- گشنگی اصلا مطرح نیست، تشنگیه که مطرحه.. ۱۶ ساعت
- من و داییت سن تو بودیم با زبون روزه زمین درو میکردیم
- چجوری میشه؟
- زیر آفتاب
- من مثل شکوفه گیلاس میرم بیرون، تا سر خیابون نرسیده مثل چوب خشکیده میشم، چجوری میشه با زبون روزه درو کرد؟
- تیرماه اونم
- چجوری میشه؟
- ما روغن میخوردیم آخه، شما چی میخورید؟ مربا! شما روغن نداره بدنتون
- روغن چه ربطی به آب داره؟
- ربط داره، روغن آدمو نگه میداره
- کلیهشون از کار نمیفتاد؟
- تو دیدی کلیه ما خراب باشه؟ داییت کلیهش خرابه؟
- نه
- همین
- چجوری میشه آخه؟
- هی میگه چجوری میشه، روغن میخوردیم.
- من و داییت سن تو بودیم با زبون روزه زمین درو میکردیم
- چجوری میشه؟
- زیر آفتاب
- من مثل شکوفه گیلاس میرم بیرون، تا سر خیابون نرسیده مثل چوب خشکیده میشم، چجوری میشه با زبون روزه درو کرد؟
- تیرماه اونم
- چجوری میشه؟
- ما روغن میخوردیم آخه، شما چی میخورید؟ مربا! شما روغن نداره بدنتون
- روغن چه ربطی به آب داره؟
- ربط داره، روغن آدمو نگه میداره
- کلیهشون از کار نمیفتاد؟
- تو دیدی کلیه ما خراب باشه؟ داییت کلیهش خرابه؟
- نه
- همین
- چجوری میشه آخه؟
- هی میگه چجوری میشه، روغن میخوردیم.
❤8
تصور ترامپ از آبادانی قرابت زیادی داره به تصور خیلی از تاجران دنیا از توسعه. در مورد کرهشمالی هم میگفت اگه شرایط ما را بپذیرند پتانسیل خیلی زیادی دارند و میتوانند به یک کشور قدرتمند تبدیل بشوند! الان همون وعده سرخرمن رو داره به ما و بقیه ناظران میده. برجسازان قَدَر دنیا رفتند در دبی بلندترینها و بزرگترینها و مدرنترینها رو ساختند و بعد گفتند «ببینید چه کرده امارات». غافل ازینکه اصل اون توسعه در ارتفاعات برجها نبود، بلکه در زیربنای حاکمیتی بود. کشورداری و حکمرانی این کشورها عقلانیتر شد، سپس این برجها و مالها و تفرجگاهها بش چسبید. لاکشریترین هتلهای بالای هشتاد طبقه رو میشه در پیونگیانگ و تهران بنا کرد، بدون اینکه ذرهای از ارتجاع کاسته شه. جمهوریاسلامی بدون تغییراتی که کل هویت و موجودیتش رو زیر سوال میبره نمیتونه حکمرانی عقلانی رو اجرا کنه. البته شاید ترامپ هم به این مسئله واقفه و فقط داره دل شنونده رو خوش میکنه که این معاملات جهانی، همش بین دولتها و شرکتها نیست و مردم هم منتفعند. چون این روزها شعار ریاکارانه و مزورانه «پس مردم چی؟» خیلی رواج داره بین رسانهایها و اکتیویستها. اما اون چه که بولدتر به نظر میاد تناقض سیاست خارجی و راهبردی آمریکاست. ترند فعلی اینه که ما به دنبال تغییر رژیم در کشورها نیستیم، فقط میخوایم کار ایکس و ایگرگ رو انجام ندن! و در این کیس خاص، فرقی بین جمهوریخواه و دموکرات نیست، چون کل رأیدهندگان آمریکایی موافق تغییر رژیم نیستند دیگه. اما به تبع سیاستمدارانی که تابع افکار عمومیاند، این رأیدهندگان هم دچار تناقضند. اگر شما صلاحیت و کفایت این رو دارید که تعیین کنید چه رژیمی باید چه کاری را انجام بدهد یا ندهد، پس صلاحیت و کفایت تعیین اینکه چه رژیمی بماند یا نماند را هم دارید. و اگر دارید میگید صلاحیت و کفایت اینکه تعیین کنید به صلاح جهان است که چه رژیمی بماند یا نماند رو ندارید، برحسب چه اعتباری میخواهید تعیین کنید که به صلاح جهان است که فلان کشور سلاح اتمی داشته باشد یا نداشته باشد؟
رأیدهنده آمریکا مثل سیاستمدار آمریکایی در وضعیتی گیرکرده که هیچ سمتی ازش دلخواه نیست. از طرفی دیگه نمیخواد پلیس جهان باشه، چون هم پول زیاد میخواد و هم خون زیاد. و از طرفی میدونه اگه قید پلیس بودن رو بزنه، هفتتیرکشهای بیسر و پایی مثل چین و روسیه که به هیچچیز پایبند نیستند قواعد دنیا رو طراحی خواهند کرد و آمریکا هم مجبور خواهد شد به اون قواعد تن بده، که در دراز مدت روی زندگی آمریکایی هم تأثیر خواهد گذاشت.
بنابراین فعلا نقش پلیس چلاق رو بازی میکنند. پلیسی که هست، ولی خیلی خودشو قاطی نمیکنه.
https://t.me/mamlekate/42735
رأیدهنده آمریکا مثل سیاستمدار آمریکایی در وضعیتی گیرکرده که هیچ سمتی ازش دلخواه نیست. از طرفی دیگه نمیخواد پلیس جهان باشه، چون هم پول زیاد میخواد و هم خون زیاد. و از طرفی میدونه اگه قید پلیس بودن رو بزنه، هفتتیرکشهای بیسر و پایی مثل چین و روسیه که به هیچچیز پایبند نیستند قواعد دنیا رو طراحی خواهند کرد و آمریکا هم مجبور خواهد شد به اون قواعد تن بده، که در دراز مدت روی زندگی آمریکایی هم تأثیر خواهد گذاشت.
بنابراین فعلا نقش پلیس چلاق رو بازی میکنند. پلیسی که هست، ولی خیلی خودشو قاطی نمیکنه.
https://t.me/mamlekate/42735
Telegram
مملکته
ترامپ در نشست خبری با نخستوزیر ژاپن:
بهدنبال تغییر حکومت ایران نیستم؛ میخواهم ایران را به صحنه بینالمللی بازگردانم و ایران با همین حکومتی که دارد بخت خوبی دارد که به یک کشور بزرگ بدل شود... ما میخواهیم ایران سلاح هستهای نداشته باشد.
@mamlekate
بهدنبال تغییر حکومت ایران نیستم؛ میخواهم ایران را به صحنه بینالمللی بازگردانم و ایران با همین حکومتی که دارد بخت خوبی دارد که به یک کشور بزرگ بدل شود... ما میخواهیم ایران سلاح هستهای نداشته باشد.
@mamlekate
❤3
در برابر پختگی سیاسی بریتانیا، خامی ما بیشتر عیان میشه. هموطنان جهانسومی من ازینکه مردم این کشور بین ماندن در یا خروج از اتحادیه اروپا گیر کردن نتیجه میگیرند که «بفرما، اینهم نتیجه دموکراسی.. مثل خر در گل ماندهاند». اما این گرفتاری انگلیسی دقیقا داره پختگی انگلیسی رو نمایش میده. باید اعتراف کنم که حتی خودم هم اشتباهات زیادی داشتم. مثلا تصورم این بود که راه انداختن حزب نیاز به پروژهای چندین ساله داره. اما نایجل فاراژ مثل یک معلم بم یاد داد که اینطور نیست، بلکه در یک سیستم کارآمد، چابکی به حداکثر میرسه. مهم پیگیری سیاستهاست، حزب فقط یه ابزار موقته. میشه مثل یه آچار انداختش دور و یکی دیگه خرید. فاراژ چند هفته پیش حزب برگزیت رو تأسیس کرد و حالا در همین فاصله کوتاه در انتخابات پارلمانی اروپا پیروز شد! تا الان چنین چیزی سابقه نداشته. در واقع این حزب فوقالعاده جدید، تونست بیشترین کرسی مختص به هر حزب رو از آن خودش کنه! در همین اتفاق یک عالمه درس هست از فعالیت سیاسی، برندسازی، ذکاوت در هدایت افکار عمومی، هوشمندی در طراحی پیام، و در انتقال پیام، و در تبلیغات. فاراژ قبلا هدایت UKIP دست راستی رو به عهده داشت، که خیلی به موقع ازش کشید بیرون. دقیقا مثل یه مربی فوتبال که میدونه کی باید تعویض انجام بده. UKIP خودشو نتونست با تغییرات وفق بده، اونم در چه بازه زمانی؟ داریم درباره تطبیقپذیری در یک بازه فاکینگ ۶ ماهه صحبت میکنیم! همینقدر باید فرز بود در زمین بازی بریتانیا. فاراژ میدونست که همه مطالبات در برابر قضیه خروج، حاشیهای به نظر میان، پس تمام مطالبات دیگه رو کنار گذاشت و مثل لیزر فوکوس کرد روی خروج. تو خیابون میلکشیک پرت میکردن به سمتش، تا قید حضور خیابانی در بین مردم رو بزنه، ولی نزد. فقط تو خاورمیانه بین مردم بودن یک فضیلت اخلاقیه، تو بریتانیا یک ضرورت سیاسیه. کتک هم بخوری باید بری بین رأیدهندهها، باید حرف بزنی، صحنهگردانی کنی. باید پنج صبح بیدار بشی، تا نه شب سگ دو بزنی، برای طراحی پیام، و انتقالش به رأیدهنده. فاراژ ابتدا با طرح رفراندوم آب ریخت تو لانه مورچههای گلوبالیست، و حالا خودش کنترل لانه رو بدست گرفته! و همه در چارچوب دموکراسی و در چارچوب قانون اساسی.
۴۰۰ سال از انگلستان عقبیم. تخفیف هم نمیدم.
https://twitter.com/Nigel_Farage/status/1132914409599373313?s=19
۴۰۰ سال از انگلستان عقبیم. تخفیف هم نمیدم.
https://twitter.com/Nigel_Farage/status/1132914409599373313?s=19
Twitter
Nigel Farage
The Brexit Party will stun everybody again if the UK does not leave the EU by 31st October.
❤4
نفر وسط رو راه دادن به مسابقه فقط به این دلیل که عشقش کشیده تو فرم ثبت نام جلوی سوال جنسیت بنویسه «زن»! و اون دو زن طرفینش که واقعا زن هستند مجبور بودند با این مرد مسابقه بدن. خوشبختانه هر دو تونستن ازش خیلی جلو بزنن و نفر اول و دوم بشن، اما همیشه مرد جاسازی شده در رقابت به این راحتی عقب نمیمونه. و این وضعیت مضحک که نوعی دهنکجی به واقعیتهای علمیه رو چه کسانی بوجود آوردند؟ دقیقا همونهایی که اگه به نقش انسانی در تغییرات اقلیمی به دیده تردید نگاه کنی بت میگن «منکر علم»!
اما چیزی که تأسفبارتره اینه که زنها تحریم نمیکنند این نمایش مسخره رو. لابد فکر میکنند راه غلبه بر این بیانصافی، بُردن مردهای شرکتداده شدهست. ولی این راهکار خیلی کودکانهست، و جواب هم نخواهد داد.
اما چیزی که تأسفبارتره اینه که زنها تحریم نمیکنند این نمایش مسخره رو. لابد فکر میکنند راه غلبه بر این بیانصافی، بُردن مردهای شرکتداده شدهست. ولی این راهکار خیلی کودکانهست، و جواب هم نخواهد داد.
❤6
روزی یک پیام دارم که «چطور زبانتون انقدر خوبه؟ میشه راهنمایی کنید چطور میتونم انگلیسیم رو تقویت کنم؟». به والله متعجبم این تصور نادرست چطور ایجاد شده که من زبانم خوبه. وقتی برای اولین بار برای یک توریست آلمانی عکس گرفتم فهمیدم تفاوت کیفی خروجی سیستم آموزش و پرورش ما با خروجی آموزش و پرورش آلمان، متناظر است با تفاوت سمند ما و بیامو آنها، بدون ذرهای اغراق. احساس پسری رو داشتم که مادرش یک عمر اشکنه و کلهجوش به خوردش داده و ناگهان باید بره رو تشک و با کشتیگیری گلاویز بشه که از بچگی ماهی چهار کیلو گوشت میخورده. با این که عکس رو براش گرفتم و به ایمیلش فرستادم و کاری که هدف مکالمه بود محقق شد، اما مکرر با «چیزی از ارزشهای من اشکنهخور کم نمیشه» به خودم دلداری میدادم. آنچه که مشهود بود این بود که ناتوانی من، که انعکاسی از ناتوانی همه ماست، یه اشکال سیستماتیکه، نه صرفا ندانستن معنی چند لغت. اینکه گرفتار یک ضعف ملیام هم به دلداری قبلی پیوست شد و قدرت تسکینش رو افزایش میداد. اما یه چیزی این تسکین مضاعف رو خنثی میکرد: پسر تازه این جرمن بود، اگه یک بریتانیایی لیورپولی به پستم میخورد چهطور ضربهام میکرد؟
نه عزیزان بزرگوار، زبان من نه تنها خوب نیست، بلکه خیلی ضعیفه، و فاصلهای که دارم با اونجایی که باید میبودم انقدری هست که در برابر امام و شهدا شرمندهام. تنها تفاوت من، با بعضی از شما، اینه که از وقتی هنوز بلوغ جنسیام تکمیل نشده بود در انجمنهای خارجی با انگلیسیزبانها بحث میکردم. گاهی از لحاظ تعداد پست، جزء پنج کاربر اول میشدم، و گاهی پستهای من جزء لایکخورترینها و بحثراهاندازترینها میشد، چون از بقیه یاد گرفته بودم که چطور مختصر بنویسم و مفید، و ترکیبش کنم با کمی شوخطبعی (عشق اولم رو هم همونجا پیدا کردم. دختری که وقتی حرف میزد درمانده میموندی که مبهوت لطافت صداش بشی یا کیفیت لهجهش). اینکه در یک جمع بپذیرنت، خیلی تأثیر داره در یادگیری، چون از حاشیه به مرکز توجه منتقل میشی و اونجا دیگه فقط شنونده نیستی، بلکه بقیه ازت انتظار اظهارنظر دارند. این تمام خوششانسی من بود. و گرنه صدها فرسخ عقبم از کسانی که زبانشون خوبه.
اگه به هرحال نصیحتی از من میطلبید، که در جایگاهش نیستم البته، ولی خوشم هم نمیاد از بیجواب گذاشتن این مطالبه وجهه تبخترآمیزی برام ایجاد شه، میتونم توصیه کنم کانال مممممانگلیش رو در یوتیوب دنبال کنید، که لینکش رو اینجا میذارم:
https://www.youtube.com/channel/UCrRiVfHqBIIvSgKmgnSY66g
این خانوم معلم استرالیایی نکات مفیدی رو هم در کلیات یادگیری انگلیسی ارائه میده، و هم در تلفظ صحیح کلمات، و ادای درست جملات. همینها رو باید کلی پول بدید تا در کلاسها با همین کیفیت و خوشرویی براتون بیان کنند (هشدار: ممکنه گاهی بخواهید دست دراز کنید به سمت مانیتور و لپش رو بکشید). فقط مشکلش اینه که خیلی وراجی میکنه تا یک مطلب مختصر رو بگه، و اگه ندیده بودم سلبریتیهای مرد وراج یوتیوب رو میگفتم این یک وراجی زنانهست، اما نیست، این وراجی عمدی یوتیوبی برای طولانیتر کردن زمان ویدئوهاست. البته این مزیت رو داره که چون خود وراجی رو درست و شمرده انجام میده، ازش میتونید به عنوان تمرین لسنینگ استفاده کنید. همه ویدئوها هم زیرنویس صحیح دارند.
توصیه بعدی هم درواقع یک آنتیتوصیهست. معمولا سفارش میشه که: میخوای زبانت خوب شه؟ نیویورکتایمز بخون!.. من هم ازون طفلکهایی بودم که به این توصیه عمل کردم، اما راه پربازدهی نبود. چون چنین نشریاتی، مخاطب نخبه رو هدف قرار دادن و هدف نویسنده به وجد آوردن کسانیه که با متنهای ساده و معمولی راضی نمیشن. با این مبالغ اشتراک، باید دلیل موجهی جور کنند که خواننده حس کنه پولی که داده هدر نرفته. بنابراین سختی این متنها یک سختی عمدیه، و به کار روزمره نمیاد. هر زبانی، اول زبان عامهست بعد زبان نخبههاش. برای یادگرفتن انگلیسی هم باید چشم به لبها و قلم عوام انگلیسیزبان دوخت. برای همین مثلا وبلاگهای شخصی و کامنتهاشون بازده بالاتری دارند تا نیویورکتایمز و نیویورکر. اگه کلمهای رو بلد باشید که فقط فارغالتحصیلان هاروارد استفاده میکنند، اونم سالی دو سه بار، ولی نتونید جواب مردم عادی رو بدید، فایدهای نداره.
و توصیه سوم اینه که در کنار پرداختن به محتویات خام درسی مثل گرامر، که لازم هست، شبکه بسازید. بدون ارتباط با آدمها نمیشه زبان آدمها رو یادگرفت. حتما به یک چیز، به یک حرفه، یا حتی به یک سلبریتی علاقهمندید. همون علاقهمندی رو در گروههای انگلیسیزبان که در اون علاقه با شما شریکند، دنبال کنید. بچهای که انقدر فن تیلور سوئیفته که هرروز تو پیج طرفدارانش میپلکه، حتی ناخواسته، بیشتر و بهتر زبان یاد گرفته تا اونهایی که هرروز روی کول پدر و مادرشون سوارند تا بروند به کلاس و برگردند.
نه عزیزان بزرگوار، زبان من نه تنها خوب نیست، بلکه خیلی ضعیفه، و فاصلهای که دارم با اونجایی که باید میبودم انقدری هست که در برابر امام و شهدا شرمندهام. تنها تفاوت من، با بعضی از شما، اینه که از وقتی هنوز بلوغ جنسیام تکمیل نشده بود در انجمنهای خارجی با انگلیسیزبانها بحث میکردم. گاهی از لحاظ تعداد پست، جزء پنج کاربر اول میشدم، و گاهی پستهای من جزء لایکخورترینها و بحثراهاندازترینها میشد، چون از بقیه یاد گرفته بودم که چطور مختصر بنویسم و مفید، و ترکیبش کنم با کمی شوخطبعی (عشق اولم رو هم همونجا پیدا کردم. دختری که وقتی حرف میزد درمانده میموندی که مبهوت لطافت صداش بشی یا کیفیت لهجهش). اینکه در یک جمع بپذیرنت، خیلی تأثیر داره در یادگیری، چون از حاشیه به مرکز توجه منتقل میشی و اونجا دیگه فقط شنونده نیستی، بلکه بقیه ازت انتظار اظهارنظر دارند. این تمام خوششانسی من بود. و گرنه صدها فرسخ عقبم از کسانی که زبانشون خوبه.
اگه به هرحال نصیحتی از من میطلبید، که در جایگاهش نیستم البته، ولی خوشم هم نمیاد از بیجواب گذاشتن این مطالبه وجهه تبخترآمیزی برام ایجاد شه، میتونم توصیه کنم کانال مممممانگلیش رو در یوتیوب دنبال کنید، که لینکش رو اینجا میذارم:
https://www.youtube.com/channel/UCrRiVfHqBIIvSgKmgnSY66g
این خانوم معلم استرالیایی نکات مفیدی رو هم در کلیات یادگیری انگلیسی ارائه میده، و هم در تلفظ صحیح کلمات، و ادای درست جملات. همینها رو باید کلی پول بدید تا در کلاسها با همین کیفیت و خوشرویی براتون بیان کنند (هشدار: ممکنه گاهی بخواهید دست دراز کنید به سمت مانیتور و لپش رو بکشید). فقط مشکلش اینه که خیلی وراجی میکنه تا یک مطلب مختصر رو بگه، و اگه ندیده بودم سلبریتیهای مرد وراج یوتیوب رو میگفتم این یک وراجی زنانهست، اما نیست، این وراجی عمدی یوتیوبی برای طولانیتر کردن زمان ویدئوهاست. البته این مزیت رو داره که چون خود وراجی رو درست و شمرده انجام میده، ازش میتونید به عنوان تمرین لسنینگ استفاده کنید. همه ویدئوها هم زیرنویس صحیح دارند.
توصیه بعدی هم درواقع یک آنتیتوصیهست. معمولا سفارش میشه که: میخوای زبانت خوب شه؟ نیویورکتایمز بخون!.. من هم ازون طفلکهایی بودم که به این توصیه عمل کردم، اما راه پربازدهی نبود. چون چنین نشریاتی، مخاطب نخبه رو هدف قرار دادن و هدف نویسنده به وجد آوردن کسانیه که با متنهای ساده و معمولی راضی نمیشن. با این مبالغ اشتراک، باید دلیل موجهی جور کنند که خواننده حس کنه پولی که داده هدر نرفته. بنابراین سختی این متنها یک سختی عمدیه، و به کار روزمره نمیاد. هر زبانی، اول زبان عامهست بعد زبان نخبههاش. برای یادگرفتن انگلیسی هم باید چشم به لبها و قلم عوام انگلیسیزبان دوخت. برای همین مثلا وبلاگهای شخصی و کامنتهاشون بازده بالاتری دارند تا نیویورکتایمز و نیویورکر. اگه کلمهای رو بلد باشید که فقط فارغالتحصیلان هاروارد استفاده میکنند، اونم سالی دو سه بار، ولی نتونید جواب مردم عادی رو بدید، فایدهای نداره.
و توصیه سوم اینه که در کنار پرداختن به محتویات خام درسی مثل گرامر، که لازم هست، شبکه بسازید. بدون ارتباط با آدمها نمیشه زبان آدمها رو یادگرفت. حتما به یک چیز، به یک حرفه، یا حتی به یک سلبریتی علاقهمندید. همون علاقهمندی رو در گروههای انگلیسیزبان که در اون علاقه با شما شریکند، دنبال کنید. بچهای که انقدر فن تیلور سوئیفته که هرروز تو پیج طرفدارانش میپلکه، حتی ناخواسته، بیشتر و بهتر زبان یاد گرفته تا اونهایی که هرروز روی کول پدر و مادرشون سوارند تا بروند به کلاس و برگردند.
❤9
همه مشتاقانه و کنجکاوانه و حتی حریصانه پیگیر اخبار این جنایت هستند تا از لایه طنزآمیزش عبور کنند و بفهمند دقیقا چه خبر است و اصل مطلب که در پشت پرده قرار گرفته چیست. و برای مایی که اطلاعات ناقص داریم همه احتمالات روی میز باقی هستند. اما یک واقعیت مافوق همه احتمالات است: ایدئولوژی جمهوریاسلامی از هر نوع اعتبار اخلاقی تهی شده است!
میتوان ساعتها بحث جدی و شوخی کرد که چه اتفاقی افتاد و چرا افتاد، هر مقدار ازین حرفها و تحلیلها که درست باشد تفاوتی در این واقعیت ایجاد نمیکند. چه رخدادهایی که ما فکر میکنیم عمدی بودهاند سهوی بوده باشند و چه اتفاقاتی که ما فکر میکنیم سهوی رخ دادهاند عمدی بوده باشند، تفاوتی در این واقعیت ایجاد نمیکند. نه خود حاکمیت، نه حامیانش، نه مخالفانش، هیچکس، کنترلی روی روند این تهیشدگی ندارد و نمیتواند داشته باشد. همانطور که وقتی چیزی وارد جریان گرداب میشود، برای تمام ناظران غیرقابل بازگشت خواهد شد. جمهوریاسلامی چنان تمام شده که حتی دستگاه پروپاگاندای آن هم بینش لازم برای درک اینکه به دست خود در حال نمایش این خالیشدگیست ندارد!
جنازه سلیمان به یک عصا بند بود. یا فکر میکردند هنوز زنده است یا جرئت نداشتند امتحان کنند که هست یا نه. در نهایت یک موریانه عصا را خورد و هیکل سلیمان افتاد. ما در مرحله پس از مرگ سلیمان، و قبل از شکستن عصا هستیم. زمان میبرد اما دفعی خواهد بود. خیلی سریع و خیرهکننده.
میتوان ساعتها بحث جدی و شوخی کرد که چه اتفاقی افتاد و چرا افتاد، هر مقدار ازین حرفها و تحلیلها که درست باشد تفاوتی در این واقعیت ایجاد نمیکند. چه رخدادهایی که ما فکر میکنیم عمدی بودهاند سهوی بوده باشند و چه اتفاقاتی که ما فکر میکنیم سهوی رخ دادهاند عمدی بوده باشند، تفاوتی در این واقعیت ایجاد نمیکند. نه خود حاکمیت، نه حامیانش، نه مخالفانش، هیچکس، کنترلی روی روند این تهیشدگی ندارد و نمیتواند داشته باشد. همانطور که وقتی چیزی وارد جریان گرداب میشود، برای تمام ناظران غیرقابل بازگشت خواهد شد. جمهوریاسلامی چنان تمام شده که حتی دستگاه پروپاگاندای آن هم بینش لازم برای درک اینکه به دست خود در حال نمایش این خالیشدگیست ندارد!
جنازه سلیمان به یک عصا بند بود. یا فکر میکردند هنوز زنده است یا جرئت نداشتند امتحان کنند که هست یا نه. در نهایت یک موریانه عصا را خورد و هیکل سلیمان افتاد. ما در مرحله پس از مرگ سلیمان، و قبل از شکستن عصا هستیم. زمان میبرد اما دفعی خواهد بود. خیلی سریع و خیرهکننده.
❤3
احتمالا در مراحل بعد: تبدیل سپاه قدس به یک نیروی بینالمللی که بتونه مستقل از تهران به فعالیت ادامه بده. کسب درآمد از منابع مختلف، و خرج کردنش در مناطق مختلف. چیزی که حزبالله فعلی در برابرش یک شوخی باشه.
یک کشور هشتادمیلیونی، بهمراه میلیونها نفر دیگه در خاورمیانه، هیزم آتشی شدند که شهوت در قدرت ماندن آخوندهای شیعه روشن نگهش داشته، و تازه هنوز بزرگترین شعلههاش رو ندیدیم.
یک کشور هشتادمیلیونی، بهمراه میلیونها نفر دیگه در خاورمیانه، هیزم آتشی شدند که شهوت در قدرت ماندن آخوندهای شیعه روشن نگهش داشته، و تازه هنوز بزرگترین شعلههاش رو ندیدیم.
❤4
اگه روزنامه کیهان رو حنجره رهبر در نظر بگیریم، که بارها ثابت شده همینطوره، باید به موضعش در برابر مذاکره دقت کرد. امروز از روزنامههای اصلاحطلب، که به درستی بشون میگه زنجیرهای، گله داشت که چرا سفر شینزو آبه به ایران رو به عنوان یک میانجیگری بین ایران و آمریکا معرفی میکنند در حالی که قراره فقط پیامرسان ترامپ باشه. عبارت پیامرسان ترامپ رو دقیقا خود شریعتمداری به کار برده.
اما توضیحی داده نمیشه که اگه قرار به ارسال یک پیام بود، چه نیازی بود به سفر مقام بلندپایه یک کشور صنعتی که با کلی تشریفات همراهه؟ خصوصیت همه پیامها اینه که ابتدا و انتهاشون از قبل بسته شده، برای همین هرکسی میتونه حاملش باشه. اما در برنامهای مثل یک میانجیگری، بحثی وجود خواهد داشت بین طرفین، که انتهاش در خود جلسات بدست میاد. شریعتمداری دوست نداره اینطور به نظر برسه که چیزی برای بحث کردن وجود داره، چون حتی مردم کوچه و بازار هم واقفند که بدون دادن امتیاز نمیشه نتیجهای ازین بحثها گرفت، و ازونجایی که نظام امتیاز خلع سلاح هستهای رو قبلا به طرف مقابل داده، اینبار باید چیزهای دیگهای بش اضافه کنه.
اما چرا ژاپن؟ کشوری که نه ربطی به منطقه خاورمیانه داره، نه نقشی در برجام داشته، و نه به زبان آیتاللهها آشناست، نه اصولا اهل درگیر شدن در مناقشات بینالمللی! اون هم در زمانی که خودش گرفتار ماجراجویی همسایه اتمی خودشه.
گویا از وقتی عمان برای نتانیاهو فرش قرمز پهن کرد، از چشم ولی فقیه افتاد، انگلیس و آلمان و فرانسه هم چنان درگیر مسائل داخلی خودشون هستند که نمیشه ازشون انتظار پرداختن به موضوع ایران رو داشت، مخصوصا اینکه هر سه ضدترامپ هستند. در واقع جمهوریاسلامی از عمان دل خوشی نداره و آمریکا از اروپا. پس نیاز به کشور دیگهای هست. اما چرا یه کشور اسلامی آسیایی نه؟ چرا مالزی نه؟ چرا اندونزی نه؟ یا در بین غیراسلامیها، چرا آفریقای جنوبی نه؟
به نظر میرسه ژاپن نگران درگیری ایران و آمریکا نیست (چرا باید باشه وقتی پنتاگون در عرض یک هفته میتونه ایران رو به لیبی۲ تبدیل کنه بدون اینکه کک اقتصاد جهان بگزه؟)، بلکه نگران درگیری ایران و عربستانه. در سالهای اخیر بنسلمان سرمایه قابل توجهی رو در اختیار ژاپنیها قرار داده و ژاپن هم به سرمایهگذاری در طرحهای توسعهای بنسلمان امید بسته. هر نوع بهمریختگی و بیثباتی میتونه این برنامههای دراز مدت رو با خطر جدی مواجه کنه. علاوه بر جلوگیری از درگیری مستقیم، باید برای درگیریهای غیرمستقیم و نیابتی هم فکری کرد و وضعیت یمن بالاخره باید تعیین تکلیف شه. هرچند حوثیها مدعیاند که مستقل از جمهوریاسلامی عمل میکنند (و اتفاقا دلیل خوبی هم برای این ادعا دارند، چون دعوای اینها با آلسعود خیلی قدیمیتر از خود جمهوریاسلامیه!)، اما ساپورتهای لجستیکی گاه و بیگاه سپاه خطرشون رو از همونی که همیشه بودند بیشتر کرده. و ازونجایی که زندگی معقولی ندارند میتونن تا ابد به آزار و اذیت همسایه شمالیشون ادامه بدن بدون اینکه چیزی بدست بیارن.
با توجه به پولهایی که داره از سمت شرق آسیا به سمت خلیج و برعکس جابجا میشه، از قضا ژاپن باید هم وارد میانجیگری بشه. از طرفی دستش بدون وعده و وعید هم نیست. آقای زنگنه، و حتی آبدارچی میلیاردرش، میدونند که دیگه دوران اهمیت داشتن ایران در بازار نفت دنیا به پایان رسیده. صادرات نفت به نصف و حتی یک سوم کاهش پیدا میکنه و بازار جیک هم نمیزنه. تمام چیزی که ایران در نفت بود، به زودی عراق خواهد بود. تنها روزنه امیدی که برای ایران در بازار انرژی وجود داره، گازه، و برای توسعه گازیای که ایران رو بتونه به یک صادرکننده جهانی تبدیل کنه، مساعدت تکنولوژیک ژاپن میتونه خیلی مفید واقع بشه، علاوه بر اینکه خودش یک خریدار هم هست.
همواره موضوع اصلی، پول است. ولی تا اونجایی که این بازی سوداگرانه به گوشت قربانیای به نام «وطنم ایران» مربوط میشه، ترجیح میدم نقش اروپاییها کمرنگتر و نقش آسیاییها پررنگتر بشه. حتی اگه این آسیا شامل نرهغول بیعفتی مثل چین باشه، چه برسه به برادران نجیب ژاپنی. مقایسه کنید طرز برخورد بنیانگذار هواوی رو با طرز برخورد اتحادیه اروپا. هواوی رو رسما به صلابه کشیدهاند اما بنیانگذارش که خودش کمونیسته میگه ما نباید دنبال انتقام از شرکتهای آمریکایی باشیم! در حالی که دادگاههای اروپا هرروز دارن به بهانهای گوگل و مایکروسافت و فیسبوک و بقیه رو خفت میکنند، فقط به خاطر این گناه که زیادی گنده هستند!
بله حقوق بشر و آزادی و حق انتخاب سرنوشت ما ایرانیان، به بیضه مبارک آسیاییها هم نیست، اما حداقل مثل اروپاییها روی آیتاللهها غیرت ندارند!
اما توضیحی داده نمیشه که اگه قرار به ارسال یک پیام بود، چه نیازی بود به سفر مقام بلندپایه یک کشور صنعتی که با کلی تشریفات همراهه؟ خصوصیت همه پیامها اینه که ابتدا و انتهاشون از قبل بسته شده، برای همین هرکسی میتونه حاملش باشه. اما در برنامهای مثل یک میانجیگری، بحثی وجود خواهد داشت بین طرفین، که انتهاش در خود جلسات بدست میاد. شریعتمداری دوست نداره اینطور به نظر برسه که چیزی برای بحث کردن وجود داره، چون حتی مردم کوچه و بازار هم واقفند که بدون دادن امتیاز نمیشه نتیجهای ازین بحثها گرفت، و ازونجایی که نظام امتیاز خلع سلاح هستهای رو قبلا به طرف مقابل داده، اینبار باید چیزهای دیگهای بش اضافه کنه.
اما چرا ژاپن؟ کشوری که نه ربطی به منطقه خاورمیانه داره، نه نقشی در برجام داشته، و نه به زبان آیتاللهها آشناست، نه اصولا اهل درگیر شدن در مناقشات بینالمللی! اون هم در زمانی که خودش گرفتار ماجراجویی همسایه اتمی خودشه.
گویا از وقتی عمان برای نتانیاهو فرش قرمز پهن کرد، از چشم ولی فقیه افتاد، انگلیس و آلمان و فرانسه هم چنان درگیر مسائل داخلی خودشون هستند که نمیشه ازشون انتظار پرداختن به موضوع ایران رو داشت، مخصوصا اینکه هر سه ضدترامپ هستند. در واقع جمهوریاسلامی از عمان دل خوشی نداره و آمریکا از اروپا. پس نیاز به کشور دیگهای هست. اما چرا یه کشور اسلامی آسیایی نه؟ چرا مالزی نه؟ چرا اندونزی نه؟ یا در بین غیراسلامیها، چرا آفریقای جنوبی نه؟
به نظر میرسه ژاپن نگران درگیری ایران و آمریکا نیست (چرا باید باشه وقتی پنتاگون در عرض یک هفته میتونه ایران رو به لیبی۲ تبدیل کنه بدون اینکه کک اقتصاد جهان بگزه؟)، بلکه نگران درگیری ایران و عربستانه. در سالهای اخیر بنسلمان سرمایه قابل توجهی رو در اختیار ژاپنیها قرار داده و ژاپن هم به سرمایهگذاری در طرحهای توسعهای بنسلمان امید بسته. هر نوع بهمریختگی و بیثباتی میتونه این برنامههای دراز مدت رو با خطر جدی مواجه کنه. علاوه بر جلوگیری از درگیری مستقیم، باید برای درگیریهای غیرمستقیم و نیابتی هم فکری کرد و وضعیت یمن بالاخره باید تعیین تکلیف شه. هرچند حوثیها مدعیاند که مستقل از جمهوریاسلامی عمل میکنند (و اتفاقا دلیل خوبی هم برای این ادعا دارند، چون دعوای اینها با آلسعود خیلی قدیمیتر از خود جمهوریاسلامیه!)، اما ساپورتهای لجستیکی گاه و بیگاه سپاه خطرشون رو از همونی که همیشه بودند بیشتر کرده. و ازونجایی که زندگی معقولی ندارند میتونن تا ابد به آزار و اذیت همسایه شمالیشون ادامه بدن بدون اینکه چیزی بدست بیارن.
با توجه به پولهایی که داره از سمت شرق آسیا به سمت خلیج و برعکس جابجا میشه، از قضا ژاپن باید هم وارد میانجیگری بشه. از طرفی دستش بدون وعده و وعید هم نیست. آقای زنگنه، و حتی آبدارچی میلیاردرش، میدونند که دیگه دوران اهمیت داشتن ایران در بازار نفت دنیا به پایان رسیده. صادرات نفت به نصف و حتی یک سوم کاهش پیدا میکنه و بازار جیک هم نمیزنه. تمام چیزی که ایران در نفت بود، به زودی عراق خواهد بود. تنها روزنه امیدی که برای ایران در بازار انرژی وجود داره، گازه، و برای توسعه گازیای که ایران رو بتونه به یک صادرکننده جهانی تبدیل کنه، مساعدت تکنولوژیک ژاپن میتونه خیلی مفید واقع بشه، علاوه بر اینکه خودش یک خریدار هم هست.
همواره موضوع اصلی، پول است. ولی تا اونجایی که این بازی سوداگرانه به گوشت قربانیای به نام «وطنم ایران» مربوط میشه، ترجیح میدم نقش اروپاییها کمرنگتر و نقش آسیاییها پررنگتر بشه. حتی اگه این آسیا شامل نرهغول بیعفتی مثل چین باشه، چه برسه به برادران نجیب ژاپنی. مقایسه کنید طرز برخورد بنیانگذار هواوی رو با طرز برخورد اتحادیه اروپا. هواوی رو رسما به صلابه کشیدهاند اما بنیانگذارش که خودش کمونیسته میگه ما نباید دنبال انتقام از شرکتهای آمریکایی باشیم! در حالی که دادگاههای اروپا هرروز دارن به بهانهای گوگل و مایکروسافت و فیسبوک و بقیه رو خفت میکنند، فقط به خاطر این گناه که زیادی گنده هستند!
بله حقوق بشر و آزادی و حق انتخاب سرنوشت ما ایرانیان، به بیضه مبارک آسیاییها هم نیست، اما حداقل مثل اروپاییها روی آیتاللهها غیرت ندارند!
گاهی جملاتی رو میشنوی از کسانی، که توقع داری از تیپ دیگهای از افراد بشنوی. از جو روگان انتظار نمیره جملات حکیمانه بگه، ولی گاهی میگه. این بار گفت: «آدمهای زیادی وجود دارند که میخوان خاص باشن، اما براش هیچ زحمتی نکشند».
اینو داشت درباره کسانی میگفت که خودشون و دیگران رو با برچسبهای هویتی مسخره کردند، مثل مردی که خودش رو زن معرفی میکنه و بعد میره تو مسابقات زنان شرکت میکنه. که این روزها زیاد شده. میخواست بگه تو میخوای خاص باشی، میری خودتو قاطی زنها میکنی، و خب تو جمع زنها کسی که زمختتره و بزرگتره و خشنتره خاص به نظر میاد، ولی این خاص بودن از هیچ زحمتی حاصل نشده، صرفا یه روز صبح پاشدی گفتی من زنم!
اینو برای مصادیق دیگهای هم میشه و باید در نظر گرفت. برخلاف ژستهای عارفانه، تلاش برای خاص بودن اصلا سطح پایین و چیپ نیست. برعکس تلاش برای خاص بودن ارزش داره... ولی به شرطی که واقعا تلاشی صورت بگیره.
روگان یک آدم تماما ورزشیه. این آدمها نگاه واقعگرایانهتری دارند به دنیا تا مثلا یک استاد دانشگاه، چون دیدند و حس کردند و چشیدند که برای اضافه کردن هر صد گرم عضله چقدر پوست فرد کنده میشه.
اینو داشت درباره کسانی میگفت که خودشون و دیگران رو با برچسبهای هویتی مسخره کردند، مثل مردی که خودش رو زن معرفی میکنه و بعد میره تو مسابقات زنان شرکت میکنه. که این روزها زیاد شده. میخواست بگه تو میخوای خاص باشی، میری خودتو قاطی زنها میکنی، و خب تو جمع زنها کسی که زمختتره و بزرگتره و خشنتره خاص به نظر میاد، ولی این خاص بودن از هیچ زحمتی حاصل نشده، صرفا یه روز صبح پاشدی گفتی من زنم!
اینو برای مصادیق دیگهای هم میشه و باید در نظر گرفت. برخلاف ژستهای عارفانه، تلاش برای خاص بودن اصلا سطح پایین و چیپ نیست. برعکس تلاش برای خاص بودن ارزش داره... ولی به شرطی که واقعا تلاشی صورت بگیره.
روگان یک آدم تماما ورزشیه. این آدمها نگاه واقعگرایانهتری دارند به دنیا تا مثلا یک استاد دانشگاه، چون دیدند و حس کردند و چشیدند که برای اضافه کردن هر صد گرم عضله چقدر پوست فرد کنده میشه.
❤4
Anarchonomy
Photo
قوت غالب گونهای از موش صحرایی ریشه گیاهیه که اون ریشه حاوی مادهایه که در ادویههای تند و تیز هست. اگه قرار بود بیشترین چیزی که برای خوردن گیرتون میاد مزه زهر مار بده، چه اتفاقی براتون میفتاد؟ احتمالا از گرسنگی تلف میشدید. اما تکامل این اجازه رو نداده، و این موشها طوری تغییر کردن که خیلی از دردها که بقیه جانوران رو اذیت میکنه اصلا حس نمیکنند! مثلا اسید براشون سوزش ایجاد نمیکنه! بعد از یک بررسی مفصل از ژنهای این گونه و مقایسهش با پسرعموهاشون و گونههای دیگه، مشخص شده که دو تا، بله فقط دو تا دونه از ژنهاش خاموش شدن که مسئول ایجاد حس درد هستند. برای اطمینان، محققین اون دوتا رو روشن کردن و مشاهده شده که موش برخلاف تمام اجدادش در صدها هزارسال گذشته، درد رو حس میکنه! این یافتهها میتونه در آینده کمک کنه رنجهای انسان رو هم تحت کنترل دربیارن.
پیامبران ابراهیمی به ما گفته بودند شما درد میکشید تا کفاره گناهانتان باشد، یا درد میکشید تا مورد امتحان الهی قرار بگیرید. رهبران معنوی شرق هم میگفتند شما درد میکشید چرا که درد روح شما را ارتقاء میدهد! نگو بزرگواران زیادی گندهش کرده بودن، ما درد میکشیم چون کسی کلیدش رو خاموش نکرده برامون!
خارجیها بش میگن overthinking
یعنی بیش از حد به چیزی فکر کنی، و به مدت طولانی. درد هم سوژهای بود برای بشر که به مقدار زیاد و به مدت زیاد فکرش رو مشغول کرد. و کمی خندهدار به نظر میاد وقتی میبینی اصلا لازم نبوده. یاد دوران نوجوانی افتادم که شبها تنها تو تراس حیاط میخوابیدم. یک شب صدای ور رفتن با قفل در موتورخانه رو شنیدم. همونطور که فیلمهای ژانر وحشت هالیوودی به درستی جا انداختن در ذهن مردم، موتورخانه در شبها میتونه دروازه جهنم باشه اگه بترسی. و میترسیدم. هزار و یک سوال به ذهنم میرسید.. یعنی واقعا کسی رفته پایین؟ بهترین کار ممکن چیه الان؟ برم کسی رو بیدار کنم؟ برم یه چاقو بردارم از آشپزخانه؟ اگه داد بزنم دزد دزد و دزدی در کار نباشه ضایع نیست؟ اگه دزده هم چاقو داشت چی؟ چاقو به کجای آدم فرو بره احتمال مرگ بیشتره؟ اگه بمیرم شلواری که تازه خریدم حیف میشه ولی، چون فقط یک هفته پوشیدم.. انقدر غرق این تخیلات سوالی شدم که نفهمیدم کی خوابم برد. صبح که نور آفتاب دوباره همهجارو امن کرده بود رفتم قفل آویز رو چک کردم.. بسته نبود، از حلقه آویزان شده بود و با نیروی باد به در فلزی ضربه خیلی ریزی میزده که صدای ور رفتن رو تداعی میکرده.
هزاران ساله که داخل اون شب پر از بادیم و خودمون رو با فکر و خیال زیادی مشغول کردیم. ولی یواش یواش داره هوا روشن میشه. خودتون رو برای اینکه نوادگان شما دلشون بسوزه براتون که به خاطر سادهترین چیزها درد میکشیدید، آماده کنید.
پیامبران ابراهیمی به ما گفته بودند شما درد میکشید تا کفاره گناهانتان باشد، یا درد میکشید تا مورد امتحان الهی قرار بگیرید. رهبران معنوی شرق هم میگفتند شما درد میکشید چرا که درد روح شما را ارتقاء میدهد! نگو بزرگواران زیادی گندهش کرده بودن، ما درد میکشیم چون کسی کلیدش رو خاموش نکرده برامون!
خارجیها بش میگن overthinking
یعنی بیش از حد به چیزی فکر کنی، و به مدت طولانی. درد هم سوژهای بود برای بشر که به مقدار زیاد و به مدت زیاد فکرش رو مشغول کرد. و کمی خندهدار به نظر میاد وقتی میبینی اصلا لازم نبوده. یاد دوران نوجوانی افتادم که شبها تنها تو تراس حیاط میخوابیدم. یک شب صدای ور رفتن با قفل در موتورخانه رو شنیدم. همونطور که فیلمهای ژانر وحشت هالیوودی به درستی جا انداختن در ذهن مردم، موتورخانه در شبها میتونه دروازه جهنم باشه اگه بترسی. و میترسیدم. هزار و یک سوال به ذهنم میرسید.. یعنی واقعا کسی رفته پایین؟ بهترین کار ممکن چیه الان؟ برم کسی رو بیدار کنم؟ برم یه چاقو بردارم از آشپزخانه؟ اگه داد بزنم دزد دزد و دزدی در کار نباشه ضایع نیست؟ اگه دزده هم چاقو داشت چی؟ چاقو به کجای آدم فرو بره احتمال مرگ بیشتره؟ اگه بمیرم شلواری که تازه خریدم حیف میشه ولی، چون فقط یک هفته پوشیدم.. انقدر غرق این تخیلات سوالی شدم که نفهمیدم کی خوابم برد. صبح که نور آفتاب دوباره همهجارو امن کرده بود رفتم قفل آویز رو چک کردم.. بسته نبود، از حلقه آویزان شده بود و با نیروی باد به در فلزی ضربه خیلی ریزی میزده که صدای ور رفتن رو تداعی میکرده.
هزاران ساله که داخل اون شب پر از بادیم و خودمون رو با فکر و خیال زیادی مشغول کردیم. ولی یواش یواش داره هوا روشن میشه. خودتون رو برای اینکه نوادگان شما دلشون بسوزه براتون که به خاطر سادهترین چیزها درد میکشیدید، آماده کنید.
❤6
مهم نیست علم چیکار میتونه بکنه («اگر راست میگویید مرده را زنده کنید» هم موضع کودکانیه. این حریفطلبیها در چارچوب اسطورهها معنی دارند، نه خارجش). مهم نیست غایت چیزی که علم ممکنه در اختیارمون بذاره چیه. مهم اینه که توضیحات بشر قدیم برای رنجهایی که میکشیدند و میکشیم به درد خودش و عمهگانشون میخورده فقط. توصیه میکنم یک اصل کلی رو در زندگی لحاظ کنید: من نباید از کسی که کمتر از خودم میدونه راهنمایی بگیرم!.. آیا پدیدهای وجود داره که کاملا بش شناخت نداریم؟ اوکی، ولی انسان پنج هزار سال پیش همینقدرش هم بش شناخت نداشت، پس نباید دربارهش از انسان پنج هزار سال پیش راهنمایی بگیرم و توضیحاتش رو باید بذارم بالای طاقچه. در حد یادگاری و نوستالژی، خوبند.
خوبی قابلیت جدید توعیتر در اضافه کردن عکس به متن ریتوعیت اینه که اینجوری میشه جفنگیات رو خیلی قشنگتر شست گذاشت کنار. اکانت پیپلز دیلی چین عکس ماشینهای آتشنشانی رو گذاشته و میگه اینا تو نیویورک برای یه تصادف جزیی ۳ تا ماشین سنگین میارن که راه رو بند آورده و چندتا آتشنشان! نظرتون چیه؟ بعد این آقا هم عکس تانکهایی که یه زمانی ریختن تو میدان تیانانمن و دانشجوها رو کشتن رو گذاشته و میگه تو پکن هم اینجوری به دموکراسیخواهی صلحآمیز واکنش نشون میدن، نظرتون چیه؟ یعنی تو نیویورک جواب امدادخواهی، امداده، تو پکن جواب دموکراسیخواهی، تانک.
یک رندی هم این جا هست در انتخاب کلمات. وقتی تصادف میشه زنگ میزنی پلیس یا آتشنشانی بیاد. یعنی call انجام میدی با تلفنت. ولی وقتی بعد از کال، for میاریم میشه «مطالبه».
یک رندی هم این جا هست در انتخاب کلمات. وقتی تصادف میشه زنگ میزنی پلیس یا آتشنشانی بیاد. یعنی call انجام میدی با تلفنت. ولی وقتی بعد از کال، for میاریم میشه «مطالبه».
1❤4
Anarchonomy
Photo
سولماز دریانی رفته افغانستان.. نمیدونم کجاش، ولی وضعیت آبادیها در حد دهات ماست در زمان دکتر مصدق. استوری گذاشته از یه جا که دخترها و زنها لباسها رو آوردن کنار کانال میشورن. ظاهرا هوا خنکه و آب خنکتر. بعد میپرسه ازش دستاتون یخ نمیزنه؟ 🤦♀️
این طرز دیالوگ آدم تحصیلکرده ماست با یه آدم محرومِ مظلوم. (به شکل یک «گونه جانوری بیگانه که تصادفا شبیه ماست و شبیه ما حرف میزند و احتمال دارد سیستم عصبیاش با سیستم عصبی ما تشابهاتی داشته باشد» بش نگاه میکنند. نه مثلا مثل یکی چون «خواهر خودم»).
این طرز سوالها و طرز حرف زدنها، طرز نگاه طرف به آدمهای پایینتر از خود از لحاظ طبقاتی رو لو میده. مثل خیلیها ایشون هم اینطوری تربیت پیدا کرده که طبقه ضعیف و محرومیت کشیده رو هم در جسم و هم در روان مقاومتر فرض میکنه در برابر مشقات. برای همین میپرسه دستت یخ نمیزنه؟ تا این جواب رو بشنوه: چرا ولی ما عادت کردیم دیگه!.. زنه هم حالشو میگیره و قسمت دوم رو نمیگه، میگه یخ میزنه، ولی نمیگه عادت دارم!
(یه of course its cold you idiot هم تو چهره زن بدبخت هست، ولی فرهنگی که حاوی نجابت زورکیه، قابلیت این حد از گستاخی کلامی رو ازش گرفته)
چرا این قالب تربیتی شکل گرفته؟ تا نذارن زیاد غصه طبقات پایینتر رو بخوری. اگه بدونی اونها درد رو کمتر حس میکنند، کمتر وجدانت به لرز میفته.
مشابه این قسر در رفتن وجدانی رو در موارد غیرطبقاتی هم داریم که از گزارههای دینی مدد میگیره. وقتی چندنفر از خانواده طرف همزمان فوت میکنند میگه: بنده خدا، خیلی سخته این مصیبت، ولی خدا مصیبت میده صبرش هم میده!
یعنی اونقدی که من تخیل میکنم برای خودم و گمان میکنم زیر فشارش از پا میفتم، الان برای این فرد کمرشکن نیست، داره راحتتر باش کنار میاد! این برای اینه که زهر همدلی باش رو بگیره: لازم نیست خیلی بش فکر کنی که داره چجوری با این غصه کنار میاد، خدایی هم هست، بش کمک میکنه!.. اینو به خاطر ایمانی که ممکنه به امداد الهی داشته باشه یا نداشته باشه به خودش نمیگه، اینو صرفا برای راحت کردن ذهن خودش از فکرکردن به وضعیت بغرنج اون فرد، به خودش میگه.
مفیدترین نصیحت دنیا رو از عرفا نمیشنویم، از چاقوکشها میشنویم: مواظب حرف زدنت باش.
نه به خاطر اینکه به دیگران اهانت نشه. نه. به این خاطر که لو نره کیفیت تربیتمون در چه سطحی بوده.
این طرز دیالوگ آدم تحصیلکرده ماست با یه آدم محرومِ مظلوم. (به شکل یک «گونه جانوری بیگانه که تصادفا شبیه ماست و شبیه ما حرف میزند و احتمال دارد سیستم عصبیاش با سیستم عصبی ما تشابهاتی داشته باشد» بش نگاه میکنند. نه مثلا مثل یکی چون «خواهر خودم»).
این طرز سوالها و طرز حرف زدنها، طرز نگاه طرف به آدمهای پایینتر از خود از لحاظ طبقاتی رو لو میده. مثل خیلیها ایشون هم اینطوری تربیت پیدا کرده که طبقه ضعیف و محرومیت کشیده رو هم در جسم و هم در روان مقاومتر فرض میکنه در برابر مشقات. برای همین میپرسه دستت یخ نمیزنه؟ تا این جواب رو بشنوه: چرا ولی ما عادت کردیم دیگه!.. زنه هم حالشو میگیره و قسمت دوم رو نمیگه، میگه یخ میزنه، ولی نمیگه عادت دارم!
(یه of course its cold you idiot هم تو چهره زن بدبخت هست، ولی فرهنگی که حاوی نجابت زورکیه، قابلیت این حد از گستاخی کلامی رو ازش گرفته)
چرا این قالب تربیتی شکل گرفته؟ تا نذارن زیاد غصه طبقات پایینتر رو بخوری. اگه بدونی اونها درد رو کمتر حس میکنند، کمتر وجدانت به لرز میفته.
مشابه این قسر در رفتن وجدانی رو در موارد غیرطبقاتی هم داریم که از گزارههای دینی مدد میگیره. وقتی چندنفر از خانواده طرف همزمان فوت میکنند میگه: بنده خدا، خیلی سخته این مصیبت، ولی خدا مصیبت میده صبرش هم میده!
یعنی اونقدی که من تخیل میکنم برای خودم و گمان میکنم زیر فشارش از پا میفتم، الان برای این فرد کمرشکن نیست، داره راحتتر باش کنار میاد! این برای اینه که زهر همدلی باش رو بگیره: لازم نیست خیلی بش فکر کنی که داره چجوری با این غصه کنار میاد، خدایی هم هست، بش کمک میکنه!.. اینو به خاطر ایمانی که ممکنه به امداد الهی داشته باشه یا نداشته باشه به خودش نمیگه، اینو صرفا برای راحت کردن ذهن خودش از فکرکردن به وضعیت بغرنج اون فرد، به خودش میگه.
مفیدترین نصیحت دنیا رو از عرفا نمیشنویم، از چاقوکشها میشنویم: مواظب حرف زدنت باش.
نه به خاطر اینکه به دیگران اهانت نشه. نه. به این خاطر که لو نره کیفیت تربیتمون در چه سطحی بوده.
❤4
فرموده تحریمهای آمریکا به ضرر شرکتهای آمریکایی است، چون امثال آمازون و اپل از مشتری ایرانی محروم شدهاند!
این حرف اگه نگیم غلطه، فریبدهنده هست حتما. حتی اگه تحریمی وجود نداشت، یک مکبوک پرو ۲۵۰۰ دلار قیمتش بود. با دلار ۱۴ هزارتومنی، میشه دقیقا ۳۵ میلیون تومن. چند مشتری ایرانی سراغ دارید که بتونند ۳۵ میلیون تومن پرداخت کنند برای یک لپتاپ؟ وقتی قدرت خرید ندارید، بود و نبودتون برای فروشنده تفاوتی نمیکنه. اون قشر ۵ درصدی یا ۱ درصدی ساکن میدان ونک به بالا، انقدری نیست که شرکتهای آمریکایی حتی حسش کنند. اگر برای شرکت آمریکایی مهم بودیم، شرکت آمریکایی میرفت واشنگتن و به نفع خودش و ما لابی میکرد. اگه فقط نتانیاهو لابی میکنه، یعنی برای شرکت آمریکایی مهم نیستیم.
و نیز فرموده ادعا میکنند تحریم بین ملت و حکومت شکاف ایجاد میکند، اما اثرش معکوس است و اتفاقا باعث شده حکومت از خود سلب مسئولیت کرده و همه بیکفایتیها را به گردن تحریم بیاندازد!
این یکی که از بیخ و بن غلطه. آدرس غلط دادن، منحرف کردن افکار عمومی، فرافکنی و مسئولیت به گردن کسان دیگر انداختن و اینها در شرایطی معنا داره که حکومت حتی با تمام اقتدارگرایی خودش نسبت به واکنش مردم، حساس و آسیبپذیره. اما حکومتی که اگه حتی کل مردم یک شهر شورش کنند، به روش بشار اسد اون شهر رو از نقشه حذف خواهد کرد، نگران این نیست که مردم بفهمند یا فکر کنند که مشکلات ربطی به تحریمها ندارد. از قضا مسلک مقامات نظام در سالهای اخیر اینطور بوده که: «بله ما بیکفایتیم، همینه که هست، چه غلطی میخواید بکنید؟ اگه جرئت دارید بریزید تو خیابون».
ژاپن برای ۲۴۰ سال تمام ایزوله بود. شوگانها اینطور مصلحت دونسته بودند که ارتباط نداشتن با دنیای به سرعت در حال تغییر خارج، به نفع ژاپن نیست. تحریمهای امروزی در برابر اون انزوا یک شوخی محضند. هر خارجی که پا به خاک ژاپن میذاشت اعدام میشد، حتی اگه ملوانی بود که کشتیش غرق شده بود و آب در حالی که بیهوش بود به ساحل میاوردش! کسی رو که طوفان نتونسته بود بکشه، گردن میزدن. ژاپنیای که قصد داشت بدون اجازه از کشور خارج بشه هم همینطور. در کل مملکت فقط یک بندر اجازه تجارت داشت، و فقط با کشتیهای چینی. و تاجر امتیاز انحصاری داشت. در تمام این دو قرن و اندی، گردن مردم ژاپن خم نشد، در توسعه و تکنولوژی از دنیا عقب ماندند، اما این پیشبینیهای فلاکتبار که اینها از عواقب تحریم برای ما تعریف میکنند، براشون رخ نداد. در تمام اون دو قرن و خوردهای، شورش قابل توجهی رخ نداد. چه زمانی شورش رخ داد؟ دقیقا برعکس، در زمانی رخ داد که شوگانها مجبور شدند به انزوا پایان بدن. غیرت ژاپنی به جوش اومده بود و معترض بودند که آمریکا وادارتون کرد انزوا رو بشکنید، بیعرضهها!
همه انزواها مثل هم نیستند، و همه گشایشها نیز. بستگی داره چه کسانی سرنوشت مردم رو در دست گرفتهاند. ژاپن در انزوا خطاکار بود، یک خطای دویست و خوردهای ساله، اما حتی در خطای خودش دیسیپلین داشت. درها رو بسته بودند اما ژاپن رو دوست داشتند و مردم رو له نمیکردند. سامورایی رانت داشت، ولی برای ژاپن شمشیر میزد. وقتی هم که درها رو باز کردند، ژاپن رو دوست داشتند. اما ایران، دوستدار نداره. حتی اون قسمت از حاکمیت که مشغول دزدی و غارت نیست، مشغول مصرف کردن ایران برای مجموعهای از موهومات ایدئولوژیکه. تا وقتی تسلط این تباهی بر ایران برقراره، شما اگر تمام دروازهها رو باز کنی و از آسمان نقره و طلا هم بریزی، باز این مردم در مشقت باقی خواهند ماند.
https://t.me/bourgeois_ir/469
این حرف اگه نگیم غلطه، فریبدهنده هست حتما. حتی اگه تحریمی وجود نداشت، یک مکبوک پرو ۲۵۰۰ دلار قیمتش بود. با دلار ۱۴ هزارتومنی، میشه دقیقا ۳۵ میلیون تومن. چند مشتری ایرانی سراغ دارید که بتونند ۳۵ میلیون تومن پرداخت کنند برای یک لپتاپ؟ وقتی قدرت خرید ندارید، بود و نبودتون برای فروشنده تفاوتی نمیکنه. اون قشر ۵ درصدی یا ۱ درصدی ساکن میدان ونک به بالا، انقدری نیست که شرکتهای آمریکایی حتی حسش کنند. اگر برای شرکت آمریکایی مهم بودیم، شرکت آمریکایی میرفت واشنگتن و به نفع خودش و ما لابی میکرد. اگه فقط نتانیاهو لابی میکنه، یعنی برای شرکت آمریکایی مهم نیستیم.
و نیز فرموده ادعا میکنند تحریم بین ملت و حکومت شکاف ایجاد میکند، اما اثرش معکوس است و اتفاقا باعث شده حکومت از خود سلب مسئولیت کرده و همه بیکفایتیها را به گردن تحریم بیاندازد!
این یکی که از بیخ و بن غلطه. آدرس غلط دادن، منحرف کردن افکار عمومی، فرافکنی و مسئولیت به گردن کسان دیگر انداختن و اینها در شرایطی معنا داره که حکومت حتی با تمام اقتدارگرایی خودش نسبت به واکنش مردم، حساس و آسیبپذیره. اما حکومتی که اگه حتی کل مردم یک شهر شورش کنند، به روش بشار اسد اون شهر رو از نقشه حذف خواهد کرد، نگران این نیست که مردم بفهمند یا فکر کنند که مشکلات ربطی به تحریمها ندارد. از قضا مسلک مقامات نظام در سالهای اخیر اینطور بوده که: «بله ما بیکفایتیم، همینه که هست، چه غلطی میخواید بکنید؟ اگه جرئت دارید بریزید تو خیابون».
ژاپن برای ۲۴۰ سال تمام ایزوله بود. شوگانها اینطور مصلحت دونسته بودند که ارتباط نداشتن با دنیای به سرعت در حال تغییر خارج، به نفع ژاپن نیست. تحریمهای امروزی در برابر اون انزوا یک شوخی محضند. هر خارجی که پا به خاک ژاپن میذاشت اعدام میشد، حتی اگه ملوانی بود که کشتیش غرق شده بود و آب در حالی که بیهوش بود به ساحل میاوردش! کسی رو که طوفان نتونسته بود بکشه، گردن میزدن. ژاپنیای که قصد داشت بدون اجازه از کشور خارج بشه هم همینطور. در کل مملکت فقط یک بندر اجازه تجارت داشت، و فقط با کشتیهای چینی. و تاجر امتیاز انحصاری داشت. در تمام این دو قرن و اندی، گردن مردم ژاپن خم نشد، در توسعه و تکنولوژی از دنیا عقب ماندند، اما این پیشبینیهای فلاکتبار که اینها از عواقب تحریم برای ما تعریف میکنند، براشون رخ نداد. در تمام اون دو قرن و خوردهای، شورش قابل توجهی رخ نداد. چه زمانی شورش رخ داد؟ دقیقا برعکس، در زمانی رخ داد که شوگانها مجبور شدند به انزوا پایان بدن. غیرت ژاپنی به جوش اومده بود و معترض بودند که آمریکا وادارتون کرد انزوا رو بشکنید، بیعرضهها!
همه انزواها مثل هم نیستند، و همه گشایشها نیز. بستگی داره چه کسانی سرنوشت مردم رو در دست گرفتهاند. ژاپن در انزوا خطاکار بود، یک خطای دویست و خوردهای ساله، اما حتی در خطای خودش دیسیپلین داشت. درها رو بسته بودند اما ژاپن رو دوست داشتند و مردم رو له نمیکردند. سامورایی رانت داشت، ولی برای ژاپن شمشیر میزد. وقتی هم که درها رو باز کردند، ژاپن رو دوست داشتند. اما ایران، دوستدار نداره. حتی اون قسمت از حاکمیت که مشغول دزدی و غارت نیست، مشغول مصرف کردن ایران برای مجموعهای از موهومات ایدئولوژیکه. تا وقتی تسلط این تباهی بر ایران برقراره، شما اگر تمام دروازهها رو باز کنی و از آسمان نقره و طلا هم بریزی، باز این مردم در مشقت باقی خواهند ماند.
https://t.me/bourgeois_ir/469
Telegram
بورژوا
خانواده محروم یا متوسط پس از بیست ، سی یا چهل سال مشقت زیر بار تحریمها آسیب میبیند. عزت و کرامت اعضای خانواده نزد یکدیگر و مقابل جامعه ذره ذره ترک برداشته و ریخته و تکههایش با هر موج آن شسته خواهد شد؛ گردن آدمی چند سال و زیر چقدر بار میتواند کج باقی بماند؟…
❤3