برای اولین بار در تاریخ تعداد چینیهایی که کادیلاک خریدند بیش از آمریکاییهایی بود که کادیلاک خریدند. کادیلاکهایی که توسط هموطنان خودشون و در چین مونتاژ شده بود.
کادیلاکِ جنرال موتورز چیزی ارائه نمیده که لکسوسِ تویوتا و اینفنیتیِ نیسان و آکورای هوندا نتونن ارائه کنند. اما مشتری چینی کادیلاک میخواد چون دوست داره زندگیش عطر آمریکایی بگیره. حتی اگه خیلی خیلی سمبلیک باشه. و حتی اگه باش گرون حساب کنند.
در تکنولوژی چیزی کم ندارند. قطارهای سریعالسیرشون تو هیچجای آمریکا پیدا نمیشه. فرودگاههاشون، اتوبانهاشون، و حتی کتابخانههاشون مدرنتر، عظیمتر و آیندهگراتر هستند. اما یه چیزی کمه. زندگی عطر نداره.
این آمریکاست که بزرگترین عطرفروش دنیاست، نه فرانسه.
کادیلاکِ جنرال موتورز چیزی ارائه نمیده که لکسوسِ تویوتا و اینفنیتیِ نیسان و آکورای هوندا نتونن ارائه کنند. اما مشتری چینی کادیلاک میخواد چون دوست داره زندگیش عطر آمریکایی بگیره. حتی اگه خیلی خیلی سمبلیک باشه. و حتی اگه باش گرون حساب کنند.
در تکنولوژی چیزی کم ندارند. قطارهای سریعالسیرشون تو هیچجای آمریکا پیدا نمیشه. فرودگاههاشون، اتوبانهاشون، و حتی کتابخانههاشون مدرنتر، عظیمتر و آیندهگراتر هستند. اما یه چیزی کمه. زندگی عطر نداره.
این آمریکاست که بزرگترین عطرفروش دنیاست، نه فرانسه.
❤4
حتما در خاطر شریفتان هست که در جنبش MeToo
میگفتند باید «همه زنان را باور کنید». یعنی هرزنی ادعا کرد مورد تعرض قرار گرفته، فرض رو بر این بذارید که داره راستش رو میگه. برای محکم کاری، «اگه خواهر خودت بود باور نمیکردی؟» هم بش الصاق میکردند. اون موقع نوشتم این یک دیوانگی محضه که اسمی بهتر از «واژنیسم» نمیشه روش گذاشت، چون تمام منطقش بر این اصل استواره که صرف داشتن واژن، به فرد اعتباری انحصاری میده که هر ادعایی کرد پذیرفته بشه.
یک پیرمرد در یوتا آمریکا از کنار یک دختر ۱۶ ساله عبور کرده، دختره برادر ۱۷ سالهش رو صدا زده که بیا این بابا به من تعرض کرد، برادره غیرتی شده و حمله کرده به پیرمرد، سرش خورده به جدول و بیهوش شده، منتقلش کردن به بیمارستان، اما زنده نمونده. بعد پلیس فیلم دوربینهای مداربسته رو چک کرده و میگه هیچ اثری از تعرض دیده نمیشه!
واژنیسم خیلی جدی یک آدم رو به کشتن داد. واژنیسم یک نوجوان تربیتیافته در یک کشور مدرن رو ناگهان شبیه کرد به یک نوجوان بزهکار در سرآسیاب ملارد که سرش با رسوباتِ فرهنگِ قبیلهایِ غیرتِ جنسی پر شده!
میگفتند باید «همه زنان را باور کنید». یعنی هرزنی ادعا کرد مورد تعرض قرار گرفته، فرض رو بر این بذارید که داره راستش رو میگه. برای محکم کاری، «اگه خواهر خودت بود باور نمیکردی؟» هم بش الصاق میکردند. اون موقع نوشتم این یک دیوانگی محضه که اسمی بهتر از «واژنیسم» نمیشه روش گذاشت، چون تمام منطقش بر این اصل استواره که صرف داشتن واژن، به فرد اعتباری انحصاری میده که هر ادعایی کرد پذیرفته بشه.
یک پیرمرد در یوتا آمریکا از کنار یک دختر ۱۶ ساله عبور کرده، دختره برادر ۱۷ سالهش رو صدا زده که بیا این بابا به من تعرض کرد، برادره غیرتی شده و حمله کرده به پیرمرد، سرش خورده به جدول و بیهوش شده، منتقلش کردن به بیمارستان، اما زنده نمونده. بعد پلیس فیلم دوربینهای مداربسته رو چک کرده و میگه هیچ اثری از تعرض دیده نمیشه!
واژنیسم خیلی جدی یک آدم رو به کشتن داد. واژنیسم یک نوجوان تربیتیافته در یک کشور مدرن رو ناگهان شبیه کرد به یک نوجوان بزهکار در سرآسیاب ملارد که سرش با رسوباتِ فرهنگِ قبیلهایِ غیرتِ جنسی پر شده!
❤6
اولین چیزی که به ذهنم میرسه با خوندن این جمله اینه که: «این چه زندگیه که داری؟». این روزها، که داری آرزو میکنی تند تند تمام بشن، تنها دارایی غیرقابل تکرارت هستند. و میدونم جواب احتمالیش چیه: «مجبورم این شغل رو داشته باشم، مجبور! راه حل بهتری داری برای تأمین مخارجم؟».
نه، ندارم. نه راه حلی دارم، نه ادعایی. اما یک پیشنهاد دارم. یه سر به یکی از بیمارستانها بزنید که بیمارانی رو تختهاش خوابیدن که میدونن اونایی که دارن میان ملاقاتشون نیومدن بفهمن که بهتر شده یا نه، بلکه اومدن تا ببینن قبل ازینکه بمیره چه شکلی بود! برید کنار یکی ازون تختها بشینید و تصور کنید این شمایید که روش خوابیدید. بعد از خودتون بپرسید اگه بم یه فرصت دیگه میدادن بازم همینجوری مینداختمش دور؟ بازم میرفتم کاری رو انجام بدم که بگم کاش زودتر پنجشنبه بشه؟
سنت مذهبی که در ذهن ما رسوب کرده به ما گفته یادآوری مرگ برای اینه که برای آخرتت فکری کنی. اما یادآوری مرگ به این درد هم میخوره که برای دنیای فعلی، یه فکر دیگه بکنی.
نه، ندارم. نه راه حلی دارم، نه ادعایی. اما یک پیشنهاد دارم. یه سر به یکی از بیمارستانها بزنید که بیمارانی رو تختهاش خوابیدن که میدونن اونایی که دارن میان ملاقاتشون نیومدن بفهمن که بهتر شده یا نه، بلکه اومدن تا ببینن قبل ازینکه بمیره چه شکلی بود! برید کنار یکی ازون تختها بشینید و تصور کنید این شمایید که روش خوابیدید. بعد از خودتون بپرسید اگه بم یه فرصت دیگه میدادن بازم همینجوری مینداختمش دور؟ بازم میرفتم کاری رو انجام بدم که بگم کاش زودتر پنجشنبه بشه؟
سنت مذهبی که در ذهن ما رسوب کرده به ما گفته یادآوری مرگ برای اینه که برای آخرتت فکری کنی. اما یادآوری مرگ به این درد هم میخوره که برای دنیای فعلی، یه فکر دیگه بکنی.
❤4
گفتم در ژاپن اینطور است و آنطور است که آرزوی ماست، گفت عوضش ژاپنیها عین سگ کار میکنند و ما نمیکنیم!
این دو کلیشه از بیخ غلط و در هم تنیده به باور خیلیها تبدیل شده. از سر مبارکشان بیرونبیا هم نیست. اینکه ما تنبلیم، و خارجیها سختکوشند! و اینکه کیفیت زندگی که در آنجا هست به خاطر این است که خارجیها سگدو میزنند! در حالی که مطلقا شواهدی در دست نیست که نشان دهد ایرانی جماعت یا میل کمتری به کار کردن دارد، یا حتی عملا کمتر کار میکند. تازه روزهای تعطیل خیلی ازین کشورهای توسعهیافته از تعطیلات ایران بیشتر است. در خیلی ازین کشورها مردم تصوری از زندگی سه شغله ندارند. و فقط کسانی که به طرز جنونآمیزی عاشق کارشان هستند ممکن است ۶ صبح بروند بیرون و ۱۰شب برگردند. بهرهوری پایین به معنی زحمت کمتر نیست. بهرهوری پایین یعنی زحمات بیحاصل.
و البته بخش بزرگی از کیفیت زندگی که از آن برخوردارند با زحمت و ریختن عرق و بیخوابی به دست نیامده، بلکه حاصل خردورزی بوده و تسلیم در برابر عقل سلیم.
این دو کلیشه از بیخ غلط و در هم تنیده به باور خیلیها تبدیل شده. از سر مبارکشان بیرونبیا هم نیست. اینکه ما تنبلیم، و خارجیها سختکوشند! و اینکه کیفیت زندگی که در آنجا هست به خاطر این است که خارجیها سگدو میزنند! در حالی که مطلقا شواهدی در دست نیست که نشان دهد ایرانی جماعت یا میل کمتری به کار کردن دارد، یا حتی عملا کمتر کار میکند. تازه روزهای تعطیل خیلی ازین کشورهای توسعهیافته از تعطیلات ایران بیشتر است. در خیلی ازین کشورها مردم تصوری از زندگی سه شغله ندارند. و فقط کسانی که به طرز جنونآمیزی عاشق کارشان هستند ممکن است ۶ صبح بروند بیرون و ۱۰شب برگردند. بهرهوری پایین به معنی زحمت کمتر نیست. بهرهوری پایین یعنی زحمات بیحاصل.
و البته بخش بزرگی از کیفیت زندگی که از آن برخوردارند با زحمت و ریختن عرق و بیخوابی به دست نیامده، بلکه حاصل خردورزی بوده و تسلیم در برابر عقل سلیم.
❤5
غالبا با دو نگاه میگن سربازی ستم است، یا ذهنیت طبقاتی از مغزشان بیرون نرفته، و هنوز «پسر ارباب که نباید جارو دستش باشه» رو عمیقا باور دارند، فقط جای پسر ارباب با پسر تحصیلکرده، اقای دکتر، مهندس فلان، تعویض شده. یا ذهنیت تکنوکراتی دارند، که اهل فن رو مثل طلای نایاب میبینه که باید ازش بهینهترین استفاده رو کرد و «حیف است» جایی جز پشت میز و در اتاق مدیریت ازش بهرهمند بشن! بعبارتی، یک جوان زیر دیپلم بیمهارت رو یا بیبها میبینند (به خاطر طبقه اجتماعیش)، یا بیمصرف! (به خاطر بیرون بودن از دایره آکادمی)، که اگه مثل قاطر ازش کار بکشند، موردی نداره!
به ندرت انتقادی از خدمت اجباری میبینم که خارج ازین دو نگاه باشه، و روی ضدانسانی بودن کل این قضیه تأکید داشته باشه. و نتیجه این شده که اینطور جا افتاده که گویی ما با جارو زدن به نفع جامعه مشکل داریم. در حالی که اصل مشکل این بود: انسانیت ما رو زیر پا له میکنند، تا به نفع جامعه جارو بزنیم.
به ندرت انتقادی از خدمت اجباری میبینم که خارج ازین دو نگاه باشه، و روی ضدانسانی بودن کل این قضیه تأکید داشته باشه. و نتیجه این شده که اینطور جا افتاده که گویی ما با جارو زدن به نفع جامعه مشکل داریم. در حالی که اصل مشکل این بود: انسانیت ما رو زیر پا له میکنند، تا به نفع جامعه جارو بزنیم.
❤4
بچه که بودم گهگاه وظیفه توزیع چای بین نمازگزاران به عهده من میافتاد (شما هرگز این کار رو نکنید. با کمر خمیده وزن دهها استکان پر از چای رو نگه داشتن، اصلا برای مهرههای کمر جالب نیست). بعضی وقتها دو نفر همزمان از روی عجلهای بیمعنی دستشون رو شلیک میکردند به سمت سینی و تصادم کوچکی رخ میداد و یکمی از چای میریخت کف سینی. عصبانی میشدم. چون چای کف سینی باعث میشد ته همه استکانها خیس بشه و وقتی بلندش میکنند چکه چکه بریزه رو فرش. دلم میخواست همون چای داغ رو بپاشم رو صورتش و بگم «بیا، اینم چایت، گاو!». ولی درست نیست تو خانه خدا، به بندهی خدا بگی گاو. به نظرم میرسید نرمال نیست این وضعیت، و الان داره یواش یواش مشخص میشه اون وضعیت غیرعادی داره به چه جاهای باریکی ختم میشه. شاید اگه همون روزها احترام خانه خدا رو کنار میگذاشتیم و به اطلاعشون میرسوندیم که گاوند، الان روشون نمیشد به خاطر چای به روی هم چاقو بکشند. احترام به مومن، باعث شده بود هر نوع بیشعوری رو نادیده بگیریم (الان مشابه این بردباری افراطی رو از خادمان حرم امام رضا میبینید)، و طیف خاصی ازین بیشعوریها فرصت پیدا میکرد که تکثیر بشه.
ولی همه بیشعورها هم به روی هم چاقو نمیکشن. یک عامل دیگه هم اضافه شده که قبلا یا نبوده یا به این غلظت نبوده. و اون چیزی نیست جز «نفرت از دیگری». دیگری، یک هیولاست، که فقط وقتی باید باش مدارا کرد که هیچ ارتباطی بات نداره. به محض اینکه بخواد ارتباط کلامی یا غیرکلامی بات برقرار کنه، باید بری روی مُد اَتک! دلیلش هرچی که هست، علامتیه ازینکه جامعه داره شکل اجتماعی خودش رو از دست میده. هیچ کس به توده زامبیها نمیگه جامعه. چون هیچ پیوندی باهم ندارند، فقط در مجاورت همدیگه هستند.
https://t.me/Farsi_Iranwire/28749
ولی همه بیشعورها هم به روی هم چاقو نمیکشن. یک عامل دیگه هم اضافه شده که قبلا یا نبوده یا به این غلظت نبوده. و اون چیزی نیست جز «نفرت از دیگری». دیگری، یک هیولاست، که فقط وقتی باید باش مدارا کرد که هیچ ارتباطی بات نداره. به محض اینکه بخواد ارتباط کلامی یا غیرکلامی بات برقرار کنه، باید بری روی مُد اَتک! دلیلش هرچی که هست، علامتیه ازینکه جامعه داره شکل اجتماعی خودش رو از دست میده. هیچ کس به توده زامبیها نمیگه جامعه. چون هیچ پیوندی باهم ندارند، فقط در مجاورت همدیگه هستند.
https://t.me/Farsi_Iranwire/28749
Telegram
Iranwire
🔹درگیری بر سر چای نذری قربانی گرفت
درگیری بر سر چای نذری در محدوده علی آباد جنوبی یک کشته و یک مجروح به جا گذاشت.
چنگیز ایدون٬ رئیس کلانتری ۱۶۰ خزانه گفته این درگیری «ساعت ۱۲ نیمه شب گذشته بین چهار نفر» رخ داد که منجر به کشته شدن یک نفر و زخمی شدن یک تن…
درگیری بر سر چای نذری در محدوده علی آباد جنوبی یک کشته و یک مجروح به جا گذاشت.
چنگیز ایدون٬ رئیس کلانتری ۱۶۰ خزانه گفته این درگیری «ساعت ۱۲ نیمه شب گذشته بین چهار نفر» رخ داد که منجر به کشته شدن یک نفر و زخمی شدن یک تن…
❤4
ما در ایران یک مذهب داریم بالاتر از اسلام، به نام مذهب «بند شدن سنگ روی سنگ»، که قانون لایتغیر از مقدساتشه و پیروانش حاضرند همه چیز رو به پاش قربانی کنند. از همین جهت چیزی مثل فدرالیسم برای بسیاری از ایران اضطرابآوره، با اینکه با آزادی تطابق بیشتری داره.
یک نمونه کامل: فرماندار آیداهو آمریکا کل آییننامههای ایالتی رو لغو کرد! کجای دنیا چنین چیزی ممکنه؟ آیداهو یک قاعده جالب داره: تمام دستورات، آییننامهها و قوانینی که ایالت برای خودش تنظیم میکنه، فقط یک سال تاریخ دارند، در انتهای سال تصمیم میگیرند که تمدیدشون کنند یا نکنند. تا الان که میکردند، اما اندفعه نکردند. در نتیجه از ۱ جولای، همشون لغو میشه، و فقط اونایی سرجاشون میمونه که توجیه کافی براش وجود داره. و شیفت اساسی دقیقا در همین جاست. تا قبل ازین اگه قانونی رو میخواستن لغو کنند باید براش توجیه پیدا میکردند، اما الان برای اینکه یک قانون رو تمدید کنند باید توجیهی وجود داشته باشه! و این به شهروندان این شانس رو میده که این توجیهات رو تهیه کنند.
این رو در محافل دوستانه یا در مهمانیها برای فک و فامیلتون تعریف کنید و درباره پیادهسازیش در ایران صحبت کنید.. تا اضطراب رو در چهرهشون ببینید.
https://www.mercatus.org/bridge/commentary/idaho-repeals-its-regulatory-code
یک نمونه کامل: فرماندار آیداهو آمریکا کل آییننامههای ایالتی رو لغو کرد! کجای دنیا چنین چیزی ممکنه؟ آیداهو یک قاعده جالب داره: تمام دستورات، آییننامهها و قوانینی که ایالت برای خودش تنظیم میکنه، فقط یک سال تاریخ دارند، در انتهای سال تصمیم میگیرند که تمدیدشون کنند یا نکنند. تا الان که میکردند، اما اندفعه نکردند. در نتیجه از ۱ جولای، همشون لغو میشه، و فقط اونایی سرجاشون میمونه که توجیه کافی براش وجود داره. و شیفت اساسی دقیقا در همین جاست. تا قبل ازین اگه قانونی رو میخواستن لغو کنند باید براش توجیه پیدا میکردند، اما الان برای اینکه یک قانون رو تمدید کنند باید توجیهی وجود داشته باشه! و این به شهروندان این شانس رو میده که این توجیهات رو تهیه کنند.
این رو در محافل دوستانه یا در مهمانیها برای فک و فامیلتون تعریف کنید و درباره پیادهسازیش در ایران صحبت کنید.. تا اضطراب رو در چهرهشون ببینید.
https://www.mercatus.org/bridge/commentary/idaho-repeals-its-regulatory-code
Mercatus Center
Idaho Repeals Its Regulatory Code
Something rather remarkable just happened in Idaho.
❤4
آزادی بیان نه تنها شامل آزادی توهین، بلکه شامل آزادی مسخره کردن رنج دیگران هم میشه. آیا آقای مهرانی با این آزادی مخالفه؟ فکر نکنم. فقط داره میگه این کار زشته، انشاءالله منظورش این نیست که باید ممنوع باشه. وقتی معتقدیم چیزی زشت است اما نباید ممنوع باشد داریم میگیم شما آزادید انجامش دهید ولی بهتر است از آزادیتان استفاده نکنید! اوکی؟ خب این که به دیگران بگوییم بهتر است قید یک سری از آزادیهایشان را بزنند، فقط حق ماست؟ البته که نه. این آیا همون نهی از منکر نیست؟ ناهی منکر مسلمان هم داره در واقع همین کارو میکنه: خواهرم، تو آزادی برهنه باشی، اما برهنه بودن در ملاء عام زشت است، لطفا ازین آزادیات استفاده نکن!
میبینی؟ 😉
https://t.me/behzadmehrani/4976
میبینی؟ 😉
https://t.me/behzadmehrani/4976
❤3
خسته شدم حقیقتا
خسته هم کلمه دقیقی نیست
خارجیها میگن frustrated
باورکردنی نیست، چندین نفر... اغراق نمیکنم، چندین نفر در لیست دوستان تلگرامی دارم که همه همزمان برنامه برای خودکشی دارند! خلوضعها چنان عجله دارند که گویی قرار بوده ۳۵۰ سال عمر کنند و با مرگ طبیعی فاصله زیادی دارند. مگه چقدر مونده تا ۶۵ یا ۷۵ یا حتی ۸۵؟ هر کدوم مغزشون انباشتهست از مشتی اباطیل فلسفی و شبه علمی برای توجیه جلو انداختن ارادی مرگ! هر کدوم به اندازه سواد خودش. هیچ کدوم رو هم با هیچ منطقی، هیچ استدلالی، هیچ تو رو خدایی نمیشه قانع کرد. ابلهان دیوانه. آره من اهل غیبت نیستم، همشون دارن اینجا رو میخونن و دارم جلو چشمان خودشون میگم، ابلهان دیوانه. حیف اون حیواناتی که در تمام این سالها تبدیل به گوشت شدند تا چربی و پروتئینش سلولهای مغزشون رو تغذیه کنه. اون حیوانات درک متعالیتر از حیات داشتند. کاش اونها زنده میموندن و به چریدن و دریدن ادامه میدادند و به جاش اینها زودتر به لقاءالله میپیوستند.
خودم روزی همینقدر ابله بودم، و دست به این حماقت زدم. لحظهای که در یک قدمی مرگ بودم غیرقابل فراموش کردنه. درد غیرقابل توصیفی داشت. غیرقابل توصیف. آرزو میکردم کاش تیر میخوردم، و میدونستم درد گلوله چه دردیه. اما مشکل، دردش نبود. مشکل این بود که روی لبه ایستاده بودم، و بدنم داشت میجنگید که نیفتم، و روحم اصلا آماده نبود، در حالی که فکر میکردم هست. انگار تازه در اون لحظه با بدنم و روانم آشنا شدم، و کاملا غریبه بودند. بدنم مثل سگ دست و پا میزد، و روانم مثل سگ میترسید. متوجه این جمله هستید؟ بدنم مثل سگ دست و پا میزد و روانم مثل سگ میترسید! تمام وجودم تبدیل شد به یک سیگنال: «غلط کردم». خطاب به همهچیز. خدا، طبیعت، کل جهان.. به هر چیزی و هرکسی که من رو بوجود آورد، داشتم میگفتم غلط کردم. نه اینکه دردش زیاده غلط کردم. غلط کردم چون اینجایی که الان توش قرار گرفتم، جایی نیست که آدم خودش بیاد. غلط کردم که خودم اومدم. باید تویی که منو بوجود آوردی، خودت هم ببری. هیچکس نمیتونه تصور کنه چقدر ابله میبینم کسی رو که داره با کله میره به اون جایی که برای دقایقی جهنمی داخلش قرار گرفتم. و کسی نمیتونه تصور کنه چقدر توهینآمیزه برام که تجربهم رو به هیچ میگیرند.
دیگه بریدم از حرف زدن با این جماعت. برن به تنفس خودشون خاتمه بدن. دنیا دلتنگشون نخواهد شد.
خسته هم کلمه دقیقی نیست
خارجیها میگن frustrated
باورکردنی نیست، چندین نفر... اغراق نمیکنم، چندین نفر در لیست دوستان تلگرامی دارم که همه همزمان برنامه برای خودکشی دارند! خلوضعها چنان عجله دارند که گویی قرار بوده ۳۵۰ سال عمر کنند و با مرگ طبیعی فاصله زیادی دارند. مگه چقدر مونده تا ۶۵ یا ۷۵ یا حتی ۸۵؟ هر کدوم مغزشون انباشتهست از مشتی اباطیل فلسفی و شبه علمی برای توجیه جلو انداختن ارادی مرگ! هر کدوم به اندازه سواد خودش. هیچ کدوم رو هم با هیچ منطقی، هیچ استدلالی، هیچ تو رو خدایی نمیشه قانع کرد. ابلهان دیوانه. آره من اهل غیبت نیستم، همشون دارن اینجا رو میخونن و دارم جلو چشمان خودشون میگم، ابلهان دیوانه. حیف اون حیواناتی که در تمام این سالها تبدیل به گوشت شدند تا چربی و پروتئینش سلولهای مغزشون رو تغذیه کنه. اون حیوانات درک متعالیتر از حیات داشتند. کاش اونها زنده میموندن و به چریدن و دریدن ادامه میدادند و به جاش اینها زودتر به لقاءالله میپیوستند.
خودم روزی همینقدر ابله بودم، و دست به این حماقت زدم. لحظهای که در یک قدمی مرگ بودم غیرقابل فراموش کردنه. درد غیرقابل توصیفی داشت. غیرقابل توصیف. آرزو میکردم کاش تیر میخوردم، و میدونستم درد گلوله چه دردیه. اما مشکل، دردش نبود. مشکل این بود که روی لبه ایستاده بودم، و بدنم داشت میجنگید که نیفتم، و روحم اصلا آماده نبود، در حالی که فکر میکردم هست. انگار تازه در اون لحظه با بدنم و روانم آشنا شدم، و کاملا غریبه بودند. بدنم مثل سگ دست و پا میزد، و روانم مثل سگ میترسید. متوجه این جمله هستید؟ بدنم مثل سگ دست و پا میزد و روانم مثل سگ میترسید! تمام وجودم تبدیل شد به یک سیگنال: «غلط کردم». خطاب به همهچیز. خدا، طبیعت، کل جهان.. به هر چیزی و هرکسی که من رو بوجود آورد، داشتم میگفتم غلط کردم. نه اینکه دردش زیاده غلط کردم. غلط کردم چون اینجایی که الان توش قرار گرفتم، جایی نیست که آدم خودش بیاد. غلط کردم که خودم اومدم. باید تویی که منو بوجود آوردی، خودت هم ببری. هیچکس نمیتونه تصور کنه چقدر ابله میبینم کسی رو که داره با کله میره به اون جایی که برای دقایقی جهنمی داخلش قرار گرفتم. و کسی نمیتونه تصور کنه چقدر توهینآمیزه برام که تجربهم رو به هیچ میگیرند.
دیگه بریدم از حرف زدن با این جماعت. برن به تنفس خودشون خاتمه بدن. دنیا دلتنگشون نخواهد شد.
❤6
روسیه آتشنشانی نیست! این
You are on your own
ترین پیامی بود که پوتین میتونست به حکومت ایران بده. وزن این جمله خیلی بیشتر از توجهی بود که بش شد. روسیه برای اسد نقش آتشنشان رو ایفا کرد، با هزینهای قابل توجه. گویا حالا فهمیده که نباید به درخواست قاسم سلیمانی برای دخالت در سوریه پاسخ مثبت میداده. یعنی اگه قصد پیشبرد اهداف استراتژیکش در سوریه رو داشت، باید مبتکرانه وارد میشد، نه به عنوان ناجی دقیقه نود! و حالا در مورد برجام، حتی با هزینههایی بسیار کمتر هم حاضر نیست اون اشتباه رو تکرار کنه.
جو جنگی آمریکا که اخیرا راه افتاده، اصلا شبیه یک آمادهسازی برای حمله نیست. بلکه یک نوع آمادهسازی برای پاسخ دادن به واکنش جمهوریاسلامیه. قراره چه اتفاقی بیفته که احتمال میدن سپاه تلافی کنه تا برای اون تلافی آماده بشن؟ و اون چه اتفاقیه که روسیه از الان میگه نمیخواد خودشو قاطی کنه؟
https://t.me/bbcpersian/41031
You are on your own
ترین پیامی بود که پوتین میتونست به حکومت ایران بده. وزن این جمله خیلی بیشتر از توجهی بود که بش شد. روسیه برای اسد نقش آتشنشان رو ایفا کرد، با هزینهای قابل توجه. گویا حالا فهمیده که نباید به درخواست قاسم سلیمانی برای دخالت در سوریه پاسخ مثبت میداده. یعنی اگه قصد پیشبرد اهداف استراتژیکش در سوریه رو داشت، باید مبتکرانه وارد میشد، نه به عنوان ناجی دقیقه نود! و حالا در مورد برجام، حتی با هزینههایی بسیار کمتر هم حاضر نیست اون اشتباه رو تکرار کنه.
جو جنگی آمریکا که اخیرا راه افتاده، اصلا شبیه یک آمادهسازی برای حمله نیست. بلکه یک نوع آمادهسازی برای پاسخ دادن به واکنش جمهوریاسلامیه. قراره چه اتفاقی بیفته که احتمال میدن سپاه تلافی کنه تا برای اون تلافی آماده بشن؟ و اون چه اتفاقیه که روسیه از الان میگه نمیخواد خودشو قاطی کنه؟
https://t.me/bbcpersian/41031
Telegram
BBCPersian
🔴پوتین درباره تنش ایران و آمریکا: روسیه آتشنشانی نیست
🔺ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه از احتمال نابودی توافق هستهای ایران و قدرتهای جهانی ابراز تاسف کرده، اما گفته است روسیه "آتشنشانی نیست که همه چیز را نجات دهد."
🔺آقای پوتین ایران را "شفافترین" کشور…
🔺ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه از احتمال نابودی توافق هستهای ایران و قدرتهای جهانی ابراز تاسف کرده، اما گفته است روسیه "آتشنشانی نیست که همه چیز را نجات دهد."
🔺آقای پوتین ایران را "شفافترین" کشور…
1❤4
خانومه نوشته وقتی جوان بودم یه سقط انجام دادم که بهترین تصمیم زندگیم بود، هم برای خودم که نه بچه رو میخواستم، و نه از لحاظ عاطفی و روانی و مالی آماده بودم براش، و هم برای خود اون بچه که بالاخره میبردنش یتیمخونه، که خیلی از بچهها آخرش سر ازونجا درمیارن و واقعا ظالمانهست!
بعد این آقا هم در جواب گفته به عنوان کسی که تمام دوره بچگیش رو تو یتیمخونه گذرونده حالم بد میشه هربار که توعیتی میبینم که میگه ما بهتر بود میمردیم!
در بین توجیهاتی که زنان برای به قتل رسوندن بچه میارن، «چه بلایی ممکنه سرش بیاد بعدا؟»، یا «این دنیا برای اون طفلک خیلی ظالمانهست» نه تنها جزء مضحکتریناشونه، بلکه توهین به کل زندگی کسانیه که تو شرایط سخت بزرگ شدن، ولی زندگی رو دوست دارن.
بعد این آقا هم در جواب گفته به عنوان کسی که تمام دوره بچگیش رو تو یتیمخونه گذرونده حالم بد میشه هربار که توعیتی میبینم که میگه ما بهتر بود میمردیم!
در بین توجیهاتی که زنان برای به قتل رسوندن بچه میارن، «چه بلایی ممکنه سرش بیاد بعدا؟»، یا «این دنیا برای اون طفلک خیلی ظالمانهست» نه تنها جزء مضحکتریناشونه، بلکه توهین به کل زندگی کسانیه که تو شرایط سخت بزرگ شدن، ولی زندگی رو دوست دارن.
❤5
بله حاضر بودم، بیشتر شما هم حاضر بودید. طبق نظرسنجیها، بیش از هفتاد درصد دخترهای مورد تجاوز قرار گرفته نمیخوان بچهشون رو سقط کنند (از لحاظ روانی کمک میکنه تا به سیاهی اتفاق تجاوز غلبه کنند). کسانی که دارند به نمایندگی از زنان ایدهآلهای فمنیستی (مثل زندگی عاری از مسئولیت مادری) رو دنبال میکنند، بخش کوچکی از زنان هستند.
علیایحال، «من» بدن مادرم نیستم. شما هم نبودی. از زن حامله میپرسن «حال بچهت چطوره؟»، «نمیپرسن حال شکمت چطوره؟».
علیایحال، «من» بدن مادرم نیستم. شما هم نبودی. از زن حامله میپرسن «حال بچهت چطوره؟»، «نمیپرسن حال شکمت چطوره؟».
❤5
Anarchonomy
Photo
چه تناقضی ازین بزرگتر و خندهدار که راهحلی به جهان ارائه بدی که اگه مادر خودت بش عمل کرده بود، الان زنده نبودی؟
خودخواهی و بیفکری و البته نادانی یعنی با دو سه دهه زندگی در این دنیا، و با این ذهن محدود، فکر کنی میدونی مصلحت جهان هستی چند میلیارد ساله چیست و چه باید باشد!
طبیعت طوری زن رو ساخت که انگار قرار نبود انصاف رو رعایت کنه. از رنج بارداری گرفته تا دردسرهای قاعدگی. و از همین رو یک نوع عصبانیت از طبیعت همواره در فمنیسم جاسازی شده. و سخته به کسی که متنفره از طبیعت بگیم بیا و تسلیمش باش (یکی از تننویسهای مشهور وبلاگستان یکبار نوشته بود با وجود خونریزی از پارتنرش خواسته تا سکس کنند، تا طبیعت سوپرایز شه! درکش از هستی وابسته به تجربه اجتماعیشه. طبیعت رو به شکل پدر سالخورده و سنتی و نامنعطف خودش میبینه که اگه هنجارهای مورد تأییدش رو رعایت نکنی حرصش درمیاد!).
فمنیسم ضدمذهب، در یک تناقض مضحک دیگه، در حالی که مدعیه باید به تسلط نگاه مذهبی به مفاهیم پایان داد، خودش یه سری تسلط رو براش رزرو میکنه. مثلا موضع در برابر گناه قتل جنین، از قبل رزرو شده برای مذهب، لذا اگه موضعت مخالف باشه باید مخالفت مذهبی کنی، و مخالفتی خارج ازون چارچوب به رسمیت شناخته شده نیست (و با توهم اینکه خیلی شناخت دارند به آدمها از سلاح زیادی کندشدهی «رسوبات مذهب تو ذهنت باقی مونده» استفاده میکنند). در حالی که این مخالفت، دغدغهای فراتر از خشم الهی داره. هم ازین جهت که بقای بشر بیولوژیک منوط به تسلیم در برابر این قاعده طبیعیه، و هم ازین جهت که آدم، نباید آدم بکشه. بعد از دهها هزارسال، قرار نیست امر اخلاقی که حاصل شعوره رو تعطیل کنیم چون پایبندی بش ممکنه سخت باشه.
قوانین منع سقط، حتی اگه اجرا بشن یا موقتیاند یا ناکارآمد. محدود دونستن این جنگ واقعی به یک دعوای حقوقی و پارلمانی، سادهلوحانهست. ما با یک حمله همه جانبه علیه طبیعتمون و شعورمون و تمدنمون مواجهیم. اگه بُردی هم وجود نداشته باشه باید مقاومت کرد. اگه چپگرایی رو تقلیل بدیم به «مقاومت در برابر جریان پیشرونده»، به طرز بامزهای، راستها در این زمینه چپ هستند، و چپها، راست افراطی!
خودخواهی و بیفکری و البته نادانی یعنی با دو سه دهه زندگی در این دنیا، و با این ذهن محدود، فکر کنی میدونی مصلحت جهان هستی چند میلیارد ساله چیست و چه باید باشد!
طبیعت طوری زن رو ساخت که انگار قرار نبود انصاف رو رعایت کنه. از رنج بارداری گرفته تا دردسرهای قاعدگی. و از همین رو یک نوع عصبانیت از طبیعت همواره در فمنیسم جاسازی شده. و سخته به کسی که متنفره از طبیعت بگیم بیا و تسلیمش باش (یکی از تننویسهای مشهور وبلاگستان یکبار نوشته بود با وجود خونریزی از پارتنرش خواسته تا سکس کنند، تا طبیعت سوپرایز شه! درکش از هستی وابسته به تجربه اجتماعیشه. طبیعت رو به شکل پدر سالخورده و سنتی و نامنعطف خودش میبینه که اگه هنجارهای مورد تأییدش رو رعایت نکنی حرصش درمیاد!).
فمنیسم ضدمذهب، در یک تناقض مضحک دیگه، در حالی که مدعیه باید به تسلط نگاه مذهبی به مفاهیم پایان داد، خودش یه سری تسلط رو براش رزرو میکنه. مثلا موضع در برابر گناه قتل جنین، از قبل رزرو شده برای مذهب، لذا اگه موضعت مخالف باشه باید مخالفت مذهبی کنی، و مخالفتی خارج ازون چارچوب به رسمیت شناخته شده نیست (و با توهم اینکه خیلی شناخت دارند به آدمها از سلاح زیادی کندشدهی «رسوبات مذهب تو ذهنت باقی مونده» استفاده میکنند). در حالی که این مخالفت، دغدغهای فراتر از خشم الهی داره. هم ازین جهت که بقای بشر بیولوژیک منوط به تسلیم در برابر این قاعده طبیعیه، و هم ازین جهت که آدم، نباید آدم بکشه. بعد از دهها هزارسال، قرار نیست امر اخلاقی که حاصل شعوره رو تعطیل کنیم چون پایبندی بش ممکنه سخت باشه.
قوانین منع سقط، حتی اگه اجرا بشن یا موقتیاند یا ناکارآمد. محدود دونستن این جنگ واقعی به یک دعوای حقوقی و پارلمانی، سادهلوحانهست. ما با یک حمله همه جانبه علیه طبیعتمون و شعورمون و تمدنمون مواجهیم. اگه بُردی هم وجود نداشته باشه باید مقاومت کرد. اگه چپگرایی رو تقلیل بدیم به «مقاومت در برابر جریان پیشرونده»، به طرز بامزهای، راستها در این زمینه چپ هستند، و چپها، راست افراطی!
❤2
چپها، مخصوصا اونهایی که دغدغههای کارگری دارند، ذهنیتی از «کارگر» دارند که به کارگران خط تولید BMW شباهت داره بیشتر. در حالی که بازار کار مملو از کسانیه که نه سواد و نه مهارت لازم برای چیزی بیشتر از نظافت یا خدمات رستورانی، ندارند. اگه حداقل دستمزد افزایش پیدا کنه، که چپها میخوان افزایش پیدا کنه، این افراد که اگه همون شغل ساده رو هم نداشته باشن از بین میرن، دیگه نمیتونن کار پیدا کنند، چون دیگه نمیصرفه اون دستمزد بالا رو به کسی بدن که سواد و مهارتش پایینه. از طرفی این افزایش باعث میشه هزینه خدمات بره بالا، و این شرایط رو برای افراد فقیر سختتر میکنه. اگه دستمزد کارگر ساختمانی بالاتر بره، هزینه ساخت خونه بالا میره و کسی که ضرر میکنه پولدارها نیستند، فقرا و مهاجرینی هستند که بودجهشون برای تهیه مسکن لب مرزه.
یک مدل اقتصادی نشون میده خرجی که ارتش آمریکا برای پرسنلش میکنه هرسال نزدیک ۹۰ میلیارد دلار به رشد اقتصاد این کشور اضافه میکنه! چطور؟ آموزشی که اینها در دوره نظامی میگذرونند توانایی و مهارتشون رو ارتقاء میده و بیرون از پادگان میتونند مشاغل بهتری پیدا کنند! یعنی درست برخلاف خدمت سربازی در ایران، و سایر کشورهای عقبافتاده که از نظامیگری غربی فقط بلهقربانگویی رو تقلید کردند، و خروجی این سیستم رضاخانی هم یک مشت جوان عقدهای و عصبانیه که همون مهارت و دانش قبلیشون هم از یاد بردن، شهروند آمریکایی بعد از پایان دورهش به شهروند قابلتری تبدیل میشه نسبت به قبل از آغازش، و این قابلیتهای افزایشیافته نه تنها کیفیت زندگی خودش رو بالاتر میبره بلکه به درد اقتصاد مملکت هم میخوره.
شهروند قابل! چه عبارت خوبی ابداع کردم.
https://www.sciencedirect.com/science/article/abs/pii/S0362331919300618?via%3Dihub
شهروند قابل! چه عبارت خوبی ابداع کردم.
https://www.sciencedirect.com/science/article/abs/pii/S0362331919300618?via%3Dihub
❤3
امنیتیهای نظام از یه جایی به بعد دریافتند که ناسازگاری مردم با حکومت، دیگه یک پدیده ناگریزه، پس به جای انکارش باید به عنوان یک واقعیت باش کنار بیان، و در مرحله بعد حتی هدایتش کنند. یعنی طراحی اینکه چطور و چگونه باید با حکومت مخالفت کرد رو به دست بگیرند. برای اینکار به تعدادی بوقچی نیاز داشتند.
❤2