Anarchonomy
43.9K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
از بین دوستان اگر احیانا برای کسی امکانی فراهم شد که پی‌دی‌اف این کتاب رو برام گیر بیاره، ممنون خواهم شد (مولف جوانش چند وقت پیش به طرز تراژیکی فوت شد، و خوندن کتابش غیر از موضوعش که در حیطه علاقه‌مندی‌هامه، به یک دِین انسانی هم شبیه شده). ویرایش دوم کتاب رو میخوام البته. با تشکر.

http://www.spie.org/Publications/Book/2512263?SSO=1
Anarchonomy
Photo
مهم‌ترین دلیلی که آمریکا و هم‌پیمانانش اصلا نمیخوان اجازه بدن ایران به بمب اتمی دست پیدا کنه، یاغی بودن حکومت ایرانه. اما این تنها دلیل نیست. عقب‌ماندگی تکنولوژیک ایران هم یکی از دلایلشه.
در طول چهل پنجاه سال گذشته پیشرفت‌هایی رخ داده که مسئله هسته‌ای رو تحت تأثیر قرارداده: ۱- بمب‌های اتمی دیگه به اندازه بمب‌های اتمی نیم‌قرن پیش زمخت و بی‌دقت نیستند. دقیقند، سبکند، و قدرتشون محدود شده و میشه برای اهدافی استفاده کرد که قبلا به نظر می‌رسید یا نمیشه یا ارزشش رو‌ نداره‌. ۲- تسلیحات متعارف به سطحی رسیدن که دیگه چیزی کمتر از بمب اتم ندارند. مثلا به قدرتی از تخریبگری رسیدند که با یک بمب اتمی کوچک برابری می‌کنه اما بدون عوارض خانمان‌برانداز بمب اتم ۳- تسلیحات جدیدی وارد عرصه شده که ماهیتا متفاوتند ولی می‌تونن اثراتی به مراتب سهمگین‌تر از بمب اتم داشته باشند، مثل هوش مصنوعی، و مثل تسلیحات سایبری!

حاکمان ایران همچنان در دوره «تئوری انقلاب هسته‌ای» سیر می‌کنند. در اون تئوری، دارا بودن بمب یک حالت باینری بود، یعنی یا داری یا نداری، و اگه داری در امانی! در حالی که ازون زمان اتفاقات زیادی افتاده، و تکنولوژی پیشرفت‌های زیادی کرده (سه مورد بالا). به عنوان مثال تسلیحات غیرهسته‌ای امروز می‌تونند به اهدافی دست پیدا کنند که قبلا برای اون اهداف بمب اتمی در نظر گرفته می‌شد. کشور پیشرفته‌تر از سلاح مدرن غیراتمی برای حمله استفاده می‌کنه، به هدفش میرسه، با هزینه و آتش‌بازی کمتر. کشور مورد حمله قرار گرفته که اون تکنولوژی رو نداره، چون هنوز در عصر باینری اتمی قرار داده، بنا رو بر این میذاره که مورد حمله اتمی یا چیزی در اون حد قرار گرفته، و بر همین مبنا دست به انتقام اتمی میزنه، که می‌تونه فاجعه‌بار باشه. اگه بخوایم خیلی ساده‌ش کنیم: خطرناکه که یک جوان ضعیف‌الجثه که هیچ ابزار دفاعی کارآمدی نداره و حتی نمیتونه مشت بزنه، یه پیت نفت و یه فندک پیدا کنه، چون جواب مشت رو با مشت نخواهد داد، به خاطر یک مشت همه‌جا رو به آتش خواهد کشید، از جمله خودش. در واقع حمله‌کننده هم می‌تونست آتش به پا کنه، اما به مشت اکتفا کرد تا هزینه‌ها و تلفات انسانی بیاد پایین‌تر، اما چون صنعت و سیاست‌گذاری و مدیریت نظامی طرف مقابل، به روز نیست، سریع میره سراغ پیت نفت! حالا این رو باید گذاشت در کنار اینکه کشورهای همسایه ایران، که همگی دل پری ازش دارند، با اینکه از لحاظ روزآمدی بسیار جلوترند، اما همچنان گپ بزرگی بین اون‌ها و بقیه قدرت‌ها هست، و اگه رقابت اتمی شکل بگیره در منطقه، همون نگرانی که در مورد پیت نفت ایران دارند باید در مورد اون‌ها هم داشته باشند.
بنابراین حتی اگه جمهوری‌اسلامی یک حکومت یاغی نبود، تا زمانی که ایران در علم و تکنولوژی نظامی همینقدر عقب‌مانده بود که الان هست، دستیابیش به بمب اتمی یک تهدید خطرناک نه فقط برای خود مردم ایران، بلکه برای مردم منطقه به حساب می‌اومد.
لطفا این نوت رو برای کسانی که فکر می‌کنند اگه حکومت تغییر کنه دیگه عیبی نداره اگه مجهز به بمب اتم بشیم، فوروارد کنید.
ضمن یادآوری اینکه ارتش پاکستان را دست‌کم نگیرید، هم در نیروی انسانی، هم در ساختار و هم در امکانات.. کی گفته با اتمی بودن پاکستان مشکل ندارند؟ همون قضیه پیت نفت در مورد پاکستان هم صادقه. مثلا می‌بینید که تا چهارتا سربازشون در مرز با هند کشته میشه، بلافاصله درباره کلاهک‌های هسته‌ای‌شون کری می‌خونند! انگار ازین قمه‌هاست که راننده تاکسی‌ها میذارن زیر صندلی‌شون تا اگه دعوا شد سریع بیارنش بیرون. معلومه که خطرناکه نگاهِ دارنده‌ی بمب به بمب، انقدر دم‌دستی باشه. اما چون ارتش مثلا سکولاری هست اونجا که با پول باج میشه تا حدی زیادی کنترلش کرد، آمریکا تا حدی نگرانیش رو رفع کرده در مورد پاکستان. این امکان در مورد کشوری مثل ایران وجود نداره.
تا همینجاش مسخره‌بازی هند و پاکستان با لاف‌های هسته‌ای‌شون علیه همدیگه، کافی هست برای جهان. تصور کنید ایران هم اضافه بشه و تا یه مشکل تروریستی در بلوچستان رخ داد، حرف از بمباران اتمی شهرهای همدیگه مطرح بشه!
دعوای مدرن، آدم مدرن و ابزار مدرن هم میخواد، که این‌ها ندارند، لذا خیلی زود همه‌چی رو بدوی می‌کنند.
2
اگه به آدم بگن صدات خوب نیست راحت‌تر میشه باش کنار اومد تا بگن صدات اگه یکم برفکی‌تر بود جون‌ میداد برای رادیو!.. اینکه محشر نباشی و فاصله‌ت باش زیاد باشه آسون‌تره تا اینکه محشر نباشی چون یکی دو‌قدم عقبی ازش.
میخواستم صدام اینجوری باشه که این خواننده هست، اما طبیعت موقع خلق من، در جواب درخواست ساختن یک محشر، گفت: not today
بشنوید و ببینید چه بخیل میتونه باشه طبیعت
همه رییس‌جمهورهای آمریکا دوست داشتند مقامات جمهوری اسلامی بشون زنگ بزنند. از کارتر گرفته تا ریگان، از کلینتون گرفته تا بوش. تازه اون‌ها انجیل هم فرستادند، و این آخری یک کپه پول نقد فرستاد!‌ فرق شاخص ترامپ اینه که همه‌چیزو میاره رو. سوال اینه که چرا این‌ها انقدر علاقه دارند برای معامله با رژیم ایران؟ به نظر میرسه چون طرف دیگه‌ای برای معامله پیدا نمی‌کنند. چون اون چیزی که به عنوان اپوزیسیون داخلی ایران شناخته میشه خودشو با فحاشی به هموطنان روزه‌گیر خودش مشغول کرده، و اونی که بش میگن اپوزیسیون خارجی تنها کاری که بلده اینه که حواسش باشه دارو گیرمون بیاد!
در واقع ایران، فاقد اپوزیسیونه. اون چیزی که ما شاهدشیم نیروی ناسازگاره! یه زمانی یه عده از نویسندگان با نظام بنای ناسازگاری گذاشتند، بعدها دانشجویان بشون اضافه شدند، و امروز از دانش‌آموز دبستانی تا مادر شهید تا سلبریتی تا هرکسی که رندوم انتخاب کنیم، با حکومت ناسازگارند. این ناسازگارها، خیلی زیادند، و خیلی متنوعند، و حاکمیت هم داره هرروز متحمل هزینه‌های بیشتری برای سرکوبش میشه، با همه این اوصاف، اپوزیسیون نیست. چون سه فاکتور، «سازمان، برند، برنامه» رو نتونستن ایجاد کنند. هیچ سازمان‌یافتگی وجود نداره، و هیچ برندسازی رخ نداده، و برنامه‌ها مبهمند. کاملا طبیعیه که منتظر زنگ آیت‌الله‌ها باشند، نه ما.

اما یک دلیل دیگه هم هست، که جایی نگید.
بین ایرانی که توسط مشتی بی‌کفایت اداره میشه، و دقیقا همون ایران اما تحت مدیریت یک عده آدم کار درست، هسته سیاسی آمریکا ترجیح میده با اولی کار کنه تا دومی‌. اگه با همین وضعیت وخیم عقب‌افتادگی فکری، فرهنگی و ساختاری جامعه ایران، سیستمی کارآمد داشتیم، می‌تونست خطرات استراتژیک جدی‌تری برای هژمونی آمریکا ایجاد کنه.
6
از جمله خطاهای خیلی رایج
ناسازگارها، در این توهمند که صرف ناسازگاری با حاکمیت، می‌تونه تضعیف و حتی منکوبش کنه! یکی خواب می‌بینه «اینا بعد عید میرن»، یکی شعر میگه که «بهار خواهد آمد»، یکی روسری بر باد میده، اون یکی وسط ظهر رمضان عکس میز غذاش رو طوری به اشتراک میذاره گویی خوردن و آشامیدن هم یک دستاورده! یکی با تاپ شلوارک جلو گنبد مسجد شیخ لطف‌الله عکس می‌گیره، یکی بدون اینکه سگ دوست داشته باشه سگ میخره، یکی هم با آهنگ‌های ممنوعه میرقصه. که البته واکنش‌هایی طبیعی در برابر یک سیستم حاکمیتی غیرعادی هستند، اما تمام چیزی که هست، یک اپوزیشن نیست.
ایران، یک زندان بزرگ پرازدحام است که از فرط زد و خورد، اگر از بالا به آن نگاه کنید به نظر می‌رسد هرج و مرج است و اوضاع از کنترل خارج شده. اما حتی یک آجر از دیوارهای بلندش دست نمی‌خورند.
5
واعظ مسجد یک بیت از حافظ آورد که بگه چرا باید روزه گرفت!

خواب و خورت ز مرتبه خویش دور کرد
آن گه رسی به خویش که بی خواب و خور شوی

حوزه علمیه جای عجیبیه. بعضی از طلابش به حافظ و مولانا میگن ملحد، و بعضی‌هاشون ازشون نقل قول میارن در تأیید شرع!
از جماعتی که مدعیه منظور از «سلسله مشکین‌» همون کاروان اسرای کربلاست که به شام میرفته!! توقع هر تردستی میشه داشت، ولی به نظر نمیاد منظور حافظ از بی‌خواب و خور شدن، روزه گرفتن بوده باشه.

آدمی که عاشقه رو، حداقل در تئوری، میشه اینطور در نظر گرفت که در وضعیتی قرار می‌گیره که نه می‌فهمه صبحانه کی بود، ناهار چی بود، شام کجاست، کی شب شد، کی روز شد. چون تمام قوای ذهنیش مشغول معشوقش شده. نه اینکه عمدا و آگاهانه چهار صبح پاشه سحری بخوره، که تا هفده ساعت هیچی نخوره! ممکنه بخوره و ممکنه نخوره، مهم اینه که حواسش نیست که میخوره یا نمیخوره یا چرا باید بخوره. به این آدم میگن بی‌خواب و خور. روزه شرعی نوعی ریاضته، ولی عاشق در حال ریاضت‌کشی نیست. بلکه مشغولیت خورد و خوراک نداره. ایشون داره میفرماد اون چیزی که مانع رسیدنت به سقف پتانسیل وجودیته (مرتبه خویش) اینه که مشغولیتت خورد و خوراکه. این مشغولیت رو تغییر بده، تا به نسخه بهتری از خودت برسی.
5
گرین بوک یه فیلم دیگه از لیبرال‌های عزیزمونه که باز بگن وای چقدر آمریکا نژادپرست بود، وای چقدر به سیاها ظلم شد، وای چقدر سفیدای جنوب عوضی‌اند، وای چه تاریخ سیاهی داریم، وای فلان!.. ولی طنز فیلم و بازی خوب ویگو مورتنسن یکم از زهر چپگرایی فیلم رو می‌گیره و میشه نگاهش کرد. داستان، که تا حد زیادی واقعیه، داستان یک سیاهپوست پیانیسته که می‌خواد به ایالت‌های جنوبی سفر کنه برای اجرا، و چون اون زمان بعضی جاها جداسازی نژادی رواج داشت، مثلا سیاها باید میرفتن تو دستشویی خودشون نه دسشویی که سفیدا میرن‌، تصمیم میگیره یه آدم بزن بهادر سفیدپوست رو انتخاب کنه به عنوان راننده که جلوی دردسرهای احتمالی رو بگیره. و اینا در طول سفر از یک کتابچه استفاده می‌کنند که توش توضیح داده سیاها اگه خواستن برن به اون مناطق باید کجاها برن و کجاها نرن و چه رفتاری رو انجام بدن یا ندن.

و دقیقا همین کتابچه نشانه یکی از عقب‌افتادگی‌های فرهنگی ماست. ما با چیزی به عنوان «هندبوک» بیگانه‌ایم، ولی اون‌ها معتادشند. زمان جنگ جهانی به سرباز انگلیسی که قرار بود اعزام بشه به ایران یه هندبوک میدادن که توش نوشته بود باید با ایرانی مسلمان چطور برخورد کرد، و اینا چه کارهایی انجام میدن و از دیدن چه چیزهایی نباید تعجب کرد. اینکه محتواش چی هست و آیا درسته کاملا یا نه، یه بحث دیگه‌ست. بحث اصلی اینه که در فرهنگ اون‌ها این درک وجود داره که برای تمام چیزهایی که تا حالا باش برخورد نداشتیم، از ماشین لباسشویی گرفته تا انسان عجیب ایرانی، باید راهنما داشته باشیم. درسته که پیش‌نیاز راهنماخوانی، داشتن سواد خواندنه، اما مانع اصلی ما ناتوانی در خواندن نبوده و الان که قطعا نیست. مانع ما اینه که فکر می‌کنیم نیاز به راهنما نداریم.



https://m.imdb.com/title/tt6966692/
3
تقریبا یک چهارم فرانسوی‌ها زیادی مشروبات الکلی می‌خورند. مردان فرانسوی به طور متوسط سالی ۱۹ لیتر الکل خالص مصرف می‌کنند! (میشه یک لیوان پر از یک نوشیدنی ۲۵ درصدی، در هرروز!). و این باعث شده سالی ۴۱ هزار نفر! جان‌شون رو به خاطر این مقدار از مصرف از دست بدن. یعنی حتی از ۲ برابر کل تلفات رانندگی ایران در هرسال، بیشتر!
حالا تا به همین فرانسوی‌ها یک حرفی درباره «ایمان» میزنی میگن دوره مذهب گذشته، علمی حرف بزن!
چینی‌ها که تا دیروز نون نداشتند بخورن، حالا وضع‌شون خوب شده، و وضع خوب رو باید با مشروبات جشن گرفت دیگه، نه؟ اصلا جشن بدون الکل که معنی نداره. سال ۲۰۳۰ به بعد، جای چین با آمریکا عوض میشه در مصرف الکل. یعنی اونها از میانگین ۱۰ لیتر عبور می‌کنند، و آمریکا میاد زیر ۱۰. در درصدی از جمعیت که مصرف‌کننده هستند هم جابجایی رخ میده. ۷۷ درصد چینی‌ها مصرف‌کننده خواهند بود، ولی در آمریکا به ۷۳ درصد کاهش پیدا می‌کنه.
غیر از فرانسه که رو به قهقراست، در بقیه کشورهای پیشرفته، یک حرکت هرچند خیلی خیلی کند علیه مصرف ایجاد شده. در آمریکا این حرکت در وضعیتی تناقض‌آمیز از دو سمت خیلی دور از همِ سیاسی ساپورت میشه: یعنی محافظه‌کاران خیلی مذهبی، و لیبرال‌های خیلی سبز.

این بودجه زیاد و آموزش دولتی نیست که عقل سلیم رو پرورش میده. اگه اینطور بود چین با کله به سمت این سم‌ مهلک نمیرفت.
و همینا که میخندن و میگن «مگه من یه چیز شکستنی‌ام» میرن پیش مشاور و میگن شوهرم خیلی یخه! و مشاور میپرسه چرا؟ و میگن «چون به گریه‌هام ری‌اکشن نداره»، و مشاور میپرسه در ماه گذشته چند بار گریه کردید؟ و میگن ۱۷ بار!
اینا همونان که وقتی سیل میاد، میگن یه «مرد» پیدا نشد ما رو از رودخانه عبور بده!
5
مورد عجیب بوتسوانا

برای اینکه بفهمیم نظام مقدس ما در چه عمقی از بی‌کفایتی قرار گرفته باید به کشوری مثل بوتسوانا نگاه کرد. کشوری محصور و بدون دسترسی به دریا، و با درآمدی منحصر به استخراج الماس، و دولتی که کاملا خانوادگی اداره میشه. که انگار همه‌چیزش مهیاست که مردمش از بدبختان عالم باشند، اما به طرز جالبی نیستند، بلکه کیفیت زندگی‌شون از ترکیه بهتر نباشه بدتر نیست!
در این مطلب، اشاره می‌کنه به این واقعیت که الیگارشی، لزوما عامل فلاکت نیست. بستگی داره قاعده بازی چطور نوشته شده باشه. مثلا در بوتسوانا فرد صاحب قدرت خودش جانشین خودش رو انتخاب می‌کنه عملا، که این باعث شده مثل بقیه کشورهای آفریقایی با هر انتخابات کشور به خاک و خون کشیده نشه. ثبات حاصله، کشور رو در مسیر توسعه پایدار قرار داده. از طرفی، خانواده صاحب قدرت مجموعه‌ای از تصمیمات درست می‌گیرند که هزینه‌های اضافه برای کشور ایجاد نمی‌کنه. مثلا به جای مصادره شرکت‌ استخراج الماس، خریدنش. فرق مصادره با سرمایه‌گذاری دولتی اینه که شرکت وقتی مصادره میشه ضربه میخوره و ممکنه دیگه نتونه قد علم کنه (مثل اتفاقی که در ایران افتاد)، ولی وقتی میخرنش میتونه به فعالیت عادی خودش ادامه بده. یکی دیگه ازین تصمیمات درست، جایگیری مناسب در مناقشات سیاسی و استراتژیکه. نه زیادی به بلوک شرق نزدیک شدند، نه پاتوق غربی‌ها شدند (کاری که بیش از سیصدساله حاکمان ایران در انجامش عاجزند).
اگه خیلی ساده بخوایم بگیم اینطور میشه که فرض کنید دو تا خانواده داریم و به هر کدوم اداره یک مملکت رو واگذار کردیم. یکی ازین دو، یک خانواده یک دسته که باهم متحدند . با هم قرار میذارن که هدف حفظ ثباته، هدف درگیر نکردن کشور تو دعواهای جهانیه، هدف کمک گرفتن از دانش غربی‌هاست، هدف توسعه زیرساخته، و غیره و ذلک.. بعد برای رسیدن به این اهداف تقسیم وظیفه می‌کنند. کشوری که زیر دست این‌هاست به مراتب وضع بهتری خواهد داشت تا کشوری که دست یک خانواده افتاده که هم چند شقه‌ست و هر سرش ساز خودشو میزنه، و یه سمت دنبال چاپیدن و خوردن و غارت کردنه و یه سمت دنبال یه سری موهومات ایدئولوژیک.
واقعیت تلخ اینه: برای داشتن ایرانی بهتر از ایران فعلی، نیازی به خیلی از پیشرفت‌های متداول هم نبود حتی. اگه مشروطیت ‌و پارلمان نداشتیم، اگه دموکراسی و انتخابات و آزادی نداشتیم هم می‌شد. فقط لازم بود خانواده حاکم، هزار فامیل نباشه، فقط یک فامیل باشه، و اون یک فامیل متحد باشند و کفایت لازم برای گرفتن تصمیمات درست رو داشته باشند. اما ما از همین حداقلی‌ترین نیکبختی هم محرومیم.


https://palladiummag.com/2019/05/09/what-botswana-can-teach-us-about-political-stability/
3
«در واقع به نظر می‌آید یکی از پارادوکس‌های نصیحت این است که کسانی که بیش از همه از آن‌ها خواسته می‌شود تا ما را پند دهند، کمتر از همه به پندهای دیگران عمل کرده‌اند».

البته اینو به شکل مثبت داره میگه، نه منفی. منظورش این نیست که داریم از آدمای اشتباهی درخواست نصیحت و توصیه می‌کنیم. منظورش اینه که آدمایی که ما معمولا ازشون میخوایم نصیحت‌مون کنند آدمایی هستند که اگه قرار بود به نصایح دیگران عمل کنند دیگه به جایی که الان هستن نمی‌رسیدن که بعد ما ازشون بخوایم با توجه به جایی که بش رسیدن بمون نصیحت کنند. و یعنی اگه ما هم بخوایم به جایی برسیم که هم‌سطح اون‌ها باشه، نباید به نصیحتی که دارند به ما می‌کنند عمل کنیم! و این یک تناقضه. که نشون میده اساسا نصیحت خواستن ازین افراد، تقریبا بیهوده‌ست. اگه من از رافائل نادال بخوام بگه چطور میشه رافائل نادال شد، و فرضا اون هم نکاتی رو بگه، و فرضا به همشون عمل کنم، رافائل نادال نخواهم شد. من باید مسیر خودم رو طی کنم که میتونه هیچ ربطی به مسیری که نادال طی کرده نداشته باشه.
4
بریم ریاض؟
Anarchonomy
بریم ریاض؟
عربستان قصد داره قانون مهاجرتش رو از ریشه تغییر بده. در صورت تصویب در کابینه (که معلومه تصویب میشه. مگه میتونن طرح بن‌سلمان رو تصویب نکنند؟)، با پرداخت پول میشه مقیم این کشور شد! الگوی طرح، ایالات متحده‌ست و طراحانش مستقیما اشاره می‌کنند که قصدشون پیاده‌کردن چیزی شبیه گرین‌کارت آمریکاست، با این فرق که برای اقامت حتی نیازی به استخدام توسط یک شرکت یا اپلای توسط یک دانشگاه نخواهد بود. اینجوری پولدارهایی که نه قصد درس خوندن دارن و نه حوصله کار کردن هم میتونن بیان آپارتمان و ویلا بخرن و در جوار حرم امن الهی زندگی کنند (در کشورهایی که چیز زیادی برای صادرات ندارند، یا صادراتشون تک‌محصولیه، دولت مجبوره برای راه انداختن اقتصاد و وضعیت اشتغال، بخش مسکن رو فعال کنه).
این البته تبعات اجتماعی هم داره. گاهی برای سرکوب تندروها، نباید شخصا باشون درگیر شد، باید مردم رو هل داد به سمت‌شون. مهاجران فعلی عربستان اغلب بدبخت‌هایی از هند و فیلیپین هستند که دغدغه‌ای بالاتر از بقا ندارند. اگه این ترکیب شیفت پیدا کنه به ترک-مالزیایی-حتی ایرانی و البته اروپایی-چینی-لاتین، توقعاتی از سبک زندگی وارد جامعه میشه که جبهه تندرو رو تحت فشار قرار میده. و سپس بن‌سلمان و همفکرانش روی اون فشار سوار میشن. این‌ها اعتقاد دارند چیزی که برای تحجر موجود بستر ایجاد کرده اینه که عربستانی‌ها زیاد تو خودشونن، و برای همین بیشتر پروژه‌هاش در راستای خارج کردن فضای لوکال کشور و منتقل کردنش به یک فضای جهانی‌تره. از شهر بین‌المللی تا شهروند بین‌المللی.
ایرانی‌هایی که قصد فرار دارند هم حتما باید بش فکر کنند. درسته اونجا جاییه که در صورت ارتکاب جرم سرتون رو با شمشیر جدا می‌کنند، ولی لاقل وزارت آموزش و پرورشش فرزندانتون رو به شکل تکه‌های گوشت قابل مصرف در جبهه نمی‌بینه، پزشکانشون شما رو به شکل تکه گوشت‌های پولساز نمی‌بینند، و در خودروهاشون به شکل تکه گوشت‌های له شدنی نخواهید بود.
3
حالا این 👆که شوخیه، ولی بذارید یه چیزی رو جدی بپرسم:
4
اگر ترور وابستگان خانوادگی حاکمان ایران که در خارج ساکن هستند می‌توانست جمهوری‌اسلامی را مهار کند، آیا با آن موافق می‌بودید؟
Anonymous Poll
56%
بله، به درک که چندتا زالو بمیرند.
14%
اگه در حد تهدید باشه ولی عملی نشه موافقم.
30%
خیر. همه راه‌های خشن غلطند.
تو پلاس یه نظرسنجی گذاشته بودم و پرسیده بودم فرض کنید دستگاه اطلاعاتی متوجه شد یکی از هموطنان‌مون عضو داعشه، اما تا حالا تو هیچ اقدام تروریستی شرکت نداشته، و حداقل تا الان هیچ خطر فیزیکی برای مردم نداشته. به نظرتون این فرد رو باید حبس کرد؟
اکثریت گزینه بله رو انتخاب کردند! حتی اونایی که خبر دارم اندازه یک یاکریم بی‌آزارند. (در نظر دارید که فرد خبر داره که بازجوها چه بلایی سر یک داعشی خواهند آورد، و با علم به این موضوع بله رو انتخاب می‌کنه).
اکثر آدم‌ها مشکلی با خشونت ندارند، فقط سر اینکه مفعول چه کسی باشد اختلاف نظر دارند. چون یک داعشی در همه ابعاد بیگانه‌ست، تقریبا هیچ دلسوزی براش ندارند. اما فرزند یک آیت‌الله رانت‌خوار که با پول مردم در لس‌آنجلس مشغول لذت بردن از سکولاریسمه، بیگانه نیست، می‌تونسته همکلاسی دانشگاه دخترتون بوده باشه.
اعمال پاک؟
8