Anarchonomy
44.2K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
دم از علی زدن یعنی چی؟ یادآوری اتفاقات صدراسلام دم زدن از چیزیه؟ بدبختانه، تمام زندگی فردی و اجتماعی توی ایرانی مسلمان گره خورده به صدر اسلام، معلومه که باید بش ارجاع بدم.

کارهایی که طلحه و زبیر بدون شمشیر کردن، خیلی گرانتر تموم شد برای علی تا کاری که با شمشیر کردند. اصل اینکه تو روی امام عصر بایستی و بش بگی «غلط کردی» رو اون‌ها راه انداختن. اگه علی زودتر زده بود تو دهنشون، شاید فرزندش در کربلا مثله نمی‌شد. اما ایشون برای خودش استانداردی داشت که رعایتش کرد. استاندارد یک ایرانی له شده زیر فقر و فلاکت، یه چیز دیگه‌ست، و نه من و نه شما نمی‌تونیم ازش توقع داشته باشیم به خشونت فکر نکنه.
3
کافیه بگی روزه می‌گیری، تا دو تا اتفاق بیفته
- یا همون رو میکنن نیزه، و به هر بهانه‌ای می‌کنن تو شکمت، تا بگن چون یه سری اعتقادات ایمانی داری صلاحیت حرف زدن درباره بعضی موضوعات رو نداری. متلک‌هایی که این روزها بم فوروارد شده رو میشه آلبوم کرد و اهدا کرد به موزه هلوکاست.

- یا ازش به عنوان یه شاقول استفاده می‌کنند تا باش به هر کاری که می‌کنی نمره بدن. روزه‌ای؟ پس چرا عصبانی میشی؟
روزه‌ای؟ پس چرا عکس زن نیمه برهنه شیر می‌کنی؟
روزه‌ای؟ چرا کلامت گزنده‌ست؟
روزه‌ای؟ چرا نور مسیح رو تو چهره‌ت نمی‌بینم؟

اما این یه مرحله دیگه‌ست. روزه‌ای؟ پس چرا با خشونت شوخی می‌کنی؟ چرا میخوای بدونی نظر مردم درباره راه‌های خشونت‌آمیز چیه؟

و همه این‌ها در چه شرایطیه؟ که هیچ‌کس دقیقا نمیدونه اعتقادات من چیه، و هیچ‌کس دقیقا نمی‌دونه دارم چیکار می‌کنم.
جدا زیبا نیست؟
4
خشونت غیرقابل جدا شدن است از بشر‌. اون‌هایی که نمیخوان بش فکر کنند سرشون رو در برف فرو کردن.
بیمارستان‌های آمریکا در حال تجدید نظر در خرید تجهیزات پزشکی مورد نیازشون هستند. وال استریت ژورنال روش کار کرده. از ترس حملات سایبری قصد دارند دیگه دستگاه‌هایی که برای این جور حملات آماده نیستند، نخرند. تصور کنید، حملاتی وجود داره که دستگاه تنفس مصنوعی رو از کار میندازه!.. ما داریم در چنین دنیایی زندگی می‌کنیم.

https://www.wsj.com/articles/rattled-by-cyberattacks-hospitals-push-device-makers-to-improve-security-11557662400
2
۴۶ درصد فالوعرهای خروجی‌های مکتوب یک ذهن «خشن»، خودشان خشن هستند! 😁 و این در حالیه که آدم‌های اینجا، با نقطه‌ای که آدم چیزی برای از دست دادن نداره، و خیلی‌ها اون بیرون به اون نقطه رسیدن، فاصله زیادی دارند. اگه اینجا ۴۶ درصده اون بیرون چه خبره؟ آیا باز هم نباید درباره‌ش صحبت کنیم؟
خودم دومی رو زدم، چون به خدعه و نیرنگ بیشتر اعتقاد دارم تا خونریزی. اما در هر صورت، این پاسخ‌ها نمی‌تونه خیلی صادقانه باشه. چه بسیار افرادی که از دور حکم به قتل میدن اما از نزدیک نظر دیگه‌ای پیدا می‌کنند، و چه بسیار افرادی که همه راه‌های خشن رو غلط می‌پندارند اما در زمان و مکانی خاص، دست چنگیز رو از پشت می‌بندند.

همین الان چندصدهزارنفر در زندان‌های ما وجود دارند، و هرساله تعداد زیادی ازون‌ها به خاطر شرایط زندان فوت می‌کنند. این خشونت رو ما بشون اعمال می‌کنیم، اما از طریق قانون. چون معتقدیم سود محبوس بودن این‌ها سنگین‌تر از گناه به کشتن دادنشونه. با همین منطق ترورهای زیادی رو میشه توجیه کرد.
به جای ژست اخلاقی باید راهکار ارائه داد به جامعه‌ای که داره احساس می‌کنه به بن‌بست رسیده و بدش نمیاد حداقل لذت انتقام رو بچشه.
4
آهنگ سریال بادی‌گارد رو دوباره پلی کنید
3
یکی از دوستان میگه این از آهنگ بادی‌گارد بهتره برای این موقعیت. و بیراه هم نمیگه
فالوعرهای خشن و خوش‌ذوقم
قرائتی در برنامه امشبش در جواب سرگشاده به این سوال که پیامبر چرا برده‌داری کرد این سوال به زعم خودش معتبر رو مطرح کرد که: اگه جنگیدیم و پیروز شدیم باید با زن‌ها چه کنیم؟ بعد خودش به خودش جواب داد که نمیشه اعدام‌شون کرد! زندانیشون هم که نمیشه کرد، چون هزینه داره. پس بهتره ببریم خونه‌مون ازشون مراقب کنیم!

قرائتی نمیگه که اگه منظور انجام کار خیر بود، چرا به زور می‌بردنشون؟ می‌تونستن بگن هرکی بی‌سرپرست شده اگه مایله بیاد با فلان سرباز ما زندگی کنه ازین به بعد. و نمیگه اگه منظور مراقبت و سرپرستی بود چرا موظف بودند به ارباب‌شون سرویس جنسی بدن؟

قرائتی نمیخواد بپذیره که اگه جایزه جنگ، واژن زن نبود، کسی نمی‌جنگید. و نمیخواد قبول کنه حتی وعده‌های نسیه قرآن درباره حوریان بهشت برای حتی اعراب چهارده قرن پیش هم کافی نبود و برای نقد و حاضرش بود که شمشیر می‌زدند.

باتلاقی که قرائتی و امثالش توش گرفتارند صحنه ترحم‌برانگیزی بوجود آورده. در شرایطی هستند که برای حفظ وجهه اسلام ناچارند بیشعور باشند. ذهن بشر و اخلاقیاتش مسیری رو طی کرده که دیگه ربط چندانی به ذهن و اخلاقیات آدم‌های چهارده قرن پیش نداره، گویی گذشته چیزی در پشت سر ما نیست، بلکه دنیایی جدا ازین دنیا بوده. و این واعظان که در محراب و منبر جلوه‌ای هم براشون نمونده با یک دست چنگ زدند به دنیای قدیم، و با دست دیگه میخوان دنیای جدید رو نگه دارند... و در این کشاکش دارن پاره میشن. فقط یک آدم پاره ممکنه بگه «چون زنان و دختران‌شون بی‌سرپرست شده بود درست‌تر این بود که ببریم خونه ترتیب‌شون رو بدیم!».

عقل پاره میگه «عوضش توصیه شد که برده آزاد کنند، با مهربانی باشون برخورد کنند، به فرزندشون ارث بدن، بلا بلا بلا». و من بش میگم تو باید از شأن خودت دفاع کنی نادان، نه از آبروی یک مشت آدمکش در یک برهوت که قرن‌ها پیش زندگی می‌کردند. شأن تو اینه که بگی مهربانی با برده جنسی، گناه برده‌داری رو سبک می‌کنه؟

چرا عقل این آدم‌ها به این پارگی دچار شد؟ چون فکر کردند اگه از اسلام، با وجود انقضای عجیب تاریخ مصرفش عبور کنند، دیگه ایمانی هم باقی نخواهد ماند! فرق پیشوایان مسیحی این بود که به موقع فهمیدند مذهب باید در خدمت ایمان باشه، نه ایمان در خدمت مذهب. پس هرچقدر و هرطور لازم باشه چکشش می‌زنیم، تا ایمان بماند. نه اینکه ایمان رو به ابتذال بکشونیم، تا مذهب بماند. قرائتی ایمان داره به اخلاقیاتی که تجاوز به زن اسیر رو مقبول می‌دونه، که چه بشه؟ که اسلام عربی معتبر بمونه! همه دار و ندارش، حتی شعورش رو قربانی کرده برای احیای نباتی دنیای گذشته. دنیایی که برای همیشه تمام شده.
5
‏همان زمان برجام گفتم معامله‌ای که نتوانسته باشد کل دستگاه سیاسی آمریکا را راضی کرده باشد، ابتر است. دل‌بستن به امضای یک رییس‌جمهور، یا یک رأی شکننده در کنگره، احمقانه بود، هست و خواهد بود. و مشکل نظام دقیقا همین است: قادر نیست کلیت آمریکا را راضی کند.‌
1
برای اولین بار در تاریخ تعداد چینی‌هایی که کادیلاک خریدند بیش از آمریکایی‌هایی بود که کادیلاک خریدند. کادیلاک‌هایی که توسط هموطنان خودشون و در چین مونتاژ شده بود.

کادیلاکِ جنرال موتورز چیزی ارائه نمیده که لکسوسِ تویوتا و اینفنیتیِ نیسان و آکورای هوندا نتونن ارائه کنند. اما مشتری چینی کادیلاک می‌خواد چون دوست داره زندگیش عطر آمریکایی بگیره. حتی اگه خیلی خیلی سمبلیک باشه. و حتی اگه باش گرون حساب کنند.

در تکنولوژی چیزی کم ندارند. قطارهای سریع‌السیرشون تو هیچ‌جای آمریکا پیدا نمیشه. فرودگاه‌هاشون، اتوبان‌هاشون، و حتی کتابخانه‌هاشون مدرن‌تر، عظیم‌تر و آینده‌گراتر هستند. اما یه چیزی کمه. زندگی عطر نداره.

این آمریکاست که بزرگترین عطرفروش دنیاست، نه فرانسه.
4
حتما در خاطر شریفتان هست که در جنبش MeToo
می‌گفتند باید «همه زنان را باور کنید». یعنی هرزنی ادعا کرد مورد تعرض قرار گرفته، فرض رو بر این بذارید که داره راستش رو میگه. برای محکم کاری، «اگه خواهر خودت بود باور نمی‌کردی؟» هم بش الصاق می‌کردند. اون موقع نوشتم این یک دیوانگی محضه که اسمی بهتر از «واژنیسم» نمیشه روش گذاشت، چون تمام منطقش بر این اصل استواره که صرف داشتن واژن، به فرد اعتباری انحصاری میده که هر ادعایی کرد پذیرفته بشه.
یک پیرمرد در یوتا آمریکا از کنار یک دختر ۱۶ ساله عبور کرده، دختره برادر ۱۷ ساله‌ش رو صدا زده که بیا این بابا به من تعرض کرد، برادره غیرتی شده و حمله کرده به پیرمرد، سرش خورده به جدول و بیهوش شده، منتقلش کردن به بیمارستان، اما زنده نمونده. بعد پلیس فیلم دوربین‌های مداربسته رو چک کرده و میگه هیچ اثری از تعرض دیده نمیشه!

واژنیسم خیلی جدی یک آدم رو به کشتن داد. واژنیسم یک نوجوان تربیت‌یافته در یک کشور مدرن رو ناگهان شبیه کرد به یک نوجوان بزهکار در سرآسیاب ملارد که سرش با رسوباتِ فرهنگِ قبیله‌ایِ غیرتِ جنسی پر شده!
6
اولین چیزی که به ذهنم میرسه با خوندن این جمله اینه که: «این چه زندگیه که داری؟». این روزها، که داری آرزو می‌کنی تند تند تمام بشن، تنها دارایی غیرقابل تکرارت هستند. و می‌دونم جواب احتمالیش چیه: «مجبورم این شغل رو داشته باشم، مجبور! راه حل بهتری داری برای تأمین مخارجم؟».
نه، ندارم. نه راه حلی دارم، نه ادعایی. اما یک پیشنهاد دارم. یه سر به یکی از بیمارستان‌ها بزنید که بیمارانی رو تخت‌هاش خوابیدن که میدونن اونایی که دارن میان ملاقاتشون نیومدن بفهمن که بهتر شده یا نه، بلکه اومدن تا ببینن قبل ازینکه بمیره چه شکلی بود! برید کنار یکی ازون تخت‌ها بشینید و تصور کنید این شمایید که روش خوابیدید. بعد از خودتون بپرسید اگه بم یه فرصت دیگه میدادن بازم همینجوری مینداختمش دور؟ بازم میرفتم کاری رو انجام بدم که بگم کاش زودتر پنجشنبه بشه؟
سنت مذهبی که در ذهن ما رسوب کرده به ما گفته یادآوری مرگ برای اینه که برای آخرتت فکری کنی. اما یادآوری مرگ به این درد هم میخوره که برای دنیای فعلی، یه فکر دیگه بکنی.
4
گفتم در ژاپن اینطور است و آن‌طور است که آرزوی ماست، گفت عوضش ژاپنی‌ها عین سگ کار می‌کنند و ما نمی‌کنیم!
این دو کلیشه از بیخ غلط و در هم تنیده به باور خیلی‌ها تبدیل شده. از سر مبارک‌شان بیرون‌بیا هم نیست. اینکه ما تنبلیم، و خارجی‌ها سخت‌کوشند! و اینکه کیفیت زندگی که در آن‌جا هست به خاطر این است که خارجی‌ها سگ‌دو می‌زنند! در حالی که مطلقا شواهدی در دست نیست که نشان دهد ایرانی جماعت یا میل کمتری به کار کردن دارد، یا حتی عملا کمتر کار می‌کند. تازه روزهای تعطیل خیلی ازین کشورهای توسعه‌یافته از تعطیلات ایران بیشتر است. در خیلی ازین کشورها مردم تصوری از زندگی سه شغله ندارند. و فقط کسانی که به طرز جنون‌آمیزی عاشق کارشان هستند ممکن است ۶ صبح بروند بیرون و ۱۰شب برگردند. بهره‌وری پایین به معنی زحمت کمتر نیست. بهره‌وری پایین یعنی زحمات بی‌حاصل.
و البته بخش بزرگی از کیفیت زندگی که از آن برخوردارند با زحمت و ریختن عرق و بیخوابی به دست نیامده، بلکه حاصل خردورزی بوده و تسلیم در برابر عقل سلیم.
5
غالبا با دو نگاه میگن سربازی ستم است، یا ذهنیت طبقاتی از مغزشان بیرون نرفته، و هنوز «پسر ارباب که نباید جارو دستش باشه» رو عمیقا باور دارند، فقط جای پسر ارباب با پسر تحصیلکرده، اقای دکتر، مهندس فلان، تعویض شده. یا ذهنیت تکنوکراتی دارند، که اهل فن رو مثل طلای نایاب می‌بینه که باید ازش بهینه‌ترین استفاده رو کرد و «حیف است» جایی جز پشت میز و در اتاق مدیریت ازش بهره‌مند بشن! بعبارتی، یک جوان زیر دیپلم بی‌مهارت رو یا بی‌بها می‌بینند (به خاطر طبقه اجتماعیش)، یا بی‌مصرف! (به خاطر بیرون بودن از دایره آکادمی)، که اگه مثل قاطر ازش کار بکشند، موردی نداره!
به ندرت انتقادی از خدمت اجباری می‌بینم که خارج ازین دو نگاه باشه، و روی ضدانسانی بودن کل این قضیه تأکید داشته باشه. و نتیجه این شده که اینطور جا افتاده که گویی ما با جارو زدن به نفع جامعه مشکل داریم. در حالی که اصل مشکل این بود: انسانیت ما رو زیر پا له می‌کنند، تا به نفع جامعه جارو بزنیم.
4
بچه که بودم گهگاه وظیفه توزیع چای بین نمازگزاران به عهده من می‌افتاد (شما هرگز این کار رو نکنید. با کمر خمیده وزن ده‌ها استکان پر از چای رو نگه داشتن، اصلا برای مهره‌های کمر جالب نیست). بعضی وقت‌ها دو نفر همزمان از روی عجله‌ای بی‌معنی دست‌شون رو شلیک میکردند به سمت سینی و تصادم کوچکی رخ میداد و یکمی از چای میریخت کف سینی. عصبانی میشدم. چون چای کف سینی باعث میشد ته همه استکان‌ها خیس بشه و وقتی بلندش می‌کنند چکه چکه بریزه رو فرش. دلم میخواست همون چای داغ رو بپاشم رو صورتش و بگم «بیا، اینم چایت، گاو!». ولی درست نیست تو خانه خدا، به بنده‌ی خدا بگی گاو. به نظرم می‌رسید نرمال نیست این وضعیت، و الان داره یواش یواش مشخص میشه اون وضعیت غیرعادی داره به چه جاهای باریکی ختم میشه. شاید اگه همون روزها احترام خانه خدا رو کنار می‌گذاشتیم و به اطلاعشون می‌رسوندیم که گاوند، الان روشون نمیشد به خاطر چای به روی هم چاقو بکشند. احترام به مومن، باعث شده بود هر نوع بیشعوری رو نادیده بگیریم (الان مشابه این بردباری افراطی رو از خادمان حرم امام رضا می‌بینید)، و طیف خاصی ازین بیشعوری‌ها فرصت پیدا می‌کرد که تکثیر بشه.

ولی همه بیشعورها هم به روی هم چاقو نمیکشن. یک عامل دیگه هم اضافه شده که قبلا یا نبوده یا به این غلظت نبوده. و اون چیزی نیست جز «نفرت از دیگری». دیگری، یک هیولاست، که فقط وقتی باید باش مدارا کرد که هیچ ارتباطی بات نداره. به محض اینکه بخواد ارتباط کلامی یا غیرکلامی بات برقرار کنه، باید بری روی مُد اَتک! دلیلش هرچی که هست، علامتیه ازینکه جامعه داره شکل اجتماعی خودش رو از دست میده. هیچ کس به توده زامبی‌ها نمیگه جامعه. چون هیچ پیوندی باهم ندارند، فقط در مجاورت همدیگه هستند.


https://t.me/Farsi_Iranwire/28749
4
ما در ایران یک مذهب داریم بالاتر از اسلام، به نام مذهب «بند شدن سنگ روی سنگ»، که قانون لایتغیر از مقدساتشه و پیروانش حاضرند همه چیز رو به پاش قربانی کنند. از همین جهت چیزی مثل فدرالیسم برای بسیاری از ایران اضطراب‌آوره، با اینکه با آزادی تطابق بیشتری داره‌.
یک نمونه کامل: فرماندار آیداهو آمریکا کل آیین‌نامه‌های ایالتی رو لغو کرد! کجای دنیا چنین چیزی ممکنه؟ آیداهو یک قاعده جالب داره: تمام دستورات، آیین‌نامه‌ها و قوانینی که ایالت برای خودش تنظیم می‌کنه، فقط یک سال تاریخ دارند، در انتهای سال تصمیم‌ می‌گیرند که تمدیدشون کنند یا نکنند. تا الان که می‌کردند، اما اندفعه نکردند. در نتیجه از ۱ جولای، همشون لغو میشه، و فقط اونایی سرجاشون میمونه که توجیه کافی براش وجود داره. و شیفت اساسی دقیقا در همین جاست. تا قبل ازین اگه قانونی رو میخواستن لغو کنند باید براش توجیه پیدا می‌کردند، اما الان برای اینکه یک قانون رو تمدید کنند باید توجیهی وجود داشته باشه! و این به شهروندان این شانس رو میده که این توجیهات رو تهیه کنند.

این رو در محافل دوستانه یا در مهمانی‌ها برای فک و فامیل‌تون تعریف کنید و درباره پیاده‌سازیش در ایران صحبت کنید.. تا اضطراب رو در چهره‌شون ببینید.


https://www.mercatus.org/bridge/commentary/idaho-repeals-its-regulatory-code
4
آزادی بیان نه تنها شامل آزادی توهین، بلکه شامل آزادی مسخره کردن رنج دیگران هم میشه. آیا آقای مهرانی با این آزادی مخالفه؟ فکر نکنم. فقط داره میگه این کار زشته، انشاء‌الله منظورش این نیست که باید ممنوع باشه. وقتی معتقدیم چیزی زشت است اما نباید ممنوع باشد داریم میگیم شما آزادید انجامش دهید ولی بهتر است از آزادی‌تان استفاده نکنید! اوکی؟ خب این که به دیگران بگوییم بهتر است قید یک سری از آزادی‌هایشان را بزنند، فقط حق ماست؟ البته که نه. این آیا همون نهی از منکر نیست؟ ناهی منکر مسلمان هم داره در واقع همین کارو می‌کنه: خواهرم، تو آزادی برهنه باشی، اما برهنه بودن در ملاء عام زشت است، لطفا ازین آزادی‌ات استفاده نکن!

می‌بینی؟ 😉

https://t.me/behzadmehrani/4976
3
خسته شدم حقیقتا
خسته هم کلمه دقیقی نیست
خارجی‌ها میگن frustrated
باورکردنی نیست، چندین نفر... اغراق نمی‌کنم، چندین نفر در لیست دوستان تلگرامی دارم که همه همزمان برنامه برای خودکشی دارند! خل‌وضع‌ها چنان عجله دارند که گویی قرار بوده ۳۵۰ سال عمر کنند و با مرگ طبیعی فاصله زیادی دارند. مگه چقدر مونده تا ۶۵ یا ۷۵ یا حتی ۸۵؟ هر کدوم مغزشون انباشته‌ست از مشتی اباطیل فلسفی و شبه علمی برای توجیه جلو انداختن ارادی مرگ! هر کدوم به اندازه سواد خودش. هیچ کدوم رو هم با هیچ منطقی، هیچ استدلالی، هیچ تو رو خدایی نمیشه قانع کرد. ابلهان دیوانه. آره من اهل غیبت نیستم، همشون دارن اینجا رو میخونن و دارم جلو چشمان خودشون میگم، ابلهان دیوانه. حیف اون حیواناتی که در تمام این سال‌ها تبدیل به گوشت شدند تا چربی و پروتئینش سلول‌های مغزشون رو تغذیه کنه. اون حیوانات درک متعالی‌تر از حیات داشتند. کاش اون‌ها زنده میموندن و به چریدن و دریدن ادامه می‌دادند و به جاش این‌ها زودتر به لقاء‌الله می‌پیوستند.

خودم روزی همینقدر ابله بودم، و دست به این حماقت زدم. لحظه‌ای که در یک قدمی مرگ بودم غیرقابل فراموش کردنه. درد غیرقابل توصیفی داشت. غیرقابل توصیف. آرزو می‌کردم کاش تیر می‌خوردم، و می‌دونستم درد گلوله چه دردیه. اما مشکل، دردش نبود. مشکل این بود که روی لبه ایستاده بودم، و بدنم داشت می‌جنگید که نیفتم، و روحم اصلا آماده نبود، در حالی که فکر می‌کردم هست. انگار تازه در اون لحظه با بدنم و روانم آشنا شدم، و کاملا غریبه بودند. بدنم مثل سگ دست و پا می‌زد، و روانم مثل سگ می‌ترسید. متوجه این جمله هستید؟ بدنم مثل سگ دست و پا میزد و روانم مثل سگ می‌ترسید! تمام وجودم تبدیل شد به یک سیگنال: «غلط کردم». خطاب به همه‌چیز. خدا، طبیعت، کل جهان.. به هر چیزی و هرکسی که من رو بوجود آورد، داشتم می‌گفتم غلط کردم. نه اینکه دردش زیاده غلط کردم. غلط کردم چون اینجایی که الان توش قرار گرفتم، جایی نیست که آدم خودش بیاد. غلط کردم که خودم اومدم. باید تویی که منو بوجود آوردی، خودت هم ببری. هیچ‌کس نمی‌تونه تصور کنه چقدر ابله می‌بینم کسی رو که داره با کله میره به اون جایی که برای دقایقی جهنمی داخلش قرار گرفتم. و کسی نمی‌تونه تصور کنه چقدر توهین‌آمیزه برام که تجربه‌م رو به هیچ می‌گیرند.

دیگه بریدم از حرف زدن با این جماعت. برن به تنفس خودشون خاتمه بدن. دنیا دلتنگ‌شون نخواهد شد.
6
روسیه آتش‌نشانی نیست! این
You are on your own
ترین پیامی بود که پوتین می‌تونست به حکومت ایران بده. وزن این جمله خیلی بیشتر از توجهی بود که بش شد. روسیه برای اسد نقش آتش‌نشان رو ایفا کرد، با هزینه‌ای قابل توجه. گویا حالا فهمیده که نباید به درخواست قاسم سلیمانی برای دخالت در سوریه پاسخ مثبت میداده. یعنی اگه قصد پیشبرد اهداف استراتژیکش در سوریه رو داشت، باید مبتکرانه وارد می‌شد، نه به عنوان ناجی دقیقه نود! و حالا در مورد برجام، حتی با هزینه‌هایی بسیار کمتر هم حاضر نیست اون اشتباه رو تکرار کنه.
جو جنگی آمریکا که اخیرا راه افتاده، اصلا شبیه یک آماده‌سازی برای حمله نیست. بلکه یک نوع آماده‌سازی برای پاسخ دادن به واکنش جمهوری‌اسلامیه. قراره چه اتفاقی بیفته که احتمال میدن سپاه تلافی کنه تا برای اون تلافی آماده بشن؟ و اون چه اتفاقیه که روسیه از الان میگه نمیخواد خودشو قاطی کنه؟


https://t.me/bbcpersian/41031
14
دارن درباره قانون منع سقط جنین صحبت می‌کنند. که ۲۵ نفر «مرد» بودند که این قانون رو تنظیم کردند، پس مشکل از مردان است که میخوان به بدن زنان تملک داشته باشند.‌
اما قانون رو باید فرماندار ایالت امضاء می‌کرد، و کرد. فرماندار چه کسی بود؟ یک زن!
(آهنگ پت و مت در پس‌زمینه پلی شود)
3
خانومه نوشته وقتی جوان بودم یه سقط انجام دادم که بهترین تصمیم زندگیم بود، هم برای خودم که نه بچه رو می‌خواستم، و نه از لحاظ عاطفی و روانی و مالی آماده بودم براش، و هم برای خود اون بچه که بالاخره می‌بردنش یتیم‌خونه، که خیلی از بچه‌ها آخرش سر ازونجا درمیارن و واقعا ظالمانه‌ست!
بعد این آقا هم در جواب گفته به عنوان کسی که تمام دوره بچگیش رو تو یتیم‌خونه گذرونده حالم بد میشه هربار که توعیتی می‌بینم که میگه ما بهتر بود میمردیم!

در بین توجیهاتی که زنان برای به قتل رسوندن بچه میارن، «چه بلایی ممکنه سرش بیاد بعدا؟»، یا «این دنیا برای اون طفلک خیلی ظالمانه‌ست» نه تنها جزء مضحک‌تریناشونه، بلکه توهین به کل زندگی کسانیه که تو شرایط سخت بزرگ شدن، ولی زندگی رو دوست دارن.
5