Anarchonomy
44.3K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
چرا به چیزهایی که می‌گویید فکر نمی‌کنید ای پسران اسراییل؟

اقتصاد چین همین الانش هم اندازه اقتصاد آمریکاست اگه قدرت واقعی خرید در نظر گرفته بشه. تحریم هوآوی و اعمال تعرفه که قرار نیست سایز اقتصاد جایی رو تغییر بده. بعضی کشورها در بسیاری از زمینه‌ها مدت‌هاست از آمریکا جلو زده‌اند. الان کوچک‌ترین پردازنده جهان رو تایوانی‌ها میسازند، نه آمریکایی‌ها. اپل شیشه‌های نمای ساختمان جدیدش رو از آلمان وارد کرد چون هیچ کس در آمریکا نیست که شیشه‌های چندمتری با اون کیفیت بسازه. چطور قبلا آمریکا از این حساسیت‌ها نداشت و یهو الان داره؟ یه مشت تجهیزات شبکه از پردازنده که همیشه استراتژیک بوده مهم‌ترن؟
سیاست کلی آمریکا جلوگیری از جلو زدن دیگران نیست. سیاست کلی، جلوگیری از بهم زدن قواعد بازیه. چین، به قواعد بازی تن نمیده. دود این تن ندادن فقط به چشم آمریکا نمیره، بلکه به چشم کل مردم دنیا میره. حتی من و شمایی که ظاهرا نه سر پیازیم و نه تهش‌.
3
شاید بشه اینطور هم گفت: عقل، راه خود را پیدا می‌کند!
در شرایطی که کشور چنان به ورطه عقل‌ستیزی فرو افتاده که به این دشت لاستیک شباهت داره، رگه‌هایی از عقلانیت خودشو بیرون می‌کشه، و نه در قالب بحث آکادمیک و دیالوگ، بلکه از طریق طنز. ستاد استهلال و طلبه تراز به دست، نه به اساتید دانشگاه پاسخگوئه نه به مهندسین ناسا، نه به عقلای قوم.. فقط لب به دفاع باز می‌کنه چون سوژه فکاهی شده. این جوکه که حیثیتش رو به باد داده.. چون مردم از بحث علما سر در نمیارن، اما منطق جوک رو می‌فهمند. طنز، برملاکننده ناهماهنگی‌ها و بیریختی‌هاست، که از حرکت در خلاف مسیر عقلانیت به اون شکل افتادند.‌ در این برهوت عقب‌گرایی، این طنزه که مثل این بوته سبز خبر ازین میده که عقل هنوز زنده‌ست.


https://t.me/Aghmoallem/1946
2
به عنوان مردمی که چهل ساله از اقتصاد دولتی و حمایتگرانه و ایزوله زخم خورده نباید از تعرفه‌های وارداتی حمایت کنیم، حتی اگه دونالد شیردل پشتش باشه. اما استدلالی که در این پست در ردش آورده قانع‌کننده نیست. صحبت برادران گلوبالیست اینه که لازم نیست نگران آلومینیوم باشید، حتی اگه کاملا واردکننده شدیم، حتی اگه جنگ شد، بازرگانان راهی پیدا می‌کنند و وارد می‌کنند! اما این حرف برپایه این فرض عجیب استواره که محصولات استراتژیک کف زمین ریخته و کافیه بازرگان بره جمعشون کنه و بیاره واسه ما! در حالی که در عالم واقع اصلا ازین خبرها نیست. باید جریان نرمالی از عرضه وجود داشته باشه که جریان نرمالی از تجارت شکل بگیره. وقتی تولیدکننده یا نخواد یا نتونه یا اجازه نداشته باشه که بفروشه، از بازرگان، هرچقدر هم زرنگ و سودجو، چه کاری برمیاد؟ به سیاست ترامپ میشه این ایراد رو گرفت که شما آمریکایی‌ها خیلی بعیده دچار جنگ و تقابلی بشید که کسی نتونه یا نخواد جنسی که لازم دارید رو بتون بفروشه، و برای این احتمال انقدر کم نباید هزینه تعرفه‌بندی رو به جان خرید. ولی اصل این دغدغه رو نمیشه انکار کرد، مخصوصا برای کشورهای متوسطی مثل ایران که قدرت خیلی محدودی دارند. صنایع دفاعی ایران امروز به هیچ طریقی، حتی با توسل به بابک زنجانی‌ها قادر نیست پروانه موتور کشتی بخره. هرچقدر هم که بازرگانان زبر و زرنگ بفرسته سراغ همه شاهراه‌های روزمینی و زیرزمینی دنیا. از یک سایزی به بالاتر، خود موتور هم کسی نمیفروشه به جمهوری‌اسلامی. بازرگانان که دیگه از برادران قاچاقچی، واردتر نیستند در واردات. اگه میشد آورد، می‌آوردند. آیا اگر از سی سال پیش یک شرکت داخلی وجود می‌داشت که موتور کشتی بسازه، منطقی نبود که ازش حمایت کنند تا که امروز بدین وضعیت نیفتند؟ بله شاید خروجی اون شرکت هم در حد خروجی سایپا میشد، اما مگه میشه از وضعیت فعلی پایین‌تر هم رفت که موتور لوکوموتیو رو دارند برای ناو جنگی نصب می‌کنند؟


https://t.me/RahbordChannel/1332
2
انشاء‌الله با همین جدیت به ارتکاب این اشتباهات استراتژیک ادامه بدن.
5
معمولا تا بحث درباره سقط جنین پیش میاد سریع میپرن رو موارد خاص. سلامت مادر، تجاوز، فلان. این آمار سقط‌هاییه که در فلوریدا انجام شده (۷۰هزار مورد در یک سال! اگه فقط ده درصد اینا هم در ماه‌های آخر باشن، میشه گفت تو هر ایالت یک نسل‌کشی در جریانه). به درصدها توجه کنید. سهم تجاوز و سلامت، انقدر کمه که به حساب نمیاد. ۲۰ درصد به دلایل اقتصادی و اجتماعی سقط کردن، و ۷۵ درصد هیچ دلیلی نداشتن!
No fucking reason!
به اندازه کافی گویاست با چه پدیده‌ شومی روبروییم.
5
یه قصه نیهیلیستی هست از خضر نبی، که میگه وارد یه آبادی شد و پرسید قبل ازینکه اینجا یه شهر باشه چی بود؟ بش میگن کسی قبلشو ندیده، تا آدم بوده فقط شهر بوده. میره هزار سال بعد برمیگرده (خضر کاراکتری مافوق زمانه)، می‌بینه اون شهر به یک برهوت تبدیل شده. یک نفرو پیدا می‌کنه و میپرسه قبل ازینکه اینجا بیابان باشه چی بود؟ میگه کسی ندیده، اینجا تا آدم بوده فقط بیابان بوده. هزارسال بعد دوباره میاد می‌بینه دریا شده. از یه ماهیگیر میپرسه قبل ازینکه دریا باشه چی بود؟ میگه کسی ندیده، اینجا تا آدم بوده فقط دریا بوده! (هنوز هیچ نابغه‌ای در ادبیات نتونسته یک داستان کوتاه بنویسه که انقدر dark باشه).

امیدوارم این اتفاق برای ما نیفته. امیدوارم هزارسال بعد وقتی خضر برگشت و پرسید بدونند و یادشون باشه که چی گذشت به ما، و دیده باشند دوران خوب بعدش رو، و بش بگن:

وضع بدی بود، ولی به همان سیاق نماند.
5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
افغانستان، پاکستان، یمن، عراق
اینکه میشه برگردم یا نه برام مهم نیست
از چه خانواده‌‌های فقیر و جاهای دورافتاده‌ای کوبیدیم اومدیم
تا بچه‌های پولدار بتونن بمونن خونه‌شون
وقتی با «اختلال استرس پسا ضایعه روانی» برگشتم به کشور
قراره بیمارستان ارتش بم رسیدگی نکنه
احتمالا آخرش یه کارتن‌خواب میشم میفتم تو جوب
که بعد تو فیلما نقشمو مارک والبرگ بازی کنه

همین کلیپ طنز، دلیل اینه که چرا قرار نیست جنگ، به شکل همه‌جانبه‌ش اتفاق بیفته (و محدود شده به اعمال خشونت‌های هوایی). دیگه هیچ سوژه ایدئولوژیک وجود نداره برای ایجاد انگیزه در سرباز آمریکایی، و فقط به این فکر می‌کنه که حقوقش قراره چقدر بشه و دولت قراره چه تسهیلات درمانی و معیشتی در اختیارش بذاره. جنگ نیاز به آدم‌هایی داره که نه مشکلی با مردن دارند، نه مشکلی با قربانی بودن. بله، قربانی بودن. اگه دلت برای خودت میسوزه که تو اومدی جبهه تا بقیه از زندگی لذت ببرند، نمی‌تونی بجنگی.
5
شبکه‌های صداسیما هر روز از سی روز رمضان رو اختصاص دادن به اجرای اذان در جاهایی که هرکسی در اون مکان‌ها نیست. یک روز اذان موذن رو از روی سکوی نفتی پخش می‌کنند، یک بار روی ناو جنگی، یک بار بالای برجک دیده‌بانی.. (و هیچ بعید نیست در آینده موذنی که رفته بالای دکل فشار قوی و در حالی که از کابل آویزانه اذان میگه رو ببینیم. اما حتی اون هم میشه تحمل کرد، من نگران اینم که از غواص‌ها بخوان اذان بگن در اعماق دریا). همه این‌ها در لوکیشن‌هاییه که تا کیلومترها هیچ چهارپایی هم پیدا نمیشه، چه برسه بشر نمازگزار! در حالی که اذان رو برای خبردار کردن آدم‌‌ها ابداع کردن، نه مزاحمت صوتی برای اشیاء فلزی.
این تلاش‌های ترحم‌برانگیز، حاصل نگاه یک مشت کودنه که تصور می‌کنند ناکامی اسلام در اقناع جامعه رو میشه با بسط فیزیکیش جبران کرد! «تو شهر اذان میگیم و از خواب پا نمیشید نماز بخونید؟ باشه یاغی‌ها، حالا که اینطوره میریم برای تأسیسات صنعتی اذان میگیم». وقتی شهروند بات همراهی نمی‌کنه، باید بری ایدئولوژی رو تو گوش الکتروپمپ‌ها و شیربرقی‌ها بخونی!.. جیزز کرایست.. یک لحظه به ابعاد این تقلای ترحم‌برانگیز فکر کنید.
2
تحت تعقیب به خاطر نوازندگی کنار خیابان!

پیامبرشون زنش رو بلند می‌کرد میذاشت رو دوشش تا بتونه از قد جمعیت بالاتر باشه و نوازنده‌های دوره‌گرد رو از دور ببینه.
6
و البته تحجر دیگه ارزان تمام نمیشه
شورای «اسلامی» ابیانه درخواست داره تا دیگه گردشگری رو بدون راهنمایی که بش بگه چه کاری ممنوعه و چه کاری نیست، راه ندن. تا دیگه زنی در ملاء عام آواز نخونه. در واقع دارند میگن «اگه درآمدزایی با ادامه حیات تحجر ممکن نیست، ما اون درآمد رو نمیخوایم». اتفاقا از این درخواست باید استقبال کرد. هرکس تحجر رو میپرسته، باید هزینه‌ش هم بپردازه‌.
اما تا کجا میشه ادامه داد؟ نپذیرفتن قواعد دنیای مدرن، نیاز به پول یامفت نفت داره، که فعلا هست ولی با سرعت زیاد در حال آب رفتنه. یکی از کارهای شاید مثبتی که گلوبالیست‌ها کردند این بود که هزینه تمام شده ایزوله ماندن رو به شدت بالا بردن.‌ ایزوله بمونی، گرسنه میمونی. و این قلعه با سربازان جان برکفش، چند روز میتونه محاصره رو تحمل کنه؟ برن از حسن صباح بپرسن.
3
مرد جوان داشت گله می‌کرد پیش همشهریش ازینکه مسافرها میان تو روستامون و پوششون مناسب نیست. ازین گله‌ها که یعنی «نباید بذاریم»، ولی یک ناامیدی از اینکه «بعیده بتونیم نذاریم» توشون وجود داره. در توصیف لباس زن مسافر گفت: یه جوری که نگم بهتره!

کل عمر نه چندان طولانی اما کافی خودم رو سرچ کنم جایی به یادم نمیاد که از طرز پوشش یک زن حالت انزجار بم دست داده باشه.. حتی در اوج غوطه‌وریم در ایمان مذهبی. تازه گاهی تحسینم هم بر می‌انگیخت. تحسینی که در ذهن متولد میشد و همونجا دفن می‌شد (چون هنجارها اجازه نمیده بری به دختر غریبه بگی: تو چرا انقدر خوبی لعنت خدا بر تو باد؟).. پس این‌ها چرا انقدر اذیتند؟

فکر می‌کنم این تضاد ازونجا آب می‌خوره که من ایمانمو دوست داشتم ولی این‌ها ازش بدشون میاد. این‌ها هیچوقت مسلمان نبودند، خانواده و محیط و جامعه و خواهر و برادر و همه، مسلمانی رو فرو کردند بشون. خارجی‌ها به عروسک پارچه‌ای میگن
Stuffed toy
یعنی اسباب‌بازی‌ای که توشو پر کردن. فرق این عروسک اینه که اگه stuff توش رو دربیاری از ریخت میفته. در دل این‌ها مِهر ایمان وجود نداره، فقط با مسلمانی پر شده‌اند، تا انتهای گلو. در ظاهر پایبندند به شریعت اما ازش متنفرند، چون زندگی نرمال رو ازشون گرفت. واکنش چنین فردی به کسی که پایبند نیست چی می‌تونست باشه؟ «زندگی نرمال رو از من گرفتند، از تو نتونند بگیرن؟ گناه من چی بود؟ نه، نمیذارم، اگه قراره زندگی رو ببازیم همه باهم باید ببازیم!».

من اما دوسش داشتم، من قربانیش نبودم. وقتی یکی رو می‌دیدم که بش پایبند نیست، احساس نمی‌کردم در برابرش یه بازنده‌م!

از احساسات مذهبی صحبت می‌کنند درحالی که احساسی بش ندارند. و نمی‌تونم بشون بگم اون احساسی که تو نمی‌دونی چیه اما پیرهن عثمانش کردی، من بلعیده‌م! نمی‌تونم بگم با یه شمشیر چوبی جلوی یه سامورایی وایسادی و داری با شاهرگ ورم‌کرده بش میگی باید از کیوتو دفاع کرد؟ تو اصلا خوشت نمیاد از کیوتو. کیوتو برای شما زندان بود، برای من خانه. نمی‌تونم بشون بگم دهنتون رو ببندید. نمی‌تونم «یه جوری که نگم بهتره» دهنشون رو ببندم.
6
یکی از کلیشه‌های قدرتمند در ایران: قدیما مردم مسلمان‌تر بودند!

گویی برای وجود اعتماد در بین ساکنین یک محله لازمه حتما مسلمان بود!
اما به چیزی که اشاره نمی‌کنند اینه که در اون مقطع زمانی مدنظر، هر زمانی که بوده، اقتصاد ثبات نسبی قابل قبولی داشته. در فضای باثبات، ریسک اعتماد کردن پایین میاد. نسیه می‌دادند و حساب دفتری داشتند چون نسیه دادن و حساب دفتری داشتن ریسک کمی داشت. در مقابل، بومی بودن و عدم تکثر در سکونتگاه‌ها ریسک رفتار ضداجتماعی رو بالا می‌برد. بدهی رو می‌اومدن پس میدادن چون ریسک اجتماعی پس ندادنش بالا بود، همه بدهکار رو می‌شناختند و همه با هم در ارتباط بودند. در محله‌ای با ساکنان غیربومی و متکثر که انسجام هویتی و فرهنگی نداره، ریسک دودر کردن میاد پایین.

اینکه شهر چطور طراحی شده، سیاست مهاجرتی چیه، و اقتصاد داره چجوری اداره میشه، خیلی تعیین‌کننده‌تر هستند در رفتار مردم، تا ایمان مذهبی‌شون. چیزی که حاصل شرایط سیستماتیک بوده رو به حساب ایمان شخصی‌شون می‌ریختند، و خودشون هم باورشون می‌شد، و نوه‌هاشون هم باورشون می‌شد و فکر می‌کردند به خدا نزدیکند!
6
میخواین بدونید مردم به چیزهایی که میگن باور دارن یا نه باید ببینید حاضرن طبق اون باورها ریسک کنند یا نه. بیشتر حرف‌هایی که آدم‌ها میزنند نویزه. سیگنال رو باید در رفتارشون در حیطه ریسک دریافت کرد.
3
1
Anarchonomy
Photo
آخوندی پرسیده ایدئولوژی زنان شل حجابی که شب قدر رو احیاء می‌کنند رو چطور باید تحلیل کرد؟!.. (جالبه این جماعت نیازی پیدا نمی‌کنند ایدئولوژی مومن پیشانی پینه بسته‌ای رو تحلیل کنند که میلیون‌ها دلار از پول مردم رو بالا کشیده! زن، به تمام مشغولیت ذهنی روحانیت شیعه تبدیل شده!). بعد یه نفر اومده اینطور توضیح داده که نخ اتصال این‌ها با خدا نازکه ولی خدا نمیذاره پاره شه! و سوال کننده هم ارضاء شده ازین جواب.

لابد متوجه نیست، یا شاید هم هست، که داره میگه زنی که حجابش درسته نخ اتصالش هم کلفته، فقط این در و داف قرآن به سر، نازکند! یعنی از قبل تعیین کردن که چه قشری اتصال محکم‌تری داره، اونم در حالی که در اینطرف اتصال هستند! قاعدتا اونی که اونطرفه، یعنی خدا، باید تعیین کنه کی کلفته (ببین وادارمون کردند از چه عبارات شبهه‌انگیزی استفاده کنیم).
ازین جهال نمیشه انتظار داشت درک کنند که مغز انسان چطور کار می‌کنه و چطور نیاز خودش به توسل به نیروی مسلط بر جهان رو روی کلیشه‌های تثبیت شده جامعه خودش پیاده می‌کنه و لذا چرا این صحنه‌ها پارادوکس نیستند، تطبیقند.
5
برای اینکه بتونی خوب بنویسی باید هرروز تمرین کنی جملاتی بسازی که خودت استفاده نمی‌کنی. همونطور که محققین مدام تذکر میدن که کارهای روزمره و خانه‌داری رو نباید ورزش تلقی کرد چون تأثیری در گردش خون و تولید ماهیچه ندارند، نباید این رو هم فراموش کرد که اگه قرار باشه ذهن فقط جملات تکراری و شخصی روزمره رو تولید کنه، برای نوشتن ورزیده نمیشه. و این فقط به کار نویسندگان نمیاد.. تو مطب روانشناسان میشه دید چقدر مردم در نوشتن مشکل دارند وقتی منشی ازشون میخواد برای تشکیل پرونده شرح حال بنویسند (شاید یک روز این هم رفت در لیست معلولیت‌ها. که نتونی بنویسی چه مرگته، و چرا اینجایی). خودم سال‌هاست که این تمرین رو ترک نکردم.. نه صرفا در ساخت جمله‌های سخت، بلکه هرجمله‌ای که مال من نیست، یعنی من ازشون استفاده نمی‌کنم یا به تیپ خودم نمی‌خوره. جملاتی که یک وکیل میسازه، جملاتی که یک راننده تاکسی میسازه، و جملاتی که یک دندانپزشک که خانواده‌ش در خارج ساکن هستند میسازه، و جملاتی که خودم هم استفاده می‌کنم اما شاید سالی یکی دو بار. و این جملات تمرینی که هر روز از ذهنم می‌گذرند بدون اینکه به کلام تبدیل بشند به دنیای خوابم هم نشت می‌کنند گاهی، و ازونجایی که خواب‌ها میتونن کمپلکسی از همه تجربیات دوره بیداری باشند، آش شله قلمکاری بدست میاد که به کمدی نزدیک میشه. بعضی وقت‌ها کمدی فقط یعنی قرار گرفتن جمله‌ای در جایی که مکان خودش نیست. از منی که زیاد به زیارت اهل قبور میرم بعید نیست رویاهای شبانه‌م هم رنگ و بوی قبرستان بگیره. این بار خواب دیدم که دارم سراغ یکی از عزیزان رو که احتمال میدادم فوت کرده از کسی می‌گیرم.. وقتی پرسیدم فلانی کجاست، با دست به یکی از قبرها اشاره کرد و گفت «گذاشتمش همونجا».
این جمله رو وقتی میگن که دارن درباره سوییچ ماشین، یا یک استکان، یا ریموت تلویزیون صحبت می‌کنند، اون هم وقتی حوصله ندارن آدرس دقیق بدن، نه درباره یک آدم، که تا لحظاتی پیش زنده بوده. حسی ترکیبی از مسخرگی و تلخی رو ایجاد کرده بود که زبانم رو بند آورد. حتی بعد از بیدار شدن. مسخره چون جای این جمله اونجا نبود، و تلخ چون می‌تونست باشه. ما، عزیزان‌مون رو از همونجا (شکم مادر) می‌کشیم بیرون، و ما، بعدا میذاریمش همونجا (در قبر). لوکیشن‌ها از قبل آماده‌ست، و دیگران تو رو به ترتیب داخل‌شون قرار میدن. یک عمر حرص می‌خوریم که ما رو شیء فرض کردند گهگاه، و حرص می‌زنیم تا جرأت نکنند دوباره این کار رو بکنند، حتی هنجار اجتماعی براش تعریف می‌کنیم، اما آخرش مثل یک شیء جابجامون می‌کنند و در جای تعبیه شده قرارمون میدن.
4
اگه به قول وایکینگ‌ها قرار باشه با غرق شدن وارد والهالا بشم، یا به قول مسلمان‌ها عزراییل به سراغم اومده باشه، بله کوهی از تستوسترون هم نمی‌تونه نجاتم بده. اما چرا باید این واقعیت بدیهی رو به توضیح یک واقعیت بدیهی دیگه پیوست کنم؟ وقتی پزشک میگه فلان برند پیس‌میکر برای قلب پدرتون بهتر از بقیه برندهاست، بش میگید «اگه عمرش به دنیا نباشه هیچ پیس‌میکری جواب نمیده»؟ کاری که عضله میطلبه رو باید سپرد به کسی که بیشترین عضله رو داره. کجای این مبهمه؟ اگه بین دو ناجی، یکی یک زن بدنساز بود و دیگری یک مرد نحیف، بله باید کار رو به اون زن سپرد، ولی در دنیا چند مورد از دقیقا چنین ترکیب دوتایی رخ میده؟ دقیقا جنسیت شماست که باعث شده نیاز داشته باشید ۶ برابر یک مرد ورزش کنید تا همون مقدار عضله بسازید. دقیقا جنسیت شماست که باعث شده رکوردهای همجنس‌های شما رو مردها در تمرینات تفریحی‌شون بزنند. دقیقا جنسیت شماست که باعث شده به زن ترنسی که زن نیست در واقع، ببازید روی تشک و داخل رینگ.. و در آزمون‌های نجات غریق. بگذریم که بیشترتون حتی نمی‌پسندید عضلانی باشید.

چرا لازمه اینارو به زبان آورد؟
4
باز شاهدی دیگر بر اینکه باید تفاوت‌های جنسیتی رو جدی گرفت.
از ۵۴۰ دانشجوی دختر و پسر آلمانی خواستن داخل اتاقی بشینند که دماش عمدا توسط محققین از ۱۶ درجه تا ۳۲ درجه تغییر میکرده و به مجموعه‌ای از تست‌های ریاضی، استنتاجی و منطقی پاسخ بدن. بابت پاسخ درست مبلغی پول به عنوان جایزه بشون پرداخت میشده (یعنی مشوق قوی برای دقت کردن روی سوال وجود داره).
هرچه دما به سمت ۳۲ نزدیک‌تر میشده، و یعنی گرم‌تر بوده، دخترها به سوالات بیشتری جواب صحیح دادن، و برعکس پسرها هرچقدر به دمای ۱۶ نزدیک میشده، و یعنی خنک‌تر میشده، هم تعداد سوالات بیشتری رو پاسخ دادند هم تعداد پاسخ‌های صحیح‌شون بیشتر بوده. و البته در بعضی از تست‌ها، دما تأثیری روی عملکرد هیچ‌کدوم نداشته.

وقتی فمنیست‌ها میخوان کولرهای گازی هم عادلانه تنظیم بشن، یعنی دنبال حد وسطند. ولی هرچیزی وسطش عادلانه نیست، چون وسطش جای درستی نیست. اگه بیشتر افراد مردند، بهتره دمای محیط مردانه باشه، و اگه بیشتر افراد زن هستند بهتره دما زنانه باشه. و اگه هر دو به یک اندازه‌اند، بهتره محیط‌شون تفکیک بشه. و بله هر تفکیک جنسیتی، ارتجاعی نیست!
4
پلی کنید...
تا بعدی رو بنویسم