Anarchonomy
43.9K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
Anarchonomy
خوشبختانه داره صدای ماهایی که داریم داد می‌زنیم به جای گرفتن یقه نظم جهانی، یقه حکومت خودمون رو باید بگیرید، نادان‌ها! داره بیشتر میشه. اما لازمه دو نکته هم من اضافه کنم به این متن. بسیاری از کسانی که در این وانفسا به جای ستیز با جمهوری‌اسلامی، با قدرت سرکوب‌کننده‌ی…
فرض کنیم در دعوای بین نظام ما و نظم جهانی، غرب هیچ برتری اخلاقی به جمهوری‌اسلامی نداره (البته که داره، ولی همونطور که فرض محال، محال نیست؛ فرض توهین‌آمیز هم توهین‌آمیز نیست)، و فاکتوری هم به نام «مردم قربانی» در معادله وجود نداره (که بشه احساسات انساندوستانه رو به سر نیزه‌ها زد و حکمیت راه انداخت)، و تفاوت چندانی هم در قدرت جنگاوری ندارند، و شما صرفا تماشاچی دعوای دو تا سگ هستید. یکی ازین سگ‌ها، که داره به ما حکومت می‌کنه، در همه اموراتش سرگردانه! نه هدفش مشخصه نه اخلاقیاتش. تمام عمرش رو با لات‌بازی گذرونده و نه تنها به هیچ علمی مسلط نیست بلکه با علم و عقل سلیم ستیز هم داره. اما اون یکی سگ، یک راه طولانی از تربیت‌یافتگی رو طی کرده تا رسیده به این‌جا، هدفش مشخص، راهش مشخص، و متدش هم مشخص و تعریف‌شده‌ست، همه اموراتش با حساب و کتابه، راه‌حل‌هاش واقعا کار می‌کنند و قابلیت خوداصلاحی داره. شما با پول‌تون روی کدوم‌شون شرط می‌بستید؟.. جواب واضحه. چه کسی روی اون سگ سرگردان شرط می‌بنده؟ تنها کسی که بش علاقه شخصی داره. اون‌هایی که وسط این معرکه دارند از شرارت غرب حرف می‌زنند، در واقع مشکلی با اصل شر ندارند، بلکه دلشون گیره.. به این حکومت، با همه مشخصاتش علقه عاطفی دارند.

البته یک مسئله‌ای هم وجود داره. این حکومت حتی داگ هم نیست. همواره آندرداگه.
صحبت از سگ‌سانان شد. خانوم کاموری، از سوپر استمرارطلب‌هایی که در قلمرو سگ تربیت‌یافته زندگی می‌کنه اما از حاکمیت سگ سرگردان بر ما حمایت عاطفی می‌کنه، اینطور علاقه خودش رو به مقعد سگ ابراز کرد پریروز. دیگه بهتر ازین می‌شد تشبیهات ما رو عینیت ببخشند؟ گاهی آدم حیرت می‌کنه، از اینکه انگار داریم در یک دنیای سراسر استعاری زندگی می‌کنیم.

هر زیری، یه زیرتری داره. این موقعیت هم باید به نام سمپات‌های نظام مقدس در تاریخ ثبت کرد:

Under of underdog!
3
Anarchonomy
Photo
ترامپ میگه چینی‌ها نفسشون رو حبس کردن تا این دو سال هم بگذره تا جو بایدن به ریاست جمهوری برسه و بعد دوباره برگردن به دوره ماقبل ترامپ، اما این اتفاق نخواهد افتاد، ما هم داریم سالی ۱۰۰ میلیارد دلار ازشون تعرفه می‌گیریم (یعنی صبر کردنشون براشون مجانی تموم نمیشه).

در حالی که قشر جوان و تحصیلکرده دموکرات‌ها نه تنها هیچ میلی به جو بایدن ندارند، بلکه گزینه‌های خیلی روزآمدتری براشون هست (مثل تولسی گبرد، که مواضعش کندی‌‌طوره بیشتر تا کلینتونی)، اما مقدار کمک‌های مالی که داخل حزب بش شده، و همینطور پوشش رسانه‌ای که براش داره انجام چندین برابر بیشتر از مجموع تمام نامزدهای دیگه‌ست، و دارن تو نظرسنجی‌ها هم با اختلاف، در مقام اول نگهش میدارن. هسته مرکزی و سنتی حزب دموکرات هرچند وانمود می‌کنه خیلی جوان‌گراست، اما موضعش در برابر مطالبات جوان‌ها در «شما خامید هنوز» خلاصه میشه. حاضرند یک پیرمرد منحرف رو به زور هم شده بندازن جلو، اما اجازه ندن نامزدهای جوان‌پسند و مرکزگریز قدرت رو به دست بگیرند. دولت‌های خارجی هم تمام امیدشون به همین هسته مرکزیه، چرا که هم باشون بهتر کنار میاد، هم قابل پیش‌بینیه. یک نامزد دموکرات تجددخواه همونقدر برای دولت‌های خارجی میتونه هزینه‌زا باشه که ترامپ بود. بنابراین همون آرایشی که در انتخابات ۲۰۱۶ حول هیلاری شکل گرفته بود، الان دور بایدن شکل گرفته. چینی‌ها، عرب‌ها (از قطری گرفته، تا شقه ضدبن‌سلمانی آل‌سعود)، ترک‌ها، روس‌ها، آخوندهای ایران، و اروپایی‌ها، و همه با تمام اختلافات ریز و درشت‌شون تمام سعی‌شون رو می‌کنند تا سیاست آمریکا به حالت دیفالت خودش برگرده. سیاستی که توش هدف نهایی تغذیه یک‌طرفه جهان از آمریکاست.

سوال «آیا ترامپ باز هم پیروز خواهد شد یا نه؟» سوال درستی نیست. سوال درست اینه که: «آیا سیاستمداران سنتی پیروز خواهند شد؟». و اینو راحت‌تر میشه پیش‌بینی کرد. ترامپ باشه یا نباشه، جوامع این‌ها داره سیاست سنتی رو پس میزنه، و این دافعه در حدی هست که بشه گفت بعیده پیروز بشن. و برای همین ترامپ داره به چین میگه «به همین خیال باشید».
یک مقاله تحقیقی اقتصادی در مجارستان.
چه کسی حداقل دستمزد را پرداخت می‌کند؟

به نظر شما، چه کسی؟ کارفرما؟ خیر. ۷۵ درصد از افزایش حداقل دستمزد رو مردم از جیب‌شون داده‌اند! عدالت‌طلب‌ها معمولا میپرن جلو، چندتا شعار میدن، یه سیاست رو پیش میبرن، اجرا و تثبیت که شد، غیب‌شون میزنه. یا شاید غیب‌شون نزنه ولی به هیچ‌کس پاسخگو نیستند. مثلا مردم میتونن برن یقه کسانی رو بگیرن که باعث شدند حداقل دستمزد افزایش پیدا کنه؟ نه.
البته شاید مردم راضی باشند که از جیب‌شون پولی رو بذارن کنار تا درآمد بقیه بیشتر شه تا مثلا سطح عمومی رفاه بیاد بالاتر. ولی اون اکتیویستی که این سیاست رو تبلیغ می‌کنه، و اون سیاستمداری که به قانون تبدیلش می‌کنه، باید به مردم بگن که هزینه‌ش رو قراره شما بدید. با شارلاتان‌بازی نمیشه به عدالت رسید.
یک کلیپ کوتاه باعث شد ازین به بعد هر وقت الله اکبر موذن‌زاده رو شنیدیم یاد شام وینترفل بیفتیم.. و برخی ازین بابت ناراحتند. اما موذن‌زاده از خدا که بزرگ‌تر نیست، قبلا کلام خدا رو هم به شوخی و هجو گرفتند. هر وقت به آیه «.. و فار التنور» می‌رسم یاد شوخی عبید می‌افتم و به خنده‌م می‌گیره (قرآن درباره طوفان نوح میگه آب از تنورها جوشید! بعد این هموطن شوخ ما از قول یک زن که پریود بوده و می‌خواسته درخواست سکس شوهرش رو رد کنه این عبارت رو به کار میبره. واژنش رو تشبیه کرده به تنور، و خونریزیش رو به فوران آب. و فار التنور!). طنز، کلاس همه‌چیز رو بهم میریزه. حتی کلاس متن مقدس رو. دیگه صدای یک موذن که چیزی نیست.

وقتی با دیدن یا شنیدن چیزی ناخودآگاه یاد چیز دیگه‌ای میفتیم، یعنی کنترلش از دست ما خارج شده و به سختی میشه پسش گرفت. آدم‌های خلاق میتونن به ذهن ما حکومت کنند.‌
ناخنش میشکنه میاد به من ایرانی نشون میده! اینو باید به رفقای دانشکده‌ش نشون میداد، چون فردا قراره تو پردیس ببیننش. سگش مریض میشه خبرشو به من میده! اینو باید به اونایی که اونجا هستن نشون بده، من چه میدونم کدوم دکتر دامپزشک اون حوالی هست که کارش خوبه؟ و بعضیاشون که زندگی روزمره لاغری دارند که ارزش به اشتراک‌گذاری نداره، سیاست رو جایگزین می‌کنند و ازونجا واسه ما نسخه استراتژیک می‌پیچن! و اکتیویست ضدتحریم میشن (و ما رو هم وادار می‌کنند که علیرغم میل باطنی بشون بگیم: شما بشین سرجات، جات خوبه).

همیشه توجهات معطوف به موفقیت یا عدم موفقیت شغلی مهاجران ایرانی بوده. کمتر روی وضعیت روانی‌شون کار شده. از همین پشت کوه که ما هستیم معلومه این‌ها یا داوطلبانه منزوی‌اند، یا قابلیت ارتباط‌گیری ندارند.
من فکر نمی‌کنم مشکل همه این مهاجران این باشه که از «تنزل دغدغه» نگران باشند. بسیاری‌شون اینجا که بودند اصلا اهل سیاست نبودند.
و اما کنار اومدن با فرهنگ عامه که یک چالش فقط آنجایی نیست. مگه تو ایران سطح دغدغه‌ها کجاست؟ تو آرایشگاه‌های زنانه درباره نظر هانا آرنت در باب مسئولیت افراد در مهار خشونت‌طلبی در انقلاب حرف می‌زنند؟ یکی از هزینه‌های اجتماعی بودن اینه که با سطح جمع کنار بیای.
اون چیزی که در ایران رواج داره، آلودگی بیمارگونه به سیاسته که حاکمیت ایران مسببش بوده، و نرمال نیست، نه اینکه دغدغه ما متعالی‌تره.‌ نرمال اون‌ها هستند که به سکس و سگ و سیزن هشت گات فکر می‌کنند، و مهاجر آسیب‌دیده از وضع غیرنرمال، خودشو باید ترمیم کنه، نه اینکه در وضعیت قبلی باقی بمونه.
3
ممنون بابت نگاه‌های متفاوت‌تون
ما به همشون نیاز داریم، تا بفهمیم چه خبره
3
مواظب بایاس ذهنی‌تان باشید تا در گوشه رینگ گیرتان نیندازد.
2
یک زوج در مغولستان گوشت و قلوه نوعی موش صحرایی رو به صورت خام خوردند چون به اعتقاد مردم محلی برای سلامتی مفیده! اما طفلک‌ها طاعون گرفتند و جان باختند!
یک نفر کامنتی گذاشته که حکیمانه‌ست:
«سلامتی، ثروته. هر دو رو میشه با روش‌های صحیح بدست اورد و ازشون لذت برد، و اون روش‌های صحیح زحمت داره و زمان میبره. میانبرهای همیشه خطرناک میتونن زندگی رو نابود کنند و حتی بش خاتمه بدن».

اون سلامتی که مدنظر این دو نفر بودند، اگر ممکن بود بدست بیاد، زحمت میخواست و زمان، یا ممکن نبود. طبیعتش همینه. میخواستن با گوشت موش طبیعت رو دور بزنن، و نتیجه‌ش شد این.

این کامنت رو میشه یک پله بالاتر برد تا ثابت کرد که چیزی به نام «معجزه شفا»، که مردم آویزان ضریح بزرگان میشن تا بدستش بیارن، وجود نداره. چون هیچ شفایی عاجل نیست‌. شفا یا ممکن نیست، یا اگر ممکن باشه زحمت میبره و زمان.

اگر واقعا خدایی هست، و اگر اون خدا عقل کل است، و اگر این عقل کل صلاح شما رو میخواد، و اگر میانبرها مهلک‌اند، هیچ وقت این میانبر رو در اختیارتون قرار نمیده تا هلاکتون کنه. هرچقدر هم که التماسش کنید.
از بین دوستان اگر احیانا برای کسی امکانی فراهم شد که پی‌دی‌اف این کتاب رو برام گیر بیاره، ممنون خواهم شد (مولف جوانش چند وقت پیش به طرز تراژیکی فوت شد، و خوندن کتابش غیر از موضوعش که در حیطه علاقه‌مندی‌هامه، به یک دِین انسانی هم شبیه شده). ویرایش دوم کتاب رو میخوام البته. با تشکر.

http://www.spie.org/Publications/Book/2512263?SSO=1
Anarchonomy
Photo
مهم‌ترین دلیلی که آمریکا و هم‌پیمانانش اصلا نمیخوان اجازه بدن ایران به بمب اتمی دست پیدا کنه، یاغی بودن حکومت ایرانه. اما این تنها دلیل نیست. عقب‌ماندگی تکنولوژیک ایران هم یکی از دلایلشه.
در طول چهل پنجاه سال گذشته پیشرفت‌هایی رخ داده که مسئله هسته‌ای رو تحت تأثیر قرارداده: ۱- بمب‌های اتمی دیگه به اندازه بمب‌های اتمی نیم‌قرن پیش زمخت و بی‌دقت نیستند. دقیقند، سبکند، و قدرتشون محدود شده و میشه برای اهدافی استفاده کرد که قبلا به نظر می‌رسید یا نمیشه یا ارزشش رو‌ نداره‌. ۲- تسلیحات متعارف به سطحی رسیدن که دیگه چیزی کمتر از بمب اتم ندارند. مثلا به قدرتی از تخریبگری رسیدند که با یک بمب اتمی کوچک برابری می‌کنه اما بدون عوارض خانمان‌برانداز بمب اتم ۳- تسلیحات جدیدی وارد عرصه شده که ماهیتا متفاوتند ولی می‌تونن اثراتی به مراتب سهمگین‌تر از بمب اتم داشته باشند، مثل هوش مصنوعی، و مثل تسلیحات سایبری!

حاکمان ایران همچنان در دوره «تئوری انقلاب هسته‌ای» سیر می‌کنند. در اون تئوری، دارا بودن بمب یک حالت باینری بود، یعنی یا داری یا نداری، و اگه داری در امانی! در حالی که ازون زمان اتفاقات زیادی افتاده، و تکنولوژی پیشرفت‌های زیادی کرده (سه مورد بالا). به عنوان مثال تسلیحات غیرهسته‌ای امروز می‌تونند به اهدافی دست پیدا کنند که قبلا برای اون اهداف بمب اتمی در نظر گرفته می‌شد. کشور پیشرفته‌تر از سلاح مدرن غیراتمی برای حمله استفاده می‌کنه، به هدفش میرسه، با هزینه و آتش‌بازی کمتر. کشور مورد حمله قرار گرفته که اون تکنولوژی رو نداره، چون هنوز در عصر باینری اتمی قرار داده، بنا رو بر این میذاره که مورد حمله اتمی یا چیزی در اون حد قرار گرفته، و بر همین مبنا دست به انتقام اتمی میزنه، که می‌تونه فاجعه‌بار باشه. اگه بخوایم خیلی ساده‌ش کنیم: خطرناکه که یک جوان ضعیف‌الجثه که هیچ ابزار دفاعی کارآمدی نداره و حتی نمیتونه مشت بزنه، یه پیت نفت و یه فندک پیدا کنه، چون جواب مشت رو با مشت نخواهد داد، به خاطر یک مشت همه‌جا رو به آتش خواهد کشید، از جمله خودش. در واقع حمله‌کننده هم می‌تونست آتش به پا کنه، اما به مشت اکتفا کرد تا هزینه‌ها و تلفات انسانی بیاد پایین‌تر، اما چون صنعت و سیاست‌گذاری و مدیریت نظامی طرف مقابل، به روز نیست، سریع میره سراغ پیت نفت! حالا این رو باید گذاشت در کنار اینکه کشورهای همسایه ایران، که همگی دل پری ازش دارند، با اینکه از لحاظ روزآمدی بسیار جلوترند، اما همچنان گپ بزرگی بین اون‌ها و بقیه قدرت‌ها هست، و اگه رقابت اتمی شکل بگیره در منطقه، همون نگرانی که در مورد پیت نفت ایران دارند باید در مورد اون‌ها هم داشته باشند.
بنابراین حتی اگه جمهوری‌اسلامی یک حکومت یاغی نبود، تا زمانی که ایران در علم و تکنولوژی نظامی همینقدر عقب‌مانده بود که الان هست، دستیابیش به بمب اتمی یک تهدید خطرناک نه فقط برای خود مردم ایران، بلکه برای مردم منطقه به حساب می‌اومد.
لطفا این نوت رو برای کسانی که فکر می‌کنند اگه حکومت تغییر کنه دیگه عیبی نداره اگه مجهز به بمب اتم بشیم، فوروارد کنید.
ضمن یادآوری اینکه ارتش پاکستان را دست‌کم نگیرید، هم در نیروی انسانی، هم در ساختار و هم در امکانات.. کی گفته با اتمی بودن پاکستان مشکل ندارند؟ همون قضیه پیت نفت در مورد پاکستان هم صادقه. مثلا می‌بینید که تا چهارتا سربازشون در مرز با هند کشته میشه، بلافاصله درباره کلاهک‌های هسته‌ای‌شون کری می‌خونند! انگار ازین قمه‌هاست که راننده تاکسی‌ها میذارن زیر صندلی‌شون تا اگه دعوا شد سریع بیارنش بیرون. معلومه که خطرناکه نگاهِ دارنده‌ی بمب به بمب، انقدر دم‌دستی باشه. اما چون ارتش مثلا سکولاری هست اونجا که با پول باج میشه تا حدی زیادی کنترلش کرد، آمریکا تا حدی نگرانیش رو رفع کرده در مورد پاکستان. این امکان در مورد کشوری مثل ایران وجود نداره.
تا همینجاش مسخره‌بازی هند و پاکستان با لاف‌های هسته‌ای‌شون علیه همدیگه، کافی هست برای جهان. تصور کنید ایران هم اضافه بشه و تا یه مشکل تروریستی در بلوچستان رخ داد، حرف از بمباران اتمی شهرهای همدیگه مطرح بشه!
دعوای مدرن، آدم مدرن و ابزار مدرن هم میخواد، که این‌ها ندارند، لذا خیلی زود همه‌چی رو بدوی می‌کنند.
2
اگه به آدم بگن صدات خوب نیست راحت‌تر میشه باش کنار اومد تا بگن صدات اگه یکم برفکی‌تر بود جون‌ میداد برای رادیو!.. اینکه محشر نباشی و فاصله‌ت باش زیاد باشه آسون‌تره تا اینکه محشر نباشی چون یکی دو‌قدم عقبی ازش.
میخواستم صدام اینجوری باشه که این خواننده هست، اما طبیعت موقع خلق من، در جواب درخواست ساختن یک محشر، گفت: not today
بشنوید و ببینید چه بخیل میتونه باشه طبیعت
همه رییس‌جمهورهای آمریکا دوست داشتند مقامات جمهوری اسلامی بشون زنگ بزنند. از کارتر گرفته تا ریگان، از کلینتون گرفته تا بوش. تازه اون‌ها انجیل هم فرستادند، و این آخری یک کپه پول نقد فرستاد!‌ فرق شاخص ترامپ اینه که همه‌چیزو میاره رو. سوال اینه که چرا این‌ها انقدر علاقه دارند برای معامله با رژیم ایران؟ به نظر میرسه چون طرف دیگه‌ای برای معامله پیدا نمی‌کنند. چون اون چیزی که به عنوان اپوزیسیون داخلی ایران شناخته میشه خودشو با فحاشی به هموطنان روزه‌گیر خودش مشغول کرده، و اونی که بش میگن اپوزیسیون خارجی تنها کاری که بلده اینه که حواسش باشه دارو گیرمون بیاد!
در واقع ایران، فاقد اپوزیسیونه. اون چیزی که ما شاهدشیم نیروی ناسازگاره! یه زمانی یه عده از نویسندگان با نظام بنای ناسازگاری گذاشتند، بعدها دانشجویان بشون اضافه شدند، و امروز از دانش‌آموز دبستانی تا مادر شهید تا سلبریتی تا هرکسی که رندوم انتخاب کنیم، با حکومت ناسازگارند. این ناسازگارها، خیلی زیادند، و خیلی متنوعند، و حاکمیت هم داره هرروز متحمل هزینه‌های بیشتری برای سرکوبش میشه، با همه این اوصاف، اپوزیسیون نیست. چون سه فاکتور، «سازمان، برند، برنامه» رو نتونستن ایجاد کنند. هیچ سازمان‌یافتگی وجود نداره، و هیچ برندسازی رخ نداده، و برنامه‌ها مبهمند. کاملا طبیعیه که منتظر زنگ آیت‌الله‌ها باشند، نه ما.

اما یک دلیل دیگه هم هست، که جایی نگید.
بین ایرانی که توسط مشتی بی‌کفایت اداره میشه، و دقیقا همون ایران اما تحت مدیریت یک عده آدم کار درست، هسته سیاسی آمریکا ترجیح میده با اولی کار کنه تا دومی‌. اگه با همین وضعیت وخیم عقب‌افتادگی فکری، فرهنگی و ساختاری جامعه ایران، سیستمی کارآمد داشتیم، می‌تونست خطرات استراتژیک جدی‌تری برای هژمونی آمریکا ایجاد کنه.
6
از جمله خطاهای خیلی رایج
ناسازگارها، در این توهمند که صرف ناسازگاری با حاکمیت، می‌تونه تضعیف و حتی منکوبش کنه! یکی خواب می‌بینه «اینا بعد عید میرن»، یکی شعر میگه که «بهار خواهد آمد»، یکی روسری بر باد میده، اون یکی وسط ظهر رمضان عکس میز غذاش رو طوری به اشتراک میذاره گویی خوردن و آشامیدن هم یک دستاورده! یکی با تاپ شلوارک جلو گنبد مسجد شیخ لطف‌الله عکس می‌گیره، یکی بدون اینکه سگ دوست داشته باشه سگ میخره، یکی هم با آهنگ‌های ممنوعه میرقصه. که البته واکنش‌هایی طبیعی در برابر یک سیستم حاکمیتی غیرعادی هستند، اما تمام چیزی که هست، یک اپوزیشن نیست.
ایران، یک زندان بزرگ پرازدحام است که از فرط زد و خورد، اگر از بالا به آن نگاه کنید به نظر می‌رسد هرج و مرج است و اوضاع از کنترل خارج شده. اما حتی یک آجر از دیوارهای بلندش دست نمی‌خورند.
5
واعظ مسجد یک بیت از حافظ آورد که بگه چرا باید روزه گرفت!

خواب و خورت ز مرتبه خویش دور کرد
آن گه رسی به خویش که بی خواب و خور شوی

حوزه علمیه جای عجیبیه. بعضی از طلابش به حافظ و مولانا میگن ملحد، و بعضی‌هاشون ازشون نقل قول میارن در تأیید شرع!
از جماعتی که مدعیه منظور از «سلسله مشکین‌» همون کاروان اسرای کربلاست که به شام میرفته!! توقع هر تردستی میشه داشت، ولی به نظر نمیاد منظور حافظ از بی‌خواب و خور شدن، روزه گرفتن بوده باشه.

آدمی که عاشقه رو، حداقل در تئوری، میشه اینطور در نظر گرفت که در وضعیتی قرار می‌گیره که نه می‌فهمه صبحانه کی بود، ناهار چی بود، شام کجاست، کی شب شد، کی روز شد. چون تمام قوای ذهنیش مشغول معشوقش شده. نه اینکه عمدا و آگاهانه چهار صبح پاشه سحری بخوره، که تا هفده ساعت هیچی نخوره! ممکنه بخوره و ممکنه نخوره، مهم اینه که حواسش نیست که میخوره یا نمیخوره یا چرا باید بخوره. به این آدم میگن بی‌خواب و خور. روزه شرعی نوعی ریاضته، ولی عاشق در حال ریاضت‌کشی نیست. بلکه مشغولیت خورد و خوراک نداره. ایشون داره میفرماد اون چیزی که مانع رسیدنت به سقف پتانسیل وجودیته (مرتبه خویش) اینه که مشغولیتت خورد و خوراکه. این مشغولیت رو تغییر بده، تا به نسخه بهتری از خودت برسی.
5