یک مقاله تحقیقی اقتصادی در مجارستان.
چه کسی حداقل دستمزد را پرداخت میکند؟
به نظر شما، چه کسی؟ کارفرما؟ خیر. ۷۵ درصد از افزایش حداقل دستمزد رو مردم از جیبشون دادهاند! عدالتطلبها معمولا میپرن جلو، چندتا شعار میدن، یه سیاست رو پیش میبرن، اجرا و تثبیت که شد، غیبشون میزنه. یا شاید غیبشون نزنه ولی به هیچکس پاسخگو نیستند. مثلا مردم میتونن برن یقه کسانی رو بگیرن که باعث شدند حداقل دستمزد افزایش پیدا کنه؟ نه.
البته شاید مردم راضی باشند که از جیبشون پولی رو بذارن کنار تا درآمد بقیه بیشتر شه تا مثلا سطح عمومی رفاه بیاد بالاتر. ولی اون اکتیویستی که این سیاست رو تبلیغ میکنه، و اون سیاستمداری که به قانون تبدیلش میکنه، باید به مردم بگن که هزینهش رو قراره شما بدید. با شارلاتانبازی نمیشه به عدالت رسید.
چه کسی حداقل دستمزد را پرداخت میکند؟
به نظر شما، چه کسی؟ کارفرما؟ خیر. ۷۵ درصد از افزایش حداقل دستمزد رو مردم از جیبشون دادهاند! عدالتطلبها معمولا میپرن جلو، چندتا شعار میدن، یه سیاست رو پیش میبرن، اجرا و تثبیت که شد، غیبشون میزنه. یا شاید غیبشون نزنه ولی به هیچکس پاسخگو نیستند. مثلا مردم میتونن برن یقه کسانی رو بگیرن که باعث شدند حداقل دستمزد افزایش پیدا کنه؟ نه.
البته شاید مردم راضی باشند که از جیبشون پولی رو بذارن کنار تا درآمد بقیه بیشتر شه تا مثلا سطح عمومی رفاه بیاد بالاتر. ولی اون اکتیویستی که این سیاست رو تبلیغ میکنه، و اون سیاستمداری که به قانون تبدیلش میکنه، باید به مردم بگن که هزینهش رو قراره شما بدید. با شارلاتانبازی نمیشه به عدالت رسید.
یک کلیپ کوتاه باعث شد ازین به بعد هر وقت الله اکبر موذنزاده رو شنیدیم یاد شام وینترفل بیفتیم.. و برخی ازین بابت ناراحتند. اما موذنزاده از خدا که بزرگتر نیست، قبلا کلام خدا رو هم به شوخی و هجو گرفتند. هر وقت به آیه «.. و فار التنور» میرسم یاد شوخی عبید میافتم و به خندهم میگیره (قرآن درباره طوفان نوح میگه آب از تنورها جوشید! بعد این هموطن شوخ ما از قول یک زن که پریود بوده و میخواسته درخواست سکس شوهرش رو رد کنه این عبارت رو به کار میبره. واژنش رو تشبیه کرده به تنور، و خونریزیش رو به فوران آب. و فار التنور!). طنز، کلاس همهچیز رو بهم میریزه. حتی کلاس متن مقدس رو. دیگه صدای یک موذن که چیزی نیست.
وقتی با دیدن یا شنیدن چیزی ناخودآگاه یاد چیز دیگهای میفتیم، یعنی کنترلش از دست ما خارج شده و به سختی میشه پسش گرفت. آدمهای خلاق میتونن به ذهن ما حکومت کنند.
وقتی با دیدن یا شنیدن چیزی ناخودآگاه یاد چیز دیگهای میفتیم، یعنی کنترلش از دست ما خارج شده و به سختی میشه پسش گرفت. آدمهای خلاق میتونن به ذهن ما حکومت کنند.
ناخنش میشکنه میاد به من ایرانی نشون میده! اینو باید به رفقای دانشکدهش نشون میداد، چون فردا قراره تو پردیس ببیننش. سگش مریض میشه خبرشو به من میده! اینو باید به اونایی که اونجا هستن نشون بده، من چه میدونم کدوم دکتر دامپزشک اون حوالی هست که کارش خوبه؟ و بعضیاشون که زندگی روزمره لاغری دارند که ارزش به اشتراکگذاری نداره، سیاست رو جایگزین میکنند و ازونجا واسه ما نسخه استراتژیک میپیچن! و اکتیویست ضدتحریم میشن (و ما رو هم وادار میکنند که علیرغم میل باطنی بشون بگیم: شما بشین سرجات، جات خوبه).
همیشه توجهات معطوف به موفقیت یا عدم موفقیت شغلی مهاجران ایرانی بوده. کمتر روی وضعیت روانیشون کار شده. از همین پشت کوه که ما هستیم معلومه اینها یا داوطلبانه منزویاند، یا قابلیت ارتباطگیری ندارند.
همیشه توجهات معطوف به موفقیت یا عدم موفقیت شغلی مهاجران ایرانی بوده. کمتر روی وضعیت روانیشون کار شده. از همین پشت کوه که ما هستیم معلومه اینها یا داوطلبانه منزویاند، یا قابلیت ارتباطگیری ندارند.
من فکر نمیکنم مشکل همه این مهاجران این باشه که از «تنزل دغدغه» نگران باشند. بسیاریشون اینجا که بودند اصلا اهل سیاست نبودند.
و اما کنار اومدن با فرهنگ عامه که یک چالش فقط آنجایی نیست. مگه تو ایران سطح دغدغهها کجاست؟ تو آرایشگاههای زنانه درباره نظر هانا آرنت در باب مسئولیت افراد در مهار خشونتطلبی در انقلاب حرف میزنند؟ یکی از هزینههای اجتماعی بودن اینه که با سطح جمع کنار بیای.
اون چیزی که در ایران رواج داره، آلودگی بیمارگونه به سیاسته که حاکمیت ایران مسببش بوده، و نرمال نیست، نه اینکه دغدغه ما متعالیتره. نرمال اونها هستند که به سکس و سگ و سیزن هشت گات فکر میکنند، و مهاجر آسیبدیده از وضع غیرنرمال، خودشو باید ترمیم کنه، نه اینکه در وضعیت قبلی باقی بمونه.
و اما کنار اومدن با فرهنگ عامه که یک چالش فقط آنجایی نیست. مگه تو ایران سطح دغدغهها کجاست؟ تو آرایشگاههای زنانه درباره نظر هانا آرنت در باب مسئولیت افراد در مهار خشونتطلبی در انقلاب حرف میزنند؟ یکی از هزینههای اجتماعی بودن اینه که با سطح جمع کنار بیای.
اون چیزی که در ایران رواج داره، آلودگی بیمارگونه به سیاسته که حاکمیت ایران مسببش بوده، و نرمال نیست، نه اینکه دغدغه ما متعالیتره. نرمال اونها هستند که به سکس و سگ و سیزن هشت گات فکر میکنند، و مهاجر آسیبدیده از وضع غیرنرمال، خودشو باید ترمیم کنه، نه اینکه در وضعیت قبلی باقی بمونه.
❤3
یک زوج در مغولستان گوشت و قلوه نوعی موش صحرایی رو به صورت خام خوردند چون به اعتقاد مردم محلی برای سلامتی مفیده! اما طفلکها طاعون گرفتند و جان باختند!
یک نفر کامنتی گذاشته که حکیمانهست:
«سلامتی، ثروته. هر دو رو میشه با روشهای صحیح بدست اورد و ازشون لذت برد، و اون روشهای صحیح زحمت داره و زمان میبره. میانبرهای همیشه خطرناک میتونن زندگی رو نابود کنند و حتی بش خاتمه بدن».
اون سلامتی که مدنظر این دو نفر بودند، اگر ممکن بود بدست بیاد، زحمت میخواست و زمان، یا ممکن نبود. طبیعتش همینه. میخواستن با گوشت موش طبیعت رو دور بزنن، و نتیجهش شد این.
این کامنت رو میشه یک پله بالاتر برد تا ثابت کرد که چیزی به نام «معجزه شفا»، که مردم آویزان ضریح بزرگان میشن تا بدستش بیارن، وجود نداره. چون هیچ شفایی عاجل نیست. شفا یا ممکن نیست، یا اگر ممکن باشه زحمت میبره و زمان.
اگر واقعا خدایی هست، و اگر اون خدا عقل کل است، و اگر این عقل کل صلاح شما رو میخواد، و اگر میانبرها مهلکاند، هیچ وقت این میانبر رو در اختیارتون قرار نمیده تا هلاکتون کنه. هرچقدر هم که التماسش کنید.
یک نفر کامنتی گذاشته که حکیمانهست:
«سلامتی، ثروته. هر دو رو میشه با روشهای صحیح بدست اورد و ازشون لذت برد، و اون روشهای صحیح زحمت داره و زمان میبره. میانبرهای همیشه خطرناک میتونن زندگی رو نابود کنند و حتی بش خاتمه بدن».
اون سلامتی که مدنظر این دو نفر بودند، اگر ممکن بود بدست بیاد، زحمت میخواست و زمان، یا ممکن نبود. طبیعتش همینه. میخواستن با گوشت موش طبیعت رو دور بزنن، و نتیجهش شد این.
این کامنت رو میشه یک پله بالاتر برد تا ثابت کرد که چیزی به نام «معجزه شفا»، که مردم آویزان ضریح بزرگان میشن تا بدستش بیارن، وجود نداره. چون هیچ شفایی عاجل نیست. شفا یا ممکن نیست، یا اگر ممکن باشه زحمت میبره و زمان.
اگر واقعا خدایی هست، و اگر اون خدا عقل کل است، و اگر این عقل کل صلاح شما رو میخواد، و اگر میانبرها مهلکاند، هیچ وقت این میانبر رو در اختیارتون قرار نمیده تا هلاکتون کنه. هرچقدر هم که التماسش کنید.
از بین دوستان اگر احیانا برای کسی امکانی فراهم شد که پیدیاف این کتاب رو برام گیر بیاره، ممنون خواهم شد (مولف جوانش چند وقت پیش به طرز تراژیکی فوت شد، و خوندن کتابش غیر از موضوعش که در حیطه علاقهمندیهامه، به یک دِین انسانی هم شبیه شده). ویرایش دوم کتاب رو میخوام البته. با تشکر.
http://www.spie.org/Publications/Book/2512263?SSO=1
http://www.spie.org/Publications/Book/2512263?SSO=1
Anarchonomy
Photo
مهمترین دلیلی که آمریکا و همپیمانانش اصلا نمیخوان اجازه بدن ایران به بمب اتمی دست پیدا کنه، یاغی بودن حکومت ایرانه. اما این تنها دلیل نیست. عقبماندگی تکنولوژیک ایران هم یکی از دلایلشه.
در طول چهل پنجاه سال گذشته پیشرفتهایی رخ داده که مسئله هستهای رو تحت تأثیر قرارداده: ۱- بمبهای اتمی دیگه به اندازه بمبهای اتمی نیمقرن پیش زمخت و بیدقت نیستند. دقیقند، سبکند، و قدرتشون محدود شده و میشه برای اهدافی استفاده کرد که قبلا به نظر میرسید یا نمیشه یا ارزشش رو نداره. ۲- تسلیحات متعارف به سطحی رسیدن که دیگه چیزی کمتر از بمب اتم ندارند. مثلا به قدرتی از تخریبگری رسیدند که با یک بمب اتمی کوچک برابری میکنه اما بدون عوارض خانمانبرانداز بمب اتم ۳- تسلیحات جدیدی وارد عرصه شده که ماهیتا متفاوتند ولی میتونن اثراتی به مراتب سهمگینتر از بمب اتم داشته باشند، مثل هوش مصنوعی، و مثل تسلیحات سایبری!
حاکمان ایران همچنان در دوره «تئوری انقلاب هستهای» سیر میکنند. در اون تئوری، دارا بودن بمب یک حالت باینری بود، یعنی یا داری یا نداری، و اگه داری در امانی! در حالی که ازون زمان اتفاقات زیادی افتاده، و تکنولوژی پیشرفتهای زیادی کرده (سه مورد بالا). به عنوان مثال تسلیحات غیرهستهای امروز میتونند به اهدافی دست پیدا کنند که قبلا برای اون اهداف بمب اتمی در نظر گرفته میشد. کشور پیشرفتهتر از سلاح مدرن غیراتمی برای حمله استفاده میکنه، به هدفش میرسه، با هزینه و آتشبازی کمتر. کشور مورد حمله قرار گرفته که اون تکنولوژی رو نداره، چون هنوز در عصر باینری اتمی قرار داده، بنا رو بر این میذاره که مورد حمله اتمی یا چیزی در اون حد قرار گرفته، و بر همین مبنا دست به انتقام اتمی میزنه، که میتونه فاجعهبار باشه. اگه بخوایم خیلی سادهش کنیم: خطرناکه که یک جوان ضعیفالجثه که هیچ ابزار دفاعی کارآمدی نداره و حتی نمیتونه مشت بزنه، یه پیت نفت و یه فندک پیدا کنه، چون جواب مشت رو با مشت نخواهد داد، به خاطر یک مشت همهجا رو به آتش خواهد کشید، از جمله خودش. در واقع حملهکننده هم میتونست آتش به پا کنه، اما به مشت اکتفا کرد تا هزینهها و تلفات انسانی بیاد پایینتر، اما چون صنعت و سیاستگذاری و مدیریت نظامی طرف مقابل، به روز نیست، سریع میره سراغ پیت نفت! حالا این رو باید گذاشت در کنار اینکه کشورهای همسایه ایران، که همگی دل پری ازش دارند، با اینکه از لحاظ روزآمدی بسیار جلوترند، اما همچنان گپ بزرگی بین اونها و بقیه قدرتها هست، و اگه رقابت اتمی شکل بگیره در منطقه، همون نگرانی که در مورد پیت نفت ایران دارند باید در مورد اونها هم داشته باشند.
بنابراین حتی اگه جمهوریاسلامی یک حکومت یاغی نبود، تا زمانی که ایران در علم و تکنولوژی نظامی همینقدر عقبمانده بود که الان هست، دستیابیش به بمب اتمی یک تهدید خطرناک نه فقط برای خود مردم ایران، بلکه برای مردم منطقه به حساب میاومد.
لطفا این نوت رو برای کسانی که فکر میکنند اگه حکومت تغییر کنه دیگه عیبی نداره اگه مجهز به بمب اتم بشیم، فوروارد کنید.
در طول چهل پنجاه سال گذشته پیشرفتهایی رخ داده که مسئله هستهای رو تحت تأثیر قرارداده: ۱- بمبهای اتمی دیگه به اندازه بمبهای اتمی نیمقرن پیش زمخت و بیدقت نیستند. دقیقند، سبکند، و قدرتشون محدود شده و میشه برای اهدافی استفاده کرد که قبلا به نظر میرسید یا نمیشه یا ارزشش رو نداره. ۲- تسلیحات متعارف به سطحی رسیدن که دیگه چیزی کمتر از بمب اتم ندارند. مثلا به قدرتی از تخریبگری رسیدند که با یک بمب اتمی کوچک برابری میکنه اما بدون عوارض خانمانبرانداز بمب اتم ۳- تسلیحات جدیدی وارد عرصه شده که ماهیتا متفاوتند ولی میتونن اثراتی به مراتب سهمگینتر از بمب اتم داشته باشند، مثل هوش مصنوعی، و مثل تسلیحات سایبری!
حاکمان ایران همچنان در دوره «تئوری انقلاب هستهای» سیر میکنند. در اون تئوری، دارا بودن بمب یک حالت باینری بود، یعنی یا داری یا نداری، و اگه داری در امانی! در حالی که ازون زمان اتفاقات زیادی افتاده، و تکنولوژی پیشرفتهای زیادی کرده (سه مورد بالا). به عنوان مثال تسلیحات غیرهستهای امروز میتونند به اهدافی دست پیدا کنند که قبلا برای اون اهداف بمب اتمی در نظر گرفته میشد. کشور پیشرفتهتر از سلاح مدرن غیراتمی برای حمله استفاده میکنه، به هدفش میرسه، با هزینه و آتشبازی کمتر. کشور مورد حمله قرار گرفته که اون تکنولوژی رو نداره، چون هنوز در عصر باینری اتمی قرار داده، بنا رو بر این میذاره که مورد حمله اتمی یا چیزی در اون حد قرار گرفته، و بر همین مبنا دست به انتقام اتمی میزنه، که میتونه فاجعهبار باشه. اگه بخوایم خیلی سادهش کنیم: خطرناکه که یک جوان ضعیفالجثه که هیچ ابزار دفاعی کارآمدی نداره و حتی نمیتونه مشت بزنه، یه پیت نفت و یه فندک پیدا کنه، چون جواب مشت رو با مشت نخواهد داد، به خاطر یک مشت همهجا رو به آتش خواهد کشید، از جمله خودش. در واقع حملهکننده هم میتونست آتش به پا کنه، اما به مشت اکتفا کرد تا هزینهها و تلفات انسانی بیاد پایینتر، اما چون صنعت و سیاستگذاری و مدیریت نظامی طرف مقابل، به روز نیست، سریع میره سراغ پیت نفت! حالا این رو باید گذاشت در کنار اینکه کشورهای همسایه ایران، که همگی دل پری ازش دارند، با اینکه از لحاظ روزآمدی بسیار جلوترند، اما همچنان گپ بزرگی بین اونها و بقیه قدرتها هست، و اگه رقابت اتمی شکل بگیره در منطقه، همون نگرانی که در مورد پیت نفت ایران دارند باید در مورد اونها هم داشته باشند.
بنابراین حتی اگه جمهوریاسلامی یک حکومت یاغی نبود، تا زمانی که ایران در علم و تکنولوژی نظامی همینقدر عقبمانده بود که الان هست، دستیابیش به بمب اتمی یک تهدید خطرناک نه فقط برای خود مردم ایران، بلکه برای مردم منطقه به حساب میاومد.
لطفا این نوت رو برای کسانی که فکر میکنند اگه حکومت تغییر کنه دیگه عیبی نداره اگه مجهز به بمب اتم بشیم، فوروارد کنید.
ضمن یادآوری اینکه ارتش پاکستان را دستکم نگیرید، هم در نیروی انسانی، هم در ساختار و هم در امکانات.. کی گفته با اتمی بودن پاکستان مشکل ندارند؟ همون قضیه پیت نفت در مورد پاکستان هم صادقه. مثلا میبینید که تا چهارتا سربازشون در مرز با هند کشته میشه، بلافاصله درباره کلاهکهای هستهایشون کری میخونند! انگار ازین قمههاست که راننده تاکسیها میذارن زیر صندلیشون تا اگه دعوا شد سریع بیارنش بیرون. معلومه که خطرناکه نگاهِ دارندهی بمب به بمب، انقدر دمدستی باشه. اما چون ارتش مثلا سکولاری هست اونجا که با پول باج میشه تا حدی زیادی کنترلش کرد، آمریکا تا حدی نگرانیش رو رفع کرده در مورد پاکستان. این امکان در مورد کشوری مثل ایران وجود نداره.
تا همینجاش مسخرهبازی هند و پاکستان با لافهای هستهایشون علیه همدیگه، کافی هست برای جهان. تصور کنید ایران هم اضافه بشه و تا یه مشکل تروریستی در بلوچستان رخ داد، حرف از بمباران اتمی شهرهای همدیگه مطرح بشه!
دعوای مدرن، آدم مدرن و ابزار مدرن هم میخواد، که اینها ندارند، لذا خیلی زود همهچی رو بدوی میکنند.
تا همینجاش مسخرهبازی هند و پاکستان با لافهای هستهایشون علیه همدیگه، کافی هست برای جهان. تصور کنید ایران هم اضافه بشه و تا یه مشکل تروریستی در بلوچستان رخ داد، حرف از بمباران اتمی شهرهای همدیگه مطرح بشه!
دعوای مدرن، آدم مدرن و ابزار مدرن هم میخواد، که اینها ندارند، لذا خیلی زود همهچی رو بدوی میکنند.
❤2
اگه به آدم بگن صدات خوب نیست راحتتر میشه باش کنار اومد تا بگن صدات اگه یکم برفکیتر بود جون میداد برای رادیو!.. اینکه محشر نباشی و فاصلهت باش زیاد باشه آسونتره تا اینکه محشر نباشی چون یکی دوقدم عقبی ازش.
میخواستم صدام اینجوری باشه که این خواننده هست، اما طبیعت موقع خلق من، در جواب درخواست ساختن یک محشر، گفت: not today
بشنوید و ببینید چه بخیل میتونه باشه طبیعت
میخواستم صدام اینجوری باشه که این خواننده هست، اما طبیعت موقع خلق من، در جواب درخواست ساختن یک محشر، گفت: not today
بشنوید و ببینید چه بخیل میتونه باشه طبیعت
همه رییسجمهورهای آمریکا دوست داشتند مقامات جمهوری اسلامی بشون زنگ بزنند. از کارتر گرفته تا ریگان، از کلینتون گرفته تا بوش. تازه اونها انجیل هم فرستادند، و این آخری یک کپه پول نقد فرستاد! فرق شاخص ترامپ اینه که همهچیزو میاره رو. سوال اینه که چرا اینها انقدر علاقه دارند برای معامله با رژیم ایران؟ به نظر میرسه چون طرف دیگهای برای معامله پیدا نمیکنند. چون اون چیزی که به عنوان اپوزیسیون داخلی ایران شناخته میشه خودشو با فحاشی به هموطنان روزهگیر خودش مشغول کرده، و اونی که بش میگن اپوزیسیون خارجی تنها کاری که بلده اینه که حواسش باشه دارو گیرمون بیاد!
در واقع ایران، فاقد اپوزیسیونه. اون چیزی که ما شاهدشیم نیروی ناسازگاره! یه زمانی یه عده از نویسندگان با نظام بنای ناسازگاری گذاشتند، بعدها دانشجویان بشون اضافه شدند، و امروز از دانشآموز دبستانی تا مادر شهید تا سلبریتی تا هرکسی که رندوم انتخاب کنیم، با حکومت ناسازگارند. این ناسازگارها، خیلی زیادند، و خیلی متنوعند، و حاکمیت هم داره هرروز متحمل هزینههای بیشتری برای سرکوبش میشه، با همه این اوصاف، اپوزیسیون نیست. چون سه فاکتور، «سازمان، برند، برنامه» رو نتونستن ایجاد کنند. هیچ سازمانیافتگی وجود نداره، و هیچ برندسازی رخ نداده، و برنامهها مبهمند. کاملا طبیعیه که منتظر زنگ آیتاللهها باشند، نه ما.
اما یک دلیل دیگه هم هست، که جایی نگید.
بین ایرانی که توسط مشتی بیکفایت اداره میشه، و دقیقا همون ایران اما تحت مدیریت یک عده آدم کار درست، هسته سیاسی آمریکا ترجیح میده با اولی کار کنه تا دومی. اگه با همین وضعیت وخیم عقبافتادگی فکری، فرهنگی و ساختاری جامعه ایران، سیستمی کارآمد داشتیم، میتونست خطرات استراتژیک جدیتری برای هژمونی آمریکا ایجاد کنه.
در واقع ایران، فاقد اپوزیسیونه. اون چیزی که ما شاهدشیم نیروی ناسازگاره! یه زمانی یه عده از نویسندگان با نظام بنای ناسازگاری گذاشتند، بعدها دانشجویان بشون اضافه شدند، و امروز از دانشآموز دبستانی تا مادر شهید تا سلبریتی تا هرکسی که رندوم انتخاب کنیم، با حکومت ناسازگارند. این ناسازگارها، خیلی زیادند، و خیلی متنوعند، و حاکمیت هم داره هرروز متحمل هزینههای بیشتری برای سرکوبش میشه، با همه این اوصاف، اپوزیسیون نیست. چون سه فاکتور، «سازمان، برند، برنامه» رو نتونستن ایجاد کنند. هیچ سازمانیافتگی وجود نداره، و هیچ برندسازی رخ نداده، و برنامهها مبهمند. کاملا طبیعیه که منتظر زنگ آیتاللهها باشند، نه ما.
اما یک دلیل دیگه هم هست، که جایی نگید.
بین ایرانی که توسط مشتی بیکفایت اداره میشه، و دقیقا همون ایران اما تحت مدیریت یک عده آدم کار درست، هسته سیاسی آمریکا ترجیح میده با اولی کار کنه تا دومی. اگه با همین وضعیت وخیم عقبافتادگی فکری، فرهنگی و ساختاری جامعه ایران، سیستمی کارآمد داشتیم، میتونست خطرات استراتژیک جدیتری برای هژمونی آمریکا ایجاد کنه.
❤6
از جمله خطاهای خیلی رایج
ناسازگارها، در این توهمند که صرف ناسازگاری با حاکمیت، میتونه تضعیف و حتی منکوبش کنه! یکی خواب میبینه «اینا بعد عید میرن»، یکی شعر میگه که «بهار خواهد آمد»، یکی روسری بر باد میده، اون یکی وسط ظهر رمضان عکس میز غذاش رو طوری به اشتراک میذاره گویی خوردن و آشامیدن هم یک دستاورده! یکی با تاپ شلوارک جلو گنبد مسجد شیخ لطفالله عکس میگیره، یکی بدون اینکه سگ دوست داشته باشه سگ میخره، یکی هم با آهنگهای ممنوعه میرقصه. که البته واکنشهایی طبیعی در برابر یک سیستم حاکمیتی غیرعادی هستند، اما تمام چیزی که هست، یک اپوزیشن نیست.
ایران، یک زندان بزرگ پرازدحام است که از فرط زد و خورد، اگر از بالا به آن نگاه کنید به نظر میرسد هرج و مرج است و اوضاع از کنترل خارج شده. اما حتی یک آجر از دیوارهای بلندش دست نمیخورند.
ناسازگارها، در این توهمند که صرف ناسازگاری با حاکمیت، میتونه تضعیف و حتی منکوبش کنه! یکی خواب میبینه «اینا بعد عید میرن»، یکی شعر میگه که «بهار خواهد آمد»، یکی روسری بر باد میده، اون یکی وسط ظهر رمضان عکس میز غذاش رو طوری به اشتراک میذاره گویی خوردن و آشامیدن هم یک دستاورده! یکی با تاپ شلوارک جلو گنبد مسجد شیخ لطفالله عکس میگیره، یکی بدون اینکه سگ دوست داشته باشه سگ میخره، یکی هم با آهنگهای ممنوعه میرقصه. که البته واکنشهایی طبیعی در برابر یک سیستم حاکمیتی غیرعادی هستند، اما تمام چیزی که هست، یک اپوزیشن نیست.
ایران، یک زندان بزرگ پرازدحام است که از فرط زد و خورد، اگر از بالا به آن نگاه کنید به نظر میرسد هرج و مرج است و اوضاع از کنترل خارج شده. اما حتی یک آجر از دیوارهای بلندش دست نمیخورند.
❤5
واعظ مسجد یک بیت از حافظ آورد که بگه چرا باید روزه گرفت!
خواب و خورت ز مرتبه خویش دور کرد
آن گه رسی به خویش که بی خواب و خور شوی
حوزه علمیه جای عجیبیه. بعضی از طلابش به حافظ و مولانا میگن ملحد، و بعضیهاشون ازشون نقل قول میارن در تأیید شرع!
از جماعتی که مدعیه منظور از «سلسله مشکین» همون کاروان اسرای کربلاست که به شام میرفته!! توقع هر تردستی میشه داشت، ولی به نظر نمیاد منظور حافظ از بیخواب و خور شدن، روزه گرفتن بوده باشه.
آدمی که عاشقه رو، حداقل در تئوری، میشه اینطور در نظر گرفت که در وضعیتی قرار میگیره که نه میفهمه صبحانه کی بود، ناهار چی بود، شام کجاست، کی شب شد، کی روز شد. چون تمام قوای ذهنیش مشغول معشوقش شده. نه اینکه عمدا و آگاهانه چهار صبح پاشه سحری بخوره، که تا هفده ساعت هیچی نخوره! ممکنه بخوره و ممکنه نخوره، مهم اینه که حواسش نیست که میخوره یا نمیخوره یا چرا باید بخوره. به این آدم میگن بیخواب و خور. روزه شرعی نوعی ریاضته، ولی عاشق در حال ریاضتکشی نیست. بلکه مشغولیت خورد و خوراک نداره. ایشون داره میفرماد اون چیزی که مانع رسیدنت به سقف پتانسیل وجودیته (مرتبه خویش) اینه که مشغولیتت خورد و خوراکه. این مشغولیت رو تغییر بده، تا به نسخه بهتری از خودت برسی.
خواب و خورت ز مرتبه خویش دور کرد
آن گه رسی به خویش که بی خواب و خور شوی
حوزه علمیه جای عجیبیه. بعضی از طلابش به حافظ و مولانا میگن ملحد، و بعضیهاشون ازشون نقل قول میارن در تأیید شرع!
از جماعتی که مدعیه منظور از «سلسله مشکین» همون کاروان اسرای کربلاست که به شام میرفته!! توقع هر تردستی میشه داشت، ولی به نظر نمیاد منظور حافظ از بیخواب و خور شدن، روزه گرفتن بوده باشه.
آدمی که عاشقه رو، حداقل در تئوری، میشه اینطور در نظر گرفت که در وضعیتی قرار میگیره که نه میفهمه صبحانه کی بود، ناهار چی بود، شام کجاست، کی شب شد، کی روز شد. چون تمام قوای ذهنیش مشغول معشوقش شده. نه اینکه عمدا و آگاهانه چهار صبح پاشه سحری بخوره، که تا هفده ساعت هیچی نخوره! ممکنه بخوره و ممکنه نخوره، مهم اینه که حواسش نیست که میخوره یا نمیخوره یا چرا باید بخوره. به این آدم میگن بیخواب و خور. روزه شرعی نوعی ریاضته، ولی عاشق در حال ریاضتکشی نیست. بلکه مشغولیت خورد و خوراک نداره. ایشون داره میفرماد اون چیزی که مانع رسیدنت به سقف پتانسیل وجودیته (مرتبه خویش) اینه که مشغولیتت خورد و خوراکه. این مشغولیت رو تغییر بده، تا به نسخه بهتری از خودت برسی.
❤5
گرین بوک یه فیلم دیگه از لیبرالهای عزیزمونه که باز بگن وای چقدر آمریکا نژادپرست بود، وای چقدر به سیاها ظلم شد، وای چقدر سفیدای جنوب عوضیاند، وای چه تاریخ سیاهی داریم، وای فلان!.. ولی طنز فیلم و بازی خوب ویگو مورتنسن یکم از زهر چپگرایی فیلم رو میگیره و میشه نگاهش کرد. داستان، که تا حد زیادی واقعیه، داستان یک سیاهپوست پیانیسته که میخواد به ایالتهای جنوبی سفر کنه برای اجرا، و چون اون زمان بعضی جاها جداسازی نژادی رواج داشت، مثلا سیاها باید میرفتن تو دستشویی خودشون نه دسشویی که سفیدا میرن، تصمیم میگیره یه آدم بزن بهادر سفیدپوست رو انتخاب کنه به عنوان راننده که جلوی دردسرهای احتمالی رو بگیره. و اینا در طول سفر از یک کتابچه استفاده میکنند که توش توضیح داده سیاها اگه خواستن برن به اون مناطق باید کجاها برن و کجاها نرن و چه رفتاری رو انجام بدن یا ندن.
و دقیقا همین کتابچه نشانه یکی از عقبافتادگیهای فرهنگی ماست. ما با چیزی به عنوان «هندبوک» بیگانهایم، ولی اونها معتادشند. زمان جنگ جهانی به سرباز انگلیسی که قرار بود اعزام بشه به ایران یه هندبوک میدادن که توش نوشته بود باید با ایرانی مسلمان چطور برخورد کرد، و اینا چه کارهایی انجام میدن و از دیدن چه چیزهایی نباید تعجب کرد. اینکه محتواش چی هست و آیا درسته کاملا یا نه، یه بحث دیگهست. بحث اصلی اینه که در فرهنگ اونها این درک وجود داره که برای تمام چیزهایی که تا حالا باش برخورد نداشتیم، از ماشین لباسشویی گرفته تا انسان عجیب ایرانی، باید راهنما داشته باشیم. درسته که پیشنیاز راهنماخوانی، داشتن سواد خواندنه، اما مانع اصلی ما ناتوانی در خواندن نبوده و الان که قطعا نیست. مانع ما اینه که فکر میکنیم نیاز به راهنما نداریم.
https://m.imdb.com/title/tt6966692/
و دقیقا همین کتابچه نشانه یکی از عقبافتادگیهای فرهنگی ماست. ما با چیزی به عنوان «هندبوک» بیگانهایم، ولی اونها معتادشند. زمان جنگ جهانی به سرباز انگلیسی که قرار بود اعزام بشه به ایران یه هندبوک میدادن که توش نوشته بود باید با ایرانی مسلمان چطور برخورد کرد، و اینا چه کارهایی انجام میدن و از دیدن چه چیزهایی نباید تعجب کرد. اینکه محتواش چی هست و آیا درسته کاملا یا نه، یه بحث دیگهست. بحث اصلی اینه که در فرهنگ اونها این درک وجود داره که برای تمام چیزهایی که تا حالا باش برخورد نداشتیم، از ماشین لباسشویی گرفته تا انسان عجیب ایرانی، باید راهنما داشته باشیم. درسته که پیشنیاز راهنماخوانی، داشتن سواد خواندنه، اما مانع اصلی ما ناتوانی در خواندن نبوده و الان که قطعا نیست. مانع ما اینه که فکر میکنیم نیاز به راهنما نداریم.
https://m.imdb.com/title/tt6966692/
IMDb
Green Book (2018) ⭐ 8.2 | Biography, Comedy, Drama
2h 10m | PG-13
❤3
تقریبا یک چهارم فرانسویها زیادی مشروبات الکلی میخورند. مردان فرانسوی به طور متوسط سالی ۱۹ لیتر الکل خالص مصرف میکنند! (میشه یک لیوان پر از یک نوشیدنی ۲۵ درصدی، در هرروز!). و این باعث شده سالی ۴۱ هزار نفر! جانشون رو به خاطر این مقدار از مصرف از دست بدن. یعنی حتی از ۲ برابر کل تلفات رانندگی ایران در هرسال، بیشتر!
حالا تا به همین فرانسویها یک حرفی درباره «ایمان» میزنی میگن دوره مذهب گذشته، علمی حرف بزن!
حالا تا به همین فرانسویها یک حرفی درباره «ایمان» میزنی میگن دوره مذهب گذشته، علمی حرف بزن!
چینیها که تا دیروز نون نداشتند بخورن، حالا وضعشون خوب شده، و وضع خوب رو باید با مشروبات جشن گرفت دیگه، نه؟ اصلا جشن بدون الکل که معنی نداره. سال ۲۰۳۰ به بعد، جای چین با آمریکا عوض میشه در مصرف الکل. یعنی اونها از میانگین ۱۰ لیتر عبور میکنند، و آمریکا میاد زیر ۱۰. در درصدی از جمعیت که مصرفکننده هستند هم جابجایی رخ میده. ۷۷ درصد چینیها مصرفکننده خواهند بود، ولی در آمریکا به ۷۳ درصد کاهش پیدا میکنه.
غیر از فرانسه که رو به قهقراست، در بقیه کشورهای پیشرفته، یک حرکت هرچند خیلی خیلی کند علیه مصرف ایجاد شده. در آمریکا این حرکت در وضعیتی تناقضآمیز از دو سمت خیلی دور از همِ سیاسی ساپورت میشه: یعنی محافظهکاران خیلی مذهبی، و لیبرالهای خیلی سبز.
این بودجه زیاد و آموزش دولتی نیست که عقل سلیم رو پرورش میده. اگه اینطور بود چین با کله به سمت این سم مهلک نمیرفت.
غیر از فرانسه که رو به قهقراست، در بقیه کشورهای پیشرفته، یک حرکت هرچند خیلی خیلی کند علیه مصرف ایجاد شده. در آمریکا این حرکت در وضعیتی تناقضآمیز از دو سمت خیلی دور از همِ سیاسی ساپورت میشه: یعنی محافظهکاران خیلی مذهبی، و لیبرالهای خیلی سبز.
این بودجه زیاد و آموزش دولتی نیست که عقل سلیم رو پرورش میده. اگه اینطور بود چین با کله به سمت این سم مهلک نمیرفت.
مورد عجیب بوتسوانا
برای اینکه بفهمیم نظام مقدس ما در چه عمقی از بیکفایتی قرار گرفته باید به کشوری مثل بوتسوانا نگاه کرد. کشوری محصور و بدون دسترسی به دریا، و با درآمدی منحصر به استخراج الماس، و دولتی که کاملا خانوادگی اداره میشه. که انگار همهچیزش مهیاست که مردمش از بدبختان عالم باشند، اما به طرز جالبی نیستند، بلکه کیفیت زندگیشون از ترکیه بهتر نباشه بدتر نیست!
در این مطلب، اشاره میکنه به این واقعیت که الیگارشی، لزوما عامل فلاکت نیست. بستگی داره قاعده بازی چطور نوشته شده باشه. مثلا در بوتسوانا فرد صاحب قدرت خودش جانشین خودش رو انتخاب میکنه عملا، که این باعث شده مثل بقیه کشورهای آفریقایی با هر انتخابات کشور به خاک و خون کشیده نشه. ثبات حاصله، کشور رو در مسیر توسعه پایدار قرار داده. از طرفی، خانواده صاحب قدرت مجموعهای از تصمیمات درست میگیرند که هزینههای اضافه برای کشور ایجاد نمیکنه. مثلا به جای مصادره شرکت استخراج الماس، خریدنش. فرق مصادره با سرمایهگذاری دولتی اینه که شرکت وقتی مصادره میشه ضربه میخوره و ممکنه دیگه نتونه قد علم کنه (مثل اتفاقی که در ایران افتاد)، ولی وقتی میخرنش میتونه به فعالیت عادی خودش ادامه بده. یکی دیگه ازین تصمیمات درست، جایگیری مناسب در مناقشات سیاسی و استراتژیکه. نه زیادی به بلوک شرق نزدیک شدند، نه پاتوق غربیها شدند (کاری که بیش از سیصدساله حاکمان ایران در انجامش عاجزند).
اگه خیلی ساده بخوایم بگیم اینطور میشه که فرض کنید دو تا خانواده داریم و به هر کدوم اداره یک مملکت رو واگذار کردیم. یکی ازین دو، یک خانواده یک دسته که باهم متحدند . با هم قرار میذارن که هدف حفظ ثباته، هدف درگیر نکردن کشور تو دعواهای جهانیه، هدف کمک گرفتن از دانش غربیهاست، هدف توسعه زیرساخته، و غیره و ذلک.. بعد برای رسیدن به این اهداف تقسیم وظیفه میکنند. کشوری که زیر دست اینهاست به مراتب وضع بهتری خواهد داشت تا کشوری که دست یک خانواده افتاده که هم چند شقهست و هر سرش ساز خودشو میزنه، و یه سمت دنبال چاپیدن و خوردن و غارت کردنه و یه سمت دنبال یه سری موهومات ایدئولوژیک.
واقعیت تلخ اینه: برای داشتن ایرانی بهتر از ایران فعلی، نیازی به خیلی از پیشرفتهای متداول هم نبود حتی. اگه مشروطیت و پارلمان نداشتیم، اگه دموکراسی و انتخابات و آزادی نداشتیم هم میشد. فقط لازم بود خانواده حاکم، هزار فامیل نباشه، فقط یک فامیل باشه، و اون یک فامیل متحد باشند و کفایت لازم برای گرفتن تصمیمات درست رو داشته باشند. اما ما از همین حداقلیترین نیکبختی هم محرومیم.
https://palladiummag.com/2019/05/09/what-botswana-can-teach-us-about-political-stability/
برای اینکه بفهمیم نظام مقدس ما در چه عمقی از بیکفایتی قرار گرفته باید به کشوری مثل بوتسوانا نگاه کرد. کشوری محصور و بدون دسترسی به دریا، و با درآمدی منحصر به استخراج الماس، و دولتی که کاملا خانوادگی اداره میشه. که انگار همهچیزش مهیاست که مردمش از بدبختان عالم باشند، اما به طرز جالبی نیستند، بلکه کیفیت زندگیشون از ترکیه بهتر نباشه بدتر نیست!
در این مطلب، اشاره میکنه به این واقعیت که الیگارشی، لزوما عامل فلاکت نیست. بستگی داره قاعده بازی چطور نوشته شده باشه. مثلا در بوتسوانا فرد صاحب قدرت خودش جانشین خودش رو انتخاب میکنه عملا، که این باعث شده مثل بقیه کشورهای آفریقایی با هر انتخابات کشور به خاک و خون کشیده نشه. ثبات حاصله، کشور رو در مسیر توسعه پایدار قرار داده. از طرفی، خانواده صاحب قدرت مجموعهای از تصمیمات درست میگیرند که هزینههای اضافه برای کشور ایجاد نمیکنه. مثلا به جای مصادره شرکت استخراج الماس، خریدنش. فرق مصادره با سرمایهگذاری دولتی اینه که شرکت وقتی مصادره میشه ضربه میخوره و ممکنه دیگه نتونه قد علم کنه (مثل اتفاقی که در ایران افتاد)، ولی وقتی میخرنش میتونه به فعالیت عادی خودش ادامه بده. یکی دیگه ازین تصمیمات درست، جایگیری مناسب در مناقشات سیاسی و استراتژیکه. نه زیادی به بلوک شرق نزدیک شدند، نه پاتوق غربیها شدند (کاری که بیش از سیصدساله حاکمان ایران در انجامش عاجزند).
اگه خیلی ساده بخوایم بگیم اینطور میشه که فرض کنید دو تا خانواده داریم و به هر کدوم اداره یک مملکت رو واگذار کردیم. یکی ازین دو، یک خانواده یک دسته که باهم متحدند . با هم قرار میذارن که هدف حفظ ثباته، هدف درگیر نکردن کشور تو دعواهای جهانیه، هدف کمک گرفتن از دانش غربیهاست، هدف توسعه زیرساخته، و غیره و ذلک.. بعد برای رسیدن به این اهداف تقسیم وظیفه میکنند. کشوری که زیر دست اینهاست به مراتب وضع بهتری خواهد داشت تا کشوری که دست یک خانواده افتاده که هم چند شقهست و هر سرش ساز خودشو میزنه، و یه سمت دنبال چاپیدن و خوردن و غارت کردنه و یه سمت دنبال یه سری موهومات ایدئولوژیک.
واقعیت تلخ اینه: برای داشتن ایرانی بهتر از ایران فعلی، نیازی به خیلی از پیشرفتهای متداول هم نبود حتی. اگه مشروطیت و پارلمان نداشتیم، اگه دموکراسی و انتخابات و آزادی نداشتیم هم میشد. فقط لازم بود خانواده حاکم، هزار فامیل نباشه، فقط یک فامیل باشه، و اون یک فامیل متحد باشند و کفایت لازم برای گرفتن تصمیمات درست رو داشته باشند. اما ما از همین حداقلیترین نیکبختی هم محرومیم.
https://palladiummag.com/2019/05/09/what-botswana-can-teach-us-about-political-stability/
Palladium Magazine
What Botswana Can Teach Us About Political Stability
It is hard to find a clearer outlier among developing countries than Botswana, a landlocked African country where 40% of government revenue comes from diamond mining and a quarter of adults are HIV-positive. Everything taught by a development economics department…
❤3