Anarchonomy
44.2K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
Anarchonomy
Photo
آخوندی پرسیده ایدئولوژی زنان شل حجابی که شب قدر رو احیاء می‌کنند رو چطور باید تحلیل کرد؟!.. (جالبه این جماعت نیازی پیدا نمی‌کنند ایدئولوژی مومن پیشانی پینه بسته‌ای رو تحلیل کنند که میلیون‌ها دلار از پول مردم رو بالا کشیده! زن، به تمام مشغولیت ذهنی روحانیت شیعه تبدیل شده!). بعد یه نفر اومده اینطور توضیح داده که نخ اتصال این‌ها با خدا نازکه ولی خدا نمیذاره پاره شه! و سوال کننده هم ارضاء شده ازین جواب.

لابد متوجه نیست، یا شاید هم هست، که داره میگه زنی که حجابش درسته نخ اتصالش هم کلفته، فقط این در و داف قرآن به سر، نازکند! یعنی از قبل تعیین کردن که چه قشری اتصال محکم‌تری داره، اونم در حالی که در اینطرف اتصال هستند! قاعدتا اونی که اونطرفه، یعنی خدا، باید تعیین کنه کی کلفته (ببین وادارمون کردند از چه عبارات شبهه‌انگیزی استفاده کنیم).
ازین جهال نمیشه انتظار داشت درک کنند که مغز انسان چطور کار می‌کنه و چطور نیاز خودش به توسل به نیروی مسلط بر جهان رو روی کلیشه‌های تثبیت شده جامعه خودش پیاده می‌کنه و لذا چرا این صحنه‌ها پارادوکس نیستند، تطبیقند.
5
برای اینکه بتونی خوب بنویسی باید هرروز تمرین کنی جملاتی بسازی که خودت استفاده نمی‌کنی. همونطور که محققین مدام تذکر میدن که کارهای روزمره و خانه‌داری رو نباید ورزش تلقی کرد چون تأثیری در گردش خون و تولید ماهیچه ندارند، نباید این رو هم فراموش کرد که اگه قرار باشه ذهن فقط جملات تکراری و شخصی روزمره رو تولید کنه، برای نوشتن ورزیده نمیشه. و این فقط به کار نویسندگان نمیاد.. تو مطب روانشناسان میشه دید چقدر مردم در نوشتن مشکل دارند وقتی منشی ازشون میخواد برای تشکیل پرونده شرح حال بنویسند (شاید یک روز این هم رفت در لیست معلولیت‌ها. که نتونی بنویسی چه مرگته، و چرا اینجایی). خودم سال‌هاست که این تمرین رو ترک نکردم.. نه صرفا در ساخت جمله‌های سخت، بلکه هرجمله‌ای که مال من نیست، یعنی من ازشون استفاده نمی‌کنم یا به تیپ خودم نمی‌خوره. جملاتی که یک وکیل میسازه، جملاتی که یک راننده تاکسی میسازه، و جملاتی که یک دندانپزشک که خانواده‌ش در خارج ساکن هستند میسازه، و جملاتی که خودم هم استفاده می‌کنم اما شاید سالی یکی دو بار. و این جملات تمرینی که هر روز از ذهنم می‌گذرند بدون اینکه به کلام تبدیل بشند به دنیای خوابم هم نشت می‌کنند گاهی، و ازونجایی که خواب‌ها میتونن کمپلکسی از همه تجربیات دوره بیداری باشند، آش شله قلمکاری بدست میاد که به کمدی نزدیک میشه. بعضی وقت‌ها کمدی فقط یعنی قرار گرفتن جمله‌ای در جایی که مکان خودش نیست. از منی که زیاد به زیارت اهل قبور میرم بعید نیست رویاهای شبانه‌م هم رنگ و بوی قبرستان بگیره. این بار خواب دیدم که دارم سراغ یکی از عزیزان رو که احتمال میدادم فوت کرده از کسی می‌گیرم.. وقتی پرسیدم فلانی کجاست، با دست به یکی از قبرها اشاره کرد و گفت «گذاشتمش همونجا».
این جمله رو وقتی میگن که دارن درباره سوییچ ماشین، یا یک استکان، یا ریموت تلویزیون صحبت می‌کنند، اون هم وقتی حوصله ندارن آدرس دقیق بدن، نه درباره یک آدم، که تا لحظاتی پیش زنده بوده. حسی ترکیبی از مسخرگی و تلخی رو ایجاد کرده بود که زبانم رو بند آورد. حتی بعد از بیدار شدن. مسخره چون جای این جمله اونجا نبود، و تلخ چون می‌تونست باشه. ما، عزیزان‌مون رو از همونجا (شکم مادر) می‌کشیم بیرون، و ما، بعدا میذاریمش همونجا (در قبر). لوکیشن‌ها از قبل آماده‌ست، و دیگران تو رو به ترتیب داخل‌شون قرار میدن. یک عمر حرص می‌خوریم که ما رو شیء فرض کردند گهگاه، و حرص می‌زنیم تا جرأت نکنند دوباره این کار رو بکنند، حتی هنجار اجتماعی براش تعریف می‌کنیم، اما آخرش مثل یک شیء جابجامون می‌کنند و در جای تعبیه شده قرارمون میدن.
4
اگه به قول وایکینگ‌ها قرار باشه با غرق شدن وارد والهالا بشم، یا به قول مسلمان‌ها عزراییل به سراغم اومده باشه، بله کوهی از تستوسترون هم نمی‌تونه نجاتم بده. اما چرا باید این واقعیت بدیهی رو به توضیح یک واقعیت بدیهی دیگه پیوست کنم؟ وقتی پزشک میگه فلان برند پیس‌میکر برای قلب پدرتون بهتر از بقیه برندهاست، بش میگید «اگه عمرش به دنیا نباشه هیچ پیس‌میکری جواب نمیده»؟ کاری که عضله میطلبه رو باید سپرد به کسی که بیشترین عضله رو داره. کجای این مبهمه؟ اگه بین دو ناجی، یکی یک زن بدنساز بود و دیگری یک مرد نحیف، بله باید کار رو به اون زن سپرد، ولی در دنیا چند مورد از دقیقا چنین ترکیب دوتایی رخ میده؟ دقیقا جنسیت شماست که باعث شده نیاز داشته باشید ۶ برابر یک مرد ورزش کنید تا همون مقدار عضله بسازید. دقیقا جنسیت شماست که باعث شده رکوردهای همجنس‌های شما رو مردها در تمرینات تفریحی‌شون بزنند. دقیقا جنسیت شماست که باعث شده به زن ترنسی که زن نیست در واقع، ببازید روی تشک و داخل رینگ.. و در آزمون‌های نجات غریق. بگذریم که بیشترتون حتی نمی‌پسندید عضلانی باشید.

چرا لازمه اینارو به زبان آورد؟
4
باز شاهدی دیگر بر اینکه باید تفاوت‌های جنسیتی رو جدی گرفت.
از ۵۴۰ دانشجوی دختر و پسر آلمانی خواستن داخل اتاقی بشینند که دماش عمدا توسط محققین از ۱۶ درجه تا ۳۲ درجه تغییر میکرده و به مجموعه‌ای از تست‌های ریاضی، استنتاجی و منطقی پاسخ بدن. بابت پاسخ درست مبلغی پول به عنوان جایزه بشون پرداخت میشده (یعنی مشوق قوی برای دقت کردن روی سوال وجود داره).
هرچه دما به سمت ۳۲ نزدیک‌تر میشده، و یعنی گرم‌تر بوده، دخترها به سوالات بیشتری جواب صحیح دادن، و برعکس پسرها هرچقدر به دمای ۱۶ نزدیک میشده، و یعنی خنک‌تر میشده، هم تعداد سوالات بیشتری رو پاسخ دادند هم تعداد پاسخ‌های صحیح‌شون بیشتر بوده. و البته در بعضی از تست‌ها، دما تأثیری روی عملکرد هیچ‌کدوم نداشته.

وقتی فمنیست‌ها میخوان کولرهای گازی هم عادلانه تنظیم بشن، یعنی دنبال حد وسطند. ولی هرچیزی وسطش عادلانه نیست، چون وسطش جای درستی نیست. اگه بیشتر افراد مردند، بهتره دمای محیط مردانه باشه، و اگه بیشتر افراد زن هستند بهتره دما زنانه باشه. و اگه هر دو به یک اندازه‌اند، بهتره محیط‌شون تفکیک بشه. و بله هر تفکیک جنسیتی، ارتجاعی نیست!
4
پلی کنید...
تا بعدی رو بنویسم
دستگاه گوارشی که نرمال نیست گهگاه باعث میشه بعد از خوردن غذا به وضعی دچار شم که خوشحال باشم رضاخان اسلحه رو از دست مردم ایران جمع کرد وگرنه ممکن بود در اون لحظه در دسترسم باشه و معده‌ای که در حال انفجاره، با ترکاندن جمجمه‌م به آرامش برسونم. به دلایلی، حالت تهوع مزین میشه به لرز. حتی اگه وسط مردادماه باشم.‌. گویا دچار شوکی میشه که گردش خون بیشتری میطلبه و در این رقابت خون‌خواهی، به اعضاء دورافتاده سهم کمتری میرسه، و دستان و پاهام شروع می‌کنند به یخ زدن. تنفس غیرارادی جوابگوی این بلبشوی بیولوژیک نیست و به ناچار با اراده خودم نفس‌های عمیق می‌کشم و سریع. اون خونی که کمتر به نوک پاها می‌رسید، به تدریج کمتر هم به مغز می‌رسه، نیرویی عجیب وادارت می‌کنه چشمات رو ببندی. حتی از نگاه کردن به یک صفحه سفید کاغذ هم خسته میشم.. خودش میدونه که شبکیه چشم اکسیژن رو مثل وانت های آمریکایی می‌بلعه، و خودش وادارم می‌کنه موقتا جلوی این مصرف بی‌حساب رو بگیریم.‌ از حساب کردن خسته میشم، حتی حساب اینکه چند کاراکتر دیگه رخصت دارم برای اتمام متن یک توعیت. حالتی که اگه شیفته زیستن هم باشی، توانش رو نداری. حالتی که اگه درست در کنارم یک گربه در حال جویدن گلوی یک نوزاد باشه، میتونه خیالش از دخالت من راحت باشه. حالتی که همون مغز گرسنه مانده هی میپرسه برای چی برای ادامه حیات باید این دست‌اندازهای از نفس انداز رو تحمل کنیم؟ که من هر دفعه با «خفه شو فعلا» جوابش رو بدم. حالتی که میگی یکی ازین دفعات، دفعه آخرم خواهد بود حتما. اما دراز کشیدن و پتو تا زیر گلو بالاکشیدن و عمیق نفس کشیدن و به ذهن مزاحم خفه‌شو گفتن، دوره بد رو به سرانجام می‌رسونه و درست در اون لحظه همه‌چیز روند معکوس پیدا می‌کنه. خونی که خیلی سر نزده بود به دست و پا، با قدرت جریان پیدا می‌کنه به هرجایی که داشت فراموش می‌کرد. لحظه‌ای که استیلای خون به تمامیت بدنت با گرمای همراهش ترکیب میشه، لذتی عمیق داره که با هیچ ماده مخدری قابل دستیابی نیست. قلبی که داشت پمپاژهای المپیکی خودش رو انجام میداد، آرام و قرار می‌گیره و مغزی که داشت رو به سیاهی می‌رفت، غرق سفیدی و تازگی میشه. انگار که دستت به کلیدی خورده باشه و از کهنسالی پرت بشی به نوجوانی. مغزی که در برابر هیجان این از قبر برخواستن چنان بی‌جنبه‌ست که بلافاصله بت میگه چطوره یه کار تازه رو شروع کنیم و دنیا رو بترکونیم؟ که باز هم باید بش بگم «خفه شو فعلا».

این سیکل‌های سیاه و سفیدی میان و میرن و تو رو با یک غم خاکستری ول می‌کنند.. که من یک ارگانیسم در حال تقلا هستم. مجموعه‌ای از سلول‌ها و اسیدها و پروتئین‌ها و باکتری‌ها که ریختن روهم و با این توهم که باید به هر قیمتی مغز رو سرپا نگه دارند در تلاشی عجیب و خنده‌دار گرفتارند. توهمی که شاید خود مغز بشون تحمیل کرده. که شاید چون خودش دچار این توهمه که دنیا جای جالب‌تریه اگه این هم توش فعال باشه. و اگه.. و اگه به این ذهن متوهمم بگم جهانِ بود و بودن، نبود تو رو حتی حس نخواهد کرد، این اونه که بم میگه «خفه‌شو فعلا».

عقلی داریم که از دل عقل‌مون بیرون میاد و به مادر خودش میخنده. عقلی که عقلِ فعال‌مون و ارگانیسمی که به بردگی گرفته رو تماشا می‌کنه، و میخنده. عقلی که براش مهم نیست چی پیش میاد.
6
Tell me "you should see a gastroenterologist you fucking moron" and I'll shoot you in the head. No joking.
اگه این وقت و انرژی که ژاپنی‌ها صرف ترسیم بدن زن می‌کنند رو صرف سکس باش می‌کردند الان این وضعیت زاد و ولدشون نبود. تو کشوری که در یک شهر ممکنه دست همه تصاویری ازین قبیل ببینید، ممکنه ۴۰ درصد مردان باکره باشند!
رهبران کاریزماتیک فقط بدرد انقلاب‌های خیابانی‌و رژیم‌چنج نمی‌خورند، گاهی لازمه یک رهبر وجود داشته باشه تا به خردجمعی که خیلی خردمندانه نیست لگد بزنه. جوامع توسعه‌یافته هم در فقدان چنین رهبرانی رو به قهقرا می‌روند. اوج موفقیت در رهبری در این کشورها تنزل پیدا کرده به کنترل بدهی‌ها، پایین نگه داشتن بهره بانکی، افزایش اشتغال، رقابت‌پذیرتر کردن صنعت و ازین دست اقدامات کلان اقتصادی! اگه کینگ یا امپراطوری هم وجود داره، خودش تبدیلش شده به سلبریتی حاشیه‌ای، و خدم و حشمش به موزه زنده!
این کشورها خوب مهندس و حسابدار می‌سازند، اما در تولید رهبر لگدزننده عقیم شده‌ن.
🤔2
صحنه ترحم برانگیز و تأسف برانگیز و تأمل برانگیز و همه‌چی برانگیز این روزها، مردان و زنان ایرانی هستند که نیم کیلو گوجه سبز خریده‌اند، یا ۲۵۰ گرم توت، یا ۴۰۰ گرم آلو، یا یک پیاله توت‌فرنگی یا پنج عدد زردآلود! در حالی که همین‌ها یا پدر همین‌ها، همین چهار دهه پیش، همین‌ میوه‌ها را با جعبه به خانه می‌آوردند! و اضافه می‌آمد، که یا خشک می‌کردند، یا مربا می‌کردند، یا ترشی می‌‌انداختند، یا شراب می‌انداختند، یا لواشک میساختند.
بله، زیر سایه بی‌کفایت‌ها ارزش پول ملی سقوط کرد، اما این تنها اتفاق رخ داده نبود. چپ ایرانی، آنقدر تنبان خودش را به عبای حکومت اسلامی بند کرده که یا حواسش نیست چه اتفاقی افتاد، یا دلش نمی‌خواهد حواسش باشد. اتفاقی که افتاد این بود: قابلیت باغات ایران، دیگر متعلق به ایرانیان نیست. متعلق به مشتری جهانی است، خریداری که نظام سرمایه‌داری دست و پا کرده. در یک نظام محلی، که از قضا کمونیسم فقط در چنین قالبی می‌توانست کار کند، من صاحب خود باغ نبودم، یا یک باغدار صاحبش بود یا دولت محلی، اما من در قابلیتش شریک بودم. بعدها راست‌ها با زرنگی با چرخاندن این مفهوم به مردم دنیا قبولاندند کمونیست‌ها می‌خواهند صاحب چیزهایی باشند که پولش را نداده‌اند! اما مسئله این نبود. مسئله این بود که داخل جامعه محلی بودن میبایست مزیتی می‌داشت به بیرون از آن بودن. اگر انار فقط در دو کشور دنیا می‌تواند به بار بنشیند و همینقدر خوش‌رنگ و خوش‌طعم باشد و تو در یکی از آن دو کشور زندگی کنی، باید زندگی‌ات پرتر باشد از آن انار، تا مردمی که خارج از آن کشورند. مزیت‌های محلی، از مهم‌ترین پیونددهنده‌هایی است که هم ساکنین محلی را در کنار هم نگه میدارد، و هم به لوکالیسم معنا می‌دهد. وقتی تمامیت این مزیت‌ها در اختیار خریداران بین‌المللی قرار می‌گیرد، من سهم لوکال نخواهم داشت، و بدون این سهم چرا باید پایبند این محل بود؟ یک خارجی آمده باغ سیب محل من را خریده، سرمایه‌گذاری می‌کند، سیبش را جمع می‌کند و می‌برد جایی دورتر ازینجا. من کجای این معادله‌ام؟ توده ایرانی از توده‌ای که خوش شانس بوده که بهره‌مند از مزیت‌های به اشتراک‌گذاشته محلی است تبدیل شد به مصرف‌کننده جهانی که از بدشانسی در ارزان‌ترین بازارکار جهان قرار گرفته! این اتفاق در ایران افتاد، و در حال افتادن است، و اگر تا الان به سرحد نهایت خود نرسیده به خاطر ایزوله ماندن اقتصاد ایران از بازار جهانیست، وگرنه اراده‌‌ش با تمام قوا فعال است. چپ ایرانی در برابر این به باد رفتن سیستماتیک بستر لازم برای آرمان کمونیسم و محلی‌گرایی چه واکنشی داشت جزء تماشا؟
3
هر از چندی برای توجیه حجاب، نمایشی از استدلال اجرا می‌کنند که در نهایت به استندآپ کمدی تبدیل میشه. و کل نمایش هم مبتنی بر یک مثال پیش پا افتاده‌ست. اندفعه هم نوبت گوجه سبز شد: همونطور که من گوجه‌سبز میخورم شما دهنتون آب میفته، بدن شما زنان هم اگه پوشیده نباشه دهن ما مردها آب میفته، پس خواهرم حجابت را! (البته اجرای این یکی به نحوی بود که فکر کردم ابتدا به ساکن کمدیه، بعد دوستان گفتن جدیه).
واکنش عمومی غالب به این مثال‌بازی‌ها اینه که: وای دیدی چه وقیحانه ما رو با یه گوجه‌سبز یکی کرد؟
اما این مهم نیست. جواب این نمایش، این نیست. چون میتونه با «فقط یه مثاله، چرا بتون برمیخوره» از زیرش در بره.
موضوع اصلی اینه که فرض بر این قرار گرفته که بده دلمون آب بیفته! خب چرا بده؟ اگه کسانی انقدر حوصله دارند که جواب این مهملات رو بدن باید روی این موضوع تمرکز کنند، نه خود مثال‌.
متأسفانه این فرض به یک اصل بدل شده در جامعه اسلامی، در حالی که خیلی طبیعیه که مرد از دیدن بدن زن تحریک بشه، و خیلی خوبه که تحریک بشه، که اتفاقا یعنی زنده‌ست، یعنی سالمه، و یعنی نرماله.
این جماعت از مردی که زیاد تحریک میشه ولی به حقوق هیچ زنی تعرض نمی‌کنه، می‌ترسند.
4
- گشنگی اصلا مطرح نیست، تشنگیه که مطرحه.. ۱۶ ساعت

- من و داییت سن تو بودیم با زبون روزه زمین درو می‌کردیم

- چجوری میشه؟

- زیر آفتاب

- من مثل شکوفه گیلاس میرم بیرون، تا سر خیابون نرسیده مثل چوب خشکیده میشم، چجوری میشه با زبون روزه درو کرد؟

- تیرماه اونم

- چجوری میشه؟

- ما روغن می‌خوردیم آخه، شما چی می‌خورید؟ مربا! شما روغن نداره بدنتون

- روغن چه ربطی به آب داره؟

- ربط داره، روغن آدمو نگه میداره

- کلیه‌شون از کار نمیفتاد؟

- تو دیدی کلیه ما خراب باشه؟ داییت کلیه‌ش خرابه؟

- نه

- همین

- چجوری میشه آخه؟

- هی میگه چجوری میشه، روغن میخوردیم.
8
تصور ترامپ از آبادانی قرابت زیادی داره به تصور خیلی از تاجران دنیا از توسعه. در مورد کره‌شمالی هم می‌گفت اگه شرایط ما را بپذیرند پتانسیل خیلی زیادی دارند و می‌توانند به یک کشور قدرتمند تبدیل بشوند! الان همون وعده سرخرمن رو داره به ما و بقیه ناظران میده. برج‌سازان قَدَر دنیا رفتند در دبی بلندترین‌ها و بزرگترین‌ها و مدرن‌ترین‌ها رو ساختند و بعد گفتند «ببینید چه کرده امارات». غافل ازینکه اصل اون توسعه در ارتفاعات برج‌ها نبود، بلکه در زیربنای حاکمیتی بود. کشورداری و حکمرانی این کشورها عقلانی‌تر شد، سپس این برج‌ها و مال‌ها و تفرجگاه‌ها بش چسبید. لاکشری‌ترین هتل‌های بالای هشتاد طبقه رو میشه در پیونگ‌یانگ و تهران بنا کرد، بدون اینکه ذره‌ای از ارتجاع کاسته شه. جمهوری‌اسلامی بدون تغییراتی که کل هویت و موجودیتش رو زیر سوال میبره نمیتونه حکمرانی عقلانی رو اجرا کنه. البته شاید ترامپ هم به این مسئله واقفه و فقط داره دل شنونده رو خوش میکنه که این معاملات جهانی، همش بین دولت‌ها و شرکت‌ها نیست و مردم هم منتفعند. چون این روزها شعار ریاکارانه و مزورانه «پس مردم چی؟» خیلی رواج داره بین رسانه‌ای‌ها و اکتیویست‌ها. اما اون چه که بولدتر به نظر میاد تناقض سیاست خارجی و راهبردی آمریکاست. ترند فعلی اینه که ما به دنبال تغییر رژیم در کشورها نیستیم، فقط میخوایم کار ایکس و ایگرگ رو انجام ندن! و در این کیس خاص، فرقی بین جمهوری‌خواه و دموکرات نیست، چون کل رأی‌دهندگان آمریکایی موافق تغییر رژیم نیستند دیگه. اما به تبع سیاستمدارانی که تابع افکار عمومی‌اند، این رأی‌دهندگان هم دچار تناقضند. اگر شما صلاحیت و کفایت این رو دارید که تعیین کنید چه رژیمی باید چه کاری را انجام بدهد یا ندهد، پس صلاحیت و کفایت تعیین اینکه چه رژیمی بماند یا نماند را هم دارید‌. و اگر دارید میگید صلاحیت و کفایت اینکه تعیین کنید به صلاح جهان است که چه رژیمی بماند یا نماند رو ندارید، برحسب چه اعتباری می‌خواهید تعیین کنید که به صلاح جهان است که فلان کشور سلاح اتمی داشته باشد یا نداشته باشد؟
رأی‌دهنده آمریکا مثل سیاستمدار آمریکایی در وضعیتی گیرکرده که هیچ سمتی ازش دلخواه نیست. از طرفی دیگه نمیخواد پلیس جهان باشه، چون هم پول زیاد می‌خواد و هم خون زیاد. و از طرفی میدونه اگه قید پلیس بودن رو بزنه، هفت‌تیرکش‌های بی‌سر و پایی مثل چین و روسیه که به هیچ‌چیز پایبند نیستند قواعد دنیا رو طراحی خواهند کرد و آمریکا هم مجبور خواهد شد به اون قواعد تن بده، که در دراز مدت روی زندگی آمریکایی هم تأثیر خواهد گذاشت.
بنابراین فعلا نقش پلیس چلاق رو بازی می‌کنند. پلیسی که هست، ولی خیلی خودشو قاطی نمی‌کنه.


https://t.me/mamlekate/42735
3
در برابر پختگی سیاسی بریتانیا، خامی ما بیشتر عیان میشه. هموطنان جهان‌سومی من ازینکه مردم این کشور بین ماندن در یا خروج از اتحادیه اروپا گیر کردن نتیجه می‌گیرند که «بفرما، اینهم نتیجه دموکراسی.. مثل خر در گل مانده‌اند». اما این گرفتاری انگلیسی دقیقا داره پختگی انگلیسی رو نمایش میده. باید اعتراف کنم که حتی خودم هم اشتباهات زیادی داشتم. مثلا تصورم این بود که راه انداختن حزب نیاز به پروژه‌ای چندین ساله داره. اما نایجل فاراژ مثل یک معلم بم یاد داد که اینطور نیست، بلکه در یک سیستم کارآمد، چابکی به حداکثر می‌رسه. مهم پیگیری سیاست‌هاست، حزب فقط یه ابزار موقته. میشه مثل یه آچار انداختش دور و یکی دیگه خرید. فاراژ چند هفته پیش حزب برگزیت رو تأسیس کرد و حالا در همین فاصله کوتاه در انتخابات پارلمانی اروپا پیروز شد! تا الان چنین چیزی سابقه نداشته. در واقع این حزب فوق‌العاده جدید، تونست بیشترین کرسی مختص به هر حزب رو از آن خودش کنه! در همین اتفاق یک عالمه درس هست از فعالیت سیاسی، برندسازی، ذکاوت در هدایت افکار عمومی، هوشمندی در طراحی پیام، و در انتقال پیام، و در تبلیغات. فاراژ قبلا هدایت UKIP دست راستی رو به عهده داشت، که خیلی به موقع ازش کشید بیرون. دقیقا مثل یه مربی فوتبال که میدونه کی باید تعویض انجام بده. UKIP خودشو نتونست با تغییرات وفق بده، اونم در چه بازه زمانی؟ داریم درباره تطبیق‌پذیری در یک بازه فاکینگ ۶ ماهه صحبت می‌کنیم! همینقدر باید فرز بود در زمین بازی بریتانیا. فاراژ می‌دونست که همه مطالبات در برابر قضیه خروج، حاشیه‌ای به نظر میان، پس تمام مطالبات دیگه رو کنار گذاشت و مثل لیزر فوکوس کرد روی خروج. تو خیابون میلک‌شیک پرت میکردن به سمتش، تا قید حضور خیابانی در بین مردم رو بزنه، ولی نزد. فقط تو خاورمیانه بین مردم بودن یک فضیلت اخلاقیه، تو بریتانیا یک ضرورت سیاسیه. کتک هم بخوری باید بری بین رأی‌دهنده‌ها، باید حرف بزنی، صحنه‌گردانی کنی. باید پنج صبح بیدار بشی، تا نه شب سگ دو بزنی، برای طراحی پیام، و انتقالش به رأی‌دهنده. فاراژ ابتدا با طرح رفراندوم آب ریخت تو لانه مورچه‌های گلوبالیست، و حالا خودش کنترل لانه رو بدست گرفته! و همه در چارچوب دموکراسی و در چارچوب قانون اساسی.


۴۰۰ سال از انگلستان عقبیم. تخفیف هم نمیدم.


https://twitter.com/Nigel_Farage/status/1132914409599373313?s=19
4
نفر وسط رو راه دادن به مسابقه فقط به این دلیل که عشقش کشیده تو فرم ثبت نام جلوی سوال جنسیت بنویسه «زن»! و اون دو زن طرفینش که واقعا زن هستند مجبور بودند با این مرد مسابقه بدن. خوشبختانه هر دو تونستن ازش خیلی جلو بزنن و نفر اول و دوم بشن، اما همیشه مرد جاسازی شده در رقابت به این راحتی عقب نمیمونه. و این وضعیت مضحک که نوعی دهن‌کجی به واقعیت‌های علمیه رو چه کسانی بوجود آوردند؟ دقیقا همون‌هایی که اگه به نقش انسانی در تغییرات اقلیمی به دیده تردید نگاه کنی بت میگن «منکر علم»!
اما چیزی که تأسف‌بارتره اینه که زن‌ها تحریم نمی‌کنند این نمایش مسخره رو.‌ لابد فکر می‌کنند راه غلبه بر این بی‌انصافی، بُردن مردهای شرکت‌داده شده‌ست. ولی این راهکار خیلی کودکانه‌ست، و جواب هم نخواهد داد.
6
روزی یک پیام دارم که «چطور زبانتون انقدر خوبه؟ میشه راهنمایی کنید چطور می‌تونم انگلیسیم رو تقویت کنم؟». به والله متعجبم این تصور نادرست چطور ایجاد شده که من زبانم خوبه. وقتی برای اولین بار برای یک توریست آلمانی عکس گرفتم فهمیدم تفاوت کیفی خروجی سیستم آموزش و پرورش ما با خروجی آموزش و پرورش آلمان، متناظر است با تفاوت سمند ما و بی‌ام‌و آن‌ها، بدون ذره‌ای اغراق. احساس پسری رو داشتم که مادرش یک عمر اشکنه و کله‌جوش به خوردش داده و ناگهان باید بره رو تشک و با کشتی‌گیری گلاویز بشه که از بچگی ماهی چهار کیلو گوشت میخورده. با این که عکس رو براش گرفتم و به ایمیلش فرستادم و کاری که هدف مکالمه بود محقق شد، اما مکرر با «چیزی از ارزش‌های من اشکنه‌خور کم نمیشه» به خودم دلداری می‌دادم. آنچه که مشهود بود این بود که ناتوانی من، که انعکاسی از ناتوانی همه ماست، یه اشکال سیستماتیکه، نه صرفا ندانستن معنی چند لغت. اینکه گرفتار یک ضعف ملی‌ام هم به دلداری قبلی پیوست شد و قدرت تسکینش رو افزایش می‌داد. اما یه چیزی این تسکین مضاعف رو خنثی می‌کرد: پسر تازه این جرمن بود، اگه یک بریتانیایی لیورپولی به پستم می‌خورد چه‌طور ضربه‌ام می‌کرد؟
نه عزیزان بزرگوار، زبان من نه تنها خوب نیست، بلکه خیلی ضعیفه، و فاصله‌ای که دارم با اونجایی که باید می‌بودم انقدری هست که در برابر امام و شهدا شرمنده‌ام. تنها تفاوت من، با بعضی از شما، اینه که از وقتی هنوز بلوغ جنسی‌ام تکمیل نشده بود در انجمن‌های خارجی با انگلیسی‌زبان‌ها بحث می‌کردم. گاهی از لحاظ تعداد پست، جزء پنج کاربر اول می‌شدم، و گاهی پست‌های من جزء لایک‌خورترین‌ها و بحث‌راه‌اندازترین‌ها می‌شد، چون از بقیه یاد گرفته بودم که چطور مختصر بنویسم و مفید، و ترکیبش کنم با کمی شوخ‌طبعی (عشق اولم رو هم همونجا پیدا کردم. دختری که وقتی حرف میزد درمانده میموندی که مبهوت لطافت صداش بشی یا کیفیت لهجه‌ش). اینکه در یک جمع بپذیرنت، خیلی تأثیر داره در یادگیری، چون از حاشیه به مرکز توجه منتقل میشی و اونجا دیگه فقط شنونده نیستی، بلکه بقیه ازت انتظار اظهارنظر دارند. این تمام خوش‌شانسی من بود. و گرنه صدها فرسخ عقبم از کسانی که زبان‌شون خوبه.
اگه به هرحال نصیحتی از من می‌طلبید، که در جایگاهش نیستم البته، ولی خوشم هم نمیاد از بی‌جواب گذاشتن این مطالبه وجهه تبخترآمیزی برام ایجاد شه، می‌تونم توصیه کنم کانال ممممم‌انگلیش رو در یوتیوب دنبال کنید، که لینکش رو اینجا می‌ذارم:
https://www.youtube.com/channel/UCrRiVfHqBIIvSgKmgnSY66g

این خانوم معلم استرالیایی نکات مفیدی رو هم در کلیات یادگیری انگلیسی ارائه میده، و هم در تلفظ صحیح کلمات، و ادای درست جملات. همین‌ها رو باید کلی پول بدید تا در کلاس‌ها با همین کیفیت و خوش‌رویی براتون بیان کنند (هشدار: ممکنه گاهی بخواهید دست دراز کنید به سمت مانیتور و لپش رو بکشید). فقط مشکلش اینه که خیلی وراجی می‌کنه تا یک مطلب مختصر رو بگه، و اگه ندیده بودم سلبریتی‌های مرد وراج یوتیوب رو می‌گفتم این یک وراجی زنانه‌ست، اما نیست، این وراجی عمدی یوتیوبی برای طولانی‌تر کردن زمان ویدئوهاست. البته این مزیت رو داره که چون خود وراجی رو درست و شمرده انجام میده، ازش می‌تونید به عنوان تمرین لسنینگ استفاده کنید. همه ویدئوها هم زیرنویس صحیح دارند.

توصیه بعدی هم درواقع یک آنتی‌توصیه‌ست. معمولا سفارش میشه که: می‌خوای زبانت خوب شه؟ نیویورک‌تایمز بخون!.. من هم ازون طفلک‌هایی بودم که به این توصیه عمل کردم، اما راه پربازدهی نبود. چون چنین نشریاتی، مخاطب نخبه رو هدف قرار دادن و هدف نویسنده به وجد آوردن کسانیه که با متن‌های ساده و معمولی راضی نمیشن. با این مبالغ اشتراک، باید دلیل موجهی جور کنند که خواننده حس کنه پولی که داده هدر نرفته‌. بنابراین سختی این متن‌ها یک سختی عمدیه، و به کار روزمره نمیاد. هر زبانی، اول زبان عامه‌ست بعد زبان نخبه‌هاش. برای یادگرفتن انگلیسی هم باید چشم به لب‌ها و قلم عوام انگلیسی‌زبان دوخت‌. برای همین مثلا وبلاگ‌های شخصی و کامنت‌هاشون بازده بالاتری دارند تا نیویورک‌تایمز‌ و نیویورکر. اگه کلمه‌ای رو بلد باشید که فقط فارغ‌التحصیلان هاروارد استفاده می‌کنند، اونم سالی دو سه بار، ولی نتونید جواب مردم عادی رو بدید، فایده‌ای نداره‌.

و توصیه سوم اینه که در کنار پرداختن به محتویات خام درسی مثل گرامر، که لازم هست، شبکه بسازید. بدون ارتباط با آدم‌ها نمیشه زبان آدم‌ها رو یادگرفت. حتما به یک چیز، به یک حرفه، یا حتی به یک سلبریتی علاقه‌مندید. همون علاقه‌مندی‌ رو در گروه‌های انگلیسی‌زبان که در اون علاقه با شما شریکند، دنبال کنید. بچه‌ای که انقدر فن تیلور سوئیفته که هرروز تو پیج طرفدارانش میپلکه، حتی ناخواسته، بیشتر و بهتر زبان یاد گرفته تا اون‌‌هایی که هرروز روی کول پدر و مادرشون سوارند تا بروند به کلاس و برگردند.
9
همه مشتاقانه و کنجکاوانه و حتی حریصانه پیگیر اخبار این جنایت هستند تا از لایه طنزآمیزش عبور کنند و بفهمند دقیقا چه خبر است و اصل مطلب که در پشت پرده قرار گرفته چیست. و برای مایی که اطلاعات ناقص داریم همه احتمالات روی میز باقی هستند.‌ اما یک واقعیت مافوق همه احتمالات است: ایدئولوژی جمهوری‌اسلامی از هر نوع اعتبار اخلاقی تهی شده است!
می‌توان ساعت‌ها بحث جدی و شوخی کرد که چه اتفاقی افتاد و چرا افتاد، هر مقدار ازین حرف‌ها و تحلیل‌ها که درست باشد تفاوتی در این واقعیت ایجاد نمی‌کند. چه رخدادهایی که ما فکر می‌کنیم عمدی بوده‌اند سهوی بوده باشند و چه اتفاقاتی که ما فکر می‌کنیم سهوی رخ داده‌اند عمدی بوده باشند، تفاوتی در این واقعیت ایجاد نمی‌کند. نه خود حاکمیت، نه حامیانش، نه مخالفانش، هیچ‌کس، کنترلی روی روند این تهی‌شدگی ندارد و نمی‌تواند داشته باشد. همانطور که وقتی چیزی وارد جریان گرداب می‌شود، برای تمام ناظران غیرقابل بازگشت خواهد شد. جمهوری‌اسلامی چنان تمام شده که حتی دستگاه پروپاگاندای آن هم بینش لازم برای درک اینکه به دست خود در حال نمایش این خالی‌شدگی‌ست ندارد!

جنازه سلیمان به یک عصا بند بود. یا فکر می‌کردند هنوز زنده است یا جرئت نداشتند امتحان کنند که هست یا نه. در نهایت یک موریانه عصا را خورد و هیکل سلیمان افتاد. ما در مرحله پس از مرگ سلیمان، و قبل از شکستن عصا هستیم. زمان می‌برد اما دفعی خواهد بود. خیلی سریع و خیره‌کننده.
3
‏احتمالا در مراحل بعد: تبدیل سپاه قدس به یک نیروی بین‌المللی که بتونه مستقل از تهران به فعالیت ادامه بده. کسب درآمد از منابع مختلف، و خرج کردنش در مناطق مختلف. چیزی که حزب‌الله فعلی در برابرش یک شوخی باشه.

یک کشور هشتادمیلیونی، بهمراه میلیون‌ها نفر دیگه در خاورمیانه، هیزم آتشی شدند که شهوت در قدرت ماندن آخوندهای شیعه روشن نگهش داشته، و تازه هنوز بزرگترین شعله‌هاش رو ندیدیم.
4
اگه روزنامه کیهان رو حنجره رهبر در نظر بگیریم، که بارها ثابت شده همینطوره، باید به موضعش در برابر مذاکره دقت کرد. امروز از روزنامه‌های اصلاح‌طلب، که به درستی بشون میگه زنجیره‌ای، گله داشت که چرا سفر شینزو آبه به ایران رو به عنوان یک میانجیگری بین ایران و آمریکا معرفی می‌کنند در حالی که قراره فقط پیام‌رسان ترامپ باشه. عبارت پیام‌رسان ترامپ رو دقیقا خود شریعتمداری به کار برده.
اما توضیحی داده نمیشه که اگه قرار به ارسال یک پیام بود، چه نیازی بود به سفر مقام بلندپایه یک کشور صنعتی که با کلی تشریفات همراهه؟ خصوصیت همه پیام‌ها اینه که ابتدا و انتهاشون از قبل بسته شده، برای همین هرکسی میتونه حاملش باشه‌. اما در برنامه‌ای مثل یک میانجیگری، بحثی وجود خواهد داشت بین طرفین، که انتهاش در خود جلسات بدست میاد. شریعتمداری دوست نداره این‌طور به نظر برسه که چیزی برای بحث کردن وجود داره، چون حتی مردم کوچه و بازار هم واقفند که بدون دادن امتیاز نمیشه نتیجه‌ای ازین بحث‌ها گرفت، و ازونجایی که نظام امتیاز خلع سلاح هسته‌ای رو قبلا به طرف مقابل داده، این‌بار باید چیزهای دیگه‌ای بش اضافه کنه.
اما چرا ژاپن؟ کشوری که نه ربطی به منطقه خاورمیانه داره، نه نقشی در برجام داشته، و نه به زبان آیت‌الله‌ها آشناست، نه اصولا اهل درگیر شدن در مناقشات بین‌المللی! اون هم در زمانی که خودش گرفتار ماجراجویی همسایه اتمی خودشه.
گویا از وقتی عمان برای نتانیاهو فرش قرمز پهن کرد، از چشم ولی فقیه افتاد، انگلیس و آلمان و فرانسه هم چنان درگیر مسائل داخلی خودشون هستند که نمیشه ازشون انتظار پرداختن به موضوع ایران رو داشت، مخصوصا اینکه هر سه ضدترامپ هستند. در واقع جمهوری‌اسلامی از عمان دل خوشی نداره و آمریکا از اروپا‌. پس نیاز به کشور دیگه‌ای هست. اما چرا یه کشور اسلامی آسیایی نه؟ چرا مالزی نه؟ چرا اندونزی نه؟ یا در بین غیراسلامی‌ها، چرا آفریقای جنوبی نه؟

به نظر میرسه ژاپن نگران درگیری ایران و آمریکا نیست (چرا باید باشه وقتی پنتاگون در عرض یک هفته می‌تونه ایران رو به لیبی۲ تبدیل کنه بدون اینکه کک اقتصاد جهان بگزه؟)، بلکه نگران درگیری ایران و عربستانه. در سال‌های اخیر بن‌سلمان سرمایه قابل توجهی رو در اختیار ژاپنی‌ها قرار داده و ژاپن هم به سرمایه‌گذاری در طرح‌های توسعه‌ای بن‌سلمان امید بسته. هر نوع بهم‌ریختگی و بی‌ثباتی میتونه این برنامه‌های دراز مدت رو با خطر جدی مواجه کنه. علاوه بر جلوگیری از درگیری مستقیم، باید برای درگیری‌های غیرمستقیم و نیابتی هم فکری کرد و وضعیت یمن بالاخره باید تعیین تکلیف شه. هرچند حوثی‌ها مدعی‌اند که مستقل از جمهوری‌اسلامی عمل می‌کنند (و اتفاقا دلیل خوبی هم برای این ادعا دارند، چون دعوای این‌ها با آل‌سعود خیلی قدیمی‌تر از خود جمهوری‌اسلامیه!)، اما ساپورت‌های لجستیکی گاه و بیگاه سپاه خطرشون رو از همونی که همیشه بودند بیشتر کرده. و ازونجایی که زندگی معقولی ندارند می‌تونن تا ابد به آزار و اذیت همسایه شمالی‌شون ادامه بدن بدون اینکه چیزی بدست بیارن.
با توجه به پول‌هایی که داره از سمت شرق آسیا به سمت خلیج و برعکس جابجا میشه، از قضا ژاپن باید هم وارد میانجیگری بشه. از طرفی دستش بدون وعده و وعید هم نیست. آقای زنگنه، و حتی آبدارچی میلیاردرش، می‌دونند که دیگه دوران اهمیت داشتن ایران در بازار نفت دنیا به پایان رسیده. صادرات نفت به نصف و حتی یک سوم کاهش پیدا می‌کنه و بازار جیک هم نمیزنه. تمام چیزی که ایران در نفت بود، به زودی عراق خواهد بود. تنها روزنه امیدی که برای ایران در بازار انرژی وجود داره، گازه، و برای توسعه گازی‌ای که ایران رو بتونه به یک صادرکننده جهانی تبدیل کنه، مساعدت تکنولوژیک ژاپن می‌تونه خیلی مفید واقع بشه‌، علاوه بر اینکه خودش یک خریدار هم هست.

همواره موضوع اصلی، پول است. ولی تا اونجایی که این بازی سوداگرانه به گوشت قربانی‌ای به نام «وطنم ایران» مربوط میشه، ترجیح میدم نقش اروپایی‌ها کمرنگ‌تر و نقش آسیایی‌ها پررنگ‌تر بشه. حتی اگه این آسیا شامل نره‌غول بی‌عفتی مثل چین باشه، چه برسه به برادران نجیب ژاپنی. مقایسه کنید طرز برخورد بنیانگذار هواوی رو با طرز برخورد اتحادیه اروپا. هواوی رو رسما به صلابه کشیده‌اند اما بنیانگذارش که خودش کمونیسته میگه ما نباید دنبال انتقام از شرکت‌های آمریکایی باشیم! در حالی که دادگاه‌های اروپا هرروز دارن به بهانه‌ای گوگل و مایکروسافت و فیسبوک و بقیه رو خفت می‌کنند، فقط به خاطر این گناه که زیادی گنده هستند!
بله حقوق بشر و آزادی و حق انتخاب سرنوشت ما ایرانیان، به بیضه مبارک آسیایی‌ها هم نیست، اما حداقل مثل اروپایی‌ها روی آیت‌الله‌ها غیرت ندارند!
گاهی جملاتی رو میشنوی از کسانی، که توقع داری از تیپ دیگه‌ای از افراد بشنوی. از جو روگان انتظار نمیره جملات حکیمانه بگه، ولی گاهی میگه. این بار گفت: «آدم‌های زیادی وجود دارند که میخوان خاص باشن، اما براش هیچ زحمتی نکشند».
اینو داشت درباره کسانی می‌گفت که خودشون و دیگران رو با برچسب‌های هویتی مسخره کردند، مثل مردی که خودش رو زن معرفی می‌کنه و بعد میره تو مسابقات زنان شرکت می‌کنه. که این روزها زیاد شده. می‌خواست بگه تو میخوای خاص باشی، میری خودتو قاطی زن‌ها می‌کنی، و خب تو جمع زن‌ها کسی که زمخت‌تره و بزرگ‌تره و خشن‌تره خاص به نظر میاد، ولی این خاص بودن از هیچ زحمتی حاصل نشده، صرفا یه روز صبح پاشدی گفتی من زنم!
اینو برای مصادیق دیگه‌ای هم میشه و باید در نظر گرفت‌. برخلاف ژست‌های عارفانه، تلاش برای خاص بودن اصلا سطح پایین و چیپ نیست. برعکس تلاش برای خاص بودن ارزش داره... ولی به شرطی که واقعا تلاشی صورت بگیره.

روگان یک آدم تماما ورزشیه. این آدم‌ها نگاه واقع‌گرایانه‌تری دارند به دنیا تا مثلا یک استاد دانشگاه، چون دیدند و حس کردند و چشیدند که برای اضافه کردن هر صد گرم عضله چقدر پوست فرد کنده میشه.
4