه حاوی ماده‌ایه که در ادویه‌های تند و تیز هست. اگه قرار بود بیشترین چیزی که برای خوردن گیرتون میاد مزه زهر مار بده، چه اتفاقی براتون میفتاد؟ احتمالا از گرسنگی تلف می‌شدید. اما تکامل این اجازه رو نداده، و این موش‌ها طوری تغییر کردن که خیلی از دردها که بقیه جانوران رو اذیت می‌کنه اصلا حس نمی‌کنند! مثلا اسید براشون سوزش ایجاد نمی‌کنه! بعد از یک بررسی مفصل از ژن‌های این گونه و مقایسه‌ش با پسرعموهاشون و گونه‌های دیگه، مشخص شده که دو تا، بله فقط دو تا دونه از ژن‌هاش خاموش شدن که مسئول ایجاد حس درد هستند. برای اطمینان، محققین اون دوتا رو روشن کردن و مشاهده شده که موش برخلاف تمام اجدادش در صدها هزارسال گذشته، درد رو حس می‌کنه! این یافته‌ها می‌تونه در آینده کمک کنه رنج‌های انسان رو هم تحت کنترل دربیارن.
پیامبران ابراهیمی به ما گفته بودند شما درد می‌کشید تا کفاره گناهانتان باشد، یا درد می‌کشید تا مورد امتحان الهی قرار بگیرید. رهبران معنوی شرق هم می‌گفتند شما درد می‌کشید چرا که درد روح شما را ارتقاء می‌دهد! نگو بزرگواران زیادی گنده‌ش کرده بودن، ما درد می‌کشیم چون کسی کلیدش رو خاموش نکرده برامون!
خارجی‌ها بش میگن overthinking
یعنی بیش از حد به چیزی فکر کنی، و به مدت طولانی‌. درد هم سوژه‌ای بود برای بشر که به مقدار زیاد و به مدت زیاد فکرش رو مشغول کرد. و کمی خنده‌دار به نظر میاد وقتی می‌بینی اصلا لازم نبوده. یاد دوران نوجوانی افتادم که شب‌ها تنها تو تراس حیاط می‌خوابیدم. یک شب صدای ور رفتن با قفل در موتورخانه رو شنیدم. همونطور که فیلم‌های ژانر وحشت هالیوودی به درستی جا انداختن در ذهن مردم، موتورخانه در شب‌ها می‌تونه دروازه جهنم باشه اگه بترسی. و می‌ترسیدم. هزار و یک سوال به ذهنم می‌رسید.. یعنی واقعا کسی رفته پایین؟ بهترین کار ممکن چیه الان؟ برم کسی رو بیدار کنم؟ برم یه چاقو بردارم از آشپزخانه؟ اگه داد بزنم دزد دزد و دزدی در کار نباشه ضایع نیست؟ اگه دزده هم چاقو داشت چی؟ چاقو به کجای آدم فرو بره احتمال مرگ بیشتره؟ اگه بمیرم شلواری که تازه خریدم حیف میشه ولی، چون فقط یک هفته پوشیدم.. انقدر غرق این تخیلات سوالی شدم که نفهمیدم کی خوابم برد. صبح که نور آفتاب دوباره همه‌جارو امن کرده بود رفتم قفل آویز رو چک کردم.. بسته نبود، از حلقه آویزان شده بود و با نیروی باد به در فلزی ضربه خیلی ریزی میزده که صدای ور رفتن رو تداعی می‌کرده.
هزاران ساله که داخل اون شب پر از بادیم و خودمون رو با فکر و خیال زیادی مشغول کردیم. ولی یواش یواش داره هوا روشن میشه‌. خودتون رو برای اینکه نوادگان شما دلشون بسوزه براتون که به خاطر ساده‌ترین چیزها درد می‌کشیدید، آماده کنید.
6
مهم نیست علم چیکار میتونه بکنه («اگر راست می‌گویید مرده را زنده کنید» هم موضع کودکانیه. این حریف‌طلبی‌ها در چارچوب اسطوره‌ها معنی دارند، نه خارجش). مهم نیست غایت چیزی که علم ممکنه در اختیارمون بذاره چیه. مهم اینه که توضیحات بشر قدیم برای رنج‌هایی که می‌کشیدند و می‌کشیم به درد خودش و عمه‌گانشون میخورده فقط. توصیه می‌کنم یک اصل کلی رو در زندگی لحاظ کنید: من نباید از کسی که کمتر از خودم میدونه راهنمایی بگیرم!.. آیا پدیده‌ای وجود داره که کاملا بش شناخت نداریم؟ اوکی، ولی انسان پنج هزار سال پیش همینقدرش هم بش شناخت نداشت، پس نباید درباره‌ش از انسان پنج هزار سال پیش راهنمایی بگیرم و توضیحاتش رو باید بذارم بالای طاقچه. در حد یادگاری و نوستالژی، خوبند.
خوبی قابلیت جدید توعیتر در اضافه کردن عکس به متن ریتوعیت اینه که اینجوری میشه جفنگیات رو خیلی قشنگ‌تر شست گذاشت کنار. اکانت پیپلز دیلی چین عکس ماشین‌های آتش‌نشانی رو گذاشته و میگه اینا تو نیویورک برای یه تصادف جزیی ۳ تا ماشین سنگین میارن که راه رو بند آورده و چندتا آتش‌نشان! نظرتون چیه؟ بعد این آقا هم عکس تانک‌هایی که یه زمانی ریختن تو میدان تیانانمن و دانشجوها رو کشتن رو گذاشته و میگه تو پکن هم اینجوری به دموکراسی‌خواهی صلح‌آمیز واکنش نشون میدن، نظرتون چیه؟ یعنی تو نیویورک جواب امدادخواهی، امداده، تو پکن جواب دموکراسی‌خواهی، تانک.‌

یک رندی هم این جا هست در انتخاب کلمات. وقتی تصادف میشه زنگ میزنی پلیس یا آتش‌نشانی بیاد. یعنی call انجام میدی با تلفنت. ولی وقتی بعد از کال، for میاریم میشه «مطالبه».
14
Anarchonomy
Photo
سولماز دریانی رفته افغانستان.. نمی‌دونم کجاش، ولی وضعیت آبادی‌ها در حد دهات ماست در زمان دکتر مصدق‌. استوری گذاشته از یه جا که دخترها و زن‌ها لباس‌ها رو آوردن کنار کانال میشورن. ظاهرا هوا خنکه و آب خنک‌تر. بعد میپرسه ازش دستاتون یخ نمیزنه؟ 🤦‍♀️
این طرز دیالوگ آدم تحصیلکرده ماست با یه آدم محرومِ مظلوم. (به شکل یک «گونه جانوری بیگانه که تصادفا شبیه ماست و شبیه ما حرف می‌زند و احتمال دارد سیستم عصبی‌اش با سیستم عصبی ما تشابهاتی داشته باشد» بش نگاه می‌کنند. نه مثلا مثل یکی چون «خواهر خودم»).
این طرز سوال‌ها و طرز حرف زدن‌ها، طرز نگاه طرف به آدم‌های پایین‌تر از خود از لحاظ طبقاتی رو لو میده. مثل خیلی‌ها ایشون هم اینطوری تربیت پیدا کرده که طبقه ضعیف و محرومیت کشیده رو هم در جسم و هم در روان مقاوم‌تر فرض می‌کنه در برابر مشقات. برای همین میپرسه دستت یخ نمی‌زنه؟ تا این جواب رو بشنوه: چرا ولی ما عادت کردیم دیگه!.. زنه هم حالشو می‌گیره و قسمت دوم رو نمیگه، میگه یخ میزنه، ولی نمیگه عادت دارم!
(یه of course its cold you idiot هم تو چهره زن بدبخت هست، ولی فرهنگی که حاوی نجابت زورکیه، قابلیت این حد از گستاخی کلامی رو ازش گرفته)
چرا این قالب تربیتی شکل گرفته؟ تا نذارن زیاد غصه طبقات پایین‌تر رو بخوری. اگه بدونی اون‌ها درد رو کمتر حس می‌کنند، کمتر وجدانت به لرز میفته.
مشابه این قسر در رفتن وجدانی رو در موارد غیرطبقاتی هم داریم که از گزاره‌های دینی مدد می‌گیره. وقتی چندنفر از خانواده طرف همزمان فوت می‌کنند میگه: بنده خدا، خیلی سخته این مصیبت، ولی خدا مصیبت میده صبرش هم میده!
یعنی اونقدی که من تخیل می‌کنم برای خودم و گمان می‌کنم زیر فشارش از پا میفتم، الان برای این فرد کمرشکن نیست، داره راحت‌تر باش کنار میاد! این برای اینه که زهر همدلی باش رو بگیره: لازم نیست خیلی بش فکر کنی که داره چجوری با این غصه کنار میاد، خدایی هم هست، بش کمک می‌کنه!.. اینو به خاطر ایمانی که ممکنه به امداد الهی داشته باشه یا نداشته باشه به خودش نمیگه، اینو صرفا برای راحت کردن ذهن خودش از فکرکردن به وضعیت بغرنج اون فرد، به خودش میگه.

مفیدترین نصیحت دنیا رو از عرفا نمیشنویم، از چاقوکش‌ها میشنویم: مواظب حرف زدنت باش.
نه به خاطر اینکه به دیگران اهانت نشه. نه. به این خاطر که لو نره کیفیت تربیت‌مون در چه سطحی بوده.
4
فرموده تحریم‌های آمریکا به ضرر شرکت‌های آمریکایی است، چون امثال آمازون و اپل از مشتری ایرانی محروم شده‌اند!

این حرف اگه نگیم غلطه، فریب‌دهنده هست حتما. حتی اگه تحریمی وجود نداشت، یک مک‌بوک پرو ۲۵۰۰ دلار قیمتش بود. با دلار ۱۴ هزارتومنی، میشه دقیقا ۳۵ میلیون تومن. چند مشتری ایرانی سراغ دارید که بتونند ۳۵ میلیون تومن پرداخت کنند برای یک لپ‌تاپ؟ وقتی قدرت خرید ندارید، بود و نبودتون برای فروشنده تفاوتی نمی‌کنه. اون قشر ۵ درصدی یا ۱ درصدی ساکن میدان ونک به بالا، انقدری نیست که شرکت‌های آمریکایی حتی حسش کنند. اگر برای شرکت آمریکایی مهم بودیم، شرکت آمریکایی میرفت واشنگتن و به نفع خودش و ما لابی می‌کرد. اگه فقط نتانیاهو لابی می‌کنه، یعنی برای شرکت آمریکایی مهم نیستیم.

و نیز فرموده ادعا می‌کنند تحریم بین ملت و حکومت شکاف ایجاد می‌کند، اما اثرش معکوس است و اتفاقا باعث شده حکومت از خود سلب مسئولیت کرده و همه بی‌کفایتی‌ها را به گردن تحریم بیاندازد!

این یکی که از بیخ و بن غلطه. آدرس غلط دادن، منحرف کردن افکار عمومی، فرافکنی و مسئولیت به گردن کسان دیگر انداختن و این‌ها در شرایطی معنا داره که حکومت حتی با تمام اقتدارگرایی خودش نسبت به واکنش مردم، حساس و آسیب‌پذیره. اما حکومتی که اگه حتی کل مردم یک شهر شورش کنند، به روش بشار اسد اون شهر رو از نقشه حذف خواهد کرد، نگران این نیست که مردم بفهمند یا فکر کنند که مشکلات ربطی به تحریم‌ها ندارد. از قضا مسلک مقامات نظام در سال‌های اخیر اینطور بوده که: «بله ما بی‌کفایتیم، همینه که هست، چه غلطی می‌خواید بکنید؟ اگه جرئت دارید بریزید تو خیابون».

ژاپن برای ۲۴۰ سال تمام ایزوله بود. شوگان‌ها اینطور مصلحت دونسته بودند که ارتباط نداشتن با دنیای به سرعت در حال تغییر خارج، به نفع ژاپن نیست. تحریم‌های امروزی در برابر اون انزوا یک شوخی محضند. هر خارجی که پا به خاک ژاپن میذاشت اعدام می‌شد، حتی اگه ملوانی بود که کشتیش غرق شده بود و آب در حالی که بیهوش بود به ساحل میاوردش! کسی رو که طوفان نتونسته بود بکشه، گردن میزدن. ژاپنی‌ای که قصد داشت بدون اجازه از کشور خارج بشه هم همینطور. در کل مملکت فقط یک بندر اجازه تجارت داشت، و فقط با کشتی‌های چینی. و تاجر امتیاز انحصاری داشت. در تمام این دو قرن و اندی، گردن مردم ژاپن خم نشد، در توسعه و تکنولوژی از دنیا عقب ماندند، اما این پیش‌بینی‌های فلاکت‌بار که این‌ها از عواقب تحریم برای ما تعریف می‌کنند، براشون رخ نداد. در تمام اون دو قرن و خورده‌ای، شورش قابل توجهی رخ نداد. چه زمانی شورش رخ داد؟ دقیقا برعکس، در زمانی رخ داد که شوگان‌ها مجبور شدند به انزوا پایان بدن. غیرت ژاپنی به جوش اومده بود و معترض بودند که آمریکا وادارتون کرد انزوا رو بشکنید، بی‌عرضه‌ها!

همه انزواها مثل هم نیستند، و همه گشایش‌ها نیز. بستگی داره چه کسانی سرنوشت مردم رو در دست گرفته‌اند. ژاپن در انزوا خطاکار بود، یک خطای دویست و خورده‌ای ساله، اما حتی در خطای خودش دیسیپلین داشت. درها رو بسته بودند اما ژاپن رو دوست داشتند و مردم رو له نمی‌کردند. سامورایی رانت داشت، ولی برای ژاپن شمشیر میزد. وقتی هم که درها رو باز کردند، ژاپن رو دوست داشتند. اما ایران، دوستدار نداره. حتی اون قسمت از حاکمیت که مشغول دزدی و غارت نیست، مشغول مصرف کردن ایران برای مجموعه‌ای از موهومات ایدئولوژیکه. تا وقتی تسلط این تباهی بر ایران برقراره، شما اگر تمام دروازه‌ها رو باز کنی و از آسمان نقره و طلا هم بریزی، باز این مردم در مشقت باقی خواهند ماند.

https://t.me/bourgeois_ir/469
3
«دارم یه حرفایی میشنوم که روسیه، سوریه، و تا یه حدی ایران، دارن ادلب سوریه رو با بمب شخم میزنن و مردم غیرنظامی رو هم قاطی بقیه میکشن. دنیا داره این قصابی رو تماشا می‌کنه. دلیلش چیه، چی گیرتون میاد؟ تمومش کنید».

ترامپ اینو بعد ازینکه سرزده در یک مراسم دعا برای قربانیان تیراندازی شرکت کرد توعیت کرد. احتمالا فضای معنوی اون جلسه در نحوه جمله‌بندی این توعیت تأثیر داشته. بهرحال اگه اوباما بود حتی اگه قرار بود دقیقا درباره همین موضوع بنویسه، اینجوری نمی‌نوشت. نمی‌گفت از کشتن مردم عادی به بهانه از بین بردن جهادی‌ها «چی گیرتون میاد؟». اینو کسی میتونه بنویسه که خارج از دایره سیاست بوده، ... و ذاتا مرد خوبیه.

رهبر ما، مرد خوبی نیست. مراجع ما، مردان خوبی نیستند. روشنفکران ما مردان خوبی نیستند. من، مرد خوبی نیستم. ما در اخلاق، ورشکسته‌ایم. در یک حرکت جمعی که از سال ۵۷ شروع شد همه با هم تصمیم گرفتیم تمام دارایی‌مون در حیثیت و وجدان و شرافت، خرج اسلام سیاسی کنیم، و کردیم، و تمام شد. و تمام شدیم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سالگرد این صحنه حماسی در میدان تیانانمن بود. میطلبه برای اِن‌مین بار این کلیپ دست به دست بشه. کاری که حزب کمونیست چین رو عصبانی می‌کنه. چه بهتر که ازمون عصبانی باشند‌.
بدعت، یک شبه فالوعر جمع کردن با کارهای عجیب نیست. اتفاقا اینستاگرام از ابتدای فعالیتش شاهد این نوع از تلاش‌ها بوده برای جذب مخاطب. مگه چالش ریختن یک سطح یخ روی سر همدیگه هدفی غیر از جمع کردن فالوعر داشت؟ مگه پیاده شدن از ماشین در حال حرکت و لب‌خوانی یک آهنگ که می‌تونست منجر به تصادفات و حوادث خطرناک بشه، هدفی غیر از جمع کردن فالوعر داشت؟
چیزی که بدعته اینه که گردانندگان شبکه‌های اجتماعی چنان جایگاه خداگونه برای خود تصور کردند که هر وقت که دلشون خواست و به هر دلیلی که فقط برای خودشون موجه بود، اکانت یک نفر رو می‌بندند. گاهی برای این که اینطور تشخیص میدن که معروف شدن کسی که میپره وسط زمین فوتبال به صلاح جامعه نیست، و گاهی به این دلیل که تشخیص میدن دیدن شوخی های سیاسی کسی که تابع مواضع تأیید شده نیست توسط مردم به صلاح‌شون نیست!
گفته میشه این‌ها در سند Terms of Service
که هنگام ثبت نام ازتون می‌خوان بپذیریدش گفتند که هر وقت خواستند می‌تونن شما رو از سرویسی که دارن ارائه میدن محروم کنند. اما وقتی سرویس ارائه شده به بخشی از حیات اجتماعی تبدیل شده، محروم کردن فرد ازین سرویس محروم کردنش از حقوق اجتماعیشه. اگر مدیوم «بیان» در دوران ما همین شبکه‌ها باشند، محروم کردنشون ازین مدیوم‌ها محروم کردنشون از آزادی بیانه.
متأسفانه نه تنها مردم آمریکا بلکه حتی نخبه‌هاشون در برابر این خیزش خطرناک شرکت‌ها به سمت تسلط‌یابی به آزادی شهروندان، سکوت کردن.‌ و این در درازمدت عواقبی داره که فکر نمی‌کنم خوششون بیاد. هروقت در تاریخ یک ساختار فرعونی شکل گرفته، مهاجرتی هم اتفاق افتاده، فقط مختص داستان موسی نیست. و اون مهاجرت disruption ایجاد می‌کنه.
چون مهاجرت وسیع، نه فقط به کنترل فراعنه به جامعه پایان میده، بلکه کنترل جامعه توسط بقیه نیروهای تأثیرگذار از جمله رهبران مذهبی و اخلاقی رو تعطیل می‌کنه. به مردمی که از دستت در رفتند دیگه نمی‌تونی بگی خوب چیست و بد چیست و خطا چیست و صواب چیست (برای همین فرعون افتاد دنبال فراری‌ها و تا وسط دریا دنبالشون کرد. فقط دنبال پس گرفتن کارگران ساختمانی اهرام نبود، دنبال پس گرفتن جامعه‌ای بود که کنترل داشت روش).
اگه این تحدیدها گسترده‌تر بشه، وقتی زهر افعی‌های فرعون تعداد بیشتری از افراد رو نیش زد، مردم متمایل میشن به شبکه‌های غیرمتمرکز، که یعنی رییس ندارند، و توسط بلاک‌چین رمزنگاری شده، که یعنی غیرقابل کنترلند. وقتی تعداد زیادی از افراد وارد اون شبکه‌ها شدند، دقیقا در همون جا خرده فرهنگ میسازند. و اون خرده فرهنگ‌ها راه پیدا می‌کنه به عرصه عمومی، و می‌تونه نُرم‌های اجتماعی رو تغییر بده، و خواهد داد.. چه کاهنان معابد خوششون بیاد، چه خوششون نیاد.

https://t.me/mamlekate/42841
4