Anarchonomy
44.3K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
امنیتی‌های نظام از یه جایی به بعد دریافتند که ناسازگاری مردم با حکومت، دیگه یک پدیده ناگریزه، پس به جای انکارش باید به عنوان یک واقعیت باش کنار بیان، و در مرحله بعد حتی هدایتش کنند.‌ یعنی طراحی اینکه چطور و چگونه باید با حکومت مخالفت کرد رو به دست بگیرند.‌ برای اینکار به تعدادی بوقچی نیاز داشتند.
2
عکس بالا، مقطع ساحل جاییه یک رودخونه به دریا می‌ریزه، رودخونه‌ای که تو مسیرش سد نبوده.
عکس پایین، مقطع ساحل جاییه که یه رودخونه دیگه به دریا میریزه، این یکی تو مسیرش سد و آب‌بند وجود داشته.
طول بالایی تقریبا دو برابر پایینیه، و شیب ساحل خیلی ملایم‌تر (تو پایینی قسمت بیچ کلا حذف شده!) سرسبزتر‌ و با تنوع زیستی بیشتر.‌ محیط امن‌تر برای گونه‌های در معرض خطر و حتی برای گونه‌های پرجمعیتی مثل ماهی‌های خوراکی و میگو.‌ چون آبی که اومده با خودش رسوب آورده و غنی بوده.‌ ولی رودخونه‌ای که سر راهش سد‌ها و آب‌بندها بودن، هم رسوباتش قبلا گرفته شده هم با خودش غلطت بالاتری از عناصری میاره که اکوسیستم رو بهم میریزه.
این آسیبیه که سد به محیط میزنه، اونم در فاصله بیش از صدکیلومتر پایین‌تر از سد!
2
مشکلاتی که آزادی‌خواهان ایران دارند با بی‌بی‌سی، یهودیان هم دارند. چه اشتراکی بین این دو جمعیت هست؟ چه نیرویی همزمان هم آزادی‌خواه ایرانی رو تخطئه می‌کنه و هم یهودی رو؟ اسلامگرایی! شبکه خبرپراکنی انگلستان، شده سپر بلای این نیرو! (البته بزرگترهای ما ممکنه بگن «شده» درست نیست، «بود»). برخلاف تصور برخی از دوستان، مشکل فقط یک ناهمخوانی محلی در شعبه فارسی نیست، کل شبکه در همین راستا حرکت می‌کنه.
یک مستند ساخته درباره غزه. با چند نفر ازین‌هایی که لب مرز اسراییل شلوغ‌بازی می‌کنند مصاحبه کرده..‌ هرجا اون‌ها به عربی میگن یهود، تغییر داده به «اسراییل». حتی وقتی میگه «سرودهای انقلابی که پخش میشه ترغیبت می‌کنه بری کله یه یهودی رو بکنی». بی‌بی‌سی میخواد مخاطبش باور کنه این‌ها با کشور اسراییل مشکل دارند یا گیر اصلی‌شون اشغال یا محاصره‌ست، نه اینکه خدای نکرده فکر کنند این‌ها با یهود ستیز دارند.

اما از دریوزگی این رسانه‌ها برای تطهیر این یهودستیزها که بگذریم، یک سوال مهم‌تر وجود داره. فرض کنیم یهودی‌ستیزی واقعا بخشی از مسلمانی باشه. آدمی که تحت فشار اشغال، محاصره، تحریم ، بیکاری، فقر و خشونته، چطور وقت می‌کنه به این فکر کنه که باید به اون بخش از اسلام توجه ویژه داشته باشه؟ مثلا در اسلام تحت شرایطی حتی خوردن گوشت خوک هم مجازه، مثل وقتی که گرسنگی سلامتیت رو تهدید می‌کنه. یعنی وضعیت غزه هنوز انقدر بحرانی نیست که بگیم فعلا یهودی‌ستیزی رو که از واجباته باید تعطیل کنیم و به این بپردازیم که باید چه خاکی بریزیم روسرمون؟ حتی اگه واقعا الله، از یهودیان متنفر بود، و از مسلمان توقع داشت کله‌شون رو بکنه، حتما فرجه‌ای، آوانتاژی چیزی قرار میداد. همون‌طور که برای بقیه دستورات قرار داده.‌ فلسطینی قائل به وضعیت استثنایی نیست، یعنی در یهودی‌ستیزی از اون الله فرضی هم جلو زده!
این یک بیماری روانی نیست؟


https://jewishnews.timesofisrael.com/bbc-condemned-for-mistranslating-arabic-word-for-jew-to-israeli-in-gaza-film/
3
مایه‌داری این نیست که هر کتابی دلت بخواد بتونی بخری. مایه‌داری اینه که وقت داشته باشی که هر کتابی که دلت میخواد بخونی.
جان ویک ۳ میره که حتی اونجرز رو پشت سر بذاره در فروش.
چیزی که قابل توجهه ابعاد اکرانه. ۳۸۵۰ تا سالن دارن همزمان پخشش می‌کنند! (لعنت به جمهوری اسلامی که باعث شد ما جزئش نباشیم). میشه گفت کمتر سینمابرویی در دنیا هست که این فیلم رو نخواد. جان ویک به یک کاراکتر جهانی تبدیل شد، چون یک جوهره اخلاقی توش هست: تن ندادن به بی‌عدالتی، حتی اگه لازم باشه زمین و زمان رو بهم بریزی!.. جان ویک درست نقطه مقابل «مرد فاضل شرقی» قرار گرفته که ظلمی که به شخصش میشه رو جذب می‌کنه تا اوضاع بهم نریزه، و پز بردباری میده. اما جان ویک اهمیتی نمیده که همه‌چیز بهم بریزه. نه تنها ظلم رو جذب نمی‌کنه، بلکه انعکاسش میده به آدم بدها، و این چیزیه که مردم ازش خوششون میاد. مردم دوس دارن میتونستن جواب کوچکترین تا بزرگترین ظلم‌هایی که بشون میشه رو بدن. جان میتونه، و قهرمان‌شون شده. جان ویک نقطه مقابل ایده‌آل‌گرایی شرقیه که تنها راه غلبه بر شر رو معصومیت میدونه، و مردم ازین نگاه غیرکاربردی خسته‌ن. جان ویک، جواب شر رو با شر میده، و مردم اینو دوست دارن.
3
خاتمی که میدونه دیگه هیچ حرف داخل چارچوبی باقی نمونده که بشه باش مردم رو ترغیب کرد برای تَکرار مشارکت، تصمیم گرفت حرفی خارج از چارچوب بزنه و اسم از فدرالیسم آورد. که البته به این بسنده نخواهند کرد، به قول خارجی‌ها «هرچی گیرشون بیاد رندوم پرت می‌کنند تا یکیش بچسبه به دیوار»، و دقیقا به همین دلیل که کلمات قربانی پروژه‌های انتخاباتی‌شون هستند نباید هیچ‌کدوم این حرف‌ها رو جدی گرفت، و گرنه می‌‌گفتم «کلام حقی بود که از دهانی باطل خارج شد». اما پان‌ایرانیست‌ها جدی می‌گیرند، و جواد طباطبایی ازون سر کره زمین یک عریضه طویل علیه خاتمی نوشته که فقط بگه «تو گوه نخور». دوست داشتم علت اینکه آقاجواد درباره حرف‌های خطرناک خامنه‌ای احساس خطر نمی‌کنه ولی از حرف خاتمی آشفته میشه (و مثل معرکه‌گیرها در کانال سوت و کورش ناگهان وعده حملات سریالی میده، که فعلا اپیزود اولش رو اکران کرده!)، این باشه که اصلاح‌طلبان رو به خاطر نقش خطیری که در نرمالایز کردن شبکه الیگارشی ایفا می‌کنند تعیین‌کننده‌تر می‌دونه در تعیین سرنوشت ایران. اما واقعیت اونجوری که من دوست داشتم باشه نیست، حتی در جزییات. واقعیت اینه که موهومات ایرانشهری که آقاجواد در سر داره به این ورطه تأسف‌برانگیز انداختتش که مایل باشه کسی مزاحم اقتدار ولی فقیه نشه فعلا! این‌ها کسانی هستند که نمیخوان حاکمیت ایران، توسط هر نره‌غول مسئولیت‌ناپذیری که اداره میشه، دچار disruption
بشه. در این توهمند که فرصتی وجود داره در آینده‌ای نامعلوم که میشه
Make Persia Great Again
و تا رسیدن اون فرصت، باید ایران رو پس‌انداز کرد.‌ و شرط این پس‌اندازی اینه که هرچی هرجور که هست سرجاش بمونه. فدرالیسم، یا هر ایده‌ای همینقدر تازه و قبلا آزموده نشده برای ایران، ریسک دارن و ممکنه ایران رو از شکل خودش خارج کنند. و همینه که ایشون رو نگران می‌کنه، و گرنه برخلاف ادعایی که داره براش مهم نیست آدم صلاحیت‌داری حرف از فدرالیسم بزنه، یا یک عاقد!

یک طرف یک شیاد ایستاده و یک طرف یک متوهم. مردم نه باید فریب تو خاکی زدن‌های مصلحتی خاتمی رو بخورند، نه از آلارمینگ یک پان ایرانیست در واشنگتن بترسند. که بعید می‌دونم بتونند و به سلامت از بین این دو عبور کنند. همونطور که سال ۵۷، آگاهی اجتماعی خیلی پایین‌تر از حدی بود که حوادث می‌طلبید، الان هم در آستانه تحولاتی هستیم که آگاهی عمومی کافی برای هندل کردنشون وجود نداره.
3
۴۴ سال پیش در بین خودکشی‌های منجر به فوت نوجوانان ۱۰ تا ۱۹ ساله آمریکا، ۸۰ درصد پسر بودند و ۲۰ درصد دختر، یعنی نسبت تقریبا ۴ به ۱ بود. از سال ۲۰۰۷ به اینطرف این نسبت همینطور داره کمتر میشه، یعنی سهم دخترها داره به پسرها نزدیک‌تر میشه. یکی از دلایل بالا بودن سهم پسرها این بوده که از روش‌های خشن‌تر استفاده می‌کردند. اما در دهه گذشته، تعداد دخترهایی که از طناب استفاده کردند بیشتر شده و این روش، آمار موفقیت خودکشی رو بالاتر می‌بره.
فاکتورهای بی‌شماری دخیلند در این تغییر بوجود اومده، اما تأثیر روش‌های خشن رو نمیشه نادیده گرفت. آیا تبلیغات فمنیستی با مضمون «دخترها ضعیف‌تر نیستند» نقشی نداشته در ترغیب دختر نوجوان برای قتل «مردانه» خودش؟
5
خطای هکسره فقط از روی بیسوادی نیست. درسته که خیلی‌ها انقدر در نوشتن ضعیفند که کتاب من رو کتابه من می‌نویسند، اما همه‌ی چنین خطاهایی از ندانستن نیست، از گرفتاری مغز ماست که بین دو حالت رسمی و محاوره‌ای از نوشتن گیر کرده. مغزی که باید یک جا بنویسه «آیا کتاب من را پس دادی؟» و یک جای دیگه باید بنویسه «اون کتابه رو بم پس دادی؟». و طبیعتا یک جا این دو رو به جای همدیگه قرار میده. نباید به این مغز گرفتار انقدر سخت گرفت. باید به جای این سخت‌گیری، تکلیف نگارش رو تعیین کرد.‌ این دوگانگی اعصاب نویسنده رو خرد می‌کنه. کافیه اندازه‌ای که تو این کانال می‌نویسم بنویسید تا درکش کنید.
4
در مورد ونزوئلا نوشته فرق دزدی با غارت این است که در دزدی، همانقدری که دزد سود می‌کند مالباخته ضرر کرده، اما در غارت که با تخریب همراه است، ضرر مالباخته بیشتر از سود دزد است!.. و چه چیزی غارتگری رو در این کشور رواج داده؟ رها کردن مملکت توسط حکومت. اما نمیشه کاملا اسمش رو گذاشت رهاسازی، چون خیلی هم رها نیست، بلکه رها شده تا در دست نظامیان باشه. اسلحه به دست های خفت‌گیری که خودشون قانون هستند و خودشون مجری و ناظرش. چنین نیرویی چرا غارت نکنه؟

به قول داریوش آشوری دوره انقلاب‌ها به سر رسیده. دیگه تکرار چیزی که در ۱۹۷۹ در ایران رخ داد، نه محتمله و نه معنی‌دار. هرچند فانتزی شورش همگانی و اسقاط‌النظام رو در سالی که پروانه‌ها زیاد بودند داریم اما همه‌چیز موید این تلخی گزنده‌ست که دیگه دوره بهمن‌های جاویدان تمام شده‌. و تازه باید نگران بود که کار به هرج و مرج ونزوئلایی نکشه. که خواهد کشید، چون علائم استارتش همین الان در برابر دیدگان‌مون قرار گرفته. غارت بقالی‌ها ابتدای زنجیره غارت نیست، انتهاشه. غارت ابتدا از لایه‌های بالاتر و با ابعادی سنگین‌تر شروع میشه. اول سرمایه‌های ملی شما رو غارت می‌کنند، بعد قند و شکر و برنج داخل فروشگاه‌ها رو. و غارت در لایه‌های بالا با جدیت هرچه تمام‌تر در حال انجامه. و نه، فقط شامل اختلاس‌ها و رانت‌ها نمیشه. اگه حکومت رو دزد حساب کنیم و مردم رو مالباخته، هر سرقتی که ضرر مالباخته از سود دزد بیشتر باشه، غارته. سود جمهوری‌اسلامی از صرف میلیاردها دلار در سوریه چقدر بود؟ خنده‌دار. ضرر ما از دخالت و یاغیگری جمهوری‌اسلامی در سوریه، چقدر؟ گریه‌دار.
میشه جلوی پروژکتور ایستاد و با سایه دست‌ها که روی دیوار میفته شکل‌های مختلف درست کرد. مثل خرگوش، گربه.. اما خنده‌دار میشه اگه شکلی بسازی که خودت ببینی و وحشت کنی. این روزها بعضی‌ها از سایه‌هایی که دو سه ساله خودشون با تحلیل‌هاشون ساختند در حال وحشتند. برای اونی که هزاران کیلومتر ازینجا دورتره و هراتفاق خشن یا غیرخشنی در اینجا بیفته تأثیری روی زندگیش نداره، خیلی فرق نداره سناریوهایی که به خورد دیگران و حتی خودش داده چقدر واقعی‌اند. اما اونی که اینجاست، گاهی حس می‌کنه که خطر خیلی دور نیست، و کاش سناریوهایی که خودم ابداع کردم واقعی نباشه! کاش جان بولتون انقدر که من تکرار کردم همه کاره‌ی سیاست خارجی آمریکاست و خونخواره، همه کاره‌ی سیاست خارجی آمریکا و خونخوار نباشه! آره، نیست. کاش ترامپ انقدر که برای خودم و دیگران تکرار کردم که غیرقابل پیش‌بینیه غیرقابل پیش‌بینی نباشه، آره، نیست. مواظبه. کاش کاخ سفید که من می‌گفتم افتاده دست یک کودک عقده‌ای! دست یک کودک عقده‌ای نباشه. آره، نیست. اینجاش قشنگ‌تره: خدایا، خدایا، به محمد و آل‌محمد قَسمت میدم، اون‌جوری که می‌گفتم تصمیم‌سازی در واشنگتن هردمبیله، هردمبیل نباشه! میدونم نیست. اوهوم.. کاش هیچ‌کدوم از چیزهایی که درباره‌شون اغراق کردم تا خودمو شبیه کسی دربیارم که متوجه خطراتیه که بقیه نیستن، در واقعیت به حدی که من گفتم در اون حد هستند، نرسند! می‌دونم نمی‌رسند. آره. در لحظاتی ملکوتی بسر می‌بریم که یه چیزی ته دل‌شون آرام‌شون می‌کنه: «خیلی از تحلیل‌هایی که می‌کنم یه مشت زرت و پرت بی‌بنیه‌اند! و این خیلی خوبه».


خشونت خوب نیست، ولی ترس از خشونت صحنه‌های باشکوهی میسازه‌. بولتون عزیز، واسه همه بد ترسوندنات مرسی.
اینجا میشه آش رشته درست کرد؟ یا میرزاقاسمی؟
آشپرخانه، دیگه خانه‌ی آشپز نیست.‌ اینجا حداکثر میشه یه پیتزای نیمه آماده ساخت و یه قهوه گرم کرد. اصلا روی اون صندلی‌ها چند دقیقه میشه نشست و کمردرد نگرفت؟ توی اون سینک چی بزرگتر از یک کاسه میشه شست؟ میشه این کانتر رو با میز مرده‌شورخونه اشتباه نگرفت؟
اگه آدمای آینده قراره در چنین فضاهایی زندگی کنند، دوست ندارم زیاد عمر کنم.
چرا به چیزهایی که می‌گویید فکر نمی‌کنید ای پسران اسراییل؟

اقتصاد چین همین الانش هم اندازه اقتصاد آمریکاست اگه قدرت واقعی خرید در نظر گرفته بشه. تحریم هوآوی و اعمال تعرفه که قرار نیست سایز اقتصاد جایی رو تغییر بده. بعضی کشورها در بسیاری از زمینه‌ها مدت‌هاست از آمریکا جلو زده‌اند. الان کوچک‌ترین پردازنده جهان رو تایوانی‌ها میسازند، نه آمریکایی‌ها. اپل شیشه‌های نمای ساختمان جدیدش رو از آلمان وارد کرد چون هیچ کس در آمریکا نیست که شیشه‌های چندمتری با اون کیفیت بسازه. چطور قبلا آمریکا از این حساسیت‌ها نداشت و یهو الان داره؟ یه مشت تجهیزات شبکه از پردازنده که همیشه استراتژیک بوده مهم‌ترن؟
سیاست کلی آمریکا جلوگیری از جلو زدن دیگران نیست. سیاست کلی، جلوگیری از بهم زدن قواعد بازیه. چین، به قواعد بازی تن نمیده. دود این تن ندادن فقط به چشم آمریکا نمیره، بلکه به چشم کل مردم دنیا میره. حتی من و شمایی که ظاهرا نه سر پیازیم و نه تهش‌.
3
شاید بشه اینطور هم گفت: عقل، راه خود را پیدا می‌کند!
در شرایطی که کشور چنان به ورطه عقل‌ستیزی فرو افتاده که به این دشت لاستیک شباهت داره، رگه‌هایی از عقلانیت خودشو بیرون می‌کشه، و نه در قالب بحث آکادمیک و دیالوگ، بلکه از طریق طنز. ستاد استهلال و طلبه تراز به دست، نه به اساتید دانشگاه پاسخگوئه نه به مهندسین ناسا، نه به عقلای قوم.. فقط لب به دفاع باز می‌کنه چون سوژه فکاهی شده. این جوکه که حیثیتش رو به باد داده.. چون مردم از بحث علما سر در نمیارن، اما منطق جوک رو می‌فهمند. طنز، برملاکننده ناهماهنگی‌ها و بیریختی‌هاست، که از حرکت در خلاف مسیر عقلانیت به اون شکل افتادند.‌ در این برهوت عقب‌گرایی، این طنزه که مثل این بوته سبز خبر ازین میده که عقل هنوز زنده‌ست.


https://t.me/Aghmoallem/1946
2
به عنوان مردمی که چهل ساله از اقتصاد دولتی و حمایتگرانه و ایزوله زخم خورده نباید از تعرفه‌های وارداتی حمایت کنیم، حتی اگه دونالد شیردل پشتش باشه. اما استدلالی که در این پست در ردش آورده قانع‌کننده نیست. صحبت برادران گلوبالیست اینه که لازم نیست نگران آلومینیوم باشید، حتی اگه کاملا واردکننده شدیم، حتی اگه جنگ شد، بازرگانان راهی پیدا می‌کنند و وارد می‌کنند! اما این حرف برپایه این فرض عجیب استواره که محصولات استراتژیک کف زمین ریخته و کافیه بازرگان بره جمعشون کنه و بیاره واسه ما! در حالی که در عالم واقع اصلا ازین خبرها نیست. باید جریان نرمالی از عرضه وجود داشته باشه که جریان نرمالی از تجارت شکل بگیره. وقتی تولیدکننده یا نخواد یا نتونه یا اجازه نداشته باشه که بفروشه، از بازرگان، هرچقدر هم زرنگ و سودجو، چه کاری برمیاد؟ به سیاست ترامپ میشه این ایراد رو گرفت که شما آمریکایی‌ها خیلی بعیده دچار جنگ و تقابلی بشید که کسی نتونه یا نخواد جنسی که لازم دارید رو بتون بفروشه، و برای این احتمال انقدر کم نباید هزینه تعرفه‌بندی رو به جان خرید. ولی اصل این دغدغه رو نمیشه انکار کرد، مخصوصا برای کشورهای متوسطی مثل ایران که قدرت خیلی محدودی دارند. صنایع دفاعی ایران امروز به هیچ طریقی، حتی با توسل به بابک زنجانی‌ها قادر نیست پروانه موتور کشتی بخره. هرچقدر هم که بازرگانان زبر و زرنگ بفرسته سراغ همه شاهراه‌های روزمینی و زیرزمینی دنیا. از یک سایزی به بالاتر، خود موتور هم کسی نمیفروشه به جمهوری‌اسلامی. بازرگانان که دیگه از برادران قاچاقچی، واردتر نیستند در واردات. اگه میشد آورد، می‌آوردند. آیا اگر از سی سال پیش یک شرکت داخلی وجود می‌داشت که موتور کشتی بسازه، منطقی نبود که ازش حمایت کنند تا که امروز بدین وضعیت نیفتند؟ بله شاید خروجی اون شرکت هم در حد خروجی سایپا میشد، اما مگه میشه از وضعیت فعلی پایین‌تر هم رفت که موتور لوکوموتیو رو دارند برای ناو جنگی نصب می‌کنند؟


https://t.me/RahbordChannel/1332
2
انشاء‌الله با همین جدیت به ارتکاب این اشتباهات استراتژیک ادامه بدن.
5
معمولا تا بحث درباره سقط جنین پیش میاد سریع میپرن رو موارد خاص. سلامت مادر، تجاوز، فلان. این آمار سقط‌هاییه که در فلوریدا انجام شده (۷۰هزار مورد در یک سال! اگه فقط ده درصد اینا هم در ماه‌های آخر باشن، میشه گفت تو هر ایالت یک نسل‌کشی در جریانه). به درصدها توجه کنید. سهم تجاوز و سلامت، انقدر کمه که به حساب نمیاد. ۲۰ درصد به دلایل اقتصادی و اجتماعی سقط کردن، و ۷۵ درصد هیچ دلیلی نداشتن!
No fucking reason!
به اندازه کافی گویاست با چه پدیده‌ شومی روبروییم.
5
یه قصه نیهیلیستی هست از خضر نبی، که میگه وارد یه آبادی شد و پرسید قبل ازینکه اینجا یه شهر باشه چی بود؟ بش میگن کسی قبلشو ندیده، تا آدم بوده فقط شهر بوده. میره هزار سال بعد برمیگرده (خضر کاراکتری مافوق زمانه)، می‌بینه اون شهر به یک برهوت تبدیل شده. یک نفرو پیدا می‌کنه و میپرسه قبل ازینکه اینجا بیابان باشه چی بود؟ میگه کسی ندیده، اینجا تا آدم بوده فقط بیابان بوده. هزارسال بعد دوباره میاد می‌بینه دریا شده. از یه ماهیگیر میپرسه قبل ازینکه دریا باشه چی بود؟ میگه کسی ندیده، اینجا تا آدم بوده فقط دریا بوده! (هنوز هیچ نابغه‌ای در ادبیات نتونسته یک داستان کوتاه بنویسه که انقدر dark باشه).

امیدوارم این اتفاق برای ما نیفته. امیدوارم هزارسال بعد وقتی خضر برگشت و پرسید بدونند و یادشون باشه که چی گذشت به ما، و دیده باشند دوران خوب بعدش رو، و بش بگن:

وضع بدی بود، ولی به همان سیاق نماند.
5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
افغانستان، پاکستان، یمن، عراق
اینکه میشه برگردم یا نه برام مهم نیست
از چه خانواده‌‌های فقیر و جاهای دورافتاده‌ای کوبیدیم اومدیم
تا بچه‌های پولدار بتونن بمونن خونه‌شون
وقتی با «اختلال استرس پسا ضایعه روانی» برگشتم به کشور
قراره بیمارستان ارتش بم رسیدگی نکنه
احتمالا آخرش یه کارتن‌خواب میشم میفتم تو جوب
که بعد تو فیلما نقشمو مارک والبرگ بازی کنه

همین کلیپ طنز، دلیل اینه که چرا قرار نیست جنگ، به شکل همه‌جانبه‌ش اتفاق بیفته (و محدود شده به اعمال خشونت‌های هوایی). دیگه هیچ سوژه ایدئولوژیک وجود نداره برای ایجاد انگیزه در سرباز آمریکایی، و فقط به این فکر می‌کنه که حقوقش قراره چقدر بشه و دولت قراره چه تسهیلات درمانی و معیشتی در اختیارش بذاره. جنگ نیاز به آدم‌هایی داره که نه مشکلی با مردن دارند، نه مشکلی با قربانی بودن. بله، قربانی بودن. اگه دلت برای خودت میسوزه که تو اومدی جبهه تا بقیه از زندگی لذت ببرند، نمی‌تونی بجنگی.
5
شبکه‌های صداسیما هر روز از سی روز رمضان رو اختصاص دادن به اجرای اذان در جاهایی که هرکسی در اون مکان‌ها نیست. یک روز اذان موذن رو از روی سکوی نفتی پخش می‌کنند، یک بار روی ناو جنگی، یک بار بالای برجک دیده‌بانی.. (و هیچ بعید نیست در آینده موذنی که رفته بالای دکل فشار قوی و در حالی که از کابل آویزانه اذان میگه رو ببینیم. اما حتی اون هم میشه تحمل کرد، من نگران اینم که از غواص‌ها بخوان اذان بگن در اعماق دریا). همه این‌ها در لوکیشن‌هاییه که تا کیلومترها هیچ چهارپایی هم پیدا نمیشه، چه برسه بشر نمازگزار! در حالی که اذان رو برای خبردار کردن آدم‌‌ها ابداع کردن، نه مزاحمت صوتی برای اشیاء فلزی.
این تلاش‌های ترحم‌برانگیز، حاصل نگاه یک مشت کودنه که تصور می‌کنند ناکامی اسلام در اقناع جامعه رو میشه با بسط فیزیکیش جبران کرد! «تو شهر اذان میگیم و از خواب پا نمیشید نماز بخونید؟ باشه یاغی‌ها، حالا که اینطوره میریم برای تأسیسات صنعتی اذان میگیم». وقتی شهروند بات همراهی نمی‌کنه، باید بری ایدئولوژی رو تو گوش الکتروپمپ‌ها و شیربرقی‌ها بخونی!.. جیزز کرایست.. یک لحظه به ابعاد این تقلای ترحم‌برانگیز فکر کنید.
2
تحت تعقیب به خاطر نوازندگی کنار خیابان!

پیامبرشون زنش رو بلند می‌کرد میذاشت رو دوشش تا بتونه از قد جمعیت بالاتر باشه و نوازنده‌های دوره‌گرد رو از دور ببینه.
6
و البته تحجر دیگه ارزان تمام نمیشه
شورای «اسلامی» ابیانه درخواست داره تا دیگه گردشگری رو بدون راهنمایی که بش بگه چه کاری ممنوعه و چه کاری نیست، راه ندن. تا دیگه زنی در ملاء عام آواز نخونه. در واقع دارند میگن «اگه درآمدزایی با ادامه حیات تحجر ممکن نیست، ما اون درآمد رو نمیخوایم». اتفاقا از این درخواست باید استقبال کرد. هرکس تحجر رو میپرسته، باید هزینه‌ش هم بپردازه‌.
اما تا کجا میشه ادامه داد؟ نپذیرفتن قواعد دنیای مدرن، نیاز به پول یامفت نفت داره، که فعلا هست ولی با سرعت زیاد در حال آب رفتنه. یکی از کارهای شاید مثبتی که گلوبالیست‌ها کردند این بود که هزینه تمام شده ایزوله ماندن رو به شدت بالا بردن.‌ ایزوله بمونی، گرسنه میمونی. و این قلعه با سربازان جان برکفش، چند روز میتونه محاصره رو تحمل کنه؟ برن از حسن صباح بپرسن.
3